معماری
خانه ---> عقیده ---> مقتضیات بیانی و گفتاری «ﻻ اله الا الله»
نويسنده: استاد محمد قطب / ترجمه: جهانگیر ولدبیگی «بگو، روح القدوس تو را همراهی می­کند».این فرموده ی پیامبر (ص) به حسان بن ثابت (رض) است. شاعری که با اشعارش از رسول خدا (ص) و دعوت اسلامی دفاع می­کرد.از فرموده ی پیامبر (ص) به حسان بن ثابت (رض)، علاوه بر تشویق او بر ادامه ی کارش، مباح بودن عملش را نیز می فهمیم. حتی از کلام پیامبر (ص) چنین می فهمیم که گویی کار حسان بن ثابت یک تکلیف است و حضرت (ص) به او امر می­کند.

مقتضیات بیانی و گفتاری «ﻻ اله الا الله»

ﻻ اله الا اللهمقتضیات بیانی و گفتاری «ﻻ اله الا الله»

نويسنده: استاد محمد قطب / ترجمه: جهانگیر ولدبیگی

«بگو، روح القدوس تو را همراهی می­کند».

این فرموده ی پیامبر (ص) به حسان بن ثابت (رض) است. شاعری که با اشعارش از رسول خدا (ص) و دعوت اسلامی دفاع می­کرد.

از فرموده ی پیامبر (ص) به حسان بن ثابت (رض)، علاوه بر تشویق او بر ادامه ی کارش، مباح بودن عملش را نیز می فهمیم. حتی از کلام پیامبر (ص) چنین می فهمیم که گویی کار حسان بن ثابت یک تکلیف است و حضرت (ص) به او امر می­کند.

پس، دعوت بر کسانی که خداوند نعمت بیان به آن­ها بخشیده است حق دارد و آن دفاع از اوست. البته این نوع از دفاع یک فرض کفایه است و با انجام آن توسط برخی، تکلیف از بقیه ساقط می شود. بر دیگران نیز واجب است که در دفاع از دعوت حق، خود را به انجام کارهای دیگر مشغول کنند. 

       آن چه در این زمینه (بیان) بر صاحبان بیان و فصاحت کلام واجب و فرض عین است، التزام و پایبندی و قوانین اسلامی در بیاناتشان می­باشد. این پایبندی به اصول و قوانین اسلامی همان مقتضیات «لا اله الا الله» را تشکیل می دهد.

ما در اینجا قصد نداریم درباره ی روش های بیانی و خطابه در اسلام بحث کنیم؛ چرا که این مطلب یک بحث تخصصی است. ما در اینجا به اشاراتی در این خصوص اکتفا می­کنیم. در این فرصت اندک به یک مسئله ی بسیار اساسی می پردازیم که عبارت است از: ارتباط تمام فعالیت­های انسان مسلمان با عقیده ی اسلامی به منظور تحقق این کلام خداوند است که می فرماید:

(‏ قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏ لاَ شَرِيكَ لَهُ …)  انعام: 163- 162

«‏ بگو : نماز و عبادت و زيستن و مردن من از آن خدا است كه پروردگار جهانيان است ( و اين است كه تنها خدا را پرستش مي‌كنم و كارهاي اين جهان خود را در مسير رضايت او مي‌اندازم و بر بذل مال و جان در راه يزدان مي‌كوشم و در اين راه مي‌ميرم ، تا حياتم ذخيره مماتم شود ) . خدا را هيچ شريكي نيست …».

علاقه به این مطالب در یک شکل و قالب زیبا یک علاقه ی فطری است. این مطلب در میان هر امتی، دارای آداب و فنون خاصی بوده و می­باشد.

با توجه به این که متخصصین در این زمینه (شاعران و ادیبان و …) در میان مردم بسیار نیستند، مشارکت  ‏بقیه ی افراد جامعه در این زمینه با استقبال و استفاده ی از دست آوردها و توانایی های این متخصصین، انجام می­گیرد.

چون این توانایی و استعداد یک توانایی و استعداد فطری است و در چارچوب آیه و در قسمت «محیای» قرار دارد؛ بنابراین واجب است در راه خدا که پروردگار جهانیان است به کار گرفته شود. بسیاری از مردم وقتی این سخن را می­شنوند، چنین تصور می­کنند که منظور این است که ادبیات باید در چارچوب پند و اندرز و موعظه خلاصه و محصور شود تا ادبی دینی گردد و در جهت رضایت خدا قرار گیرد؛ اما واقعیت این است که چنین چیزی هرگز مدنظر نیست. پند و اندرز در دین خدا دارای جایگاه خاص و ویژه ای است. اگر ادبیات تماماً به پند و اندرز تبدیل شود ضررش از نفعش بیشتر خواهد بود.

از یاران رسول خدا (ص) روایت است که: «پیامبر (ص) گاه گاهی ما را نصیحت می­کرد تا احساس خستگی نکنیم».

وقتی حال یاران پیامبر (ص) چنین است؛ یارانی که کلام پیامبر (ص) را به سرعت می­گرفتند تا آن را یاد گرفته و عملی سازند و چنین مطمئن بودند که راه بهشت در گرو یاد گرفتن و عملی کردن آن سخنان است، پس حال ما که مردمانی عادی هستیم چگونه خواهد بود، آنگاه که بخواهیم تمام سخنانمان را در وعظ و پند و اندرز خلاصه کنیم؟!

هنر و فن و تکنیک بیان (فصاحت و بلاغت) هرگز به پند و اندرز و موعظه خلاصه نمی­شود گرچه پند و اندرز خود نیز تکنیک­ها و روش­های خاصی دارد که اگر کلامی بلیغ بیان شود، عواطف و احساسات را بیشتر تحریک خواهد کرد.

تکنیک­ها و روش­های بیان و ارائه ی مطالب تکنیک­های غیر مستقیمی هستند که کلام را به دل­های مردم می­رسانند و در وجدان و عواطف آن­­ها تأثیر می­گذارند.

وظیفه ی مسلمانی که از نعمت فصاحت و بلاغت کلام برخوردار است، چیست؟

واقعیت این است که دعوت اسلامی همیشه و در هر زمانی نیازمند افرادی است متخصص که از او دفاع کنند.

مبارزه ی بین حق و باطل هم همیشگی و جاودانه است؛ زیرا ابلیس انسان­ها را به آن وعده داده است:

(‏ قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ‏ ‏ ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ ‏ )        (اعراف: 17- 16)

«‏ ( اهريمن ) گفت : بدان سبب كه مرا گمراه داشتي ، من بر سر راه مستقيم تو در كمين آنان مي‌نشينم ( و با هرگونه وسائل ممكن در گمراهي ايشان مي‌كوشم ) . ‏‏ سپس از پيش‌رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ ( و از هر جهت كه بتوانم ) به سراغ ايشان مي‌روم و ( گمراهشان مي‌سازم و از راه حق منحرفشان مي‌نمايم . تا بدانجا كه ) بيشتر آنان را ( مؤمن به خود و ) سپاسگزار نخواهي يافت.»

بنابراین وجود افرادی مجاهد در میان مسلمانان امری لازم و ضروری است تا از این طریق خداوند متعال نیروهای شر را از بین برده و زمین را از فساد نجات دهد:

(وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ ) (بقره: 2۵1)

« و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نكند ، فساد زمين را فرا مي‌گيرد ، ولي خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد.»

امروزه در راه مبارزه با دعوت اسلامی تمام شیوه های بیانی؛ خواه با هجوم مستقیم  بر علیه اسلام و اصول و مفاهیم و عقیده و شریعت و سنت­ها و رسم و رسومش، خواه با مشوش کردن اخلاق و اصول آن و سرگرم کردن مردم به مسایل بی ارزش، بکار گرفته شده و می­شوند. در هر صورت این تلاش­ها جزئی از فعالیت­های بکار گرفته شده در جهت فریب دادن مردم و دور کردن آن­ها از راه خداست.

در چنین موقعیتی بر آنانی که از نعمت بیانی شیوا و فصیح و بلیغ برخوردارند، واجب است وارد میدان مبارزه شده و پاسخ­های دندانشکنی به این یاوه گوی ها بدهند. بر آنان است که با بیان حقیقت اسلام یا معرفی واقعی جاهلیت معاصر و مفاهیم گمراه و موازین ناهمگون و نامتعادلش، یا با آشکار کردن تلاش­های ویرانگری که شیاطین این جاهلیت برای منحرف کردن دیگران به کار می­گیرند، یا با دعوت مردم به دست گشیدن از مسایل پوچ و بی ارزشی که خود را به آن مشغول کرده اند و پناه آوردن به ارزش­های واقعی، حقیقت را آشکار کنند:

(‏ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ‏‏ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ ‏) (نحل: 100- 99)

«‏ بي‌گمان شيطان هيچ گونه تسلّطي بر كساني ندارد كه ايمان دارند و بر پروردگارشان تكيه مي‌نمايند . ‏ بلكه تنها تسلّط شيطان بر كساني است كه او را به دوستي مي‌گيرند و به واسطه او شرك مي‌ورزند ( و خدايان و بتاني را در عبادت انباز خدا مي‌سازند ).»

وقتی ادیبان به واجب خود عمل می کنند، دیگران نیز در این زمینه وظیفه دارند خود را به امور دیگر مشغول کنند و در این زمینه التزام به مقررات و اصول و قوانین اسلامی را هرگز فراموش نکنند.

بر ادییب مسلمان است که افکار و عواطفش چون سایر اعمال و کارهایش ‏از اسلام سرچشمه بگیرد و مطابق قوانین اسلام باشد. ادیب در هر حال بشر است و هیچ انسانی ملائکه نیست و اصلاً واجب نیست که ملائکه باشد (همچون ملائکه باشد)؛ بنابر این او هم مثل سایرین دچار اشتباه می­شود؛ زیرا (کلّ ابن ءادم خطّاء). «هر بنب آدمی خطاکار است». اما بهترین گناه کار کسی است که توبه کند، آنگونه که پیامبر (ص) فرموده است. خداوند می فرماید:

(‏ وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ‏ ‏ أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ‏)    (آل عمران: 136- 135)

«‏ و كساني كه چون دچار گناه ( كبيره‌اي ) شدند ، يا ( با انجام گناه صغيره‌اي ) بر خويشتن ستم كردند ، به ياد خدا مي‌افتند ( و وعده و وعيد و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پيش چشم مي‌دارند و پشيمان مي‌گردند ) و آمرزش گناهانشان را خواستار مي‌شوند – و بجز خدا كيست كه گناهان را بيامرزد ؟ – و با علم و آگاهي بر ( زشتي كار و نهي و وعيد خدا از آن ) چيزي كه انجام داده‌اند پافشاري نمي‌كنند ( و به تكرار گناه دست نمي‌يازند ) .‏ آن چنان پرهيزگاراني پاداششان آمرزش خدايشان و باغهاي ( بهشتي ) است كه در زير ( درختان ) آنها جويبارها روان است و جاودانه در آنجاها ماندگارند ، و اين چه پاداش نيكي است كه بهره كساني مي‌گردد كه اهل عملند ( و برابر فرمان خدا كار مي‌كنند ) . ‏»

بر ادیب مسلمان واجب نیست که از خصوصیات انسانی خود دست بکشد. آن چه بر او واجب است، این است که جز خیر به مردم نگوید. اگر لحظه ای از لحظات زندگی چیزی برخلاف خیر بیان کرد و بر آن اصرار داشت، این را بداند که اصرار مانع بخشش است و خداوند تنها کسانی را می­بخشد که «با علم و آگاهی بر چیزی (گناهی) که انجام می­دهند پافشاری نکنند». پس بر این اساس یک ادیب مسلمان متعهد از تمام بیانات بی ارزش و دعوت به سوی آن­ها خودداری می­کند.

البته اشاره به امور بی ارزش و اشاره به انسان­های فرومایه و پست، امری حرام نیست؛ زیرا در سوره ی یوسف توصیف دقیق از لحظات سقوط بشری ذکر شده است. قرآن در بیان داستان­هایش تنها به بیان لحظات سقوط انسان اکتفا نکرده، آنگونه که نویسندگان با شیوه های فتنه انگیزی این کار را می کنند. علاوه بر این قرآن با هدف متعجب کردن خوانندگان به بیان داستان نمی­پردازد، آنگونه که داستان سرایان با قهرمانان داستان این چنین می­کنند. لحظات پایانی داستان­های قرآنی لحظات سقوط نیست، بلکه لحظه ی برگشتن و پرواز به سوی خداوند است:

(قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ. ‏ ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ ‏. ‏ وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏)          (یوسف: 53- 51)

« زن عزيز ( مصر ) گفت : هم اينك حق آشكار مي‌شود . اين من بودم كه او را به خود خواندم ( ولي نيرنگ من در او نگرفت ) و از راستان ( در گفتار و كردار ) است .‏ اين ( اعتراف من ) بدان خاطر است كه ( يوسف ) بداند من در غياب ( او ، جز حق نمي‌گويم و نبودن او را براي خود مغتنم نمي‌شمرم و ) بدو خيانت نمي‌كنم ، و خداوند بي‌گمان نيرنگ نيرنگبازان را ( به سوي هدف ) رهنمود نمي‌كند ( و به هدف نمي‌رساند ، و بلكه باطل و بيهوده مي‌گرداند ) . ‏ من نفس خود را تبرئه نمي‌كنم ( و خويشتن را بيگناه نمي‌دانم ) چرا كه نفس ( سركش طبيعةً به شهوات مي‌گرايد و زشتيها را تزيين مي‌نمايد و مردمان را ) به بديها و نابكاريها مي‌خواند ، مگر نفس كسي كه پروردگارم بدو رحم نمايد ( و او را در كنف حمايت خود مصون و محفوظ فرمايد ) . بي‌گمان پروردگارم داراي مغفرت و مرحمت فراواني است . »

ادیب مسلمان همچنین به جهان بینی اسلامی نسبت به هستی و زندگی و انسان ملتزم است. این جهان بینی همچنان که در کتاب «منهج الفن الاسلامی» توضیح داده ام، عبارت است از: تصوری شامل، وسیع و بسیار عمیق، که وجدان و ضمیر بشریت را از حق لبریز می کند. تصوّری که هرگاه بخواهد از آن تعبیر نماید، تعبیری زیبا می کند. هنر و فنّ حقیقی این است، هنری که شایسته ی هنر بودن است. چنین هنری شایسته ی این است که هنرهای پوچ و بی ارزش را از میدان به در کند، یا آن­ها را از راه کنار زند.

هرگاه مسلمانان و مؤمنانی که دارای نعمت فصاحت و بلاغت بیان هستند، ملتزم به مقتضیات بیانی «لا اله الّا الله» باشند، صداهای ناهنجاری که امروز جهان را پر کرده است، هرگز ظاهر نخواهند شد. تمام این صداها، صداهای ناهموار و ناشیرینی هستند که شایستگی وجود و ظهور ندارند. امروز، با کمال تأسف به سبب خالی بودن میدان از ادیبان متعهدی که بتوانند با روش های تخصصی و تکنیکی زیبایی که یک فنّ خوب آن­ها را می­طلبد، مقتضیات «لا اله الّا الله» را بیان و بدان­ها ملتزم باشند، این صداها یافت و منتشر شده اند. هر چند قصد و هدف ما در اینجا پرداختن به جنبه ی تخصصی نیست؛ امّا ذکر مثال­هایی که راهنمای ‏راه باشند بدون اشکال خواهد بود.

سخنرانان و – به اصطلاح-  ادیبان و هنرمندان جاهلی شعارشان این است که: فن برای فن (یعنی هنر در خدمت هنر )، و زیر لوای این شعار، فساد را در زمین برانگیخته و ترویج می دهند. این ادیبان از سوی صاحبان قدرت و مراکز مختلف نیز پشتیبانی می شوند و جمهور مردم نیز میل به سوی فساد و لهو لعب دارند تا رفعت و بزرگی و به زعم خود در مسیر کمال گام بردارند. دوستان ابلیس از یهود و غیر یهود نیز آن­ها را فاسد گرده و سقوطشان را به ادعای کسب آزادی برایشان زینت می دهند.

اما یک ادیب و هنرمند مسلمان هدفش رفعت مردم به مستوای شایسته ی انسانی اوست؛ موجودی که خداوند او را گرامی داشته و او را بر بسیاری از مخلوقاتش برتری بخشیده است. در جاهلیت معاصر، هنرمندانی متعهد نیز وجود دارند که شعار هنر در خدمت هنر را نمی­پذیرند؛ اما به جای آن شعار جاهلی دیگری را سر می­دهند که عبارت است از: هنر در خدمت زندگی. سؤال اصلی این است که: کدام زندگی؟ چه کسی معیارها و اصول این زندگی را مقرّر می کند؟

یک هنرمند مسلمان نه شعار «هنر برای هنر» با مفاهیم جاهلی معاصر را می پذیرد و نه شعار «هنر برای زندگی». از نظر او، هنر همانند تمام فعالیت­های دیگر است و هدف از آن عبادت خداوند به معنای تمام و کامل آن می­باشد؛ معنایی که در بر گیرنده ی آبادانی زمین بر اساس برنامه و منهج خداوند است.

وجود ظلم در زمین، با تمام اشکال و در تمام زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعیش، مخالف تعالیم جهانیان می­باشد. خداوند متعال در یک حدیث قدسی چنین می­فرماید:

( یا عبادی إنّی حرّمت الظّلم علی نفسی و جعلته بینکم محرّماً فلا تظالموا).(مسلم )

«ای بندگانم! همانا من ظلم را بر خود حرام کردم و آن را در بین شما حرام گردانیدم، پس به یکدیگر ظلم نکنید».

بزرگترین ظلم، شرک به خداست؛ زیرا مصدر تمام ظلم­هاست:

(‏ وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ‏) (لقمان: 13)

«‏ ( يادآور شو ) زماني را كه لقمان به پسرش گفت – در حالي كه او را پند مي‌داد – پسر عزيزم !  ( چيزي و كسي را ) انباز خدا مكن ، واقعاً شرك ستم بزرگي است . ‏»

یک ادیب و یک هنرمند مسلمان به حکم مسلمان بودنش، در برابر تمام ظلم­ها موضع انکار و جهاد اتخاذ می­کند. پس فن و هنری را اختراع می کند که ظلم را محکوم کند و آن را به مردم بنمایاند، و به وسیله ی آن مردم را به مبارزه علیه آن و جایگزین کردن حقّ دعوت می کند. گاهی بین یک هنرمند مسلمان و یک هنرمند جاهلی که می خواهد با هنرش با ظلم مقابله کند و آن را از بین ببرد تشابهاتی دیده می­شود؛ اما واقعیت امر این است که این دو در چندین امور تفاوت­های اساسی با هم دارند:

1. در جایگزینی ای که ارائه می­دهند واقعیت این است که جایگزین حقیقی ظلم، نه سرمایه داری است و نه دمکراسی و نه لائیک و نه شکستن تمام قید و بندهای خودسرانه و بی حساب و کتاب و دعوت مردم به سوی هرج و مرج، و نه تفکّر وجودی و نه نوگرایی و نه تجدّدی که به سوی نابود کردن سنت­های قدیمی و میراث گذشته و رها شدن و گسستن ارتباط با آن­هاست.

جایگزین واقعی ظلم منهج ربّانی است. ظلم نخست از دنبال کردن منهج­های بشری به وجود آمده است، و تمام جانشینان مذکور ظلم جزئی از منهج­های جاهلی بشری هستند؛روش­ها و منهج­های جاهلی ای که خداوند درباره ی آن­ها می­فرماید:

(‏ أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ ‏)            (مائده: 50)

«‏ آيا ( آن فاسقان از پذيرش حكم تو بر طبق آنچه خدا نازل كرده است سرپيچي مي‌كنند و ) جوياي حكم جاهليّت ( ناشي از هوي و هوس ) هستند ؟ آيا چه كسي براي افراد معتقد بهتر از خدا حكم مي‌كند ؟ ‏»

2. تفاوت دیگر در تفسیر حوادث به وجود آمده در اثر این ظلمهاست.

اگر یک ادیب و هنرمند، طرفدار تفسیر مادی از حوادث باشد، تمام اسباب را به اوضاع اقتصادی و حاکمیّت طبقه ی ثروتمند و خوار کردن طبقه ی زحمتکش بر می­گرداند. حاکمان و ثروتمندان و فئودالیست­ها و سرمایه داران را محکوم می­کند، و اشک هایی نیز برای زحمتکشان می­ریزد؛ اما واقعیت این است که این اشک­ها در واقع اشک هایی نه اخلاقی هستند و نه انسانی بلکه این اشک­ها، اشک­های سرمایه داری هستند که انگیزه اش ماتریالیسم و تفسیر مادی از تاریخ و دعوت به سوی نابود کردن فئودال­ها و جانشین کردن زحمتکشان به جای آن­هاست.

اگر یک ادیب و هنرمند، طرفدار تفسیر و تحلیل درونی از حوادث بوجود آمده باشد، تمام اسباب را به اضطراب و مشکلات درونی برمی گرداند، و با مجرم با عطوفت برخورد خواهد کرد؛ زیرا او فقیر و طعمه ای است که ربوده شده و نسبت به جامعه اش بیگانه شده است.

اگر از طرفداران مرجئه باشد، تمام امور را به این مسئله برمی گرداند که انسان خودش را نیافته است؛ زیرا قید و بندهای دین و اخلاق و جامعه و شدیدتر از این­ها فشارهای دیگران وجود فردیش را نابود کرده است. بر اوست که ذات خود را بیابد و به فکر خود باشد نه دیگران. دیگران به هر سو می روند، بروند حتی اگر به سوی جهنم! اگر از طرفداران تجدد و نوگرایی باشد، مشکل را در سنت های قدیمی و جنایت عدم آزادی می داند و تنها راه چاره را رهایی از این سنت ها و باورهایی می داند که روند را به تعویق انداخته و راه را بر روندگان و انقلابیون بسته است.

امّا یک هنرمند مسلمان که با هدایت الهی راه یافته است، حقیقت را برای مردم روشن می کند. همانا حقیقتی ورای تمام این نامتعادلات و ناهنجاری های موجود در زمین وجود دارد که عبارت است از: عدم ایمان به خدا و روز قیامت، و به دنبال آن عدم پیروی از منهج الهی و اتخاذ حاکمان زمینی به خدایی به جای خدای واحد. سپس پیروی از منهج خدایان زمینی و برنامه های آنان. این خدایان زمینی خواه فئودالیسم­ها باشند یا سرمایه داران و یا کمونیست­ها. نتیجه یک چیز است و آن چیزی نیست جز سرکوبی مستضعفین زیر قدرت این خدایان. تمام این عوامل در ایجاد فساد موجود دخیل و هر دو گروه نیز در این امر شریکند؛ هم گروه مستکبر که خود را شریک خدا می دانند و هم گروه مستضعف که از آن­ها پیروی می کنند. اصلاح در زمین صورت نمی گیرد و ظلم نابود نمی­شود مگر این که خدایان پوچ و دروغین از مقام خود تنزل کرده و آن را رها کنند و به تبع آن مستضعفان نیز از عبادت و پیروی آن­ها دست بکشند. این امر تنها به وسیله ی عبادت خداوند واحد و جهاد مقدس و در راه اعلای نام و برنامه ی او – جلّ جلاله- و نابودی طواغیت محقق خواهد شد.

آن چه بیان شد اشارات سریع و گذار بر مسئله ی مطرح شده بود. هدف بیان جوانب مختلف مسئله نیست، بلکه هدف بیان خواسته ها و مقتضیات بیانی «لا اله الا الله» در زمینه ی ارائه ی بیانی زیبا از درونیات است. اگر به این مسئله، مسئله ی «تبلیغات» را نیز اضافه کنیم، با این دید که جزئی از بیان است، در مورد آن می گوییم:

«تمام تبلیغات امت اسلامی در پند و اندرز و درس­های دینی خلاصه نمی شود، اگر چه پند و اندرز و دروس دینی جزو لاینفک تبلیغات اسلامی با هدف تذکر مردم نسبت به خدا و روز قیامت می باشند».

تبلیغات در امت اسلامی چند هدف را دنبال می کند که عبارتند از:

1. آشنا کردن مردم به حقیقت دینشان، یعنی آشنا کردن مردم با مقتضیات «لا اله الا الله». این یک امر جدی و مستمری است که توقف ناپذیر می باشد، به طوری که زندگی پیامبر (ص) را به مدت سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه در بر گرفت و هرگز در این مدت، آموزش مردم و آگاه کردن آن­ها با مقتضیات «لا اله الا الله» لحظه ای قطع نشد.

2. آگاه کردن مسلمانان از مکر و حیله و توطئه های دشمنان دین تا از آن­ها برحذر باشند و در دام آن­ها گرفتار نشوند. در سوره های مدنی بحث های مفصلی از این دشمنان آمده و به عواملی که آن­ها را وادار به موضع گیری دشمنانه نسبت به «لا اله الا الله» و امت اسلامی کرده و روش های مکارانه ای اتخاذ کرده و می­کنند، و نیز وسایل پیشگیری از این مکرها و حیله ها، اشاره شده است.

3. با دید مؤمنانه به مسایل و اوضاع جهان نگریستن و این که چه نیروهای در حال کار کردن هستند؟ موضع گیری برخی نسبت به برخی دیگر چیست؟ در جاهلیتی که زندگی مردم را دچار مشکل کرده، چگونه می­توان مؤثر بود؟ در به وجود آمدن بحران­های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فکری، که جهان را در بر گرفته، جاهلیت چه تأثیری داشته و چقدر تأثیرگذار خواهد بود؟ سنت­های الهی که بر این حوادث مسلط هستند و می توان به وسیله ی آن­ها این حوادث را تحلیل کرد، کدامند؟ راه خروج مردم از این مشکلات چیست؟

در این مانور تبلیغاتی (تبلیغات امت اسلامی) هیچ ذکر و ستایش و تمجیدی از قدرت­های بزرگ نمی­شود؛ زیرا این قدرت­ها، یا قدرت­های جاهلی هستند یا طاغوت­هایی هستند که به قدرت خداوند و بر اساس سنت حاکم او بر زمین قدرت گرفته اند:

(‏ مَن كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لاَ يُبْخَسُونَ ‏)    (هود:15)

«‏ كساني كه ( تنها ) خواستار زندگي دنيا و زينت آن باشند ( و جز خوردن و نوشيدن و اموال و اولاد را طالب نبوده و چشم‌داشتي به آخرت نداشته باشند ، برابر سنّت موجود در پيكره هستي ، پاداش دسترنج و ) اعمالشان را در اين جهان بدون هيچ گونه كم و كاستي به تمام و كمال مي‌دهيم ( چرا كه مدار اين جهان بر اعمال استوار است‌ ؛ نه بر نيّات و مقاصد ، و بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست ) وحقي از آنان در آن ضايع نمي‌گردد . ‏»

(فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ )    (انعام: 44)

« هنگامي كه آنان فراموش كردند آنچه را كه بدان متذكّر و متّعظ شده بودند ( و آزمون ناداري و بيماري كارگر نيفتاد ، آزمون ديگري جهت بيداري ايشان به كار برديم و ) درهاي همه چيز ( از نعمتها ) را به رويشان گشوديم».

چنین کسانی سرنوشتشان در دنیا و آخرت چگونه خواهد بود؟

(حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ ‏ فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏)  (انعام: 45- 44)

«تا آن گاه كه ( كاملاً در فراخي نعمت غوطه‌ور شدند و ) بدانچه بديشان داده شد ، شاد و مسرور گشتند ( و باده ثروت و قدرت ايشان را گرفت و سرمست و مغرور شدند و ناشكري كردند و ) ما به ناگاه ايشان را بگرفتيم ( و به عذاب خود مبتلا كرديم ) و آنان مأيوس و متحيّر ماندند ( و به سوي نجات راه نبردند ) .‏ ( بدين ترتيب ) نسل ستمكاران ريشه‌كن شد ، و ستايش تنها پروردگار جهانيان را سزا است ( كه با نقمت و نعمت مردمان را تربيت مي‌كند ، و روي زمين را از فساد ظالمان پاك مي‌سازد ) ».

(‏ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِيهَا وَبَاطِلٌ مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏)  (هود: 16)

«‏ آنان كسانيند كه در آخرت جز آتش دوزخ بهره و سهمي ندارند ، و آنچه در دنيا انجام مي‌دهند ، ضايع و هدر مي‌رود ( و بي‌اجر و پاداش مي‌شود ) و كارهايشان پوچ و بيسود مي‌گردد ( هرچند كه اعمالشان به ظاهر انساني و مردمي و عبادي باشد ) ».

4. یادآوری برنامه ای که خداوند برای مردم فرستاده است، که مهمترین دستورات این برنامه عبارتند از: دستور به امر به معروف و نهی از منکر، ایمان به خدا، گواه و شاهد بودن بر تمام بشریت و …، و نیز بیان روش هایی که امت با تخاذ آن­ها رسالتش را به تحقق می­رساند، و نیز بیان نقش جهاد در زندگی امت و این که در پذیرش دین اجباری نیست و هدف از جهاد تنها از بین بردن فتنه و آشوب در زمین است:

( وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه )     (انفال: 39)

«و با آنان پيكار كنيد تا فتنه‌اي باقي نماند ( و نيروئي نداشته باشند كه با آن بتوانند شما را از دينتان برگردانند ) و دين خالصانه از آن خدا گردد».

وقتی چارچوب و اهداف تبلیغات اسلامی چنین است که ذکر شد، پس چنین تبلیغاتی چقدر با ارزش و گرانبها هستند، و چقدر شایسته است که در مقتضیات بیانی «لا اله الا الله» گنجانده شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس