دعوت و داعی

شخصیت دعوتگر(داعی)

شخصیت دعوتگر(داعی)

دکتر محمد زین الهادی

مطالعه شخصیت دعوتگر،جدا ی از بررسی شخصیت
انسان بالعموم نیست؛اما به منظور شناخت هر چه بیشتر وظیفه دعوی و ضمن صرف نظر از
تکرار مطالب گفته شده این ،بحث را جداگانه مطرح می نماییم.وبه خاطر اشتراک خصوصیات
شخصیتی افراد انسانی و به قصد صرفه جویی ،در موارد لازم خواننده را به مطالب قبلی
ارجاع می دهیم.

 

مطلب اول:عوامل مؤثر بر تکوین شخصیت دعوتگر

 

پیرو مباحث مطرح شده وجهت خوداری از تکرار
،خواننده را به مطالعه و بهره گیری از مطالب فصل دوم پیرامون عوامل تکوین شخصیت
،دعوت می کنیم؛چرا که عوامل مؤثر در این زمینه مشترک و یکسان اند ودعوتگر در
اساس،خود یک انسان است و قوانین و محرکهای حاکم بر رفتار انسان در مورد وی نیز
کاملا ساری و جاری خواهد بود. اضافه بر آن،صفات اکتسابی اختصاصی را،جداگانه مطالعه
خواهیم نمود:

 

مطلب دوم:عوامل بنا و رشد شخصیت دعوتگر

 

چنانچه شخصیت انسان دعوتگر،به عوامل کلی
ومشترک پیش گفته منحصر گردد،غالبا دچار لغزش و خطا می شود ونتایج مورد انظار را به
دست نخواهد آورد.لذا موضوع را جداگانه و با رعایت همه جوانب اشراف بر همه مسایل و
عوامل مؤثر از خانواده تا مراحل نهایی رشد وکسب آمادگی های لازم برای انجام وظایف
محوله یعنی دعوت به سوی خدا ،مورد توجه وعنایت خاص قرار می دهیم .بی تردید دیگر
زمان آن سپری شده که افراد طفیلی و حایشه ای به کار دعوت گری بپردازند .همه باید
بدانند که خدای متعال برترین انسانها را ضمن تعهد به رعایت رشد وپرورش همه جانبه ی
آنها از دوران کودکی تا کسب اهلیت وصلاحیت کامل ،برای اصلاح جامعه بشری،برگزیده
است.این موضوع را افضل و خاتم این برگزیدگان چنین اعلام می دارد)أذّبنی ربّی فأحسن
تأدیبی)«پروردگارم مرا خوب تربیت کرد.»

 

انرژی و عزم قوی، برای رهبر،سنگ بنا و از
مهمترین پایه های ساخت شخصیت انسان دعوتگر می باشد.از این رو اکتساب خصوصیات
رهبری،در حد امکان و توان،از طریق تمرین آموزشی ،برای او لازم و ضروری است .شکستن
ذدیوار نفسانی کشیده شده توسط دشمن قوی ،به منظور تضعیف روحیه تزلزل شخصیت و سلب
توانایی اتخاذ تصمیمات قاطع و مؤثر،مهمترین کاری است که شخصیت را قوی و عزت وعزم
را پرورش می دهد.جنگ های روانی،خصوصا در عصر حاضر یعنی عصر حاکمیت گسترده ی
دستگاها و فن آوری متنوع و موثر تبلیغاتی مخلف اسلام،به قصد در مه شکستن روحیه ی
مسلمانان ،صورت می گیرد. پس توانمندی شخصیت دعوتگر ،او را در انتقال فکر وپیام خود
بصورتی جذاب و یا اثر یاری می دهد ؛اما به شرطی که از قبل واجد و حامل چنین توان و
پیامی باشد،تا بتواند مستمرا آن را به دیگران منتقل سازد.

 

پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در این
خصوص به یارانش توجه می کرد :هر شکافی را در بین آنان پر می ساخت و هر ضعفی را به
قدرت تبدیل می نمود،تا قوی ترین وپایدارترین شخصیت ها را در میان آنان پرورش داد. اینها
بودند که دعوت اسلام را به شرق و غرب وشمال و جنوب سرزمینهای آباد رساندند،تا
انسانها کسی جز خدا را عبادت نکنند . از کسی جز خدا نترسند و در برابر غیر خدا
کرنش نکنند و دچار ذلت و هراس نشوند.در اینجا نمونه هایی از توجیهات و مراقبت های
حضرت را با رشد و تقویت شخصیت و منش یارانش بیان می کنیم:

 

خداوند به سبب برخورد با ابن أم مکتوم حضرت
را سرزنش نمود . جریان امر از این قرار بود که نامبرده در مجلس دعوی پیامبر گرامی
حضور یافت.بزرگان قریش هم حاضر بودند و حضرت آنان را به سوی اسلام دعوت میکرد .حضرت
از آمدن ابن ام مکتوم اندکی ناراحت شد. خداوند پیامبر صلی الله علیه وسلم را از
این بابت سرزنش نمود. از این پس بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم ابن ام مکتوم را
به خود نزدیک می کرد و در مجالس او را در کنار خود می نشاند ؛زیرا اراده خداوند بر
این است که شخصیت انسان مسلمان در مقابل دشمنان ضعیف و ذلیل نباشد . پیامبر خطاب
به ابن ام مکتوم صریحا می فرماید:

 

(مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی )

 

«درود بر کسی که پروردگار مرا به خاطر او
سرزنش کرد.»

 

هدف در این جا تقویت روحیه ی فردی است که
احتمالا به سبب روی گردانی حضرت از او ،آزرده شده باشد. اینگونه است راه وروش دعوت
جمعی که خدا خداوند نخواسته هر مقدار حجم آن بالا باشد ،به حساب شخصیت اسلامی تمام
شود. چون قوی بودن شخصیت منافع فراوانی برای دعوت در بر دارد. لذا حضرت تا آنجا
پیش می رود که دوبار ابن ام مکتوم را جانشین خود می کند تا با مردم نماز بگزارد.

 

به دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم دختر
خاله اش زینب بنت حجش با زید بن حارثه غلام آن حضرت ازدواج نمود.چنین ازدواجی در
آن زمان که برده ای آزاد شده با بانویی نجیب زاده ازدواج کند نزد اعراب عملی بسیار
عجیب وعظیم به حساب می آمد .هدف حضرت در هم شکستن این سد محکم دوران جاهلیت به قصد
تقویت شخصیت دعوتگر اسلامی بود.

 

حضرت هم چنین ،چون در وجود جوانی کم سن و
سال یعنی اسامه بن زید،برتری رشد عقلی را سراغ دارد ،به منظور تقویت بیشتر این
شخصیت،او زا به فرماندهی سپاهی که بزرگان صحابه مانند ابوبکر و عمر در آن حضور
دارند و عازم فتح سرزمین روم می باشد،منصوب می کند. هنگامی که عده ای به سبب کم سن
وسال وفقدان کفایت لازم برای پیکار با یکی از ابر قدرتهای آن دوران،در خصوص امارات
او به نوعی ابراز تردید کردند،حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:

 

(إن تطعنوا فی إماراته فقد کنتم تطعنون فی
إماراه أبیه قبل،و أیم الله إن کان لخلیقا للاماره،و ان کان لمن أحب الناس إلی و
إن هذا لمن أحب الناس إلی بعده)

 

«اگر به امرات او طعنه می زنید،قبلا نیز
نسبت به فرماندهی پدرش (زید بن حارثه)ایراد می گرفتید.بخدا سوگند،که پدرش شایسته
امارات و نزد من بیش از همه ی مردم محبوب بود. پس از او ایشان (اسامه) هم یکی از
محبوب ترین افراد من می باشد.»

 

بی تردید پیامبر صلی الله علیه وسلم این عمل
را جهت تقویت شخصیت اسلامی او انجام و بدین طریق نشان داد که معیار سنجش شخصیت و
شایستگی یک مسلمان،سن وقامت وقیافه نیست،بلکه ملاک قدرت وعزت و ایمان او باشد.این
حقیقت در منش و شخصیت ربعی بن عامر،آن گاه که با سرفرازی خطاب به فرمانده سپاه
ایرانیان گفت:«خداوند ما را برگزید تا بندگانش از بندگی انسان به بندگی خدا واز
تنگی ومشقت دنیا به وسعت و فراخی آن و از ستم ادیان به عدالت اسلام برهانیم»تجلی
یافت.

 

همانطور که گفته شد ،روش پرورش شخصیت آنست
که پیامبر در مورد یارانش بکار می برد .اینجا است که ابوذر غفاری ،در حالت خشم و
با لغزش زبانی به کسی اهانت می کند،حضرت به قصد جلوگیری از بروز شکاف و ایجاد کینه
و خصومت دراز مدت و آشتی ناپذیری بین برادران مسلمان،خطاب به او می فرماید:

 

(یا اباذر،طف الصاع!لیس لأبن البیضاء علی
ابن السودا ءفضل …و وبحه بزیاده قوله:یا اباذر أعیرته بأمه:إنک امر فیک جاهلیه )

 

«ای ابوذر ول کن!انسان سفید بر انسان سیاه
برتری ندارد و برای او سرزنش بیشتری او ای ابوذر از ناحیه مادر به او اهانت می کنی
!جدا در ذات تو (رسوبات) جاهلیت وجود دارد.»

 

تذکرات حضرت دل ودماغ ابوذر را تحت تأثیر
قرار داد و بلال را سوگند داد،او را رها نمی کند مگر اینکه پاهایش را بر صورت او
بگذار!!و بدین سان ،شخصیت انسان مسلم، قدرت و برندگی و عزم و اراده ی لازم را کسب
می کند . تاریخ جلو می رود و ابوبکر زمام دار خلافت می شود و اولین وظیفه ی خویش
را در ارتباط با مسایل خارجی،اجرای فرمان پیامبر در خصوص اعزام لشکر اسامه (بن زید)
تلقی می کند .لذا خلیفه با پای پیاده به همراهی فرمانده ی بلند پایه ی جوان ،حرکت
می کند . اسامه با شرمندگی می گوید:«ای خلیفه ی رسول الله،سوار شو و گرنه من هم
پیاده می شوم» خلیفه پاسخ می دهد: «به خدا سوگند، نه تو پیاده می شوی نه من
سوار،مرا چه می شودکه قدم هایم ساعتی در راه خدا غبار آلود شوند.»

————————————–

منبع : روان شناسی
دعوت اسلامی

مؤلف : دکتر محمد زین الهادی

مترجم: احمد حکیمی

انتشارات : نشر
احسان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن