محمّد رسول اللهمطالب جدیدمقالات

پیامبر رحمت و پیامبر حماسه -۱

پیامبر رحمت و پیامبر حماسه

نویسنده :محمد غزالی /مترجم:جهانگیر ولدبیگی

هیچ انسان با اخلاق و شعوری نمی تواند محمد (ص) را متهم کند به این که او در راه دست یابی به جاه و مال یا بهره ای از بهره های دنیایی می خواست از رسالتش سوء استفاده کند.

در سیره اش چنین معروف است که او در شعار توحید و تمجید خدا رساترین مردم، در مبارزه ی با شرک و عدم واسطه قرار دادن هر شفیعی بین عبد و معبود با غیرت ترین آن ها و در اجرای اوامر خدا و توقیر وحیش راغب ترین و در تبعیت از هوا در انجام اوامر خدا دورترین مردم بود.

او به خاطر ممانعت جاهلان از دعوتش تا حد بیماری اندوهگین می شد و به خاطر سیرشان در گمراهی برایشان تأسف می خورد؛ اما خداوند به او یاد داده بود که وظیفه ی او تنها و تنها تیلیغ است و بس : (‏ مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ‏‏ إِلَّا تَذْکِرَهً لِّمَن یَخْشَى ‏) [طه: ۲-۳] «‏ ( ای پیغمبر ! ) ما قرآن را برای تو نفرستاده‌ایم تا ( از غم ایمان نیاوردن کافران ، و نپذیرفتن شریعت یزدان ) خویشتن را خسته و رنجور کنی . ‏ لیکن آن را برای پند و اندرز کسانی فرستاده‌ایم که از خدا می‌ترسند ( و از او اطاعت می‌کنند ).»‏

به او فهمانده بود که نمی تواند مردم را به زور در صراط مستقیم رهبری کند و حماسه و اخلاص، او را بر طی این طریق یاری نمی رسانند مگر این که مردم خود بخواهند: (‏ وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ ‏) [یونس: ۹۹] «‏ اگر پروردگارت می‌خواست ، تمام مردمان کره زمین جملگی ( به صورت اضطرار و اجبار ) ایمان می‌آوردند ( امّا ایمان اضطراری و اجباری به درد نمی‌خورد ) . آیا تو ( ای پیغمبر ! ) می‌خواهی مردمان را مجبور سازی که ایمان بیاورند ؟ ( این کار نه صحیح و سودمند است و نه از دست تو ساخته است ). »

اما – با این وجود – پیروان ادیان دیگر نسبت به دعوت جدید احساس خطر می کردند و چنین معتقد بودند که رها کردن صاحب دعوت جدید به معنی انصراف مردم از آن ها و استقبال از دعوت جدید است؛ زیرا اسلام با فطرت بشری دارای قرابتی خاص است، و آیا اساساً اسلام انعکاس همان فطرت بشری نیست؟ عقل فوراً آن را می پذیرد و قلب بدون هیچ تکلفی بدان میل می کند، به همین خاطر برای مبارزه با آن و ممانعت از پیشرفتش از راه های مختلفی استفاده کردند. اگر این مبارزه، از راه گفتگو و مناظره صورت می گرفت قطعاً اسلام از آن استقبال می کرد و به نتایج این مناظرات مطمئن می بود؛ اما هرگز چنین نبود … مبارزه بر اساس سیاست تکبر و خودخواهی بود؛ مبارزه ای که جز اقویا آن را نمی پسندند و آن را در پیش نمی گیرند: (وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُم مِّنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا) [ابراهیم: ۱۳] « کافران ( و سردستگان زندقه و ضلال ، هنگامی که از راه دلیل با انبیاء برنیامدند ، به زور متوسّل شدند و ) به پیغمبران خود گفتند : یا به آئین ما باز می‌گردید یا این که شما را از سرزمین خود بیرون می‌کنیم.»

چنین سیاستی مبارزه را بر پیامبر صبور (ص) به منظور دفاع از رسالت و دفاع از حق و حقوق مستضعفین واجب گردانید.

به این مثال توجه کنید: هرگاه در مسیر تاریکی سیر کنی و چراغی در دست داشته باشی که راهت را روشن کند و بخواهی دیگران نیز از نور آن استفاه کنند؛ اما دیگران نخواهند از نور چراغت استفاده کنند و بخواهند خود را در تاریکی به هلاکت بیندازند و هر چه هوایشان او را دستور می دهد انجام دهند در این صورت خود به تنهایی راه را ادامه خواهی داد؛ زیرا (قَدْ جَاءکُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا) [انعام/۱۰۴] « ( ای پیغمبر ! بگو به مردمان : ) بیگمان دلائل روشنی و حجّتهای مبرهنی از سوی پروردگارتان ( در قرآن ) برایتان آمده است ( و راه حق را برایتان پیدا و هویدا ساخته است ) . پس هر که ( از آنها سود جوید و در پرتو آنها حق را ) ببیند ( سود آن ) برای خودش بوده ، و هرکه کور شود ( و چشم دیدن حق را نداشته باشد و در پرتو دلائل و براهین ، راه حق نپوید ) به زیان خود کار می‌کند.»؛ اما اگر در میان جمع سفیهی بخواهد در تاریکی بماند و علاوه بر آن بخواهد چراغت را نیز بشکند و نور آن را از بین ببرد، در این صورت چه خواهی کرد؟ آیا حق نداری که در برابرش بایستی تا روشنایی برایت و برای دیگرانی که خواهان آنند باقی بماند؟! این ماندن و مبارزه کردن همان چیزی است که محمد (ص) انجام داد: (‏ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ‏* ‏ یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ‏* ‏ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)[صف۹-۷] «‏ چه کسی ستمکارتر از کسی است که بر خدا دروغ می‌بندد ، در حالی که او به اسلام فراخوانده می‌شود ؟ ! خدا مردمان ستمگر را رهنمود نمی‌گرداند ( و به حق نمی‌رساند ) . ‏‏ می‌خواهند نور ( آئین ) خدا را با دهانهایشان خاموش گردانند ، ولی خدا نور ( آئین ) خود را کامل می‌گرداند ، هرچند که کافران دوست نداشته باشند . ‏‏ خدا است که پیغمبر خود را همراه با هدایت و رهنمود ( آسمانی ) و آئین راستین ( اسلام ) فرستاده است تا این آئین را بر همه آئینهای دیگر چیره گرداند ، هرچند مشرکان دوست نداشته باشند.»

کسانی که سیاست شکستن چراغ های نورانی را در پیش می گیرند نسبت به محمد و رسالت او شدیدترین بغض و کینه را دارند. آن ها به خوبی این را درک کرده اند که نور و هدایت، دشمن آن هاست؛ زیرا باطن و باطلشان را کشف خواهد کرد. تنها در زیر روشنایی آزادی عقلی است که انسان تفکر تثلیث در الوهیت را رد خواهد کرد، گر چه این چنین هم برایش توجیه شود که مثلث خطی واحد است (یعنی سه برابر با یک می باشد.) تنها در زیر نور آزادی عقلی است که انسان پروردگار متعصب اسرائیل را رد می کند؛ پروردگاری که تنها نسبت به ملت اسرائیل متعصب است و به سایرین ستم روا می دارد. پروردگاری که منهجش تنها در دنیا خلاصه می شود و سخنی از آخرت به میان نمی آورد.

محمد (ص) دعوت به سوی دینش را آغاز می کند. در دعوتش کمی تأمل کنیم و ببینیم آیا در آن چیزی را می بینیم که او خواسته باشد با آن شخصیت خود را تقویت و یا در خلال آن به اهدافی دنیایی دست یابد؟! آیا در میراث انسانی، کلامی بهتر از کلام و سخنان پند آموزی بهتر از دعوت او به سوی خدا و وحدانیتش و فانی شدن همچون فانی شدن او در راه رضایت خدا مشاهده می کنیم!

سپس در غزواتی بنگریم که او با آن ها مشغول بود. آیا در غزوه ای از غزواتش مشاهده می کنیم که او خواسته باشد به کمک نیرویش و به کمک قدرت خدا و اطرافیانش بر دیگران تعدی و تجاوز کند؟ آیا در غزواتش چیزی غیر از اعلای نام الله را مشاهده می کنیم؟ آیا می بینیم که گفته باشد: وای بر شکست خوردگان. آیا می بینیم موقعیتی را ایجاد کرده باشد که در آن چنین کلامی گفته شود؟ یا بر خلاف آن، بعد از شکست دادن طاغیان آزادی پذیرش عمومی دین را اعلان می کرد، تا تاریخ عادل در آینده آن را بازگو کند.

جنگ بدر اولین مبارزه ی مسلحانه بین اسلام و بت پرستی بود که بعد از پانزده سال از آغاز دعوت اتفاق افتاد. راستی اوضاع مسلمانان در این مدت (پانزده سال) چگونه بود؟ آن ها حقوقشان پایمال شده بود و طعمه ی دشمنان شده بود. در این جنگ پیامبر (ص) از کمی قدرت و توانائیش به خدا شکایت می کند. جاهلان نیز از اعتراف به اسلام و این که به عنوان دین و آئینی باشد که جامعه ی عربی آن را بپذیرد به شدت مخالفت می کردند.

مسلمانان در مکه که خانه امن و امان است رانده می شوند …

بت پرستی سرتاسر مکه را می گیرد و بعد از دست یافتن بر آن چه که اراده می کند – با قباحت تمام نیز- اعلان می دارد که پستی و طرد شدن از آن کسی است که داخل اسلام شود …

آیا در چنین موقعیتی اگر فرد مسلمانی بخواهد در برابر چنین ظلم و ستم هایی که به او شده است، با نیروی بسیار اندکی که دارد، دست به دفاع بزند، شایسته ی لوم و ملامت است؟!

مسلمانان در برابر این ظلم و ستم چه کار کردند؟ آن ها منتظر فرجی در آینده ای مجهول بودند. چنین فرجی نیز از جایی آمد که کسی تصور آن را نمی کرد.

شرایط زمانی و مکانی جنگ بدر را برای مسلمین به وجود آورد بدون این که آمادگی آن را داشته باشند و یا برای آن نقشه ای کشیده باشند. برخی نیز از این جنگ پیش آمده و تحمیلی بسیار احساس ناراحتی کردند؛ اما مشرکین با اطمینان به شکست مسلمانان و از بین بردن اسلام و دفنش در این منطقه پیش آمدند.

در چنین موقعیتی پیامبر (ص) نیز احساس کرد که راه چاره ای جز مبارزه نیست و امروز مبارزه ی تلخ روزهای گذشته ارزشش نمایان خواهد شد و این میدانی که قدر الهی آن را مهیا کرده است پرده از حکم بر خواهد داشت (حقانیت آن را آشکار خواهد کرد)، پس متوجه پروردگارش می شود و کمک و حمایت او را می طلبد.

ابن عباس (رض) می گوید: پیامبر (ص) در حالی که در جایگاهی که در جنگ بدر برایش فراهم شده بود دعا می کرد و می فرمود: (اللهم إنّی أنشدک عهدک و وعدک. اللهم إن شئت لم تعبد بعد الیوم …) «خدایا! انجام وعده و عهدت را می خواهم. خدایا! اگر این گروه امروز پیروز نشوند دیگر عبادت نخواهی شد».حضرت ابوبکر (رض) دستش را گرفت و گفت: ای پیامبر خدا بس است، تو بر خدا بسیار اصرار کردی.

پیامبر (ص) از جایگاهش خارج شد در حالی که می فرمود: (‏سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ ‏‏ بَلِ السَّاعَهُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَهُ أَدْهَى وَأَمَرُّ ‏)[قمر۴۶-۴۵]« ‏جمعیت ایشان به زودی شکست می‌خورند و پشت می‌کنند و می‌گریزند.بلکه موعدشان قیامت است ، و قیامت بلای آن عظیم‌تر و تلخ‌تر ( از کشتن و اسارت این جهانی برای ایشان ) است.»

در روایت دیگر این چنین آمده است: پیامبر (ص) رو به قبله کرد و سپس دستانش را بالا برد و خدا را این چنین می خواند: (اللّهمّ أنجزلی ما وعدتنی. اللّهمّ آت ما وعدتنی. اللهمّ إن تهلک هذه العصابه من أهل الإسلام لا تعبد فی الأرض) «خدایا! آن چه به من وعده داده ای محقق گردان. خدایا! آن چه وعده داده ای ارزانی دار. خدایا! اگر این مسلمانان امروز از بین بروند دیگر در زمین پرستش نخواهی شد.» همچنان خدا را می خواند و دستانش را بالا می برد تا این که عبایش افتاد.

پیامبر (ص) می دانست که قریش با بزرگانش آمده است و می خواهد ظلمش را بیشتر از گذشته متوجه اسلام کند. این را نیز می دانست که مسلمین مدت های مدیدی است که در برابر مشکلات جانی و مالی صبر کرده و همچنان متمسک به دینشان هستند؛ پس به حال و وضعشان در مقابل جنگی که در پیش روی آن ها بود نگریست و فرمود: (اللّهمّ إنّهم جیاع فأشبعهم اللهمّ إنّهم حفاه فأحملهم. اللهمّ إنّهم عراه فأکسهم) «خدایا! این گروه (مسلمانان) گرسنه هستند آن ها را سیر گردان. خدایا! آن ها پا برهنه و لخت هستند آن ها را بپوشان.»

کسی نمی دانست که خداوند متعال اذن به تغییر وضعیت موجود داده است. قریش را تشویق به وارد شدن در جنگی می کند که بیشتر از هر کسی به آن بی نیازند و مسلمین را در برابر امر واقعی قرار می دهد که خروج از آن غیر ممکن است و چاره ای جز مبارزه نیست: (وَیُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ ‏ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ‏ ‏‏ إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ ‏) [انفال۷-۹] «خدا می‌خواست حق را با سخنان خود ( که بیانگر اراده و قدرت یزدانند ، برای مردم ) ظاهر و استوار گرداند و کافران را ( از سرزمین عرب با پیروزی مؤمنان ) ریشه‌کن کند ( لذا شما را با لشکر قریش درگیر کرد ). ‏ تا بدین وسیله حق را ( که اسلام است ) پابرجا و باطل را ( که شرک است ) تباه گرداند ، هرچند که بزهکاران ( کافر و طغیانگر ، آن را ) نپسندند. ( ای مؤمنان ! حالا که غنائم را تقسیم می‌کنید و بر سر نحوه آن اختلاف می‌ورزید ، به یاد آورید ) زمانی را که ( در میدان کارزار بدر از شدّت ناراحتی ) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری می‌نمودید و او درخواست شما را پذیرفت.»

خداوند مهربان دعا و تضرّع پیامبرش را اجابت کرد و یاری و نصر ناگهانی آن ها را دریافت؛ کمکی که صاعقه ای شد که پشت و کمر کفر را در هم شکست و بخششی گردید که دستان مؤمنین را از خیر و نیکی پر گردانید و آن ها را شاد و خوشحال نمود.

یاری و پیروزی در جنگ بدر چیزی جز گشودن و تجویز مبارزه ی نظامی بر علیه تمام نیروهای مخالف اسلام که قصد و نیت براندازی آن را کرده بودند، نبود.

پیامبر (ص) و یارانش کار برای پروردگار و آخرتشان را از سر گرفتند؛ زیرا دنیا و متعلقاتش مقصود و منظور چنین بزرگانی نبود و مرگ در راه چنین هدف بزرگی همان چیزی بود که پیامبر (ص) در دل یاران کاشته بود. این بهترین چیزی است که مؤمن زندگیش را با آن خاتمه می دهد!!

مؤمنین در روزهای خوشی و آرامش، دل و درون خود را به چنین امری (شهادت در راه خدا) معلق کرده بودند و آرزوی آن را داشتند. آن ها در زمان امن و آسایش از خداوند شهادت در راه او را می طلبیدند: «هر که صادقانه شهادت در راه خدا را بطلبد سپس بمیرد یا کشته شود اجر و پاداش شهید را خواهد داشت.» در روایت دیگر آمده است: «هر که صادقانه شهادت در راه خدا را از او بخواهد، خداوند او را به درجه ی شهدا خواهد رساند اگر چه بر بسترش بمیرد».

با چنین بریدنی از همه چیز و توجه به خدا بود که امتی به وجود آمد که همراه پیامبرش حق را یاری داد و برای آن و به خاطر آن قیام کرد و به دنیا و متعلقاتش کوچک ترین اهمیتی نمی داد و در بسیاری از اوقات انجام تکالیف و وظایفشان و غربت و هجرتی که بدان وادار می شدند، آن ها را از مشغول شدن به دنیا باز می داشت.

از انس بن مالک (رض) روایت است: صبح روز بسیار سرد زمستانی پیامبر (ص) به سوی خندق خارج شد. در آن جا مهاجرین و انصار مشغول کندن خندق بودند. وقتی خستگی و گرسنگی آن ها را دید فرمود: (اللّهمّ إنّ العیش عیش الآخره فاغفر للأنصار و المهاجره) «خدایا! زندگی واقعی زندگی آخرت است. پس انصار و مهاجرین را ببخش». آن ها نیز مشغول کندن خندق بودند و خاک آن را بر شانه هایشان حمل می کردند و چنین می سرودند:

«نحن الذین بایعوا محمداً                           علی الجهاد مابقینا أبداً»

ما کسانی هستیم که با محمد تا زنده ایم پیمان جهاد و مبارزه – در راه خدا – بسته ایم».

پیامبر (ص) بسیار حریص بود که جهاد، در راه خدا باشد نه در راه کسب متاع دنیا و مدام شاگردان و یارانش را از این که آغازگر جنگ و یا عامل و باعث خصومت و دشمنی با دیگران باشند، باز می داشت. از عبدالله بن ابی اوفی (رض) روایت است که پیامبر (ص) در برخی از روزهایی که با دشمن روبرو می شد، منتظر می ماند که خورشید افول کند. سپس در میان مردم (مسلمانان) بلند می شد و خطبه می داد و می فرمود: «ای مردم هرگز آرزوی روبرو شدن با دشمن نکنید. اگر با آن ها روبرو شدید صبور باشید و این را بدانید که بهشت زیر سایه ی شمشیران است».

سپس می فرمود: (اللّهمّ منزل الکتاب و مجری السّحاب و هازم الأحزاب، إهزمهم و انصرنا علیهم) «خدایا! این نازل کننده قرآن و ای به حرکت درآورنده ی ابرها و این شکست دهنده احزاب (دشمنان)، دشمنان را شکست بده و ما را بر آن ها پیروز گردان».

در روایت دیگر آمده است که می فرمود: (اللّهمّ منزل الکتاب، سریع الحساب إهزم الأحزاب.اللّهمّ إهزمهم و زلزلهم) «خدایا! این نازل کننده و ای سریع الحساب، احزاب را شکست بده. خدایا! آن ها را شکست بده و از هم بپاش».

شکست احزاب در اطراف شهر مدینه حادثه ای عجیب بود. تمام نیروهای گمراه در شبه جزیره عرب بر مبارزه ی با مسلمین اجماع کرده بودند. مسلمانان در تنگنای عجیبی قرار گرفته بودند که بیم از رفتنشان می رفت. کوچک ترین روزنه ی امیدی از کسی نبود جز آن چه آسمان انجام دهد و تقدیر کند.

مسلمانان گمان می کردند که در دامی گرفتار شده اند که راه چاره ای ندارند و بدون شک از بین خواهند رفت، از طرف دیگر پیامبر متواضع و فروتن نسبت به پروردگارش، هر لحظه منتظر یاری او بود و هیچ امیدی جز او نداشت.

بادهای تند ورود احزابی را که فضای موجود آن ها را نسبت به ماندن حریص کرده بود به ‏تأخیر انداخت و منجر به از بین رفتن خیمه هایشان و واژگون شدن آرزوهایشان شد و آن ها را وادار کرد از جایی که آمده اند برگردند و از این شهر نیرومند و استوار دور شوند.

صدای ایمان به داخل شهر رسید، شهری که پیروزی بر آن طلوع کرد و می گفت: (الحمد لله وحده. صدق وعده و نصر عبده و أعزّ جنده و هزم الأحزاب وحده) «حمد و سپاس خدایی که تنها و واحد است. خدایی که وعده اش را تحقق داد و بنده اش را یاری رساند و سربازانش را نیرو و عزت بخشید و احزاب را از بین برد».

آنچه که در اخلاق و رفتار پیامبر (ص) ثابت و استوار بود توکل شدید آن بزرگوار بر خدا و پناه بردن به او اطمینان به او بود. او هرگاه می جنگید می فرمود: (اللّهمّ! أنت عضدی و نصیری. بک أحول و بک أصول و بک أقاتل) «خدایا! بازوانم را نیرو بخش و یاری در من باش. به وسیله تو می گردم و به وسیله تو یورش می برم و به وسیله تو می جنگم».

و هرگاه از قوم و گروهی می ترسید می فرمود: (اللّهمّ! أنّانجعلک فی نحورهم و نعوذ بک من شرورهم) «خدایا! تو را با آن ها روبرو می کنم (آن ها را به دست تو می دهم) از بدی هایشان به تو پناه می برم».

او از شوخی و هرج و مرج و نعره و فریاد کشیدن در جنگ بیزار و متنفر بود. کار او جدیت بود و آرامش او در اطاعت خدا و نزول یاری او.

در چنین موقعیتی (میدان جنگ) طلب از قدرت خداوند و فضل و بخشش او واجب می گردد و نیاز بندگان و توسلشان به او با بیزاری جستن از سستی و به خرج دادن نیرنگ نمایان می شود. از طرف دیگر – در روایات – آمده است که یکی از اوقات اجابت دعا زمان برخورد دو سپاه همچون زمان سجده و پایان روزه و استغفار سحرگاهان و هر زمان دیگری که بنده با خداوند خلوت کند و به سوی او مجرد گردد و بخشش او را بطلبد، می باشد.

امت اسلامی – در طول تاریخ – در مقابل جبهه ی شدیدی که بر علیه او به راه انداخته شده و می شود، پروردگارش را می خواند و یاری او را می طلبد. آن ها در نمازهای واجب یومیه دست به دعا می شوند و رحمت بی منتهایش را خواهانند و با هر طلوع فجری قنوت می خوانند و از خداوند تأیید مجاهدان را می طلبند.

در این جا دعاهای مأثوری که حضرت عمر (رض) در حالی که سپاه اسلام درهای مجوس و نصرانیت را می زد؛ مجوس و نصرانیّتی که همیشه جمهور را ذلیل و توحید و یکتاپرستی را مطرود کرده اند، می خواند، انتخاب و ذکر می کنیم:

(اللّهمّ! إنّا نستعینک و نستغفرک و لا نکفرک و نؤمن بک و نخلع من یفجرک) «خدایا! از تو کمک می طلبیم و طلب بخشش داریم و نسبت به تو کفر نمی ورزیم و به تو ایمان می آوریم از کسی که نسبت به تو مرتکب گناه می شود دوری می گزینیم».

(اللّهمّ! إیّاک نعبد و لک نصلّی و نسجد و إلیک نسعی و نحفد. نرجو رحمتک و نخشی عذابک إنّ عذابک الجدّ بالکفار ملحق) « خدایا! تنها تو را عبادت می کنیم و برایت نماز می خوانیم و تو را سجده می کنیم. به سوی تو و خدمت به تو تلاش می کنیم. رحمتت را امید داریم و از عذابت می ترسیم؛ زیرا عذابت به گروه کافران خواهد رسید».

(اللّهمّ! عذّب الکفره الذین یصدون عن سبیلک و یکذبون رسلک و یقاتلون أولیائک) « خدایا! کافرانی که مانع راه تو هستند و پیامبرت را تکذیب می کنند و با اولیای تو می جنگند را عذاب بده».

(اللّهمّ! اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات و أصلح ذات بینهم و ألّف بین قلوبهم و اجعل فی قلوبهم الأیمان و الحکمه و ثبّتهم علی ملّه رسولک صلی الله علیه و سلم و أوزعهم أن یوفوا بعهدک الّذی عاهدتّهم علیه و انصرهم علی عدوّک و عدوّهم، إله الحقّ و اجعلنا منهم) «خدایا! مردان و زنان مؤمن و مسلمان را ببخش و روابط آن ها را صالح گردان و دل هایشان را به هم نزدیک کن و ایمان و حکمت را در دل هایشان قرار بده و آن ها را بر ملت و پیرو پیامبرت (ص) ثابت قدم دار و وفادار به عهد و پیمانت قرار ده؛ عهد و پیمانی که با آن ها بستی و آن ها را بر دشمنانت و دشمنانشان پیروز گردان و ما را جزو آن ها قرار ده، ای پروردگار حق».

امام نووی (رحمه الله) می فرماید: این را بدان، آن چه از عمر (رض) روایت شده منظور از «کفره»، کفار اهل کتاب است؛ زیرا جنگ مسلمین در آن زمان با اهل کتاب بوده است؛ اما امروزه بهتر است که به طور عموم گفته شود: «و عذّب الکفره». اما ما با این گفته ی امام نووی مخالفیم؛ زیرا کفار اهل کتاب در زمان ما و زمان عمر (رض) مصدر و باعث تمام بلایا و مصیبت هایی بوده و هستند که دین ما از دست آن ها رنج می برد و سرّ تمام گرفتاری هایی هستند که امت ما گرفتار آن ها شده اند.

اصلاً کمونیست در دامن آن ها بوجود آمد؛ خواه در قسمت راست که اتحاد شوروی باشد؛ اتحادی که قبلاً پادشاهان روم (قیصرها) آن را رونق دادند، خواه در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی باشد که استعمار صلیبی او را مجبور کرد که درها را بر کمونیست بگشاید، همان گونه که او را مجبور به فتح باب بر روی صهیونیست کرد.

کفار اهل کتاب همیشه – و در طول تاریخ- از شدیدترین کسانی بوده اند که نسبت به اسلام و مواریث آن و ارزش ها و اصولش حقد و کینه داشته اند و دارند.

————————————————————————-

منبع: چگونگی ذکر، دعا و ارتباط پیامبر با خدا (حضور در مدرسه عملی پیامبر) / مؤلف :محمد غزالی /مترجم:جهانگیر ولدبیگی /انتشارات: کتابفروشی امام محمد غزالی سنندج۱۳۸۷

مطالب مرتبط : پیامبر رحمت و حماسه – ۲

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن