زن و مرد، پوشاك يكديگر
زن و مرد، پوشاك يكديگر " مساوات،تعدد زوجات ،ارث"شهادت "
استاد محمد قطب
يكي از آيات قرآني علاقهاي را كه ميان زن و مرد است، با تمثيل بسيار لطيفي بيان كرده است:«زنان براي شما همچون پوشاك و شما نيز براي ايشان همينگونه چون پوشاك هستيد» (بقره: 187).در اين چند كلمه كوتاه، ارتباط جسمي و روحي زن و مرد بطرز بسيار بديعي آمده است. چه لباس بدن را ميپوشاند وكاملاً به قواره تن دوخته ميشود و از همه چيز تماسش با بدن انسان نزديكتر است.
زن و مرد نيز كاملاً به هم نزديكند وهنگام آميزش جنسي، آنچنان ميشوند كه گويي هر دو يك جسم و يك روان بوده، در هم آميختهاند. باز همين زن ومرد از لحاظ جسمي و رواني به منزله پوشاك براي همديگر بوده، براي حفظ آبرو و دفاع از جان و مال، هيچكس بهاندازه زن يا شوهر به انسان وفادارتر نيست.
زن و شوهر مانند لباسي كه انسان را از آسيبهاي خارجي محفوظ نگاه ميدارد، سبب حفظ يكديگر از ارتكاب اعمالزشت و حركات منافي عفت ميباشند.
اگر لباسي به قواره تن انسان باشد آن را با فرح و شادي دربرميكند و زينت و تجمل شخص بشمار ميرود. همسر نيزهمچنين مايه خرسندي خاطر و سرفرازي و افتخار آدمي است. قرآن تمام اين معاني را در ضمن يك تشبيه كوتاهگنجانيده و به سادهترين بياني آن را به ما گفته است.
چون ميان زن و مرد علاقه شديدي برقرار است. ناگزير با هم آميزش پيدا ميكنند. اين آميزش بايد همچون لباسيمناسب، براي انسان زينت و حافظ باشد و موجب نشاط فراوان گردد.
مساوات در خانواده
همچنان كه در پيش گفتيم آميزش زن و مرد بايد به يكي از دو طريق صورت گيرد: يا مانند عادتي كه در ميان بيشترحيوانات(17) رايج است، تمام زنها در اختيار تمام مردها باشند و يا اينكه يك زن از آن يك مرد و يك مرد مختص بهيك زن گردد. طبيعي است كه فقط در صورت اخير انسان به شرافت و متانت واقعي خود نايل آمده و با قطع نظر ازاديان، نميتواند حالت اول را موجب صلاح و خير بشريت دانست.
براي رهايي از بحرانهاي جنسي و برطرف ساختن مضار آزادي مطلق فردي بايد نظامي داشته باشيم كه لذايذ جنسيرا با آرامش ضمير و سلامت اعصاب توأم كند. اين نظام از نظر اسلام (و تمام اديان آسماني) ازدواج است.
ازدواج در اسلام بيش از بقيه اديان مورد اهميت واقع گرديده. ازدواج طغيان شهوت را فرو مينشاند و همچنين فكر راآمادگي ميبخشد تا به مراحل عالي زندگي بينديشد و به خاطر رسيدن به هدفهاي جاويد انساني مبارزه كند.
از نظر اسلام، روابط خانوادگي بايد بر پايه «مساوات در حقوق انساني» استوار باشند. همه افراد از زن و مرد و كوچكو بزرگ بشرند و بايد به طور مساوي از حقوق انسانيت بهرهمند گردند. يعني همه جانشان مقدس و مالشان مقدس وآبرو و عرضشان مقدس بوده، كسي هرگز حق تجاوز به آنها را ندارد. در موضوع اجر و پاداش نيز همه همينگونهيكسانند. قرآن اعلام داشته كه:
«هركس كار نيكو كند، چه زن باشد يا مرد، به او زندگي پاكيزه ميبخشيم و پاداش نيكو ميدهيم» (نحل: 97).
اما از آنجا كه اسلام هميشه بر مبناي فطرت قدم برداشته و دستورات و قوانين خود را متكي به واقعيات زندگي كرده،هيچگاه زن و مرد را شبيه هم ندانسته است. ميان طبايع زن و مرد تفاوتهاي مهمي وجود دارد و به موجب هميناصل وظايف هر يك از آن دو نيز با ديگري فرق دارد.
اسلام ميان زن و مرد در دو مورد مهم فرق قايل شده، يكي رياست و ديگري ارث است.
الف ـ ارث
نخست درباره ارث كه موضوعي اقتصادي است، صحبت كنيم، چه مدعيان علم اقتصاد نسبت به اسلام بدبين شده،آن را نظامي «عقب افتاده» و مستبد خواندهاند. اما اسلام براي زن حقوقي قايل گرديده كه هنوز خانمهاي دنيا در نقاطمختلف گيتي براي بدست آوردن آن حقوق، دست و پا ميكنند و كسي هم به دادشان نميرسد!
منطق اسلام در باب ارث آنست كه قرآن ميگويد:الذكر مثل حظ الاثنين(نساء: 11).
«بهره مرد برابر با بهره دو زن است».
و بسيار هم حرف صحيحي است. زيرا مرد عهدهدار هزينه زندگي است و زن در اسلام هيچگاه اجباري ندارد كه نفقهبپردازد.
زن حق دارد كه اموال شخصي خود را هرجا كه مايل باشد مصرف كند. بنابراين، ظلم و استبداد كجاست؟زن از نظر حساب اسلامي، ثلث اموال موروثه را براي مصرف شخصي خود برميدارد و به مرد نيز دو ثلث ديگر راميدهند ولي بشرط آنكه مخارج زن و فرزند و ساير اعضاي خانواده را متعهد گردد در اين صورت وجداناً خود حسابكنيد و بگوييد كه برد با كيست و به كداميك سهم بيشتري اصابت كرده است؟
مرد بي زن، كه جز براي خويشتن خرجي ندارد سخن ما را باطل نميكند. چه وي بسيار در اقليت قرار گرفته و ملاكقانونگذاري هميشه وضع غالب و رايج جامعه است.
به هرحال، جريان طبيعي آناست كه مرد مخارج خانواده خود را تكفل كند و شاخصترين افراد خانواده زن ميباشد.شوهر حق ندارد كه در اموال زن بدون اجازه وي تصرف كند و زن نيز هر اندازه كه ثروت داشته باشد، باز مخارجزندگيش را مرد ميپردازد.
در مواردي كه مرد هزينه نپردازد و يا بناي ستمگري و تندي با زن بگذارد، زن ميتواند به حاكم شرع شكايت كند وسپس حاكم از شوهر التزام نفقه ميگيرد و يا دستور جداييشان را صادر ميكند. با اين همه، آيا باز شبههاي درباره «بهرهمرد برابر با بهره دو زن است» از نظر بحث اقتصادي، تبعيض عليه زن بشمار ميرود؟
ضمناً بايد يادآور شويم كه اينگونه تفاوت ميان زن و مرد فقط در باب ارث آمده، و اما در ساير امور اقتصادي، ديگرهيچ فرقي ميان آن دو نيست و مثلاً اگر كار مشابهي انجام دهند، هر دو دستمزد مساوي خواهند گرفت. اسلام مياندستمزد زن و مرد و بهرههاي تجاري آنان هيچ تفاوتي قايل نگرديده است. ولي زنان انگلستان اكنون كه 14 قرن از زماناسلام ميگذرد براي درك چنين مساواتي دست و پا ميكنند!!
همه دشمنان مغرض اسلام و برخي از مردم عامي مسلمان چنين پنداشتهاند كه زن در اسلام به نصف مرد ميارزد.ولي ما با حساب عدد ثابت كرديم كه در باب ارث فرق ميان آن دو سطحي بوده و با در نظر داشتن وظايف مرد در بابپرداخت هزينه خانواده، كفه زن سنگينتر نيز شده است.
اما دليل آنكه چرا در باب «دادرسي» شهادت دو زن با شهادت يك مرد برابر است، اينست كه دادرس در قضاوت خودنياز به اطمينان و وثوق هرچه بيشتر دارد. در حالي كه زن به لحاظ سرشت، موجودي عاطفي است، يعني طوريآفريده شده كه عواطف و احساسات بر وجودش چيرگي خاصي دارد. از اينرو احتمال آن ميرود كه به هنگام شهادتعواملي او را از مرز حقيقت بلغزاند. پس بايد براي تأييد شهادت وي زن ديگري اضافه شود كه اگر اولي لغزيد، دوميضعف او را جبران كند.
ب ـ رياست يا سرپرستي؟
كارهايي كه ميان زن و مرد مشتركست بدون شك نياز به مديريت و سرپرستي دارد.
در خانواده يا مرد بايد رئيس باشد، يا زن، و يا هر دو. حالت اخير كه زن و مرد مشتركاً حكمفرماي خانواده باشند،پذيرفتنش بعيد به نظر ميرسد. زيرا تجربه ثابت كرده كه چون دو رئيس بر سر كاري گماشته شوند. ميانشان اختلافاتشديدي رخ داده و نزاع و كشمكش، آن كار را به بينظمي ميكشاند. قرآن در باب توحيد نيز به اين قسمت اشاره كرده،ميگويد: «اگر در آسمان و زمين خدايان ديگري وجود داشتند، قطعاً همه جا به تباهي درميافتاد».
پس اگر درباره خدايان چنين خطري احتمال دارد، درمورد افراد معمولي احتمال وقوعش به مراتب بيشتر خواهد بود.روانشناسي ميگويد: كودكاني كه در محيط خانواده ناظر زد و خوردهاي بياساس پدر و مادر هستند و همواره ايشان رابر سر رياست خانه در نزاع و مرافعه ميبينند، از نظر رشد عاطفي نابسامان ببارآمده، در ضميرشان هيجانهاي روانيعقدههايي پديد ميآورند.
بنابراين، نميتوان زن و مرد را با هم رئيس خانواده قرارداد، رئيس بايد يكي از آن دو باشد: يا زن، يا مرد.
پيش از آنكه وارد بحث شويم، نخست پيش خود حساب كنيم و ببينيم كدام يك از اين دو عنصر بيشتر لياقت رياست وسرپرستي خانواده را دارد: «عقل» يا «عاطفه»؟
بيشك جواب خواهد گفت كه «عقل». زيرا انفعالات حاد عاطفي آن را تحت تأثير قرار نميدهد و ميتواند درباره امورخوب مطالعه كند و شئون زندگي را تحت بررسي و تجزيه و تحليل درآورد.
مرد با طبيعت عقلاني خويش و با صلابت اعصاب و نيروي مقاومتش در برابر مشكلات، به مراتب بيش از زن آمادگيدارد كه رئيس خانواده گردد.
اگر ميگوييد: اين اختلاف در زن و مرد معلول تربيتهاي قديمي است كه در ناخودآگاه زن نهفته و احساسات وي راچنين بارآورده است، در جواب خواهيم گفت: لطفاً سري به آمريكا بزنيد و ببينيد كه با وجود مساوات كاملي كهسالهاست ميان زن و مرد در كليه شئون منظور شده و به زن شخصيت مستقلي بخشيدهاند، باز او بسراغ مرد ميرود واز بازوان و حوصله سرشار وي در زندگي مدد ميگيرد.
زن اگر از آغاز زندگي زناشويي «رئيس» خانه شود، چون هنوز با امور خسته كننده بچهداري و تربيت فرزندان عادتپيدا نكرده، از زير بار آنها شانه تهي ميكند و براي تحمل اينگونه زحمتها تمايل و حوصلهاي از خود ابراز نميدارد.
زن بايد با كمك و صلاحديد مرد به امور خانهداري بپردازد. رياست مرد بايد بر مبناي تفاهم و مهرباني و دلسوزي وكمك باشد و مرداني كه با زنان خود كجرفتاري و ستمگري دارند، شديداً مورد تنفر اسلام و مبغوض پروردگار هستند.پيغمبر اسلام از مردان تقاضاي مدارا نسبت به همسرشان داشت و حتي ميگفت درباره زن ناسازگار نيز به نرمي رفتاركنند و حقوق تأديبي خود را دربارهشان اجرا ننمايند.
اسلام با اينگونه تعليمات و نزاع و كدورتها را از دل ميزدايد و تفاهم و دوستي را بهجاي آن مينشاند. حديثميگويد: «بهترين شما كسي است كه با زنش بهتر رفتار ميكند.»
ج – تعدد زوجات
موضوع تعدد زوجات يكي از اشكالهاي مهمي است كه اكنون بايد به آن بپردازيم. چه اسلام به مرد اجازه داده كه «دو،سه، چهار» فانكحوا ماطالب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع، فان خفتم الا تعدلو فواحدة (نساء:3) زن بگيرد. ولي البته در صورت ترس از عدم اجراي عدالت، بايد فقط به يك زن بسنده كرد.تعدد زوجات به دليل يك سلسله امور ناگهاني از قبيل حوادث جنگي و غيره تشريع گرديده است و از اين گذشته،تجربه ثابت كرده كه جسم زن در برابر ميكروب و امراض كشنده بيش از مرد تاب مقاومت دارد. لذا هميشه ديدهايم كهتعداد زنان بيوه، بيش از مردان زن مرده بوده است.
اگر در جامعهاي تعادل جمعيّت به هم بخورد و تعداد زنان بيش از مردان شود، تكليف چيست؟ چگونه بايد از عواقبشوم و خطرناك آن جلوگيري كرد؟ زن با صرفنظر از مخارج زندگي ذاتاً به مرد نياز دارد. اگر در برخي اجتماعات زنها كار ميكنند، باز نميتوان منكر اين شد كه وي هنوز به مرد محتاج است، احتياجي كه هرگز بر پايه امور اقتصادينميباشد.
زن كه از راه مشروع مردي را در اختيار ندارد، ناچار است براي اطفاي شهوت به خلوتگاه و تاريكيها پناه ببرد. حتي اگر اجتماع آنقدر منحط و پليد شده كه به زن حق شهوتراني علني را داده باشد، باز اين موضوع بهجاي خود باقي است كه زن هميشه علاقمند به خانواده و سامان زندگي شخصي است. وي مردي را ميخواهد كه با او زندگي كند و در كنارشاستقرار و آرامشي احساس كند. بنابراين، كدام يك از اين دو راه بهتر است؟ آيا اين زن را با خانم ديگري شريك زندگيگردانيم، يا آنكه در گذرگاه مردها كمين بگيرد و از هر عابري تقاضاي اشباع هوس كند؟ در اين صورت، چه زندگي تلخو ناگواري خواهد داشت!
آري با «هَوو» زندگي كردن خيلي دشوار است، ولي هرچه باشد از بيتكليفي و بيساماني سختتر نيست، ما هميشهناچاريم كه زیان بزرگتر را با زیان كوچکتر مبادله كنيم!
در شرايط عادي كه معمولاً تعداد زن و مرد يكسانست، زن زيادي وجود ندارد تا از او بخواهيم كه با زن ديگر در زندگيشريك گردد، و نه خود او حاضر است كه با وجود جوان ديگر، بر سر هوو برود.
البته ممكن است نقصان تعداد مردان واقعي باشد يا حكمي. توضيح آنكه اگر مردي مثلاً در امر معاش لنگ است و يادر اثر بيماريهاي جسمي يا رواني قادر به ازدواج نميباشد، او نيز حكم معدومين را دارد. برخي از اين حالات هنوز قابل اصلاح است ولي پارهاي ديگر از قبيل تلفات جنگي به هيچ وسيلهاي ممكن نيست علاجي براي آن بيابيم. مگرآنكه به قانون متوسل شويم و براي تقليل حجم زيانها، چارهاي بينديشيم.
دولت آلمان پس از پايان جنگ كه عده زيادي از جوانان خود را از دست داده بود، تصميم گرفت كه قانوني مبني برجواز تعدد زوجات بگذارد. آنها مسلمان نبودند ولي فهميدند كه اشكال جديدي كه اخيراً با آن روبرو شدهاند، تنها ازهمين راه قابل حل ميباشد.
آري، آلمان با اين تصميم نظر اسلام را در باب تعدد زوجات تأييد كرد.در شرايط عادي كه تعداد زن و مرد با هم مساوي است، حقوق هر دو نيز يكسان است. يعني همان محدوديتي كهبراي زن قايل شدهاند براي مرد نيز ميباشد. زيرا اسلام در راه ايجاد مساوات خلقي و رواني از هر نظامي بيشتركوشيده است.
تمام جوامع، مرد را در گناه بيعفتي كمتر از زن مقصر ميدانند و معتقدند كه مرد با اين عمل خيانتي نسبت به زن وخانواده خود نكرده است. ولي زن، برعكس، اثرگناه را در وجود خويش بارور ساخته و سپس به شوهر خود وانمودميكند كه بچه مال اوست. ولي اسلام هر دوي آنها را از نظر گناه مساوي دانسته و يك حكم مشترك در مجازاتبرايشان مقرر داشته است. چه اسلام تنها به جرم نظر ميافكند و ديگر با عواقب آن كه در اختيار و كنترل زن نيست و نهمرد با شعور خود از آن اجتناب كرده، كاري ندارد.
از اين بالاتر، دختر چندان مقيد نيست كه جواني كه به خواستگاريش آمده سابقه بسيار پاك و عفيفي داشته باشد، وليجوان حتماً ميخواهد كه همسرش كاملاً عفيف و پاكدامن باشد.
اما اسلام زن و مرد هر دو را به يك چشم نگاه كرده، در قرآن با يك لحن يكسان به هر دو چنين ميگويد:«بگو به مردان مؤمن كه چشمان خود را از حرام بپوشانند و دامن خود را به ناپاكي نيالايند».
«بگو به زنان مؤمن كه چشمان خود را از حرام بپوشانند و دامن خود را به ناپاكي نيالايند». (نور:30)
مرد زناكار نبايد زن عفيف بگيرد: «مرد بيعفت يا با زن بدكاره نكاح ميكند و يا با مشرك، زن بيعفت نيز يا زناكار بهسراغش ميرود و يا مشرك و اينها براي مؤمنان حرام گرديده است» (نور:3).
در زمينه اين تعاليم زن ديگر اطمينان مييابد كه شوهرش تاكنون عفيف و پاكدامن و كنارهگير از انواع پليديها بوده وروح و جسمش را به گناه نيالوده است.
حقيقت مطلب اينست كه غربيها در شرايط خشن مسيحيت نه تنها لطمههاي جسمي ميخورند، بلكه مشكلاترواني و عصبي نيز آنان را شديداً ميآزارد. تعاليم مذهبي كه بوسيله روحانيون مسيحي به آنان القا ميشد، سببواپسزدگي تمايلات بشري بود. و امراض رواني براي مردم ايجاد ميكرد. از اينرو آنان تصميم گرفتند كه امراض ونقاط ضعف خود را چاره كنند، اما در اين مرحله نيز با شكست مواجه گرديدند. يعني بهجاي آنكه موجبات سلامتياعصاب و روان را فراهم آورند، به عوامل تحريك شهوت پرداخته، روز به روز به تعداد بيماران روحي بويژه در آمريكاافزودند.
اما اسلام، راه ديگري در پيش گرفته است. اسلام هرگز مانند تعاليم مسيحي احساس و تمايلات جنسي را پليد نشمردهو به كسي اجازه نداده كه آنها را سركوب كند. اسلام نميگويد هركس كه داراي چنين احساسي باشد سزاوار ملكوتخدا نخواهد بود. تمايل جنسي از نظر اسلام جزء واقعيات زندگي بشر به شمار آمده و تمام افراد مسلمان نيز چنان آنرا پاك تلقي كردهاند كه به هنگام اجراي غريزه، نام خدا را بر زبان جاري ميكنند.
اسلام كارهايي از قبيل اسبدواني، شنا، تيراندازي و آموختن فنون نظامي، براي جوانان را پيشبيني كرده تا بدينوسيلهنيروهاي انباشته شدهشان به كار افتد. جوان احساس خود را در اين نبردهاي مصنوعي پرورش ميدهد. به عقيدهفرويد كه ما نيز آن را پذيرفتهايم، قواي آدمي مانند ظروف مرتبطهاي به همديگر متصلند و هرگاه زير آب يكي از آنها رابزني، بقيه نيز تفريغ ميگردند.
اولياي مدارس بايد بسيار مراقب دانشآموزان جوان باشند و ورزشهاي بدني و آموزش نظامي را جزء برنامههاي آنانقرار بدهند.
همچنين در مدرسه بايد به دختران كارهاي خانهداري و تربيت فرزند را ياد بدهند. چه آنان در زماني كه تحت تربيتقرار گرفتهاند از افكار شهواني و ناراحتيهاي جنسي منصرف شده، خود را به آرمان زندگي آتيه سرگرم ميكنند.خانهداري بايد يكي از مواد بسيار مهم درسي دختران به شمار رود و تمام دوشيزگان بدون استثنا آن را بياموزند.
در جامعه اسلامي نبايد عوامل تهييج شهوات شيوع داشته باشد. مسلمانان حق ندارند در محيط خود مجلات فاسد وعكسهاي زشت و منافي با عفت عمومي انتشار دهند. محافل عيش و نوش، مجالس رقص، شهوتراني دستهجمعي،سينماهاي شرمآور همه ممنوع هستند.
بديهياست اگر در اجتماعي از اينگونه عوامل مهيج جلوگيري شود، مفاسد شهوت نيز نا حد زيادي از ميان ميرود.
اسلام كه از سركوبي تمايلات غريزي احتراز نموده، هم محدوديت جنسي را به زمان معيني محدود كرده، و هم جوانبالغ را به كارهاي فني و نظامي سرگرم ساخته و تمام عوامل تحريك شهوات را از انظار مردم به دور نگاه داشته… با اينهمه هنوز فراموش نكرده است كه اين اقدامات، غذاي اصلي غريزه را تأمين نميكند. اينها مسكن در برابر تندي وحرارت شهوتند و فقط ميتوان براي زماني موقت از آنها استفاده كرد. چاره اساسي در ازدواج است. پس اسلام بابزناشويي را گشوده و جوانان را با تأكيد بسوي آن فراخوانده است.
بشر در گذشته و حال، هرچه انديشيده هرگز براي حل مشكل جوانان بهتر از اين راهي پيدا نكرده است. زيرا: ازدواجنيروهاي تراكم يافته شهوت را در مجراي صحيحي بكار مياندازد و آتش دل را تسكين ميدهد. ازدواج آدمي را باهدفهاي عالي زندگي آشنا ميسازد و افكار وي را از اسارت شهوت بيرون ميآورد. به همين نظر اسلام در اولينفرصت از جوانان خواسته كه براي خود خانواده و زندگي زناشويي تشكيل بدهند و اين يگانه راهيست كه مشكلاتجنسي را براي ما حل كرده و ارتكاب جرايم و انواع هرزگيها را از بين ميبرد.
تذكر اين نكته لازم است كه اسلام براي ما قوانيني جزيي و پراكنده نياورده است. اسلام مجموعهاي كاملاست كه درسيستم به هم پيوسته خوب به نيازمنديهاي فردي و اجتماعي دقيقاً پاسخ داده.
اكنون اگر مردم به راستي خواهان نظم زندگي خود هستند، بايد همه تعاليم او را به كار ببندند و مو به مو در تمام مراحلزندگي از قوانين حكيمانه او پيروي كنند، آنگاه ببينند آيا باز جاي ابهامي باقي ميماند؟
اشكال كار ما مسلمانان اينست كه نيمه مسلمان و نيمه غربي شدهايم و متحيريم كه در اين ميان جانب كداميك از آن دورا بگيريم!
ساعت شما اگر خراب شود فنري از جنس خودش براي آن تهيه ميكنيد، ولي اگر فنر ديگري آوريد، هر قدر محكم ودقيق هم باشد باز ساعت شما را اصلاح نميكند، در اينجا مجبوريد كه ساختمان اين ساعت را به هم زده و از نوسازماني متناسب با فنر جديد درست كنيد.
همچنين اگر سيستم اقتصادي غرب در محيط مسلمانان وضع را مختل ساخته و مفاسد اخلاقي و اجتماعي ببارآورد، نبايد اسلام را مقصر بدانيم و بگوييم كه اين دين به درد زندگي ما نميخورد و اوضاع كنوني اقتصاديمان با آنمطابقت ندارد. بلكه بايد بگوييم كه رسوم و آداب ما از حدود اسلامي خارج گرديده و براي آنها ديگر نبايد ابزاراسلامي را بكار ببريم. اگر باور كردهايم كه صحيحترين نظام روي زمين، نظام اسلامي است بايد بكوشيم تا مسلمانواقعي گرديم.
نظام مادي غرب كه غرور و خودخواهي را حتي در ميان افراد يك خانواده نيز تقويت ميكند و ذرهاي عاطفه و گذشتبرايشان باقي نگذاشته، لازمهاش اينست كه فرزند به مجرد آنكه به سن معيني برسد از حقوق فرزندي محروم شود وثروت سرشار پدر حتي در موانع اضطرار و تنگدستي نيز به كمكش نشتابند.
در نظام اسلامي كه روح تعاون و كمك در قالب آدميان دميده شده، چنين خشونتها وجود ندارد. پدر درباره فرزندانش كمال مراقبت را دارد و از ايشان به گونهاي حمايت ميكند كه خودشان رفتهرفته رشد كنند و كار مناسبي بيابند. آنگاه بهپاس اين كمك فرزند نيز موظف است كه چون والدين پير شدند و گرد سپيد كهولت بر سر و رويشان پاشيده شد، آنانرا در پناه خود گيرد و پذيرايي صميمانهاي دربارهشان انجام دهد.
بنابراين، ديگر جوان معذور نيست كه در آغاز جواني ازدواج نكند، چه تا زماني كه كاملاً استقلال نيافته دست حمايتپدر از او پشتيباني ميكند. كساني كه بما ميگويند جوان تحت اين شرايط تنبل و بياراده بار ميآيد، از بخش مهمي ازانگيزههاي رواني چشم پوشيده و نميدانند كه هيچ چيز در نظر جوان پسنديدهتر از اين نميباشد كه حتي با وجودداشتن پدر ثروتمند، باز از دسترنج خود زندگيش را تأمين كند.
البته اشرف زادگان تنپرور از اين حساب مستثني هستند، زيرا روش اشرافيت آنان را چنين سست و فرومايه پرورده واسلام نيز با تشكيلات وسيع خود بر ضد آن برخاسته است.
در محيطي كه اسلام بر آن سايه ميافكند، جوان از ترس فقر و بيچيزي از ازدواج نميرمد. زيرا در آنجا ثروت ميانهمه توزيع شده و همگان از عدالت اقتصادي برخوردار هستند. بعلاوه، حكومت اسلامي در مورد اموال اختياراتتامي دارد. مثلاً عمر دستور ميداد كه زيادي اموال ثروتمندان را به فقرا ببخشند تا توازن اقتصادي بوجود آيد.
همچنين دولت اسلامي موظف است براي افراد ضعيفي كه از عهده مخارج ازدواج برنميآيند وسايل عروسي رافراهم كند. چه با اين عمل بخش مهمي از مفاسد اخلاقي ريشهكن گرديده، جان مردم از آلودگيها ميرهد.
پس معلوم شد كه در محيط اسلامي موضوع اقتصاد مانع امر زناشويي نخواهد بود.
در كنار مشكلات اقتصادي، در امر زناشويي با مسايل رواني نيز مواجه هستيم.
گفته ميشود كه جوان قادر نيست ادامه تحصيل و امر زناشويي را با هم جمع كند. لذا يك جوان غربي هم درسميخواند و هم براي رهايي از ناراحتيهاي رواني با دختران روابط «عاشقانه» برقرار كرده از مزاياي جنسي بهرهمندميگردد. آيا مگر اين كار با ازدواج فرق دارد؟ ازدواج عيناً همين كارهاست كه رنگ قانون به خود گرفته است.
بهانه آنان شايد اين باشد كه زايمان و توليد نسل مزاحم تحصيل است. در حالي كه آنان ميتوانند طبق دستورهايجديد بهداشتي آن را به تأخير بيندازند و اين كار از نظر اسلام نيز ممنوع نگرديده است.
***
در فراخناي شگرف اسلام، معماي مسايل جنسي به آساني حل گرديده است! به طوري كه موجب تسكين اعصابافراد گشته و جامعه نيز از زيانهاي ناشي از ارتكاب جرايمشان محفوظ ميماند.
همچنين انسان از محدوديتها و قيود جهان ضرورتها رها گرديده، مهيا ميشود تا در فضاي باز روان و مشاعر، به سويهدفهاي عالي زندگي پر و بال بگشايد…
انسان در چنين حالتي سزاوار كرامت و تعظيم است و بايد در زمين سروري كند و با آسمان نيز ارتباط معنوي داشتهباشد.
——————————————————–
منبع : اسلام و نابسامانی روشنکفران
مولف : محمد قطب