معماری
خانه ---> سياسي اجتماعي ---> بررسي مستند نظرات ابن تيميّه دربارۀ امامان

بررسي مستند نظرات ابن تيميّه دربارۀ امامان

شواهدي بر بطلان يك افترا

جليل بهرامي نيا

« بررسي مستند
نظرات ابن تيميّه دربارۀ امامان اهل بيت »

مي دانيم كه بشر علاوه بر عقل و
انصاف،كه دو بال سعادت هستند،قواي غضبيّه و شهويّه هم دارد و اين دو نيز دوشادوش
آن دو ، كمابيش در تشخيص ها ،گزينش ها و سنجش هاي بشري،حضور و اثر دارند و با حضور
خود، هنرها را مي پوشانند و از دل بر ديده، صد حجاب مي افكنند! اين واقعيّت چنان
بي حجاب و چهره نماست كه روان شناسان معرفت را به شناخت و گزارش قانوني نافذ به
نام قانون« عقلانيّت معكوس» واداشته است كه بر اساس آن، هر چه موضوع
شناخت،ارتباط بيشتري با مصالح و منافع ما داشته باشد،امكان قضاوت عقلاني دربارۀ آن
به همان ميزان كاهش مي يابد و داوري ما درباره اش،پيش و بيش از آن كه بر حقيقتْ
سنجي مبتني شود،بر مصلحت سنجي و منفعت گرايي استوار مي گردد و ذهن آدمي،تحت تأثير
روان شناسيِ او، به جاي سنجش قوّت و ضعف دلايل يك نظر يا يك ادّعا و بررسي عقلاني
ماهيّت آن،به سنجش پيامدهاي قبول يا ردّ آن و ارزيابي نوع ارتباط آن پيامدها با
مصالح و منافع خود مي پردازد.يعني عقل عملي به ناحق در جاي عقل نظري مي نشيند و
موضوعي علمي-فلسفي به مجمع تشخيص مصالح سياسي،اقتصادي و هويّتي سپرده مي شود.اين
امر در واقع،به مثابۀ خشتي كج در همان ابتداي بناست كه نتيجه را نيز به صورت
مضاعف، كج مي سازد و لذا پرهيز از آن،مقتضاي اخلاق علمي و شرط لازم سلامت ادراك و
قضاوت است.

    
مي دانيم در حوزه هايي مانند دين و مذهب به علّت درآميختگي شديد آن با منش و ميراث
تاريخي افراد و نيز نقش هويّت سازِ آن در اجتماع،چالش و تعارض حقيقت و مصلحت بسيار
محتمل و معمولاً در حدّ قطعيّت است وكمتر افرادي يافت مي شوند كه بتوانند با حوصله
و انصاف و به قصد ادراك حقايق،سخنان مخالفان عقيدتي خويش را مُجِدّانه استماع و
تحليل كنند.

    اكنون خوانندگان
حق دارند كه اصل مطلب را جويا شوند و بپرسند كه طرح اين مقدّمات براي چيست؟! اين
نوشتار در پي شناساندن واقعي تر شيخ الاسلام ابوالعبّاس احمد بن عبدالحليم حَرّاني
دمشقي ،مشهور به ابن تيميّه و دفع پاره اي اتّهامات مطرح شده دربارۀ اوست
كه معمولاً در نوشته هاي شيعيان درباره اش ديده مي شود؛از جمله اين كه:«اگر رأي
تقي الدّين ابن تيميّه معيار باشد نه اين بنده كه تمامت شيعۀ اهل بيت، عليهم
السّلام، متّهم به رفض و خروج از دين هستند»(رضوي فقيه/1382)؛«ابن تيميّه در كتاب
منهاج السنّه بارها اعتراف كرده كه خدا جسم و ديده مي شود»(اسلامي/1379/ص7)؛«او
بسيار به سرزنش حضرت علي پرداخته و سعي در سرزنش و ناسزاگويي از او مي كند»(اسلامي/ص54).مركز
بررسي هاي اسلامي الغدير در جزوه اي كه دربارۀ ابن تيميّه نوشته و به قول ناشر
آن،جزوۀ مفيد و پرمحتوايي جهت شناخت بيشتر افكار آلودۀ اين به اصطلاح«شيخ
الاسلام»است،با نقلي گزينشي و ناامانتدارانه ابن تيميّه را مخالف اهل بيت مي خواند
و از قول او نقل مي كند:«انديشۀ مقدّم شمردن اهل بيت از اثرات جاهليّت است كه اهل
بيت رؤساي قبايل خود را مورد احترام قرار مي دادند»(اسلامي/48).خلاصه اين كه هر
خواننده اي كه در نوشته هاي شيعيان دربارۀ ابن تيميّه دقّت كند، در مي يابد كه
بيشتر آنان اين دانشمند مسلمان را به دشمني با اهل بيت و تكفير شيعيان متّهم مي
كنند؛در حالي كه لحن تند و زبان گزندۀ وي در منهاج السنّه نه دربارۀ امامان
اهل بيت و شيعيان آنان، بلكه متوجّه مدّعيان پيروي از ايشان است و او، چنان كه
خواهيم ديد، منصفانه هم به امامت علمي و فقهي امامان اهل بيت و پرهيزكاري ستودنيِ
ايشان قائل و معترف است و هم حساب شيعيان آنان را از مدّعيان تشيّع جدا كرده است.

    ابن تيميّه در
ابتدا مباني و ملاك هاي انديشۀ خود را معرّفي مي كند و مي گويد:«مذهب اهل
سنّت،مبتني است بر قبول قرآن،سنّت و اجماع سلف امّت اسلامي»(منهاج،1/183).سپس بيان
مي كند كه در ميان مسلمانان،فقط و فقط سخن پيامبر حجّـيّت شرعي دارد:«شأن حضرت
رسول،پيام آوري از سوي آفريدگار و ابلاغ امر و نهي او به بشر است؛بر اين اساس،هيچ
آفريده اي جز او نبايد بي قيد و شرط اطاعت شود»(منهاج،2/109) و « انسان هاي ديگر
از آن جا كه دربارۀ آنان احتمال خطا و صواب هست،اقوالشان حجّت و الزام آور و
شايستۀ اطاعت مطلق نيست»(منهاج،2/110).« در علوم عقلي نيز نيازي به امام
نداريم»:(منهاج،1/29)؛« در دانش هاي نقلي مانند تاريخ و حديث نيز آن چه ملاك
است،سلامت و وثاقت اسناد است»:(منهاج،2/24). نياز به امام علي القاعده فرع بر وجود
دين است و شأن يك امام و پيشواي ديني نه دريافت پيام خالق و ابلاغ آن به انسان ها،
بلكه تبيين ، توجيه و پاسداشت عقايد و استنباط احكام حوادث واقعه از منابع و ادلّۀ
يك دين است و امام بدون آگاهي از منابع ديني نمي تواند از پيش خود نظر بدهد؛«دانش
مورد نياز امامان و امّت اسلامي نيز دو نوع است:الف)دانش كلّي، مانند وجوب نمازهاي
پنجگانه و روزۀ ماه رمضان ، . . . ناروايي محرّمات و موارد مشابه؛ب)دانش جزيي،
مانند وجوب زكات بر فلان فرد ، لزوم اقامۀ حد بر فلان شخص و . . . ؛در مورد نخست
كه شريعت خود مستقل است و نيازي به امام نيست؛زيرا پيامبر (ص) خود،اصول ضروري شرع
را بيان فرموده و موارد قياسي را نيز به قياس و اجتهاد واگذاشته
است»(منهاج،3/255).بنابراين امامت در اسلام در دين شناسي،دين گستري و دين
باني،محدود خواهد ماند و« اگر كسي تحت عنوان معصوم،بدون ارجاع و استناد به نصوص
شرعي به تعيين واجبات و محرّمات بپردازد،شخصي مستقل خواهد بود و نه پيرو؛چنين شخصي
نيز،كسي جز پيامبر نخواهد بود»(منهاج،3/256)؛هم چنين« اگر كسي قائل به وجود معصومي
پس از پيامبر باشد و ايمان به تمام گفته هايش را واجب بشمارد،گو اين كه لقب نبوّت به
او نداده امّا مفهوم و شأن نبي را به او داده است؛پيداست كه چنين ادّعايي خلاف دين
اسلام و قرآن و سنّت و اجماع گذشتگان امّت اسلامي و امامان آن است؛زيرا بر اساس
آيۀ مشهور اولي الامر(نساء/59)مرجع رفع اختلافات احتمالي مسلمانان ، فقط قرآن و
سنّت است و اگر كسي قائل به عصمت شخصي غير از پيامبر باشد،در واقع با توجّه به
همساني معصوم با پيامبران در خطاناپذيري، ارجاع اختلافات به او را واجب شمرده و
اين،خلاف قرآن است؛از سوي ديگر،پذيرش بي قيد و شرط قول معصوم،واجب و مخالفت با او
مستوجب تهديد الهي و كيفر اخروي است:(نساء/14)و چنين شأني در قرآن فقط و فقط به
پيامبر داده شده است»(منهاج،3/174و175)؛«براين اساس،علماي مسلمانِ آگاه از قرآن و
سنّت بر اين قاعده اتّفاق دارند كه غير از پيامبر(ص) ، نظر هر شخص ديگري را مي
توان رد يا قبول كرد»:(منهاج،3/255).ابن تيميّه در آثار خود در پرتو اين مباني،به
قضاوت پرداخته است و معتقد است كه:« هر نوع نظري را كه مستدل و مضبوط به ضوابط
شرعي باشد بايد بدون توجّه به هويّت مذهبي گويندۀ آن پذيرفت»:(منهاج،1/13)؛وي هم
چنين به درستي اظهار مي دارد كه:« ارتكاب محرّمات و معاصي،چه از سوي سنّي و چه از
سوي شيعي،ناپسند و نكوهيدني است»:(منهاج،1/133).وي به رغم نقد و نقض بي رحمانۀ
عقايد اختصاصي شيعه و با وجودي كه در سرزنش آنان،پاي از حدّ اعتدال بيرون نهاده
است،امّا هيچ گاه متعرّض حرمت امامان اهل بيت نشده و حتّي شيعيان را بر خلاف تصوّر
خود شيعيان و بسياري از سلفي هاي امروزي،تكفير نكرده است. ابن تيميّه در پرتو آيين
داوري و نصفت و با ملاحظۀ پيچيدگي مكانيسم شناخت و باوريابي،با ظرافت مسئولانۀ
فقيهي متعهّد كه از خطورت پيامدهاي تكفير و تفسيق آگاه است،برضرورت تفكيك عقيده از
معتقد در قضاوت هاي كلامي تأكيد مي ورزد و مي گويد:« يك باور گو اين كه ماهيّتاً
كفر و دين زُدا باشد،امّا شخص معتقد به آن را،كه ممكن است از روي ناآگاهي يا تأويل
ناروشمند بدان باور رسيده باشد، نمي توان لزوماً كافر خواند؛زيرا ثبوت كفر در حقّ
اشخاص، همانند تحقّق تهديدهاي اخروي دربارۀ آنان است كه شروط و موانع خاصّ خود را
دارد»(منهاج،3/60).وي هم چنين، ضمن تفكيك نيّت از نتيجه،شيعيان دوازده امامي را
پاكْ نيّت و آراسته به سلامت اخلاقي امّا ناواصل و گرفتار خطاي شناختي مي داند و
مي گويد:«بدعت دو گونه است؛بدعت كساني همانند خوارج و شيعيان مسلمان كه قصد ايشان
متابعت قرآن و پيامبر است، امّا در فهم نصوص دچار خطا شده اند يا احاديث و آيات
مخالف نظرات و تصوّرات خود را تكذيب مي كنند ؛ اينان البته با منافقان دين ستيزي
كه به رغم بي ديني قلبي ، اظهار تشيّع مي كنند،متفاوتند»(كتاب
النّبوّات/ص129).شايد وي در اين تحليل به حكم حضرت علي(رض) دربارۀ خوارج نظرداشته
است كه فرمود:«لا تُقاتِلُوا الخوارجَ بعدي،فَلَيْسَ مَنْ طَـلَبَ الْحَقّ
فَأخْطَأهُ كَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأَدْرَكَهُ»(نهج البلاغه عبده/خ61):پس از
من با خوارج جنگ نكنيد؛زيرا آن كه در جستجوي حقيقت است ولي به خطا رفته است،با آن
كه در طلب باطل است و به آن رسيده است،يكسان نيست.
ابن تيميّه حتّي فراتر از
اين،به خلاف پاره اي منسوبان كنوني وي كه بي پروا غليان عاطفي خويش را با داوري
هاي اخلاقي و اعتقادي ترجمه مي كنند و همۀ شيعيان را به چوب تكفير مي رانند،پس از
مقايسۀ شيعيان اسماعيلي و شيعيان دوازده امامي و تفضيل اماميّه بر اسماعيليّه، به
صراحت بر وجود افراد مؤمن در ميان اماميّه تأكيد مي كند و مي گويد:«شيعيان اماميّه
به رغم ناآگاهي و كژروي زيادي كه دارند،افرادي در ميانشان هست كه در ظاهر و باطن
مسلمانند و از زندقه و نفاق بدورند»(منهاج،1/228).بنابراين لازم است كه با تأسّي
به علماي خويش،بهوش باشيم كه در كشاكش رقابت هاي هويّتي و در گرماگرم نزاع
سياسي،انصاف و خيرخواهي را نبازيم و سعي كنيم به جاي تخليۀ هيجاني و تبادل طعن و
لعن،با گزارش و ارزيابي منصفانه و پيراسته از جرح عواطف،فضايي آرام و منطقي براي
هم انديشي و تفاهم فراهم آوريم كه در غير اين صورت،زيانكار و گناه آلود خواهيم
شد؛چنان كه خود ابن تيميّه نيز يادآوري مي كند :«برآدمي است كه كارش پيش از هر چيز
براي خدا و انگيزه اش فرمانبرداري از او با انجام نيكي ها و اقداماتش از سر نيك
خواهي و براي تبيين حقايق باشد؛وگرنه در صورتي كه مجادلات فكري او به منظور اثبات
برتري خود يا مذهب خود و به قصد رقيب افكني باشد،اقدام وي گناه و در درگاه
خداوند،ناپذيرفتني خواهد بود؛نيز اگر چنين كاري را براي خودنمايي و جست و جوي نام
و جاه انجام دهد،بي پاداش خواهد ماند!»(منهاج،3/64).

    ابن تيميّه به رغم
اين كه در اصل، براي جدال فكري و كلامي با شيعه كتاب منهاج السنّه را نوشته
است،امّا در مواردي به خطاي برخي افراد اهل سنّت نيز اعتراف مي كند؛چنان كه گفته
است:«ما نمي گوييم كه تمامي گروه هاي اهل سنّت بر راه صوابند؛بلكه در ميانشان هم
راست رو هست و هم كژرو؛با وجود اين،در جمع بندي كلّي، حقّانيّت اهل سنّت از شيعه و
خطاي شيعيان از اهل سنّت بيشتر است»(منهاج،1/233).در جايي ديگر مي گويد:«بارها
گفته ايم كه ما منكِر وجود خطا در ميان برخي طوائف سنّي نيستيم؛در عين حال معتقديم
كه اهل سنّت به خلاف شيعيان بر خطا اتّفاق نكرده اند»(منهاج،2/17).

    ابن تيميّه بر
خلاف پندار و افتراي بسياري از مخالفانش كه وي را منكر فضائل اهل بيت مي
دانند،دوستي اهل بيت را بر مسلمانان واجب مي شمارد:(منهاج،2/118)؛نيز در جايي ديگر
در بيان اصول باورهاي اهل سنّت مي گويد:«. . . اهل سنّت ، اهل بيت پيام آور
خدا(ص)را دوست مي دارند و سفارش هاي پيامبر دربارۀ ايشان را پاس مي دارند؛از جمله
اين كه در غدير خم دربارۀ ايشان فرمود:«اُذَكِّرُكُمُ اللهَ في اَهْلِ بَيْتي»:هشدار
كه در رفتار با اهل بيتم خدا را در نظر داشته باشيد
.نيز به عمويش عبّاس، كه از
جفاي برخي قريشيان در حقّ بني هاشم گله مند بود،فرمود:«وَالّذي نَفْسي بِيَدِهِ لا
يُؤْمِنونَ حَتّي يُحِبّوكُمْ لِلّهِ وَ لِـقَرابَـتي»:سوگند به آن كه جام در دست
اوست،مؤمن قلمداد نمي شوند مگر آن گاه كه شما را براي رضاي خدا و به سبب خويشاوندي
من دوست بدارند . . . »(العقيده الواسطيه/ص53)در صفحۀ بعدي همين كتاب توضيح مي دهد
كه:«اهل سنّت از روش نواصب كه با گفتار يا رفتار،اهل بيت را مي آزارند،اعلام برائت
مي كنند».وي بر امامت امامان اهل بيت در بُعد فقهي و اعتقادي اعتراف دارد و پيروي
از آنان را مايۀ هدايت و نجات مي داند؛همۀ سخن او اين است كه براي احراز اين هدايت
و نجات،صِرف ادّعاي پيروي از آنان كافي نيست؛يعني نقد و نقض هاي ابن تيميّه نه بر
ضدّ شيعيان اهل بيت بلكه بر ضدّ مدّعيان تشيّع است و اين نكتۀ ظريف و رهگشا را در
مطالعه و گزارش مباحث جدلي ابن تيميّه، به حكم انصاف بايد لحاظ كرد.

    وي ضمن تفكيك ميان
عقايد ائمّۀ اهل بيت و عقايد مدّعيان پيروي از ايشان،مي گويد:«ثبوت و صحّت انتساب
اماميّه و ديگر فِرَق شيعي به اهل بيت را نمي پذيريم و معتقديم كه شيعيان در تمامي
اصول اعتقادي خود همانند توحيد،عدل و امامت كه با اهل سنّت اختلاف دارند،مخالف
علي(رض) و امامان اهل بيت نيز هستند»(منهاج،2/116)؛وي حتّي از اين كه كساني با
عقايد ناسره و توجيه ناپذير،خود را به ائمّه منتسب كنند اظهار تأسّف مي كند و مي
گويد:«يكي از نابختياري ها و مصائب نوادگان حسين(رض)،انتساب غلا
ة شيعه به ايشان است»(منهاج،2/125).وي در
اعتراف به امامت پيشوايان اهل بيت در دانش و تديّن،مي گويد:«امامت آنان به اين
اعتبار(به اعتبار عالم و متّقي بودنشان)،از نظر اهل سنّت جاي ترديد و نزاع نيست و
سنّيان،همان گونه كه قائل به امامت سعيد بن مسيّب،عُرْوَه بن زبير،… مالك،…
ابوحنيفه،شافعي و احمد بن حنبل هستند،به امامت ائمّۀ اهل بيت در امور ديني نيز
اعتراف دارند؛امّا احاديث و فتاوايي كه از دستۀ اوّل نقل و تدوين شده،از گروه دوم
بيشتر است؛وگرنه اهل سنّت،يحيي بن سعيد را از حعفر بن محمّد،زُهري و حَماد را از
ابوجعفر باقر و قاسم بن محمّد و عروه بن زبير را از علي بن حسين سجّاد، برتر و
بالاتر نمي دانند و همۀ اينان را در اهليّت امامت و نقل احاديث،ثقه و صادق مي
دانند»(منهاج،2/135و136)؛«علي بن حسين سجّاد،پسرش ابوجعفر باقر و جعفر بن محمّد
صادق و ديگر امامان از اين نظر(بهره مندي از دانش و تقوا)،امامان اهل سنّت نيز
هستند و روايات آنان از جدّشان رسول الله همانند روايات ديگر راويان،قابل قبول است
و اگر روايات و آراي منقول از مالك،شافعي و احمد بن حنبل از آرا و روايات منقول از
موسي بن جعفر كاظم،علي بن موسي الرّضا و محمّد بن علي جواد بيشتر نمي بود،مسلمانان
از گروه اخير به گروه قبلي عدول نمي كردند؛در غير اين صورت چه علّتي داشت كه علما
و دينداران،مالك بن اَنَس را بر موسي بن جعفر كاظم،كه همشهري و معاصر او بوده
است،ترجيح دهند؟!»(منهاج،2/140).چنان كه ملاحظه مي شود ابن تيميّه نه تنها مخالف
امامان اهل بيت نيست، بلكه آنان را در دين شناسي و تقوا،داراي مقام اجتهاد مطلق
و مايۀ هدايت مي داند و سرْمذهب نشدن آنان براي عموم مسلمانان را نه ناشي از فقدان
شرايط علمي و شخصيّتي ايشان، بلكه محصول شرايط جامعه شناختيِ آن روزگار مي داند.وي
بر خلاف پاره اي تبليغات يك سويه و غيرمنصفانه،دوستدار صميمي اهل بيت است و دوستي
ايشان را لازمۀ مسلماني مي خواند:«به لحاظ تاريخي و حديثي ثابت است كه پيامبر(ص)
حَسَنَين و پدرشان را در زير كساء قرار داد و فرمود:پروردگارا اينان اهل بيت من
هستند؛پس پليدي را از ايشان دور دار و كاملاً تطهيرشان فرما.هم چنين آنان را به
هنگام مباهله به عنوان خانوادۀ خود فراخواند.خلاصه،فضائل اين دو فراوان است و هر
دو از والاترين بزرگان مؤمنان اند»(منهاج،2/121)؛دربارۀ امام سجّاد، امام باقر و
امام صادق مي گويد:«عليّ بن حسين به لحاظ ديني و علمي از بزرگان تابعين به شمار مي
آيد . . . خداترسي،فروتني و دستگيري پنهاني او از نيازمندان و فضايل فراوانش در
تاريخ معروف است . . . او از برجسته ترين علما و وارستگان نسل تابعين بود . . .
ابوجعفرمحمّد بن علي از برگزيدگان و نامداران عرصۀ دانش و دينداري بود و به سبب
تبحّر علمي اش او را باقر( يعني شكافنده) مي گفتند . . . جعفر صادق(رض) در دانش و
ديانت ، برجسته و ممتاز بود»(منهاج،2/123).دربارۀ حضرت علي(رض)مي گويد:«عموم اهل
سنّت بر اين امر اتّفاق دارند كه علي از طلحه و زبير،برتر و فاضل تر است،چه رسد به
معاويه و ديگران! و او و يارانش در برابر معاويه و همراهانش،به حق و صواب نزديك
ترند(منهاج/2/196)؛مع الوصف،بنا برنصوص قاطع نبوي ترك نزاع براي هر دو گروه،بهتر و
سودمندتر و پرهيز از هم ستيزي بهتر از اقدام به آن بود و حضرت علي به رغم حقّانيّت
بيشتر،اگر از جنگ خودداري مي ورزيد،زيبنده تر و برتر و بهتر مي بود؛با همۀ اين
ها،اهل سنّت به حكم فرمودۀ الهيِ(وَالّذينَ جاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقولونَ
رَبّنَا اغْفِرْ لَنا و لِإِخْوانِنَا الّذينَ سَبَقونا بِالْايمانِ . . .)حشر/10،
از آفريدگار بزرگ براي همۀ آنان درخواست رحمت و آمُرزش مي كنند»(منهاج،2/204)؛«اهل
سنّت هم چنين، بر وجوب دوست داشتن علي،اجماع و اتّفاق دارند و  در برابر گروه
هايي چون خوارج و نواصب كه از علي بدگويي مي كردند،با سرسختي و جديّتِ بي نظير از
او دفاع كرده اند(منهاج،2/206)و كتب تمامي طوائف اهل سنّت،سرشار از ذكر فضائل و
مناقب علي و نكوهش كساني است كه، با هر پايگاه مذهبي، در حقّ او جفا كرده اند؛آنان
هم چنين سبّ علي را تقبيح و دشنام گويان به او را محكوم كرده اند . . . فراتر از
اين،اهل سنّت بالجمله بر اين حكم اجماع دارند كه حضرت علي در نظر خدا و رسول خدا و
مسلمانان،از معاويه و پدر و برادرش،كه از وي بهتر بود،ارجمندتر و والاتر و براي
تصدّي خلافت،لايق تر و شايسته تر بوده است»(منهاج،2/206).لازم به ذكر است كه اهل
سنّت،چنان كه ابن تيميّه هم اشاره كرد،به صورت همنوا و يك صدا از همان آغاز بر
حقّانيّت حضرت علي در برابر تمامي مخالفانش صحّه گذاشته اند؛به عنوان مثال
ابوالحسن ندْوي(رح) با اقتباس ازكتاب مناقب الامام الاعظم(2/38) نوشتۀ صدر
الائمّه موفّق بن احمد مكّي ،قول امام ابوحنيفه در اين باره را چنين نقل مي
كند:«هيچ كسي با علي نجنگيده مگر اين كه علي از وي به حقّ و صواب نزديك تر بوده
است و اگر علي در برابر آنان موضع نمي گرفت،هيچ كسي نمي دانست كه در ميان مسلمانان
چگونه رفتار كند»(المرتضي/ص177).علامه ابو الفرج ابن جوزي نيز در همين رابطه گفته
است:«در ميان علما كسي مخالف اين رأي نيست كه در تمام جنگ هايي كه با علي شده ، حق
با علي بوده است؛چگونه چنين نباشد در حالي كه پيامبر برايش دعا كرد كه:خدايا علي
به هر سو كه مي رود،حق را با او همراه ساز»(صيدالخاطر/ص243).تمام سخن اهل سنّت اين
است كه شورش مسلّحانه بر ضدّ خليفۀ قانوني مسلمانان،به رغم حرمت و ممنوعيّت،سبب
خروج از دين و جواز سبّ و لعن و تكفير نيست.

 بنا برآن چه به صورت مستند از
نوشته هاي ابن تيميّه،عالم دلير و جريان ساز قرن 8 ه.ق، نقل شد ، وي بر خلاف القاي
مخالفانش،نه دشمن اهل بيت است و نه قائل به كفر شيعيان؛بلكه وي،دوستدار اهل بيت و
معترف به صلاحيّت ديني و علمي آنان براي پيشوايي مسلمانان است و هر فردي كه خلاف
اين ها را از زبان او نقل كند،آيين پژوهش و گزارش علمي را نقض كرده است.چه بهتر كه
به جاي چهره نگاري غيرمنصفانه از مخالفان فكري خويش براي بدنام كردن آنان در ميان
جامعه،در پرتو دستور رهگشاي(وَ لا يَجْرِمَنّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ علي اَنْ
لاتَعْدِلوا) لوازم توصيف عادلانه را پاس بداريم و به جاي سياه نماييِ هويّت
گوينده،به تأمّل جدّي و تفهّمي در ماهيّت گفتار بپردازيم و به خود بقبولانيم كه
بالاترين مصلحت،تقرير حقيقت است.

منابع و مآخذ:  منبع : صلاح الدین نت

1)ابن تيميّه،كتاب النّبوّات،بيروت:دارالقلم.

2)ابن تيميّه،العقيده الواسطيّه،تحقيق
زهير شاويش،بيروت:المكتب الاسلامي،چاپ سوم،1414ق.

3)ابن تيميّه،منهاج السنّه
النّبويّه
،بيروت:المكتبه العلميّه،1322ق.

4)ابن جوزي،جمال الدّين ابوالفرج
عبدالرّحمن،صيدالخاطر،تحقيق محمّد عبدالرّحيم،بيروت:دارالفكر،1422ق.

5)اسلامي،محسن،چهرۀحقيقي ابن
تيميّه پايه گذار افكار وهّابيّت
،قم:نشر فقاهت،چاپ دوم،1379ش.

6)ندوي،ابوالحسن،المرتضي سيره عليّ
بن ابي طالب
،دمشق:دارالقلم،چاپ دوم،1419ق.

7)رضوي فقيه،سعيد،مقالۀ«من
مسلمانم،قبله ام يك گل سرخ
»،روزنامۀ ياس نو ،ص2،سال
اوّل،شمارۀ100،يكشنبه 15 تير 1382 .

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس