شيوه آموزش مهارتهاي زندگي در كودكان
مهارتهای زند گی در كودكان
گردآوری:استيره سجادينسب
مقدمه:
امروزه خانواده ها در پرورش هوش و استعداد كود كانشان قدمهای محكمتر و مؤثرتری نسبت به گذشته بر می دارند وانتظاراتشان در زمينه كارآ مدی فرزندانشان نيز بالاتر رفته است. آنها در يافته اند كه براي دستيابی به اين مهم كه همانا داشتن قدرت و توانمندی بيشتر در راه رسيدن به اهداف عالي تر است. بايد تفكر و انديشه كودكان و نوجوانان را در سطوح بالاتري پرورش داد. در واقع بهتر است اينچنين بينديشيم كه بايستي كودكان را در برابر مشكلات و مسائل روا ني واكسينه نماييم. و اين كار با آموزش مهارتهای زندگی به آنها عملي می گردد.
در زماني كه رقابت برای دستيابی به مؤسساتی مانند مهد كودكها، مدارس، كالجها و در نهايت مشاغل، سختر می شود.
هزينه های مختلف برای همه ما افزايش می یابد.وقتي به ما گفته می شود كه رفتار آينده كودك، فرصتهای زندگی او، استعداد ها و رضايت خاطر وی، در همان سنين كودكی و به وسيله ما تعيین مي شود، فشارها بر ما آغاز می شوند. البته خواسته هاي ما اين است كه كودكانمان پيشرفت كنند و بي ترديد ميل داريم كه اين كار به طرزی صحيح انجام شود.
اين براي ما مسؤليتی سنگين به حساب می آيد و تحمل كردن آن و بخصوص انجام موفقيت آميز آن برايمان دشوار است.
در اين نوشته (تحقيق) مهارتهاي اساسی زندگی برای كودكان آورده شده است، تا بياموزند چطور انسانهای سالمتری باشند،می توان اين مهارتها را به صورت عملی و كاربردی در رابطه با كودكان تجربه كرد و سپس رفتار را مورد بررسی و ارزيابي قرار داد.
به وسيله آموزش اين مهارتها به صورت ملموس تری می توان به تغيیرات رفتاری كودكانمان پی ببريم. چون در حقيقت مهارتهای زندگی اكتسابی و آموختنی هستند، می توان آنها را آموزش داد و ياد گرفت.
بياييد از همين الان شروع كنيم، كه هيچگاه برای شروع دير نيست، مطمئن باشيد كه به نتايج ارزندهای خواهيم رسيد.
24/9/89
ئه ستيره سجادي نسب
مهارت اول
اعتماد به نفس:
يكی از مؤثرترين عوامل در توسعه رابطه ی بين والدين و فرزندان،دلگرم كردن فرزندان است. با اين كار، شما بر نقاط قوت و محاسن او تأ كيد مي كنيد و اعتماد به نفس و عزت نفس را در او به وجود می آوريد. دلگرمی، به فرزندانتان كمك می كند تا به خود و تواناييهايشان اعتقاد پيدا كنند. والديني كه فرزندانشان را دلگرم نگه مي دارند به آنها كمك می كنند تا از اشتباهات خود درس بگيرند و با جرأ ت بپزيرند كه كامل نيستند.
شما برای كمك به پيدا كردن عزت نفس كودكانتان شايدلازم باشد الگوی رفتاری خود و نحوه برقراری ارتباط با او را تغيير دهيد.
هدف ما در دادن اعتماد به نفس اين است كه در بچه ها حس احترام به ديگران را ايجاد كنيم كه اساس اعتماد به نفس وقعی است.
– چيزهای كوچك تغيرات بزرگی ايجاد می كنند:
من خروسم «راكی» را در جعبه ای بزرگ از مدرسه تا خانه آ وردم همان جوجه خروسی كه در قرعه كشی در آخر سال از طرف مدرسه به من داده شده بود، در طول راه كه می آوردم چند بار برادر بزرگم از من خواست كه كمكم كند اما من قبول نكردم من با اطمينان خروسم را به خانه آوردم، من از اينكه يك خروس برنده شده بودم احساس موفقيت می كردم، و اين باعث شد كه راكی من چند جوجه ديگر را بزرگ كنم. من هرگز آن روز را فراموش نمی كنم، اين خاطره تلاش و موفقيت، روزهای زيادی به من اعتماد به نفس و انگيزه داده است.
هر وقت كه بايد كار سختی را انجام دهم يا می ترسم به (راكی) وآن روز فكر می كنم و با خودم می گويم: « من می توانم اين كار را انجام دهم.»
اين چيزی است كه هر بچه ای به آن نياز دارد. تجربياتی كه حامل پيامی است، پيامی كه می گويد: « من می توانم اين كار انجام دهم.
مهارت دوّم
انگيزه:
كودكان، انسان هستند نه عروسك، يا كبوتر يا هنرپيشه، نخستين مسؤليت پدر و مادر، پرورش كامل كودك و تشويق خود انگيزشی در اوست. پدر و مادر نمی توانند تا ابد در فرزندانشان نفوذ داشته باشند. با اين همه نقش اوليه ی آنان بسيار مهم و حياتی است. ما بايد از همان روز اول همواره با در نظر داشتن استقلال وآزادي عمل كودك خود، و نياز روز افزون او به خود باوری و اداره خويش، محيطی را برای ايجاد انگيزه و تحريك در او بوجود آورديم، به گونه ای كه با پيروی از الگوهای خوب، به تمرين و ممارست بپردازد تا آنكه زمانی كه ما خود را كم كم عقب كشيديم،بتوانيم كنترل كامل را به خود او واگذار كنيم. اين روش، همچنين زماني كه كودك دلسرد می شود و خود را گم می كند، مؤثر واقع می شود. برای ايجاد انگيزه و تحرك در كودك، بايد به ساختن ويژگيهای، خود باوری، خود كارايی و خود گردانی در او بپردازيم.
– آموزش انگيزه:
كودك با انگيزه به دنيا می آيد نه با كسالت و خستگی، آنها مشتاق، جستجو گر و كنجكاو به دنيا می آيند و اين همان حالتی است كه ما می خواهيم آنها براي هميشه حفظ كنند. كه اين مهم با آوردن مثالهايی از تجربيات دور و بر ما آسان می شود:
1) بيرون از خانه برای هر سنی:
هنگامی كه كودك كوچك است با او اسرار دنيا را كشف كنيد و از آن لذت ببريد، به پيادروی برويد و بگذاريد كه او فكر كند.
2) قدم زدن در بازار:
يك بار به خريد برويد وتنها هدفتان نشان دادن پستوها و انبارهای مراكز خريد به او باشد، به گل فروشی برويد و نحوه درست كردن گل را به او نشان دهيد، به سوپر ماركت برويد و نحوه نگهداری مواد غذايی را به وی نشان دهيد، وبه او تجربياتتان را انتقال دهيد.
3) نشستن و تماشا كردن:
وقتي از جای رد می شويد وقتي به كاركنان فرودگاه، ايستگاه قطار يا جاهای ديگر به كارگرانی كه در حال ساختن بنايی هستند، نگاه می كنيد چيزهای زيادی را ياد می گيريد. نگاه كنيد و گوش كنيد و در باره آنها صحبت كنيد، و به نحوه كار آنها فكر كنيد. وهزاران كار ديگر كه خود راه آموزش و فكر كردن و انگيزه را در كودكان ايجاد كنند.
– تقويت انگيزه:
روش و اصولی برای ايجاد انگيزه وجود دارد كه می توان از اولين و جزئی ترين گامها آن را بنا كرد. بچه ها را تشويق و ترغيب كنيد تا هميشه با انگيزه باشند. يك ضرب المثل قديمی چينی می گويد: « طولانی ترین سفرها با يك قدم شروع می شود » اولين گام درهر كاری سخت ترين مرحله است. از بچه ها بخواهيد در باره اولين بار هر كاری كه بياد می آورند برايتان صحبت كنند، اولين روز مدرسه، اولين نمره ای كه در ديكته گرفتند، اولين باری كه خواستند سوار دوچرخه بشوند يا شنا كنند.
برای فرزندانتان وقت برای انجام كار تعيين كنيد. از آنها بخواهيد تا با شما گفتگو كنند و به مهارتهای آنها گوش كنيد. واز آنها بخواهيد كه كارهايشان را با تمركز انجام دهند. وقتی بچه ها ببينند كه می توانند رور كاری تمركز كنند و آن را تا آخر انجام دهند، بيشتر مشتاق انجام كارها می شوند.
مهارت سوم
تلاش:
به همان اندازه كه بچه براي تعيين معيارها و ارزيابی كارهايش به تشويق نياز دارد،لازم است درك كند كه اطرافيانش به تلاش و پيشرفت او ارج می نهند و از هر حيث از توانايهايش بهره مند می شوند، در زير به چند روش ساده برای انجام اين كار اشاره می شود:
1) شادمانی خود را به خاطر تلاش و پيشرفت او نشان دهيد. تعريف و تمجيد كافی نيست ؛ بايد نسبت به كارش علاقه نشان دهيد و در اين زمينه اظهار نظر كنيد.
2) نشان دهيد كه كار خوب او تأثير مثبت دارد. « نقطه نظرهای تو وادارم كرد كه من هم اين كتاب را بخوانم.» بچه با شنيدن اين اظهار نظر می فهمد كه می تواند بر افكار ديگران تأثير گذارد.
3) او را ترغيب كنيد كه با توسل به مهارتهايش ديگران را ياری كند. « برادرت مشغول حل مسئله رياضی است كه تو سال گذشته انجامش می دادی، ممكن است كمكش كنی ؟ »
4) بچه را ترغيب كنيد كه دست كم بخشی از كار مدرسه اش را در جمع هم كلاسيهايش انجام دهد.
– تلاش كردن را ياد بگيريم:
تلاش كردن نيز اسرار خود را دارد و ما بايد بگذاريم فرزندانمان خود اين اسرار را بيابند، اگر بچه ها بدانند كه حتی كمی تلاش چه تأ ثير مهمی دارد، بيشتر آنها اين كار را انجام می دهند. بطور مثال در يك اداره، يكی از منشيها، رأ س ساعت پنج، بدون اينكه به چيزی فكر كند، به سرعت از روی صندلی بلند می شود و از اداره بيرون می رود، اما ديگری بايد ابتدا بررسی كند كه آيا همه كارها انجام گرفته است يا نه. بدون شك به سؤال اين فرد پاسخ داده می شود كه همه چيز خوب انجام گرفته است، متشكرم. ديگری سؤال نمی كند و پاسخی نيز دريافت نمی كند،اما نتيجه مشخص است. وقتی حقوقها را افزايش می دهند احتمالاً يكی از آنها حقوق بيشتری می گيرد. از يك منشی خواهند خواست كه بماند و ديگری را تشويق می كنند كه بيرون برود. يك پيش خدمت با يك لبخند يا با گفتن « چيز ديگری لازم نداريد ؟» اطمينان حاصل می كند كه شما راضی هستيد و پيشخدمت ديگری به شما توجه نمی كند. فكر می كنيد كدام انعام بيشتری دريافت می كنند. چيز عجيبی نيست اين نتيجه تلاش است.
– تلاش كردن لذت بخش است:
واضح است كه تلاش كردن نا خوشايند و خشن نيست. انسان برای تلاش كردن به وجود آمده است. ما وقتی توان خود را به كار می گيريم. بهتر عمل می كنيم. اگر از هر دونده، شناگر يا بازيكن فوتبالی اين مسئله را بپرسيد، آن را تأييد می كند، لذت تلاش كردن، تنها ناشی از تحرك فيزيكی نيست، بلكه تمرين فكری نيز در آن تأثير دارد. بچه های ما بايد اين را بدانند.
در مورد حس رضايتی كه يك نويسنده، هنر مند، رياضیدان و يا يك حسابدار از تلاش خود به دست می آورد صحبت كنيد. وقتی از فكر خود استفاده می كنيم، لذت واقعی را به دست می آوريم.
ممكن است پس از تمام كردن ده صفحه تكليف سخت مدرسه، احساس لذت بيشتری داشته با شيد . تا زمانی كه در طول ده خيابان می دويد يا دو بار طول استخر را شنا می كنيد. فرزندانمان بايد بدانند كه حتی تكاليفشان می تواند لذت بخش باشد.
فرزندان ما نياز دارند كه بدانند كه تلاش، را دستيابی به موفقيت است و موفقيت بزرگترين لذت زندگی همه ی انسانهاست.
مهارت چهارم
مسئوليت پذيری:
وقتی ميان عده ای از كودكان حادثه ای اتفاق می افتد، سعی نكنيد كه مقصر را پيدا كنيد. تقصير يابي و تعيين مقصر، فقط باعث افزايش همچشمی بين كودكان می شود. بگذاريد همه ر بچه ها در مسئوليت سهيم باشند و خودشان تصميم بگيرند كه حل كنند. به حرفها و بدگوييهای آنان از هم توجه نكنيد.
به عنوان يك قاعده، والدين نبايد در روابط فرزندانشان با سايرين دخالت كنند. با تشخيص اينكه چه كسی « دارنده مشكل » است و با فرصت دادن به كودكان برای اينكه از نتايج تصميماتشان آموزش بگيرند، دخالت نكردن ساده تر می شود.
والدينی كه به طور مستمر به فرزندانشان يادآوری می كنند، كه بايد جوابگوی رفتار خود باشند، در واقع به نوعی در كار آنان دخالت می نمايند. زمانی كه والدين مرتباً به فرزندانشان می گويند كه چه بكنند، و چه نكنند، از رشد آنان واز مستقل بار آمدنشان ممانعت به عمل می آورند.
اگر شما شخصاً براي فرزندتان لباس می خريد، اجازه دهيد كه در انتخاب لباس او نيز دخالت كند. به فرزندانتان در موقع خريد در محدوده ای حق انتخاب بدهيد. دعوا كردن بر سر مسائل جزئی با كودكان باعث مشكل شدن حلّ موضوعات بزرگ خواهد شد.
آموزش مسئوليت پذيری به بچه ها، شامل پيدا كردن راههايست تا به آنها كمك كنيم احساس لياقت و شايستگی داشته باشند. بدانند چه چيزی درست است و به آنچه درست است عمل كنند. اگر بچه بايد سر موقع بيدار شود، طرز استفاده از ساعت شماطه دار را به او نشان دهيد وا ز او بخواهيد از آن استفاده كند. اگر فرزندتان به شما دروغ مي گويد كاری كنيد بفهمد كه دروغ گفتن كار نادرستی است وباعث از بين رفتن اعتماد با ارزش بين شما می شود.
– وقتي شما خودتان هستيد من دوستتان دارم:
مسئوليت پذيری، يك خيابان دو طرفه بين والدين و كودك است. مهارتهای زندگی فقط برای بچه ها نيست، بلكه متعلق به والدين نيز هست.
پيامی را از فرزندی به ياد می آورم كه مسئوليت پدرش را كه خودش متوجه نبود به او ياد آوری می كرد، او تكه كاغذ زرد رنگی داشت كه روی آن يك بچه شش ساله، با دست خط لرزان خود، قاطعانه نوشته بود: « وقتی شما خودتان هستيد، من دوستتان دارم » آن را روزی نوشته بود كه پدر و مادرش صدای جر و بحثشان از اتاق مجاور شنيده می شد، نمی دانم كه موضوع بحثشان چه بود، آنچه آن يادداشت به آنها خاطر نشان می كرد كه رفتارشان از روی بی مسئوليتی بوده است.
مهارت پنجم
«خلاقيت»:
وقتي كودكان قادر باشند فكر كنند و نظرهاي نويني ارائه نمايند، از تفكر خلاق برخوردار ميشوند، تشويق آنها به تفكر، به جاي پاسخهاي سريع و خالي از هرگونه پختگي و نوآوري، سلامت فكري بيشتري را براي آنها به ارمغان ميآورد، در واقع تفكر خلاق از مهارتهاي مهم زندگي انسانها محسوب ميشود.
– تقويت خلاقيت در كودكان:
الگو باشيد. به جاي آنكه بگوييد: «نميتوانم حتي با خطكش يك خط راست بكشم»، بگوييد: «عاشق آن هستم كه چيزهايي را خلق كنم». روند خلاقيت بسيار مهمتر از محصول آن است.
اگر فرزندتان ببيند كه از فرصتها بهره ميگيريد و چيزي درست ميكنيد، او نيز از شما الگو برداري ميكند. آثار هنري كودكانتان را تنها به يخچال نچسبانيد، به آنها اهميت بدهيد و در جايجاي خانه و در همه جا قرار دهيد، به وضوح نشان دهيد كه اثر خلاقانه كودكتان برايتان مهمتر است، دقيقاً بگوييد كه چرا نقاشي وي را دوست داريد گفتن عبارت «قشنگ است» چندان مفيد نيست. قسمتي از خانه را به كارهاي خلاقانهي وي اختصاص بدهيد، توقعات خود را از اثر نهايي هنري كنار بگذاريد و اجازه دهيد، تخيل كودك چگونگي استفاده از مواد را تعيين كند. هيچگاه به شباهتهاي اتفاقي آثار كودك با اشياي واقعي اشاره نكنيد. هيچگاه به كودكتان طراحي نشان ندهيد كه چگونه طراحي كند و او را با كشيدن نقاشيهاي واقعگرايانه سرگرم نكنيد، هيچگاه سؤال نكنيد كه اين چيست؟ او را تشويق به شركت در مسابقه نكنيد كه او مقابل كودكي ديگر قرار گيرد. فرزندتان را تشويق كنيد به جاي «يك» پاسخ صحيح، راه حلهاي مختلفي براي مشكلات بيابد. كودك را به سطح بالاتر رشد برانيد.
خلاقيت با يك فكر جديد شروع ميشود، اما اين فكر كافي نيست، براي آنكه فكرها عملي شوند، بايد كاري انجام داد، حتي بعد از اينكه توپ را ميزنيد بايد دنبال آن بدويد.
مهارت ششم
«پشتكار»:
پشتكار آن چيزي است كه به عقيدهي بعضيها مردها را از پسر بچهها و زنان را از دختر بچهها مجزا ميكند. پشتكار يعني گامهايي كه پس از اقدامات اوليه برميدايم. هميشه كساني هستند كه با استعدادتر، زيباتر و يا تحصيل كردهتر از ما هستند، اما حتي با اين صفات خوب، آنها نيز احتياج به پشتكار دارند تا كاري را به پايان برسانند و يا چيزي را بسازند.
موضوع نگران كننده اين است كه ظاهراً ما اين واقعيت را پذيرفتهايم كه فرزندانمان نميتوانند مدت زمان زيادي فكر خود را متمركز كنند.
امروزه، مردم به سرعت در كارها علاقمندند؛ حتي غذاهايي كه سريع آماده ميشوند، اما تجربيات من نشان دادهاند كه دست يافتن به بعضي اهداف بايد همراه با طي زمان باشد و براي رسيدن به آن بايد پيوسته تلاش كنيم.
پذيرش تلاش فرزندانمان آنان را دلگرم ميسازد، روابط شما را توسعه ميدهد، و احساس ارزشمند بودن آنان را همانند خودتان، پايهگذاري ميكند. با ارزش قائل شدن براي فرزندانتان و دلگرم ساختن آنان با نقاط قوت خودتان هم تماس حاصل خواهيد كرد.
وقتي بچهها لباسهايشان را آويزان ميكنند يا پس از غذا ظرفها را جمع ميكنند و هر شب مرتباً اين كار را انجام ميدهند، اين كار به نظر شبيه تكليف مدرسه نيست، اما در واقع نوعي تكليف اساسي است. دانشآموزان كه هميشه رختخواب خود را مرتب ميكنند و يا كارهاي منظمي را در خانه انجام ميدهند، در مدرسا موفقيت زيادي كسب ميكنند. موفقيت تحصيلي بستگي به اين دارد كه شخص تمام كردن يك كار را در نظر داشته باشد. هر چه سريعتر بچهها اين مهارت را ياد بگيرند، زودتر مصمم خواهند شد تا هميشه، هر كاري را به پايان برسانند و از انجام آن لذت ببرند.
زمان عامل مهمي در پشتكار است. بچهها ميتوانند تمرين كنند كه چيزي فراتر از احتياج به رضايت آني از هر كاري به دست آورند. آنها بايد نشان دهند كه دوست دارند كاري را انجام دهند و منتظر نتايج آن باشند.
مهارت هفتم
«ارتباط با ديگران»:
براي برقراري يك رابطهي رضايت بخش، بايد فرزندانتان برخوردي مؤثر داشته باشيد. براي آسانسازي ارتباط فرزندانتان با شما، بايد آنان را متقاعد سازيد كه به گوش كردن اهميت زيادي ميدهيد.
ارتباط ضعيف در ميان بسياري از خانوادهها ديده ميشود:
– «با فرزندت صحبت ميكني؟»
+ «حتماً باهاش صحبت ميكنم.»
چه مقدار از اين صحبتها شامل عيبجويي، يادآوري، انتقاد، ريشخند، تهديد، اندرزگويي، توضيح خواستن، نصيحت كردن، ارزيابي كردن، به كارش دقيق شدن و استهزاء ميشود؟ اين تاكتيكها دقيقاً به معناي كاهش رابطه است و نه توسعه آن و رابطه راست ميكند.آيا با دوستانتان چنين رابطهاي داريد؟ مسلماً نه.
چنانچه والدين با فرزندانشان رفتاري داشته باشند كه با دوستانشان دارند، رابطه ميان آنها توسعه خواهد يافت و برعكس اگر با دوستانشان همان رفتاري را داشته باشند كه با فرزندانتان دارند، مسلماً دوستانشان را ار دستخواهند داد.
در مورد احساسات فرزندانتان نبايد مانند فرمانده، آموزگار اخلاق، همه چيز دان، قاضي، روانشناس و مشاور باشيد؛ بلكه بايد شنوندهاي مؤثر باشيد، كه آن ارتباطي مثبت و مطلوب است كه مبتني بر احترام متقابل ميباشد، احترام متقابل يعني آنكه فرزندان و والدين به يكديگر اجازه دهند كه باورها و احساسات خود را صادقانه بيان كنند و از عدم پذيرش طرف مقابل ترسي نداشته باشند.
درباره زماني كه كمك خاصي به شخص كردهايد فكر كنيد و آن را به خاطر بياوريد. از فرزندانتان بپرسيد: آيا فكر ميكنيد مردم اين روزها به اندازه كافي به هم كمك ميكنند؟ خاطراتتان را براي هم تعريف كنيد. دربارهي كارهاي خوبي كه ديگر اعضاي خانواده انجام دادهاند با هم صحبت كنيد. پدر بزرگ و اجدادتان را فراموش نكنيد. دربارهي يكي دو نفر كه به مردم توجه نشان داده و افراد خودخواهي نبودهاند – چه افراد معروف و چه افراد ناشناخته – و مورد تحسين شما هستند فكر كنيد. به چه علت آنها را دوست داريد؟ آيا راههايي هست كه بيشتر شبيه آنها بشويم؟ آنها چه كاري انجام دادهاند؟ اين فكرها را مطرح كنيد و دربارهي كارهاي واقعگرايانهاي كه هر يك از شما ميتواند انجام دهد تا بيشتر شبيه اين قهرمانان شود، فكر كنيد.
مهارت هشتم
«كار گروهي»:
يك شيوهي مهم و اثربخش براي حفظ تمايل بچه به درست انجام دادن هر كار، آن است كه كارش را مبارزهاي جالب و هيجان انگيز تلقي كنيم و نه مدركي حاكي از تواناييهاي او.
امروزه زندگي متفاوت شده است. ديگر بچهها مجبور نيستند شير گاو را بدوشند و كارهاي چنداني وجود ندارد كه انجام دهند. با وجود لوازمي چون ماشين لباسشويي و ظرفشويي نيز اين كارها هرچه كمتر شده است. پس الزاماً، تنها چيزي كه به نظر ميرسد بچهها بايد در ان موفق شوند، گرفتن نمرههاي عالي در مدرسه است. همه نميتوانند نمرههاي عالي كسب كنند. آنها بايد به روشهاي ديگري تواناييهاي خود را نشان دهند. كارهايي در خانه، حتي كارهاي تكراري روزمره، ميتوانند در اين زمينه كمك كنند. اين كارها حس به پايان رساندن كارها را به ما ميدهند و بچهها احساس ميكنند در زندگي خانوادگي مفيد و مهم هستند؛ حتي وقتي از اين كارها شكايت ميكنند و نق ميزنند.
روحيه همكاري گروهي:
شما ميتوانيد روحيه همكاري گروهي را از طريق همفكري براي تنظيم يك برنامه مثلاً پيكنيك تقويت كنيد. وظايف مختلف را براي يك پيكنيك سه يا چهار نفري به طور متناسب و متعادل بين افراد تقسيم كنيد، به طوري كه در پايان به نتيجهاي دلخواه برسيد: يك پيكنيك لذت بخش و پرماجرا با تداركات كامل!
«وقتي بچهها ميگويند: بگذار من انجام دهم! … بگذار آنها كار را انجام دهند.»
بسياري از بچههاي كوچك مدتها قبل از آنكه والدين از آنها بخواهند، مشتاقند تا كارهاي خانه را انجام دهند. كودگان التماس ميكنند تا شام را آماده كنند و يا اتومبيل را بشويند. والدين اغلب چنين درخواستهايي را رد ميكنند؛ چراكه اجازه انجام چنين كارهايي معمولاً در ابتدا، يعني كارِ بيشتر.
در خانه ميتوانيد خيلي كارها را به كودك بياموزيد براي مثال: شستن لباسها، جارو كشيدن، خريد كردن، آب دادن گلدانها، چيدن سفره، پختن غذا، مرتب كردن تختخواب، بيرون بردن آشغال و …
مهارت نهم
«عقل سليم»:
اين مهارت به فرزندان كمك ميكند تدبير و تعقل داشته باشند. عاقل شدن يك كار تدريجي است كه مراحلي دارد. وقتي والدين با كنايه ميگويند: «عقلت كجا رفته؟» درستترين پاسخ اين است كه بگويد: «دارد ميآيد.»
تدبير داشتن چندان هم همگاني نيست. يكي از دلايلي كه بچهها ممكن است با تدبير نباشند اين است كه اين صفت مادرزادي نيست، بلكه از طريق تجربه و تمرين بدست ميآيد.
عشق والدين همراه با الگوي درست در بسياري كودكان احساس مسئوليت، معقول بودن محبت و خوشبختي ايجاد خواهد كرد. اين گونه كودكان بسيار زود حد و مرزها را ميشناسند و مسئوليتپذير ميشوند. به بيان ديگر براي والدين خود مشكل آفرين نميشوند.
كودكان، خوشبختانه يا متأسفانه، بزرگ ميشوند؛ راهكارهايي كه در مرحلهاي از كودكي براي آنان سودمند و موفقيت آميزند، در زمانهاي ديگر كمتر مناسب و ثمربخش واقع ميشوند. اين موضوع تا حدودي بدين علت است كه هرچه سن كودك بالاتر ميرود، عاقلتر و با تجربهتر ميشود. در خلال رشد كودك، مسائل مختلفي پيش ميآيد و والدين بايد به هر يك از آن مسائل پاسخ متفاوتي بدهند.
برخلاف مهارت مطالعه يا رياضيات فراگيري عقل و تدبير، برنامه آموزشي ندارد. بهترين كاري كه ميتوانيم انجام دهيم اين است كه مواقعي را پيدا كنيم كه عقل و تدبير مورد نياز است و بعد راههاي كسب آن را تمرين كنيم.
براي اين كار بچهها بايد بدانند چگونه اطلاعات لازم را بدست آورند و اين اطلاعات را تنها از كتابها كسب نكنند. اطلاعات در تصميمگيريها به بچهها كمك ميكند و از تصميمهاي شتابزدهاي كه به نظر جذاب ميرسند جلوگيري ميكند.
مهارت دهم
«حل مشكلات»:
يك راه حل، تنها در صورتي خوب است كه عملي شود. وقتي درِ حياط باز بماند؛ وقتي پس از ترك اتاق بخاري روشن بماند و وقتي كيف پول در معرض ديد ديگران قرار گيرد فايدهاي ندارد، به همين علت بچهها خودشان بايد بخشي از مراحل مشكلات باشند. بدين ترتيب راه حلها را به مرحله عمل ميرسانند. براي اين كار يك روش چهار قسمتي براي اين كار ارائه شده است:
1-مشكل چيست؟
2- چه راه حلهايي ميتوان اجرا كرد؟
3- نقاط ضعف و قوت اين راه حلها چيست؟پ
4- در مورد راه حل اين كار چه فكر ميكنيد؟
با كمك به بچهها براي فكر كردن مرحله به مرحله، آنها را به حل مشكلات عادت ميدهيم. اين برنامه يك طرح اتوماتيك و دقيق نيست. نظراتِ مناسب ممكن است به صورتهاي عجيبي به ذهن برسد، بسياري از ما وقتي با تصميمهايي مواجه ميشويم، ميگوييم: «ميخواهم كمي بخوابم و بعد روي آن فكر كنم.» گاهي اوقات يك ايدهي خوب نيمه شب به ذهن ما ميرسد و صبح روز بعد ما ميدانيم چه كار ميخواهيم انجام دهيم، ما براي رسيدن به اين تصميمها از منطق خود كمك گرفتهايم. ظاهراً بسياري از مراحل شگفتانگيز و اعجابانگيز تصميمگيري در كار به چشم ميخورد.
وقتي در مقابله با مشكلي، راه حلي فوري در اختيار كودكان ميگذاريم يا آنها را نصيحت ميكنيم، آنان را از كسب تجربهاي كه بر اثر دست و پنجه نرم كردن با مشكلات پديد ميآيد، محروم كردهايم.
بچهها از ابتدا همهي مشكلات ايمني و خطرات را نميدانند. آنها نميدانند كدام مواد در خانه سمي هستند و در موقع آتشسوزي، چه كارهايي بايد انجام دهند. شما نميدانيد كه آيا بچهها با اين خطرات مواجه ميشوند يا نه، و چه زماني اين اتفاقات ميافتد. خوشبختانهكتابهاي زيادي دربارهي ايمني بچهها نوشته شده است كه با استفاده از آنها و با عمل به فعاليتهاي اين فصل و فصلهاي ديگر، فرزندتان به خوبي آمادگي پيدا خواهد كرد.
مهارت يازدهم
«تمركز»:
آيا نگراني در اين باره ضرورت دارد؟ آيا حواس مردم پرت نشده است؟ وردزورث شاعر انگليسي، بيش از يك قرن پيش در اين باره ميگويد:
«در آنچه بدست ميآوريم و در آنچه مي پردازيم، نيرويمان را هدر ميدهيم.»
نياز به تمركز موضوعي جديد نيست، آنچه فرق كرده است اين است كه امروزه «هدر دادن نيروهايمان» خطرناكتر است. امروزه بيشتر شاهد خشم و سرخوردگي افرادي هستيم كه سعي ميكنندتغييرات زندگيشان را كنترل كنند.
وقتي زندگيهايمان پيچيده ميشود و عمر برايمان بسيار سريع ميگذرد، انضباط فردي و تمركز، ضروريتر و مهمتر از هميشه بنظر ميرسد.
گلفبازي ميگويد كه به كمك پدرش، گلف را آغاز كرده، روش پدر اين بود كه توپ را نزديك به سوراخ ميگذاشت و از پسرش ميخواست كه آن را بزند. البته پسر اين كار را به خوبي انجام ميداد، زيرا تو پ به سوراخ خيلي نزديك بود. رفته رفته، پدر فاصلهي تو پ را بيشتر و بيشتر كرد، ا پر او ضربه را به هدف نميزد، پدرش تو پ را دوباره به جايي نزديكتر منتقل ميكرد. روش پدر او ايجاد اعتماد از راه احساس موفقيت و در واقع متمركز شدن بر پيشرفت مثبت بود نه بر شكست، كه صد در صد نتيجه داد.
بعضي از موانعي كه بر سر داشتن تمركز قرار دارد، به حدي واضحند كه كاملاً از آنها آگاهي داريم؛ مثلاً هنگامي كه استرس داريم و آشفته هستيم به سختي ميتوانيممتمركز شويم. تمركز كردن مستلزم اين است كه بچهها و يا بزرگترها خواب و غذاي كافي داشته باشند و خانه يا كلاس درسمان سازماندهي شده باشد. به طوري كه بتوانيم ذهنمان را روي چيزي متمركز كنيم.
استرس، نوميدي و پريشاني حواس، جزو بزرگترين دشمنان تمركز داشتن هستند، ما بايد قادر باشيم اين دشمنان را بشناسيم و با آنها بجنگيم؛ ما بايد اين راهكارها را با فرزندانمان مطرح كنيم. ما بايد به فرزندانمان بياموزيم كه چگونه با استرس مقابله كنيم، بايد با بچهها درباره اين مسائل صحبت كنيم و همراه با هم راهكارهاي مقابله با استرس را تمرين كنيم.
چگونه با نوميدي و دلسردي مقابله كنيم؟ همه قبول داريم گاهي نوميد ميشويم و اشتباه ميكنيم، سعي كنيم خود را ببخشيم، از اشتباهاتمان درس بگيريم و به مسيرمان ادامه دهيم، بايد به بچهها بگوييم كه بله، ما هم اشتباه ميكنيم. بايد اين تجربهها را مطرح كنيم و بگوييم كه چه درسي گرفتيم و بعد از آن چه اتفاقي افتاد. ما با اين مسائل زندگي كردهايم، پس بچههايمان نيز ميتوانند.
چگونه با پريشاني حواس مقابله كنيم؟ امروزه، راحتتر از هر زماني حواسمان پرت يشود. ما چشمبندهايي كنار چشم اسبها ميگذاريم كه فقط نقطهي مقابل را ببينند، اما اين كار براي انسانها كار سادهاي نيست، ما بايد كار را با روشي مشكلتر انجام دهيم. شهامت فقط مخصوص لحظات خاص قهرماني نيست. مقابله براي متمركز باقي ماندن، نياز به شهامت دارد.
تمركز داشتن تجربهي تمام «مهارتهاي زندگي» را بالا ميبرد. اين مهارت لحظهها را هدف قرار ميدهد و آنها را پربارتر ميكند؛ به صورتي كه آنها را مشاهده ميكنيم و مورد توجه قرار ميدهيم. آنگاه بچهها (و بزرگترها) حس احترام بالاتري نسبت به خود پيدا ميكنند.
چند لحظه با فرزنتان درباره اينكه چطور به چيزي توجه ميكنيد، چگونه به خودتان يادآوري ميكنيدكه تمركز داشته باشيد و براي آنكه متمركز باقي بمانيد چه ميكنيد، صحبت كنيد.
خودمان را تحسين كنيم با فكرهايي چون اين موارد: «من انرژي خود را متمركز كردهام، حال در مورد آنچه ميتوانم انجام دهم بيشتر آگاهي دارم. حال ميدانم چگونه ميتوانم از تمام "مهارتهاي زندگي" به نحو مؤثري استفاده كنم. من اين كار را انجام دادهام و حتي ميتوانم بيشتر از اين از آنها استفاده كنم!»
منابع:
– اَ پتر. تري، سال انتشار: 1381، «فرزند نيرومند و متكي به نفس»، ناشر: انتشارات هامون؛
– اِسترايكر. سوزان و وارنر. سالي، سال انتشار 1384، «كليدهاي پرورش خلاقيت هنري در كودكان و نوجوانان»، ناشر: كتابهاي دانه، صابرين؛
– اليزابت. بروئر. هارتلي، سال انتشار: 1384، «ايجاد انگيزه در كودكان»، ناشر: جوانه رشد؛
– امامي نائيني. نسرين، سال انتشار: 1385، «مهارت تفكر خلاق»، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛
– دينگ مير. دان و همكاران، سال انتشار 1383، «والدين مؤثر فرزند مسئول»، ناشر: انتشارات رشد؛
– ريچ. دروتي، سال انتشار 1383، «كليدهاي پرورش مهارتهاي اساسي زندگي در كودكان و نوجوانان»، ناشر: كتابهاي دانه، صابرين؛
– فابر. آدل و مازلیش آلین، سال انتشار 1384، «کلیدهای گفتن و شنیدن با کودکان و نوجوانان»، ناشر: کتابهای دانه، صابرین؛
– كاست زان. آنت، سال انتشار: 1382، «هر كودكي ميتواند رفتار صحيح را بياموزد»، ناشر: جوانه رشد؛
– كرافت. توماس فُن و زمنكه ادوين، سال انتشار: 1386، «كشف و پرورش استعداد»، ناشر: پيدايش.



