معماری
خانه ---> اندیشه ---> سیاست در اندیشه ی امام حسن البنّاء

سیاست در اندیشه ی امام حسن البنّاء

سیاست در اندیشه ی «البنّاء»

نويسنده:جابر رزق / مترجم: محمد جواد حجتی

البنّاء مفهوم سیاست را چنین تعریف می کند:

«من وقتی سخن از «سیاست» می گویم منظورم «مطلق سیاست» است یعنی توجه به شئون داخلی و خارجی امت که به هیچ رو، به «حزب» خاصی وابسته نیست … » آنگاه می گوید:

«بعد از این مرزبندی عام مفهوم اسلام فراگیر، و معنی سیاست خالص، می توانم به صراحت و با صدای بلند اعلان کنم که مسلمانی مسلمان کامل نیست مگر آنکه «سیاسی» باشد و در شئون امت خود دورنگر باشد و بدان اهتمام ورزد و نسبت بدان غیرت و حمیّت نشان دهد … » البنّاء آنگاه می گوید: «علّت چیست که شما به ندرت می بینید انسانی از سیاست و اسلام سخن بگوید و بین این دو، جدایی نیندازد! و هر کدام را در سویی جدای از دیگری نگذارد؟» و پاسخ می دهد:

«نامسلمان که یا نسبت به اسلام جاهل بودند و یا «شأن» و «ثبات» و «رسوخ» اسلام را در دل¬های مؤمنان فهمیدند و دریافتند که مسلمانان برای فداکاری با جان و مال در راه اسلام آماده اند. نخواستند نام و مظاهر و شکل¬های ظاهری اسلام را در روحیه ی مسلمانان خدشه دار کنند، از این رو کوشیدند که معنای اسلام را در دایره ای تنگ و محصور کنند که همه ی ابعاد نیرومند و علمی آن را از بین ببرد و تنها پوسته هایی از القاب و اشکال و نمودهایی بی خاصیت که هیچ سود و زیانی ندارد باقی ماند! … و لذا به مسلمانان چنین فهماندند که «اسلام» یک چیز است و «جامعه» چیز دیگری است، «اسلام» یک چیز است و «قانون» چیزی جز آن است، «اسلام» یک چیز است و «مسائل اقتصادی» پیوندی با «اسلام» ندارد، «اسلام» یک چیز است و «فرهنگ عمومی» جز آن است و سرانجام اسلام چیزی است که «باید» به دور از سیاست باشد!

آنگاه «البنّاء» این فهم نارسا از اسلام را زیر سؤال می برد و می گوید:

«برادران! شما را به خدا، به من بگویید اگر اسلام، چیزی جز سیاست و جز جامعه و جز اقتصاد و جز فرهنگ است، پس اسلام چیست؟ آیا همین دو رکعت نماز بدون حضور قلب است؟ یا همین الفاظی که به قول «رابعه ی عدویه» «استغفاری» است که نیاز به استغفار دارد؟ آیا قرآن که یک نظام کامل محکم و مفصل و «تبیان همه چیز و هدایت و رحمت و بشارت به مسلمانان است»، برای همین نازل شده است؟»

«البنّاء» از همین دیدگاه به جمعیت های اسلامی ای که عدم تعرض به شئون سیاسی را جزو برنامه ی خود قرار داده بودند به شدت اعتراض می کند و می گوید:

«بر هر جمعیت اسلامی فرض است که اهتمام به شئون سیاسی را در رأس برنامه خود بگذارد و گرنه خودش احتیاج دارد که معنی اسلام را بفهمد!»

با چنین درکی از اسلام، «حسن البنّاء» مقرر می دارد:

«اخوان حتی یک روز هم غیر سیاسی نبوده اند و حتی یک روز هم غیر سیاسی نخواهند بود! و هیچگاه دعوت آنان بین سیاست و دین جدایی نخواهد افکند و هرگز مردم، حتی یک ساعت در روز آنان را «حزبی» نخواهد یافت.»

در جای دیگری نیز بر همین معنی تأکید کرده و می گوید:

«اینکه ما «سیاسی» هستیم به این معنی است که به شئون امت خود، همت می ورزیم و اعتقاد داریم قوه ی اجرایی، جزئی از تعالیم اسلام و داخل در قلمرو اسلام و مندرج در تحت احکام اسلام است … آزادی سیاسی و شرف ملی، رکنی از ارکان اسلام و فریضه ای از فرایض اسلام است و ما تلاش می کنیم و می کوشیم تا آزادی را به کمال رسانیم و به اصلاح دستگاه اجرایی بپردازیم. ما معتقدیم در اسلام، چیز تازه ای نیاورده ایم و این برای هر مسلمانی که اسلام را به طور صحیح مطالعه و بررسی کند، مطلبی شناخته شده است و ما دعوت خود را جز این نمی دانیم و معنایی برای وجود خودمان جز این نمی پنداریم که این اهداف را تحقق بخشیم. ما به اندازه ی یک تار مو از دعوت به اسلام خارج نشده ایم زیرا اسلام از مسلمانان نمی خواهد که تنها به وعظ و ارشاد بسنده کنند، بلکه آنان را به سوی مبارزه و جهاد سوق می دهد: «‏ كساني كه براي ( رضايت ) ما به تلاش ايستند و در راه ( پيروزي دين ) ما جهاد كنند ، آنان را در راههاي منتهي به خود رهنمود ( و مشمول حمايت و هدايت خويش ) مي‌گردانيم ، و قطعاً خدا با نيكوكاران است ( و كساني كه خدا در صف ايشان باشد پيروز و بهروزند ) .»

البنّاء در این باره توضیح بیشتری می دهد و در شرح مفهوم سیاست به تفصیل پرداخته، می گوید:

«اگر مراد از سیاست، معنای داخلی آن باشد یعنی: تنظیم شئون حکومت و بیان و شرح مأموریت و تفصیل حقوق و وظایف دولت و مراقبت از حاکمان و اشراف بر آنان که اگر خوب عمل کردند از ایشان اطاعت کنند و اگر بد عمل کردند از آنان انتقاد کنند، اسلام به این جهت، عنایت کرده و برای آن قواعد و اصولی نهاده و حقوق حاکم و محکوم را به تفصیل بیان کرده و مواضع ظالم و مظلوم را روشن ساخته و برای فرمانروایان و فرمان پذیران مرزی نهاده که از آن فراتر نروند و از آن تجاوز نکنند. اسلام به قوانین اساسی و نیز قوانین مدنی و جنایی با فروع مختلفی که دارد متعرض شده و خود را نسبت به این قوانین، در موضع نخستین مصدر و مقدس ترین منبع برنهاده است؛ بیدن سان که تنها به وضع اصول کلی و قواعد عام و مقاصد جامع و فراگیر پرداخته و تحقق آن ها را بر مردم واجب ساخته است، اما جزئیات و تفاصیل را به عهده ی خود آن ها گذاشته است تا به حسب اوضاع و احوال اعصار، آن ها را پیاده کنند و تا آنجا که دامنه ی مصلحت و درخور اجتهاد است در این باره اجتهاد کنند. اسلام بر «سلطه ی امت»، صحه گذاشته و بر آن تأکید کرده و توصیه کرده که: هر مسلمانی به طور کامل، مشرف و ناظر بر کلیه سلوک¬ها و رفتارها و تصرفات حکومت باشد؛ حکومت را پند و نصیحت دهد، به او کمک کند و از او حساب بخواهد. اسلام بر حکمرانان فرض کرده است که به مصلحت حکومت پذیران، احقاق حق و ابطال باطل کنند و بر حکومت پذیران نیز واجب کرده است که تا مادام که حکمرانان چنین اند به سخنانشان گوش دهند و از آنان اطاعت کنند؛ و اگر حکمران منحرف شد بر آنان واجب است که او را بر حق استوار دارند و ملزم به حدود قانون کنند و به «نصاب» عدالت برگردانند. این ها همگی آموزش¬هایی است که در کتاب خدای تبارک و تعالی و در احادیث پیغمبر (ص) آمده است، ما این¬ها را از خود در نیاورده و اختراع نکرده ایم، خدا می گوید:

«‏ و بر تو ( اي پيغمبر ) كتاب ( كامل و شامل قرآن ) را نازل كرديم كه ( در همه احكام و اخبار خود ) ملازم حق ، و موافق و مصدّق كتابهاي پيشين ( آسماني ) ، و شاهد ( بر صحّت و سقم ) و حافظ ( اصول مسائل ) آنها است . پس ( اگر اهل كتاب از تو داوري خواستند ) ميان آنان بر طبق چيزي داوري كن كه خدا بر تو نازل كرده است ، و به خاطر پيروي از اميال و آرزوهاي ايشان ، از حق و حقيقتي كه براي تو آمده است روي مگردان .  ( اي مردم ! ) براي هر ملّتي از شما راهي ( براي رسيدن به حقائق ) و برنامه‌اي ( جهت بيان احكام ) قرار داده‌ايم . اگر خدا مي‌خواست همه شما ( مردمان ) را ملّت واحدي مي‌كرد ( و بر يك روال و يك سرشت مي‌سرشت ، و لذا راه و برنامه ارشادي آنان در همه امكنه و ازمنه يكي مي‌شد ) و امّا ( خدا چنين نكرد ) تا شما را در آنچه ( از شرائع ) به شما داده است بيازمايد ( و فرمانبردار يزدان و سركش از فرمان منّان جدا و معلوم شود ) . پس ( فرصت را دريابيد و ) به سوي نيكيها بشتابيد ( و به جاي مشاجره در اختلافات به مسابقه در خيرات بپردازيد و بدانيد كه ) جملگي بازگشتتان به سوي خدا خواهد بود ، و از آنچه در آن اختلاف مي‌كرده‌ايد آگاهتان خواهد كرد ( و هر يك را برابر كردار خوب يا بد پاداش و پادافره خواهد داد ) . ‏»١

«‏ و ( به تو اي پيغمبر فرمان مي‌دهيم به اين كه ) در ميان آنان طبق چيزي حكم كن كه خدا بر تو نازل كرده است ، و از اميال و آرزوهاي ايشان پيروي مكن ، و از آنان برحذر باش كه ( با كذب و حق‌پوشي و خيانت و غرض‌ورزي ) تو را از برخي چيزهائي كه خدا بر تو نازل كرده است به دور و منحرف نكنند ( و احكامي را پايمال هوي و هوس باطل خود نسازند ) . پس اگر ( از حكم خدا رويگردان شدند و به قانون خدا ) پشت كردند ، بدان كه خدا مي‌خواهد به سبب پاره‌اي از گناهانشان ايشان را دچار بلا و مصيبت سازد ( و به عذاب دنيوي ، پيش از عذاب اخروي گرفتار كند ) . بيگمان بسياري از مردم ( از احكام شريعت ) سرپيچي و تمرّد مي‌كنند ( و از حدود قوانين الهي تخطّي مي‌نمايند ) . ‏»٢

« ‏ آيا ( آن فاسقان از پذيرش حكم تو بر طبق آنچه خدا نازل كرده است سرپيچي مي‌كنند و ) جوياي حكم جاهليّت ( ناشي از هوي و هوس ) هستند ؟ آيا چه كسي براي افراد معتقد بهتر از خدا حكم مي‌كند ؟ ‏»٣

و پیغمبر (ص) درباره ی صحه گذاشتن بر «سلطه ی امت» و «رأی عام» می گوید: «دین، نصیحت (خیرخواهی) است» گفتند: «ای فرستاه خدا! نصیحت برای چه کسی؟ فرمود: برای خدا و فرستاده ی خدا و کتاب خدا و پیشوایان مؤمنان و عموم مؤمنان». و باز فرمود: «برترین جهاد، کلمه ی حق در برابر پیشوای ستمکار است» و باز فرمود: «سرور شهیدان حمزة بن عبدالمطلب مردی بود که در برابر پیشوای ستمکار ایستاد و به او امر و نهی کرد و آن ستمکار، او را کشت» … و صدها حدیث دیگر که این معنی را به تفصیل بیان کرده و توضیح داده و بر مسلمانان واجب کرده که امر به معروف و نهی از منکر کنند و مراقب حکّام خود باشند و اشراف داشته باشند که آنان تا چه اندازه به حق احرتام می گذارند و احکام خدا را اجرا می کنند.»

«البنّاء» آنگاه در حالی که جدایی سیاست را از دین محکوم می کند، می گوید:

«پیامبر (ص) که دستور می دهد مردم چنین دخالت¬هایی بکنند یا اشراف داشته باشند یا همدیگر را نصیحت کنند، یا هر نام دیگری می خواهید بر آن بگذارید و یا وقتی تشویق به این کارها می کند و بیان می کند این ها دین است و جهاد اکبر است و پاداش آن «شهادت عظمی» است، آیا با تعالیم اسلام مخالفت کرده که دین را با سیاست درآمیخته است؟ یا این خود طبیعت آن اسلامی است که خدا پیغمبر (ص) را بدان برانگیخته است، ولی این ماییم که اسلام را از این معنا باز می گردانیم، و اسلام خاصی جز آنکه رسول خدا از پروردگار خویش آورد، برای خودمان درست کرده ایم؟!».

«البنّاء» آنگاه برای مفهوم صحیح اسلام به عنوان یک نظام فراگیر زندگی، دلائلی از صریح قرآن و سنت ارائه می دهد و بالاخره سومین دلیل را بر صحت این نگرش تاریخ سلف صالح رضوان الله علیهم می شمارد و می گوید:

«این معنای گسترده و پردامنه از اسلام صحیح، در نفوس سلف صالح این امت تثبیت شده بود و با جان و خردشان در آمیخته بود و پیش از ظهور این «اسلام استعماری» سرافکنده ی ذلیل، در همه ی ادوار گذشته که مسلمانان زندگی مستقل داشته ند ظهور کرده بود …

از اینجاست که اصحاب رسول خدا (ص) در مورد نظم حکومت، سخن می گفتند و در راه یاری حق مجاهده می کردند و بار سنگین سیاست امت را بر دوش می کشیدند و به صفتی که خود را بدان متصف کرده بودند، ظاهر می شدند یعنی: «راهبان شب و شیران روز» بودند.

و از اینجاست که امّ المؤمنین «عایشه صدیقه» درباره دقایق امور با مردم سخن می گفت و با بیان جالب و دلنشین و استدلال محکم، مواضع حکومت ها را برای مردم تصویر می کرد و از اینجاست که آن ستون لشکری که سر از اطاعت «حجّاح» پیچیدند با او جنگیدند و به فرماندهی «ابن اشعث» بر او اعتراض کردند، «گروه رزمی فقها» نامیده می شود، زیرا «سعید بن جبیر» و «عامر شعبی» و همگنان آنان، فقیهان تابعان و عمده ی دانشمندان آنان بودند.

و از اینجاست که در مورد موضع گیری ائمه دین رضوان الله علیهم در برابر پادشاهان و رویارویی به حق با امیران و حاکمان و نصیحت آنان، مطالب فراوانی آورده اند که ذکر پاره ای از آن ها – تا چه رسد به همه آن¬ها- جای هر سخن دیگری را تنگ می کند! چهارمین دلیلی که حسن البنّاء بر فراگیری اسلام و تسلط نظام آن بر همه ی جنبه های زندگی ارائه می کند از متن کتب قدیم و جدید «فقه اسلامی» برداشت شده است. او می گوید:

«کتب فقه اسلامی از قدیم و جدی، سرشار از احکام مربوط به «امارت» (فرمانروایی) و قضا (داوری)  و شهادت (گواهی) و دعاوی(دادخواهی) و بیع (خرید و فروش) و سایر معاملات و نیز حدود و ثغور و مرزداری … است و این¬ها نشان می دهد که وقتی احکام عملی اسلام توسط قوه ی تشریع مقرر می گردد، باید قوه ی اجرایی و قضایی ای هم باشد که آن احکام را به مرحله ی اجرا درآورد و گرنه این چه ارزشی دارد که هر روز جمعه، خطیب بر بالای منبر بگوید: «شراب و قمار و بت پرستی ها پلید است، کار شیطان است، از این¬ها اجتناب کنید» و در همان حال، قانون شرابخوارگی را جایز شمارد و پلیس نیز از شرابخوارگان پشتیبانی کند و آنان را با امن و اطمینان به خانه شان برساند! و از این روست که سیاست حکومتی، جزیی از دین است و این یکی از واجبات هر مسلمان است که همان گونه که به پیاده کردن بعد معنوی می پردازد، به پیاده کردن بعد حکومتی نیز بپردازد.»

«البنّاء» آنگاه درباره موضع اسلام نسبت به «سیاست خارجی» به سخن پرداخته، می¬گوید:

«اگر مراد از سیاست، معنای «خارجی» آن باشد یعنی اینکه از استقلال و آزادی امت محافظت شود و امت به کرامت و عزت خویش آگاه باشند و به سوی اهداف بلند و والا راه افتد و جای شایسته ی خود را در میان ملت¬ها و منزلت بزرگوارانه ی خود را میان توده ها و دولت¬ها احراز کند و خود را از استبداد دیگران و دخالت آنان در شئون زندگی اش، رها سازد و در عین حال روابط خود را با دیگران مشخص کند و تمامی حقوقش را به تفصیل روشن کند و همه ی دولت ها را به صلح عاغم جهانی که «قانون بین المللی» نامیده می شود متوجه سازد… اگر سیاست، به معنای خارجی این است، اسلام به همه ی این ها عنایت تام دارد و به وضوح و روشنی در همه ی این ها نظر می دهد و مسلمین را ملزم می کند که چه در جنگ و چه در صلح بی هیچ تفاوت به همه ی این احکام عمل کنند و هر کس در این موارد کوتاه آید و آن را نادیده گیرد، در حقیقت یا جاهل به اسلام است و یا از اسلام خارج شده است … »

«اسلام به حکم آیات بسیاری از قرآن مقرر می دارد که امت اسلامی باید سیادت و سروری داشته و آموزگار سایر امت¬ها باشد:

« شما ( اي پيروان محمّد ) بهترين امّتي هستيد كه به سود انسانها آفريده شده‌ايد ( مادام كه ) امر به معروف و نهي از منكر مي‌نمائيد و به خدا ايمان داريد .»١

«و بي‌گمان شما را ملّت ميانه‌روي كرده‌ايم ( نه در دين افراط و غلوي مي‌ورزيد ، و نه در آن تفريط و تعطيلي مي‌شناسيد . حق روح و حق جسم را مراعات مي‌داريد و آميزه‌اي از حيوان و فرشته‌ايد ) تا گواهاني بر مردم باشيد.»٢

« عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده او و مؤمنان است ، وليكن منافقان ( اين را درك نمي‌كنند و ) نمي‌دانند .»٣

همچنین در آیاتی نظیر آیه ی زیر راه صحیح حرکت را به امت نشان داده و او را به صیانت از خویش راهنمایی کرده و ضرر و زیان دخالت دیگران را در شئون زندگی اش گوشزد کرده، می فرماید:

«‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! از غير خود محرم اسرار برنگزينيد ، آنان از هرگونه شر و فسادي در حق شما كوتاهي نمي‌كنند . آنان آرزوي رنج و زحمت شما را ( در دل ) دارند ( و پيوسته در انتظار آنند . نشانه‌هاي ) دشمنانگياز دهان آنان آشكار است ، و آنچه در دل دارند بزرگتر است ( از بدسگاليهائي كه ظاهر مي‌سازند ) . ما نشانه‌هائي را ( كه بتوان با آنها دشمن را از دوست باز شناخت ) براي شما بيان كرديم اگر اهل عقل و درايت هستيد . ‏ هان !  ( اي مؤمنان ! ) اين شمائيد كه آنان را ( به خاطر قرابت يا صداقت يا مودّت ) دوست مي‌داريد ، و ايشان شما را ( به خاطر تعصّب ديني خود ) دوست نمي‌دارند …»٤

در آیه ی زیر نیز به زیان های «استعمار» و سوء اثر آن در میان ملت¬ها اشاره کرده می فرماید:

«‏ گفت : پادشاهان هنگامي كه وارد منطقه آبادي شوند ، آن را به تباهي و ويراني مي‌كشانند و عزيزان اهل آنجا را خوار و پست مي‌گردانند . اصلاً پيوسته شاهان چنين مي‌كنند . ‏»٥

اسلام، همچنین بر امت واجب کرده که از سیادت خویش محافظت کنند. و به امت اسلامی دستور داده که هر چه می توانند نیرو تدارک ببینند و توان خویش را کامل کنند، تا «حق» که تجلی بخش انوار هدایت است، در میان هاله ای از جلال سلطه گام به پیش نهند. می فرماید:

«‏ براي ( مبارزه با ) آنان تا آنجا كه مي‌توانيد نيروي ( مادي و معنوي ) و ( از جمله ) اسبهاي ورزيده آماده سازيد ، تا بدان ( آمادگي و ساز و برگ جنگي ) دشمنِ خدا و دشمن خويش را بترسانيد ، و كسان ديگري جز آنان را نيز به هراس اندازيد كه ايشان را نمي‌شناسيد و خدا آنان را مي‌شناسد . هر آنچه را در راه خدا ( از جمله تجهيزات جنگي و تقويت بنيه دفاعي و نظامي اسلامي ) صرف كنيد ، پاداش آن به تمام و كمال به شما داده مي‌شود و هيچ گونه ستمي نمي‌بينيد . »٦

از این رو ما می¬بینیم «دوستان مسجد» و «یاران عبادت» و «حافظان کتاب کریم» و حتی فرزندان «تکیه» و «خانقاه» از پیشینیان – که خشنودی خدا بر آنان باد – تنها به آن قانع نبوده اند که کشور خودشان مستقل و قوم خودشان عزیز و ملت خودشان آزاد باشد … بلکه بر روی کره زمین راه می افتادند و در آفاق بلاد، به عنوان فاتح و آموزگار گشت می زدند تا همان گونه که خود آزاد شده اند دیگران را نیز آزاد سازند و بدان نور الهی که خود خدایت یافته اند، هدایتشان کنند و به سوی سعادت دنیا و آخرت ارشادشان نمایند تا کسانی مردم را اسیر خود نکنند و آنان را فریب ندهند و بدانان ستم و تجاوز روا ندارند و آنان را که مادران آزادشان زاده اند، به بردگی نگیرند.

و نیز از این روست که می¬بینیم «عقبة بن نافع» اسب خود را به اقیانوس «اطلس» می رساند و می گوید:

«خدایا! اگر می دانستم که در پس این دریا، سرزمینی وجود دارد هر آینه، برای مجاهده در راه خدا بدانجا می رفتم» و این زمانی بود که فرزندان عباس … یکی در طائف در جوار مکه، دومی در سرزمین ترکان در اقصی نقاط شرق و سومی در آفریقا در دورترین نقطه غرب، برای جهاد در راه خدا و جستجوی مرضات الهی دفن شده بودند، و چنین بود که صحابه و تابعین به احسان، سیاست خارجی را متن اسلام می دانستند.

در اینجا سخن درباره ی سیاست و موضع اسلام درباره ی آن از دیدگاه حسن البنّاء را با گفتار دیگری از او به پایان می بریم؛

«هر کس گمان برد که دین – یا به عبارت دیگر – اسلام، متعرض سیاست نمی شود و یا سیاست از مباحث اسلام نیست، هم به خود و هم به شناخت خود از اسلام ستم کرده است. نمی گویم به اسلام ستم کرده است زیرا اسلام شریعتی الهی است که «باطل نه از پیش رو و نه از پشت سر، بدان راه ندارد.»

و چه زیبا گفته است امام غزالی – که خدا از او خشنود باد – : «بدان که شریعت ریشه است و فرمانروا، پاسدار ریشه است. آنچه ریشه ندارد، نابود می شود که آنچه پاسدار ندارد، تباه می گردد.»

بنابر آنچه گذشت، دولت اسلامی اگر بخواهد «دولت رسالت» باشد و نه تشکیلاتی اداری یا حکومتی مادی و جامد و خشک و بی روح، نمی تواند جز بر اساس «دعوت» قوم یابد و «دعوت» نیز جز در پرتو حمایتی که آن را حفظ کند و نشر دهد و تبلیغ و تقویت کند، قوام نخواهد یافت.

—————————————————

منبع:دین و دولت در اندیشه ی شهید حسن البنّاء / مؤلف:جابر رزق / مترجم: محمد جواد حجتی کرمانی / انتشارات:اطلاعات 1384

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس