خانه ---> زندگي نامه ---> شرح حال ملا مصطفی بارزانی (رح)

شرح حال ملا مصطفی بارزانی (رح)

بارزانیان

بارزانیان نام ناحیه ای کوهستانی و مرتفع از کردستان است که در مرز سه کشور ایران ،ترکیه و عراق واقع شده و اکنون بخشی از استان «هه ولیر »عراق است .مردم بارزان به دلیل نداشتن زمین زراعی مناسب ،بیشتر از راه دامداری ،جمع آوری صمغ و کتیرا ،استفاده از درختان و میوه های جنگلی و شکار حیوانات وحشی ارتزاق می کنند و در مجموع مردمانی کم درآمد و اهل قناعتند کوهستانی و صعب العبور بودن ناحیه ی بارزان موجب شده که مردمش در طول تاریخ خود نتوانند با همسایگان و دنیای خارجی مراوده و ارتباط زیادی داشته باشند و این امر گر چه عاملی باز دارنده در جهت شکوفای اوضاع اقتصادی و ارتقائ سطح دانش و آگاهی های آنان بوده ،اما این امکان را برایشان فراهم آورده است که فرهنگ اصیل خود را حفظ کنند و صداقت و یکرنگی زبانزدشان را از دست ندهند .همچنین نیاز به شکار حیوانات چابک و وحشی در آن شرایط سخت جغرافیای ،از مردمانش تیراندازانی دلیر و بسیار ماهر ساخته است .

مشایخ بازان

مرحوم استاد عبدالرحمن شرفکندی «هه ژار »در تتمه ی چاپ دوم شرفنامه ،در این مورد چنین نوشته است :سینه به سینه اینگونه نقل کرده اند که مشایخ بارزان در اصل از خانواده ی امیران آمدی بوده اند .:که مسعود نامی از این خاندان ،زندگی امیری و حکمرانی را رها کرده ،طریق عزلت میگزیند و در دامنه ی کوههای «زیبار »زندگی بسیار ساده و فقیرانه ای را آغاز می کند و به عبادت می پردازد .

پس از مسعود اولادو احفادش نیز همین رویه را پیش می گیرند و ضمن سیر و سلوک ،به تحصیل علوم دینی می پردازند .به این لحاظ است که برخی از افراد این خاندان را شیخ و برخی را ملا خوانده اند

کتاب الاکراد فی بهدینان ، شیوخ بازان را از فرزندان امرای بادینان می دانند و سلسله ی نسب این خاندان را به ترتیب زیر نقل عبدالرحیم بن سعید.

در تتمه ی شرفنامه از ملا تاج الدین به بعد مذکور است ،ضمن آنکه پس از او از ملا محمد را نام می برد که مطابق آن باید نوه ی ملا تاج الدین باشد در هر حال پسران ملا عبدالله ، یعنی ملاعبدالسلام و ملا عبدالرحمان معاصر مولانل خالد نقشبندی شهرزور ( ۱۱۹۳ – ۱۲۴۲ ه.ق ) و خلیفه سید طه شمذیانی بوده اند . و چون خود سید طه خلیفه ی مولانا خالد است ، از این تاریخ مشایخ بارزانی اهل طریقه ی نقشبندیه به شمار می آیند .

شیخ عبدالسلام در نهضت استقلال کردستان و تلاش برا رهای از سلطه ی عثمانیان «۱۲۶۹ ه.ق »به رهبری شیخ عبیدالله شمذینان شرکت موئثر داشته است .همچنین شیخ محمد بارزانی ،پسر بزرگ و جانشین شیخ عبدالسلام ،علیه خوانین ستمکار و مزدور حکومت بانگ اعتراض سر داد و پس از چندی توسط دولت عثمانی مدتی در زندان بدلیس حبس شد و سپس به موصل تبعید گردید .

شخ محمد بارزانی پنج پسر داشت :شیخ عبدالسلام ( دوم ) ،شیخ احمد ،شیخ محمد

صدیق ،شیخ بابو و ملا مصطفی .

———————————————————————————————–

ملا مصطفی بارزانی «رح»

قبل از شروع به شرح حال این مجاهد بزرگوار ، قسمتی از سخنان قاضی محمد«رح» در رابطه با ملا مصطفی را نقل می کنیم ، زیرا کسی چون قاضی که معاصر با بارزانی بوده و ایشان را از نزدیک دیده بیشتر از هر کس با روحیات و منش وی آشنا می باشد ؛ این اتفاقات در جریان دادگاهی قاضی رخ داده است ، سروان کیومرث صالح می گوید : ” بعد از اینکه دادستان چند بار از قاضی خواست که در باره ی ملا مصطفی حرف بزند ، قاضی خودداری کرد و گفت : من نمی توانم همه ی خصوصیات و شایستگی های بارزانی را برایتان بازگو کنم و شما هم هیچ وقت نمی توانید بارزانی را آنگونه که هست بشناسید ، و اگر من واقعیت شخصیت او را تعریف کنم ، شما هرگز نمی پذیرید که دشمنتان از این همه لیاقت و شایستگی و ویژگی برخوردار باشد و فکر می کنید چون دوست و عزیز من است ، اینگونه وی را تعریف و تمجید می کنم .

دادستان سوگند خورد که ما حرفهایت را باور می کنیم ، لطفاً فقط کمی درباره اش بگو .

قاضی گفت : ” هیچ کس نتواند بارزانی را آنگونه که شایسته و بایسته است بشناسد ، لذا خیلی مختصر می توانم بگویم ، بارزانی کسی است که ، آنچه رادمردان تاریخ از بزرگواری و کرامت و شرافت و انسانیت و شجاعت و عزم و بخشش و گذشت و بی باکی دارند وی همگی را یک جا دارا می باشد و آنچه مسلمانان صدر اسلام از عقیده و و صدق و اخلاص و پاکی و دلسوزی برای خدا و دین و خاک وملّت و مردم فقیر و بینوا داشتند ، بارزانی نیز دارد . ”

« شر حال بارزانی »

برای شرح حال و زندگی ملا مصطفی ناچاریم که حوادث تارخی دوره ی زندگی وی و تاریخ مبارزاتش علیه ظلم و ستم و استبداد را نیز بررسی کنیم ، تا ضمن آن بارزانی را بیشتر و بهتر بشناسیم .

تولد ملا مصطفی را سال ۱۹۰۱ میلادی «۱۲۸۰هش» نوشته اند به طوری که شرحش گذشت ،شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی بارزان در آن سالها و همچنین سالهای پس از آن به گونه ای بود که وی از اوان کودکی جنگ و زندان و تبعید را شناخت و تجربه کرد و بسیار زود مسئولیتهای دشوار را عهده دار شد و از همان سنین جوانی ،استعداد و جوهر ذاتی خود را آشکار ساخت او در تمام دورانی که برادر بزرگترش شخ احمد رهبری بارزانیان را عهده دار بود ،بعنوان مشاوری مورد اعتماد در بحثها وتصمیم گیریها و فرمانده ای توانا در جنگها حضور داشت .

در همان سال ۱۹۳۲ میلادی ،دولت ترکیه شیخ احمد و ملا مصطفی و دیگر بارزانیان را که به آن دولت پناهنده شده بودند دست بسته تحویل دولت عراق داد .ایشان را مدتی در «حله »زندانی کردند و سپس به سلیمانیه فرستاده شدند و انجا به حالت تبعید به سر بردند تا انکه در تاریخ ماه ژوئیه سال ۱۹۴۳ ،ملا مصطفی از تبعید گاه گریخت و خود را به بارزان رسانید .ستونی نظامی از سلیمانیه مامور دستگیری او شد .نفرات این ستون خیلی زود خلع سلاح شدند و بدین سان نهضت بارزانیان بار دیگر خان گرفت

در ماه ستامبر همین سال بین ملا مصطفی و پلیس عراق برخوردی روی داد ،که متعاقب آن ملامصطفی به یک قرارگاه پلیس واقع در مرز ترکیه حمله برد و انجا را متصرف شد همچنین در ماه اکتبر ۱۵۰ پلیس عراقی را خلع سلاح کرد .در اواخر همین ماه حکومت عراق ستونی متشکل از پیاده نظام و پلیس ،مجهز به توپخانه و ماشین الات جنگی را تحت نظارت زنرال برومیلوی انگلیسی به سوی بازان فرستاد .جنگ حدود بیست روز طول کشید .عاقبت در یازدهم نوامبر نیروهای عراقی ،پس از تحمل ۶۰ نفر کشته و بسیاری زخمی ،ناچار به عقب نشینی شدند .

تاریخ بروز این حوادث ،یعنی سال ۱۹۴۳ میلادی ،مصادف است با دوران سرنوشت ساز جنگ دوم جهانی ،که در ان دولت بریتانیا به شدت در گیر بود و مصلحت نمی دید که به سوی نیروهایش آن هم در کنار منابع حیاتی نفت کرکوک و موصل جبه ای تازه گشوده شود لذا دولت عراق را بر آن داشت که عجالتا با بارزانی مدارا کند و کار را به مذاکره بکشاند .به این ترتیب پس از جلسات و مذاکراتی چند ،مقرر شد که از آن تاریخ ،در مناطق کرد نشین عراق ،خواندن و نوشتن به زبان کردی آزاد باشد ،مدرسه و بیمارستان به حد کافی احداث شود ،زندانیان و تبعیدیان به وطنشان باز گردند و بلاخره نیروهای مسلح کرد مسئول برقرای و حفظ امنیت مناطق کردنشین باشند .

با برتری یافتن متفقین در جنگ «سال۱۹۴۴ میلادی» اندک اندک پیمان شکنی و عدول از تعهدات توسط دولت عراق شروع شد .نوری سعید نخست وزیر مقتدر عراق برکنار گردید

که این حرکت تلویحاً به معنی بی اعتبار شدن قرارداد امضا شده توسط وی با بارزانی بود

در سال ۱۹۴۵ .که سرنوشت جنگ جهانی دوم روشن شده بود تهیه و تدارک برای هجومی تازه به کردستان آغاز شد .ملا مصطفی کوشید تا به هر نحو ممکن مانع بروز جنگ شود از جمله به یک سری تلاشهای دیپلماتیک دست زد و ضمن تسلیم یاداشتهای به سفرای انگلیس ،آمریکا ،شوروی ،فرانسه و چین ،از آنها درخواست کرد که میانجی شوند و اجازه ندهند بار دیگر آتش جنگی خانمانسوز شعله ور گردد.همچنین به نخست وزیر عراق پیشنهاد مذاکره داد و خواست از آن طریق مسائل را حل کنند ؛اما هیچ یک از این اقدامات موئثر واقع نشد و در ماه اوت همان سال ،چهل و دو هزار سرباز و پلیس عراقی به همراهی هزاران کرد وابسته به حکومت ،مسلح به سلاح های پیشرفته و با پشتیبانی هوای هواپیمای عراقی و انگلیسی ،هجومی همه جانبه را به سوی کردستان آغاز کردند .از آن طرف ملا مصطفی موفق شده بود حدود پنج هزار مرد مسلح ،مرکب از بارزانیان و دیگر دوستان عشایر دور و بر را آماده ی کار زار کند .

جنگ سختی درگرفت و طی آن نیروهای عراقی در جبهه های «بازانی »،«میرگه سوور»،«عه قره»، و «زاخو» ،با تحمل خسارات و تلفات زیاد در هم شکستند .همچنین در جبهه ی «ره واندز»نفرات بازمانده از ستون عراقی ،خود را تسلیم پیشمرگان کردند .

شکست ارتش عراق در این نبرد ،موجب خشم بریتانیا شد و روز یازدهم ستامبر در نخستین عکس العمل ،ژنرال رانتون در سخنانی خطاب به رئیس حکومت عراق ،به سختی وی را شماتت کرد و اظهار داشت که فرماندهی نیروهای عراقی در مقابله با کردها بسیار شتابزده و پر اشتباه بوده است و اصولاً نبید با دشمن تنها در جبهه ی جنگ جنگید

در سایر جبهه ها جنگ به شدت جریان داشت و هر روز فتح تازه ای نصیب پیشمرگان می شد که نیروی هوای سلطنتی به کمک نیروی هوای عراق شتافت و بمباران بی امان مواضع کردها را آغاز کرد . هر چند این بمبارانها خسارات فراوانی را بر پیشمرگان وارد آورد ،اما پراکنده بودن ایشان و عدم تمرکزشان در مواضع مشخص چنان که انتظار می رفت ،نقش تعیین کننده نداشت و هنوز پیشروی و فتح با آنان بود .برای مثال در جبهه ی «نهله »هشت هزار نفر از نیروهای ارتش عراق به محاصره در آمده و در شرف تسلیم بودند .

در این موقعیت حساس ناگهان دو تن از سربازان عشایر ،به نامهای محمود آقای «زیبار» و محمود خلیفه ی«برادوست » که با افرادشان در کنار بازانی می جنگیدند ئست از جنگ کشیدند و راه را برای عبور و پیشروی ارتش عراق باز کردند «ماه ستامبر سال ۱۹۴۵ »

چگونه دولت عراق در آن شرایط بحرانی ،به چنین موفقیتی دست یافت ؟

کاملاً روشن نیست ؛اما سپس معلوم شد که با وساطت بریتانیا ،این سران را به وعده ی وزارت و پول و اسلحه ی فراوان ،از جنگ دلسرد کرده بودند .نتیجه آنکه بار دیگر نهضت بازان به دلیل خیانت خودی ناکام ماند و بزرگان قوم چاره آن دیدند که راه ایران را در پیش گیرند و به نهضت قاضی محمد در کردستان ایران بپیوندند .

در تاریخ یازدهم اکتبر سال ۱۹۴۵ ،سی و پنج هزار نفر بارزانی ،مرکب از مرد و زن و پیر و جوان و کودک زیر آتشباران دشمن،از طریق «کیله شین » مرز راغ پشت سر گذاشتند و وارد کردستان ایران شدند .آن زمان شمال و غرب ایران از جمله کردستان زیر سلطه ی ارتش سرخ بود .روسها نخست بارزانی را عامل نفوذی انگلیس پنداشتند و در منتهای بی رحمی ،حتی به زنان و کودکان نیز اجازه ی ورود به شهرها و روستا ها را ندادند و زمانی به اشتباه خود پی بردند که اجازه دادند که زنان و کودکان و سالخوردگان ما منی بجویند و بیاسایند که گرسنگی و بیماری و برف و سرما ،از آنها چهار هزار و پانصد قربانی گرفته بود .

در هر حال پس از آن ،مردان جنگی به نهضت مهاباد پیوستند و بقیه در دهات و شهرها سکنی گرفتند.

شرکت پیشمرگان بارزانی در درگیریها ی بین نیروها ی دولتی و کردها برای مدتی تعادل موجود را به هم زد و پیروزیهای را نصیب کردها کرد ،که جنگهای «مامه شه »و «قاره وا» دو نمونه از آن است .ابراز رشادت بارزانیان تا انجا بود که سپهبد رزم آرا ،در یکی از سخنانش گفته بود :اگر پنجاه هزار نفر از مردان بارزانی را داشتم ،خاور میانه را تصرف می کردم .

در سال ۱۹۴۶ «۱۳۲۵ ه.ش» که نهضت مهاباد شکست خورد و قاضی محمد ادامه ی جنگ را مصلحت ندانست بارزانی از او جدا شد و با افراد خود راه کوهستان را پیش گرفت .از طرفی شاه ایران میل داشت که بارزانیان را به عنوان اهرم فشاری در منطقه برای مواقع لزوم در اختیار داشته باشد ؛لذابا ایشان از در مسالنت در آمد و ملا مصطفی را به تهران خواند و بهوی پیشنهاد داد که سلاحهایشان را زمین بگذارند و در ناحیه ی الوند همدان سکنی بگیرند و به کشاورزی و دامپروری بپردازند .اما ملا مصطفی عقیده داشت که نباید اسیر سرزمینی شود که به آنها تعلق ندارد .وی تنها یک راه حل را پیش پای خود و یارانش می دید و فقط به آن فکر می کرد و آن اینکه زمستان را هر طوری که شده در آرامش بگذرانند و با فرارسیدن فصل بهار و اعتدال هوا ،زنها و بچه ها و پیرمردها به عراق باز گردند و خود و آن عده از پیشمرگان که راه بازگشت نداشتند .به شوروی بروند ،تا در موقع مناسب به عراق برگردند .وی با این بهانه که تصمیم نهای را شیخ احمد می گیرد ،توانست از تهزان به کردستان ،میان قومش باز گردد.

بازانیان تا یک ماه پس از برگشتن ملا مصطفی در آرامش به سر بردند ؛اما کم کم که دولت ایران از تسلیم شدن آنها مأیوس شد ،ارتش به استقرار و آرایش قوا در اطراف آنها پرداخت .بارزانیها هم ناچار خود را آماده ی مقابله کردند .آنها در نقاطی از مناطق «دشت ویل»،«اشنویه »، «نقده»و «مهرگهور»مستقر بودند .

حمله ی ارتش در سحر گاه ۲۴ اسفند سال ۱۳۲۵ شمسی «۱۵ مارس ۱۹۴۷ میلادی» آغاز شد .دشت و کوه را هنوز برف پوشانده و هوا همچنان سوز ناک بود .در این شرایط و اوضاع ،ملا مصطفی به جنگ و گریز دقیق و معقولی دست زد . وی با پرهیز از درگیری تا آنجا که امکان داشت راه خود را به سوی شمال پیش گرفت و با وجود سرما و قحطی و شیوع بیماری در میان افرادش ،هر بار که ناچار می شد ،سریع عمل میکرد و پیروز صحنه ی برخورد را ترک می گفت .

ابو الحسن تفر شیان ،یکی از شش افسر ایرانی که در این جنگ و گریز با بارزانی بوده ،به روشنی تحت تأثیر شخصیت وی قرار گرفته است .اینک گوشه های از خاطرات وی به نقل از کتاب قیام افسران خراسان :

«ملا مصطفی در عین حال که تحصیلات کلاسیک ندارد ،مرد فهمیده ای است .او زبان قدرت و هیچ حکومتقدفارسی و عربی را خوب می داند و به ترکی هم حرف می زند …

…یادم هست موقعی که او را دیدم ،مثل پیامبری در میان افرادش ایستاده ،بینشان فشنگ تقسیم می کرد .موقعی که مرا دید به طرفم آمد و …گفت من پیشه وری نیستم ،پناهیان هم نیستم که در موقع صلح رئیس ستاد ارتش باشم و در موقع جنگ ناگهان سر از باکو در بیاورم .من هستم و این تفنگم …نوکر هیچ قدرت و هیچ حکومتی نیستم ؛نه انگلیس نه آمریکا و نه روس …من فقط نوکر ایل بارزان هستم ،نوکر امت خودم هستم…

با امتش سر یک سفره می نشست ،با آنها غذا می خورد ،به جنگ می رفت و با همانها در سنگر می خوابید .او روشی داشت که افراد بارزانی دوستش داشتند .کافی بود ملا سوار اسب شود،تا بلا فاصله پانصد سوار مسلح بدون اینکه بدانند یا بپرسند به دنبالش راه بیفتند …

…زمین را خیلی خوب می شناخت و خیلی خوب هم می توانست از عوارض آن بهره برداری کند و تصمیم بگیرد .خوب و عمیق هم عمل می کرد .ما با اینکه ظاهرا”متخصص و مرد تاک تیک و درس خوانده بودیم ،پس از تحقیق و مطالعه ی زمین و مشورت ،اگر خوب تصمیم می گرفتیم ،تازه مثل او تصمیم گرفته بودیم …

…بعد از دستکیری قاضی محمد ،سرهنگ غفاری ،در یکی از آمد و شد هایش به اشنویه ،باما هم صحبت کرد .اوبه ما توضیح داد که …بهتر است خود را تسلیم کرده واز این بلا تکلیفی نجات یابیم .ما برای تسلیم خود تضمین کافی خواستیم ؛مثلا”ما را رسما”عفو نموده ،در رادیو تهران اعلام نماید .این گفتگو در حضور ملا مصطفی صورت گرفت .سرهنگ غفاری در جواب ماگفت :

خب دیگر بقیه اش با آقای ملا مصطفی است که در تهران قول داده اند شما را تسلیم کنند .ملا مصطفی از این حرف به شدت بر آشفت و اعتراض کنان گفت :

چرا دروغ می گویید ؟من به شاه شما گفتم به جای این شش جوان ،هجده جوان از پسران خود را می دهیم ،این ننگ است برای ایل بارزان که ششجوان را بگیرد و به شما تسلیم کند »

جنگ و گریز این مرحله بیستو شش روز طول کشید و طی آن ،بارزانیان بارها از زمین و آسمان مورد حمله قرار گرفتند و با تحمل تلفات و خسارات بارها حلقه ی محاصره شان را شکستند و عاقبت خود را به حدود بارزان رساندند .شیخ احمد دست از جان شسته همراه قومش وارد خاک عراق شد و ملامصطفی و پانصد نفر از مردانش راه شمال را پیش گرفتند .آنها ضمن عبور از مرزهای عراق و ترکیه دوباره وارد خاک ایران شدند و بارها به ناچار درگیر جنگ با مرزداران و قوای نضامی این سه کشور شدند .شاه ایران که آن زمان در ارومیه بود ضمن صدور دستور اکید به جلو گیری ورود بارزانی و افرادش به شوروی ،افسران را تهدید کرده بود که در صورت ناکامی در دادگاه نظامی محاکمه خواهند شد ؛اما آنها با شجاعت و هوشیاری تمام ،مسافت ۳۵۰ کیلومتر مانده تا کنار رود ارس را چهار روز ه طی کردند و خود را به کوههای آرارت رساندند و سرانجام پس از سه ماه راه پیمای و جنگ و گریز با نیروهای سه دولت ،در میان شگفتی همگان ،از مرزهای شمالی ایران گذشتند و در روز هفدهم ماه ژوئن سال ۱۹۴۷ وارد خاک شوروی شدند .

در شوروی ابتدا از آنها استقبال می شود ؛اما پس از مدت کوتاهی به دلیل سعایت یکیاز کردهای با نفوذ ،استالین دستور متفرق کردنشان را صادر می کند .

با مرگ استالین بارزانیان جان تازه ای م گیرند. خود بارزانی به مسکو راه میابد و مقرر می شود که به همراهانش کار بدهند و جوانان بتوانند تحصیل علم کنند .

در چهاردهم ژوئیه ی سال ۱۹۵۸میلادی،عبدالکریم قاسم ،پس از یک کودتای نظامی ،به حکومت پادشاهی عراق پایان داد و خود قدرت را به دست گرفت و در نخستین بیانیه ای که پخش کرد ، برابری حقوق کرد و عرب را در عراق اعلام داشت .بدین سان پس از دوازده سال،در هفتم اکتبر همان سال ،ملا مصطفی بارزانی به عراق بازگشت و در فرودگاه بغداد به عنوان قهرمانی که سالها علیه دولت استعمار انگلیس و حکومتهای پادشاهی عراق و ایران جنگیده است مورد استقبال گرم مقامات دولتی و مردم عراق از کرد و عرب قرار گرفت .

روابط عبدالکریم قاسم و بارزانی ،ابتدا بسیار دوستانه بود و به نظر می رسید که دوران جنگهای خانمانسوز در کردستان عراق به پایان رسیده باشد ؛اما عواملی چند از جمله فشار ملی گرایان عرب بر حکومت تازه کار عراق و نفوذ کمونیستها که هر دو گروه از مخالفان سرسخت مطرح شدن حقوق مردم کرد بودند و به علاوه چند دستگی کردها و حتی خیانت ورزی بعضی ،رفته رفته موجب آن شد که روابط به سردی و تیرگی بکشد و به طبع آن وعده های اعطای حقوق برابر به ملیت های عرب و کرد فراموش شد و در عوض تبلیغات وسیعی در رادیو و روزنامه ها علیه حزب پارت دموکرات و رهبری آن «بارزانی » انجام گیرد خلاصه آن که تلاشهای صلح طلبانه ی ملا مصطفی که بارها درگیر جنگ نا خواسته شده بود به جای نرسید و پس از تظاهراتی که حزب پارت به تحریک کمونیستها جهت اعطای زمین به کشاورزان ترتیب داده و دولت آن را با خشونت سرکوب کرده بود سحرگاه شانزدهم اگوست سال ۱۹۶۱ میلادی ،ناحیه ی بازان توسط هواپیما های عراقی بمباران شد و به فاصله ی کمی ایل کرد زبان زیبار و چند گروه دیگر که قبلا” توسط دولت مسلح شده بودند به بارزان هجوم بردند . افراد بارزانی با اینکه اسلحه و مهمات کافی نداشتند ،مهاجمین را به سختی در هم شکستند و تا مرزهای ترکیه و سوریه عقب راندندو به زودی شمال و غرب بارزان را از دشمن پاک کردند و با سلاح فراوانی که به غنیمت گرفته بودند ،متوجه جنوب شدند و در مدت کمی به نواحی «سلیمانیه »و «هه ولیر »رسیدند .

این پیروزی موجب آن شد که علاوه بر جوانان حزب پارت دموکرات،تعداد کثیری از نظامیان

کردزبان ارتش عراق نیز به صفوف بارزانیان بپیوندند .به این ترتیب در مدتی کوتاه چنان نیروی گرد آمد که دولت عراق را سخت به وحشت انداخت و ناچار کرد که تمام توان نظامی خود را متوجه کردستان نماید و بارها به صراحت از شوروی تقاضای کمک کند .اعتبار و محبوبیت ملا مصطفی بارزانی در این برهه از مرزهای بارزان گذشت و رهبریش را تمام کردستان عراق گردن نهاد .گذشت زمان انسجام و یک پارچگی کردها را بیشتر می کرد و بر عکس دولت عراق به سوی ضعف و ناتوانی سوق می داد .

در هشتم فوریه ی سال ۱۹۶۳ میلادی ،یعنی هیجده ماه پس از شروع جنگ اخیر ،حزب بعث با حمایت انگلیس اقدام به کودتا کرد و دولت عبد الکریم را ساقط کرد .

وقوع کودتا و تصفیه های خونین حزب بعث در همه ی ارگانهای ارگانهای اداری و نظامی ،ارتش در حال جنگ را دچار ناتوانی و تزلزل کرد و این در حالی بود که کردها با چاه های نفت کرکوک که یکی از عمده ترین شاه رگهای حیاتی کشور عراق است فاصله ی چندانی نداشتند برای کردها فرصتی استثنای پیش آمده بود و می توانستند خیلی آسان به آنچه که سالها برایش جنگیده بودند برسند ؛اما ملامصطفی علیرغم مخالفت جدی و حتی رنجش فرماندهان و یارانش ،پیشنهاد آتش بس دولت بعث را پذیرفت و تن به مذاکره داد و بدینسان مرتکب اشتباه بزرگی شد و این فرصت را از دست داد .

مذاکرات کردها با حزب بعث چهار ماه ادامه داشت .در آغاز بعثیان با حرارت از برادری کرد و عرب و حقوق مسلم برادران کرد زبان خود صحبت می کردند .در این اثا مسأ له ی اتحاد کشورهای عراق و مصر و سوریه به میان امد و به این منظو ر سران سه کشور جلسات متعددی داشتند .در این نشست ها جمال عبدالناصر به صراحت خواستار شناسای حقوق کردها بود .

برعکس سوریها به دلیل ترس از بروز اغتشاش در کردستنان سوریه ،مخالف با دادن کمترین امتیاز به کردها بودند و عراق را به سرکوب آنان ترغیب می کردند و در این کار وعده ی هر نوع همکاری را می دادند .

در پی این مذاکرات و پس از بهانه جوییهای چند از سوی سران حکومت عراق ،سر انجام در بامداد نهم ژوئن سال ۱۹۶۳ ،بدون هیچ مقدمه و حتی اولتیماتومی ،نیروهای ارتش آن کشوربه هجومی همه جانبه به سوی مناطق کردنشین دست زدند و شهرهای «کرکوک»و «هه ولیر »و «سلیما نیه »را با تانک محاصره کردند و پس از تصرف این شهر ها به کشتار عمومی و غارت مغازه ها پرداختند .

روز دهم ژوئن ،رادیو بغداد طی گفتاری اعلام داشت که شورای انقلاب عراق مصمم است هر چه زودتر به کار بارزانی پایان دهد.

تاک تیک بارزانی در این جنگ عقب نشینی سریع و در دست گرفتن ارتفاعات بود ؛که در نتیجه ی آن نیروهای فراوان و منظم دشمن ،به سرعت پراکنده می شدند .به این ترتیب زمان زایدی نگذشت که ارتش عراق تقریباً تمام نواحی و شهرهای کردستان را متصرف شد و در چهاردهم ژوئیه ی همان سال ،عبد السلام عارف در سخنانی که به مناسبت پنجمین سالگرد انقلاب عراق ایراد می کرد اعلام داشت که کردستان از وجود نیرو های مسلح ضد دولتی پاک شده است ؛اما به زودی روشن شد که این سخن از روی ساده اندیشی بوده و در واقع جنگ تازه آغاز شده است .

نیروهای تقریباً دست نخورده ی کرد به رهبری بارزانی در مدت یک ماه عرصه را بر نیرو های عراقی چنان تنگ کردند که دولت عراق به صراحت از سوریه تقاضای کمک کرد و بدینسان در بیست و دوم اکتبر سوری ها نیز وارد این جنگ شدند ؛ولی معلوم شد که از آنها نیز کار چندانی ساخته نیست .

عملیات پیروزمند پیشمرگان کرد و اختلاف درونی شدید بین رهبران حزب بعث ،انها را متقاعد کرد که پس از پنج ماه جنگ ،پیشنهاد آتش بس بدهند و به مذاکره گردن نهند .

کمی پساز برقراری آتش بس و در اثنای مذاکرات صلح ،در تاریخ هجدهم نوامبر سال ۱۹۶۳ ،عبد السلام عارف رئیس جمهور وقت عراق حزب بعث را ساقط کرد و خود به عنوان قدرت بلامنازع کشور ،هم ی امور را به دست گرفت و وارد مذاکره با کردها شد .

ضمن آتش بسی که بدینگونه برقرار گردید ،بین بارزانی و سران حزب پارت دموکرات ،شکافی عمیق افتاد ؛تا آنجا که برخی از ایشان به ایران پناهنده شدند .این اختلاف و کشمکشها ،عاملی برای دلسردی مردم کرد نسبت به آینده ی نهضت شد و به علاوه دولت عراق با اغتنام فرصت ،در فوریه ی سال ۱۹۶۵ هجوم همه جانبه به کردستان را از سر گرفت و جهان بار دیگر شاهد کشتار فجیع کردهای غیر نظامی و قحطی زدگی و آوارگی باز ماندگان آنان بود .چهل الی پنجاه هزار نظامی عراقی که به شدت از هوا حمایت می شدند ،به جنگی کلاسیک و تمام عیار گسیل شده بودند تا کار کردهای عراق را برای همیشه یکسره کنند .

در ژانو یه ی سال ۱۹۶۶ چند تن از سران کرد مخالف بارزانی ،با افراد خود که بیشتر تحصیل کرده های حزب دموکرات کردستان عراق بودند رسماً در کنار نیروهای عراق ،علیه بارزانی و افرادش وارد جنگ شدند ناگفته نماند که طبق اظهار مقامات عراقی ،در این جنگ کردها از سوی ایران تقویت می شدند و دولت عراق بارها در این زمینه به ایران اعتراض کرد .

حداقل مطلب این است که مرزداران ایرانی مانع ارسال کمک از سوی کردهای ایران نمی شدند و به علاوه به رزمندگان کرد اجازه ی عبور از مرز را می دادند .

سقوط هواپیمای عبدالسلام عارف در تارخ سیزدهم آوریل ۱۹۶۶ و مرگ وی موجب توقف جنگ نشد و برعکس برادرش عبد الرحمن عارف که جانشین وی شده بود آن را با شدت بیشتری دنبال کرد .

بیش از یک سال از جنگ می گذشت که نبرد «هه ندرین »رخ داد .هه ندرین نام کوهی است که ۲۸۷۶ متر ارتفاع دارد و بر نواحی اطراف مشرف است ..دو لشکر مکانیزه ی عراق به همراهی حدود ۲۰۰۰ تن کردهای سر به دولت که با توپخانه و هواپیما حمایت می شدند پس از حدود یک ماه جنگ موفق شدند که قله ی کوه را تصرف کنند. در دوازدهم ماه مه ۱۷۰۰ تن از پیشمرگان کرد به قصد بازگرفتن این کوه عازم جنگی نابرابر گردیدند .نبرد ده روز طول کشید و در آن نیرو های عراقی به سختی شکست خوردند رنه مور یه خبر نگار فرانسوی که خود شاهد درگیری بوده می نویسد :این جنگ ارتش عراق را بسیار مفتضح کرد .نیروهای عراقی تارو مار گردیدند .بسیاری کشته شدند ،بسیاری گریختند و بسیاری اسیر شدند شمار کشته شدگان کردها تنها شصت تن بود .متعاقب این جنگ ،دولت عراق درخواست آتش بس کرد و بالاخره در بیست و نهم ژوئن سال ۱۹۶۶ طی بیانیه ای در دوازده ماده ،بخشی از حقوق کردها را به رسمیت شناخت .

از جمله حوادث مهمی که در این مقطع زمانی اتفاق افتاد ،جنگ شش روزه ی اعراب و اسرائیل بود جمعی از کردها معتقد بودند ،با استفاده از فرصتی که پیش آمده و ضعفی که بر اعراب مستولی شده باید کار را با دولت عراق یکسره کرد و ضربه ی نهای را زد .گویا دلگرم نیز بودند که از جانب اسرائیل حمایت بشوند . از آن طرف عبد الرحمن عارف از بارزانی انتظار داشت که به دفاع از اسلام ،پیشمرگان کرد را به پشتیبانی اعراب ،به جنگ با اسرائیل بفرستد .

ملا مصطفی به صراحت اعلام کرد که هیچ گاه و در هیچ شرایطی حاضر نیستم دستمان را برای همکاری یا در خواست کمک به اسرائیلی ها دراز کنیم . در پاسخ عارف هم گفت ،شما سالهل است که به نام ناسیو نالیزم عرب ،مردم مارا به ناجوانمردانه ترین شیوه ی ممکن قتل عام می کنید ؛اکنون چگونه انتظار دارید خودمان را به خاطر همان ناسیو نالیزم عربی قربانی کنیم ؟،چه خودتان بهتر می دانید که دست کم در کادر رهبری تمام کشور های عرب ،چیزی که وجود ندارد اسلا م است .

در هفدهم ژوئیه ی سال ۱۹۶۸ طی کودتای بدون خونریزی ،عب الرحمن عارف برکنار شد و ژنرال حسن البکر به ریاست جمهوری عراق رسید .سپس در سی ام همین ماه ،ضمن تصفیه ی دیگری در کادر رهبری ،البکر قدرت را قبضه کرد و بدین سان حزب بعث پس از پنج سال ،دوباره بر امور کشور مسلط گشت.

ملا مصطفی بعثی ها را خوب می شناخت و نیت انهارا نسبت به کردها می دانست ؛لذا چاره را در آن دید که از اختلافات ایران و عراق سود ببرد و هر چه بسشتر از ایران کمک های تصلیحاتی و دارویی بگیر د . از قضا شاه هم عطش زیادی به این کار داشت و کردهای عراق را بهترین وسیله برای تضیعف آن دولت و تسلیم انها در برابر خواستهای خود می دانست .

در هر حال حدود دو ماه پس از به قدرت رسیدن بعثیان در عراق ، ارتش با تعرضی تازه به مناطق کردنشین نشان داد که هیچ سر سازش ندارد و نظامیان حاکم جز به جنگ نمی اندیشند . به این ترتیب کردها جنگ ناخواسته ی دیگری را شروع کردند که بیش از چهارده ماه طول کشید . سرانجام این جنگ هم با توفیق پیشمرگان بارزانی و ناکامی ارتش عراق همراه بود و نتیجه ی آن مانند گذشته در خواست آتش بس دولت عراق و پیشنهاد مذاکره برای دستیابی به صلحی پایدار بود .

در یازدهم ماه مارس ۱۹۷۰ ملامصطفی بارزانی و صدام حسین پساز سه ماه مذاکره یکارشناسان دو طرف معاهده یپانزده مادهای را امضا کردند که درآن تمام خواستهای مبارزان کرد منظور شده بود .دولت عراق چهار سال مهلت خواست تا در این مدت با نشان دادن حسن نیت خود،در عمران و آبادانی کردستان بکوشد و موانعی را که طی سالها در راه تفاهم و محبت بین کرد و عرب ایجاد شده بر دارد و پس از انقضای این مهلت ،مواد معاهده را وارد قانون اساسی کند.

با این توافق تابهار سال ۱۹۷۴ ،یعنی مدت چهار سال برخورد مهمی بین ارتش عراق و پیشمرگان کرد روی نداد و آرامش بر منطقه حکمفرما بود .اما دولت بعث عراق چیز دیگری در سر داشت در هشتم آوریل سال ۱۹۷۲ میلادی با اتحاد شوروی قراردادی بست و به موجب آن ضمن اعطای امتیازات بسیار به روسها مقرر شد دو کشور به مدت پانزده سال از جهات سیاسی و اقتصادی و نظامی همکاری نزدیک داشته باشند /با تنظیم این قرارداد آنچه را که روسها با سرنگونی عبدالکریم قاسم از دست داده بودند دوباره به دست می آوردند و تنها مانعی که بر سر راه بود کردها بودند که ادعای مالکیت حوزه های نفتی شمال عراق را داشتند .دولت عراق به درستی می دانست که با امضای این قرارداد چه بهای گزافی داده است ؛به این امید که به حمایت آنها بتواند مشکل کردها را از راه نظامی حل کند

این بند و بست های سیاسی دولت عراق با ،شرق برای بارزانی راهی جز قبول مساعدت های شاه ایران که نماینده ی غری در منطقه بود باقی نگذاشت .وی شاه را خوب می شناخت و کینه ی دیرینه ی او را نسبت به کردها به یاد داشت .اما در عین حال می دانست که به مقتضای سیاست روز ،دلایل قانع کننده ای وجود دارد که غرب و به طبع آن حکومت ایران در صدد تقویت کردها بر آیند .در هر حال ظرف مدت تعیین شده ،دولت عراق به احداث پایگاه های نظامی در مناطق مختلف پرداخت و به نام طرحهای عمرانی ،جاده های سوق الجیشی متعدد کشید و از هر لحاظ خود را مهیای جنگ کرد .در همین ایام دوباره توطئه یترورر ملا مصطفی ناکام ماند . این وقایع و اقدامات نشان می دهد که افقها تاریک است و آینده هیچ امیدی به صلح و ارامش را نوید نمی دهد .

در سال ۱۹۷۳،پس از آنکه حزب بعث ،حزب کمونیست عراق را به رسمیت شناخت ،این دو حزب با هم ائتلاف کردند و بدین سان نیرو های حزب کمونیست آن کشور که قبلاً علیه دولت بعثی مباره زه ی مسلحانه داشتند به اشاره ی روسها در کنار آنها قرار گرفتند .سر انجام سال ۱۹۷۴ میلادی فرا رسید ؛دولت بعثی عراق با بهره گیری از چهار سال آرامش

و فراغت کافی برای تجدید قوا و فروش فراوان نفت و حمایت بی دریغ روسها ،قدرت کافی برای یکسره کردن کار کردها را در خود می دید .لذا به صراحت پی بهانه ای بود که دست آویز کندو بار دیگر آتش جنگ را بر افروزد .بالاخره پس از نشستهای بی نتیجه ،ناگهان یک طرفه اعلام کرد که استانهای «کرکوک »،«خانقین»،«سنجار»،

و ناحیه ی «شیخان »و چند منطقه ی کردنشین دیگر ،از این پس جز کردستان نیستند و معاهده ی یازدهم مارس ۱۹۷۰شامل این مناطق نمی شود به این ترتیب بعثیها با رسیدن مجدد به قدرت ،پیمان شکنی و آتش افروزی را از سر گرفتند و با اعلام عدم پذیرش این طرح از جانب ملا مصطفی ،کردستان از زمین و هوا زیر آتش بی امان ارتش عراق قرار گرفت .

در نخستین روزهای شروع این جنگ ،ایران اعلام کرد که مرزهایش به روی کمکهای که سازمانهای بین المللی مانند صلیب سرخ و امثال ان برای کردها می فرستند باز است و به نام احترام به حقوق بشر ،خود نیز مقادیری خوراک و پوشاک و دارو برای آنها فرستاد .

ارتش عراق در این جنگ سلاحهای بسیار پشرفته و مخرب در اختیار داشت و در مقابل پیشمرگان کرد فقط جنگ افزار سبک در اختیار داشتند ادامه ی جنگ با وجود ابراز رشادت بسیار پیشمرگان ،موجب تضعیف و کاهش نیروی آنان شد و ناچار دست کمک به سوی ایران دراز کردند . سیاست ایران در این جنگ ،به دست گرفتن سر رشته ی امور بود و به نحوی وارد معره که شد که اندک اندک کلیه ی امور مربوط به تدارکات و لجستیک جنگ توسط ارتش ایران انجام می گرفت و پس از چندی پیشمرگان در واقع فقط می جنگیدند و حتی مهمات مورد نیاز و جیره ی غذاییشان را ایران تأ مین می کرد .

این جنگ به دلیل دخالت غیر مستقیم ایران ،به نسبت جنگهای گذشته شدت و وسعت بیشتری داشت و اخبار آن در صدر گزارشهای خبری بود .پس از گذشت چند ماه ،خبرها از رشادت تحسین انگیز پیشمرگان و ضعف رو حیه ی سربازان عراقی حکایت داشتند و اکثر ناظران گذشت زمان را به زیان عراق می دانستند .در این گیر و دار و در شرایطی که پیش بینی میشد آتشی که بعثیان برانداخته بودند ،خودشان را بسوزاند ،شاه ایران با تغییر جهتی ناگهانی ،به الجزایر رفت و با صدام حسین دیدار کرد و پس از مذاکراتی در پشت درهای بسته ،این دو در روز ششم ماه مارس ۱۹۷۵ قراردادی را امضا کردند که در آن با وجه المصالحه قرار دادن کردها به قول خود به توافقی اصولی دست یافتند .

بعدها روشن شد که شاه و صدام در واقع صحنه گردان ماجرای بودند که قدرت های بزرگ بر سر آن توافق داشتند و برابر آن نهضت بارزانی می بایست چنان سرکوب گردد که دیگ امکان عرض اندام نداشته باشد و اینکه چرا نهضت چهل ساله یکردستان عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی ،با وجود فداکاری و رشادت های فراوان خود و یارانش ،چنین ناکام ماند ،مطلب فوق یکی از دلایل مهم آن است و ناگفته نباید گذاشت که عوامل بازدارنده و مخرب درونی از قبیل :خیانت برخی از سران .عدم رشد و آگاهی توده ی مردم ،رسوخ فساد در دستگاه اداری و نظامی نهضت و به ویژه حزب پارت دموکرات و نیز ساده دلی و خوی عشایری شیخ ملا مصطفی و برخی مسائل دیگر بودند که راه را برای نفوذ دشمن باز کردند و نهضت را عقیم ساختند .

در هر حال پس از توافق الجزایر ،ملا مصطفی که تازه عمق فاجعه را دریافته بود دانست که مقاومت و ادامه ی جنگ جز مرگ و نابودی حاصلی ندارد .ناچار دستور به توقف جنگ را داد و همراه جمع زیادی از یارانش به ایران پناهنده شد و در عظیمیه ی کرج مقیم گردید .او این اواخر به بیماری سرطان خون مبتلا گشت و سر انجام در ماه مارس سال ۱۹۷۹ میلادی «۱۳۵۸ ه.ش» بدرود حیات گفت .

ملا مصطفی بارزانی مردی متدین ،متین ،و با مهبات بوده ،زندگی ساده ای داشته و از تجملات واشرافیت دوری جسته است .کسانی که از نزدیک او را شناخته اند در وصف شجاعت و تهورش اظهار عجز میکنند در کنار این خصوصیات ،از ویژگیهای اخلاقی و انسانی والای بر خوردار بوده است .هر گاه عهدی بسته یا عده ای داده ،تا پای جان بدان وفا کرده و سخنش رادوست و دشمن حجت دانست اند .از چاپلوسی و تملق نفرت داشته و ریاکاران و چاپلوسان را اجازه یحضور نداده است .بارها در هنگامه ی جنگ ،دشمن در حال هزیمت را اگر امان خواسته باشد بخشوده و رها کرده است .قلبی روئفداشته و به سادگی از سر تقصیر دشمنان قسم خوردهاش می گذشته است .در تمام دوران پر ماجرای سیاسیش ،کسی از وی دروغی نشنید و مکری ندید و باید گفت بیشترین دلیل ناکامی هایش همین سادگی و یکرنگی او بود .افسوس که برگ برگ تاریخ این جهان بی بنیاد ،حکایت قربانی شدن این نسل راستان است .

منابع مورد استفاده ی مؤلف :

کوردله سه ده ی ۱۹و۲۰ نوشته یکریس کوچیرا ،ترجمه ی محمد ریانی به کردی ،از ص ۱۹۱ تا ۲۱۳ و۲۲۱وتا۵۱۱ .تتمه ی شرفنامه بدلیسی ،نوشته ی هه ژار به کردی ،چاپ دوم از ص ۸۴۰ تا ۸۶۹٫ جمهوری کردستان ،تأ لیف ویلیام ایگلتون جونیر ،ترجمه ی سید محمد صمدی ،از ص .۹۲ تا ۹۵ و۱۳۵ تا ۱۳۶ .قیام افسرلن خراسان ،نوشته یاب الحسن تفرشیان ،از ص ۱۱۰ تا ۱۵۴٫ الاکرادفی بهدینان،از ص ۱۹۲ پایان.

******************************************************

منبع :۱- تاریخ مشاهیر کُرد —— بابا مردوخ روحانی ———– انتشارات سروش

۲- سه روک کوماری کوردستان له به رده م دادگای ئیراندا بدردین صالح

در خبرنامه نوگرا عضو شید تا مطالب بعدی را از دست ندین !

یک نظر

  1. براستی که چنین کسانی را باید بهتر و بیشتر شناخت .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


9 − = 0

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>