معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> کاری که سبب سوء تفاهم گشته و به طعنه زدن منجر گردد حکمش چیست؟
سوء تفاهم
سوء تفاهم

کاری که سبب سوء تفاهم گشته و به طعنه زدن منجر گردد حکمش چیست؟

کاری که سبب سوء تفاهم گشته و به طعنه زدن منجر گردد حکمش چیست؟

نویسنده: : علامه مفتی محمد شفیع عثمانی دیوبندی/ مترجم: مولانا محمد یوسف حسین پور

 

احتراز از طعن و تشنیع مردم محمود است تا وقتی که بر مقصود شرعی اثر نگذارد

در اینجا این سؤال پدید می‌آید که چرا رسول خدا(ص) به جهت طعن و تشنیع مردم این معامله را اخفا نمود، تا موجب عتاب قرار گیرد؟

جوابش این است که درباره ضابطه ی اصلی که از قرآن و سنت ثابت است، کاری که از انجام آن در میان مردم سوء تفاهم پدید آید و احساس خطر باشد که آن به طعن و تشنیع منجر می‌شود، پس به جهت حفظ دین مردم و نگهداشتن آنها از گناه طعنه و تشنیع باشد، ترک آن جایز است، به شرطی که انجام آن از مقاصد شرعیه نباشد و نیز هیچ حکم دینی از قبیل حلال و حرام متعلق به آن نباشد، ولو اینکه انجام آن فی نفسه پسندیده باشد، نظیر آن در احادیث و سنت رسول خدا وجود دارد که رسول خدا(ص) فرمود:

وقتی که در زمان جاهلیت بیت الله تعمیر شد چند چیز از آن بر خلاف بنای ابراهیمی انجام داده شد، نخست این که مقداری از آن در تعمیر کاسته شد که بیرون ماند، دوم این که در بنای ابراهیم برای داخل شدن مردم دو در وجود داشت یکی از طرف شرق و دیگری از طرف مغرب که مردم در دخول کعبه و خروج از آن مزاحم نمی‌شدند،اهل جاهلیت در آن تصرف کردند که در مغربی را کلًّا مسدود ساختند و در شرقی را که با سطح زمین برابر بود به قدری بلند کردند که کسی بدون نردبان نتواند به داخل برود، و هدف این بود که فقط کسی بتواند داخل برود که آنها اجازه بدهند.

رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: اگر ترس ابتلای مردمان نو مسلمان به سوء تفاهم نمی‌بود، من بیت الله را طبق بنای ابراهیمی تعمیر می‌کردم. این حدیث در همه کتب معتبر موجود است. و از آن معلوم می‌شود که رسول خدا(ص) به جهت نگهداشتن مردم از ابتلا به سوءتفاهم از تصمیم خویش که شرعاً پسندیده است، دست برداشت و از جانب خدا از این بر او عتابی وارد نشد و از این معلوم می‌شود که این عمل نزد خدا مقبول بود، ولی این معامله، تعمیر بیت الله مطابق بنای ابراهیمی آن چنان نیست که بر آن مقصد شرعی موقوف باشد و یا احکام حلال و حرام بر آن مترتب باشد. بر خلاف واقعه نکاح زینب که بر آن مقصد شرعی یعنی تردید عملی رسم مترتب بود و خیال باطل جاهلیت این بود که نکاح با مطلقه‌ی پسرخوانده حرام است؛ زیرا که شکستن مراسم بد ملتها زمانی انجام می‌گیرد که عملاً آشکار شود و به خاطر تکمیل این مقصد فوق تعارض ترک کردن بنای بیت الله و انجام عمل نکاح زینب به دستور خدا، مرتفع شد. و چنین معلوم می‌شود که رسول الله(ص) تبلیغ قولی این حکم را که در آیه‌ی گذشته سوره ی احزاب آمده بود، کافی دانست، و به جانب تظاهر عمل آن، نظر نفرمود. بنابراین، با وجود علم و اراده‌ی آن را مخفی داشت، الله تعالی در آیات مذکور آن را اصلاح و آشکار نمود. با این عبارت که (لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً) یعنی نکاح شما را با زینب ما به این خاطر منعقد ساختیم تا برای مسلمانان در این باره تنگنای پدید نیاید و بتوانند با همسران مطلقه پسر خوانده های خود نکاح کنند.

و معنی لفظی (زوَجناکها) این است که ما او را به نکاح شما درآوردیم. از این معلوم می‌شود که الله تعالی به این نکاح چنان امتیازی بخشید که خود، آن نکاح را منعقد کرد که از عموم شرایط نکاح مستثنی ماند. و نیز می‌تواند معنی آن چنین باشد که ما به نکاح آن دستور دادیم. لذا شما طبق قواعد و شرایط شرعی، او را به ازدواج خود درآورید، بعضی از حضرات مفسرین تفسیر اول و بعضی تفسیر دوم را مرجح دانسته اند.

و ادعای حضرت زینب نزد دیگر ازواج مطهرات که نکاح شما را والدین شما منعقد کرده اند و نکاح مرا خداوند در آسمانها بسته است هم چنان که در روایات آمده بر هر دو صورت صادق می‌آید، ولی در صورت اول واضح تر است و با صورت دوم منافاتی ندارد.

تمهیدی برای پاسخگویی به اعتراضات و شبهات

(سنةالله فی الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا مقدورا) این تمهیدی است برای پاسخ به آن اعتراض‌ها و شبهات که ممکن بود بر نکاح پیش آیند که با بودن ازدواج دیگر به چه خاطر برای این نکاح چنین اهتمام به کار رفت؟ فرمود: این سنتی الهی است که مختص به محمد(ص) نیست، در انبیای گذشته هم به موقع اجرا گذاشته شده است، که با توجه به مصالح دینی به ازدواج زنهای زیادی مجاز بوده‌اند که از آن جمله حضرت داوود و حضرت سلیمان(ع) بیشتر معروف‌اند که در نکاح حضرت داوود صد و در نکاح حضرت سلیمان سیصد زن وجود داشت، اگر برای رسول خدا(ص)، با توجه به مصالح دینی به تعدد ازدواج اجازه داده شود که این نکاح را هم شامل می‌شود، چه دوری از ذهن دارد، آن نه منافاتی با شأن نبوت و رسالت دارد و نه به زهد و تقوی، و در جمله آخر فرمود: معامله‌ی نکاح هم مانند عموم ارزاق از جانب خدا طی شده است که نکاح چه کسی با چه کسی متحقق می‌گردد. آنچه در تقدیر ازل نوشته شده انجام خواهد گرفت: در این واقع اختلاف طبیعی حضرت زید و زینب و ناراضی حضرت زید، سپس تصمیم طلاق، همه‌ی اینها رشته زنجیرهای آن امر تکوینی و تقریری بودند.

در آینده صفات خاص آن انبیا ذکر می‌گردد که در بالا معلوم گردید که در گذشته به کثرت ازدواج مجاز بودند، فرمود: (الذین یبلغون رسالات الله) یعنی همه ی این انبیا علیهم السلام پیامهای خدا را به امتهای خویش می رساندند.

یک حکمت

شاید در این به حکمت کثرت ازدواج انبیا علیهم السلام اشاره شده باشد که رسیدن تمام اعمال و اقوال آن ها به امت ضروری است. بخش بزرگی از اوقات مردان در خانه های زنان با زن و بچه ها می گذرد در آن وقت وحی که نازل می گردد یا خود پیغمبر حکمی صادر نمایند یا عمل کنند، همه‌اش هم امانت است که می‌توان آنها را به آسانی توسط ازواج به امت رسانید، سایر طرق خالی از مشکلات نیستند، بنابراین اگر انبیا علیهم السلام همسران زیادی داشته باشند پس افعال و اقوال زندگی خانوادگی و سیرت خانگی او به طریق سهل و آسانی به امت می‌رسد. والله أعلم

صفت دیگر انبیا علیهم السلام چنین بیان گردید (یخشونه و لا یخشون احدا إلا الله) یعنی آنان از الله می‌ترسیدند، غیر از خدا از کسی دیگر هراسی به دل نداشتند، این موضوع را هم دربردارد که اگر آنها به عمل تبلیغی، کاری در ارتباط به مصالح دینی یابند هیچ گاه در آن کوتاهی نمی‌کنند و اگر کسی بر آنها طعنه زد از آن نمی‌ترسند.

یک اشکال و پاسخ به آن

در اینجا وقتی حال تمام انبیا بیان گردید که آنها غیر از خدا از کسی نمی‌ترسند پس در آیه نسبت به رسول اکرم(ص) آمده بود که (تخشی الناس) یعنی شما از مردم می‌ترسید، پس چگونه درست در می‌آید؟ در پاسخ باید گفت: این که در آیه‌ی مذکور، عدم خوف انبیا درباره‌ی تبلیغ رسالت بیان شده است و خوف رسول خدا(ص) از طعنه زدن در چنین کاری پیش آمد که به ظاهر یک کار دنیوی بود و با تبلیغ و رسالت ارتباط نداشت، سپس وقتی که به وسیله ی آیات مذکور این امر واضح گردید که این نکاح هم جزء تبلیغ عملی رسالت است، پس از آن خوف طعن و تشنیع کسی، مانع عمل نشد و این نکاح انجام گرفت، اگر چه بسیاری از کفار ایراداتی گرفتند. و تا امروز می‌گیرند.

——————————————

منبع : تفسیر معارف القرآن/ مؤلف: علامه مفتی محمد شفیع عثمانی دیوبندی/ مترجم: مولانا محمد یوسف حسین پور / جلد یازدهم/ انتشارات شیخ الاسلام احمد جام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس