معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> شش راه معالجه چشم چرانی
چشم چرانی

شش راه معالجه چشم چرانی

شش راه معالجه چشم چرانی

نویسنده: بابک محمودی کهریز

علاج اول، علم است:

علم معجونی است که همواره در علاج تمامی بیماری های اخلاقی مورد استفاده قرار می گیرد. چشمی که زیر نور آفتاب و آسمان الهی به طرف نا پاکی ها نگاه کند در واقع نعمت های الهی را تباه می کند و روز قیامت در مورد  نوع استفاده از نعمت ها به طور حتم سؤال خواهد شد. (ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ) پس در آن روز همه شما از نعمت هایی که داشتید سؤال خواهید شد.

نگاه شهوت آمیز و رفع شهوت غیر از راه ازدواج، تجاوز است. (فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ)[1] و هر کس ماوراء این مطلب کند متجاوز است.

مواردی است که کاربرد چشم در آن ها نه تنها گناه نیست بلکه عبادت هم محسوب می شود. که سه نوع است، اول: نگاه به پدر و مادر از روی محبت، دوم : نگاه به صورت عالم به خاطر حبّ او و سوم : نگاه به طبیعت و تفکر در عجایب صنع الهی.

امام ابن قیم (رح) می فرماید : حفظ چشم فواید فراوانی دارد از جمله : اول، امتثال دستور خداوند که عاقبتش رسیدن به سعادت است. دوم، مانع از رسیدن اثر سم تیرهای زهر آلود می شود.سوم، قلب را با خداوند مأنوس می گرداند. چهارم، فراست صادقانه برای انسان حاصل می شود. پنجم، راه های شیطان در انسان مسدود می شود و ششم این که رابطه شیطان از چشم به قلب محو می و شود چون چشم منفذی است که انفعال یکی بر دیگری اثر می گذارد. روائع البیان/ ج2 ص 151.

علاج دوم، عاقبت اندیشی است :

از خصایص انسان است که قبل از شروع هر کاری همیشه به عافیت و منفعت آن فکر می کند اما در امور دینی به هیچ وجه عاقبت نگری ندارد، اکنون برای آدمی لازم است اندکی که هم به عافیت چشم چرانی فکر نماید. بهترین نسخه برای از بین بردن این مرض پایین آوردن چشم ها است. شاعر می گوید:

این همه آفت که به تن می رسد                               از نظر تو به شکمت می رسد

دیده فرو پوش چـــون در صدف                           تــا نــباشی تیــر بلا در هدف

همان گونه  که دیدن و بوییدن غذا، اشتها را باز می کند، نگاه به نامحرم نیز اشتهای جنسی و زنا کردن را در انسان به وجود می آورد.

شاعر عرب می گوید:

    کل الحوادث مبدأها من النظر                                            و معظم النار من مستصغر الشرر

یعنی: تمام اتفاقات با نظر و دیدن آغاز می شود و منشاء آتش های بزرگ از جرقه های کوچک است. چه نگاه هایی است که قلب صاحبانشان را  هدف قرار می دهند، بدون این که کمان و زهی در کار باشد و آن ها را مانند تییر سوراخ می کند. چیزی که باعث لذت چشم و نفس می گردد یقینا به شخص ضرر می رساند.[2]

در قوم بنی اسرائیل عابدی بود به نام برصیصا که سیصد سال خداوند را عبادت کرد و مستجاب الدعوه شد. روزی دختر پادشاه آن مملکت به بیماری سختی مبتلا شد به طوری که هیچ پزشکی نمی توانست او را معالجه نماید.

در این حین شیطان از فرصت استفاده کرد و در شکل پیرمردی پیش پادشاه رفت و گفت: معالجه بیماری دخترت تنها با یک راه امکان دارد و آن بردن او پیش برصیصای عابد ا ست که برای بهبودی او دعا کند زیرا او مستجاب الدعوه است. پادشاه دستور داد تا همین کار را انجام دهند. زمانی که برصیصای عابد در حق دختر دعا نمود، دخر پادشاه سلامتی خود را به دست آورد به طوری که آمد و پیش روی برصیصا نشست. برصیصای عابد به طور ناگهانی چشمش به او افتاد و غرق زیبارویی اش شد . شیطان خبیث نفس برصیصای عابد را تحریک کرد تا برای اولین و آخرین بار دختری را ببوسد، بعد از این عمل شیطان عطش نفس او را برای انجام عمل زنا بیشتر نمود. سرانجام عملی که نباید صورت می گرفت انجام شد و او با دختر پادشاه زنا کرد. شیطان دوباره به قلب او رخنه کرد و به او گفت : برای این که پادشاه از این عمل تو مطلع نگردد فوری او را به قتل برسان و دفنش کن. سپس شیطان به شکل پیر مردی پیش پادشاه رفت و تمام جریان را به او توضیح داد. پادشاه با تمام نگرانی و خشمی که داشت با لشکرش به دنبال برصیصای عابد به راه افتاد.

شیطان این بار خود را به شکل دیگر کرد و به سوی برصیصا برگشت و به او گفت : پادشاه از این کار تو مطلع شده و با لشکریانش شتابان به سوی تو می آید و برای این که خودت را نجات دهی باید به آن چاه خودت را بیندازی و برصیصا ناچار این کار را کرد، سرانجام شیطان کار آخرش را با او کرد و  به او گفت اگر می خواهی تو را از این چاه نجات دهم باید مرا سجده کنی. برصیصا گفت: نمی توانم این کار را انجام دهم، شیطان گفت : پس من نیز تو را نجات نمی دهم! عاقبت، برصیصا مجبور به سجده شیطان شد. اما شیطان برای نجات او به قول خودش عمل نکرد و او را در این چاه تنها گذاشت، تااین که مرگ به سراغش آمد. قرآن کریم در این مورد می فرماید: (كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ. فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ) [3]

(چون حكايت‏ شيطان كه به انسان گفت كافر شو و چون [وى] كافر شد گفت من از تو بيزارم زيرا من از خدا پروردگار جهانيان مى‏ترسم، و فرجام هردوشان آن است كه هر دو در آتش جاويد مى‏مانند و سزاى ستمگران اين است).

گناه اول برصیصا، نگاه آلوده به دختر بود، گناه دوم بوسه زدن بر دختر بود، گناه سوم زنا کردن با او بود، گناه چهارم قتل و گناه پنجم سجده به شیطان و شرک نسبت به خدا بود.

این گونه شیطان لعین تمام گناهان را از کوچک به بزرگ مانند پله در کنار هم گذاشت تا  این بنده بزرگ خدا را از راه راست منحرف نماید و او را جاودانه داخل آتش سوزان سازد.

علاج سوم، رعایت حجاب در جامعه است.

همان گونه  که میکروب ها و باکتری ها در محل تاریک و مرطوب بهتر رشد می کنند، شیطان نیز درمکانی  که بی عفتی و بی حجابی شیوع داشته باشد بهتر می تواند فعالیت های خود را انجام دهد. برای مثال اگر دو شهری در نزدیک هم داشته باشیم و جمعیت هر کدام یک میلیون نفر باشد، به شهر اولی دستور رعایت حجاب تجویز شود و به شهر دومی دستور بی حجابی، در آینده نه چندان دور مشاهده خواهیم کرد که در شهر دومی، زنا، بی بند و باری، انحطاط و فساد غوغا م یکند؛ اما  شهر اولی در آرامش، پیشرفت و فعالیت های خود باقی است.

اگر تمام دانشمندان، نابغه ها، نظریه پردازان، اینترنت و ابر رایانه ها جمع شوند تا دستوری مانند دستور خداوند بنویسند باز نخواهند توانست، چون خداوند دانای مطلق است و آینده و عاقبت همه چیز را هم می داند و نیاز به پیش بینی ندارد. اکنون دستور حجاب را خداوند دانا و حکیم بر مسلمانان واجب گردانیده و دیگر لزومی ندارد برخی جوانان خود باخته ما، بدون این آن که شناختی از این دین زیبا داشته باشند به پیروی از قوانین اروپا و آمریکا و تحلیل نظریه گمراهانی هم چون داروین و فروید بپردازند.

مولوی عبدالصمد غیاثی در مورد فلسفه حجاب می گوید: برای این که در کانون گرم خانواده، محبت زوجین باقی بماند و اختلاف و نفرت، آن ها را به سردی نکشاند، خداوند متعال قید و بندها و محدودیت هایی را برای هریک از مردان و زنان مقرر فرموده تا با رعایت نمودن آن، زندگی راحت و خوشی را بگذرانند.

مسئله حجاب، مسئله ای غامض و مهمی نیست زیرا بی حجابی زنان طبعا” پیامدهایی هم چون آرایش، عشوه گری و امثال آن ر ا همراه دارد که مخصوصا مردان یا جوانان را در یک حالت تحرک دائم قرار می دهد و آمارهای قطعی و مستند نیز نشان می دهد که با افزیش بی حجابی در جهان، طلاق و از هم گسیختگی زندگی زناشویی هم به طور مداوم بالا رفته چرا که « هر چه دیده ببیند دل کند یاد » و هرچه دل ( هوس های زودگذر ) بخواهد شخص منحرف نیز به دنبال دستیابی آن می رود.

گسترش دامنه فحشا و افزایش فرزندان نامشروع از درد ناکترین پیامدهای بی حجابی است. مسئله ابتذال زن و سقوط شخصیت او در این میان نیز دارای اهمیت فراوانی است. هنگامی که جامعه، زن را با اندام تحریک آمیز بخواهد، طبیعی است که روز به روز تقاضای آرایش بیشتر و خودنمایی افزونتر از او خواهد داشت. در چنین جوامعی و با همین ویژگی های اخلاقی، زن چگونه می تواند شخصیت والای خود را درک نماید؟ اکنون زن در جو.امع غربیبه کالای تبلیغاتی تبدیل شده و روی هر وسیله ای که آن ها تولید کرده باشند، عکس زن بی حجاب و آرایش شده دیده می شود.

حالا جوامع غربی با چه رویی آمده اند و با کتاب های بی محتوایی به نام جنس اول و جنس دوم از حقوق زنان دفاع می کنند؟ یا باز هم زیر حرف های زیبایشان حقه ای  پنهان کرده اند؟ در مورد صدای زن فقهای اسلامی اتفاق نظر کرده اند که شنیدن صدای زن ممنوع نیست جز در صورتی که موجب لذت باشد یا در صورتی که بیم فساد باشد و قرآن کریم در این مورد فرموده : ( و لا تحصن بالقول) یعنی : کیفیت صدای زن همراه با ناز و کرشمه باشد.

در مورد لمس و نگاه، تمام فقهای اسلامی اتفاق نظر کرده اند که : هر چه لمس آن جایز باشد نگاه به ان نیز جایز است، و هرچه نگاه به آن حرام باشد لمس آن نیز حرام است زیرا لمس تلذذش از نگاه کردن بیشتر است.

حنفیه پیرزن  را  از این قاعده مستثنا کرده اند و گفته اند: لمس صورت و دست های زن جوان جایز نیست، اگر چه با هوس نباشد اما مصاحفه و لمس دست های پیرزن که هوس انگیز نیست بدون اشکال است.

شافعیه گفته اند: کل بدن محارمی که نگاه به آن جایز است، مسشّ جایز نیست به همین دلیل امام شافعی ( رحمه الله) فرموده است: برای مرد جایز نیست، شکم و پشت بدن مادر خود را لمس کند یا صورتش را ببوسد و همچنین برای مرد جایز نیست به دختر خواهرش دستور دهد تا پاهایش را لمس کند. اما مذهب امامیه لمس محارم را که بدون شهوت و قصد باشد اجازه داده است.

خداوند متعال به پیر زنانی که امید به نکاح در آن  ها حاکم است اجازه داده تا قسمتی از چهره و بازو هایشان را آشکارا سازد.

(وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)[4]

(بر زنان از كار افتاده‏اى كه [ديگر] اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند و عفت ورزيدن براى آنها بهتر است و خدا شنواى داناست)

و در این مورد مذاهب اسلامی اتفاق نظر کرده اند، مذهب حنفی و حنبلی معتقد است بر مرد واجب است که ناحیه بین ناف تا زانو را از غیر همسرش بپوشاند و بر دیگر مردان و زنان، خواه محرم و یا نامحرم، جایز است که مابقی او را نگاه کنند به شرط این که از فساد در امان باشند.

از حضرت حسن بصری روایت کرده اند که حضرت علی (رض) فرمودند : روزی رسول خدا از ما پرسیدند که : ای شیءٍ خیر للمرأۀ. یعنی : برای زن چه چیزی بهتر است؟

هیچ کس از حاظرین نتوانستند جوابی برای این سؤال بدهند، هنگامی که نزد فاطمه برگشتم، گفتم : ای دختر رسول خدا، امروزرسول خدا  از ما پرسیدند چه چیزی برای زن بهتر است و هیچ یک از ما جواب ندادیم. فاطمه فرمود: برای زن چیزی بهتر از این نیست که مرد بیگانه او را نبیند. شب هنگام در مجلس آن حضرت دوباره حاضر شدم و جواب را گفتم. فرمود : و من قال ذلک؟ کدام کس آن را گفت؟ گفتم فاطمه.

فرمود : صدقت انها بضعۀ منَّی. راست گفته همانا فاطمه پاره تن من است.

علاج چهارم، کار و فعالیت است.

دین اسلام انسان ر ااز انزوا و بی کاری به طرف کسب و کار دعوت می دهد تا آن شخص فایده ای برای خود و جامعه داشته باشد.

حضرت عمر (رض) می فرماید : بی کاری در مرد باعث چشم چرانی و هوسرانی می شود و در زن باعث طغیان شهوتش می گردد.

حضرت علی (رض) می فرماید: بهترین تفریح کار است. و رسول خدا “(ص) می فرماید: أطلبو الرزق من خبایا الأرض. یعنی : رزق را از جای جای زمین طلب کنید. منظور از فعالیت، تنها کسب و کار نیست بلکه مطالعه، ورزش و گردش هم از همین دسته است.[5]

بیش از هفتاد درصد معتادین و چشم چران ها د رجامعه از گروه بیکاران است. چون شخصی که کار و فعالیت می کند تمرکز فکرش نسبت به شهوت بسیار کم ا ست. امروز دختر و پسر هایی که پدر و مادرشان کارمندند و خودشان هم زندگی آپارتمانی دارند به دلیل زیاد نشستن روی مبل های نرم و عدم بیرون رفتن و گردش نمودن، بیشتر به دام شهوت و چشم چرانی گرفتار می شوند، چون گردش، ورزش یا کار باعث می شود تا هرمون های جنسی تخلیه و صرف نیروی بدن شوند و از داین رو فرد از روحیه سالمی برخوردار می شود.

علاج پنجم، ازدواج است:

ازدواج کردن فواید بیشماری دارد که یکی از بزرگترین فوایدش حفظ ایمان، رسیدن به آرامش و پرهیز از فواحش و چشم چرانی است. ازدواج عامل دوستی و مؤدت زوجین است.( و جعل بینکم مودة و رحمة). تأخیر در ازدواج امر مشروعی نیست چون خداوند آن را یکی از راه های مبارزه با فحشا و فساد قرار داده است.

و در این مورد می فرماید: (وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ )[6]

(بى‏همسران خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خويش بى‏نياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست).

اگر فقیر و تنگ دست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می سازد، خداوند واسع و آگاه است. توسعه زندگی در سایه ازدواج است. کسی که از ترس فقر ازدواج نکند به خداوند متعال سوء ظن برده است.

دو رکعت نماز کسی که همسر دارد بهتر از هفتاد رکعت نماز کسی است که همسر ندارد.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید : النکاح سنتی  فمن رغب عن سنتی فلیس منی. ازدواج سنت من است هرکس از آن از آن روی گردان شود از من نیست. ودر حدیث دیگر آمده است ازدواج کنید تا زیاد شوید چون من در روز قیامت به کثرت شماها مباهات می کنم. ازدواج رسمی است که در زمین و عقدش در آسمان ها بسته می شود.

حضرت عبدالله بن مسعود (رض) می فرماید: اگر ده روز عمرم باقی بماند باز دلم می خواهد ازدواج  کنم اما مجرد به پیشگاه رب العالمین نروم.

کسی که ازدواج می کند دیگر هیچ نیازی برای چشم چرانی در او دیده نمی شود چون تمام میل و هوسش ر ابا همسرش در میان می گذارد. به تعبیر قرآن زن و مرد لباس همدیگرند ( هن لباس لکم و انتم لباس لهن ) شما لباس همسرانتان هستید و آن ها هم لباس شما هستند. به عبارت دیگر این لباس گونه بودن زن و مرد آن ها را از فحشا و منکرات پوشش می دهد.

برخی مسائل در مورد ازدواج وجود دارد که گفتن آن ها در این کتاب ضروری می بینم چون دانستن این مسائل به مراتب تأثیر مثبت بر روی فرزندان می گذارد و به سالم ماندن نسل آینده نیز کمک می کند که به صورت مختصر به شرح آن ها می پردازیم.

اول: قبل از همبستری نماز سنّت النّکاح ادا شود و  سوره های معوّذتین در آن خوانده شود تا هر دوی آن ها را از شیطان مصون بماند. دوم: آن که سعی شود درخواست همبستری از سوی زن باشد نه مرد، زیرا در غیر این صورت، مرد تنها جسم زن را تصرف کرده نه روح زن را، و هدف هم روح زن است چون در روحیه بچه تأثیر می گذارد؛ و بین فتح عاشقانه و استیلای وحشیانه بسیار فرق وجود دارد.

سوم: آن که هنگام جماع در مرحله ارگاسم ( اوج لذت جنسی که مقارن با خروج منی است ) با همسرش تکلم نکند چون موجب لالی فرزند می شود، و به صورتش نگاه نکند چون باعث کوری فرزند می شود و همسرش در آن لحظه نبوسد چون موجب کوری فرزند می شود. چهارم : آن که از پشت جماع نکند به خاطر شش دلیل.

اول : آن که این کار، عمل کفّار گذشته است و خداوند می خواهد با این کار نوعی جدایی بین کفار و مسلمین ایجاد کند.

دوم: آن که این نوع کار نوعی ظلم در حق زن است و ظلم از ظلمات قیامت است.

سوم : آن که خداوند متعال جلوی زنان را برای لذت آفریده نه دبر زنان را،

چهارم : آن که باعث می شود تا زن به پدیده خطرناک لواط مبتلا شود. همان گونه که زمین تشنه از آب باران سیر نمی شود با این عمل هم زن از مرد و نگاه به بیگانه ها سیر نمی شود.

پنجم: آن که این عمل خشم خدا را بر می انگیزد و زنای صغیره محسوب می شود.

ششم: آن که  جلوی زنان برای حفظ نسل خلق شده و از طرفی به رحم نزدیکتر است.

چهارم: آن که قبل از همبستری برای تحریک نفس، هرگز به تصاویر و فیلم های غیر اخلاقی نگاه نکند چون این تصاویر بعد از ورود از چشم وارد قلب می شود و اسپرما تو زوئیدها را تحت تأثیر قرار می دهد که  این عامل اثر منفی بر روی جنین می گذارد. این تأثیر به قدری زیاد است که بعد ها می تواند فرزند دختر را به فاحشگی و فرزند پسر را به طرف زنا و لواط بکشاند.

پنجم: آن که زن و شوهری که صاحب فرزندی شده اند، هرگز پیش فرزند یا در حالت بیداریش با یکدیگر جماع نکنند زیرا ذهن بچه بر این مسائل فوق العاده حساس است و این عمل پدر و مادر در ذهن او حک م یشود و در آینده بر اخلاق و رفتارش تأثیر می گذارد.

پیامبر (ص) می فرماید: لا یجامع الرجل امرأته و لا جاریتته و فی البیت صبی فان ذلک مما یورث الزنا. یعنی : اگر کودکی در اتاق حضور دارد، مرد هرگز با همسر و کنیزان خود آمیزش نکند زیرا آن کودک در معرض زنا قرار م یگیرد. در حدیث دیگر فرموده است: قسم بهذات پاکی که جانم در دست اوست ، اگر مردی با همسرش در اتاقی که در آن کودک باشد قسم به ذات پاکی که جانم در اختیار اوست، اگر مردی با همسرش در اتاقی که در آن کودک باشد همبستری کند به طوری که صدای صحبت و نفس آن ها به گوش بچه برسد، آن فرزند هرگز طعم رستگاری را نمی چشد و بالاخره زناکار می شود.

در چند سال اخیر پدر و مادری از دختر خود پیش روانپزشکی شکایت کردند و گفتند : این دخترمان، وقتی که ما را در خانه نمی بیند خودش را لخت و یا این که نیمه لخت می کند.

روانپزشک بعد از هفته ها تحقیق و مطالعه و بررسی مشخص نمود که این اشکال از طرف پدر و مادر است چون همیشه به صورت لخت پیش دختر بچه شان با هم همبستر می شدند.

ششم : آن که در تربیت بچه ها و نوع سخنی که با آن ها حساس باشند. زنی پیش پیامبر اکرم (ص) بچه اش را  صدا کرد و گفت : بیا پیشم تا به تو خرما بدهم. رسول خدا فرمود: آیا در دستت خرما داری؟ زن گفت : نه فقط به خاطر این که می خواهم او را فریب دهم و به طرف خودم بکشانم. فرمود: تو با این دروغ گفتنت، آینده فرزندت را هم به دروغ گفتنت، آینده فرزندت را هم دروغ گفتن مزیّن می کنی.

حتی نباید پیش فرزندان قسم خورد، چون قسم خوردن شخصیت و مقام شخص را پایین می آورد، حرف حقّ هرگز نیاز به قسم خوردن ندارد. اگر فرزندان چنین پدر و مادری را در آینده وارد تجارت، معامله، و یا صاحب مغازه ای شوند، مرتبا به خاطر فروش کفش  و وسایل بی ارزش قسم می خورند و خدا را وسیله فروششان قرار می دهند.

حضرت عیسی (ع) می فرماید : گفته اند به دروغ قسم نخورید ولی من می گویم به حرف راست هم نباید قسم خورد.

علاج ششم، عفّت است:

عفت به معنای پارسایی، پاکدامنی و خود را از آلودگی های نفس دور ساختن است. عفت چاقوی تیزی است که برای زخمی کردن نفس و مقابله با چشم چرانی ب کار گرفته می شود. (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ )[7]

(و كسانى كه [وسيله] زناشويى نمى‏يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى‏نياز گرداند)

بزرگترین ستون عفت، کم خوری یا روزه گرفتن است. از عایشه ( رض) روایت است که اولین بدعتی که بعد از رسول الله به وجود آمد سیری و پر خوری بود. هر قوم و ملتی که پرخوری کنند سرکش می شوند و اگر گرسنگی را هیچ فایده نباشد هیمن بس که شهوت را فرو می نشاند.

هرکس اگر پرخوری کند علاوه بر این که به بیماری  های گوارشی مبتلا می شود، حریص نگاه و نظر بازی نیز می گردد.

آدم پرخور، اگر نگاه هایش را از نامحرم باز دارد، ذهنش را نمی تواند از افکار بد محفوظ بدارد و اگر ذهنش را از افکار بد نگه دارد قلبش را نمی تواند از وسوسه های شیطانی دور سازد.

پس نتیجه می گیریم که برای سالک و بنده حقیقی خداوند، گرسنگی جواهری کم یاب است. ضمنا گرسنگی شمشیر مؤمن برای قتل شیطان است و خداوند آن را به هر کسی عطا نمی کند.

هر کس با سید علی شهادی، مشهور به « الذویب» روبه رو  می شد، ایشان او را به گرسنگی سفارش می کرد و می فرمود: شخص گرسنه اگر عبادت نکند نافرمانی خدا را نیز انجام نمی دهد؛ چون اسباب ترغیب گناه از وی ساقط شده است.

هیچ چیزی مانند روزه، نفس را میخ کوب نمی سازد چنان که رسول خدا (ص) در صحیح بخاری فرموده است:( اذا دخل شهر الرمضان، فتحت ابواب الجنان و علقت ابواب النیران و سلست جنود الشیطان). زمانی که ماه رمضان می آید، درهای بهشت را باز و درهای دوزخ را می بندند و سپاه شیاطین را به زنجیر می کشانند.

در نفس انسان نیرویی وجود دارد که مجزا از شاخه های مختلف که یکی از آن ها اراده است که به برخی از مسائل علاقه کشش دارد و از برخی مسائل متنفر و گریزان است. این نیرو، اگر به وسیله ابزاری کنترل نشود، انسان را به طرف لذایذ دنیوی می کشاند و او را طالب هوی و هوس و خوش گذرانی می کند. و از جهاد، ذکر، مجاهده با نفس و عبادات منفور می سازد. از آن جایی که نفس برای تزکیه آفریده شده است پس باید نیروهای جاذبه و دافعه و کشش و تنفر به صورت دیگر درآیند. انسان با اذیت اندکی که با روزه گرفتن می کشد از گرفتار شدن به عذاب های الهی نجات می یابد.

خواهش های نفسانی و جاذبه ها در بدن به سه قسم تقسیم می شوند.

  1. میل به خوردن و آشامیدن
  2. میل به خوابیدن
  3. میل به عمل جنسی[8]
  4. بر خلاف کم خوری، روزه گرفتن راه ورودی تمامی این امیال را می بندد، روزه یک ماه در مقابل یازده ماه مانند سه ماه آموزشی سرباز است که شخص را برای پانزده ماه دیگر آماده می سازد. در طول یازده ماه نفس انسان قوت و قدرت بیشتری برای تسلط به انسان پیدا می کند اما هر سال با یک ماه روزه ماه رمضان این نفس تضعیف می گردد و ملکه الهی در قلب تقویت می شود که دوباره تا یازده ماه دیگر، قلب را نور افشانی معنوی می کند.

——————————————

منبع: نام کتاب: اخلاق معالجه ای /تألیف : بابک محمودی کهریز



[1] معارج 31

[2] حجاب زن/ مولوی عبد الصمد غیاثی

[3] حشر 16

[4] سور نور/60

 

[6] نور /32

[7] نور/33

[8] سلم السالکین

۲ نظر:

  1. زینب

    با سلام. عالی بود بهترین بود کاش در همه جا باشه تا مردم خدا را در نظر بیاورند نه چشم چرانی را

  2. پرستو

    من شوهرم چشم چران بود . هر فداکاری که تصورش را بکنید برایش انجام دادم . از نظر زیبایی خدا را شکر جزو زیباترین ها هستم . اما شوهرم به هر آشغالی می رسید نگاه میکرد و فکر میکرد مرغ همسایه غازه . راه درمانش را خودم کشف کردم . یک بار در خیابان وقتی به یک زن نگاه میکرد زدم تو گوشش . خیلی شوکه شد . بار دوم زیرکی نگاه میکرد ، وسط خیابون صدا زدم خانوم محترم یک لحظه تشریف بیارید . بیچاره زنه اومد جلو. من تف کردم تو چشم شوهرم گفتم آشغال خوب نگاش کن. نیازی نیست دزدکی نگاه کنی . همه مردم پیاده رو ترسیده بودند. اما دیگه شوهرم جرات نداره حداقل پیش من هتک حرمت کنه به زنی نگاه کنه . بی حیایی و دریدگی در برابر مرد چشم چران خوب جواب میده . مردی که شرافت داشته باشه پیش زنش چشم چرانی نمی کنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس