معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> تنها سه حرف؛اما!!! "عجب کبر"

تنها سه حرف؛اما!!! "عجب کبر"

تنها سه حرف؛اما!!!

استاد عمرو خالد /  مترجم:زاهد ویسی

عیب خطر ناک کشنده ای که در نهاد ابلیس بود و به طرد ولعن او انجامید،در سه حرف یک کلمۀ کوچک به نام «أنا» متجسد می شود. البته مسأله،کوچکی آن نیست،بلکه بار معنایی آن مهم است  که نشان می دهد قلب دارنده ی این عنوان از کبر ،استعلا،خود بزرگ بینی ،عجب بیمار است.سجده را نپذیرفت.پروردگارش هم به او گفت:قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسجُدَ إذ أَمَرتُکَ قَالَ أََنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنِی مِن نَارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِینٍ¯قَال َفََاهبِط مِنهَا فَمَا یَکُُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخرُج إِنَّکَ مِن الصَّاغِرِیَنَ. (اعراف/12-13)

(خداوند به او )گفت:چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده ببری وقتی که من به تو دستور(تعظیم و تواضع برای آدم)داده ام؟(ابلیس از روی عناد و تکبر پاسخ)گفت:من از او بهترم؛چرا که من از آتش آفریده ای و او را از خاک (و آتش کجا و خاک کجا!).¯(خداوند بدو)گفت:پس از این (بهشت آسمانی یا بهشت زمینی یا از میان فرشتگان  ویا منزلت و مرتبت)فرود آی!تو را نرسد که در این (مکان دلآرا،و جایگاه  والا،نافرمانی کنی و)تکبر ورزی پس بیرون رو،تو از زمره خوارانی(و جای تو در میان اشرار است،نه در میان اخیار).

خداوند تبارک تبارک و تعالی در سورۀ (ص)هم می فرماید:

«قَالَ یَا إِبلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِیَدَیَّ أَاستکبَرتَ أَم کُنتَمِن العَالِینَ¯قَالَ أَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنِی مِن نَارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِینٍ.»      (ص/75-76)

فرمود:ای ابلیس!چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده ببری برای  چیزی که من او را مستقیماً با قدرت خود آفریده ام ؟آیا تکبر ورزیده ای یا اصلاً از متکبران بوده ای¯گفت:من بهتر از او هستم تو مرا از آتش آفریده ای و وی را از گل.

با این صفت،بدترین موجود دو نفر شدند:ابلیس و فرعون.اولی با این سخن ((أنا خیر منه))و دیگری،با این سخن((أنا ربّکم الأعلی)).تصور کن که علت تباهی و نابودی از یک کلمه شروع می شود و هر چه کلمۀ «أنا»در زندگی انسان بزرگ تر شود،از این صفت شیطان برخوردار می شود.

پس در زندگی خویش،و در پیوند با خداد و مردم،از این کلمه و مدلول آن پرهیز کن.عده ای می گویند:من حجاب را قبول ندارم.من تنها به دیدار کسانی می روم که به دیدارم بیایند،من بهتر از دیگرانم،من..من..من..انگار او چنان عقلی دارد که شایسته نظر دادن در کار خداست و نفسی دارد که فراتر از تکلیف و امر و نهی است.راه رفتن به سوی خدا با گامی شروع می شود که با آن،از نفس خود،احساس مزۀ آن،و بالا بردن بهای آن جدا شوی.

 

بیماری ای خطرناک

انسان با چه حقی بهای خود را بالا می برد؛در حالی که هیچ کاره است. این موضع عبرتی در بر دارد که ای کاش در زندگی دلیل و راهنمای ما می شد.

اولین گناهی که با آن از فرمان پروردگار سرپیچی شد،کبر بود.آیا در وجود تو کبری هست؟هرگز این پرسش را فراموش مکن.چون پیامد آن وخیم است.همین بس که صاحب خود را از بهشت محروم می کند.در قرآن هر گاه از کبر و متکبران یاد می شود،حتماًجهنم با آن ذکر می شود.

خداوند تبارک و تعالی به متکبر اول چه گفت؟فرمود:«فَاهبِط مِنهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخرُج إِنَّکَ مِن الصَّاغِرِینَ»       (اعراف/13)

پس از این (بهشت آسمانی یا بهشت زمینی یا از میان فرشتگان و یا از منزلت و مرتبت )فرود آی!تو را نرسد که در این (مکان دل آرا،و جایگاه والا،نافرمانی کنی)و تکبر ورزی پس بیرون رو،تو از زمزه ی خوارانی(و جای تو در میان اشرار است،نه در میان اخیار).

 

بدین ترتیب جزا از جنس عمل بود.

_ رانده شده از بهشت و دور ساختن از رحمت.چون متکبران شایسته این جا نیستند.

_ امر به کوچکی و خواری برای هر کس که خود را از حق فراتر بداند و دستور مولای خود را نپذیرد.

_پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به هر متکبر فرموده است:«لا یدخل الجنة من کان فی قلبۀ مثقال ذرة من کبر».       (مسلم،ابن ماجه،ابو داود ،ترمذی)

کسی که ذره ای کبر در قلبش وجود داشته باشد،وارد بهشت نمی شود.

«الکبریاء ردائی و العزة  ازاری فمن نازعنی واحداً منهما القیته فی جهنم »  (ابن ماجه)

کبریا ردای من و عزت ازار من است.از این رو هر کس در یکی از این دو با من نزاع کند،او را به جهنم می افکنم.

ممکن است حق یک انسان را از او سلب کنی/در حالی که مال تو نیست و این گناهی  بزرگ است.

و این لباس آراستۀ قامت تو نیست.این جامه ی آفریدگار زندگی و مرگ است،جامۀ پروردگارت عزت و جبروت است.مگر قد و اندازۀ جسم تو چند است که بر سر جامۀ پروردگار نزاع می کنی؟سود این کار هم در دنیا و آخرت و مراحل میان این دو،تضمین شده است.

 

پنج تصویر از این بیماری

مسئله،مهم و خطرناک است.به همین خاطر هر یک از ما باید در دوران خود جست و جو کند تا بداند که آیا در وجود او یکی از اشکال کبر وجود دارد که او با قصد یا بی قصد به آنها گرفتار شود؟چون عاقبت کبر،دردناک است:

_ خواری و حقارت در دنیا.

_ جهنم و طرد از رحمت در آخرت.

برای ساده کردن موضوع،پنج نوع از اشکال کبر را ارائه می کنم.شما هم خود را با تک تک این نمونه ها تطبیق بده تا به نتیجه ای برسی که با آن راه خود را بیابی.

 

           یکم:ستم کردن به مردم و تحقیر آنان

تحقیر کردن مردم،احساس اینکه آنها پایین دست هستند،و کاستن از شأن آنان به صورتی که فرد را وادارد که به سادگی از لحاظ آبرو به آنان ستم روا بدارد یا آنها را بی عقل قلمداد کند:

_ ممکن است خانمی با خدمتکار خود در منزل،این کار را انجام دهد.

_ ممکن است پسران و دختران دانشجو  در دانشگاه  با دانشجویان کم هوش انجام دهند.

_ ممکن است آقایی با کارکنان خود در سر کار این کار را انجام دهد.

_ ممکن است یک ثروتمند با افرادی که از لحاظ  اجتماعی پایین تر از او هستند ،یا با بینوایان و تهیدستان ا انجام دهد.

پیامبر(ص)در بارۀ این افراد فرموده است:«یحشر المتکبرون یوم القیامة أمثال الذر علی صورة الناس یغشاهم الذل …یدوسهم الناس باقدامهم»  (ترمذی)

 

         دوم:نخوت،خودنمایی در اره رفتن

ممکن است انسان از زیبایی و لباس خود شگفت زده شود و بخواهد این موارد را در راه رفتن خود نشان دهد به این صورت که با خود نمایی و نخوت راه برود تا توجه مردم را به او جلب شود و در اعجاب  او به خود،با او همراهی کنند و به این صورت به آنان نشان دهد که او فراتر از آنها است و آنان پایین تر از او هستند.(مثلاً):

_ دختران جوان به زیبایی و لباس خود  مباهات کنند.

_ پسر جوان به ست بودن و زیبایی شگفت انگیز خود باد در غبغب می اندازد.

البته این سخنان  به این خاطر نیست که هیچ کس یک از ما لباس بد بپوشد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:«اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الجِِمِالَ»    (مسلم،ترمذی،امام احمد)

می توان بهترین لباس را بپوشی،اما بدون تکبر. 

رسول الله((صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:«بینما رجل یتبختر فی مشیته یمشی فی بردیه قد اعجبته نفسه فخسف الله به الارض فهو یتجلجل فیها إلی یوم القیامة». (بخاری)

 

      سوم:نپذیرفتن نصیحت

نپذیرفتن نصیحت و عدم بازگشت به حق، آن هم پس از نمایان شدن آن،نوعی کبر است.

_ خانواده ات،تو را به دوری از رفقای بد نصیحت می کند.

_ دوستت تو را به ادای نماز نصیحت می کند…همسرت تو را به تقوای الهی پند می دهد.

_ دوستت تو را به رعایت حجاب نصیحت می کند.

بدین ترتیب نپذیرفتن نصیحت و تکبر نسبت به آن،گناه بزرگی است.ممکن است بگویی:می دانم فلان مسأله حق است،اما آن را انجام نمی دهم.چون فلانی گفته است.حال آنکه حق از همه ما بزرگ تر است.خداوند دربارۀ این گروه می فرماید:«وَ إذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللهَّ أَخَذَتهُ العِزَّةُ  بِا لاَثمِ فَحَسبُهَ جَهَنَّمُ وَ لَبِئسَ المِهَادُ.»      (بقره/206)

و هنگامی که بدو گفته می شود:از خدا بترس(و اقوال و افعال برابر دار و به جای افساد اصلاح کن)،عظمت(و نخوت،سراپای)او را فرا می گیردو (غرور)گناه(و او را به بزهکاری وادار)میکند.پس دوزخ او را بسنده استو چه بد جایگاهی است.

 

     چهارم:دوست داشتن خضوع مردم در برابر خود

دوست داری که هرگاه مردم تو را دیدند پشت سرت راه بیفتند،در محضر تو بایستند،و به تو متوسل شوند،و گرنه،با آنان دشمنی می کنی و بر آنها خشم می گیری.

_ برخی از مردم ها دوست دارند که همواره اشک همسر خود و ضعف او در مقابل خود ذراببینند و از شکسته شدن همسر خود خوش حال می شوند._ برخی از مردم دوست دارند که در چشم مردم،ترس از خود را ببینند. در حضورش او را ستایش کنند،وقتی درخواست کرد فوراً انجام دهند،و وقتی دستور داد،از او اطلعت نمایند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود ه است:«من أحب أَن یمثل له الرجال قیاماً فلیتبوأ مقهده من النار».   (ابو داوود)

کسی که دوست دارد مردم در برابر او بایستند؛جای خود را در آتش جهنم مهیا می کند.

 

       پنجم:ترک نماز و دعا

آیا در میان ما کسی هست که بتواند از پروردگارش بی نیاز باشد؟آیا کسی هست که ادعا کند که خودش کارهایش را تدبیر می کندو نیازی به مولای خود ندارد؟من گمان نمی کنم.

به همین خاطر ترک نماز و دعا نوعی کبر است.

_ یکی در سجده به خاطر لباس هایش نگران است یا از پایین افکندن سر خود در برابر مولایش.

_یکی دیگر می گوید من به دعا نیازی ندارم.به قدر کفایت علم دارم.

حال آنکه نماز بهترین پیوند میان تو و خداست.دعا هم عبادتی است که در آن نیلز هایت به خداوند را اظهار می نمایی.پروردگار می فرماید:«وَ قَالَ رَبُّکُم ادعُونِی أَستَجِب لَکُم إِنَّ الَّذِینَ یَستکبِرُونَ عَن عِبَادَتِی سَیَدخُلُنَ جَهَنَّمَ دَاخِرِنَ».      (غافر/60)

پروردگار شما می گوید:مرا به فریاد خوانید تا بپذیرم کسانی مه خود را بزرگتر از آن می دانند که مرا به فریاد خوانند خوار و پست داخل دوزخ خواهند گشت.

ممکن است عبادت تو کم و محدود به واجبات باشد،اما احساس خشوع و فروتنی تو در برابر خداوند،تو را بسی از عابدان جلو  می اندازد.ابلیس گمان کرد که از حضرت آدم بهتر است. خدا هم او را به حد و اندازه خود برگرداند و دستور خواری او را صادر کرد.از این رو هر چیزی که تو را نسبت به حقیقت وجودت فریب می دهد.توّهمی است که قلب را آلوده می کند.حال آنکه خداوند  پاک است و تنها پاک را می پذیرد.تنها پاک ها وارد آن می شوند.

 

نتیجۀ کبر

کبر با ابلیس کاری کرد که احمقانه فکر کند.او به آتش و گِل نگاه کردو چنین دریافت که آتش از گِل بهتر است. و به این ترتیب،کبرش او را کور کرد.عبادت خداوند از هر عبادتی بزرگ تر است.به همین خاطر  ملائکه هم ،با اینکه خداوند آنها را از نور آفریده است،سجده کردند.

ابلیس گفت:«ءَ أ َسجُدُ لِمَن خَلَقتَ طِینا»؟چگونه بالاتر  برای پایین تر سجده می کند؟ از نگاه او ،آتش قوی تر و والاتر از گِل بود. و این حماقتی  در اندیشیدن بود که با بیماری برتر بینی و تکبر او را به آن دجار ساخت.عده ای خم گمان می کنند حق با او بود ولی چنین نیست.

 

این هم دلیل

ماهیت آتش سوزاندن  و از میان بردن است و ماهیت گل،خیر و نمّو است.خداوند می فرماید:

«لَقَد خَلَقنَا الإنسَانَ فِی أَحسَنِ تَقوِیمٍ»  (تین/4)

ما انسان را (از نظر جسم و روح)در نیکوترین ساختار و زیباترین سیما آفریده ایم.

بنابر این نگو که حق با ابلیس بود؛با این حال باید از فرمان اطاعت می کرد.چون او هم با معصیت خود خطا کرد و هم در منطق و تفکر.چون ماهیت گِل و سکون و ثبات است و ماهیت آتش،تندی و سبک سری است و اگر فایده ای هم دارد،در آن ضرر هم وجود دارد.همه ما نیز از آن می ترسیم.چون گاهی باعث فجایع می شود.اما در گل جز خیر و فایده نیست،اما کبر ابلیس را از قیاس صحیح و تفکر درست کور کرد.

راهی که انسان بدوی بدون بصیرت بپیماید،او را به کجا می برد؟او چنان زندگی می کند که برای برای کسی فضلی قائل نیست و آنها را جای خودشان قرار نمی دهدو اگر لقب های علمی ای دارد،از سر تکبر،آنها را با آن القاب فرا نمی خواند.برای هیچ عالمی فضل علمی قائل نیست.حال،راهی که همۀ نشانه های آن او را بهانکار حق و تحقیر مردم راهنمایی می کنند،او را به کجا می رسانند؟آیا به جایی غیر از جهنم؟

نگرشی نادرست

عده ای بر این باورند که دربارۀ یکی از اوامر خداوند تبارک و تعالی نظری دارند.شیطان هم این نظر را برای آنان تأویل میکند تا آنها را قانع نماید. اما در پایان کار با آتش او،داغ می شوند.

عده ای می گویند:جلوگیری از (ارتباط آزاد)پسران و دختران جوان نوعی سرکوبی روانی را پدید می آورد که آنها را به دلیل غریزه کنجکاوی و علاقه به تجربه به هم مشتاق می نماید.به همین خاطر باید آنها را آزاد گذاشت تا با هم اختلاط پیدا کنند و به این ترتیب روح و روان آنها آرام گیرد و دیگر دنبال شهوت نیفتند.

در این سخن بوی ابلیس می آید. غرب کاری را انجام داد که این افراد  می گویند اما جز گسترش شهوت های بی ارزش دستاوردی نداشتند تا اینکه ملول و خسته شدند و از آن پس به انحراف جنسی پناه بردند.

به همین خاطر،اسلام رابطۀ زن با مرد را از طریق ازدواج مهار کرده است و غیر از این،راه دیگری را برای گرایش مرد به زن و زن به مرد جایز ندانسته است.حاصل این رویکرد هم،استمرار زندگی پاک،قبل و بعد از ازدواج،حفظ آبروی طرفین،و حفاظت از کرامت زن در برابر دستبرد هر کس و نا کس است.

تعطیل کردن یکی از اوامر خداوند در زندگی انسان را تلف می کند.صرف این تصور که تو با عقل قاصر خویش می توانی مطابق با نظر خوشایند خود دستورات الهی را رد یا قبول کنی،علاوه بر دنیا،تباهی آخرت هم هست.چون وارد جهنم می شوی.اما کسی که تسلیم امر خداوند است،خدا در بارۀ او می فرماید:«مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثَی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحِِِیینَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجزِیَنَّهُم بِأحسَنِ مَا کَانُو یَعمَلُونَ»  ( نحل/97)

هر کس چه زن و چه مرد کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد بدو (در این دنیا )زندگی  پاکیزه و خوشایندی می بخشیم و (در آن دنیا)پاداش (کارهای خوب و متوسط و عالی)آنان را بر طبق بهترین کارهایشان خواهیم داد.

————————————————–

 منبع:کتاب داستان پیامبران

مؤلف: عمرو خالد

مترجم:زاهد ویسی

تنظیم برای نوگرا:HAD  Iدر تاریخ 18شهریور1388

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس