اندیشهمطالب جدیدمقالات

هرمنوتیک فلسفی و متون دینی و عدم صدق آن

هرمنوتیک فلسفی و متون دینی و عدم صدق آن

نویسنده: کمال روحانی

چنان که می دانیم رنسانس (اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی) عصر تجدید حیات علمی و باروری افکار مردمان مغرب زمین بود. در این دوره، از مشاکل مهمی که در اندیشه ی مردم مغرب زمین رخ نمود تضاد و تناقض علوم جدید و اکتشافات نوین با باورها و عقاید مطرح در کتاب مقدس بود؛ زیرا کلیسا و متولّیان آن ، خود را از هر نظر، مبیّن و مفسّر کتاب مقدس می دانستند و کسی را که خلاف این جریان حرکت می کرد به دادگاه های تفتیش عقاید و انگیزاسیون می کشانیدند. در این میان، نهضت پروتستان ها سبب گردید که کار بر روشنفکران و نو اندیشان آسان تر شود و تفسیر و توضیح کتاب مقدس از دست اربابان کلیسا خارج شده، در اختیار دیگر مردم نیز قرار بگیرد.

جریان نوگرایی و نواندیشی ادامه یافت تا وقتی کانت بحث های فلسفی را متوجه نفس معرفت کرد و معرفت شناسی به جای وجود شناسی کلاسیک از اهمیت بالایی برخوردار شد. برای عده ای این سؤال به صورت برجسته ای مطرح شد که معرفت حاصل از بررسی متون چگونه معرفتی است و فهمیدن متون چیست؟

در اوائل قرن نوزدهم، شلایر ماخر، فیلسوف دین و متألّه مسیحی پروتستان با استفاده از مباحث هرمنوتیکی پیشینیان، کوشش خود را متوجه پاسخ به پرسش « فهمیدن متون چیست ؟» کرد. این پرسش خلاف پرسش های قبلی موجود در هرمنوتیک دستوری یک پرسش فلسفی بود و معنای آن برای شلایر ماخر این بود که مقدمات غیر تجربی فهمیدن یک متن چیست با پیگیری فلسفی این پرسش، هرمنوتیک فلسفی به وجود آمد.

این هرمنوتیک نقطه مقابل هرمنوتیک دستوری یا نورمایتو است که قبل از آن قرار داشت…

پیش از پیدایش هرمنوتیک فلسفی در شاخه های گوناگون آن میان متألّهان مسیحی مغرب زمین، اصول و قواعدی برای تفسیر و تأویل کتاب مقدس وجود داشت و بر اساس آن ها شرح های گوناگونی از کتاب مقدس داده می شد. شرح ها یا تفاسیر مختلف بر اثر تعدد تفاوت قواعد و روش های به کار گرفته شده در فهم و تفسیر متون دینی به وجود آمده بود اما این قواعد و روش ها اموری نبود که با بحث و استدلال به دست آمده باشند. آن ها دستوری بودند و به عبارت دیگر، عالمان دین می گفتند متون دینی را چنان باید تفسیر کرد و دیگران هم می پذیرفتند.

اما فریدریش شلایر ماخر (۱۷۶۸-۱۸۳۴) که بنیان گذارِ هرمنوتیک جدید شناخته شده است و از دیدگاه او به هرمنوتیک فلسفی تعبیر می شود، نظریه ای را در این باب ابراز داشت که حول دو محور می گردد و معتقد است که فرد هنگام مواجه با متن یا کتاب برای تفسیر و تأویل آن باید چند نکته را مد نظر قرار دهد:

۱-      آگاهی از فرهنگ و شرایط حاکم بر مؤلف هنگام نگارش کتاب؛

۲-      آگاهی از ذهنیت خاص مؤلف.

این دو محور به صورت ذیل نیز قابل طرح است:

۱-      فهم دستوری انواع عبارات، صورت های زبانی فرهنگی که مؤلف در آن زیسته است وتفکر او را عینیت بخشیده است؛

۲-      فهم متنی یا روان شناختی، ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف.

در این جا ما با نظریه شلایر ماخر که بنیانگذار هرمنوتیک جدید به شمار می رود آشنا شدیم و بیان کردیم که وی فاصله تاریخی و فرهنگی مفسر را از متن مایه سوء فهم می شمرد، لذا خاطر نشان می ساخت که باید بافت فرهنگی تاریخی حاکم بر زمان مؤلف را به خوبی تشخیص دهیم هم چنان که باید ذهنیت ویژۀ او را به هنگام نوشتن متن در نظر بگیریم و با تحصیل این در شرط می توان بر مقاصد پدید آورنده دست یافت.

ولی در نظریه ی « هایدگر و پیرو مکتب او»، «گادامر» مشکل، وجودِ فاصله تاریخی و فرهنگی و ذهنیت مؤلف نیست بلکه آن چه مایه ی سوء فهم می شود مسبوق بودن ذهن مفسر به یک رشته پیش فرض ها است که مانع از فهم مقاصد صاحب متن می باشد و از طرفی نیز فهم بدون پیش فرض کوششی است بیهوده، از این جهت، هر متنی با دیدگاه خاص مفسر مورد تفسیر قرار می گیرد و در نتیجه افقی خاص از متن می سازد.

به دیگر سخن، مفسر با مقاصد پدید آورنده سر و کاری نداشته و به آن راهی ندارد؛ زیرا وی به متن با یک پیش فرض می نگرد و از این جهت یافته های او از کتاب با آن پیش فرض ها قالب گیری شده، نمی توان آن را به مؤلف نسبت داد. بنابراین هر متن از دیدگاه و منظر خاص مفسر مورد تفسیر قرار می گیرد و چون دیدگاه افراد بی شمار است طبعاً تفسیر نهایی و پایانی وجود ندارد.

در این دیدگاه باید مقاصد مؤلف را کنار گذاشت و خودِ متن را در نظر گرفت و متأسفانه خود متن به تنهایی قابل فهم نیست باید حقایق را در یک رشته قالب های ذهنی که از پیش در ما به وجود آمده ریخت و از منظر و دیدگاه خاص به آن نگریست و طبعاً قالب ها یکی نیست لذا کسی نمی تواند ادعا کند که به واقع می رسد؛ یعنی، دست مفسر از واقع کوتاه است و هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که به واقع می رسد پس حتی یک شعر و یک متن نمی تواند با توجه به تعدد قالب ها یک نوع تفسیر پیدا کند.

مقدمات و مقوّمات تفسیر متن

در دیدگاه پیروان هرمنوتیک فلسفی هر مفسری هنگام مواجه با متن باید موارد زیر را مدنظر قرار دهد.

۱-      باید مفسر درباره ی متنی که در صدد تفسیر و فهمیدن آن است از قبل پیش دانسته هایی داشته باشد که به وسیلۀ آن نسبت به متن دارای یک آگاهی اجمالی شود و با تفسیر به آگاهی تفصیلی برسد.

۲-      علایق و انتظارات مفسر باید متناسب با متن باشد؛ برای مثال اگر مفسر می خواهد حکمی چون وجوب یا تحریم را بیان کند باید متن مورد نظر یکی از متون فقهی باشد و به شرطی می تواند احکام فلسفی را استنباط نماید که متن از متون فلسفی باشد.

۳-      پرسش از تاریخ که کدامین انتظارات، مؤلف را به پدید آوردن این معنی سوق داده است و او در کدامین وضعیت و شرایط تاریخی سخن گفته است و وضعیت و شرایط تاریخی مخاطبان او چگونه بوده است.

۴-      کشف مرکز معنای متن، یعنی آن دیدگاه اصلی که همه ی مطالب هستی بر محور آن نظم یافته است.

۵-      ترجمه ی معنای متن در افق تاریخی مفسر و در صورتی که افق تاریخی مفسر و صاحب متن از هم جدا باشد باید تجربه های دوران گذشته را از طریق پرسش های ناشی از تجربه ی حاضرین فهمید.

۶-      در صورتی می توانیم یک متن را خوب تفسیر کنیم که قبول داشته باشیم ما و انسان های گذشته یک تجربه ی مشترک داریم و در سایه ی این مشترکات به جواب پرسش ها خواهیم رسید.

نقد دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر در هرمنوتیک فلسفی و مقدمات تفسیر

با بررسی مسائل مطرح در هرمنوتیک جدید و بیان دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر و دیگران که تقریباً به هم نزدیک و تفاوت چندانی با هم ندارند به این نتیجه می رسیم که شروطی که آنان و فیلسوفان طرفدار هرمنوتیک فلسفی مطرح می کنند با آیات و آموزه های وحیانی قابل تطبیق نیست لذا برای یک مسلمان جایز نیست چیزی که بر متون غربی قابل تطبیق است بدون گوارش و سره سازی، آن را بر متون وحیانی و پاک اسلام تحمیل کند.

چنانکه قبلاً بیان شد شلایر ماخر و دیگران در هرمنوتیک فلسفی عمدتاً بر سه اصل تأکید می ورزیدند:

۱-      آگاهی از فرهنگ و شرایط حاکم بر مؤلف هنگام نگارش؛

۲-      آگاهی از ذهنیت خاص مؤلف؛

۳-      مسبوق بودن ذهن مؤلف به یک رشته پیش فرض ها.

شروط فوق، اصولی هستند که برای درک و فهم یک متن از جانب هرمنوتیک های جدید مطرح شده است ولی این سخن به هیچ وجه در وحی الهی صحیح نمی باشد؛ زیرا پیامبران الهی، یک رشته حقایق را از جهان بالا دریافت کرده اند که ارتباطی با ذهن مؤلف، شرایط حاکم بر مؤلف و فرهنگ حاکم ندارد از جمله:

  1. درباره ی عقاید و باورها، آیات زیادی وجود دارد که هیچ یک با شرایط مطرح از جانب هرمنوتیک های جدید سازگار نیست:

        الف) «‏ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ‏ توحید/۱»

           بگو : خدا ، یگانه یکتا است .

         ب) «‏ أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ‏ طور/۳۵»

‏       آیا ایشان ( همین جوری از عدم سر بر آورده‌اند و ) بدون هیچ گونه خالقی آفریده شده‌اند ؟ و یا این

        که خودشان آفریدگارند ؟‏

        ج) «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ .‏ حدید/۳»

‏         او پیشین و پسین و پیدا و ناپیدا است ، و او آگاه از همه چیز است .

امثال این آیات، همگی، وحی و دست نخورده است و هیچ گاه تراوش یافته ی خرد انسانی درس نخوانده نیست آن هم در محیط بت پرستی که منکر احدیت بوده اند لذا در تفسیر این آیات باید خرد را محور قرار داد نه شرایط حاکم بر زندگی رسول خدا را.

  1. در مورد تحسین و تقبیح پاره ای از امور، محور عقل عملی است نه به قول هرمنوتیک ها فرهنگ حاکم بر آورنده ی قرآن:

       «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ نحل/۹۰»‏

‏         خداوند به دادگری ، و نیکوکاری ، و نیز بخشش به نزدیکان دستور می‌دهد ، و از ارتکاب گناهان بزرگ ، و

       انجام کارهای ناشایست ، و دست‌درازی و ستمگری نهی می‌کند . خداوند شما را اندرز می‌دهد تا این که پند گیرید.

و آیات ۲۳ تا ۳۸ سوره ی اسراء که می فرماید:

«وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیماً ‏*وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً ‏*رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُوراً ‏*وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیراً ‏*إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ‏*وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَهٍ مِّن رَّبِّکَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُوراً ‏*وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً*إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً ‏*وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءاً کَبِیراً ‏*وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَسَاء سَبِیلاً ‏*وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَاناً فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً ‏*وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْؤُولاً ‏*وَأَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً *وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ‏*‏ وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً ‏*‏ کُلُّ ذَلِکَ کَانَ سَیٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً ‏

‏( ای انسان ! ) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو ، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند ، اُف به آنان مگو ! و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو .‏ *‏و بال تواضعِ مهربانی را برایشان فرود آور و بگو : پروردگارا ! بدیشان مرحمت فرما ، همان گونه که آنان در کوچکی مرا تربیت و بزرگ نمودند .‏* ‏پروردگارتان ( از خودتان ) آگاه‌تر بدان چیزهائی است که در درونتان می‌گذرد. اگر افراد شایسته و بایسته‌ای باشید چرا که او در حقِ توبه‌کاران همیشه بخشنده بوده است .‏* ‏حق خویشاوند را ، و حق مستمند و وامانده در راه را ، بپرداز ، و به هیچ وجه باد دستی مکن .*بی‌گمان باد دستان دوستان اهریمنانند و اهریمنان بسیار ناسپاس ( نعمتهای ) پروردگار خود هستند.* ‏و اگر از آنان ( یعنی از خویشاوندان و بیچارگان و واماندگان در راه ، به سبب نبودن امکانات و ) به خاطر انتظار رحمت پروردگارت که امیدِ بدان داری ، روی برگردانی ، با ایشان محترمانه و مهربانانه سخن بگو ( و با وعده احسان در آینده بدیشان ، دلخوش و امیدوارشان گردان ) .‏* ‏دست خود را بر گردن خویش بسته مدار ( و از کمک به دیگران خودداری مکن و بخیل مباش ، ) و آن را فوق‌العاده گشاده مساز که سبب شود از کار بمانی و مورد ملامت قرار گیری و لخت و غمناک گردی .* ‏بی‌گمان پروردگارت ، روزی هرکس را که بخواهد فراوان و گسترده می‌دارد ، و روزی هرکس را که بخواهد کم و تنگ می‌گرداند . چرا که خدا از ( سرشت ) بندگان خود آگاه بینا است .‏* فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی نکشید . ما آنان و شما را روزی می‌دهیم. بی‌گمان کشتن ایشان گناه بزرگی است .*و به زنا نزدیک نشوید که زنا گناه بسیار زشت و بدترین راه و شیوه است .*‏ ‏و کسی را نکشید که خداوند کشتن او را – جز به حق‌ – حرام کرده است . هر کس که مظلومانه کشته شود ، به صاحب خون او قدرت را داده‌ایم ولی نباید او هم در کشتن اسراف کند. بی‌گمان صاحب خون یاری شونده ( از سوی خدا ) است.* ‏و در مال یتیم تصرّف نکنید مگر به شیوه‌ای که ( در حفظ و بهره‌وری آن مفیدتر و ) بهتر باشد . ( بدین کار ادامه دهید ) تا این که یتیم به سنّ بلوغ می‌رسد ( و می‌تواند در دارائی خود تصرّف کند و به نحو احسن آن را مورد بهره‌برداری قرار دهد ) . و به عهد و پیمان ( خود که با خدا یا مردم بسته‌اید ) وفا کنید ، چرا که از ( شما روز رستاخیز درباره ) عهد و پیمان پرسیده می‌شود .‏* ‏و هنگامی که چیزی را به پیمانه می‌زنید ، آن را به تمام و کمال پیمانه کنید ، و با ترازوی درست ( اشیاء را ) بکشید که این کار سرانجام بهتر و نیکوتری ( در دنیا و آخرت برای شما ) دارد .‏* ‏از چیزی دنباله‌روی مکن که از آن ناآگاهی . بی‌گمان چشم و گوش و دل همه مورد پرس و جوی از آن قرار می‌گیرد .‏* ‏و در روی زمین متکبّرانه و مغرورانه راه مرو . چرا که تو نمی‌توانی زمین را بشکافی ، و به بلندای کوهها برسی. *‏همه آن بدهایش نزد پروردگارت زشت بشمار است.

  1. قلمرو احکام: در قلمرو احکام نیز همین نظر حاکم است؛ قرآن در سوره های مختلف، یک رشته احکام رفتاری را بیان کرده است، ربا را تحریم و داد و ستد را ترویج می کند یا احکام مربوط به ارث و ازدواج و … که همگی تشریعی است نه برخاسته از شرایط حاکم بر ذهن پیامبر یا فرهنگ حاکم.

با بررسی آیات قرآن و احادیث حضرت رسول به این نتیجه دست خواهیم یافت که بسیاری از آموزه های دینی و آیات قرآن و حتی احادیث، حول ذهنیت رسول خدا یا شرایط حاکم بر وی نیست. بلکه آموزه هایی هستند که اکثر بیانگر یک سلسله احکام رفتاری و عملی یا بیانگر اعتقاد و باورهای دینی است خلاف چیزی که حاکم بوده است. لذا دیدگاه شلایر ماخر و هایدگر و دیگران در باب مقولات دینی اسلام و آموزه های وحیانی قرآن صادق نیست.

——————————

منبع: دین سوزی معاصر ، تألیف و تحقیق: کمال روحانی / نشر : احسان

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن