معماری
خانه ---> زن خانواده ---> غني كردن ازدواج و روابط خانوادگي با این هشت اقدام

غني كردن ازدواج و روابط خانوادگي با این هشت اقدام

غني كردن ازدواج و روابط خانوادگي با این هشت اقدام

نویسنده: استفن كاوي / مترجم :مهدي قراچه داغي

موفقيتهاي شغلي نمي تواند جبران كننده ناكامي در ازدواج و روابط خانوادگي باشد. روابط با همسر و فرزندان، مانند هر رابطه ديگري به رسيدگي و توجه احتياج دارد. در غير اين صورت افت مي كنند و به سردي مي گرايد. يكي از معيوب ترين چرخه هاي زندگي چرخه ازدواج و طلاق است كه بويژه براي فرزندان نتايج هول انگيزدارد.

حفظ مناسبات سالم زناشويي در بلند مدت كار ساده اي نيست.در اين جاهم وجود زن و شوهر معتقد به اصول بسيار موثر است.بااستفاده از هشت راهنمايي زير كه جملگي مبتني بر اصول متعالي هستند مي توانيد به زندگي زناشويي وروابط خانوادگي خود غنا بخشيد.

1-چشم انداز وسيعي را در نظر بگيريد.بدون داشتن يك چشم انداز وسيع ودراز مدت،دوام آوردن در برابر مشكلات وشدايد وچالش هاي زندگي زناشويي به شدت دشوار مي شود.به كمك يك چشم انداز وسيع ودراز مدت مي توانيد راهي براي برخورد با مشكلات زندگي زناشويي ومناسبات خانوادگي پيدا كنيد.

با چشم انداز محدود غلبه بر مشكلات روابط زناشويي وخانوادگي دشوار مي شود.

2-الگوي زندگي زناشويي باشيد. در دوران كودكي به شدت وابسته وآسيب پذير هستيم وبيش از هر زماني به مهر ومحبت وپذيرش واحساس تعلق نياز داريم.تجارب دوران كودكي، دوران بعدي زندگي ما را شكل مي دهد. پدر ومادروساير اشخاص مهم در زندگي دوران كودكي ما،الگوهاي ما به شمار مي روند.خوب يا بد، آنها را سرمشق زندگي سالهاي بعد خود قرار مي دهيم. به همين دليل است كه الگوشدن براي فرزندان از جمله مسئوليت هاي بزرگ پدر ومادر است. پدر ومادر نمايشنامه ي وبه عبارتي زندگي نامه ي فرزندانشان را مي نويسند وآن را براي اجرا به آنها مي دهند. فرزندان به احتمال بسيار زياد اين نمايشنامه ها را به اجرا مي گذارند.

اشخاص به آنچه مي بينندو آنجه احساس مي كنند به مراتب بيش از آنچه مي شنوند واكنش نشان مي دهند. نمايشنامه هاي زندگي تا حدود 90 درصد به شكل ديداري وعملي وتا 10 درصد به شكل گفتاري منتقل مي شوند. بنابراين الگو قرار گرفتن ما در هر روز زندگي فرزندانمان نقش آفرين است.

ما به شدت تحت تأثير نمايشنامه هاي زندگي خود هستيم اما مي توانيم اين نمايشنامه ها را بازنويسي كنيم. مي توانيم الگوي جديدي انتخاب كنيم و روابط تازه اي ايجاد نماييم. نمايشنامه هاي بهتر با خواندن چند كتاب خوب حاصل نمي شوند، به الگوهاي مناسب احتياج داريم. اصول صحيح و معتبر نمي توانند الگوي غلط را جبران كنند. با دوست داشتن دانش آموزان و با عشق ورزيدن به آنها تدريس اصول صحيح آسان تر مي شود. با همدلي با اشخاص، توصيه و اندرز دادن به آنها راحت تر مي شود.

بسياري از اختلافات زناشويي از آن روست كه زن و شوهر الگوهاي متفاوتي دارند و از نمايشنامه هاي زندگي متفاوتي پيروي مي كنند. مثلا شوهر ممكن است رسيدن به گلهاي باغچه را وظيفه ي شوهرش بداند و آن هم صرفاً به اين دليل كه مادرش قبلاً وظيفه ي باغباني را در منزل عهده دار بوده و زن هم ممكن است باغباني و رسيدگي به باغچه را وظيفه ي شوهرش بداند زيرا در كودكي وي پدرش به باغچه رسيدگي مي كرد. يك مسئله جزئي و يك تفاوت كم اهميت در نمايشنامه هاي زندگي به مسائل ديگر دامن مي زند. شما هم به زندگي خود دقيق شويد، نمايشنامه هاي زندگيتان را بخوانيد. آيا به تضاد و اختلافي برخورديد؟ كاري صورت دهيد.

3-نقشهاي خود را بازبيني كنيد. زن و شوهر در مقام يك زوج و نيز به عنوان پدر و مادر ايفاگر سه نقش هستند: توليد كننده، مدير و رهبر. توليدكننده براي رسيدن به نتايج مطلوب تلاش مي كند: كودك اتاقش را مرتب مي كند، پدر كيسه زباله را از منزل بيرون مي برد، مادر كودك را در تختخوابش مي گذرد. توليد كننده براي رسيدن به نتايج بهتر ممكن است از ابزاري استفاده كند.

والد توليدگرا،ممكن است تنها كسي باشد كه به نظافت خانه ورسيدگي به حياط بها مي دهد. او بخش اعظم كارها را مي كند وبعد از بچه ها انتقاد مي كند كه چرا در كار نظافت خانه به او كمك نمي كنند. بچه ها از آموزش كافي برخوردار نيستند وبنابراين براي كمك به پدر ومادر خود آمادگي لازم را ندارند.

بسياري از والدين«توليدكننده» راه تفويض مسئوليت را نمي دانند ودر نتيجه همه ي كارها را خودشان انجام مي دهند واز فرط كار زياد از پاي در مي آيند.شبها خسته، فرسوده، ناراحت ونوميد به رختخواب مي روند وهر چه فكر مي كنند نمي فهمند كه چرا سايرين به آنها كمك نمي كنند. احساس مي كنند براي اينكه كاري صورت بگبرد چاره اي ندارند جز آنكه آستين ها را بالا بزنند و خود دست به كار شوند.به همين دليل است كه حيطه ي عملياتشان محدود مي ماند وكار و كاسبي شان رونق پيدا نمي كند.آنها خيلي ساده راه تفويض مسئوليت ها را نمي دانندو نمي دانند كه چگونه به ديگران انگيزه بدهند تا در كارها مشاركت كنند. وبعد وقتي به هر صورت تصميم به تفويض مي گيرند به اين نتيجه مي رسند كه اگر خودم انجام بدهم سريعتر و بهتر انجام مي شود وبا اين ذهنيت از تفويض مسئوليت چشم مي پوشند و شخصا دست به كار ميشوند.

اين اشخاص تا زماني كه با اين ذهنيت زندگي مي كنند شتاب زده، خسته و فرسوده باقي مي مانند. نسبت به اشتباهات جزئي واكنش بي تناسب نشان مي دهند وبلافاصله براي اصلاح اشتباه دست به كار مي شوند. پيوسته سركشي و بازبيني مي كنند و با اين رفتار انگيزه ي ديگران را مي كشند. وقتي مي بينند فرزندانشان در حد انتظار آنها كاري صورت نداده اند با قيافه اي حق به جانب مي گويند:«مي دانستم،مي دانستم كه نمي توانند.»

پدر و مادر در نقش«مدير» وظايف مختلفي از كارهاي منزل را به فرزندانشان تفويض مي كنند. با اين ذهنيت ميزان توليد در خانه افزايش مي يابد.والد«مدير» نقاط ضعف فرزندانش را جبران مي كند. مدير مي داند كه به ساختار ونظام هايي احتياج دارد. به خصوص به نظام هاي آموزشي، ارتباطي، اطلاعاتي وجبراني واقف است. نياز به رويه هاي استاندارد را هم  درك مي كند.وبر اين اساس اقدام مي نمايد.

ماهيت زندگي زناشويي وخانوادگي به هم وابستگي متقابل را ايجاب مي كند. بدون مديريت در خانواده چرخ را بايد همه روزه از نو اختراع كرد؛رويه ومقررات جاافتاده اي وجود ندارد. همه از فرط توليد خسته مي شوند؛تضاد وابهام در نقش وجود دارد؛ و وقتي كاري صورت نمي گيرد افراد يكديگر را به خاطر انجام ندادن آن سرزنش مي كنند.پدر ومادر قبل از اينكه بتوانند به مديران خوبي تبديل شوند به استقلال، امنيت خاطر دروني و اتكاي به نفس احتياج دارند. در غير اين صورت به طيب خاطر تن به ارتباط ، همكاري، تفويض وبه انعطاف پذيري نمي دهند وخود را با شرايط ونياز ديگران تطبيق نمي دهند.

در زمينه ي نقش رهبري نيز مي توانيد تغييراتي ايجاد كنيد. اما تغيير اشخاص را نگران مي كند و توليد هراس،نامطمئني و عدم احساس امنيت خاطر مي نمايد.مي توانيد با افراد برخورد همدلانه بكنيد. اجازه بدهيد آزادانه نگرانيهاي خود را مطرح كنند و در فراهم آمدن راه حلهاي جديد وقابل قبول مشاركت نمايند.

به خانواده هايي بر مي خوريم كه به خوبي اداره مي شوند اما فاقد رهبري هستند.به خانواده هايي بر مي خوريم كه درست حركت مي كنند، براي همه ي افراد خانواده برنامه اي دارند، با اين حال از احساس گرمي و صميميت محروم هستند. در اين شرايط بچه ها به محض اينكه بتوانند از خانواده فاصله مي گيرند وممكن است كه ديگر هرگز مگر از روي احساس وظيفه به آن برنگردند.

اگر مادر پيوسته در نقش توليدكننده، تمام كارهاي خانواده را انجام دهد و پدر ايفاگر نقش مديريت باشد وكسي مسئوليت رهبري نداشته باشد، بچه ها براي كمك به انجام كارهاي خانواده اقدام نمي كنند واگر كاري بكنند با غرولند وترشرويي همراه است. نقش رهبر اين است كه با الگو شدن وپنداره اي كه ارائه مي كند به افراد خانواده جهت بدهد. با عشق ومحبت فراهم آورنده انگيزه باشد، گروهي تدارك ببينند كه ميان آنها احترام متقابل حاكم باشد. رهبر بايد به جاي روشها، نظام ها و رويه ها به نتايج نظر داشته باشد.

اين سه نقش به يكديگر وابسته-توليد كننده، مدير و رهبر-در ازدواج ودر زندگي خانوادگي حياتي هستند. در اوايل ازدواج زن و شوهر بايد در هر سه نقش ظاهر شوند و شايد هر كدام در يكي از اين نقش ها، حالت غالب داشته باشد. اما وقتي كم كم بچه ها در خانواده ظاهر مي شسوند و به تدريج رشد مي كنند و مي توانند مسئوليت هاي بيشتري بر عهده بگيرند،نقش مدير و رهبر به طور فزاينده افزايش مي يابد و سرانجام به شرايطي مي رسيم كه نقش رهبر براي والد يا پدر بزرگ-مادربزرگ-از اهميت حياتي برخوردار مي شود.

4-هدف هاي جديدي انتخاب كنيد. در تلاش براي رسيدن به خواسته هاي خود در زندگي زناشويي و خانوادگي بايد دارايي ها و منابعي را كه به ما امكان مي دهند مولد و بارآور باقي بمانيم، حفظ و افزايش دهيم.

اگر پدر يا مادر در ارتباط با فرزند نوجوان خود به جنبه ي تواناييهاي بهره دهي او بي توجه بمانند، ميزان اعتماد ميان آنها كاهش مي يابد، ارتباط كم مي شود وحالت خشن و ماشيني پيدا مي كند. در اين شرايط پسر به حرف پدرش وتوصيه ها و راهنماييهاي او كه مي تواند بسيار مهم باشد بي اعتنايي مي كند. ممكن است پدر از درايت بالا برخوردار باشد و بخواهد به پسرش كمك كند، اما پسر به دليل اعتماد كم به سخنان و راهنمايي هاي پدر توجه نمي كند. در اين شرايط توليد نتايج مطلوب به شدت آسيب مي بيند براي اينكه روي توانمندي توليد، يعني حفظ و افزايش دارايي ها و منابع توليد كننده نتيجه كاري صورت نگرفته است.

وقتي در اين زمينه كاري صورت نمي گيرد، پدر ممكن است براي ايجاد رابطه مجبور به اقدام و تلاش مضاعف شود. در اين زمينه اقدامات مختلفي مي توان صورت داد و روي حساب احساسي كار كرد. اما بايد توجه داشت آنچه براي كسي ذخيره كردن احساسي به حساب مي آيد ممكن است براي ديگري برداشت از آن باشد.

در كار ايجاد روابط زناشويي و زندگي خانوادگي، راه حلهاي صريع و ميانبر، پاداش هاي مصنوعي، بازي هاي رواني و نداشتن يك رنگي و صداقت در زندگي و به حسابي ايفاي نقش كردن ممكن است در كوتاه مدت نواقص و عيوب موجود را موقتاً پنهان كند، اما در اولين طوفان زندگي كاستي ها خودشان را نشان مي دهند. ازدواج رابطه اي است كه به ذخيره كردن پيوسته در حساب بانكي احساسي نياز دارد. زندگي زناشويي محتاج مهرو محبت و كلمات زيبا و عشق اصيل است

حساب بانكي احساسي موضوع جالبي است. اگر در اين حساب مثلاً200000دلار سرمايه گذاري كرده باشيم و بر حسب اتفاق مجبور شويم كه 10000دلار آن را برداشت كنيم ديگران آن را تحمل مي كنند. مي توانيم روز بعد،سر فرصت اقدام خود را توضيح دهيم و اينگونه 10000دلار برداشت كرده را دوباره به حساب احساسي سرازير كنيم.

براي رسيدن به نتايج مطلوب بايد در دارايي ها و منابع توليد كننده نتايج مطلوب سرمايه گذاري كنيم و در اين راه بايد از صداقت كافي برخوردار باشيم.هر گونه اقدام محيلانه وفريب كارانه دير يا زود خود را نشان مي دهد. اينگونه به ناگهان حساب بانكي احساسي را خالي مي كنيم. اما اگر به تدريج و به طور مرتب به اين حساب واريزكنيم، مبالغ واريز شده كه در حكم شكيبايي، رعايت ادب، همدلي، مهرباني، خدمت، از خودگذشتگي، صداقت و عذر خواهي صميمانه به خاطر اشتباهات گذشته و واكنشهاي تند و حساب نشده هستند، شرايط مطلوب و مورد نظر ما را فراهم مي آورند.

5-نظامهاي خانواده را همخوان كنيد. براي داشتن خانواده اي مؤثر به چهار نظام نياز داريم. براي مثال اگر فاقد1)هدف و برنامه باشيد بر چه اساسي مي توانيد 2)نظم و ترتيب و به حسابي معيار ايجاد كنيد، و بر چه اساسي مي توانيد3) آموزش بدهيد و4) ارتباط برقرار سازيد و مسائل موجود را از ميان برداريد؟ اگر خانواده شما از برنامه آموزشي محروم باشد چگونه مي توانيد مهارت هاي برقراري ارتباط و حل مسئله را در آن ايجاد كنيد؟ چگونه مي توانيد ميل به قبول مسئوليت و يا رعايت نظم و انضباط را به آنها آموزش دهيد؟ اگر نظامي براي برقراري ارتباط و حل مسئله نداشته باشيد، چگونه مي توانيد ارزشها را مشخص كنيد، در باره هدفهايتان وراههاي رسيدن به آن حرف بزنيد؟ در چه زماني مي خواهيد نظم و انضباط را آموزش بدهيد؟ و اگر نظم و انضباطي در كار نباشد، كار را چگونه انجام مي دهيد و چگونه به هدفهايتان مي رسيد، چگونه برنامه هايتان را اجرا مي كنيد، چگونه مهارتها را به وجود مي آوريد و يا آموزش و تمرين مي دهيد؟ به هر چهار نظام احتياج داريد. بسياري از والدين نسنجيده تنها روي يك يا دو نظام تأكيد مي كنند و معتقدند كه موفقيت در يكي از آنها جبران بقيه را مي كند.

اشخاص به انجام دادن كاري كه در آن مهارت دارند راغب هستند، كاري را دوست دارند انجام مي دهند. در اين شرايط خواستن از آنها كه از «منطقه ي راحت» خود دور شوند برايشان بسيار تهديد كننده به نظر مي رسد. اما اگر كسي رهبري مورد نياز را تأمين كند و به روان شدن فرايندهاي رشد و تغيير كمك نمايد، اگر كسي به آنها بياموزد كه چرا به هر چهار نظام نياز دارند و به آنها كمك كند تا مهارتها و نگرشهاي جديد را فرا گيرند، به تولدي جديد مي رسند و تحت تأثير دشواريها عقيم نمي شوند.

6-به سه مهارت حياتي توجه كنيد. مديريت زمان، ارتباط و حل مسئله، مهارتهاي هستند كه در هر مرحله از زندگي زناشويي و زندگي خانوادگي به آنها احتياج داريد. خوشبختانه توسعه ي اين مهارتها در اختيار همه ي اشخاص است و به عبارت ديگر همه مي توانند اين مهارتها را در خود افزايش و بهبود دهند. درباره رفتار سايرين كار چنداني از ما ساخته نيست، اما درباره رفتار خودمان كارهاي زيادي مي توانيم بكنيم. بويژه در زمينه ي طرز استفاده از زمان، طرز برقراري ارتباط با ديگران و طرز حل مسائل و روبه رو شدن با مخاطرات زندگي، كارهاي زيادي مي توانيم صورت دهيم.

مديريت زمان به واقع اسم بي مسمّايي است زيرا همه ي مردم داراي فرصتي برابر هستند، اما در همين زمان برابر بعضيها چند برابر ديگران كار انجام مي دهند. مديريت شخصي و يا مديريت بر خود واژه بهتري است زيرا اين معنا را مي رساند كه در فرصتي كه به ما داده شده بر رفتار و بر كارهاي خود مديريت مي كنيم. بسياري از اشخاص تحت تأثير بحرانها بر خود مديريت مي كنند. به عبارت ديگر تحت تأثير حوادث، شرايط و مسائل بيرون از خود قرار دارند. اين اشخاص مسئله گرا مي شوند و الويتهايشان را مسائل موجود مشخص مي كنند. اما اشخاص مؤثر در كار مديريت بر زمان كساني هستند كه با توجه به فرصتها كار مي كنند. آنها منكر مسائل نمي شوند اما سعي مي كنند مانع بروز آنها شوند. البته در مواقعي به اجبار با مسائل يا بحرانهاي حاد روبه رو مي شوند، اما در اغلب موارد اجازه نمي دهند حادثه اي آنقدر ابعاد وسيع پيدا كند تا به مسئله اي حاد بدل شود. اين اشخاص با تحليل دقيق درباره ماهيت مسائل و به كمك برنامه ريزي بلندمدت مسائل و حوادث را رهبري مي كنند.

اساس مديريت زمان تعيين اولويتها و آنگاه سازمان دادن آنهاست. تعيين اولويتها مستلزم اين است كه درباره ارزشها به دقت و به روشني بينديشيم. آنگاه زمان آن مي رسد كه اولويتها را در دو گروه كوتاه مدت و بلندمدت طبقه بندي كنيم و براي هر كدام زمان و فرصتي در نظر بگيريم. و بعد اگر موضوع مهمي پيشامد نكند-نمي گوييم موضوع اضطراري پيش نيايد-طبق برنامه اي كه ريخته ايم عمل نماييم.

ارتباط شرط لازم به عبارتي پيش شرط حل مسئله و يكي از اصولي ترين مهارت هاي زندگي است. ارتباط را مي توان تفاهم متقابل هم تعريف كرد. نكته ي مهم در برقراري ارتباط«ترجمه» يا «برگردان» مسئله است. بايد منظور خود را به كلام گفتار وگفتارمان را به منظور خود ترجمه كنيم. بنابراين نخستين وظيفه ي ما اين است كه بياموزيم منظورمان را آن طور كه هست بيان كنيم و بعد نوبت به چالش بعدي مي رسد؛ بايد خوب گوش دهيم تا از منظور ديگران با خبر شويم. نكته مهم در«ترجمه دقيق» يا ارتباط دوطرفه موثر اعتماد در سطح بالا است. اگر به كسي اعتماد داشته باشيد،حتي بدون كلام هم مي توانيد با  او ارتباط برقرار كنيد. حتي مي توانيد در مكالمه خود به طور شفاهي مرتكب اشتباه شويد وبا اين حال منظورتان را مخابره كنيد. اما وقتي سطح اعتماد پايين است، تفاوتي نمي كند كه چقدر تلاش كنيد و از كدام مهارت هاي ارتباطي سود ببريد. وقتي سطح اعتماد بالا است ارتباط كار ساده اي است، نيازي به تلاش ندارد، خود به خود و دقيق است؛ وقتي سطح اعتماد پايين است، برقراري ارتباط بسيار دشوار است، خسته كننده و غير موثر است. نكته مهم در ارتباط اعتماد است و نكته مهم در اعتماد هم قابليت اعتماد است. داشتن انسجام بهترين ضامن حفظ جو ارتباط موثر است. در اين جاهم مانند ساير فرايند هاي طبيعي راه ميانبر و راه حل تند و سريع مطرح نيست.

حل مسئله.آزمون حقيقي مهارت ارتباطي، حل مسائل در زندگي زناشويي وخانوادگي است. روش كلاسيك براي حل مسئله و چهار سوال سروكار دارد:

1)كجا هستيم؟ 2) مي خواهيم به كجا برويم؟3)چگونه مي خواهيم بدانجا برسيم؟و4)از كجا بدانيم كه به مقصد رسيده ايم؟

پرسش نخست-كجا هستيم؟-به اهميت جمع آوري اطلاعات واقعي و تشخيص آنها اشاره دارد. پرسش دوم-به كجا مي خواهيم برويم؟- با تبيين ارزشها و انتخاب هدف ها سروكار دارد. پرسش سوم-چگونه به آنجا برسيم؟- ايجاد راه حل ها و انتخاب آنها را مطرح مي كند. بايد به انواع راه حلهاي موجود توجه كنيم و از ميان آنها بهترين را انتخاب كنيم و براي اجراي آن برنامه اي بريزيم. پرسش چهارم-از كجا بدانيم كه به مقصد رسيده ايم؟- مستلزم توجه به ملاك ها و معيار هايي براي اندازه گيري يا ملاحظه پيشرفت به سوي هدف هاي ماست.

وقتي مسائل با مباحث احساسي و عاطفي همراه باشند، و اين مطلبي است كه در اغلب ازدواجها و زندگي هاي خانوادگي وجود دارد، اغلب اشخاص به دو سوال اول توجه مي كنند؛ اين كه كجا هستيم؟ و مي خواهيم به كجا برويم؟ و بعد بر سر سوال سوم بحث و مشاجره در مي گيرد كه چگونه مي خواهيم به هدف و مقصد برسيم؟ ما اين شرايط بر وخامت مسئله مي افزايد و سرمايه گذاري احساسي آنها را در آنچه مورد نظرشان است افزايش مي دهد وذهنيت كميابي را تشديد مي كند. در اين زمان است كه اشخاص برنده شدن خود را در شكست دادن طرف مقابل مي بينند. به عبارت ديگر گرفتار ذهنيت يا اين يا آن مي شوند و به راه حل هاي«برنده-برنده» متوسل مي گردد. وقتي هر دو طرف با اين ذهنيت روبه رو باشند، در اين صورت«بازنده-بازنده» نتيجه اي است كه مسلماً حاصل مي شود. ممكن است در شروع يكي از طرفين احساس قدرت كند و به«برنده-برنده»برسد اما اين راه حل موقتي است و در پي آن مسئله ابعاد بسيار وسيعتري پيدا مي كند. آنچه ما خواهان آن هستيم راه حل «برنده-برنده»است كه طرفين هر دو به احساس خوب برسند و نسبت به تصميماتي كه مي گيرند متعهد گردند. براي رسيدن به اين هدف به شكيبايي، خويشتن داري و شجاعت متعادل با ملاحظه و توجه احتياج داريم.

7-بازيافت احساس امنيت خاطر. اغلب اشخاص احساس امنيت خاطر خود را از منابع بيروني، يعني از محيط، تملكات يا آراء وعقايد ديگران واز جمله آنها همسرشان مي گيرند. اشكال  رسيدن به امنيت خاطر از طريق منابع بيروني وابسته شدن به آن منابع است. به عبارت ديگر هر اشكالي كه متوجه اين منابع شود احساس امنيت ما به مخاطره مي افتد.

ما بايد به منابعي به وابستگي متقابل برسيم كه بدون توجه به شرايط ثابت و به ما وفادار باشد. توانايي باز نويسي نمايشنامه ي زندگيمان و باقي ماندن با آن به شجاعت بسيار زيادي نياز دارد. شجاعت ناشي از احساس دروني ارزشمندي شخصي است و از ارزش شخصي و امنيت شخصي به وجود مي آيد. به هفت منبعي توجه كنيد كه مستقل از شرايط و آراء وعقايد ديگران هستند.

اصول شمال حقيقي. اصولي ترين منبع و ريشه ي ساير منابع، منبعي كه مي توان در هذر شرايطي روي آن حساب كرد، دست يازيدن به مجموعه اي از اصول تغيير ناپذير است. اين بدان معنا است كه پيوسته در مقام آموزش دادن به وجدان و اطاعت از آن باشيم. هر چه اين كار را بيشتر بكنيم، شادي و رشد ما در ازدواج افزايش خواهد يافت و بيشتر از خرد و راهنمايي هاي برخوردار مي شويم كه به كمك آن مي توانيم با مسائل و چالش هاي زندگي خود مواجه گرديم.

زندگي خصوصي غني. به اقداماتي نظير مراقبه، دعا و نيايش بپردازيد و كتاب هاي معنوي و الهام بخش را مطالعه كنيد. خيلي ها وقتي با خود تنها مي شوند تكدر خاطر پيدا مي كنند زيرا زندگي شان صرفاً در كنار سايرين مفهوم پيدا كرده است. عادت تنها به سر بردن را در خود ايجاد كنيد، عادت كنيد به عمق وجود خود برويد و به انديشه بپردازيد. عادت كنيد كه از سكوت لذت ببريد. فكر كنيد، بنويسيد، گوش بدهيد، برنامه بريزيد، تصور كنيد و آرام بگيريد. زندگي خصوصي پر معنا به ما احساس ارزش و امنيت شخصي مي دهد.

از طبيعت لذت ببريد. اگر به راستي در بحر زيبايي هاي طبيعت فروبرويد، به خصوص اگر به كوه ها،سواحل دريا، به ويژه صبح زود و به هنگام غروب توجه كنيد، به آفرينش پرشكوه عالم هستي پي مي بريد و طبيعت آرامش زيباي خود را به شما هديه مي كند. به دريافت اكسيژن تازه شباهت دارد. طبيعت منبعي عاليست كه بسياري از اصول وارزشمند را به ما آموزش مي دهد.

به ياد تعطيلاتي بيفتيد كه آن را در دامان طبيعت گذرانديد، در كنار يك درياچه،رودخانه، نهرآب، ساحل دريا يا كوه هاي مرتفع. چه حالتي داشتيد؟ آيا آرامش بيشتري نداشتيد؟ آيا فكورتر نبوديد؟ حالا به ياد تعطيلات ديگري بيفتيد كه پيوسته در حال شتاب و عجله بوديد، اطرافتان پر از مردم بود،پر از سرگرمي بود. وقتي از آن تعطيلات برمي گشتيد چه حالتي داشتيد؟ آيا خسته و فرسوده نبوديد؟ آيا فكر نمي كرديد به تعطيلات ديگري احتياج داريد؟

اره را تيز كنيد. به تيز كردن اره به شكل جسماني، ذهني و معنوي در همه ايام خود عادت كنيد. دست كم يك روز در ميان تمرينات ورزشي كششي،ايروبيك و غيره را انجام دهيد. تمرين در تعطيل آخر هفته كافي نيست. در واقع ممكن است بيش از سودي كه براي شما دارد، به شما آسيب بزند. وقتي بزرگتر مي شويم بدنمان انعطاف خود را از دست مي دهد و نمي تواند فشارهاي تعطيل آخر هفته را تحمل كند. تمرينات منظم ورزشي نه تنها به كميت سالهاي عمر ما بلكه بر كيفيت آن مي افزايد. آنقدر سرگرم اره كردن نشويد كه تيز كردن اره را فراموش كنيد.

خدمت ارائه كنيد. خدمت گمنام و بدون تظاهر نقش بسيار مهمي ايفا مي كند. اين فلسفه كه در كار خدمت به ديگرا حيات خود را بيشتر مي كنيم كاملا درست است.

تماميت وجود نشان دهيد. وقتي به عهد و پيمان خود پايبند باقي بمانيم، وقتي پيوسته تلاش مي كنيم تا نظام عادتي خود را با نظام ارزشيمان هماهنگ سازيم، زندگيمان انسجام پيدا مي كند، به تماميت وجود مي رسيم. خود را مي شناسيم و مي توانيم به خود اعتماد كنيم. مي دانيم كه در معرض هر اغوايي، حالت راستين خود را حفظ مي كنيم. تماميت وجود اساس و شالوده ي تمام خوبي ها و تمام عظمت هاست.امنيت خاطر ناشي از آن نياز به اثر گذاري روي ديگران، نياز به تظاهر و مبالغه، نياز به استفاده از نام بزرگان به عنوان منبع حمايتي را از بين مي برد. نيازي به انتقاد كردن، عيب جويي و مسخره كردن نخواهيم داشت. به مشربي سالم و متناسب با شرايط دست ميابيم.

آن شخص ديگر. سرآنجام به آخرين منبع ايجاد امنيت خاطر مي رسيم. كسي كه ما را دوست دارد و حتي وقتي ما به خود ايمان نداريم او به ما ايمان دارد.  اين منبع بيرون از ما قرار دارد. كساني هستند كه مي توانيم به آنها تكيه كنيم. آنها ما را مي شناسند، به ما علاقه دارند، مهر و عشقشان اصيل و بي چشم داشت است و وقتي همه تنهايمان بگذارند، آنها با ما باقي مي مانند.

اغلب مادرها و بسياري از پدران نسبت به فرزندان خود مهر بي چشم داشت دارند. شايد دشواري هاي زمان بارداري و مشكلات زايمان و ايمان مادر به خوب بودن پسر يا دختر اوست كه زمينه ساز اين مهر بي چشم داشت است. كساني كه معتقد به اصول باشند از اين قدرت برخوردارند.

اين اشخاص مي توانند زندگي ما را متحول كنند.به زندگي خود بينديشيد. آيا هرگز يك معلم، يك راهنما، يك همسايه، يك دوست، يك مربي و يا يك مشاور داشتيد كه وقتي شخصاً خودتان را باور نمي كرديد، شما را باور داشت؟ آيا كسي بود كه در هر شرايطي كنا شما باقي مي مانند؟ نه كسي كه به شما امر و نهي مي كرد،نه كسي كه تسليم شما مي شد، اما كسي كه نه تسليم شما مي شد و نه از شما دلسرد مي گشت.

راستي چگونه مي توانيم در قبال ديگران شخصي با اين ويژگي ها باشيم؟.

8-بيانيه ي مأموريتي براي خانواده خود تدارك ببينيد. يكي از قدرتمند ترين ابزار ايجاد وحدت در خانواده، تهيه برگه مأموريت آن خانواده است. بسياري از خانواده ها بر اساس لحظه و ارضاء فوري زندگي مي كنند براي آنها اصول سالم و حساب هاي بانكي احساسي معنا و مفهومي ندارد. در اين شرايط وقتي فشارو استرس افزايش مي يابد، اشخاص فرياد مي زنند، واكنشي بي تناسب نشان مي دهند، در مقام انتقاد و عيب جويي بر مي آيند و يا سكوت مي كنند. بچه ها كه ناظر اين احوال هستند و به اين نتيجه مي رسند كه راه برخورد با مشكلات زندگي همين ها هستند يا جنگ يا گريز. اين شرايط مي تواند از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. اين گونه به راحتي به ريشه ي مسائل پي مي بريد. اگر هدف بلند مدتي داريد، ارزشها و هدفهايتان را مشخص كنيد، و بعد نظام ها را با اين ارزشها و هدفها هم خوان سازيد. روي اصول كار كنيد، اصولي كه هميشه حاكم و پا برجا باشند. مي توانيداين اصول را در بيانيه ي مأموريت خانواده خود بگنجانيد. از خود بپرسيد« ارزشهاي مورد نظر ما كدامند؟ خانواده ما در پي چيست؟ چه خواسته اي را دنبال مي كند؟ مأموريت اصلي ما كدام است؟ دليل وجودي ما چيست؟»

——————————-

منبع: انسانهاي مؤثر / مولف: استفن كاوي /برگردان :مهدي قراچه داغي

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس