به کانال تلگرامی نوگرا بپیوندید»»» @eslahe کانال نوگرا @eslahe
اندیشهمحمّد رسول اللهمطالب جدید

سنت پیامبر ، جایگاه و نقش سنت در دین چیست؟

سنت پیامبر ، جایگاه و نقش سنت در دین چیست؟

نویسنده: کاکه احمد مفتی‌زاده

 

سنت پیامبر (ص)

تشریع و قانون‌گذاری یکی از صفات خاص خدا است و بشر حق ندارد نسبت به هیچ کس موضع اطاعت داشته باشد. در این باره آیات قرآن نقل شد و توضیح داده شد که معنای عملی موضع عبادت نسبت به غیر خدا، عبارت است از: حالت اطاعت و پذیرش نسبت به غیر خدا.

 

پایداری و استواری بر شریعت خداوند

حتی در مورد مسائل تشریعی و نیز در شرایط بحرانی برخورد جامعۀ توحیدی با جوامع شرک، بارها در قرآن به شخص پیامبر هم دستور داده شده است که منتظر حکم خدا باشد و بارها دستور داده شده است که: مبادا از فرمان خدا منحرف شوی و به خاطر رضایت کافران و منافقان ثروتمند و صاحب قدرت، تن به سازش کاری بدهی.

البته در مورد این مطالب آیات متعددی در قرآن وجود دارد که می‌توان به آنان مراجعه کرد. مثلاً: « ‏ وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ یَحْکُمَ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»یونس/۱۰۹

، « قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَیَّ » یونس/۱۵ و « إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یِوحَى إِلَیَّ مِن رَّبِّی هَذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ» اعراف/۲۰۳

این آیات در مورد تبعیت خود پیامبر از قرآن است

در عبارات و جاهای دیگر هم به صورت مکرر این امر هم در مورد سایر پیامبران و هم در مورد حضرت محمد (ص) وجود دارد که حق ندارند، بدون آنکه از طرف خدا ضابطه و مبنایی در اختیار آنان قرار گیرد، از جانب خود قانون‌گذاری کنند یا حتی گاهی حکم خاصی تعیین نمایند. آنان حق ندارند در مورد مسایلی که حتی در شرایط سخت بحرانی در برخورد با کفر برای آنان پیش می‌آید، از جانب خود تصمیمی بگیرند که حالت تشریع، حکم و قانون گذاری داشته باشد.

یا این آیات که خداوند متعال فرموده است: « ‏ فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ* ‏ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ ‏* ‏ وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ * ‏ هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ * ‏ مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ * ‏ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ ‏ * ‏ أَن کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ * ‏ إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ » قلم/۸-۱۵، « ‏ فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً ‏ » انسان/۲۴ و « ‏ وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ » احزاب/۲٫

خلاصه اینکه، نه ما مسلمانان، نه از ما والاتر، یعنی خود حضرت رسول (ص) ـ با آنکه در توضیحات آینده متوجه می‌شویم جنبه‌هایی از تشریع در اختیار او است و او است که روح دین و وحی را درک می‌کند ـ در موردی که هیچ حکم الهی‌ای وجود نداشته باشد، در سخت‌ترین شرایط بحرانی هم اجازه ندارد از جانب خود حکمی صادر کند یا تصمیمی بگیرد.

بر اساس این اصل متوجه می‌شویم که وقتی پیامبر اسلام که مخاطب وحی بوده است، با وجود وظیفۀ «تبیین»، اجازه ندارد از طرف خود حکمی را صادر کند، تکلیف سایر مردم و مسلمانان روشن است که چگونه امکان دارد بدون استناد به قرآن، حکمی صادر کنند و چگونه امکان دارد شخص مسلمان از این حکم تبعیت کند؟

پیش از ادامۀ این بحث، در اینجا به مطلبی اشاره می‌کنم ـ که البته جزء مسایل اساسی‌ای است که به اذن خدای متعال در آینده مورد بحث قرار می‌گیرد:

دربارۀ پیامبر (ص) و هم غیر پیامبر ـ البته به صورت خاص در مورد شخص پیامبر ـ نظرات متعارض بسیاری در میان مسلمانان وجود دارد.

مسأله این است که اصولاً سنت به مفهوم وسیع آن چه وظیفه‌ای دارد؟ تا چه اندازه حجت است، در چه اندازه‌ای حجت نیست؟ البته منظور سنتِ مسلم است. به عبارت دیگر، سنت مسلم یا اعمال و تقریرات و اقوال پیامبر در حیات خود ایشان تا چه اندازه حجت است؟ سندیت آن چگونه است؟

جنبه‌های مبالغه‌آمیز در هر دو طرف افراط و تفریط بسیار است: یا در دادن ارزش بسیار، افراط می‌شود یا با سلب کردن ارزش. یا در بی‌توجهی به ارزش کتاب، تفریط می‌شود، یا در بی‌توجهی به ارزش سنت.

به طور کلی، در میان مسلمانان افراط و تفریط و مبالغه در هر دو طرف بسیار بسیار است. با این وجود به طور کلی می‌توان دو رأی دقیقاً متقابل را در مقابل هم قرار داد:

رأی اول: رأِی است که با نام «کفایت قرآن» مشهور است. از روزگاران بسیار گذشته، بسیاری از مسلمانان به خاطر سرگردان‌شدن در مسألۀ احادیث، به دلیل وجود احادیث و دروغ‌های بسیاری که به زبان پیامبر (ص) بسته شده است و عدم توان آنان در تحقیق و یافتن راه‌حلی صحیح و منطقی، یکباره بر سنت خط بطلان کشیده‌اند و گفته‌اند: خود قرآن کافی است و برای امور دینی، به سنت پیامبر (ص) هیچ نیازی نداریم. قرآن کافی است.

این یک طرف آن اقوال است. در آخرین  حد افراط، برای فروکاستن و بی‌اعتبار کردن سنت.

رأی دوم: قول دیگری هم در طرف دیگر قرار دارد که به راستی اگر به خوبی در آن هم دقت شود، متوجه می‌شویم این قول نیز خفیف گرداندن و بی‌اعتبار کردن سنت است.

این رأی عبارت است از اینکه هر چه از زبان پیامبر (ص) روایت شده است، حتی بدون تحقیق در درستی یا نادرستی آن، بدون تلاش برای مشخص شدن این که آیا احادیث روایت شده از زبان پیامبر (ص) درست است یا نه؟ سخن او است یا دیگران به زبان او بسته‌اند؟ آن را سند می‌دانند.

یعنی بدون اظهارنظر در این مورد که آیا با قرآن منطبق است یا نه؟ ـ گاهی صددرصد به صورت روشن و آشکار با اصول و موازین مسلم قرآن، که بارها بر آن تأکید شده هم مخالف ـ باز هم آن روایات را حجت می‌دانند.

این رویکرد، توهین به سنت است! زیرا در این صورت سنت شامل سخنان دیگران است، و حتی سخنان دشمنان پیامبر (ص) و روایت‌هایی را که دشمنان اسلام ساخته‌اند و با سنت در آمیخته‌اند، در برمی‌گیرد.

چه قدر توهین به سنت مسلم است که روایت‌های ساختگی و دروغ و کذب دیگران با سنت آمیخته شود! و سخن دشمن پیامبر (ص) به جای سخن پیامبر (ص) پذیرفته شود! علاوه بر این، توهین به قرآن هم هست! [چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:] « نَبَذَ فَرِیقٌ مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ کِتَابَ اللّهِ وَرَاء ظُهُورِهِمْ » بقره/۱۰۱

آن گونه که پیامبر (ص) در قیامت شکایت می‌کند. خدای متعال هم در قرآن ماجرای شکایت پیامبر از دست علمای امت را نقل و بازگو می‌کند. [چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:] « ‏ وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً ‏» فرقان /۳۰»

در واقع هم این گونه است؛ زیرا با این کار اصلاً قرآن از اعتبار ساقط می‌شود.

برای نمونه، گاهی دیده می‌شود شخصی روایتی را بدون آنکه معلوم باشد از چه کسی بازگو و صادر شده است، یکی دو بار بیان می‌کند. حال آنکه قرآن بارها بر طرف مقابل آن مطلب تأکید کرده است؛ زیرا در اسلام برای تکوین شخصیت انسان مسلمان، موازین اساسی، پایه و مبنا است. با این همه، به بیان مکرر قرآن درباره‎‌ی آن امر اعتنا نمی‌کنند و به آن اهمیت نمی‌دهند. ولی به مطلب فلان روایت، اعتنا می‌کنند!
این امر اوج ابتذال در مسلمانی و اوج بی‌اعتنایی به مفهوم درست آن است که یک یا چند روایت، که مشخص نیست منبع آن چیست و از کجا آمده است، مطلبی را در برداشته باشد و شخصی به نام مسلمان آن را بپذیرد. حال آنکه آن مطلب با مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مسائلی مخالف باشد که در قرآن بارها با کیفیت‌های مختلف و متنوع تذکر داده شده و تفهیم شده است.

بیان شد دو دیدگاه افراط و تفریط در مورد سنت، کاملا در مقابل یکدیگر قرار دارند و در حد فاصل میان آنها هم آرا و نظرات مختلف بسیار فراوان دیگری وجود دارد.

حال باید دید که آیا یکی از این دو رأی بر اساس تحلیل ما، صحیح است یا هر دو اشتباه است؟ واقعیت این است که هر دو اشتباه است! در مسأله کفایت قرآن، به یک معنا شکی نیست. ولی به معنای مد نظر آن افراد، بسیار اشتباه و بسیار بی‌معنا است.

از سوی دیگر، مسألۀ اهتمام به سنت تا حد ابتذال سنت و رسوا سدن سنت هم کاملاً اشتباه است!

 

نقش سنت

سنت کارکردی بسیار مهم و بنیادی دارد که برای انسان مسلمان درست عین کارکرد قرآن است. از طرف دیگر، چنان اعتباری دارد که اگر امری با آن سنت آمیخته شود که در آن کم‌ترین شک و تردیدی موجود باشد، اعتبار و ارزش سنت را از میان می‌برد.

این بحث در اینجا به صورت بسیار خلاصه بیان می‌شود؛ زیرا گفته شد بحث مستقلی است که در آینده مورد نیاز است. با این وجود لازم است فعلاً تا حدودی از آن اطلاع حاصل شود تا مطالب گفته شده برای ذهن مردم آشفتگی ایجاد نکند و آن تصور را در بعضی از افراد تثبیت نکند.

سنت به دستور قرآن، «مبین» کتاب است. بنابراین، در اینکه قرآن برای اارۀ زندگی معنوی بشر کافی است، بحثی نیست و مسلماً همین گونه است. [چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:] « وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ ‏ » انعام/۵۹

معنای این آیه این است که: همۀ آنچه برای دین و کار دین، یعنی برای ادارۀ زندگی معنوی انسان لازم باشد، از پرورش، تصورات ذهنی و شکل گرفتن روان فرد گرفته تا تنظیم روابط بین‌المللی، امری وجود ندارد که موازین و مبانی آن در قرآن بیان نشده باشد.

در این امر بحث و شکی نیست. اگر با این اعتبار گفته شود: «قرآن کافی است» امری مسلم است. اما، جنبۀ دیگری هم مطرح است که افرادی که می‌گویند: «قرآن کافی است»، به آن جنبۀ دیگر توجه نمی‌کنند.

آن جنبه این است که این قرآن مبانی و موازینی کلی است. در مقابل این مبانی و موازین کلی هم حالات مختلفی برای استخراج حکم مطرح است و صورت‌های مختلف امکان استخراج حکم وجود دارد: که تشخیص بعضی از آن‌ها در صلاحیت اشخاص نیست و فقط در صلاحیت پیامبر (ص) است. برای نمونه، در این آیه که قرآن می‌فرماید:

«ما برای تو وحی فرستاده‌ایم که آن را برای مردم بیان کنی»

این جنبه‌ها وجود دارد که از صلاحیت انسان‌های دیگر خارج است.

مثلاً در قرآن آن همه بر اقامۀ نماز تأکید می‌شود که واقعاً یکی از ارکان بسیار مهم و اساس مسلمانی و یکی از مهم‌ترین برنامه‌های پرورشی انسان است: چه فرد به اعتبار وجود فردی چه فرد به اعتبار عضوی از گروه مسلمانان. نماز مهم‌ترین برنامۀ پرورشی مستمر انسان است؛ بدون آنکه در آن وقفه‌ای موجود باشد. روزه برای پرورش انسان و تقویت روان بسیار مهم است. ولی در هر سال یک ماه است. ولی نماز برنامه‌ای مستمر است.

در اینجا همین قدر بیان می‌شود که:

مشخص است که نماز بسیار با اهمیت است و در قرآن در مورد آنن تأکیدهای بسیاری وجود دارد، به صورت پیوسته هم روزی پنج بار خوانده می‌شود. ولی قرآن نه شکل و حالت‌های نماز را بیان کرده است، و آنچه هم در قرآن در مورد زمان نماز وجود دارد، یک جا بیان شده و صرفاً به بعضی زمان‌ها و به بعضی اوقات اشاره شد. آن هم به عنوان زمان نماز، بلکه به عنوان زمان ذکر، تسبیح و استغفار. گاهی به عنوان نماز دستورهایی داده شده است.

بنابراین اگر گفته شود: «قرآن کافی است»، باید چگونه نماز خوانده شود؟ آیا به صورتی که در آن شکی نیست و از یقینی‌ترین یقینیات است که پیامبر(ص) چند سال بعد از تعیین و واجب شدن آن به طور تحدید بر همۀ مسلمانان، آن را انجام داده است، یا به صورتی دیگر؟ آیا به گونه‌ای خوانده شود که خود او سال‌ها آن را خوانده است و به مسلمانان دستور و آموزش داده است، یا آن شکل تغییر داده شود؟

اگر «کفایت قرآن» را به معنای دوم ـ که اشتباه است ـ مدنظر داشته باشیم: یعنی اینکه اصلاً نیازی به «تبیین» پیامبر (ص) نداریم و موازین مربوط به نماز موجود در قرآن، بدون «تبیین» پیامبر (ص) کافی است: یعنی هر کس با میل و ارادۀ خویش هر گونه که بخواهد نماز بخواند!

آیا اگر «کفایت قرآن» با این معنی اشتباه تفسیر شود، واقعاً قرآن کافی خواهد بود. بشر برای کامل شدن پرورش و شخصیت خود از لحاظ فردی و اجتماعی به نماز نیاز دارد. قرآن هم به خاطر اهمیت نماز این همه بر آن تأکید کرده است.

 

پس قرآن از این حیث که آن برنامۀ پرورشی لازم را برای انسان تعیین کرده، کافی است. و در این باره بحثی نیست. ولی شکل آن را معین نکرده است؛ حتی به صورت دقیق اوقات آن را هم روشن نکرده و آن را به پیامبر (ص) سپرده است. [چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:] « لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ » نحل/۴۴٫ این امر را به پیامبر (ص) سپرده است که وظیفه‌اش «تبیین» است. بنابراین، معنای صحیح کفایت قرآن یعنی امور لازم برای زندگی معنوی و ادارۀ بشر را به بشریت داده است.

ادامه دارد…

——————–

منبع: دین و انسان (جستاری مقدماتی در مفهوم دین و انسان)/ مؤلف: کاکه احمد مفتی‌زاده

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن