تربیت، اخلاق و تزکیهمطالب جدیدمهارتهای زندگی

منشاء بدبینی و افسردگی و راه رهایی از غم و اندوه و افسردگی

منشاء بدبینی و افسردگی و راه رهایی از غم و اندوه و افسردگی

نویسنده: دکتر حسان شمسی پاشا / مترجم خال ایوبی نیا

 

 

اگر احساس افسردگی می کنید، اگر خوشبخت نیستی، به گذشته ی دورت برگرد، شاید محروم بودنت از خوشبختی و شادمانی به شکستی مربوط باشد که در زمان کودکی ات بدان دچار شده ای که بر اثر آن خوشبختی خود را دراذیت کردن مردم با کناره گیری از آنان می دانی.

بهترین راه حل برای این حالت این است که به نفست تلقین کنی که تو شخصی رانده شده از جامعه نیستی بلکه مانند دیگر مردم در این زندگی رسالت و مسئولیتی داری و جامعه به تو نیاز دارد هم چنان که از اعماق دلت احساس شادمانی و خوشبینی بنمایی و این شادمانی و خوشحالی از تو به دیگران سرایت کند، جامعه بیشتر از همه به تو نیاز خواهد داشت.

باید گوشت را از شنیدن آن صدای درونی که به تو می گوید: ” تو یک انسان شکست خورده هستی، هیچ کس به تو توجه نمی کندو دوستانت از تو بهتر، باهوش تر و موفق تر هستند و همه تو را مسخره می کنند. ” گر نشان دهی که گویا اصلا آن را نشنیده ای.

یکی از بزرگترین داشمندان روان شناس معتقد است که معما و داستان ( یولیکراتس) که نمونه ای از سرسخت ترین دشمنان خوشیختی می باشد.!

( یولیکراتس) یک حاکم دیکتاتور بود که بیش از دو هزار سال قبل، در این دنیا زندگی می کرد که شانس زیادی داشت و عناصر پیروزی، ثروت، عزت و مقام برایش فراهم بود ولی همیشه از آینده می ترسید و معتقد بود که خدایانش از این جهت این همه به او نعمت داده اند تا این که یک جا آن ها را از او بگیرند تا از خندیدن و مسخره کردن او لذت ببرند، بعضی از خاصان او پیشنهاد دادند که برای خدایان قربانی بدهد  لذا اجتماع بزرگی برای دادن قربانی تشکیل داد، وی جشن و اجتماع خویش را با انداختن با ارزش ترین انگشتری که داشت در دریا شروع کرد، سپس هنگامی که به همراه اسکورت هایش از روی دریا به ساحل آن برگشت ، دید که انگشتری را که به دریا انداخته بود قبل از برگشتن وی در شکم یک ماهی صید شده در ان روز که سرخ کرده بودند، دوباره به دستش بر گشت؛ در این جا بود که بیشتر نگران و پریشان شد ، زیرا معتقد بود که خدایانش قربانی او را نپذیرفته اند ، و تصمیم دارند به او ضربه بزنند. لذا دشمنان از این پریشانی او استفاده کردند و به او حمله ور شدند و سلطنت او را در هم شکستند…

این دانشمند روانشتاس می گوید: مردم زیادی به یولیکراتس شباهت دارند، چرا که همه آن چه که مایه سعادت و خوشبختی آنان است برایشان فراهم است اما آنان سعادت و راحتی و آرامش را نشناخته اند، باز هم پریشان و نگران بوده و دلهره دارند، زیرا آنان بر داین باورند که تقدیر در کمین آنان است و بهترین آن چه را که دارند از انان بگیرد و به این جهت سبب بیماری، بی خوابی، سردرد و اضطراب و پریشانی و دیگر بیماری های روانی برای خویش گردید و سعادت و خوشبختی رااز دست داده اند.

چگونه از غم و اندوه و افسردگی رهایی یابی؟

افسردگی و نگرانی یک حالت شایع است که از میان هر بیست و پنج شخص، یک شخص بدان مبتلاست، حتی بعضی از تحقیقات نشان می دهد که از هر پنج شخص در مقطع هایی از عمرش دچار افسردگی و نگرانی می شود.افسردگی این است که شخص احساس غم و اندوه و بدبختی و تنهایی و عدم رضایت و برتری داشته باشد.

هنگامی که انسان در شرایطی سخت قرار می گیرد یا احساس کند که اشتباهات معینی را در زندگی مرتکب می شود، دچار ناراحتی و افسردگی می شود. در این هنگام است که احساس عدم سعادت و شکست می کند، شاید از دست دادن عزیزی، یکی از سخت ترین آن مصیبت هایی باشد که سبب افسردگی می شود.

هر وقت چنین احساساتی در تو به وجود آمد و بسیار قوی بودو برای زمانی طولانی ادامه داشت، باید به یک روان شناس ماجعه کنی تا بهترین نصیحت ها و راهنمایی ها را جهت مقابله با فشارهایی درونی و  مشکلات پیش آمده، برایش داشته باشد.

بدترین چیز برای شخص مبتلا به افسردگی این است که از جامعه کناره گیری کند و تنها بماند؛ زیرا گوشه نشینی و کناره گیری از جامعه در هنگام احساس غم و اندوه و افسردگی، آن را بزرگ تر می نماید و بر شدت آن می افزاید و بهترین راه حل این است که انسان به جای ساعت ها نشستن به تنهایی و جولان در دایره ی حزن و اندوه، خود را به کارهای مثبت مشغول نماید تا فکر او به آن کارها متوجه شود و غم واندوه را فراموش کند.

آن چه گفته شد در ارتباط با افسردگی گذرا و مقطعی بود که بسیاری بدان گرفتار می شود.

اما در ارتباط با افسردگی روانی( clinical depression) و مرگ درونی، آن یک حالت

متفاوت با حالت گذشته است. این نوع از افسردگی به دنبال حوادث یا مصیبت ها ی معینی به وجود نمی آید، بلکه آن یک حالت از بیماری است که ممکن است در خلال مراحل عمر چندین بار تکرار شود و با با افسردگی که با از دست دادن عزیزی یا شکست خوردن با شرایط سخت زندگی، متفاوت است.

احساسی که به همراه بیماری افسردگی روانی و مرگ درونی مبتلا شده، احساس غم و اندوه شدید و نگون بختی سختی می کند و این احساس به همه چیز در زندگی او سرایت می کند تا جایی که گذشته اش را فراموش می کند و این اثر به آینده نیز سرایت می کند و در نتیجه خود را موحجودی بی ارزش، نا امید و مأیوس می بیند و شکست و ناامید شدن از هر چیزی بر او غلبه می کند و به همراه این احساس، همیشه احشاش پریشانی، ترس و درماندگی می کند.

شاید  برخی از بیماران مبتلا به افسردگی به دنبال اسباب مشخصی باشند که در زندگی شان به وجود آمده و منجر به آن افسردگی شده است چه بسا حوادث مشخصی را می یابند که ان را به شروع مرگ درونی و افسردگی روانی ارتباط می دهند اما حقیقت این است که افسردگی بیولوژیکی خاص خود را دارد.

انسان های افسرده احساس گناه می کنند و خود را به خاطر هر عکس العمل کوچک و بزرک سرزنش می کنند و اعتماد به نفس را از دست می دهند و احساس می کنند که قدرت و عمل و بخشش را ندارند و به همراه آن احساس خستگی و شکست سخت دارند تا جایی که نزدیک است شخص مبتلا به این بیماری احساس کند به بیماری بدنی مبتلا شده است .

پریشانی اش در صبح بیشتر می شود و خواب راحتی ندارد و از خوردن هیچ غذایی لذت نمی برد تا جایی که اشتهای هر گونه غذایی را از دست می دهد. و علاقه به چیز هایی را که قبل از بیماری از آن لذت می برد، از دست می دهد و از هیچ چیزی لذت و خوشی نمی بیند.

افسردگی روانی چند درجه دارد، گاهی سبک است که در این حالت شخص می تواند به روشی نزدیک به حالات طبیعی زندگی کند اما گاهی هم شدید است که شخص علاقه به زندگی را از دست می دهد بلکه چه بسا به خودکشی گرایش پیدا می کند.

اما آن چه که مهم است، این است که انسان بداند، افسردگی روانی یک بیماری قابل علاج است و حتی در سخت ترین حالت ها ، امید به شفا وجود دارد.

بنابراین هر وقت کسی به افسردگی درونی مبتلا شد باید بداند که علاج آن سخت نیست و داروهایی زیادی وجود دارد که این بیماری را بر طرف کند و این داروها سبب بر طرف شده اختلال حاصل شده در توازن شیمیایی برخی از مواد در مغز است و این اختلال شیمیایی سبب آن افسردگی شده است.

بسا وقت ها اجرای تمرن های ورزشی سبب کاهش افسردگی می شود آن جا که فشارهای زیادی که بر عضلات انسان وارد می شود برخی از مواد شیمیایی در مغز را آزاد می کند.

خیلی وقت ها قضیه افسردگی برای افراد خانواده یا دوستان بیمار مشکل ساز است، لذا از او می خواهند که باید با نشاط باشد و از گرفته بودن برخیزد و برای ان چه که بدان مبتلا شده کاری بمند… لذا لازم است بر این امر تأکید شود که بیماری افسردگی درونی یک بیماری جسمی است و مانند بسیاری از بیماری ها می باشد و از برخی اضطرابات شیمیایی موجود در برخی از مواد موجود در مغز می باشد و بیمار در پیدا شدن این بیماری هیچ گناهی نداردو اهل خانوداده نباید او را سرزنش کنند، زیرا آن چه که بیمار احساس می کند ، نمی تواند بر آن چیره شود و نمی تواند آن را تغییر دهد و بیمار در این زمینه هیچ گناهی ندارد.

 نقش ایمان قوی در برطرف کردن افسردگی

ایمان قوی بهترین علاج برای افسردگی است هم چنان که بهترین محافظ برای انسان در برابر شر این بیماری می باشد. دکتر فرانک لوباخ روان شناس آلمانی می گوید: هر وقت احساس تنهایی در دلت ایجاد شد، یقین بدان که تو هیچ وقت تنها نیستی، پس هر وقت بر سر راهی بودی، با یقین به این که خداوندی به همراهت است، راهت را ادامه بده و حرکت کن.

یکی از حکیمان غربی می گوید: به مردی که در کنار در خانه ی عالمی ایستاده بود، گفتم: به من نوری بده که که در تاریکی هی شب راهم را بدان روشن کنم…. گفت: دستت را در دست خداوند بگذار، که تو را به راه راست راهنمایی خواهد کرد.

چگونه احساس تنهایی می کند کسی که این آیه را در کتاب پروردگارش تلاوت می کند که می فرماید:

” وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ “[ بقره:۱۱۵]

” خاور و باختر ( و همه ی جهات دیگر) از آن خدا است، پس به هر سو رو کنید ، خدا ان جاست. بی گمان خدا گشایشگر است ( و بر مردم تنگ نمی گیرد) و بسی دانا است ( به قصد و نیت کسی که بدو روی می آورد).”

“هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ “[ حدید:۴]

” اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید آنگاه بر عرش استیلا یافت آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر کجا باشید او با شماست و خدا به هر چه مى‏کنید بیناست “

چنین کسی مانند حضرت موسی (ع) احساس می کند هنگامی که به بنی اسراییل گفت: ” إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ ” [ شعراء:۶۲]

و به گونه ای احساس می کند که حضرت محمد (ص) در غار ثور به دوستش ابوبکر (رض) می گفت: ” لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا ” [ توبه:۴۰] ” غم مخور خدا با ماست”

—————————–

منبع: رازهای خوشبختی / مؤلف: دکتر حسان شمسی پاشا / مترجم خال ایوبی نیا

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن