معماری
خانه ---> اندیشه ---> نیرنگ عقلانیت
نویسنده:ابوالاعلی مودودی / مترجم:عبدالغنی سلیم عقلانیت (Rationalism) و ناتورالیسم (Naturalism) دو پدیده اند که فرهنگ غرب از دو قرن پیش به این سو، تبلیغات بسیار وسیع و گسترده ای درباره ی آن ها داشته است.چه کسی می تواند منکر قدرت تبلیغات گردد؟ انسان تا کی می تواند قلب و مغزش را از آثار چیزی که مرتب و مکرر و فراوان در معرض نگاه ها قرار گیرد و بر گوش ها مسلط گردد، محفوظ و مصون بدارد.

نیرنگ عقلانیت

عقلانیت مودودینیرنگ عقلانیت

نویسنده:ابوالاعلی مودودی / مترجم:عبدالغنی سلیم

عقلانیت (Rationalism) و ناتورالیسم (Naturalism) دو پدیده اند که فرهنگ غرب از دو قرن پیش به این سو، تبلیغات بسیار وسیع و گسترده ای درباره ی آن ها داشته است.

چه کسی می تواند منکر قدرت تبلیغات گردد؟ انسان تا کی می تواند قلب و مغزش را از آثار چیزی که مرتب و مکرر و فراوان در معرض نگاه ها قرار گیرد و بر گوش ها مسلط گردد، محفوظ و مصون بدارد. سرانجام در اثر قدرت تبلیغات، دنیا باور کرد که اساس علوم، فرهنگ و تمدن غرب کاملاً بر پایه ی عقلانیت و اصالت طبیعت استوار است. در حالی که از مطالعه ی نقادانه ی فرهنگ غرب این حقیقت کاملاً روشن می شود که این فرهنگ نه بر عقلانیت استوار است نه بر اصالت طبیعت، بلکه برعکس، همه ی اسکلت آن بر حس، خواهش و نیاز استوار است. اساساً رنسانس غرب شورشی علیه عقل و اصالت طبیعت بوده است. در این مرحله غربیان معقولات را رها کردند و به محسوسات و مادیگرایی روی آوردند. به جای عقل بر حس تکیه نمودند، رهنمودهای عقلی، استدلال منطقی و وجدان فطری را رد کردند و نتایج محسوس مادی را معیار واقعی و حقیقی قرار دادند. هر چیزی را که قابل وزن و طول نبود، بی اسا س دانستند و هر چیزی را که بر آن منفعت مادی و محسوسی مترتب نمی شد، هیچ و غیرقابل اعتماد قلمداد کردند. در آغاز این حقیقت برای خود غربیان نیز روشن نبود. آنان با وجود گام برداشتن برخلاف جهت عقل و طبیعت، گمان می کردند که دوران جدید روشنفکری که آغازش کرده اند بر عقلانیت و فطرت استوار است. بعداً واقعیت برملا شد، ولی جرأت اعتراف بدان بوجود نیامد. بر چهره ی مادیگرایی، بردگی خواهشات و بندگی خواسته های نفس و جسد، با منافقت پرده ی استدلال عقلی و ادعای طبیعت گرایی می انداختند؛ اما اکنون طبق محاوره ی انگلیسی «گربه از کیسه بیرون آمده است» عملکرد غیرعقلانی و زیر پا گذاشتن طبیعت و فطرت آن قدر افزایش یافته است که نمی توان روی آن هیچ پرده ای انداخت. لذا اکنون آشکارا علیه عقل و فطرت و طبیعت اعلام شورش می شود. از فضای مقدس علم و حکمت گرفته تا فضای معاشرت، اقتصاد و سیاست هر جا پرچم شورش بلند شده است و جز گروهی از منافقان و محافظه کاران، همه ی نخبگان دنیای جدید، فرمانروایی امیال و نیازها را بر فرهنگ خود می پذیرند.

غربزده ها و فرنگ زده های شرقی هنوز هم از پیشوایان خود چند قدم عقب ترند. محیط آموزشی و فضای فکری و عوامل فرهنگی و تمدنی، که رشد و نمو فکری اینان تحت تأثیر آن ها شکل گرفته است، مقتضی آن است که پرستش محسوسات و مادیات و بردگی خواسته ها و نیازها در آنان هم پدید آید. عملاً نیز چنین چیزی در حال شکل گیری است؛ اما اینان تاکنون به آن مرحله نرسیده اند که گربه از کیسه بیرون بیاید. در نوشته ها و گفته های خود هنوز هم می گویند: ما صرفاً راهنمایی عقل و طبیعت و فطرت را می پذیریم. برای ما صرفاً استدلال عقلی ارائه نمایید. ما چیزی را که با دلایل عقلی و شواهد فطری و طبیعی اثبات نشود، نخواهیم پذیرفت؛ اما در کیسه ی همه ی این ادعاهای بلند و بالا، همان گربه ای قایم شده است که نه عقلانی است و نه فطری و طبیعی. اگر مقالات آنان را تجزیه و تحلیل کنید درخواهید یافت که اندیشه ی آنان از درک معقولات و وجدانیات فطری عاجز است. اگر از حقیقت و ماهیت آنچه آنان «فایده ی عقلی» می نامند، بپرسید، معلوم خواهد شد که مقصود از آن «فایده ی تجربی» است. فایده ی تجربی نیز آن است که جرم دار و قابل وزن باشد و بتوان آن را تحت شماره و پیمانه درآورد. هر چیزی که اینان نفع آن را با اعداد ریاضی نتوانند بشمارند و یا بر کفه های ترازو نتوانند وزنش کنند، یا با متر نتوانند اندازه گیری کنند، نمی توانند مفید آن را بپذیرند. تا زمانی که مفید بودن آن با این معنای خاص اثبات نشده، ایمان آوردن به آن و اتباع از آن نزد اینان عملی است که از آن به عنوان «غیر عقلانی» یاد می شود. ماهیت پیروی از فطرت و طبیعت که اینان مدعی آن هستند، نیز با اندکی تجزیه و تحلیل آشکار می شود. به خیال آنان مقصود از فطرت، فطرت انسان نیست، بلکه فطرت حیوان است که از وجدان و شهادت قلبی تهی است و صرفاً از حواس، امیال و خواسته های نفس و جسم برخوردار می باشد. به گمان آنان فقط چیزهایی قابل اعتبارند که بتوانند حواس را تحت تأثیر قرار دهند؛ کشش ها را تسکین دهند؛ خواسته های نفسانی و یا جمسانی را برآورده نمایند، چیزهایی که فایده ی آن ها بی درنگ قابل مشاهده باشد و زیان آن ها پنهان و یا حداقل در مقابل فایده، کمتر دیده شود؛ اما چیزهایی که از مقتضیات فطرت و طبیعت انسانی اند، و انسان اهمیت آن ها را در وجدانش احساس می کند و منافع و زیان های آن ها نه مادی و حسی، بلکه روحی و معنوی اند، اوهام، خرافات، هیچ و پوچ و غیر قابل اعتبار شمرده می شوند. هر نوع اهمیتی برای آن ها قایل شدن و حتی پذیرفتن آن ها، تاریک فکری، خیال پرستی، تحجر و کهنه گرایی محسوب می شود. از یک سو این همه دوری و انحراف از عقل و فطرت، و از سوی دیگر ادعای عقلانیت و طبیعت و فطرت گرایی و اما ورشکستگی عقلی به گونه ای است که این تناقض را حتی احساس هم نمی کند.

هر انسانی از آموزش و تهذیب فکر، حداقل این فایده را باید بتواند بدست آورد که در باورهایش پیچیدگی باقی نماند و در افکارش پریشانی و آشفتگی دیده نشود، بلکه باید او بتواند ایده و روش فکری شفاف و مستقیمی را برگزیند و با ترتیب دادن درست مقدمات، نتایج صحیحی اخذ نماید و از اشتباهات نادرستی هم چون تناقض و خلط مبحث محفوظ بماند؛ اما جز برخی استثناها اکثر تحصیل کردگان خود را از این ثمرات ابتدایی پرورش فکر نیز محروم می یابیم.

آنان این قدر نیز شعور ندارند که قبل از آغاز بحث در مورد مسئله ای، موضع خود را درست و شفاف تعیین نمایند. سپس لوازم عقلی آن موضع را بفهمند و با رعایت آن ها، نوعی روش استدلالی را در پیش بگیرند که با آن موضع تناسب داشته باشد. چه با آنان گفتگو نمایید یا نوشته هایشان را مطالعه کنید، در همان مرحله ی اول احساس خواهید کرد که در باورهای آنان پیچیدگی و ابهامات زیادی وجود دارد. فرد، بحث را با اتخاذ یک موضع آغاز کرده است. چند قدم جلوتر که می رود تغییر موضع می دهد؛ جلوتر که می رود موضع دیگری اتخاذ می کند و برای اثبات مدعا حتی از انتخاب سنجیده ی مقدمات و ترتیب دادن آن ها به روش منطقی عاجز است. از آغاز بحث تا پایان آن حتی معلوم نمی شود که سخن و مدعای واقعی اش چیست. تحقیق چه مسئله ای مد نظرش بود و اساساً چه چیزی را ثابت کرد. دلیل اصلی مطالب پیش گفته این است که رویکرد فرهنگ فعلی و در اثر آن، رویکرد آموزش کنونی، بیشتر حسی و مادی است. این فرهنگ و آموزش خواهشات را بیدار می کند. احساس خواسته ها و نیازها را هم تحریک می کند و اهمیت محسوسات را نیز در قلب ها می نشاند؛ اما عقل و اندیشه شان را پرورش نمی دهد. قطعاً پندار انتقاد و تفکر ایجاد می شود. همین پندار آنان را برای انتقاد «عقلی» از هر چیزی و انکار هر چیزی که در «عقل» آنان نگنجد آماده می کند؛ اما در واقع اندیشه و تفکر آنان از عقلانیت منحرف می شود. بدین سبب آنان اصلاً استعداد حل مسایل را به روش عقلانی و درست و یا اعمال رأی و نظر در امور را به دست نمی آورند.

این «عقلانیت» غیر معقول، بیشتر در مسایلی نمود پیدا می کند که با مذهب ارتباط دارد، چرا که مبادی معنوی، اخلاقی، اجتماعی و عمرانی این مسایل است که در هر نقطه ای با نظریات غرب برخورد می کند.

شما با شخصی که آموزش انگلیسی دیده است (تحصیل کرده) در مورد یک مسئله ی مذهبی گفتگو نمایید و برای آزمودن نحوه ی تفکر و اندیشه ی او اولاً از او اعتراف بگیرید که مسلمان است؛ سپس در برابر او دستور شرع را به صورت ناب و شفاف، بدون پیرایه، ارائه و سندش را بیان کنید. قطعاً بی درنگ شانه ها را بالا خواهد انداخت و با یک ژست عقلگرایانه ی شدید خواهد گفت: این روش آخوندی است. برای من دلیل عقلی بیاور. اگر نزد شما صرفاً دلیل نقلی وجود دارد و از دلیل عقلی تهی هستید، من نمی توانم حرف شما را بپذیرم. از چند کلمه ی فوق این راز برملا می شود که این شخص حتی بویی از «عقلانیت» نیز نبرده است. او پس از سال ها آموزش و پرورش علمی، این قدر هم ندانسته است که لازمه ی عقلی طلب حجت چیست، و موضع درست طالب حجت چه می تواند باشد.

در رابطه با اسلام، انسان از نظر عقلی دو موضع می تواند داشته باشد: یا مسلمان است یا کافر. اگر مسلمان است، معنا و مفهوم مسلمان بودن او این است که خدا را به عنوان خدا و رسول را به عنوان رسول خدا پذیرفته است. این امر را هم پذیرفته است که هر آنچه را که پیامبر از جانب خدا می رساند، او بدون چون و چرا از آن ها اطاعت خواهد کرد. اینک دیگر حق ندارد درباره ی تک تک احکام، حجت و برهان عقلی بخواهد. به عنوان یک مسلمان صرفاً کار او این است که آیا این حکم را رسول خدا (ص) صادر نموده است یا نه. هنگامی که از طریق حجت نقلی، درست بودن آن دستور اثبات شد، باید فوراً اطاعت کند. او برای به دست آوردن اطمینان قلبی و سکب بصیرت می تواند خواستار حجت عقلی باشد؛ اما زمانی که برای اطاعت از دستور، سر تسلیم خم نموده باشد، حجت عقلی را شرط اطاعت قرار دادن، و در صورت نرسیدن حجت، یا عدم حصول اطمینان قلبی، سرباز زدن از اطاعت بدین معنا است که او اساساً از پذیرش حاکمیت رسول خدا (ص) خودداری می کند و این انکار نیز مستلزم کفر است؛ در حالی که او در آغاز به مسلمان بودن خود اعتراف کرده است.

اکنون اگر موضعی کفرآمیز اتخاذ می کند، باید خارج از دایره ی اسلام قرار بگیرد، نه در داخل دایره آن. قبل از همه او باید آن قدر جرأت و شهامت اخلاقی داشته باشد که از چارچوب مذهبی که در حقیقت به آن ایمان ندارد، بیرون برود. پس از آن است که می توان او را برای درخواست حجت عقلی شایسته دانست و به این درخواست او پاسخ گفت.

این قاعده از مقتضیات عقل سلیم است. در دنیا هیچ نظم و انضباطی بدون آن نمی تواند به وجود بیاید. در صورتی که تک تک افراد ملت برای هر دستور و قانونی حجت عقلی طلب کنند، و بدون حجت از اطاعت فرمانروایان خودداری کنند، هیچ حکومتی برای یک لحظه هم نمی تواند شکل بگیرد. در شرایطی که هر سرباز علت دستور ژنرال را بپرسد و در هر امری حصول اطمینان قلب را شرط اطاعت خود قرار دهد هیچ ارتشی نمی تواند ارتش باشد. هیچ مدرسه، کالج، انجمن و خلاصه هیچ نظام اجتماعی بر این اساس نمی تواند پا بگیرد که باید برای مطمئن نمودن تک تک افراد آن سعی شود و تا زمانی که یکایک افراد به این اطمینان نرسیده باشند، هیچ دستوری مورد اطاعت قرار نگیرد. هر انسانی که وارد نظامی می شود با این فرضیه ی اساسی و آغازین وارد می شود که او به حاکمیت اعلای این نظام از لحاظ کلی اعتقاد دارد و فرمانروایی آن را می پذیرد. اکنون او جزیی از نظام است وظیفه اش این است که از حاکمیت اعلی اطاعت کند. چه درباره ی برخی مسایل جزیی اطمینان داشته باشد یا نداشته باشد. البته اطاعت نکردن و قانون شکنی چیز دیگری است. شخصی با وجود سرپیچی از اجرای برخی جزییات، می تواند جزیی از نظام باشد. اما اگر شخصی پذیرفتن کوچکترین جزییات را هم مشروط به حصول اطمینان شخصی خویش بداند، چنین فردی اساساً از پذیرفتن حاکمیت خودداری کرده است. پیدا است که چنین عملی، شورشی آشکار است. اگر در یک نظام سیاسی، کسی مرتکب این عمل گردد، علیه او دادخواست شورش به دادگاه خواهد رفت. اگر در یک نظام سیاسی مرتکب این عمل شود برایش دادگاه نظامی تشکیل خواهند داد. اگر در مدرسه و کالجی این کار را بکند بیدرنگ اخراج خواهد شد. در مذهب نیز بر او حکم کفر اجرا خواهد شد.

لذا در درون یک نظام به کسی چنین حقی داده نمی شود که پیوسته حجت و برهان بخواهد. جایگاه واقعی چنین کسی که برای همه چیز، حجت و برهان می خواهد در درون نظام نیست، بلکه در بیرون آن است. نخست باید از نظام بیرون برود و سپس هر اعتراضی و ایرادی که دوست دارد مطرح کند.

در آموزه های اسلام این قاعده، جایگاه اصل و اساس را دارد. اسلام در مرحله ی اول احکام ارائه نمی کند، بلکه به ایمان آورده به خدا و رسولش فرا می خواند. همه ی حجت ها به این مسئله ختم می شود. با هر دلیل عقلی و شهادت فطری سعی شده است انسان اقناع شود که تنها خدای یگانه اله اوست و محمد (ص) رسول خدا است. شما هر چه آزمون عقلی دارید، روی همین مسئله ی اساسی بیازمایید. اگر هیچ دلیل و حجتی شما را مطمئن و اقناع نکرد اجبارتان نخواهند کرد که به اسلام درآیید. هیچ حکمی از احکام اسلام نیز بر شما اجرا نخواهد شد. اما هنگامی که شما این مسئله ی اساسی را پذیرفتید، دیگر جایگاه شما جایگاه یک «مسلم» خواهد بود. مسلم نیز یعنی مطیع. اینک دیگر ضروری نیست که برای هر دستور اسلام برای شما دلیل و حجت بیاورند و اطاعت از احکام بستگی به اطمینان و اقناع قلبی شما داشته باشد. پس از مسلمان شدن نخستین وظیفه ی شما این است که هر حکم و دستوری که از جانب خدا و رسولش به شما برسد، بدون چون و چرا برای اطاعت از آن سر تسلیم خم نمایید:

(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا )[1]

« مؤمنان هنگامي كه به سوي خدا و پيغمبرش فرا خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند ، سخنشان تنها اين است كه مي‌گويند : شنيديم و اطاعت كرديم.»

ایمان و طلب حجت که شرط اطاعت و تسلیم باشد با هم تضاد دارند. اجتماع آن ها آشکارا برخلاف عقل سلیم است. کسی که مؤمن است از این جایگاه و موضع حجت طلب نمی کند. کسی که از این جایگاه طلب حجت می کند نمی تواند مؤمن باشد:

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ )[2]

« هيچ مرد و زن مؤمني ، در كاري كه خدا و پيغمبرش داوري كرده باشند ( و آن را مقرّر نموده باشند ) اختياري از خود در آن ندارند ( و اراده ايشان بايد تابع اراده خدا و رسول باشد ) . »

بنیاد کارنامه ی بزرگ اصلاح و تنظیم اسلام مرهون همین قاعده است. پس از غرس ایمان در دل ها، صاحبان ایمان بی درنگ از هر چه نهی می شد، دست می کشیدند و به هر چه دستور داده می شد با یک اشاره در میان صدها هزار و میلیون ها انسان رایج می گشت.

البته این بدان معنا نیست که احکام اسلام برخلاف عقل است و یا حتی جزئی ترین حکم آن از حکمت و مصلحت خالی است و نه بدان معنا است که اسلام از پیروانش خواستار تقلید کورکورانه است و از جستجو و بررسی پایه های عقلی احکام و فهمیدن مصالح و حکمت های آن جلوگیری می کند. حقیقت عکس این موضوع را نشان می دهد. برای پیروی درست از اسلام، تفقه و تدبر ضروری است. شخصی که مصلحت ها و حکمت های احکام را بیشتر درک می کند، به همان میزان بهتر می تواند پیروی کند. از چنین فهم و بصیرتی اسلام جلوگیری نمی کند، بلکه بدان تشویق نیز می کند؛ اما آن تحقیق و کاوش عقلی که بعد از اطاعت باشد، با آن امتحان عقلی که قبل از اطاعت و شرط اطاعت باشد، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. مسلمان در وهله ی نخست بدون قید و شرط اطاعت می کند و سپس می کوشد تا مصالح احکام را درک کند. در ضمن لازم نیست که مصلحت و حکمت هر حکمی در ظرف فهم او بگنجد. او در اصل نسبت به الوهیت و خدایی خداوند متعال و نبوت و رسالت پیامبر(ص) اطمینان و اعتقاد کلی دارد و سپس برای کسب بصیرت کامل در رابطه با کشف مصلحت ها و حکمت های جزییات اقدام می کند. اگر این مصلحت ها را درک نمود و اطمینان قلبی به دست آورد، خدا را سپاس می گوید. و اگر هم بدان نایل نیامد، بنابر اطمینان و اعتقاد کلی که به خدا و رسولش دارد، بدون تأمل و تردید به اطاعت از دستورات می پردازد. این نوع برهان طلبی چه نسبتی می تواند با آن نوع بران خواهی داشته باشد که در هر گام خواسته شود و با این انگیزه خواسته شود که اگر از لحاظ عقلی مطمئن و قانعم نمودید، به پیش گام برمی دارم و گرنه عقب گرد می کنم.

چند روز پیش نوشته ای به دستم رسید که از سوی یک جمعیت مسلمان پخش شده بود. این جمعیت متشکل از مسلمانان تحصیل کرده است. آنان نه تنها از مذهب منحرف نیستند، بلکه به گمان خود خدمات مذهبی بسیار بزرگی هم انجام می دهند. از جمله مسایلی که آنان به نام «اصلاح» مذهبی تبلیغ می کنند، این است که همه ساله هنگام عید قربان مسلمانان را از ذبح قربانی منع و به آنان توصیه می کنند، مبلغی را که برای خرید و تهیه ی جانور قربانی صرف می کنند، به نهادهای ملی بسپارند تا در جهت کمک به ایتام، بیوه ها و ایجاد اشتغال برای بیکاران صرف شود. مسلمانی به این پیشنهاد آنان اعتراض نموده است که متن کامل آنچه او نوشته است در اختیار ما نیست؛ اما آنچه در پاسخ به این اعتراض گفته شده این است:

«در رابطه با قربانی تاکنون هر چه گفته شده است صرفاً نقل و تقلید است و احدی فواید عقلانی و تجربی آن را توضیح نداده است … اگر قبل از این کسی از بعد عقلانی عقیده ی قربانی ما را آگاه کند، مستحق سپاس ما خواهد بود.»

این نوشتار نمونه ای است از وضع فکری کسانی که خود را «تحصیل کرده» می نامند. از یک سو این همه ادعای «عقلانیت» و از سوی دیگر اظهار شدید غیر عقلانیت. صرفاً همین دو جمله که از قلم مبارک شما بر صفحه ی کاغذ منتقل شده، برای اثبات این امر که شما موضع خود را درست تعیین ننموده اید، کافی است. اگر شما به عنوان مسلمان سخن می گویید، نخست باید در مقابل «نقل» سر تسلیم خم نمایید. آنگاه می توانید برهان عقلی بطلبید؛ آن هم نه به عنوان شرط اطاعت، بلکه صرفاً برای اطمینان قلبی. اگر شما قبل از اطاعت برهان عقلی می طلبید، آن هم به عنوان شرط اطاعت، پس حق سخن گفتن به عنوان یک مسلمان را ندارید. کسی که این نوع برهان می طلبد، باید نخست از عنوان «مسلمان» دست بردارد، سپس حق دارد که بر هر مسئله ای که خواسته باشد اعتراض کند؛ اما حق ندارد که در امور دینی مسلمانان به عنوان  مفتی اسلام فتوا صادر کند. شما همزمان دو موضع متضاد اتخاذ می کنید و لوازم عقلانی هیچ کدام از این مواضع را نیز برآورده نمی کنید. از یک سو نه تنها مسلمان بلکه در نقش مفتی اسلام ظاهر می شوید، از سوی دیگر وضع شما به گونه ای است که «نقل» را «هیچ» می انگارید. اگر دستور بودن «دستور» به وسیله نقل برای شما اثبات می شود، از اطاعت آن سرباز می زنید و این شرط را ارائه می کنید که اولاً فواید عقلی و تجربی این حکم را اثبات نمایید.

به عبارت دیگر شما هیچ دستوری را صرفاً بنابر «دستور خدا و رسول بودن» نمی پذیرید، بلکه بنابر فواید عقلی و تجربی آن می پذیرید.

اگر چنین فوایدی اثبات نشده باشد، یا طبق معیار شما اثبات نشده باشد، شما آن دستور را رد می کنید؛ علیه آن تبلیغات می کنید؛ آن را «بی محل»، «بی معنا»، «فضول» و حتی مضر و یک «رسم اسرافی» تلقی می کنید و همه ی سعی و تلاش خود را جهت جلوگیری مسلمانان از آن به کار می گیرید.کدام عقل و عقلانیت است که این روش عمل متناقض و این مواضع آشفته و به هم ریخته را درست می داند؟ مطالبه ی برهان عقلی به جا و درست است، اما نخست باید ثابت کنید که شما از خردمندان و صاحبان عقل هستید.

فایده ی «عقلی» و تجربی، نام یک شیء مخصوص و معین نیست، بلکه یک امر نسبی است. عقل یک نفر ممکن است چیزی را مفید تشخیص دهد، اما عقل فردی دیگر آن را مضر بداند، عقل نفر سوم، مقداری فایده برای آن قایل باشد، اما آن فایده ی را ناچیز تلقی کند و چیز دیگری را از آن مفیدتر بداند. در رابطه با فواید تجربی بیش از این امکان اختلاف نظر وجود دارد. در رابطه با فواید تجربی بیش از این امکان اختلاف نظر وجود دارد. در رابطه با نفع و فایده، نظر هر شخصی متفاوت است؛ و با توجه به این نظر و رأی، هر شخصی تجربیات خود و یا دیگران را مرتب نموده به مفید و یا غیر مفید بودن آن ها حکم می کند. شخصی طالب نفع عاجل است و صرفا" ضرر عاجل را قابل حذر و پرهیز می داند؛ انتخاب چنین شخصی قطعا" از انتخاب شخصی که نظر بر انجام کار تردید دارد، متفاوت خواهد بود. بسیاری از چیزها بگونه ای است که در آن هم یک نوع نفع وجود دارد. و هم یک نوع ضرر. شخصی آن را بدین گونه انتخاب می کند که برای بدست آوردن آن نفع، خطر آن ضرر را نیز می پذیرد. شخص دیگری بدین جهت از ان اجتناب می کند که بنظر او ضرر آن از نفعش بیشتر است. وانگهی میان فواید عقلی و تجربی نیز ممکن است تضاد وجود داشته باشد. یک چیز از لحاظ تجربی ممکن است مضر باشد اما عقل حکم می کند که برای بدست آوردن یک فایده ی عقلی مهم باید آن ضرر را تحمل کرد. چیز دیگری از لحاظ تجربی ممکن است مفید باشد؛ اما عقل حکم می کند که باید برای اجتناب از ضرر عقلی آن، از آن پرهیز کرد. با وجود این اختلافات، تشریح فواید عقلی و تجربی هیچ چیز بگونه ای که همه ی مردم بر مفید بودن آن اتفاق نمایند، ممکن نیست. گذشته از این کدام یک از فواید عقلی و تجربی احکامی همچون نماز، روزه، حج، زکات و اوامر و نواهی دیگر شریعت بگونه ای تعیین شده است که هم چون خورشید در روز روشن بنظر آید و همه ی افراد آن را بپذیرند و نسبت به آن پایبند و متعهد شوند. اگر این گونه می بود، امروز حتی یک نفر تارک صوم و صلاة و منکر حج نباید در جهان وجود می داشت. به این دلیل است که اسلام، احکام را به فتوای عقلی افراد منوط نگذاشته است، بلکه ایمان و اطاعت را اساس قرار داده است. مسلمان به خدا و رسولش ایمان می آورد. نه به فواید و منافع عقلی و تجربی. مذهب او این نیست که هرگاه فایده ی عقلی و تجربی چیزی ثابت شد، آن را قبول می کند و از چیزی زمانی اجتناب می کند که زیان های عقلی و تجربی آن مبرهن شود. بلکه مذهب او این است که هر دستوری از جانب خدا و رسولش ثابت شده و رسیده باشد، باید از آن پیروی و اطاعت نمود و هر چیزی که از این کانال ثابت نشده باشد، قابل اتباع نیست.

پس در اینجا پرسش اصلی این است که شما به عقل و تجربه ایمان دارید، یا به خدا و رسولش؟ اگر ایمان شما به عقل و تجربه است با اسلام هیچ ارتباطی ندارید. حق ندارید که به عنوان مسلمان گفتگو نمایید و مسلمانان را به اجتناب از سرزمین حاصل خیز سنت توصیه کنید. اگر به خدا و رسولش ایمان دارید، نباید مدار بحث فواید و منافع عقلی باشد بلکه باید پرسش این باشد که آیا قربانی صرفا" رسمی است که مسلمانان آن را ساخته و پرداخته اند یا عبادتی است که خدا آن راپسند فرموده است و رسول خدا در میان امتش جاری ساخته است؟

 

_____________________
منبع: گفتارها  / نویسنده:ابوالاعلی مودودی / مترجم:عبدالغنی سلیم قنبرزهی / انتشارات:نشر احسان-1383

 

 


[1]– سوره ی نور آیه ی 51.

[2]– سوره ی احزاب، آیه ی 36.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس