معماری
خانه ---> مقالات ---> واقعیت کتابسوزی در کتابخانه های ایران و مصر توسط مسلمانان
نویسنده: دانا مهرنوس اولين مورخي كه روايت سوزانده شدن كتابخانه اسكندريه مصر را در كتاب خود نگاشته است عبداللطيف بغدادي[1] متوفي 629هجري مي باشد، و سپس معاصر وي به نام ابن القفطي[2] متوفي646 هجري و ابوالفرج ملطي[3] متوفي 685هجري نيز اين روايت را ذكر كرده اند.اسكندريه در دوره خلافت عمر بن خطاب توسط عمرو بن عاص فتح گرديد

واقعیت کتابسوزی در کتابخانه های ایران و مصر توسط مسلمانان

کتابسوزی مسلمانانواقعیت کتابسوزی در کتابخانه های ایران و مصر توسط مسلمانان

نویسنده: دانا مهرنوس

اولين مورخي كه روايت سوزانده شدن كتابخانه اسكندريه مصر را در كتاب خود نگاشته است عبداللطيف بغدادي[1] متوفي 629هجري مي باشد، و سپس معاصر وي به نام ابن القفطي[2] متوفي646 هجري و ابوالفرج ملطي[3] متوفي 685هجري نيز اين روايت را ذكر كرده اند.

 

اسكندريه در دوره خلافت عمر بن خطاب توسط عمرو بن عاص فتح گرديد اما در دوره خلافت عثمان بن عفان در سال 25هجري نيز دوباره فتح شد.[4] 

 

 اگر به دقت به مسئله بنگريم متوجه خواهيم شد كه اين روايت را تا قرن هفتم هيچ كس در هيچ كتابي ذكر نكرده است و بعد از 600 سال عبداللطيف بغدادي اين روايت را بدون آنكه به منبعي ارجاع دهد در كتاب خويش آورده است. و به تبع او ابن قفطي نيز آن را ذكر كرده است، اما روايت ابوالفرج ملطي در كتاب تاريخ مختصرالدول؛ به قول دكتر زرين كوب ابن عبري ( ابوالفرج ملطي ) كه در مختصرالدول عربي آن را نقل مي كند ظاهرا خودش آنقدر به صحت آن اعتماد نداشته است تا در تاريخ سرياني خويش هم آن را تكرار كند.[5]

 

در علم تاريخ نيز روايت واقعه اي بدون ذكر منبع هيچ گونه ارزشي ندارد براي مثال اگر كسي بخواهد در مورد حمله مغول به ايران كتابي بنويسد بايد از منابع معتبر دوره مغول استفاده كند. آيا او ميتواند از خود چيزي بگويد؟ آيا او مي تواند روايتي را بنويسد كه هيچ مورخي از دوره مغول تاكنون ننوشته است؟ مثلا بنويسد: غازان خان مصر را فتح كرد و مردمانش را نيز قتل عام نمود؟ اگر اين را بنويسد هيچكس چنين مطلبي را باور نخواهد كرد چرا كه هيچ مورخي اين رويداد را ذكر نكرده است و حتي برخلافش طبق منابع مي نويسند غازان خان نتوانست مصر را فتح كند و نتيجه مي گيرند كه اين روايت غير قابل قبول مي باشد.

 

نمونه اين روايات در تاريخ بسيارند كه محقق در نوشتن آنها بايد بسيار موشكافانه عمل كند.

 

روايت سوزاندن كتابهاي كتابخانۀ اسكندريه نيز از روايات خود ساختگي مورخان مذكور است چرا كه هيچ يك از مورخان ششصد سال قبل از عبداللطيف بغدادي همچون واقدي متوفي 207 هـ. و خليفه بن خياط متوفي240هـ. و ابن عبدالحكم متوفي 257هـ و بلاذري متوفاي 279هـ و طبري متوفي 310هـ و مورخان بيشمار ديگري، ذكري از آن به ميان نياورده اند. قطعا اگر چنين رخ دادي اتفاق مي افتاد از ديدگان ابن عبد الحكم كه كتاب فتوح مصر و مغرب[6] را نوشته است پنهان نمي ماند، علاوه بر اين مورخان بزرگي همچون ياقوت حموي متوفي 626هـ ، عزالدين ابن اثيرمتوفي 630هـ،‌ ابن خلكان متوفي 681هـ، زكرياي قزويني متوفي 682هـ و غيره كه معاصر آنان بوده اند اين روايت را در كتبشان ذكر نكرده اند حتي مورخانِ بعد از ((عبداللطيف، ابن قفطي و ملطي )) همچون شهاب الدين نويري متوفي 733هـ ، ابن كثير متوفي 774 هـ ، ابن بطوطه متوفي 779 هـ ، ابن خلدون متوفي 808هـ ، مقريزي متوفى 845هـ و جلال الدين السيوطي متوفى 911هـ از آوردن چنين روايتي خودداري كرده اند.

 

دكتر حسن ابراهيم حسن در رد اين روايت مي نويسد:

 

1- روايت عبداللطيف و ابن قفطي و ابوالفرج شش قرن بعد نقل شده كه اگر قصه كتاب سوزي رخ داده بود محققا دو مورخ معروف كه قرنها پيش از آنها حوادث فتح مصر را نوشته اند يعني اوتيخا كه به سال 228هجري وفات يافته و يوحنا اسقف نيقوس كه نوشته هايشان بهترين منبع تاريخ مصر است از ياد آن غفلت نمي كردند.

 

2- كتابخانه اسكندريه دو بار دچار حريق شد يك بار در تاريخ 48پيش از ميلاد بود كه پلوتارك درباره آن مي نويسد:" نزديك بود دشمنان بر كشتيهاي ژول سزار تسلط يابند و ناچار شد آنها را به كمك آتش دفع كند. آتش از حوضها زبانه كشيد و كتابخانه را بسوخت" مورخان ديگر نيز اين حادثه را نقل كرده اند بنابر اين كتابخانه بزرگ اسكندريه 48 سال پيش از مسيح دستخوش حريق شده بود. حريق دوم كتابخانه به دوران قيصر تيود و سپس به سال 391 مسيحي رخ داده است.

 

3- اورانيوس كه در اوايل قرن پنجم ميلادي به اسكندريه رفته و كتابخانه آن شهر را ديده كه از كتاب خالي بوده و گفته وي نشان مي دهد كه مدتها پيش از تسلط عرب كتابخانه اسكندريه محو شده و كتابهايي كه از دوران بطلميوسيان در كتابخانه اسكندريه بوده در اواخر قرن چهارم ميلادي، ببعد وجود نداشته است. محقق است كه مصر پيش از فتح اسلام در زمينه زراعت و صنعت و معرفت دچار انحطاط بود و بعيد مي نمايد كه كساني بفكر تجديد كتابخانه قديمي افتاده باشند.

 

4- محقق است كه مسيحيان معبد سراييس را سوزانده اند و احتمال ميتوان داد كه آتش از معبد مذكور به كتابخانه سرايت كرده و كتابهاي آن را سوزانيده است.

 

5- در آثار قرن پنجم و ششم و هفتم ميلادي نامي از كتابخانه اسكندريه برده نمي شود.[7]

 

بعد از تسلط صفويان در ايران و ضديت با خليفه دوم- عمر بن خطاب- اين افسانه بهتر توانست در اذهان و كتب مورخين متعصب جاي گيرد، تعصبات مذهبي مورخيني همچون قاضى احمد تتوى، آصف خان قزوينى در دوره صفوي باعث شده است كه در كتاب خود به نام تاريخ الفي دروغي را بنويسند كه اگر محقق هوشيار نباشد در نقل مطالب خويش دچار اشتباهي جبران ناپذير خواهد شد و مردماني را نيز به گمراهي خواهد كشاند؛ نويسندگان تاريخ الفي همان روايت تحريق كتابهاي كتابخانه اسكندريه را آورده اند[8] اما براي آنكه بگويند اين روايت متاخر نيست و ششصد سال از واقعه دروغين نگذشته به دروغ آن را به كتاب طبقات الامم قاضي صاعد اندلسي متوفي462 هـ نسبت داده اند در حالي كه براي همگان آشكار است كه قاضي صاعد اين روايت دروغين را ننوشته است؛[9] و اضافاتي را نيز بر روايت افزوده است كه محقق با خواندن آن به بي ارزش بودن و نامعتبر بودن تاريخ الفي آگاهي مي يابد؛ وي مي نويسد: «چون اين خبر به امير المؤمنين على، عليه السّلام، رسيد فاروق را منع فرمود و گفت: آنچه در آن كتاب است موافق قرآن است، امّا قرآن مجملى است كه هركس از وى استنباط آن علوم نمى تواند نمود؛ و بر تقدير آنكه آنچه در آن كتب باشد مخالف قرآن باشد، سوختن آن روا نيست؛ چه، شايد كه مشتمل بر شرايع و نواميس ماتقدّم باشد و سوختن شرايع ماتقدّم به هيچ وجه جايز نيست. امّا اين سخن پيش فاروق هيچ فايده نكرد»[10]. اينان بر اساس تعصب خود و نيز بر قصد آنكه ذكر خيري از علي بن ابيطالب كرده باشند اين روايت دروغ را ساخته و پرداخته اند.

 

معاصر آنان نيز به نام  قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى كه كتابش، تاريخ نگارستان را به نام شاه طهماسب اول صفوي نوشته است همين روايت را آورده است[11] و ديگر ننوشته است از چه منبعي آن را نقل كرده است اما وي روايت علي بن ابي طالب را همچون تاريخ الفي بر آن نيفزوده است.

 

در دوره قاجار نيز محمد حسن خان اعتماد السلطنه در كتاب تاريخ منتظم ناصري كه آن را به ناصر الدين شاه قاجار تقديم كرده است روايت سوزاندن كتابها را ذكر كرده است اما باز متاسفانه براي آنكه خوانندگان مطلب همچنان ناآگاه بمانند به هيچ منبعي ارجاع نمي دهد. در واقع او مي داند كه 600 سال بعد از فتح اسكندريه چنين روايتي را ساخته اند، با ذكر نكردن منبع و توضيح ندادن آن قصد عوام فريبي را دارد و اين نشان از نبودن وجدان تاريخي وي در نقل روايات مي باشد.

 

عبدالله مستوفي نيز كه در دوره قاجار و پهلوي زيسته، علاوه بر اينكه تعصبات مذهبي در وي، هيچ راه نفوذي براي ديدن راي ديگران باقي نذاشته بود، در دوره اي زندگي ميكرد كه تعصبات ملي گرايانه نيز در اوج خود بود. وي اين روايت را به گونه اي ذكر ميكند كه متأسفانه هيچ مورخ و محققي تا آن زمان اينگونه ننوشته است، اراجيف و دروغهاي شرم آور و از خود ساخته اي كه در حق خليفه دوم نوشته و او را به اسكندر مقدوني، چنگيزخان مغول، و ابوجهل تشبيه كرده است و حتي پا فراتر نهاده ابوجهل را بر خليفه مسلمين ترجيح داده است.[12]

 

محققان ديگري در دوره پهلوي متاثر از جو ملي گرايي افراطي حاكم در آن زمان، همچون ذبيح الله صفا[13] و مرتضي راوندي[14] نتوانستند پرده تاريك تعصب را از ديدگان خود بردارند و اين روايت را با حالتي كه مثلا ابراز تأسف كرده ذكر كرده اند و ارزش كتاب خود را پايين آورده اند.كسي چون ذبيح الله صفا حتي با دادن ارجاع كه از قفطي استفاده كرده است بدون هيچ توضيح ديگري كه قفطي در چه سالي زيسته است و چند قرن بعد از حادثه دروغين بوده است بيشتر توانسته است ذهن خوانندگان را پر از اوهام نمايد چرا كه خوانندگان از كجا در مورد قفطي بدانند به خيال اينكه چون ذبيح الله صفا به وي ارجاع داده است پس روايت درستي مي باشد اين وظيفه علمي و تاريخي ذبيح الله صفا بود كه تعصب مانع از ارائه آن شده است.

 

 متأسفانه كساني كه علم تاريخ را داستانهايي چند مي دانند سخت در اشتباهند، تاريخ علمي است كه اگر به درستي بررسي و تحقيق نشود مردمان بيشماري را به دام گمراهي خواهد افكند. چرا كه متعصباني همچون عبدالله مستوفي، تتوى و آصف خان قزوينى در تاريخ كم نيستند و عوام مردم نيز از كجا بدانند اينان كيستند، كدام روايت راست و كدام دروغ مي باشد، عوام به خيال آنكه كتاب فلان كس تاريخي مي باشد مي پندارند هر چه در آن است درست مي باشد.

 

رد شبهه سوزاندن كتابهاي كتابخانه ايران به فرمان عمر بن خطاب:

 

اولين كسي كه در تاريخ روايت سوزاندن و در آب انداختن كتابها را در ايران توسط سعد بن ابي وقاص نوشت، ابن خلدون متوفي 808هـ. مي باشد و بعد از او حاجي خليفه متوفي  1067هـ بود.[15] اگر روايت عبداللطيف 600 سال بعد از فتح اسكندريه نوشته شده، روايت ابن خلدون حدود 750 سال بعد از فتح ايران نوشته شده است يعني تا هفت قرن و نيم هيچ مورخي در هيچ كتابي سخني از آن نياورده است و متاسفانه ابن خلدون همچون بعضي اشتباهات ديگرش كه به عنوان مثال در سخن از فتوحات اسلامي در فتح "ايذج" هم به جاي شهر ايذج شهر "آمِد" را نوشته است و باعث شده كه خانم فائزه محمد عزت در پايان نامه خويش به نام "الكورد في اقليم الجزيره و شهرزور في صدر الاسلام من 16 الي 132هـ" اشتباهي بزرگ را در مورد فتح آمِد مرتكب شود به طوري كه حتي در نتيجه پايان نامه خويش نيز بدان استناد كرده است.[16] ابن خلدون با درج اين روايت غير مستند كتابسوزي، بسياري از كسان را گمراه و آتش تعصب و كينه را در وجود كساني چون عبدالله مستوفي[17]، مرتضي راوندي[18]، و ذبيح الله صفا[19] شعله ور ساخت. اگر چه عبدالحسين زرين كوب در دو قرن سكوت به آن استناد كرده است اما خود 6سال بعد از چاپ اول كتابش در مقدمه چاپ دوم در مورد تعصب خويش چنين ميگويد: «نمي دانم از خامي يا تعصب، نتوانسته بودم به عيب و گناه و شکست ايران به درست اعتراف کنم. در آن روزگاران، چنان از شور و حماسه لبريز بودم که هر چه پاک و حق و مينوي بود از آن ايران مي دانستم و هرچه را از آن ايران- ايران باستاني مي گويم- نبود، زشت و پست و نادرست مي شمردم.[20] وي بعدها با نوشتن كتاب كارنامه اسلام افسانه كتاب سوزي مسلمين را به طور كلي رد كرد. [21] حسن ابراهيم حسن[22] و … نيز اين روايت را رد كرده اند.

 

شايسته است كه نظرات سه تن از استادان مشهور به نقل از وبلاگ دژنبشت  ذكر گردد:

 

دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان داد، را کپی‌ برداری از "افسانه مشهور" سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان می‌‌داند.[23]

 

کلی ترامبل، نویسنده کتاب "کتابخانه اسکندریه" بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نامعتبر می‌‌دانند.[24]

 

دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقاله‌ای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه می‌‌کند و به ریشه یابی‌ به وجود آمدن چنین ادعائی می‌‌پردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل می‌‌شود نتیجه می‌‌گیرد که این هر دو ادعا از جنس باور‌های عامیانه هستند.[25]

 

 

 

به اميد روزي كه محققين و سال نگاران در نوشته هاي خويش هر نوع تعصبي را به كنار نهند. و با ذهني باز و بدور از هر نوع دشمني به باز سازي وقايع بپردازند.

 

 

 

 

 

[1] – عبد اللطيف بن يوسف البغدادي، الإفادة والاعتبار في الأمور المشاهدة والحوادث المعاينة بأرض مصر، مطبعة وادي النيل، الطبعة: الأولى، 1286 هـ . ص28.

 

[2] – جمال الدين علي القفطي، أخبار العلماء بأخيار الحكماء، المحقق:إبراهيم شمس الدين، دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى 1426 هـ – 2005 م، ص265-266.

 

[3] – نگاه كنيد به تاريخ سياسي اسلام ، حسن ابراهيم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاينده، سازمان انتشارات جاويدان، چاپ ششم 1366، ص 275.

 

[4] – نگاه كنيد به عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الحكم المتوفى(المتوفي 257هـ)، فتوح مصر والمغرب، مكتبة الثقافة الدينية، 1415 هـ ،ص205و  أحمد بن يحيى البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ)، فتوح البلدان، دار ومكتبة الهلال- بيروت 1988 م، ص 217- 221.

 

[5] – عبدالحسين زرين كوب، كارنامه اسلام، تهران: انتشارات امير كبير، 2535ص 43.

 

[6] – نگاه كنيد به : عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الحكم، فتوح مصر والمغرب، بي جا : مكتبة الثقافة الدينية، 1415 هـ.

 

[7] – تاريخ سياسي اسلام،ص 279- 280.

 

[8] – قاضى احمد تتوى، آصف خان قزوينى، تاريخ الفي، تحقيق غلام رضا طباطبايى مجد، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران: چاپ اول 1382ش،  ج 3، ص: 2121- 2122.

 

[9] – نگاه كنيد به : صاعد بن احمد بن صاعد اندلسي، نشره و ذيله بالحواشي و اردفه بالروايات والفهارس الاب لويس شيخو يسوعي، مطبعه الكاثوليكيه للاباء اليسوعيين، بيروت 1912.

 

[10] – تاريخ الفي ، ج 3، ص: 2122.

 

[11] – قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى، تاريخ نگارستان، تحقيق مرتضى مدرس گيلانى، تهران :كتابفروشى حافظ، چاپ اول، 1414ق. ص: 207.

 

[12] – عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، تهران: چاپ پنجم 1384ش. ج 1، ص 322- 324.

 

[13] – ذبيح الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، تهران: انتشارات فردوس، چاپ هشتم1378ش، ج 1، ص: 88.

 

[14] – تاريخ اجتماعى ايران، مرتضي راوندي، تهران: انتشارات نگاه1382ش، ج 2، ص: 50.

 

[15] – مصطفى بن عبد الله كاتب جلبي القسطنطيني المشهور باسم حاجي خليفة أو الحاج خليفة، كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون، مكتبة المثنى – بغداد (وصورتها عدة دور لبنانية، بنفس ترقيم صفحاتها، مثل: دار إحياء التراث العربي، ودار العلوم الحديثة، ودار الكتب العلمية)1941م، ج1،ص680.

 

[16] – فائزه محمد عزت، الكورد في اقليم الجزيره و شهرزور في صدر الاسلام من 16 الي 132هـ ، جامعه الصلاح الدين، 1412ق|1991م. ص 94- 137.

 

[17] – شرح زندگانى من، ج 1، ص 324 .

 

[18] – تاريخ اجتماعى ايران، ج 2، ص 51.

 

[19] – تاريخ ادبيات در ايران، ج 1، ص 89.

 

[20] – عبدالحسين زرين كوب، دو قرن سكوت، تهران: انتشارات سخن، 1380ش، ص19-20.

 

[21] – كارنامه اسلام، ص 42-43.

 

[22] – تاريخ سياسي اسلام، ص 276.

 

[23] – The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373

 

[24] – Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51

 

[25] – Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990

۴ نظر:

  1. ناشناس

     

    با سلام.
    بر فرض که اعراب به ایران حمله کرده و کاب سوزی هم ننمودند .دوست عزیزفکر میکنی اسلام به ایران آمد جواب آن خیر است ؟ این اسلامی همئکه میبینی ساخته و پرداخته ایرانی هاست                                                                        
    این ایرانیان بودند که از علی ابن ابو طالب یک علی خورشیدی ساخته اند صفات رندان و پاکان خویش را در او دمیده اند واز او چنان موجودی ساخته اند که خود اعراب در برابر آن اتگشت به دهان مانده اند و ایرانیان را به غلو و غالیگری متهم میکنند اما اکنون کوئی وقت باز گرفتن آنهمه هویت از علی خلیفه چهارم مسلمین فرا رسیده است . واو از قالب های استوره های خورشیدی بیرون میآییدتا درون قاب استوره های فمری جا خوش کند .بله دوست عزیز اسلامی به ایران نیآمد شمشیر بود که به ایران آمد.
     
    تنها ديدگاه جهاني براي آينده اسلام است. دين, صلح و دوستي. ولي سوال اينست کدام اسلام؟
    اسلام خدائي (جهان وطني) يا اسلام عربی (قومي گرائي و ملي گرائي) 
     
    سوره ال عمران آيه 19 دين نزد خدا اسلام است…
     
    سوره ال عمران آيه 85 کسي که جز اسلام را بعنوان دين بپذيرد از او پذيرفته نمي شود.
    پس مي بينيم دين نزد تمام پيام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولين عربي است که به اسلام ايمان مي آورد. انعام آيه 14 و 163 الزمر آيه 11-12
    در رابطه با اسلام
     
    کلمه اسلام از شهر اورشليم گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهيم سفر پيدايش باب 14 آيه 18ملک صديق و ملک ساليم نان و شراب بيرون آورد و او کاهن خداي تعالي بود.
    سور انعام 127-
    آنانراست خانه سلام (دارالسلام )نزد پرورگار خویش و اوست دوست ایشان بدانچه
    بودند میکردند.
    یونس25
    25- و خدا میخواند به سوی خانه سلام ( اورشلیم) و هدایت کند هرکه را خواهد به سوی راهی راست.
    کلمه اسلام در زبان عبري به معني صلح (Peace) مي باشد و آن تائيد مي شود با عبرائيان باب 7 آيه 2
     
    همانطور که مي بينيم در زمان حضرت ابراهيم Urshalem در زمان حضرت عيسي Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک مي باشند.
     
    پس همانطور که مي بينيم يهوديت و مسيحيت و محمدي شاخه اي از اسلام است.
    خلاصه ای از سایت htt/www.salamtwo .com
    با تشکر: م-مهدی
  2. مهرداد میخبر

    iهرعمل بد و منفور از سوی هر نژاد وکشوری که باشد منفور است .
    سران هرملتی در هر برهه ای از تاریخ ممکن است بواسطه ی تجمیع قدرت نظامی و با سو استفاده از عقاید افراطی مردمشان آنها را در قالب نیروهای نظامی در آورده ودست به اعمالی همچون کتابسوزی یا تجاوز و قتل و غارت بزنندهمانطور که الآن داعش دارد از جهل و تعصب عده ای از سنیان افراطی استفاده کرده و با تکیه بردلارهای باد آورده ی نفتی اعراب دست به کشورگشایی و جنایت میزند.ربطی به یک نژآد یا کشور خاص ندارد.دلیل ندارد که ما بواسطه ی اینکه مثلا”داعش دارد جنایت میکند با همه ی عربها دشمن شویم.مگر اینها چند در صد از اعراب را تشکبل میدهند؟بیایید این یکسو نگریها را کنار گداشته و حسابها را سواکنیم .هرملتی خوب و بد دارد .
    در هرصورت جماعت بدها همه منفور و قابل انتقادند ،با هر زبان و نژاد و مذهبی که باشند ومن معتقدم کسی که کارهای غیر انسانی و جنایتکارانه میکند اصلا”دینی ندارد.پس اگر شخص یا اشخاصی در لباس و هیئت یک دین و مذهب جنایت و خیانت کردندآنها اصلا” لایق شمولیت آن دین نیستند و نباید بواسطه ی اعمالشان حقانیت آن دین را زیر سوال برد.
    دقت کنید و به بیراهه نروید لطفا”.

  3. saman

    کتاب سوزی در ایران و مصر توسط مسلمان ها، دروغی بیش نیست؛ به جهت آنکه حقیقت اصلی را کتمان نموده و تصویری تاریک از اسلام در اذهان عمومی ایجاد نمایند. این دروغ توسط خودغربی ها و عوامل وابسته شان منتشر شده تا با فرافکنی واقعیتی مهم را پنهان نمایند و آنهم اینکه کشورهای غربی در طول چند قرن در کشورهای اسلامی توسط عوامل خود اقدام به خرید و یا سرقت کتب و تالیفات علما و دانشمندان اسلامی نموده اند و در اکثر شهرهای مهم اسلامی مامورینی داشتند که به این کار اقدام می کردند که بعنوان نمونه می توان به ماجرای آیت الله مرعشی نجفی اشاره کرد که با قبول نماز و روزه ی استیجاری تنها نسخه باقی مانده از یک کتاب را خرید و اجازه نداد تا آن کتاب به دست مامور انگلیسی بیفتد. هدف آنها این بود تا با این کار آن متون را ترجمه کرده و در اختیار دانشمندان خود قرار دهند تا آن پیشرفت ها را به نام خودشان ثبت نموده و موجبات پیشرفت خود را هم فراهم نمایند. که بعنوان نمونه باید به ترجمه کتب ابن سینا در چند قرن قبل در اروپا اشاره کرد که در مراکز علمی خود و در سطوح عالیه سال های متمادی آنها را تدریس می نمودند. باید به این موضوع اشاره نمود که متاسفانه بخش قابل توجهی از این کتاب ها در راه انتقال به غرب و یا در جنگ های داخلی اروپا از بین رفتند. هدف دیگر غربی ها، محروم کردن مسلمین از گنجینه های فکری و علمی خود بوده تا آنها را عقب نگه داشته و از شناخت درست تمدن اسلامی توسط نسل های بعدی جلوگیری نمایند. دلایلی وجود دارد که غربی ها برخی از کتاب های ارزشمند اسلامی که هیچ نسخه ای از آنها در کشورهای اسلامی موجود نیست را در اختیار دارند، و از افشای آنها خودداری می کنند. لطمه ای که غربی ها از لحاظ علمی و فکری به تمدن اسلامی زدند، بسیار سنگین تر از لطمه ای بود، که حمله مغولها بوجود آورد. مثلا در جنگ های اندلس و جنگ های صلیبی در بیت المقدس مراکز علمی و کتابخانه های بزرگی که در آنها وجود داشت، به آتش کشیده شدند و چیزی از آنها باقی نماند. در تاریخ آمده که تنها در یکی از کتابخانه های شهر قرطبه در اندلس(اسپانیا) حدود ششصد هزار جلد کتاب وجود داشته است در حالی که تمام نسخ خطی اسلامی موجود در اسپانیای امروز پنج هزار جلد نمی شود! که آنها هم در دوره استعمار به سرقت رفته اند و مربوط به تمدن اندلس نمی شوند. در جنگ های اندلس و جنگ های صلیبی جنایت های رعب انگیز و وحشیانه ای در مورد مسلمانان صورت گرفت و مسلمانان یا باید از اسلام دست برمی داشتند و مسیحی می شدند و یا به فجیع ترین شکل به قتل می رسیدند. اساسا دادگاه های تفتیش عقاید نیز به همین دلیل بوجود آمد که بتوانند افرادی که در باطن و بصورت مخفیانه مسلمان هستند باقی مانده اند، شناسایی شده و کشته شوند. و به همین دلیل گالیه محکوم به مرگ شد؛ چون حرف مسلمانان را بیان می کرد که اعتقاد داشتند زمین گرد است.

  4. مسافر

    استاد دکتر مطهری در این خصوص سخنرانی و کتاب خوبی دارد بهترین دلایل بر رد این نظر را ایشان بصورت مستدل پاسخ داده است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس