حركات و احزاب

جماعت تبلیغ و مولانا أبو الأعلی مودودی (رح)

جماعت تبلیغ و مولانا أبو الأعلی مودودی (رح)

ابو الأعلی مودودی

ماه رجب گذشته فرصتی به من دست داد تا از یکی از مناطق اطراف دهلی که به "میوات" مشهور است سفری داشته باشم.

مدت زمانی بود که می شنیدم زیر سرپرستی و هدایت مولانا محمد الیاس کاندهلوی گروهی در کمال خاموشی وآرامش در طول ده دوازده سال چهره منطقه را کاملا دگرگون ساخته اند. نهایتا با عشق وعلاقه بسیاری تصمیم گرفتم که خودم از نزدیک نظاره گر این فضای جدید شوم. می خواهم آنچه را در این سفر با چشمان خود نظاره کرده ونتائجی که بدست آورده ام را پیش روی خوانندگان محترم مجله "ترجمان قرآن" قرار دهم تا آندسته از بندگان خداوند که می خواهند در راه خداوند گامی بجلو بگذارند از این سربازان گمنام درس دعوت وتلاش و فداکاری واز خودگذشتگی بیاموزند.

 

"میواتی" منطقه گسترده ای است که حومه دهلی والور، وگورگانوه ومناطق دیگری را در برمی گیرد. طبق آمارگیریهای غیر رسمی تعداد سکان منطقه در حدود سه ملیون وششصد هزار نفر رقم زده می شوند. گمان می رود که صدها سال پیش این منطقه با کوششهای بیدریغ حضرت نظام الدین محبوب الهی وپیروان ایشان با نور پر افشان اسلام روشنایی یافت. ولی افسوس که حکومتهای اسلامی وسردمداران جاه طلب هرگز بفکر تعلیم وتربیت منطقه برنیامدند، در نتیجه آن این مردمانی که زیر گوش پایتخت حکومتها می زیستند در پوششی از رسم ورسومات جاهلانه قدیم خود سالیان درازی را سپری کردند. وبا گذشت زمان اثرات دعوت اسلامی روزبروز در جامعه آنان کم رنگ تر می شد وتا جایی رسید که تنها در پشت پرده تصوراتشان مانده بود که "ما مسلمانیم" وبس!

 

همه شعارها وعلامتهای اسلامی از میانشان رخت بربسته بود، حتی نامهایشان فرسنگها از عادات اسلامی فاصله گرفته بود؛ به نامهایی چون "ناهر سنگ" و"بهوب سنگ" و"توئر داور" ومانند آن همدیگر را صدا می زدند. اگر عرصه زندگی برایشان تنگ می شد دست حاجت سوی همان خدایان وبتهای پدرانشان در زمان جاهلیت دراز می کردند. از اسلام نه بویی بود ونه رنگی، حتی یک فرد روستایی کلمه توحید را نمی دانست چه رسد که از نماز خبری داشته باشد. روزی یک مسلمان تصادفا از آنجا می گذرد ودر روستایی نماز می خواند، مردم روستا از پیر وجوان، زن ومرد دور وبرش حلقه می زنند ودر کمال حیرت حرکتهای او را تماشا می کنند وبه همدیگر می گویند: شاید شکمش درد می کند.. نه ، مثل اینکه دیوانه است! ببینید چقدر بلند می شود ومی شیند..

 

همه رسم ورسومات زمانه جاهلیت در بینشان نمایان بود، محیط زندگی بسیار کثیف، نا آگاهی از ابتدائی ترین اصول طهارت وپاکیزگی، مرد وزن نیمه برهنه بدور از شرم وحیا، دزدی، راهزنی ومکر وحیله ونیرنگ وهر گونه فحشا وفساد در بینشان رواج داشت. هیچ رهگزری نمی توانست از آن منطقه بسلامت بگذرد. با کوچکترین حرفی وکمترین مسئله ای در بین قبیله ها وخانواده های کوچک چنان خونریزیهایی بپا می شد که تنها نظیر آنرا در قبائل عرب پیش از اسلام می توان سراغ یافت. منطقه عبارت است از دهکده های کوچکی که بخاطر زنی ویا حیوانی ویا هر سبب بیهوده وپوچ دیگری سالها آتش کینه ودشمنی در بینشان شعله ور می شد. واینچنین تمام صلاحیتها وقدرت وتوان این مردم زحمتکش به باد نیستی می رفت. نه تنها در پی پیشرفت وسازندگی وسعادت خویش نبودند بلکه مایه دردسر همه همسایگان ومناطق همجوار نیز بودند. کسانی که مسئولیت اداره منطقه را در دست داشتند واز نزدیک منطقه را می شناسند اعتراف می کنند که حکومت انگلیسیها وژنرالهای ارتش همیشه از برقراری امنیت وعمران وآبادی در این منطقه اظهار نا امیدی می کردند.

 

در این فضای پر طلاطم جهل ونادانی حضرت مولانا محمد الیاس آستین همت بالا زده دعوت وفعالیتش را شروع ساخت ودر طی مدت زمان ناچیزی ـ تنها ده تا دوازده سال ـ در این ملت انقلابی به پا کرد… حالا در این منطقه بیش از ۲۵۰ مدرسه برپاست که بچه های روستاهای دور ونزدیک آداب ورسوم ومسائل ابتدائی دین خود را در آن می آموزند. وکسانی که از این مدرسه فارغ التحصیل می شوند وعلاقه به ادامه تحصیل دارند می توانند به حوزه علمیه ای که در روستای "نظام الدین محبوب الهی" در نزدیک دهلی برایشان افتتاح شده مراجعه کنند. در این حوزه در سایه تعلیم وتربیت اسلامی دانش جویان با آداب وتکنیکهای دعوت وتبلیغ وسازندگی واصلاح جامعه آشنا شده به دهکده ها وروستاهای مختلف اعزام می شوند. از جهاد وتلاش همین حوزه علمیه گروه قابل توجهی از علماء ودعوتگران ـ از خود ملت میو ـ تربیت یافته اند که ـ به امید خداوند ـ در آینده ضامن ثبات وپایداری این قوم بر دین مبین اسلام خواهند بود. دعوتگران این قوم زیر نظر حضرت مولانا آنچنان با اخلاص دست به سازندگی وتربیت پرداختند که من با چشمان خود نظاره گر برخی از نتائج ارزنده آن بودم؛در بسیاری از این روستاها حتی یک پسر بچه بی نماز نمی یابی، در همه مسجدهایی که تا چندی پیش اصطبل گاو وگوسفند مردم بود أذان ونماز جماعت پنج وقت بر پاست. در سر هر راهی وهر جا که خواستی جلوی یکی از روستائیان را بگیر وامتحانش کن خواهی دید با تلفظی کاملا درست کلمه توحید را برایت می خواند. دعوت دین مبین اسلام را با جمله هایی بسیار ساده وعامیانه در سطح فهم یک روستایی برایت شرح می دهد وارکان دین مبین اسلام را برایت توضیح می دهد. حالا در آنجا هیچ مرد وزن مسلمانی را با لباس هندوها نمی یابی. خانه هیچ کس ولباس هیچ انسانی را آلوده وکثیف نمی بینی…

 

شکوه آثار آموزش وپرورش اسلامی در اخلاق ورفتار وزندگی همه مردم نمایان است. آنها با سرعت بسیاری بسوی فرهنگ و تمدن اسلامی به پیش می روند. درصد جرائم وناهنجاریهای اجتماعی بصورت بسیار چشم گیری کم شده است. دعوا ومرافعه ها، فساد وبی بند وباریها، بسیار ناچیز شده ومنطقه در کمال آرامش وامنیت بسر می برد. این واقعیتی است که سردمداران منطقه خود بدان اعتراف می کنند.

 

روش زندگی وبرخورد مردم وخلاصه همه چیز آنها کاملا عوض شده بطوری که همه روستاهای همجوار از اخلاق وبرخورد آنها تأثیر پذیر شده اند. حالا کسی بچشم حقارت بدانها نگاه نمی کند، وآنها در پیش همه گان مورد احترام بوده همه به آنها اعتماد دارند.

 

مولانا در کالبد این روستائیان چنان روح پرشاری از دعوت واصلاح ومعانی پربار امر به معروف ونهی از منکر دمیده که آنهایی که تا دیروز رمز جهالت وگمراهی بودند امروز راه هدایت را بدیگران می آموزانند.

هرگاه که از کار وتلاش بی دریغشان لحظه ای فارغ می شوند دسته دسته وگروه گروه بسوی روستاهای مختلف برای دعوت وتبلیغ حرکت می کنند. زاد وتوشه ای بسیار ساده بر شانه هایشان انداخته از روستا به روستا واز ده به ده می روند تا مردم را با دین مبین اسلام آشنا سازند.

 

نه به کسی زحمت می دهند ونه از کسی چیزی می خواهند، تنها وتنها رضایت خداوندی مد نظرشان بوده از هیچ کس هیچ نمی طلبند. برای همین در هر دهکده  وروستایی که قدم می نهند آثار بسیار شگرفی بر جا میگذارند.

متوجه شدم که برخی از آنها صدها کیلومتر راه را پای پیاده از شهری به روستایی واز روستایی به دهستانی واز دهستان به دهی واز ده به دهکده ای می روند وهر جا که گذرشان می افتد خورشیدی از بیداری ونماز وعبادت بر چهار سوی آن منطقه روشنایی می بخشد. خودم نیز فرصت همکلامی با این دعوتگران روستایی وپاک دل را داشتم، ووقتی از زبانهای ساده وبی آلایششان هدف ومرام دعوتشان را گوش می کردم نا خودآگاه احساس کردم که همان آوایی که در صحرانشینان عرب روح "صراط مستقیم " ـ راه هدایت راستین ـ را دمیده، همان روح در این صحرانشینان وروستائیان تجلی یافته وآنان را از خواب غفلت بیدار ساخته.

 

از یکی از کشاورزان بی سواد پرسیدم که: شما چرا برای دعوت بدینسو و آنسو می روید؟

او در جواب گفت: ما درجهالت ونادانی وگمراهی بسر می بردیم ، نه ازخدا خبری داشتیم ونه پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را می شناختیم، همین مولوی ـ که خدا حفظش کند ـ راه راست را به ما آموخت، حالا ما می خواهیم این نعمت والایی را که شرفیابش شده ایم را به سائر برادرانمان برسانیم.

با شنیدن این کلمات ساده ای که از دل برمی آمد اشک در چشمانم حلقه زد. همین جوش وخروش وعشق بود که یاران رسول اکرم در راه آن خمار گونه ومست از شراب عشق الهی بر خواستند وجان ومال خود را در راه سعادت بشریت فدا نمودند.

این ندای اصلاح وسازندگی روح تعصب قبیله ای وقومی را تا حد زیادی در بین قوم "میواتی" ریشه کن ساخته.. هر چند گاهی در برخی از روستاها اجتماع عمومی برقرار می شود، وقافله های کوچک بیست، بیست وپنج نفری از هر جا سرازیر می شوند، هشت هزار تا ده هزار نفر دور هم جمع شده از همدیگر دین خود را می آموزند. در این فضا دوگانگیها ودشمنیها ریشه کن می شود.

 

قافله های دعوت وتبلیغی که از روستایی به روستای دیگر می روند نه تنها بار پر برکت آموزش وتبلیغ دین را به دوش می کشند بلکه در کنار آن روابط با صفای برادری وعشق ومحبت را به ارمغان می آورند. بدینصورت به جای دوگانگیها واختلافات قبیلهای نوعی وحدت وهماهنگی ملی پدید می آید.

 

این روند کاری میلاد یک هیئت وتنظیمی را مژده می دهد که می تواند در آینده پیروزیهای چشمگیری را بر صفحه های تاریخ نقش بربندد. آیا معنا ومفهوم تنظیم وحرکت جز اینست که افراد بسیاری در زیر یک شعار وهدف جمع شوند وهمه با یک آهنگ به حرکت درآیند. این چیزی است که در آنجا شکوفه ور می شود وتا حد بسیاری آثار آن نمایان گشته است..

این نتائج پربار وبا ارزشی که در طول این چند سال به ثمر رسیده تنها وتنها آثار کار و فعالیت یک انسان مخلص وبا ایمان است. در آنجا نه هیئت مدیره واداره ایست ونه میزانیات وصندوق مخارجی.. این حرکت نه نامی دارد ونه رئیس وامیر ووزیرانی .. نه روزنامه ومجله ای ونه پرچم ولباس خاص، و نه هیچگونه دنگ وفنگهای نمایشی وخود نمایی هایی.. ونه برای کار وفعالیتشان تبلیغات می کنند. در کمال خاموشی یک مولوی ساده در گوشه ای از مسجد نشسته فعالیت می کند. این آدم ساده از تبلیغات وخود نمائیهای غربی هیچ آگاهی ندارد.. ونه اینکه هرگز احساس کرده برای کارش نیاز دارد گوش جهانیان را بدرد آورد. تنها جوش وخروش وعشقی است الهی که او را مجبور به تلاش وفعالیت می کند ویک زبانی است گویا که شب وروز در حرکت است.

این تنها سببی است که این فرد تک وتنها آنچنان آهنگی را بصدا در آورده وآنچنان کار وفعالیت پرباری را به ثمر رسانده که جماعتها وگروههای بسیار بزرگ وحرکتها وتنظیمهایی که نام ونشانشان شب وروز در رسانه های گروهی گوش مردم را می آزارد از آن عاجزند.

در واقع این همان حرکت بی مانند تاریخ اسلامی هندوستان است که حضرت شیخ احمد مجدد سرهندی آنرا بر پا ساخت وحضرت سید احمد بریلوی آنرا آبیاری نمود… وامروز خداوند به مولانا محمد الیاس توفیق بخشیده تا آنرا بار دگر زنده کند…

 

  • منبع: بر گرفته از ماهنامه ـ اذان ـ چاپ برمنگهام، مورخه ژوئیه ۲۰۰۵م، صفر وربیع الأول ۱۴۲۶ هـ.azanbirmingham@hotmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا