معماری
خانه ---> عقیده ---> شفاعت یعنی چه و چگونه است؟
ناصرسبحانی

شفاعت یعنی چه و چگونه است؟

شفاعت یعنی چه و چگونه است؟

نویسنده: استاد شهید ناصر سبحانی

 در اين‏جا نكاتى چند در مورد «شفاعت» لازم به نظر مى‏رسد.

 در مقدمه‏ى اين بحث مى‏گوييم: «شفاعت» به اين معناست كه كسى يا چيزى مؤيد كسى يا چيز ديگر شود؛ مثلاً: فردى به تنهايى قادر به انجام كارى نيست و قدرت آن را ندارد؛ لذا فرد ديگرى در كنارش قرار مى‏گيرد و او را يارى و كمك مى‏كند و اين‏گونه پشتيبان او شده و او را تقويت مى‏كند. در اين‏جا مى‏گويند: آن فرد نيرومند «شفيعِ» آن فرد ضعيف شده است. به چنين كار و كمكى «شفاعت» گفته مى‏شود. اگر فردى با فرد ديگرى خصومت و دشمنى داشت و خود به تنهايى قادر بر شكست دادن او نشد و نتوانست خود را از دست اذيت و آزار او نجات دهد و در اين صورت فرد ديگرى او را كمك كند و با كمك او دشمنش را شكست دهد و از اذيت و آزار او نجات يابد، در اين صورت گفته مى‏شود: فرد ثالث (فرد سوم) شفيع شده و فرد ضعيف را شفاعت و تقويت كرده است.

 اين «شفاعت» به ترتيبى كه اكنون بيان مى‏شود، هم در دنيا و هم در قيامت وجود دارد.

 اگر شخصى از خوردن غذا خوددارى كند، طبق برنامه و قانون خداوند متعال كم‏كم گرسنه مى‏شود و پس از مدتى از بين مى‏رود. اين برنامه و قانونى است كه خداوند متعال [از روز ازل] مقرّر كرده است. فردى كه در اثر گرسنگى در معرض نابودى و مرگ قرار مى‏گيرد براى نجات خود به چيزى نياز دارد كه به آن پناه برده و با اين كار از مرگ و نابودى نجات يابد. نجات از مرگ در اثر گرسنگى برنامه و قانون ديگرى دارد كه خداوند متعال آن را قرار داده است و آن خوردن غذا و سپس توكّل كردن بر خداست تا در آن تأثير بگذارد و او را سير كند([1]).

 چنين فرد گرسنه‏اى با پناه بردن به قانون «سير شدن» كه همان خوردن غذا و بعد توكل كردن بر خداست، در حقيقت اين قانون را «شفيع» خود قرار داده و اين قانون او را «شفاعت» كرده است و از مرگ نجات يافته است.

 اگر فردى دچار گناه شد و در مسيرى غير از مسير خدا قرار گرفت و خود را به انجام اعمال زشت و ناپسند مشغول كرد، در اين صورت چنين فردى مستحق خشم و غضب خداوند متعال قرار گرفته؛ يعنى در چارچوب قانون «خشم و عذاب» خداوند قرار گرفته است. حال براى نجات از اين مشكل (بيرون آمدن از اين قانون و دورى از خشم و غضب خدا) راه چاره اين است كه به قانون ديگرى كه خداوند خود مقرر كرده است پناه ببرد و آن قانون «توبه و بازگشت» به سوى خداوند و تصحيح عقيده و انجام اعمال صالح است؛ يعنى به كار بردن سبب كه همان توبه و …است([2]). وقتى فرد گناهكار به سوى خدا بر مى‏گردد و توبه مى‏كند و مشغول انجام اعمال صالح مى‏شود و اسباب را به‏ كار مى‏برد، قانون ديگر خداوند متعال كه همان قانون «بخشش گناهان» است او را از خشم و عذاب خداوند نجات مى‏دهد و در اين زمينه او را پشتيبانى و حمايت مى‏كند؛ يعنى اين قانون، «شفيع» آن فرد شده و نزد خدا براى او «شفاعت» مى‏كند تا او را از عذاب خدا كه قانون ديگر خداست نجات دهد.

 واضح‏تر اين كه: فردى با «انجام گناه» كه يكى از «اسباب» است در دايره‏ى «عذاب خدا» كه يكى از قوانين است قرار گرفته و با «توبه و بازگشت و انجام اعمال صالح» كه جزو «اسباب» هستند خود را در دايره‏ى «بخشش و عفو» خداوند كه يكى ديگر از قوانين خداست قرار مى‏دهد. پس قانون «بخشش و عفو»، «شفيع» او شده و او را از قانون «عذاب» نجات داده و در حقيقت او را «شفاعت» كرده است.

 به همين ترتيب در هر كار و حادثه‏اى و در هر وضعيت و شرايطى دو قانون كه قوانين خداوند متعال مى‏باشند مطرح و موجود است كه يكى به انسان هجوم مى‏برد مانند قانون بيمارى؛ وقتى كه مسايل بهداشتى رعايت نشود و ديگرى پشتيبان و پناه و نجات دهنده‏ى انسان است مانند قانون مراجعه به پزشك و به كار بردن دارو و خوردن آن و توكل بر خدا.

 انسان موظف است براى محفوظ ماندن از نابودى و هلاكت، هم در دنيا و هم در قيامت، به آن قوانينى كه خداوند متعال براى نجات او قرار داده است پناه برده و آن‏ها را شفيع و پشتيبان خود قرار دهد. پس بنا به آن‏چه گفته شد روشن مى‏شود كه شفاعت مربوط به آن قوانينى است كه خداوند متعال قرار داده است؛ همان‏طور كه خداوند – جلّ جلاله – مى‏فرمايد: ﴿@è% °! èpyè»xÿ¤±9$# $YèŠÏHsd﴾ [الزمر: 44]. يعنى تمامى شفاعت‏ها مربوط به خداست. او – جلّ جلاله – خود تصميم گرفته است كه فلان چيز پناه و پشتيبان فلان چيز ديگر باشد.

 زمانى كه فردى دچار معصيت و گناه مى‏شود و بعد توبه مى‏كند و به سوى خدا بر مى‌گردد، در اين صورت خداوند متعال با قانون بخشش و رحمت و دلسوزى خود به او رحم مى‏كند و او را مى‏بخشد. در چنين وضعيتى بر مؤمنان و مسلمانان ديگر است كه براى چنين فردى دعاى خير كنند و دست به دعا شده و بگويند: خدايا! اين شخص از مسير انحراف و گمراهى برگشته و دست از معصيت و گناه كشيده و مشغول انجام اعمال صالح است و [بنا به قوانين خودت [مستحق بخشش و غفران توست پس ما هم از تو مى‏خواهيم كه او را ببخشى.

 چنين درخواست و دعايى، هم در دنيا مطرح و صحيح مى‏باشد و هم در آخرت و قيامت. خداوند متعال به بندگان صالح خود اجازه داده كه براى يكديگر چنين دعاها و درخواست‏هايى داشته باشند.

 آن‏چه در مورد شفاعت گفته شد، همان چيزى است كه هم در قرآن بيان شده و هم در بسيارى از احاديث صحيح ذكرش آمده است.

 در قرآن و احاديث صحيح چنين آمده است كه هرگاه فردى شايستگى و لياقت بخشش و رضايت خدا را داشت [كه چنين امرى نيز با توبه و بازگشت او به سوى خدا و انجام اعمال صالح ميسر است]، خداوند متعال هم در دنيا و هم در قيامت به بندگان صالح خود اجازه مى‏دهد تا براى او دعاى خير بكنند. خداوند در ميان بندگان صالح خود به خصوص به پيامبران – عليهم السلام- و به ويژه به حضرت محمد بن عبدالله خاتم پيامبران ‏صلى الله عليه وسلم اجازه مى‏دهد كه براى بندگان صالح ديگر دعاى خير كنند و براى آن‏ها «شفاعت» نمايند. يعنى پس از اين كه خداوند معين كرد كه چه كسى شايسته چه مقام و موقعيتى است، به آن بزرگواران به ويژه خاتم پيامبران‏ صلى الله عليه وسلم اجازه مى‏دهد كه براى – مثلاً:- فلان شخص دعاى خير كنند و اين‏گونه دوستى و محبت خود را نسبت به او ابراز نمايند.

شفاعت غير ممكن و شفاعت ممكن

 براى اين كه مسئله‏ى «شفاعت» بهتر و بيشتر روشن شود، در اين‏جا به بيان نوع ديگرى از «شفاعت» مى‏پردازيم كه انجام آن از ديدگاه قرآن غير ممكن و بعيد است و اگر فرد يا افرادى به آن معتقد باشند، براى خدا شريك قرار داده و در نتيجه از رحمت او – جلّ جلاله – محروم مى‏شوند.

 در دنيا چنين مرسوم است كه متخلفين از قوانين موجود در جامعه بازداشت و سپس دادگاهى شوند. مجرمى كه دچار جرم شده، براى نجات خود وكيل مدافعى را گرفته تا او را كمك كند و نجات دهد. وكيل مدافع نزد قاضى رفته و سعى مى‏كند فرد مجرم و جرم او را به گونه‏اى جلوه دهد كه از محكوميت و مجازات نجات يابد. اگر در اين كار موفق شد چه بهتر، در غير اين صورت از راه ديگرى وارد مى‏شود و آن اين كه دست به دامن يك واسطه مى‏شود تا آن واسطه از هر طريق ممكن قاضى را راضى كند و مجرم را نجات دهد.

 البته گاه گاهى نيز پيش مى‏آيد كه كسى واقعاً مجرم نيست و بى‏گناه است؛ اما قاضى چون «علم محيط بر اوضاع و احوال ندارد»، يعنى چون «جاهل» است، او را مجرم معرفى مى‏كند و حكم زندان يا… را برايش صادر مى‏كند. چنين فرد بى‏گناهى مجبور است براى نجات خود دست به دامن حامى و پشتيبان و وكيل مدافعى شود تا از اين طريق واقعيت امر و بى‏گناهى او براى قاضى روشن شود و نجات يابد.

 گاهى هم قاضى واقعاً مى‏داند كه فردى بى‏گناه است؛ اما چون «تابع هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى» خود است به هر دليلى – مثلاً: تطميع يا…- او را مجرم مى‏شناسد. در چنين حالتى فرد بى‏گناه دست به دامن واسطه‏اى مى‏شود تا از آن طريق از صدور يا اجراى حكم جلوگيرى كند. در دادگاه‏ها و محاكم دنيايى و حكومت‏هاى جاهلى چنين چيزهايى زياد به چشم مى‏خورد.

 حال به خاطر اين كه مردم چنين فكر نكنند كه دادگاه خدا نيز اين‏گونه است و در آن‏جا نيز چنين چيزهايى مطرح است، قرآن در بسيارى از آيات به اين مطلب اشاره مى‏كند كه در دادگاه خداوند نه پشتيبان و نه وكيل مدافعى وجود دارد و نه نيازى به واسطه و پارتى هست؛ زيرا حاكم آن روز تنها خداست و هيچ چيز بر ذات خداوند متعال پوشيده نيست؛ يعنى خداوند علم محيط بر همه چيز و همه كس دارد. در آن‏جا اين‏گونه نيست كه فرد مجرم، غير مجرم و غير مجرم، مجرم و گناهكار شناخته شود و عليه يكى و به نفع ديگرى حكم صادر شود. از طرف ديگر خداوند متعال تابع هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى نيست و اصلاً چنين مسائلى براى او – جلّ جلاله – مطرح نيست تا فرد بى‏گناهى را مجرم و مجرمى را بى گناه بشناسد.

 علاوه بر اين، هر آن‏چه فرشتگان و بندگان صالح خدا مى‏دانند، خداوند متعال خود، آن‏ها را از آن مطالب آگاه كرده است؛ پس ديگر نيازى نيست كه كسى نزد خدا برود و او را از واقعيت امر يا مسايل ديگر آگاه كند تا مبادا حكمى به ناحق صادر شود. واقعيت امر اين است كه نه چيزى بر خداوند متعال پوشيده است كه نياز به روشن كردن داشته باشد و نه خداوند متعال – معاذ الله – تابع هوا و آرزوهاى نفسانى است كه كار نابجا و حكمى به ناحق صادر كند. به همين دليل است كه مى‏فرمايد: در دادگاه خداوند جاى واسطه‏گرى نيست و نيازى به وكيل مدافع نمى‏رود و در آن‏جا از آن‏چه در دادگاه‏هاى دنيايى مطرح است، خبرى نيست. در آن‏جا هر فردى در گرو اعمالى است كه خود در دنيا انجام داده است و بر اساس آن‏ها محاكمه مى‏شود و حكم صادر مى‏گردد. در آن‏جا هر فردى به تنهايى در دادگاه حاضر مى‏شود و جوابگوى اعمال و كردار خود است:

﴿öNßg=ä.ur Ïm‹Ï?#uä tPöqtƒ ÏpyJ»uŠÉ)ø9$# #·Šösù ÇÒÎÈ﴾ [مريم: 95]. «هر كدام از آنان (هر انسانى) در روز قيامت به تنهايى در حضور خدا قرار مى‏گيرد».

 در دادگاه خداوند متعال، هر فردى بر اساس ايمان و عمل صالح يا بر اساس كفر و اعمال زشتى كه در دنيا داشته است، محاكمه مى‏شود. در آن‏جا هر فردى به تنهايى در دادگاه حاضر مى‏شود و كسى به خاطر اعمال ديگران مؤاخذه نمى‏شود و هر كس در گرو اعمال خود است و در اين زمينه به كسى كوچك‏ترين ظلمى نخواهد شد:

﴿tPöqu‹ø9$$sù Ÿw ãNn=ôàè? Ó§øÿtR $\«ø‹x© Ÿwur šc÷rt“øgéB žwÎ) $tB óOçFZà2 tbqè=yJ÷ès? ÇÎÍÈ﴾ «آن روز به هیچ‌کس هیچ ستمی نمی‌شود و تنها به‌سزای اعمالتان می‌رسید.» [يس: 54].

 پس از اتمام دادگاهى و پس از اين كه هر كس بر اساس اعمالش محاكمه شد و سرانجامش مشخص شد، و پس از آن كه درجات و جايگاه هر فرد در بهشت يا جهنم بر همگان مشخص شد و بندگان صالح خداوند فهميدند كه هر فردى مستحق چه مقام و موقعيتى است – كه اين هم بر اساس درجات اعمال او صورت مى‏گيرد-، خداوند متعال اجازه مى‏دهد كه هر فرد صالحى بر اساس مقام و موقعيتى كه دارد براى ديگران دعاى خير كند. از طرف ديگر خداوند مى‏فرمايد كه بدون اذن و اجازه‌ی او كسى نمى‏تواند لب به سخن بگشايد. حتّى فرشتگان كه مأمور خداوند متعال هستند و مردم را به دادگاه احضار مى‏كنند، نمى‏توانند كوچك‏ترين سخنى بگويند. اگر قرار باشد اجازه‏ى سخنى به كسى داده شود تنها اين است كه اجازه داده مى‏شود براى كافران درخواست لعنت و عذاب خداوند و دورى از رحمت و براى مؤمنان درخواست پاداش و جزاى متناسب با وضعيت و احوال آن‏ها، شود.

 فرد كافر به اندازه‏ى كفر و اعمال زشتى كه در دنيا انجام داده است مورد لعنت قرار مى‏گيرد و فرد مؤمن نيز به اندازه‏ى ايمان و اعمال صالحى كه در دنيا انجام داده است، از دعاى خير بهره‏مند مى‏شود. نه بيشتر و نه كمتر.

 اين همان شفاعتى است كه در قيامت وجود دارد و خداوند متعال به آن اجازه مى‏دهد. اما شفاعتى غير از اين، كه در آن نيازى به وكيل مدافع و واسطه باشد، نه تنها وجود ندارد و قرآن به وجود آن اشاره نكرده است؛ بلكه بر اساس قرآن هر كس به آن اعتقاد داشته باشد «مشرك» و «گمراه» است. بر اساس آيات قرآن [و احاديث صحيح] تنها كسى يا كسانى مشمول «شفاعت» پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم و ساير بندگان صالح خدا مى‏شوند كه خود را از چنين اعتقاد و تفكرى نجات داده و هرگز چنين فكر نكنند كه كسى به فرياد آن‏ها خواهد رسيد. هر فردى موظف است به خدا و برنامه‏ى او – جلّ جلاله – ايمان داشته و مشغول انجام اعمال صالح و اداى مسئوليت و وظيفه‌ی بندگى خود باشد. وقتى هر فردى وظيفه‏ى خود را به نحو احسن انجام داد و به خداوند متعال توكّل كرد و به او اميدوار بود، در اين صورت بدون اين‏كه خود بداند، بندگان صالح خدا برايش دعاى خير مى‏كنند. اما اگر در مسير صحيح بندگى خدا قرار نگيرد و چنين تصور كند كه بدون ايمان و عمل صالح مورد شفاعت بندگان خدا قرار مى‏گيرد و آن‏ها در قيامت به فرياد او خواهند رسيد و او را از عذاب خداوند نجات خواهند داد، او در اشتباه محض و گمراهى به سر مى‏برد و هرگز به آن‏چه تصورش مى‏كند نخواهد رسيد.

 چنين مشهور است كه پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم به دخترش فاطمه‏ ل فرمود: در فكر روز آخرت خود باش و چنين فكر نكن كه چون دختر پيامبر خدا هستى، اگر هم عمل صالحى نداشته باشى، او به فريادت خواهد رسيد. اين را بدان و يقين داشته باش كه اگر براى خود كار و عمل صالحى انجام ندهى از دست من چيزى برنمى‏آيد. [و اين مطابق همان چيزى است كه خداوند مى‏فرمايد:]

﴿#sŒÎ*sù y‡ÏÿçR ’Îû ͑qÁ9$# Ixsù z>$|¡Sr& óOßgoY÷t/ 7‹Í³tBöqtƒ Ÿwur šcqä9uä!$|¡tFtƒ ÇÊÉÊÈ﴾ «آن‌روز که در صور دمیده می‌شود، آن‌روز پیوند خویشاوندی در میانشان نخواهد بود و از (حالِ) یکدیگر نمی‌پرسند.» [المؤمنون: 101]. زمانى كه در شيپور دميده شد و فرمان زنده شدن و حضور مردم در دادگاه خدا صادر شد ديگر نَسَبى در كار نيست. در آن‏جا خبرى از آن نَسَب و انسابى كه در دنيا وجود داشت، نيست و در اين زمينه از كسى هم سؤال نمى‏شود. يعنى در آن روز هر فردى تنها است و گفته نمى‏شود: فاطمه دختر محمد صلى الله عليه وسلم. يا فلان شخص پسر فلان بنده‏ى صالح خدا. هر فردى به تنهايى و با ايمان و عمل صالح خود حاضر شده و براساس آن محاكمه و محاسبه شده و به آن‏چه كه شايسته‏ى اوست دست مى‏يابد. بعد از اين كه جزا و پاداش فرد مشخص و معلوم شد به بندگان صالح خدا اجازه داده مى‏شود كه برايش دعاى خير كنند.

 اين را هم بايد بدانيم كه انسان مسلمان نبايد بيشتر از آن‏چه كه خداوند متعال براى بنده‏اش مقرر كرده است براى او دعاى خير كند؛ مثلاً: اگر فردى بنا به درجه‏ى ايمان و اعمال صالحى كه در دنيا داشته است، در يكى از درجات پايين بهشت قرار گيرد، تنها لياقت و شايستگى اين جايگاه و مقام را دارد؛ پس ساير بندگان صالح خدا [كه به آن‏ها اجازه‏ى دعاى خير و شفاعت داده مى‏شود] حق ندارند در دعاى خود از خداوند متعال بخواهند كه درجه‏اى بالاتر از آن را به آن بنده ببخشد. همان‏طور كه در دنيا اگر كسى چيزى نخورد بر او جايز نيست كه از خدا بخواهد كه او را سير كند؛ زيرا در اين صورت درخواست او به اين معنى است كه خداوند به خاطر آن فرد، برنامه و قانون خود را تغيير دهد؛ چرا كه خداوند چنين مقرر كرده است كه براى سير شدن، انسان بايد غذا بخورد. حال اگر فردى بدون خوردن غذا از خدا بخواهد كه او را سير كند، در حقيقت از خدا خواسته است كه نظم و برنامه‏ى جهان را تغيير دهد. انسانى هم كه ايمان و عمل صالح ندارد اگر از خدا بخواهد به او رحم كند يا از فرد ديگرى بخواهد برايش از خداوند درخواست بخشش و غفران نمايد، در حقيقت از خداوند خواسته است تا برنامه‏ى خود را به خاطر او تغيير دهد. يا اگر فردى از خدا بخواهد كه بيشتر از آن‏چه او مستحق آن است به او بدهد، چنين كارى غير شرعى و غير صحيح است. آن‏چه درست و صحيح مى‏باشد اين است كه براى هر فردى بنا به آن‏چه مستحق اوست دعاى خير شود. اين را نيز بايد بدانيم كه دعا هرگز چيزى بيشتر از آن‏چه خدا براى هر فرد مقرر كرده است، به انسان نمى‏رساند[3].

 اين تنها خداوند متعال است كه براى انسان معين مى‏كند كه مستحق چه مقام و موقعيتى است. تنها پس از اين مطلب و بر اساس مقام و موقعيت افراد است كه بندگان صالح خدا مجاز هستند، براى يكديگر دعاى خير و درخواست شفاعت نمايند. در صدر همه‏ى اين بندگان صالح خدا كه مجاز به شفاعت هستند پيامبر اسلام حضرت محمد مصطفى ‏صلى الله عليه وسلم قرار دارد. اين پيامبر بزرگ خدا صلى الله عليه وسلم به همه‏ى مؤمنين علاقه دارد و همراه با ساير پيامبران – عليهم السلام – براى مؤمنين دعاى خير مى‏كند و همگى از خدا مى‏خواهند كه آنان را به آن‏چه كه برايش تلاش كرده‏اند و مستحق آن هستند، برساند.

 [شايد سؤال شود كه: وقتى انسان به آن‏چه مستحق اوست مى‏رسد پس چه نيازى به دعاى پيامبران و … دارد؟ در جواب مى‏گوييم:] انسان بايد اين را بداند كه اين‏گونه نيست كه هر فردى كه ايمان و عمل صالح داشته باشد بايد نسبت به جايگاه خود در بهشت مطمئن باشد و ديگر به اراده و مشيت خدا توجه نكند و آن را فراموش كند و چنين معتقد باشد كه اين ايمان و اعمال صالح او را به خوشبختى مى‏رسانند. هرگز چنين نيست. – همان‏طور كه قبلاً گفتيم: – براى سير شدن دو چيز لازم است‏: يكى تهيه‏ى غذا و خوردن آن و ديگرى توكل بر خدا. به همين ترتيب ايمان و عمل صالح نيز اسبابى براى رسيدن به سعادت و خوشبختى هستند و علاوه بر اين، توكل بر خدا نيز لازم و ضرورى است. بر هر فردى لازم است كه بعد از فراهم كردن آن اسباب) ايمان و عمل صالح (به درگاه خدا روى آورد و بر او توكل كند و بگويد: خدايا! من براى رسيدن به خوشبختى و سعادت، ايمان و عمل صالح انجام مى‏دهم پس تو نيز در اين اسباب تأثير بگذار تا به خوشبختى و سعادت واقعى برسم و از بدبختى و شقاوت نجات يابم. بندگان صالح خدا نيز براى او چنين دعا مى‏كنند و او را اين‏گونه شفاعت مى‏كنند كه: خدايا! اين شخص در دنيا به تو ايمان داشته و اعمال صالح انجام داده است، از تو مى‏خواهيم كه به او رحم كنى. دعاى خير اين‏گونه انجام مى‏شود.

 در قرآن دعاهاى زيادى از زبان بندگان صالح خدا نقل شده و خداوند متعال آن‏ها را بيان كرده است تا مؤمنان آن‏گونه براى يكديگر دعا كنند. روح و محتواى همه‏ى اين دعاها اين است كه انسان بايد نخست و قبل از هر كارى اسباب را آماده كند و آن‏ها را به كار گيرد و پس از آن حق دارد كه دست به دعا بردارد و بگويد: خدايا! من سبب فلان كار را فراهم كردم پس تو نيز در آن تأثير بگذار و آن كار را برايم انجام بده.

 همان‏طور كه گفتيم: ايمان و عمل صالح تنها اسباب رسيدن به سعادت و خوشبختى دنيا و قيامت هستند و انسان موظف است بعد از فراهم كردن آن اسباب بر خدا توكل كند و به او اميدوار باشد و از او بخواهد كه در آن اسباب تأثير بگذارد و او را به خوشبختى و سعادت دنيا و قيامت برساند.

 در بسيارى از آيات قرآن چنين آمده است:

﴿¨bÎ) šúïÏ%©!$# (#qãZtB#uä z`ƒÉ‹©9$#ur (#rãy_$yd (#r߉yg»y_ur ’Îû È@‹Î6y™ «!$# y7Í´¯»s9’ré& tbqã_ötƒ |MyJômu‘ «!$#﴾ «همانا کسانی که ایمان آورده­اند و کسانی که هجرت نموده و در راه الله جنگیده­اند، چنین کسانی به رحمت الله امیدوارند.» [البقرة: 218].

 [در اين آيه خوب دقت كنيد.] خداوند مى‏فرمايد: چنين افراد مؤمنى پس از آن همه تلاش و كوشش و هجرت، به رحمت خداوند اميدوارند؛ زيرا آن ايمان و هجرت و آن كوشش و تلاش، همگى اسباب جلب رحمت خداوند هستند و هم‏چون مثال غذا بدون اراده و مشيت خدا نمى‏توانند انسان را به خوشبختى و سعادت برسانند. انسان اگر ميلياردها عمل صالح نيز انجام دهد باز هم بايد تنها به خداوند اميدوار باشد و هرگز چنين تصور نكند كه اعمال صالح به تنهايى او را به بهشت خواهند برد. در روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه وسلم آمده است كه فرمود: «هيچ كس با اعمال صالح خود به بهشت نمى‏رود». يارانش عرض كردند: اى پيامبر خدا! حتى شخص شما؟ پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «بله، حتى شخص من. مگر اين كه خداوند به من رحم كند [چرا كه اعمال صالح سبب هستند و اگر خداوند نخواهد اعمال صالح هرگز انسان را خوشبخت نخواهند كرد]».

خلاصه و نتيجه‏گيرى

 – انسان بايد به اين كه تنها خداوند متعال خالق و آفريننده است، معتقد و به آن ايمان داشته باشد.

 – انسان بايد چنين معتقد باشد كه تنها خداوند متعال قادر و توانا بر انجام هر كارى است و همه‏ى مخلوقات سبب انجام آن‏چه اتفاق مى‏افتد مى‏باشند. يعنى خداوند فاعل انجام امور، و مخلوقات اسباب انجام امور هستند.

 – انسان بايد چنين معتقد باشد كه تنها خداوند متعال مالك و صاحب است. تنها اوست كه تمام امكانات و نعمت‏ها را فراهم مى‏كند و تمام مشكلات و موانع را بر مى‏دارد و سرانجام همه چيز تنها در دست اوست.

 – انسان بايد چنين معتقد باشد كه تنها خداوند متعال «اله» است، يعنى تنها او «فرمانروا و فريادرس» است. غير از او «فرمانروا و فريادرسى» وجود ندارد.

 با چنين اعتقاد و ايمانى است كه معناى ﴿x‚$­ƒÎ) ߉ç7÷ètR y‚$­ƒÎ)ur ÚúüÏètGó¡nS ÇÎÈ﴾ تحقق مى‏يابد و بنده‏ى خدا با خداى خود پيمان بندگى و عبوديت مى‏بندد كه تنها بنده‏ى او باشد و تنها از او درخواست كمك كند.

——————————–

 منبع: بندگى خدا / تأليف: استاد ناصر سبحانى رحمه الله / مترجم:جهانگير ولدبيگى / نشر احسان


[1]– قبلاً به طور مفصّل به اين مطلب اشاره شده است.

[2]– خداوند متعال براى انجام هر عملى و روى دادن هر حادثه‏اى قانون ويژه‏اى قرار داده است يعنى هر عملى و هر حادثه‏اى اسباب و مسببات خاص خود را دارد.

[3] –  در حدیث صحیح وارد شده است که “لایرد القدر إلا الدعاء” أخرجه أحمد (5/277)، والترمذي في القدر (2139)، وابن ماجه في المقدمة (90)، وحسنه الألباني في صحيح الجامع (7687).

یعنی جز دعا چیز دیگری نمی تواند “قدر” را تغییر دهد. یعنی دعا در تقدیر انسان نقش دارد، بنابراین انسان نباید دست از دعا بردارد و باید همیشه دعا به درگاه خدا کند، ثانیا: انسان تا اتفاقی نیفتاده از کجا می داند که چگونه برایش مقدر شده است پس ما باید همیشه دعا کنیم و از خداوند عز و جل بخواهیم که ما را توفیق دهد و ما را به راه و کردارنیک هدایت نماید.

۲ نظر:

  1. سلام علیکم
    بهتر بود مودبانه حرف خود را مطرح می کردید

    انها از پدرشان که ئر قید حیات بوده خواستند براشون دعا بکند و این هیچ اشکالی ندارد همچنان که در سنت پیامبر(ص) هم آمده است .

  2. احمد

    یعنی می فرمایید یعقوب وفرزندان او هم که از پدرشان درخواست استغفار کردند مشرکند (يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين ، قال سوف أستغفر لكم ربي…)
    وآنوقت خائن الحرمین شرابخوار مثل شما موحد است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس