معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> شایعه پراکنی از دیدگاه اسلامی
شایعه پراکنی

شایعه پراکنی از دیدگاه اسلامی

شایعه پراکنی از دیدگاه اسلامی

نویسنده: عبدالرحمن الصویان /مترجم: عبدالصمد مرتضوی

ابن منظور در کتاب مشهورش «لسان العرب» معنی لغوی شایعه پراکنی را چنین بیان می کند:

شاع الخبر فی الناس یشیع شیعاً و شیعاناً و مشاعاً و شیعوعة فهو شائع.

به منتشر شدن و آشکار شدن خبر اطلاق می شود و وقتی می گوییم اشاعه هو و اشاع ذکر الشیء بدین معنی است که او خبر را اظهار و علنی نمود و به انتشار آن در میان مردم پرداخت. بنابراین هرگاه یک خبر به نحوی میان مردم منتشر شود که تقریباً همگان بدان مطلع شوند به آن شایعه یا خبر شایع گویند. «الشاعه» به مجموعه ای از اخبار منتشره اطلاق می گردد.[1]

شایعات در اصطلاح عبارت است از گفتار و خبرهایی که توسط گروهی بداندیش با انگیزه های فاسد در میان مردم شایع می شود و آن ها نیز با حسن نیت تمام و بدون این که به صحت و سقم خبر را وارسی کنند به نقل و انتشار آن می پردازند.[2]

برخی شایعه را چنین تعریف کرده اند که:

 شایعه عبارت است از خبر یا گفتاری بی اساس و پوچ که از شخصی به شخصی دیگر انتقال می یابد و در نهایت موجب تغییر یا جمود اندیشه ی عموم می گردد.[3]

غالباً گروهی فرصت طلب و کج اندیش اخباری کمرنگ را بزرگ کرده ماهیت حقیقی آن را تغییر می دهند و یا خبری دروغ و بی پایه را زراندود کرده به انواع نیرنگ آراسته می کنند تا ذهن مردم را بدان متوجه کنند و زمینه ی دشمنی و عداوت را در میان آن ها فراهم نمایند.

اخبار ساختگی همچون طاعون در میان مردم یکی پس از دیگری سرایت می یابد و مشکلاتی را برای جامعه ی انسانی به بار می آورد. اکنون سؤال این است که چرا چنین شایعاتی در میان مردم به راحتی منتشر می شود؟ پاسخ این است که چون جامعه فاقد موازین علمی و مورد اعتماد در قبول یا رد این گونه اخبار است و افرادی که مردم را نسبت به این معضل مهم آگاه کنند (آن هم در عصری که از هر جهت موقعیت برای شایعه پراکنی فراهم است) کمتر یافت می شوند طبیعی است که این بغرنج، جامعه ی انسانی را تهدید خواهد کرد.

اگر دقت کنیم نقطه ی شروع خیلی از اختلاف­ها و تفرقه ها همین شایعه پراکنی بوده که کم کم زمینه ی فحش و ناسزاگویی را میان گروهی فراهم کرده، آنگاه ارزش های آن را تار و مار نموده است. این معضل چه بسا موجب شده تا بر یکدیگر شمشیر بکشند و لشکرکشی نمایند.

برادر عزیزم! اگر می خواهی به این معضل خانمان سوز پی ببری توصیه می کنم که در یکی از مجالس عمومی و یا حتی خصوصی (که چند تن از خویشاوندان دور هم نشسته اند) شرکت کنی و فقط به سخنانی که میان آن ها رد و بدل می شود توجه نمایی. بی تردید درخواهی یافت که هچقدر بازار شایعه پراکنی گرم است و چگونه یک شایعه ی کوچک حقایق را زیر و رو کرده دل ها را آشفته می کند!

معمولاً شایعه در نقطه ی شروع بسیار کوچک و ناچیز است، اما وقتی میان مردم رد و بدل می شود از گوشه و کنار مواردی بدان افزوده می شود به نحوی که همین شایعه ی اندک که زمانی کاهی بیش نبود به کوهی تبدیل می شود که حقایق را می پوشاند و راه رسیدن به حقیقت را مشکل و مسدود می کند.[4]

سرشت انسانی به گونه ای تکوین یافته که به خبرهای عجیب و غریب و حوادث نادری که اتفاق می افتد گرایش دارد و متمایل است بدان ها مطلع گردد. گفتنی است افرادی که به شایعه پراکنی می پردازند و در این کار تبحر دارند به شهرت و مقام های والایی نایل می آیند و هر چند اخباری منتشر می کنند که چندان صحت ندارد اما همین اخبار آن ها مورد توجه و عنایت افراد قرار می گیرد. واقعا جای بسی تأسف و اندوه است که سخنی بی اساس چنین مورد توجه عموم قرار می گیرد ولی نسبت به گفته های ناب و راستین شریعت الهی بی توجهی می گردد.

انواع شایعه پراکنی

شایعه پراکنی در غالب ها و حالت های مختلفی صورت می گیرد که عبارتند از:

1- شایع کردن خبری دروغ و بی پایه در میان مردم

2- تحریف و جعل برخی واقعیت ها (به گونه ای که به اشاعه ی خبری که تنها جزئی از آن صحت دارد بپردازیم)

3- مبالغه و گزافه گویی در نقل خبری که فقط تا حدودی صحت دارد.[5]

مصادیقی از شایعه پراکنی در طول تاریخ

در طول تاریخ شایعه پراکنی های فراوانی انجام گرفته که آسیب های زیادی را به دنبال داشته است. از آن میان به ذکر دو نمونه می پردازیم.

1- حادثه ی افک

در تاریخ اسلام واقعه ای جانسوز و دردناک به وقوع پیوست که همانا واقعه افک  بود. گروهی از منافقان کوردل به اهل بیت رسول خدا (ص) (عایشه صدیقه (رض) ) افترا بستند و عده ای از مسلمانان نیز مهر تأیید به دروغ اهل نفاق زدند و آن ها نیز به زخم زبان نسبت به اهل بیت رسالت پرداختند. این حادثه ی اسفناک بر رسول اکرم بسیار ناگوار و طاقت فرسا بود و مدام از این قضیه رنج می برد. رب العالمین با نظر رحمت به پیغامبر خویش نگریست و آیاتی را بر او نازل فرمود تا (نه تنها تسکین دل او گردد بلکه) تا روز قیامت مورد تدبر و مطالعه قرار گیرد و انسان ها از آن پند گیرند. مجموعه ی این آیات در واقع برنامه ای را فراروی انسان مسلمان می گشاید تا بر اساس آن چگونگی تعامل و برخورد با شایعات را بیاموزد و از راهکارهای عملی اسلام در مقابل این معضل بهره گیرد.

خداوند متعال می فرماید:

(‏ إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرّاً لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ‏۞۞ ۞ ‏ لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْراً وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ ‏ ۞ ‏ لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ ‏  ۞  ‏ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ‏  ۞  ‏ إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ ‏  ۞  ‏ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ‏  ۞  ‏ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ‏  ۞  ‏ وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ‏  ۞  ‏ إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ‏ ۞ ‏ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ‏) (سوره نور: 20- 11)

«‏ كساني كه اين تهمت بزرگ را ( درباره عائشه ، امّ‌المؤمنين ) پرداخته و سرهم كرده‌اند ، گروهي از خود شما هستند ، امّا گمان مبريد كه اين حادثه برايتان بد است ، بلكه اين مسأله برايتان خوب است ( و خير شما در آن است . چرا كه : منافقان كوردل از مؤمنان مخلص جدا ، و كرامت بيگناهان را پيدا ، و عظمت رنجديدگان را هويدا مي‌كند ، برخي از مسلمانان ساده‌لوح را به خود مي‌آورد . آناني كه دست به چنين گناهي زده‌اند ، هر يك به اندازه شركت در اين اتّهام ، سهم خود را از مسؤوليّت و مجازات آن خواهد داشت و ) هر كدام از آنان به گناه كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد ، و كسي كه ( سردسته آنان در اين توطئه بوده و ) بخش عظيمي از آن را به عهده داشته است ، عذاب بزرگ و مجازات سنگيني دارد . ‏‏ چرا هنگامي كه اين تهمت را مي‌شنيديد ، نمي‌بايست مردان و زنان مؤمن نسبت به خود گمان نيك بودن ( و پاكدامني و پاكي ) را نينديشند و نگويند : اين تهمت بزرگ آشكار و روشني است‌ ؟ ‏‏ چرا نمي‌بايست آنان ( موظّف شوند ) چهار شاهد را حاضر بياورند تا بر سخن ايشان گواهي دهند ؟ اگر چنين گواهاني را حاضر نمي‌آوردند ، آنان برابر حكم خدا دروغگو ( و مستحقّ تازيانه خوردن ) بودند . ‏‏ اگر تفضّل و مرحمت خدا در دنيا ( با عدم تعجيل عقوبت ) و در آخرت ( با مغفرت ) شامل حال شما نمي‌شد ، هر آينه به سبب خوض و فرو رفتنتان در كار تهمت ، عذاب سخت و بزرگي گريبانگيرتان مي‌گرديد . ‏‏ ( عذاب گريبانگيرتان مي‌شد ) در آن زماني كه به استقبال اين شايعه مي‌رفتيد و آن را از زبان يكديگر مي‌قاپيديد ، و با دهان چيزي پخش مي‌كرديد كه علم و اطّلاعي از آن نداشتيد ، و گمان مي‌برديد اين ، مسأله ساده و كوچكي است ، در حالي كه در پيش خدا بزرگ بوده ( و مجازات سختي به دنبال دارد ) . ‏‏ چرا نمي‌بايستي وقتي كه آن را مي‌شنيديد ، مي‌گفتيد : ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشائيم ، سبحان‌الله ! اين بهتان بزرگي است ! ‏‏ خداوند نصيحتتان مي‌كند ، اين كه اگر مؤمنيد ، نكند هرگز چنين كاري را تكرار كنيد ( و خويشتن را آلوده چنين معصيتي سازيد . چرا كه ايمان راستين با تهمت دروغين سر سازگاري ندارد ) . ‏‏ خداوند آيات ( احكام واضح و روشن خود ) را براي شما بيان مي‌دارد ، و خدا بس آگاه ( است و از نيازهاي شما و عوامل بدي و خوبي زندگيتان باخبر است ) و حكيم است ( و به مقتضاي حكمتش احكام و قوانين را برايتان وضع مي‌كند ) . ‏‏ بي‌گمان كساني كه دوست مي‌دارند گناهان بزرگي ( همچون زنا ) در ميان مؤمنان پخش گردد ، ايشان در دنيا و آخرت ، شكنجه و عذاب دردناكي دارند . خداوند مي‌داند ( عواقب شوم و آثار مرگبار اشاعه فحشاء را ) و شما نمي‌دانيد ( ابعاد مختلف پخش گناهان و پلشتيها را ) . ‏‏ اگر فضل و رحمت الهي شامل حال شما نمي‌شد ، و اگر خداوند ( نسبت به شما ) مهر و محبّت نمي‌داشت ،  ( آن چنان مجازات بزرگ و كمرشكني در برابر تهمت زنا به امّ‌المؤمنين برايتان در دنيا تعيين مي‌كرد كه زندگيتان را تباه مي‌كرد ) . ‏»

استاد بزرگوار سید قطب (رحمه الله) در ذیل آیات مورد نظر تفسیری زیبا ارائه می دهد که در اینجا بدان اشاره می کنم.

او می گوید: این آیات یاوه گویی و حرف های بی اساس گروهی را که بی باکانه به امری خطیر و دهشتناک پرداخته اند ترسیم نموده و فرا روی ما گشوده است. (إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ ) این معنی را در بر دارد که گویی آن ها سخنی را صرفاً به محض شنیدن و بدون اینکه در آن تدبّر و تفحص کنند یا در آن دقّت نظر و دوراندیشی به خرج دهند پذیرفته و به زبان رانده اند. (وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ ) یعنی: شما سخنانی بر زبان می آورید که هیچ در آن تفکر و تدبّر ننموده اید و قبل از این که سخن برایتان تثبیت گردد به نقل آن پرداخته اید. (وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً ) این مفهوم را می رساند که (هان ای افترا زنندگان به اهل بیت رسول خدا) آیا خیال می کنید اینکه آبروی پیامبر الهی را نشانه روید و دختر پاکدامن صدیق (رضی الله عنه)، بزرگ صحابی رسول و همسنگر او را به چیزی (زنا) متهم کنید که حتی در جاهلیت و قبل از اسلام نیز این خانواده ی نمونه از آن مبرّا بوده است و اینکه قلب رسول خدا و اهل بیتش را با این عمل زشت خود جریحه دار کنید و عصمت او را زیر سؤال ببرید گناهی مرتکب نشده اید؟! نه! چنین نیست. بلکه (وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ ‏). (تهمت به بانویی چون ام المؤمنین گناهی بس بزرگ است و عذابی دردناک را در پی خواهد داشت). خداوند نیز این تهمت را عظیم نامیده است. لازم به ذکر است، خداوند از چیزی به این عنوان یاد می کند که از شدت آن کوه ها متزلزل و زمین به فریاد آید (نهایت بزرگی گناه را می رساند). شایسته بود که چنین تهمت ناروایی شایع شد قلب ها منقلب گردد و از پذیرش چنین افترایی استنکاف ورزد. بدون شک در چنین موقعیتی وظیفه هر انسانی است که به خدا پناه برد و زبان خویش به این سخن ناشایست نیالاید. چطور ممکن است خداوند این چنین بگذارد آبروی پیغامبر او را ببرند و در مقابل چنین مسأله ی مهمی واکنش نشان ندهد؟!

(آری خدا که همیشه یار و یاور رسول خود بوده است، در این موقعیت دشوار نیز به داد او رسید و آیاتی را در برائت همسر پاکدامن او عایشه ی طاهره نازل فرمود تا رسول خویش بدان آرامش بخشد و دروغگویان و شایعه پردازان را رسوا گرداند). خدا (در آیه 16 سوره نور) می فرماید: (‏ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ‏)[6]

2- شایعه پراکنی کفار مکه

ابن هشام به نقل از ابن اسحاق می گوید: گروهی از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرده بودند (تا از شر کفار مکه در امان بمانند). از قضا روزی به آنان خبر رسید که اهل مکه به اسلام گرویده اند. مسلمانان (که از خانه و کاشانه ی خود مدت ها بود فاصله گرفته بودند و سخت دلتنگ و دلنگران بودند) ، به محض شنیدن خبر بدان اعتماد کردند و راه مکه را در پیش گرفتند. نزدیک مکه که رسیدند متوجه شدند خبری که به آن ها رسیده شایعه ای بیش نبوده و کفار مکه بر کفر خود اصرار می ورزند. به این ترتیب مسلمانان که مسافتی بس طولانی را سپری کرده بودند اکنون خسته و پریشان پشت دروازه های مکه رسیده بودند و تنها راه ورود آن ها به مکه این بود که یا تحت حمایت شخصی از مشرکین قرار گیرند (و با استفاده از قانون جوار که میان عرب مرسوم بود) وارد مکه شوند و یا به دور از چشم مشرکین و پنهانی به شهر و زادگاه خویش داخل گردند.[7]

مسلمانان این همه رنج و زحمت را صرفاً به این خاطر متحمل شده بودند که به شایعه ای بی اساس تن دادند و بدون چون و چرا به آن اعتماد کردند!

 

پرهیز از شایعه پراکنی

چه بسیارند انسان های درستکار و صالحی که ندانسته به ترویج شایعات می پردازند! این ها افرادی هستند که به تجزیه و تحلیل خبرها نپرداخته و همین که آن را از کسی بشنوند، بی تأمل به نقل آن همت می گمارند و هیچ توجهی به منابع خبر نمی کنند!

جوزف دمستر: شایعات همچون اسکناس های تقلبی هستند که گروهی مجرم و تبهکار به چاپ آن می پردازند، اما انسان هایی شریف و بزرگوار ندانسته به پخش و مبادله ی آن می پردازند! (بدیهی است اگر این افراد به حقیقت امر پی ببرند دست به چنین کاری نخواهند زد).[8]

یک فرد همواره با دو نوع خبر مواجه می شود:

1- خبرهایی که مبتنی بر دلیل و برهان بوده، از پشتوانه ی عقلی برخوردار است.

2- اخباری که جز وهم  و گمان پشتوانه ای ندارد و از تخیلات فرد نشأت می گیرد.

در دین مبین اسلام راهکارهایی توسط رسول خدا (ص) ارائه گردیده که در نهایت وضوح و دقت، ما را از گرفتار شدن در گرداب شایعات برحذر می دارد تا از قبول و شایع کردن اخباری که صدق و صحت آن برایمان محرز نشده بپرهیزیم.

مغیرة بن شعبه (رض) روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «انّ الله حرّم علیکم عقوق الأمّهات و وأد البنات و منعاً وهات و کرّه لکم قیل و قال و کثرة السؤال و إضاعة المال»[9]

یعنی خداوند بی احترامی بر مادران و کشتن دختران و اینکه حق دیگران را ندهید و آنچه را خود مستحق نیستید طلب کنید بر شما حرام گردانیده و ناپسند دانسته است که (شایعه پردازی کنید و ) در سخنان (و کارهای) دیگران دخالت نمایید. هدر دادن مال (اسراف کاری) و زیاد پرسیدن (سؤال های نابجا) نیز از جمله کارهای زشت و ناپسند است.

ابرهریره روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «کفی بالمرء إثماً أن یحدّث بکلّ ما سمع»[10] و در روایتی دیگر آمده «کفی بالمرء کذباً أن یحدّث بکلّ ما سمع»[11] همین که یک فرد به صرف اینکه مطلبی را می شنود با بازگو کردن آن می پردازد در زمره ی دروغگویان محسوب خواهد شد و طبق روایت دیگر گنهکار خواهد گردید.

از ابو عثمان نهدی نقل شده که عمر بن خطاب (رض) فرمود: بحسب المرء من الکذب أن یحدّث بکل ما سمع»[12] که همان محتوی احادیث قبل را در بر دارد.

عبدالله بن وهب (رح) نقل می کند که مالک (رح) خطاب به من فرمود: بدان و آگاه باش که آن کس که هر آنچه می شنود را بازگو می نماید (از خطا و لغزش) در امان نخواهد بود و تا زمانی که چنین کند لیاقت پیشوایی و امامت را دارا نخواهد بود.[13]

عبدالرحمن بن یمان (رض) روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود: «بئس مطیّة الرّجل زعموا»[14] چه زشت است که کسی هنگام روایت خبر به زعم و گمان استناد کند. خطابی در شرح آن گفته است: «زعموا»[15] زمانی در کلام عربی به کار می رود که قصد نقل حدیث یا کلامی را داشته باشیم که از حیث سند و صحت متن مشکل داشته باشد (یعنی نه مستند و نه متقن باشد) و این معمولاً کلام و سخنی را شامل می شود که به صرف شنیدن آن اکتفا می شود. رسول خدا، این گونه سخن را مذموم دانسته و دستور فرموده است در چنین شنیده هایی تأمل و دقت شود تا به وثوق آن پی برده شود. آن حضرت (ص) امر فرموده تا به صحت و وثوق یک خبر مطمئن نشده ایم از روایت آن بپرهیزیم، چرا که راوی نیز از جمله ی دروغگویان خواهد بود (اگر چه این کار را عمداً انجام ندهد).

امام ابوحاتم بن حبان (رحمه الله): زبان چون درنده ی خطرناکی است که اگر در بندش نمایی در امان خواهی بود و چنانچه رهایش کنی به خطر خواهی افتاد. بی تردید یک انسان هوشمند هیچگاه بدانچه یقین ندارد نمی پردازد؛ تا مورد اتهام واقع نگردد. هان! آگاه باشید که دروغ اساس و پایه ی گناهان است و شخص دروغگو محاسن و کرامات را نادیده می گیرد و به پرده دری و رسوایی دیگران (و حتی خود) می پردازد. ضروری نیست انسان هر آنچه سخن ناشایست می شنود را بازگو نماید، زیرا آنان که چنین خصلتی دارند از قدر و منزلت آن ها کاسته می شود و صداقت آنان زیر سؤال می رود.[16]

ابن حجر عسقلانی (رحمه الله): در ذکر و ثبت وقایع مختلف (شامل اقوال، افعال و …) نمی توان به شایعات موجود اکتفا نمود، بلکه باید با تحقیق و تفحص آن ها را بررسی کنیم و آنگاه که حقیقت آن ها برایمان محرز شد به ثبت و ضبط آن بپردازیم. به ویژه زمانی که می خواهیم به ذکر واقعه ای بپردازیم که دربردارنده ی نوعی طعن درباره ی یکی از دانشمندان یا صالحان باشد و شخصیت او را زیر سؤال می برده باشد، این وظیفه (تحقیق و تفحص) مهمتر جلوه می کند. همچنین اگر در مواردی با گزافه گویی و سخن افراطی مواجه شدیم شایسته است از مبالغه در افشای آن بپرهیزیم و فقط به ذکر آن بسنده نماییم تا دچار لغزش نگردیم. یکی از وظایف هر مسلمان این است که نسبت به جایگاه و موقعیت مردم اطراف خود آگاهی پیدا کند تا با هر یک، آن گونه که باید و شاید تعامل کند و این گونه نگردد که فرومایگان را معتبر و فرزانگان را حقیر شمارد.[17]

علامه عبدالرحمن سعدی (رحمه الله): یکی از لغزش های فاحشی که روابط انسانی را تهدید می کند این است که برخی افراد هر آنچه از دیگران می شنوند بر آن صحه می گذارند و بدون چون و چرا دوستی ها یا دشمنی های خود را بر این گفته های خام مبتنی می نمایند و چه بسا با این کار مایه شرمندگی و سرافکندگی خویش تا مدت های مدیدی می گردند. بسیارند کسانی که به دروغ شایعه پردازی می کنند و یا حقایق را تحریف کرده به طور ناقص در اختیار مردم قرار می دهند. اما انسان عاقل در برابر چنین افرادی بی مبالات و لاابالی، که تابع هوی و هوس خویش قرار گرفته اند هوشیار است و تا به کنه خبر پی نبرد از قبول آن احتراز می نماید. زیرکی و ذکاوت یک شخص در نوع تعامل او با شنیده ها و شایعاتی که از دیگران می شنود نمایان می شود.[18]

بدیهی است شایعات در اندک زمانی میان مردم پراکنده می گردد و همگان در زمانی کوتاه به شایعه ی منتشر شده آگاهی می یابند. (امام التابعین) حسن بصری در تأیید این سخن چنین نقل می کند که: «در بصره مردی از مجلسمان خارج شد و گفت: (شایعه به سرعت در جامعه پخش می گردد)، اکنون من دروغی را میان چند نفر مطرح می کنم و آنگاه شما بنگرید بعد از اندک زمانی حتی کودکان بدان واقف می گردند و به رد و بدل کردن آن می پردازند. آن مرد خود گفت هنوز به خانه ام نرسیده بودم که آن قدر این سخن ساختگی خود را از این و آن شنیدم که خود تصور کردم این سخن حقیقت دارد![19]

شایعه پراکنی آثار زیانباری را به دنبال دارد. دکتر احمد نوفل:

 شایعه آنچنان قدرتی دارد که صفوف منسجم را بر هم می زند و به تشتت آرا و اندیشه ها می پردازد. آنگاه که شایعه با این همه آسیبی که داراست میان مردم پراکنده می گردد گروهی بر آن مهر تأیید می زنند و گروهی آن را تکذیب می نمایند. برای تفرقه و از هم گسیختگی جامعه ی انسانی همین بس که پذیرندگان شایعه با آنان که از پذیرفتن آن استنکاف می ورزند دچار نزاع و اختلاف می شوند و در نهایت صفوف واحد و متحد آن ها بر هم می خورد.[20]

با این همه آیا شایسته است انسان بدون تأمل هر آنچه می شنود را باور کند؟! آیا منصفانه است که گفته ی فلان لاابالی بی تقوایی که مورد عالم یا عابد و دعوتگر دینی (که شاید مورد نفرت او بوده اند) به زبان آورده را بی درنگ بپذیریم و مقام شامخ چنین افراد شاخصی را زیر سؤال ببریم؟!

مسلمان واقعی اصلاً عنایتی به شایعات موجود در جامعه ندارد و نیازی به اینکه تلاش و وقت فراوانی را صرف این بکند تا مهر بطلان بر فلان شایعه ی مطرح شده در جامعه بزند، ندارد.[21]

از قدیم الایام این جمله میان مردم مرسوم بوده که: «قبول السعایة شر من السعایه. لان السعایة دلاله و القبول اجازه» مهر تأیید بر قول سخن چین زدن از سخن چینی بدتر است. زیرا سخن چین فقط به بیان و اشاره آن می پردازد ولی آنکه مهر تأیید بدان قول می زند آن را قبول کرده بدان حکم می کند.

خدا رحمت کند «ابو درداء» رحمه الله را که فرموده است: اگر شخصی به مسلمانی تهمت زند و سخنی را به دروغ علیه او شایع نماید سزاوار است خداوند در روز قیامت او را برای همیشه عذاب کند تا آنچه را گفته ثابت نماید.[22]

————————————————

منبع:راهکارهای دین در چگونگی برخورد با اخبار و شایعات / مؤلف: عبدالرحمن الصویان /مترجم: عبدالصمد مرتضوی /انتشارات: نشر احسان 1386



[1] – لسان العرب (8/191) ماده ی [شیع].

[2] -وسایل و اسالیب الاتصال، دکتر زیدان عبدالباقی، ص 447.

[3] – علم النفس الاجتماعی، جان میزونوف، ص 106.

[4] – مقدمه ی «سیکولوجیة الاشاعة»، صلاح مخیمر و … ص 7.

[5] – وسایل و اسالیب الاتصال، دکتر زیدان عبدالباقی، ص 450- 541.

[6] – فی ظلال القرآن (4/2502و 2503).

[7] سیرة ابن هشام (1/364) و نک: سیرة النبویة ابن کثیر (3/56 و 57) و شرح زرقانی (1/270).

[8] – الرأی العام و الدعایه، احمد سویلم، ص 1.

[9] – بخاری، کتاب «الاستقراض » باب «ما ینهی عن اضاعة المال» (5/68) و کتاب «الادب» (10/405) و مسلم، بخش «القضیة» باب «النهی عن کثرة السؤال» (3/1341).

[10] – سنن ابی داود، کتاب «الادب» باب «التشدید فی الکذب» (4/298) و سند آن صحیح است.

[11] – مقدمه کتاب مسلم، باب «النهی عن الحدیث بکل ما سمع» (1/10).

[12] –  همان (1/11).

[13] – همان (1/11).

[14] – به روایت عبدالله بن مبارک. بخش «الزهد و الرقائق»، شماره 377 و ابوداود، بخش «الادب» باب «قول الرجل زعموا» شماره ی 4972 و سند آن صحیح است.

[15] – به ابومسعود انصاری گفته شد از رسول خدا (ص) درباره ی «زعموا» چه شنیدی؟ او گفت: ایشان در این باره فرمود: این مرکبی بد (و ناخوشایند) است که برخی بر آن سوار می شوند.(مترجم)

[16] – روضة العقلاء و نزهة الفضلاء، ص 53.

[17] – ذیل “التبرالمسبوک”، سخاوی، ص 4.

[18] – الریاض الناضره و الحدائق النیرة الزهرة، ص (272- 273).

[19] – بهجة المجالس و أنس المجالس (2/579).

[20] – الاشاعة، دکتر احمد نوفل، ص 128.

[21] – بهجة المجالس و أنس المجالس (1/403) در حلیة الاولیاء (9/123) این سخن به امام شافعی نسبت داده شده است.

[22] – به روایت ابوالشیخ در «التوبیخ و التنبیه»، شماره ی (130) و اسناد آن حسن است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس