معماری
خانه ---> اندیشه ---> رؤیای رسولانه و آینده‌ی مبهم – ۲
andishe

رؤیای رسولانه و آینده‌ی مبهم – ۲

رؤیای رسولانه و آینده‌ی مبهم – ۲

فصل دوم:

رؤیای رسولانه و آینده‌ی مبهم

نویسنده: محمد احمدیان – سقز

تبیین موضوع

رؤیای رسولانه ی فرضیه ی دکتر سروش، از ابعاد مختلف دارای ابهامات و پرسش‌های بی‌ پاسخ است؛ هر چند سروش ادعّا می‌ کند حلّ معضلات قرآن، در گرو جا به‌ جایی « فاعل و قابل» خداوند و محمد است، و اظهار می‌کند: «مادامی که دست خداوند را در قرآن مستقیماً در کار ببینیم؛ … این معضلات هیچ‌گاه حل نخواهد شد، کافی است که ورق را برگردانیم و انسانی الهی «فاعل و خالق» این اثر سترگ را ببینیم؛ … هر چه (محّمد ص) می‌گوید و می‌بینند، تجربه‌ای از افق دید او در خور ظرفیت خرد و خیال و با فاعلیّت تام و تمام اوست» (۲۰)

۱_عدم اصلاح رؤیاهای رسولانه

الف- پریشانی در قرآن

چرا محمد (ص) در دوران حیاتش پستی و بلندی‌ های بلاغت آیات قرآن را ناتمام گذاشت و آن را بازخوانی نکرد، و برنامه‌ ای بدون ویرایش و پیرایش برای پیروانش به جا گذاشت؟ آن گونه که دکتر سروش اظهار می‌کند: « نظم پریشان قرآن که گاه در سوره و گاه حتی در آیه‌ ای واحد؛ …. پریشانی آیات قرآن چندان است که بعضی را واداشته تا علمی تازه بیافرینند و از سرّی نهان در گسستگی‌ ها خبر دهند!» حال این پرسش مطرح است آیا بعد از گذشت هزار و چهارصد سال از عمر قرآن، باید منتظر «روانکاوان» و تعبیر گزاران ِقرآنی نشست؟

ب- نادیده گرفتن کرامت انسانی

محمد (ص) در دوران حیاتش قواعدی را در رؤیای رسولانه بنا نهاد، که با کرامت انسانی همخوانی نداشت؛ زیرا در فرضیه‌ ی دکتر سروش آمده: «احکام فقهی که با عدالت و کرامت آدمی منافات دارند، یا بوی خشونت فوق طاقت می‌دهند، چون بریدن دست و پای مفسدان یا درآوردن چشم یا جواز برده‌ داری و …» (مقاله ص۲).

بنابراین محمد (ص) قبل از فوتش اقدامات اصلاحی لازم را انجام نداد؛ و رؤیاها را با همان خشونت‌ افزایی وانهاد.

موضوع قصاص ان شاالله مورد بحث قرار خواهد گرفت، امّا قضیه ی برده‌ داری مخلوق فرهنگ قبل از اسلام بود، و محمد (ص) و شریعت او خالق آن نبوده و قرآن هشت راهکار علمی برای لغو و مهار نظام برده‌داری مطرح کرده است، که آخرین و قانونمندترین آن، اختصاص  بودجه ی زکات سالانه ی دولت اسلامی، برای آزادی اسیران و مبارزه با لغو نظام برده‌ داری است.

«‏ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ‏»توبه/۶۰

«‏ زکات مخصوص مستمندان ، بیچارگان ، گردآورندگان آن ، کسانی که جلب محبّتشان ( برای پذیرش اسلام و سودگرفتن از خدمت و یاریشان به اسلام چشم داشته ) می‌شود ،  ( آزادی ) بندگان ،  ( پرداخت بدهی ) بدهکاران ،  ( صرف ) در راه ( تقویت آئین ) خدا ، و واماندگان در راه ( و مسافران درمانده و دورافتاده از مال و منال و خانه و کاشانه ) می‌باشد . این یک فریضه مهمّ الهی است ( که جهت مصلحت بندگان خدا مقرّر شده است ) و خدا دانا ( به مصالح آفریدگان ) و حکیم ( در وضع قوانین ) است . ‏»

«پرفسور بوازار» اسلام‌شناس مشهور سوئیسی می‌ گوید: «اگر فلسفه‌ ی تأسیس دانش حقوق بین‌الملل را دگرگونی در روابط ملت‌ ها و جلوگیری از تجاوز زورمندان و توانگران، برابری و برادری انسان‌ ها بدانیم، باید اذعان کنیم که پیغمبر اسلام، بنیانگذار حقوق بین‌الملل بوده است». (۲۲)

ج- چهره خشن خداوند در قرآن

در رؤیای رسولانه (قرآن)، از خداوند چهره‌ ای «غضب‌ناک» تجلّی می‌کند، چرا پیامبر (ص) در دوران حیاتش این چهره را به رحم و شفقت تبدیل ننمود و قرآن را غضب‌ زدایی نکرد؟ «چهره‌ ی بشری خداوند در قرآن که گاه غضب می‌کند و انتقام می‌گیرد، و گاه خشنود می‌شود و شفقت می‌ ورزد…» (مقاله ص۲). اگر بنا باشد محمد کوزه خداوند باشد «خدایی که بحر وجود خدا را در کوزه‌‌ ی کوچک شخصیّتی به نام محمد بن‌ عبدالله (ص) می‌ ریزد، و لذا همه چیز یک سره محمدی می‌شود» (۲۱). چه نیکو گفته اند: «در کوزه همان طراود که در اوست»

اولاً: یا باید بپذیریم این غضب‌ناکی نتیجه ی تراوش بحر وجود ذات باری‌ تعالی در کوزه ی شخصیّت محمد است، پس نباید محمد را متهم کنیم، و خداوند را تبرئه!

ثانیا:یا بپذیریم کوزه ی محمد در معنویت بحر الهی، تصرف نموده و طهارت‌ زدایی کرده، و نتیجه‌ ی آن غضب و انتقام و خشونت است، در نتیجه تغییرات کوزه همه‌ ی فرضیه رؤیای رسولانه را زیر سؤال می‌ برد و اعتماد مخاطبان به رؤیا را از بین می‌ برد. زیرا خداوند خشمگین، غضب‌ناک و انتقام‌گیر نیست؛ و این محمد است در رؤیاهایش این‌گونه وارونه می‌ بیند؛ بنابراین این وارونگی به سایر قواعد و اسلوب قرآن، سرایت می‌ کند؛یا قایل به این باشیم که احکام مورد بحث وحی منزل است، و خداوند آن را نازل کرده است. حال با حقوق بشر همسویی داشته باشد یا نداشته باشد.

۲- سایه‌ی ابهامات و تأثیر آن در رؤیای رسولانه

محمد (ص) در قید حیاتش علاوه بر نادیده گرفتن کرامت انسانی و چهره ی خشن از خداوند، و قرآن پریشان را_ آنگونه که دکتر سروش می گوید_  با مجموعه‌ای از ابهامات برای پیروانش بجا نهاد از جمله ی این ابهامات:

الف- عدم وجود  روانکاوان در کشف مفاهیم

بعد از گذشت هزاروچهارصد سال، پیروان محمد (ص) بهره واقعی و حقیقی و هدفمند را، آنگونه که هدف محمد (ص)  بوده از قرآن نگرفته‌اند؛ چون روانکاوان و خواب‌گزاران پا به عرصه‌ی حیات ننهاده تا پرده‌ی ابهام از حقایق قرآن بردارند و مسلمانان را از بلاتکلیفی نجات دهند.

ب- عدم ضمانت صحت گفته های روانکاوان

هیچ ضمانتی وجود ندارد، که در صورت ظهور عدهّ‌ای خواب‌گزار و تعبیرگر، به تعبیر واقعی رؤیاهای رسولانه دست یابند چرا؟

دلیل اوّل: چون همان‌گونه که در تفسیر مفسرین اختلاف نظر است، یقیناً در تعبیر خواب‌گزاران هم اختلاف پیش خواهد آمد؛ همچنان که تعبیر گزاران خواب فرعون در مورد خواب او، اختلاف پیدا کردند؛ و سرانجام تعبیر واقعی را یوسف ارائه نمود که آن هم معجزه‌ی الهی بود؛ و نظر به بسته بودن باب نبّوت و آمدن پیامبری برای خواب‌گزاری امری محال و غیرممکن است. لذا معضل قرآن کماکان به قوت خودش باقی می ماند.

دلیل دوم: چون طبق فرضیه ی سروش به نقل از ابن عربی، ابراهیم در تعبیر خوابش به خطا رفت، حال ابراهیمی که صاحب نبوت است، به خطای تعبیری گرفتار می‌شود، چه ضمانتی برای خواب‌گزاران آینده وجود دارد؟

ج- انتظار بی‌پایان

به انتظار نشستن فرج خواب‌گزارانی بعد از هزاروچهارصد سال، با آیه‌ی

 «‏ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ‏» انبیاء/۱۰۷

‏«‏ ( ای پیغمبر ! ) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم . ‏»

همخوانی ندارد. چون خداوند  در قرآن پیامبر را رحمت جهانیان معرفی می‌کند، و این رحمت نتیجه ی لبریز شدنِ کوزه ی شخصیّت پیامبر از اقیانوس معنویت الهی است؛ رحمتی  بعد از قرن‌ها ظهور، بروز و نمود نداشته باشد، و آینده‌ ی آن در گرو احتمالات باشد، پس این چه رحمتی است؟

د- ابهام در آشنایی غیرمسلمانان با قرآن

 نتیجه‌ ی همسان‌سازی وحی با الهام و رؤیا، سبب کاستن جایگاه قرآن، در میان غیرمسلمانان است. نظر به این که قرآن ادّعا می‌کند که پیامش جنبه جهانی دارد، مخاطبینش را محدود به مسلمانان نمی‌کند و پیام‌ های مکرر «یا ایها الناس» بیانگر تداوم دعوت به سوی قرآن است؛ و «آیه ی (۱) سوره تبارک انذارش را جهانی اعلام می‌کند:

«‏ تَبَارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ‏» تبارک/۱

«‏ بزرگوار و دارای برکات بسیار ، آن کسی که فرمانروائی ( جهان هستی ) از آن او است و او بر هر چیزی کاملاً قادر و توانا است . ‏»

و در آیه ی  (۱۰۷) سوره ی انبیاء، رسالت پیامبر را رحمت جهانی معرفی می‌کند:

«‏ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ‏» انبیاء/۱۰۷

‏«‏ ( ای پیغمبر ! ) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم . ‏»

و در آیه ی (۱۵۸) اعراف، اشاره به رسالت جهانی پیامبر است:

«‏ قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ‏» اعراف/۱۵۸

«‏ ای پیغمبر !  ( به مردم ) بگو : من فرستاده خدا به سوی جملگی شما ( اعم از عرب و عجم و سیاه و سفید و زرد و سرخ ) هستم . خدائی که آسمانها و زمین از آن او است . جز او معبودی نیست . او است که می‌میراند و زنده می‌گرداند . پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش ، آن پیغمبر درس نخوانده‌ای که ایمان به خدا و به سخنهایش دارد . از او پیروی کنید تا هدایت یابید . ‏»

طبق فرضیه ی دکتر سروش، فراخواندن غیرمسلمانان و دعوت آنان به سوی برنامه‌ ی اسلام و معرفی «رؤیای» هزاروچهارصد سال قبل پیغمبر، شخصی در شبه‌ جزیره‌ی عربستان، به عنوان برنامه ی هدایت‌بخش، چه بسا جای شگفتی و تعجّب مخاطبان غیرمسلمان باشد، و از طرف دیگر دعوتگران جسارت آن را نداشته باشند که غیرمسلمانان را به سوی دستورالعمل و برنامه‌ ای فرا خوانند، که خواب و رؤیای گذشته باشد. فرضیه ی سروش این نگرانی را به دنبال دارد که سدی باشد بر باب دعوت غیرمسلمانان خاصتاً در اروپا و آمریکا؛ و لذا این تئوری چالشی اساسی برای دعوت آینده غیرمسلمانان خواهد بود؛ و لذا جناب سروش نه تنها معضلات قرآن را حل نکرد،  بلکه بر وسعت آن افزود.

هـ- تقلیل جایگاه عبادت

«معنویت و عبودیت» رابطه‌ ی مستقیم و تنگاتنگی با هم دارند. معنویت بدون عبادت هر چند تحقق پیدا کند، امّا ناقص است؛ زیرا اسلوب و روش آن، باید از الگوی عملی دین؛ یعنی پیامبران دریافت شود؛ بنابراین  نتیجه ی  «عبادت» تجلّی و شکوفایی معنویت است. که بارزترین این همایش و نمایش عملی «نماز» می باشد؛ که در آیه ی (۱۴) طه، قرآن به این رابطه و همسویی اشاره‌ ی صریح دارد:

«‏ إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی ‏» طه/۱۴

«‏من « الله » هستم ، و معبودی جز من نیست ، پس تنها مرا عبادت کن ،  ( عبادتی خالص از هرگونه شرکی ) ، و نماز را بخوان تا ( همیشه ) به یاد من باشی . ‏»

عبودیت                             ¬  نمایش و همایش عملی (نماز) ¬                                  یاد خدا

عبودیت خداوند، جنبه‌ ی اعتقادی دارد و «هسته» اصلی در جهان‌بینی انسان را شکل می‌ دهد؛ «نماز» بُعد عملی، و نتیجه ی «باور و عمل» یاد خدا و آرامش درون انسان است؛ البته مشروط بر اینکه انسان نماز و تلاوت آیات را راز و نیاز با خدا بداند، و آیات سوره ی حمد را کلام الهی، امّا اگر چنان‌ چه آیات سوره ی حمد به رؤیای پیامبرانه کاهش جایگاه یابد؛ و خدایی که فاقد گفتار و شنیدن باشد، عبادت هم از راز و نیاز بنده با خدا، تبدیل به یک رژه‌ ی نظامی شده و اثرات روحی، تربیتی، و تزکیه‌ه ای آن از بین می‌ رود.

جمع بندی مطالب ارائه شده، هرکدام گویای این حقیقت است که فرضیه ی رویای رسولانه ی سروش، عاجز و ناتوان از رفع ابهامات مخاطبان قرآن می باشد؛ و نه تنها حلّال معضلات مسلمانان نگردیده؛ بلکه دامنه ی شبهات را توسعه بخشیده است؛ و مسمانان را با انتظاری روبه رو می کند که پایانی ندارد.

۳- نظم مهندسی در آیات قرآن

هر چند دکتر سروش ادعّای پریشانی نظم قرآن می‌ کند و اظهار می‌دارد: «نظم قرآنی پریشان است؛ گویی باید پذیرفت که این پراکندگی نه معلول تصرف دشمنان، نه غفلت جمع‌ آورندگان، نه بی‌ خبری صاحب وحی و خدای آداب‌ دان، بلکه از آن است که ساختار روایی سوره‌ ها تابع ساختار «مه‌ آلود» رؤیاست، که غالباً نظم منطقی ندارند و از سویی به سویی، از گوشه‌ ای به گوشه‌ ای می‌ روند و فاقد انسجام و انتظام هستند» (۲۳)

با توجه به اظهارات فوق درک ربط آیات به همدیگر،  فصل‌ بندی و محور‌بندی قرآن هنر ویژه و مهارت خاص می‌ طلبد که عدّه ای از مفسران از جمله سید قطب، سعید حوّا و حسن حبنّکه میدانی، بیشترین سهم را از این سعادت و هنر فرا چنگ آورده اند؛ که دکتر سروش سعادت مطالعه ی آثار این مفسران را نداشته و از این هنر و فهم قرآنی محروم مانده است. امّا عدم دریافت این مهارت را نباید حمل بر پریشانی در نظم قرآن تلقی نمود. فصل‌ بندی قرآن، و مهندسی نظام بیرونی سوره‌ها قابل تأمّل است. ولی آن‌ چه محرز است، روایت و سخنان «هوشیاری» پیغمبر در قالب جملات قصار به نام «حدیث»، تفاوت فاحش و آشکاری با نظم قرآن دارد.

تقسیم‌بندی قرآن به (۱۱۴) سوره، و نامگذاری هر سوره، متناسب با محتوای سوره، دسته‌بندی آیات، افتتاح هر سوره با «بسم‌الله»، به استثنای سوره ی توبه، کوتاهی و بلندی در بیان سوره، اختلاف در محتوای سوره های  مکی با مدنی، تکرار بعضی از قصص در چندین سوره، بحث‌ های اخلاقی و احکامی، سوره‌ ای کوتاه مثل «کوثر» با (۳) آیه، و سوره‌ های طولانی مثل بقره با (۲۸۶) آیه، تمام این‌ها بیانگر  مهندسی و نظم‌بندی، محصول حالات « هوشیاری » پیامبر (ص) بوده است،  هر چند با نظر پریشانی قرآن دکتر سروش در تعارض است،امّا بعید به نظر می‌ رسد، رؤیای آشفته، رمزآلود و پس‌ و پیش، چنین نظمی را بر کلیت قرآن در (۳۰) جزء حاکم کند، مگر اینکه  بپذیریم نیرویی خارجی (خدا یا جبرئیل) مهندسی و معماری این نظم هدفمند را به محمد (ص) آموزش داده باشند، و این هم مقتضی این فرضیه است که پذیرای «انزال وحی» از طرف خداوند باشیم. چون این دفتر فاخر اگر قایل به بی‌ نظمی و پریشانی در درون سوره‌ هایش باشیم، باید همان قاعده، بر بیرون سوره‌ ها هم حاکم باشد.

۴- رؤیای رسولانه تکرار تاریخ

«وحی الهی» چون امری فرازمینی و فرابشری بوده و در ترازوی تجربه‌ ی عقلی قابل سنجش و ارزیابی قرار نگرفته؛ در طول تاریخ مخالفان به عناوین مختلف بر آن نقد وارد نموده‌ اند. هر چند فرضیه ی دکتر سروش از روی انکار قرآن نیست، ولی ادّعای ایشان با طرح مشرکان مکه در یک نقطه با هم اشتراک دارند، آن هم «رؤیایی» بودن قرآن است. در دو سوره  قرآن به صراحت با این نظریه، مبارزه می‌کند که محمد (ص) آورنده قرآن باشد. ابتدای سوره‌ی «انبیاء» که از سوره‌ های مکی است، و طرح این موضوع که به مشرکان  مکه برمی‌ گردد، در آیه ی (۵) دو شبهه را بر قرآن وارد می‌ کنند؛ یکی اینکه قرآن «اضًغاثُ احلامٍ» (خواب‌ های آشفته) است، و دیگری اینکه قرآن دستاورده ای شخصی و شاعرانه‌ ی پیامبر است.

«‏ بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَهٍ کَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ ‏» انبیاء/۵

«‏ ( ستمکاران کفرپیشه به این هم اکتفاء نمی‌ کنند که می‌ گویند : محمّد انسان عادی است و پیغمبر نبوده ، و قرآن هم جادوئی بیش نیست ) بلکه می‌گویند :  ( قرآن ) خوابهای آشفته و پراکنده‌ ای بیش نیست ، نخیر او اصلاً آن را از پیش خود ساخته است ( و به خدا نسبت داده است ) ، نخیر اصلاً او شاعری است ( و قرآن مجموعه‌ ای از تخیّلات شاعرانه خودش می‌باشد . اگر وی راست می‌گوید که فرستاده خدا است ) پس او معجزه‌ای را به ما ارائه دهد که ( از جنس معجزاتی باشد که ) پیغمبران پیشین ( از خود نموده و ) با آن فرستاده شده‌اند . ‏»

در آیه ی (۷) همین سوره،  قرآن این نظریه ی مشرکان را نفی می کند، مبنی بر این‌که اولاّ؛ این «وحی الهی» است، ثانیاً  دارای سابقه و قدمت تاریخی است و پیامبران قبل از محمد (ص)  هم دریافت‌ کننده ی وحی بوده اند و این امر جدیدی نیست، برای حصول اطمینان از علمای اهل کتاب که در میان شما هستند؛ سوال کنید:

«‏ وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ‏» انبیاء/۷

«‏ ( تنها تو نیستی که پیغمبری ، و در عین حال انسان . بلکه ) پیش از تو جز مردانی را برنینگیخته‌ایم که بدیشان ( دین آسمانی را ) وحی کرده‌ایم . از ( اهل علم و ) آشنایان به کتابهای‌ آسمانی بپرسید اگر این را نمی‌ دانید . ‏»

کشّاف در تفسیر آیه‌ ی فوق، پی‌ در پی آوردن (رؤیایی بودن قرآن، خود ساختگی محمد، یا احساسات شاعرانه) این است که مراتب تباهی آن را به مخاطب بنمایاند؛ و بفرماید: سخن دوم آنان، از اوّلی و سومی از دومی و همچنین از سومی، تباه‌تر است. (۲۴)

در سوره‌ی طور آیه ی (۳۳) بار دیگر قرآن در مقابل ادعّای مشرکان مبارزه طلبی می‌ کند، و در مقابل با تحدیگری عرصه را بر آنان تنگ می‌ کند، که اگر مدعی این هستید، قرآن کلام بشر است، با وجود اینکه در میان شما این همه شاعر بلیغ و سخنران وجود دارد، سخنی این چنین را بیاورید:

«‏ أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَل لَّا یُؤْمِنُونَ ‏» طور/۳۳

«‏ آیا می‌گویند :  ( محمد خودش قرآن را از پیش خود ساخته است و ) آن را فراهم آورده است‌ ؟ ! بلکه ایشان اصلاً ایمان ندارند . ‏»

«‏ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کَانُوا صَادِقِینَ ‏» طور/۳۴

«‏ اگر راست می‌گویند ( که محمد خودش قرآن را از پیش خود ساخته است ) سخنی همچون آن را بیاورند و ارائه دهند . ‏»

اکبر گنجی در نقد دکتر سروش تحت عنوان «پدیدار شناختی ساختار وحی» می‌نویسد:

مشرکان می‌گفتند محمد خودش قرآن را ساخته (طور/۳۳)، و او به شدت این مدعّا را رد می‌کرد. سروش می‌گوید قرآن تولید محمد است؛ و او در تولید آن مدخلیّت تام و تمام داشته است، و در ادامه اضافه می‌کند:

سروش برای توجیه فرضیه‌اش، دائماً به مثنوی مولوی هم استناد می‌کند؛ مولوی به صراحت می‌گفت:

نه نجوم است ونه رمَل است ونه خواب –   وحی حق و الله اعلم بالصواب (۲۵)

حال: چه باور به وحی بودن قرآن داشته باشیم و بپذیریم که قرآن وحی منزل است، و چه باور به رؤیایی بودن آن،با توجّه به آیات فوق هر دو در ردّ این فرضیه مشترک می‌ باشند، و آن اینکه قرآن آورده ی محمد و یا رؤیای او نیست، بلکه وحی منزل الهی است. مگر این‌که بپذیریم؛ که قرآن رؤیای پیامبر است، امّا این ردیّه را برای این آورده، رؤیایی بودن قرآن را از مخاطبانش کتمان کند، – العیاذ باالله- این از صداقت و امین بودن محمد (ص)، بعید است.

در میان صاحب‌ نظران غربی در باب قرآن‌ پژوهی و تجزیه و تحلیل تجربه‌ ی وحیانی، محقّق فرانسوی به نام «درمنگام» با ظرافت و لطافت جلوه‌هایی از ریاضت و خلوت‌ نشینی پیامبر (ص) را نگارش می‌ کند، و سرانجام به این نتیجه‌ گیری دست می‌یابد که  «وحیانی» بودن قرآن را ثابت کند، و می‌نویسد: «پس از رباخواری و چپاول صحرانشینان و عیش و عشرت مردمان بی‌ پروا؛ … محمد (ص) چند سال مرتباً در ماه رمضان به غار «حرا» می‌ رفت. و در آن‌جا تأمل او در طلب حقیقت همواره زیاد می‌ شد، و به حدی از خورد و خوراک و آن‌چه در این عالم است، غافل می‌ شد و همه را فراموش می‌ کرد که به وصف نیاید، …. چون سال ۶۱۰ یا سال‌ های قبل و بعد از آن فرا رسید، حالت روحی محمد (ص) به منتها درجه‌ ی شدت رسیده بود.

اعتقاد به این‌که یک امر حقیقی و جوهری را، خود و قومش لازم دارند او را به کلی خسته، و قوای معنویش را فرسوده می‌ ساخت، و تصور می‌ کرد که مردم این امر جوهری را فراموش کرده و هر کدام به بت‌ های قوم و قبیله خود روی آورده‌ اند؛ … ولی نفس محمد (ص) از تمام این عقاید بی‌ معنی و از قوایی که پیرو و مطیع قوه‌ ی دیگری است و از هر موجودی که مظهر واقعی آن وجود یکتا نباشد؛ پاک و منزّه بوده و با آن‌ ها آلوده نشد؛ و دانست که «عیسویان» شام و مکه کیشی دارند که به طور «وحی» رسیده! و اقوام دیگری نیز کلام خداوند بر آن‌ ها فرود آمده؛ … میل محمد (ص) به دوری از مردم بیشتر شد و به تنهایی خود را در غار حرا، خرسندی زایدالوصفی دید، و روز به روز زیادتر می‌شد؛ به طوری که هفته‌ ها را در آن‌جا با مقدار کمی از خوراک به سر می‌برد، و در اثر مداومت بر روزه و شب‌ زنده‌ داری روانش برای رسیدگی به فکر خود، صیقلی‌ تر و پاکیزه‌ تر و شفاف‌ تر می‌شد، به حدی که شب و روز، خواب و بیداری را فراموش کرده؛ ساعت‌ های زیادی را به نشستن در غار یا دراز کشیدن در آفتاب به سر می‌برد، و یا با گام‌ های بلندی در راه‌ های سنگ‌لاخهای آن بیابان قدم‌ زده «تصور می‌ کرد» از میان آن سنگ‌لاخها صداهایی درآمده و او را صدا می‌زد و مدت شش ماه این طور به سر برد….» (۲۶)

در نقد نظریه ی «درمنگام»  رشید رضا اشعار می‌دارد: اولاً می‌ خواهم بدانم این فرد فرانسوی از کجا دانست که محمد شب و روز خواب و بیداری را فراموش کرده و شش ماه در غار و جلو آفتاب به سر برده است؟

ثانیاً: در اخبار افترا کرده، تا بتواند استنباط کند که پیغمبر (ص) «عقل و حس» را از دست داده و در رؤیای بی‌کران از خیالات غرق شده است …

ثالثاً: به روایت بخاری حارث بن هشام (رض) از پیغمبر (ص) پرسیده «وحی» چگونه بر شما نازل می‌ شود؟ پیغمبر (ص) فرمود: گاهی مانند «صدای زنگ و درای» بر من نازل می‌ شود؛ آن شدیدترین اقسامش می‌ باشد، و چون قطع شود من همه چیز را از آن دانسته و آن‌ چه گفته است فهمیده‌ ام؛ و گاهی فرشته‌ ای در برابرم به صورت شخصی مجسم می‌ شود، و با من سخن می‌ گوید و آن‌ چه را بگوید، می‌ فهمم.

عایشه می‌ گوید: «من خود دیدم هنگامی که در روزهای بسیار سرد، وحی بر او نازل می‌ شد، چون قطع می‌ گردید، عرق از پیشانیش جاری بود». (۲۷)

بنابراین نتیجه می‌ گیریم، طرح این موضوع در رابطه با رویایی بودن وحی، امر جدیدی نیست، بلکه در تاریخ سابقه طولانی و تکرار‌پذیر داشته است. منتها بیان طرح‌ها و اهداف متفاوت است.

۵- تأثیر اندیشه‌ ی وحدت وجودی مدرن در رؤیای رسولانه

تطور و دگرگونی در فکر و اندیشه، باور و عقیده، فقه و مذهب، سهمی از آزادی فردی هر انسانی است، و چه بسا نشانه‌ ی حرکت تکاملی فکر انسان باشد؛ هر چند گاهی نتیجه‌ ی عکس آن، امری غیرمحتمل هم نمی باشد. دکتر سروش در سیر تحولات فکری، مراحلی را پشت سر نهاده و با نگاهی تاریخی به این موضوع چنان‌ چه در مقدمه بیان گردید؛ خالی از لطف برای خوانندگان نیست.

دکتر سروش در سخنرانی دانشگاه امیرکبیر این‌گونه اظهار نظر می‌ کند: «اعتزال نام یک مکتب کلامی است و من در باب درون‌ مایه‌ ی فکری آن مکتب؛ می‌ خواهم با شما سخن بگویم. من از شیفتگان، از خیره‌ ماندگان، از شاگردان، بلکه از مریدان دو تن از شخصیت‌ های بزرگ فرهنگ اسلامی هستم، یکی از آن‌ها «ابو حامد غزالی» است؛ و دیگری «مولانا جلال‌الدین رومی» و این دو بزرگوار متعلق به مکتب «اشعری» هستند، که مخالف مذهب و مسلک «اعتزال» اند. حرف اساسی من در این خطابه، این است که ما حاجت داریم تجربه‌ ی اعتزال یا پیروان پیشگامان و مؤسسان مکتب اعتزال را تجدید کنیم. این یک «ضرورت فرهنگی»، در حال حاضر جامعه‌ ی ماست. دستاوردهای مکتب اعتزال است که امروز به کار می‌ آید، بلکه از این طریق بتوانیم گره‌ گشایی لازم را انجام دهیم، حرف اصلی من در این خطابه، این است …» (۲۸)

دکتر سروش هر چند در دفاع از اعتزال سابقه طولانی دارد، ولی برای توجیه فرضیه ی قرآن‌ پژوهی،  ناچار به «مکتب وحدت وجودی» روی آورده؛ برای اثبات فرضیه خویش از صاحب‌ نظرانی چون «ابن‌العربی» سقبت گرفته است؛ -و طبق رأی صاحب‌ نظران-، قایل به تمایز و تفکیک در این رابطه نمی‌ باشد. زیرا صاحب‌ نظران این حوزه ی فکری، «وحدت وجودی» را به «آفاقی» و «انفسی» تقسیم می‌ کنند: «وت استین در کتاب کلاسیک عرفان فلسفه، در بیان وحدت وجودی «آفاقی» و «انفسی» تمایز قایل می‌ شود. مطابق وحدت وجودی آفاقی، خدا با جهان یکی است و کل جهان خداست، خدا همه چیز است و همه چیز خداست؛ …. امّا مطابق وحدت وجودی انفسی، جهان متمایز از خدای متشخّص انسان‌ وار است، و عارف از طریق سلوک نفس، به اوج صعود کرده، و در «آناتی» با خدا یکی می‌ شود» (۲۹)

حال سؤالی که برای مخاطبان دکتر سروش پیش می‌ آید این است، اعتزالی که برایش فراخوان می‌ داد و در این راستا هم اقدامات شایان ذکری انجام داده است، با مکتب وحدت وجودی همسو و هم‌خوانی دارد؟ و از طرفی چنانچه از مریدان دو شخصّیت اشعری می‌ باشد، و نجات از اشعریت کهنه را مایه مباهات قلمداد می‌کند، چنان‌چه می‌گوید: «این اشعریت کهن را جامه‌ی تقدّس نوین نپوشانیم و سخن به قاعده بگوییم و معنی سخنان دقیق و رازآلود را نیز نیکو دریابیم» (۳۰) این تعارضات چگونه قابل مدیریت است و اشتراکات این مکاتب، چگونه قابل جمع هستند؟

در فرضیه اش دکتر سروش تا آن‌جا پیش می‌رود که اختلاط من متناهی (محمد) با امر متعالی (الله) صورت می‌ گیرد، و ارتباط «من و تو» تبدیل به ارتباط «من و من» است؛ بنابراین اگر تمایزی وجود نداشته باشد، امر مشکل، و فهم فرضیه صرف نظر از بعد فلسفی، در نگاه دینی این موضوع، برای مخاطبان مشکل‌ تر می‌ شود. در قرآن آیاتی وجود دارد که جزء آیات و مباحث شنیدنی و دیدنی هستند، که مبنای فرضیه ی رؤیای رسولانه می باشد، امّا در قرآن آیات زیاد دیگری هم هستند که ارزیابی و سنجش آنان از ظرافتی دقیق برخوردار است. و تنها در حوزه ی علم و بصیرت خداوند است. برای مثال آیات «علیم بذات الصدور» در قرآن بارها تکرار شده است، اگر قرار بر این باشد شخصیّت محمد از سمع و بصر هم فراتر رفته، و به شمّ و لمس و ذوق هم رسیده باشد، «فرقی ندارد بگوییم خداوند در درون پیامبر سخن می‌گوید، یا از بیرون پیامبر» (۳۱) امّا با این اقتدار که محمد بر هستی دارد و نظاره‌ گر جهان و آخرت است، آگاه به اسرار نهان سینه‌ ها است، جای بعضی از ناگفتنی‌ ها در رؤیای رسولانه خالی مانده است، و از جمله: تعداد افراد اصحاب کهف، قضیه ی روح، عبد صالح همراه و راهنمای موسی در سوره ی  کهف، مأمور آوردن تخت ملکه سباء برای سلیمان، و یأجوج و مأجوج، که رؤیای رسولانه آن‌ ها را بی‌ پاسخ گذاشته است.

انتظار می‌رود در فرضیه ی مورد بحث، دکتر سروش در آینده برای اقناع استدلالی مخاطبانش در این‌گونه موارد، ابهام‌ زدایی نماید.

ادامه دارد…

سایر فصل ها :

فصل اول  :رویای رسولانه دکتر سروش و ابهامات بی ­پاسخ – ۱

فصل دوم : رؤیای رسولانه و آینده‌ی مبهم -۲

فصل سوم : رؤیای رسولانه در تطبیق با آیات قرآن – ۳

ادامه منابع :

۲۰- دکتر سروش، مقاله، اینترنت سایت بی‌بی‌سی،۶/۳/۹۵

۲۱- دکتر سروش، نامه ی اوّل بشر و بشیر؛ به نقل از کتاب انکار قرآن، ص ۸۱

۲۲- دکتر بیکدلی، محمدرضا، اسلام و حقوق بشر، کتابخانه گنج دانش، چاپ یازدهم، ۱۳۹۳، ص ۲۴

۲۳- مقاله ی دوم، به نقل از کتاب انکار قرآن، دکتر نصری، عبدالله، نشر فرهنگ اسلامی، ص ۴۶۹

۲۴- زمخشری، تفسیر کشاف، مسعود انصاری، نشر ققنوس، ۱۳۸۹، جلد/۳ ص ۱۸۹

۲۵- گنجی، اکبر، مقاله ی، اینترنت ۳۱/۳/۱۳۹۵

۲۶- رشید رضا، وحی محمدی، محمدعلی خلیلی، بنیاد علوم اسلامی، چاپ دوم، سال ۶۱، صص ۹۶-۹۲

۲۷- همان منبع ص ۹۶

۲۸- دکتر سروش، سخنرانی، دانشگاه امیرکبیر، مجله گلستان ایران، سال اوّل شماره ۷

۲۹- گنجی، اکبر، مقاله ی اینترنتی، تاریخ نشر ۳۱/۳/۱۳۹۵

۳۰- گفت‌وگوی دوم، به نقل از کتاب انکار قرآن، دکتر نصری، نشر فرهنگ اسلامی، ص ۷۳

۳۱- مجله‌ی آقتاب شماره ۱۵، ص (۵) به نقل از همان منبع، ص ۷۹

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس