معماری
خانه ---> خبر های جدید ---> پوتین از آندورپوف درس می‌گیرد؟
پوتین از آندورپوف درس می‌گیرد؟
پوتین از آندورپوف درس می‌گیرد؟

پوتین از آندورپوف درس می‌گیرد؟

تجربه افغانستان برای عملیات روسیه در سوریه
پوتین از آندورپوف درس می‌گیرد؟

نویسنده: بروس ریدل
ولادیمیر پوتین جا پای یوری آندروپوف رئیس سابق کا.گا.ب می گذارد؛ کسی که در سال 1979 برای احیای کابل نیروهای شوروی را به افغانستان برد. برای موفقیت در عملیاتی که آندروپوف در آن شکست خورد پوتین باید مقدار قابل توجهی نیرو و منابع برای حفظ اسد به کار گیرد. عربستان سعودی نیز همچنان دشمن او می ماند همانطور که دشمن آندروپوف بود.

آندروپوف مدافع اصلی مداخله نظامی برای نگهداشتن دولت کمونیست افغانستان در قدرت بود. حزب کمونیست افغانستان در حال از دست دادن کنترل کشور در مقابل مجاهدین بود. آندروپوف هشدار داد که شکست در افغانستان همه آسیای مرکزی را بی ثبات می کند. آندروپوف، برژنف بیمار را متقاعد کرد که حمله به افغانستان یک پیروزی آسان و ارزان قیمت است. در سال 1956 آندروپوف سفیر شوروی در مجارستان بود. او همچنین خواستار مداخله شوروی در مجارستان بود و باعث شد بوداپست در پیمان ورشو بماند.

اما جهان اسلام مانند اروپای شرقی نیست. شوروی در افغانستان با طوفانی از مخالفان اسلامی مواجه شد. چند روز بعد از اینکه نیروهای هوایی شوروی کابل را به تصرف خود درآوردند، ملک فهد پادشاه عربستان به پاکستان وعده داد که از نیروهای مجاهدین در مقابله با تجاوز شوروی حمایت مالی می کند. ملک فهد، شاهزاده سلمان حاکم ریاض را مسئول تأمین مالی نیروهای مبارز در افغانستان کرد و او ده ها میلیون دلار علاوه بر سازمان سیا و اطلاعات عربستان برای افغانستان فراهم کرد و بدین ترتیب ملک فهد تمام جهان اسلام را علیه مسکو بسیج کرد.

شوروی در تأمین منابع جنگ به درستی عمل نکرد. شوروی کمی بیش از صد هزار نیرو به افغانستان اعزام کرد که این میزان برای رام کردن این کشور بسیار کم بود. زمانی که آندروپوف رئیس حزب شد به میزان قابل توجهی جنگ را شدت بخشید اما تعداد نیروها باز هم کافی نبود. روسیه به مجارستان که سرزمینی مسطح و سهل الوصول است دو برابر نیرو اعزام کرده بود در حالی که نیروهایش برای مبارزه در هندوکش به هیچ وجه کافی نبود.

میلیونها افغانی به ایران و پاکستان گریختند و حداقل یک میلیون نفر در افغانستان کشته شد اما مجاهدین مغلوب نشدند. بعد از مرگ آندروپوف، میخائیل گورباچوف عقب نشینی کرد. ارتش سرخ سرخورده شد. چندین ماه پس از آن دیوار برلین فرو ریخت، پیمان ورشو از هم پاشید و اتحاد شوروی سقوط کرد (که بنا به گفته پوتین بدترین فاجعه ژئوپولیتیک قرن بیستم بود).

در سوریه میلیونها نفر آواره و هزاران نفر کشته شده اند؛ درست همانند کمونیست های افغان. اسد نمی تواند دوباره کنترل جمعیت های سنی و کرد کشور را به دست بگیرد. اما خاندان اسد از 1970 متحد روسیه بوده اند و شکست آنها برای پوتین قابل قبول نیست.

تفاوت های مهمی بین سوریه و افغانستان وجود دارد. اول اینکه، پوتین در سوریه برای حفظ یک دولت شیعه کوچک در حاشیه مدیترانه می جنگد و نه برای بدست آوردن کل یک کشور. اولویت های پوتین لاذقیه و طرطوس است. سرزمین علوی که او در سر دارد پیوندهایی با دمشق و حلب خواهد داشت و از بقیه سوریه جدا می شود. اما همین هم نیازمند نیروی زمینی بسیاری است. با وجود ارتش ضعیف سوریه، حملات هوایی به تنهایی کافی نیست.

پوتین بر خلاف آندروپف متحدانی در منطقه دارد. ایران، حزب الله و شبه نظامیان شیعه عراق سالهاست که همراه با اسد می جنگند. در دهه هشتاد، ایران با وجود جنگ با عراق، از مجاهدین [افغانستان] حمایت کرد. ایران و نیروهای شیعه عراقی به تازگی تعداد نیروهای خود را در سوریه افزایش داده اند. موضع روسیه به وضوح متمایل به ایران و بخش های شیعه منطقه است.

مسکو از محمد ضیاءالحق رئیس جمهور پاکستان به خاطر حمایت هایش از مجاهدین کینه شدیدی دارد. ضیا در جنگ با اتحاد جماهیر شوروی همه ریسک ها را پذیرفت و پیروز شد. در حالی که اردن و ترکیه به اندازه ای که پاکستان به دفاع از افغانستان تمایل داشت به حمایت از سوریه متمایل نیستند.

اما ریاض به تأثیرگذاری در سوریه تمایل زیادی دارد. ملک سلمان آماده است که میلیاردها دلار برای خلاص شدن از اسد هزینه کند و محمد بن نائف نیز تجربه بسیاری در جنگ های پنهان دارد. به نظر نمی رسد که آل سعود سازشی با اسد را بپذیرد؛ او باید برود.

رئیس جمهور جیمی کارتر پاسخی غیرمستقیم و قاطعانه به تجاوز آندروپوف داد. او یک ائتلاف جهانی برای حمایت از ضیا و فهد تشکیل داد. کمتر از دو هفته بعد از اینکه روس ها کابل را تصرف کردند اولین محموله سلاح سازمان سیا به کراچی رسید. اگرچه کارتر در ساخت ویتنام شوروی [در افغانستان] اعتبار چندانی کسب نکرد اما استراتژی او در نهایت چیرگی یافت.

رئیس جمهور اوباما با چالش پیچیده تری در سوریه مواجه است. اولویت او مبارزه با داعش و القاعده است. او برای ساخت “مجاهدین سوری” با قاطعیت عمل نکرده و شکست خورده است و شخصی مثل “ضیا” هم ندارد؛ او ناچار است روی محمد بن نائف حساب کند.

منبع: المانیتور/ مترجم: پریسا فرهادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس