معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> بررسی علل دگرگونی و انحراف شخصيت مسلمان معاصر
فتحی یکن

بررسی علل دگرگونی و انحراف شخصيت مسلمان معاصر

بررسی علل وارونگی  و انحراف شخصيت مسلمان معاصر

نویسنده:  استاد مرحوم فتحی یکن / ترجمه : عبدالله خاموش هروی

 گزاف نگفته ام هرگاه بگويم كه شخصيت اسلامي معاصر اختلاف زيادي از شخصيت اسلامي صدر اسلام دارد، كه صاحبان آن در واقع تصويري كامل از اسلام در تمام شاخه هاي زندگي بودند.

پيش از اين كه اسباب وارونه گي و انحرافي را كه شخصيت اسلامي معاصر با آن روبرو شده و مورد نقد و برسي قرار دهيم، لازم است كه نخست شخصيت را به شكل خالص آن تعريف كنيم و سپس صفات اسلامي آن را بيان نماييم و پس از آن هم مظاهر و اسباب وارونه شدن و انحرافي را كه شخصيت اسلامي معاصر با آن روبروشده، توضيح دهيم.

تعريف شخصيت

هر شخصيت از نفس و عقل تشكيل مي شود و چنان چه برخي تصور كرده اند شكل و لباس و قد و قامت هيچ گونه ارتباطي با اين  موضوع ندارد، چه بسيار اند افرادي كه هيكل شان تنومند و قدشان بلند و چهره هاي شان زيباست، ولي شخصت شان ضعيف است، و چه بسيارند افرادي كه قدشان كوتاه و چهره شان زشت و جسم شان لاغر است ولي از شخصيت هاي ممتازي بهره مندند.

من منكر آن نيستم كه مظاهر جسمي فزوني ها ئيست كه در رشد شخصيت و نيرومندي آن كمك مي كند، مشروط بر آن كه عوامل اساسي سازنده شخصيت در او موجود باشد، همان گونه كه براي ( طالوت) موجود بود. كه قرآن كريم در اين مورد چنين اشاره نموده مي فرمايد:

” إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ  ” ( البقره 247)

”  همانا خداوند او را بر شما گزيد و در علم و جسم به او فزوني داده و خداوند ملك خويش را بهر كه خواهد بخشيد كه به حقيقت توانگر و داناست. “

تعريف شخصيت اسلامي

با توجه به اين كه شخصيت از عقل و نفس تشكيل مي گردد، پس شخصيت اسلامي از مجموع بينش و روحيه اسلامي به وجود مي آيد. اكنون ببينيم كه هدف از بينش اسلامي و روحيه اسلامي چيست؟  منظور ما از بينش اسلامي   بينشي است كه مي انديشد و تحليل مي كند و طبق موازين اسلامي حكم مي نمايد، بر اساس نظر اسلام، در مورد جهان و انسان و زندگي.

بينشي كه در هر كار خود اعم از امور عقيدوي يا تشريعي يا اخلاقي، در ساحه كارهاي كارهاي خصوصي يا در چارچوب تصرفات و كارهاي عمومي، فقط از اسلام الهام مي گيرد.

بينشي كه تمام وقائع و حوادث را تفسير و تحليل و از ديد اسلام بر آن حكم مي كند، اساس بينش اسلامي و انگيزه اول آن هم، ايمان به وجود خدا و ديگر امور غيبي است و در نتيجه نظر ماترياليست ها در مورد مادي بودن زندگي رد مي شود و حق تشريع و قانون گذاري و حاكميت فقط از آن خدا مي شود و نه مردم. هدف ما از روان اسلامي، رواني است كه غرائز و تمايلات را مطابق احكام شرع جهت مي دهد. رواني كه از اسلام فتوا مي جويد و به فتواهاي آن هم خود را پاي بند مي داند.

نه آرزويي برآن حكومت مي كند و نه شهوتي آن را به دنبال خود مي كشد و نه هم مصلحتي آن را منحرف مي سازد.

روحيه اسلامي تجسم فعلي و تطبيق عملي و ترجمه محسوس بينش اسلامي است. اين روحيه اثر فعلي ايمان و مصداق اين فرموده آن حضرت (ص) كه مي فرمايد :

” ليس الايمان بالتمني و لا بالتحكي و لكن ما وقر في القلب و صدقه العمل “.

” ايمان صرف به آرزو و آرايش ظاهر نيست بلكه ايمان چيزي است كه در دل استقرار مي يابد و عمل شخص آن را راستگو مي كند. “

از اين رو واضح مي شود كه اسلام انسان مسلمان و شخصيت اسلامي را به نحوي مي سازد كه عقيده اسلامي را در فكر او راسخ مي كند يعني تفكر و انديشه او را اسلامي مي نمايد تا نزد او بينشي اسلامي پديد آيد و سپس حدود اشباع غرائز و تمايلات را بيان نموده و او را وادار به پاي بندي به آن مي سازد. اسلام با تكاليف تعبدي يا تربيت روحي او را تمرين مي دهد تا روحيه اسلامي نزد او به وجود آيد و تا اين كه بتواند با بينش اسلامي و نفسيت اسلامي ( مكفوره و روحيه اسلامي ) صاحب شخصيت اسلامي شود.

يعني انسان مسلماني شود، كه معناي زندگي و رسالت خود را در زندگي و رسالت خود را در زندگي تشخيص مي دهد. مي فهمد كه زندگي شاهراه آخرت است و اين كه انسان فقط مرهون عمل خود است و نتيجه عمل خود را در مي يابد، و اين كه آخرت بهتر و پاينده تر و زندگي حقيقي به تمام معناي كلمه است. او اين مطلب را درك مي كند و در نتيجه دلش از بهره هاي دنيوي و عمل هاي دنيا خالي مي شود و محبت خدا و كار براي آخرت را كار و پيشه خود مي سازد. دنيا بزرگترين اندوه، محور فكر و همه آرمان او نمي شود، بلكه همه هم و غم و محور تفكر و گرفتاري بزرگ او همانا كسب رضاي خدا مي گردد. او براي رسيدن به اين ايده آل بزرگ به اوامر خداوندي پاي بندي مي كند و در برابر حكم خدا سر فرو مي نهد و در راه او جهاد مي نمايد.

او در مي يابد كه دنيا سراي زوال و فناست و هرگاه پاينده بودي آناني كه پيش از او بودند باقي مي ماندند.

” ‏ اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطَاماً وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ‏”   ( حديد 20)

 ‏” ‏ بدانيد كه زندگي دنيا تنها بازي ، سرگرمي ، آرايش و پيرايش ، نازش در ميان همديگر ، و مسابقه در افزايش اموال و اولاد است و بس . دنيا همچو باران است كه گياهان آن ، كشاورزان را به شگفت مي‌آورد ، سپس گياهان رشد و نمو مي‌كنند ، و بعد گياهان را زرد و پژمرده خواهي ديد ، و آنگاه خرد و پرپر مي‌گردند . در آخرت عذاب شديدي ( براي دنياپرستان ) و آمرزش و خوشنودي خدا ( براي خداپرستان ) است . اصلاً زندگي دنيا چيزي جز كالاي فريب نيست . ‏”

وارونه شدن شخصيت اسلامي معاصر :

 آن كه در مقام مقارنه و مقايسه ميان شخصيت اسلامي معاصر و شخصيت اسلامي صدر اسلام بر مي خيزد، مظاهر اين انحراف را به نحوي آشكار و در شخصيت اسلامي معاصر مشاهده مي كند.

بارزترين اين مظاهر قرار ذيل اند:

ضعف ورع و تقوي به شكل عام :

در حالي كه شخصيت اسلامي صدر اسلام سخت خدا را مراقبت مي نمود و از محارمش سخت دوري مي جست. قانونش در اين مورد چنين بود كه

” دع ما يريبك إلي ما لا يريبك ” ( رواه احمد و النسائي و الطبراني )

” ترك كن آن چه تو را به شك مي اندازد به سوي آن چه كه تو را به شك نمي اندازد “.

و فرموده درگر آن حضرت ( ص) كه مي فرمايد:

” لا يبلغّ العبد أن يكون من المتقين حتي يدع ما لا بأس به حذر امما به بأس ” ( الترمذي و ابن ماجه ).

” بنده به مقام متقيان نمي رسد تا آن چه را كه با كسي ندارد ترك كند از ترس آن چه كه باكي دارد “.

از عبدالله بن دينار رحمة الله عليه روايت شده كه گفت : ” با عمر بن خطاب ( رض) به سوي مكه برآمدم، هنگام شام در رسيد و شباني از كوره بهسوي او سرا زير گرديد.

عمر (رض) گفت : اي شبان، گوسفندي ازاين رمه برايم بفروش.

گفت : من غلام مي باشم. گفت به اربابت بگو كه آن را گرگ خورد.

گفت : پس خدا كجاست؟ عمر (رض) گريست و صبح نزد اربابش رفته او را خريد و آزاد نمود و گفت : ترا بواسطه اين كلمه در دنيا آزاد نمودم و اميدوارم كه خداوند در آخرت هم به سبب آن ترا آزاد كند”.

اثر پذيري از مظاهر زندگي :

در آن زمان دنيا به اندازه، بال پشه اي نزد مسلمان ارزش نداشت. او بدنيا از ضمن اين آيه مي نگريست كه خداوند مي فرمايد :

” ‏ وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ‏ ” ( عنكبوت 64)

” ‏ زندگي اين دنيا جز لهو و لعب نيست ، و زندگي سراي آخرت زندگي است ، اگر فهم و شعور داشته باشند .  ( چرا كه به دنبال زندگي جهان مرگ است ، ولي آخرت جاودانگي است ) . ‏”

و از دريچه فرموده رسول اكرم (ص) مي ديد كه مي فرمايد :

” الدنيا دار من لا دار له، و لها يجمع من لا عقل له “

” دنيا سراي كسيست كه خانه اي ندارد و كسي براي آن ثروت اندوزي مي كند و قدرت طلبي مي نمايد كه عقلي ندارد”.

محوشدن ارزش دنيا در دل مسلمانان صدر اول بود كه از آنان قهرمانان و پيشگامان راستين ساخت و دنيا را به كرنش در برابرشان واداشت. چنان كه دشمنان شان حكايت شان را قصه نموده مي گفتند : ” ما قومي را ديديم كه مرگ را از رندگي دوست تر مي دارند، و تواضع در نزدشان از برتري جوئي و خود بزرگ بيني دوست داشتني تراست، و هيچ كدام شان، نه به دنيا تمايلي دارند و نه هم اشتياقي “.

ترس از ميان رفتن جان و مال :

آنان جز از خدا ازكسي نمي ترسيدند، حق را مي كفتند و در راه خدا از سرزنش ملامت گري نمي هراسيدند، و از اين كه جان و مال شان در خطر افتد.

آنان را ترس از امر به معروف و نهي از منكر و گفتن حق باز نمي داشت. آري، دعوت به حق و مبارزه با باطل و منع از كار زشت و ناپسنديده و خير انديشي براي مردم و ….

جوهر و اساس رسالت مسلمان است و هرگاه از ترس جامعه به آن قيام نورزد، ضعيف الايمان شمرده شده و از مقام حزب پروردگار بدور و مخالف امري مي شود، كه خداوند در كتابش به آن دستور فرموده است :

” وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ ” كهف – 29

” بگو : حق ( همان چيزي است كه ) از سوي پروردگارتان ( آمده ) است ( و من آن را با خود آورده‌ام و برنامه من و همه مؤمنان است ) پس هركس كه مي‌خواهد ( بدان ) ايمان بياورد و هركس مي‌خواهد ( بدان ) كافر شود “

” ‏ وَالْعَصْرِ ‏* ‏ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ‏* ‏ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ‏ ” عصر 1-3

” سوگند به زمان* ‏ انسانها همه زيانمندند. * ‏ مگر كساني كه ايمان مي‌آورند ، و كارهاي شايسته و بايسته مي‌كنند ، و همديگر را به تمسّك به حق ( در عقيده و قول و عمل ) سفارش مي‌كنند ، و يكديگر را به شكيبائي ( در تحمّل سختيها و دشواريها و دردها و رنجهائي ) توصيه مي‌نمايند ( كه موجب رضاي خدا مي‌گردد ) . ‏”

و مخالف امر رسول الله (ص) است كه مي فرمايد :

” أمرت  أن اقول الحق مرا ” ” أمرت أن أقول الحق و لا أخشي في الله لومة لائم “

” امر كرده شدم كه حق را هرچند تلخ باشد، بگويم ” و مي فرمايد ” امر كرده شدم كه حق را بگويم و در راه خدا از ملامت ملامت گري نهراسيم “.

” ما مي شنويم  كه مردي در روز قيامت جلو شخص ديگري را مي گيرد و بدامان او مي چسبد در حالي كه او را نمي شناسد و به او مي گويد : از من چه مي خواهي … من ترا نمي شناسم؟ مي گويد : تو مرا بر كارهاي خطا و زشت مي ديدي ولي مرا منع نمي كردي؟

بررسي عوامل اين دگرگوني و تغيير ماهيت :

وارونه شدن چهره شخصيت اسلامي معاصر اسباب بسياري دارد كه مهم ترين آن اين است كه محيطي كه در آن اين عمليهء پرورش و ساختن شخصيت اسلامي صورت مي گيرد، محيطي غير اسلامي است و خواهي نخواهي بر هر كسي كه در ان زندگي مي كند، اثراتي دارد.

اما چون اين عامل از عوامل ( جبري ) است كه در جاي ديگري از اين كتاب آن را بررسي نموديم لازم ديديم از آن به ديگر عواملي بپردازيم كه در محور ( توانايي حركت ) در مرحله حاضر قرار مي گيرد.

  1. 1.      فساد مناهج :  روش هايي كه مورد استفاده قرار گرفته نا توانتر از آن است كه بتواند شخصيت اسلامي را بسازد. زيرا آن چه اين روش ها تقديم مي كند از بخش كمي از فرهنگ اسلامي فكري خالص تجاوز نمي كند، و به اين ترتيب هرگز نمي تواند شخصيت اسلامي مطلوب را بسازد.

بدون شك نوعيت علم و نوعيت رهبري نقش اساسي و حساس را در ساحهء تربيت و پرورش بازي مي كند و گزينش بد ذر عوض نفع مضر تمام مي شود. رسول اكر ( ص) راست فرموده اند كه :

” أن من العلم جهلا” “

” همانا پاره از علم، ناداني به شمار مي رود ” ابو داود عيسي علي نبينا و عليه الصلاة و السلام به اين مفهوم اشاره مي كند كه مي فرمايد:

” ما أكثر الشجر و ليس كله بمثمر، و ما أكثر الثمر و ليس كله بطيب، و ما أكثر العلوم و ليس كلها بنافع “

” چه قدر درخت بسيار است ولي همه اش ميوه نمي دهد و چقدر ميوه زياد است ولي همه اش نفع نمي رساند “.

روايت شده كه اعرابي اي خدمت رسول الله (ص) آمده و از ايشان خواست تا از شگفتي هاي علم او را با خبر سازند. آن حضرت (ص) به وي فرمودند:

” و ما ذا صنعت في رأس العلم؟ ” فقال : و ما رأس العلم؟ قال (ص) : ” هل عرفت الرب تعالي ؟ ” قال : نعم … قال ؟ ” فما صنعت في حقه؟ ” قال : ما شاء الله… فقال الرسول (ص) ” هل  عرفت الموت ؟ ” قال : نعم … قال ” فما أعددت له ؟ ” قال : ما شاء الله… قال (ص) : ” إذهب فاحكم ما هناك ثم تعال نعلمك من غرائب العلم … ؟ و سُئل (ص) ” أي الاعمال أفضلُ؟ فقال : ” العلم بالله عزوجل ” فقيل : أي العلم تريد؟ فقال : ” العلم بالله سبحانه ” فقيل له : نسأل عن العمل و تجيبُ عن العلم ؟ فقال عليه السلام : ” إن قليل العمل ينفع مع العلم بالله، و إن كثير العمل لا ينفع مع الجهل بالله “.

” با سر و اساس علم چه كردي؟

گفت : سر علم چيست؟

فرمودند : آيا خدا را شناختي؟

گفت بلي.

فرمودند: پس در مورد حق او چه كردي؟

گفت : آن چه خدا خواست.

آن حضرت (ص) فرمودند؟ آيا مرگ را شناختي؟

گفت: بلي.

فرمودند : چه براي آن آماده كردي؟

گفت : آن چه خدا خواست.

فرمود: پس برو و آن را درست و محكم انجام ده و پس از آن بيا تا تو را از شگفتي هاي علم با خبر سازيم ”  ( ابو نعيم و ابن السني در كتاب الرياضه.)

و هم از آن حضرت (ص) پرسيده شد كه كدام اعمال بهتر است؟ فرمود : علم براي خداي عزوجل.

گفته شد: كدام علم را مي گويي؟ باز فرمود : علم به خداوند سبحان. گفته شد از علم مي پرسيم و تو از عمل پاسخ مي دهي ؟ آن حضرت (ص) فرمود : اندكي عمل همراه علم به خدا، نفع مي رساند و عمل بسيار با جهل به خدا نفع نمي رساند”

امام غزالي (رح) در احياء العلوم مي گويد :

” علم به خدا نور چشم ها را از تاريكي هاست و نيروي بدن ها از نا توانيست كه بنده بوسيله آن به مقام نيكوكاران و درجات بلند مي رسد. تفكر در آن با روزه برابر است. و درس خواندن و مذاكره آن به قيام شب برابر است، بوسيله آن خداوند مورد اطاعت قرار مي گيرد و پرستش مي شود و بدان، خداوند بيگانگي پرستش شده و به بزرگي شناخته مي شود و بو سيله آن ورع و تقوي، حاصل و بدان پيوندهاي رحم پيوست شده و حلال و حرام شناخته مي شود.

علم امام است و عمل پيرو آن، اين مطلب به نيك بختان الهام مي گردد و بدبختان شقي از آن محروم ساخته مي شوند “.

  1. 2.      فساد مقاصد و اهداف : سلامت هدف از مهم ترين عوامل كاميابي و نتايج تربيت است. از اين رو آن كه اسلام را براي فخر فروشي و التفات مردم به خويش بياموزد، فائده مطلوب را از دست داده و علم گناهي شده است بر دوش او، حضرت رسول اكرم (ص) نيز مي فرمايد : اللهم إني أعوذبك ” من علم لا ينفع و قلب لا يخشع و دعاء لا يسمع “.

حديث رواه مسلم و الترمذي و النسائي.

خداوندا! از علمي كه نفعي نرساند و دلي كه نهراسد ( ازخدا) و دعائي كه پذيرفته نشود، به تو پناه مي برم.

و مي فرمايد :

( إذا أتي علي يوم لا از داد فيه علما يقربني إلي الله عزوجل فلا بورك في طلوع شمس ذلك اليوم “

” هرگاه بر من روزي آيد كه در آن علمي را كه مرا به خدا نزديك مي كند، فزون نسازم، پس در طلوع آفتاب آن روز بركت مباد”.

و در روايت ترمذي مي فرمايد :

” من طلب العلم ليجاري به العلماء و يماري به السفهاء و يصرف به وجوه الناس إليه أدخله الله النار ” رواه الترمذي.

” آن كه علم را فرا گيرد تا بدان با علما همنشيني كند، و با بي خردان با آن مجادله كند و روي مردم را به طرف خود گرداند، خداون او را به دوزخ داخل مي كند”.

و هم روايت ترمذي مي فرمايد : ” من تعلم لغير الله، أو أراد به غير الله فليتبوا مقعده من النار ” ( رواه الترمذي)

” آن كه علمي را براي غير خدا بياموزد و يا آن كه بدان غير خدا را در نظر داشته باشد، بايد جايگاه خود را در دوزخ آماده بدارد”.

  1. فساد مربي :

عامل سومي كه در وراي وارونه شدن شخصيت اسلامي نهفته است، ضعف الگوي نيك و خود مربي است. كاملا” اشتباه است هرگاه تصور شود هركس كه از علم و فرهنگ اسلامي بهره اي دارد و قدرت سخنوري و گفتار هم به او داده شده، مي تواند در ساحه ء تعليم و تربيت مربي موفقي باشد و بايد امور تربيت ديگران به او سپرده شود. موفقيت تربيه، نياز به خواست هايي دارد كه بايد در شخصيت مربي وجود داشته باشد. از اين رو تنها علم در اين مورد كافي نيست و تنها سخنوري هم بسنده نمي باشد. زيرا مربي بايست در آغاز و انجام الگو و نمونه نيكي براي كساني باشد كه به تربيت آنان اقدام مي كند.

حضرت علي (رض) مي فرمايد :

” آن كه خود را امام و پيشواي مردم قرار مي دهد بايست پيش از تعليم ديگران به تعليم خود بپردازد و بايد تربيت او پيش از آن كه به زبانش باشد به روش و عملش باشد و آن كه خود را تعليم و تربيت مي دهد و از تعليم و تربيت دهنده مردم به بزرگداشت مردم سزاوارتر است”.

بنابراين مربي خوب آن است كه مي فهمد چگونه نيازهاي شاگردانش را از ناحيه توجيه و رهنمايي با كيفيت و نوع آن برآورده سازد، از راهي پندشان دهد كه مي شنوند و فرا مي گيرند، آنان را پيوسته با موعظه نيكو و سخناني مؤثر پند مي دهد. و وظيفه او فقط شنواندن چيزي كه حفظش مي كند نيست؟

يا تفسير آن چه نمي دانند، بلكه وظيفه او نشاندن نهال خير در نفوس شان و ساختن شان كاملا” بر اساس اسلام است، همان گونه كه زرگر از طلاي خام، زيورالاتي زيبا و رنگارنگ مي سازد.

مربي واقعي آن است كه پيش از زبان گفتار،  با زبان حال بر شاگردانش اثر گذارد و با مردم در آن چه آنان را از آن منع مي كند، مخالفت نورزد.

ابن مسعود (رض) مي گويد:

” به زودي بر مردم روزگاري فرا مي رسد كه در آن شيريني دل ها نمكين مي شود و نه عالم و نه هر متعلم آن را از علمش نفع ياب مي گردد، در آن زمان دل علماي شان مانند زمين شوره زار است كه قطرات باران بر آن فرود مي آيد. و شيريني آن درك نمي گردد و اين زماني است كه دل علما به محبت دنيا و برگزيدن آن بر آخرت آلوده شود. در اين هنگام خداوند چشمه هاي حكمت و دانش را از دل شان بربايد و چراغ هاي هدايت را از دل هايشان خاموش سازد. عالم شان در هنگام ديدن تو، زباني به تو مي گويد، كه از خدا مي ترسد در حالي كه معاصي در عمل او نمودار است. در آن زمان چه قدر زبان ها فراوان است و چه قدر قحطي دل ها حكمفرماست؟ پس سوگند به خدايي كه معبود بر حقي جز او نيست علت اين امر جز اين نيست كه معلمين براي جز خدا تعليم گرفته اند و متعلمين هم براي غير خدا آموخته اند “.

رسول الله (ص) مي فرمايد :

” العلماء ثلاثه : رجل عاش بعلمه و عاش الناس به، و رجل عاش الناس به، و أهلك نفسه، و رجل عاش بعلمه و لم يعش به غيره “.

” علما بر سه نوع اند، مردي كه به علم خويش زيست و مردم هم بوسيله او زيستند. و مردي كه مردم به او زيستند ولي خود را هلاك نمود و مردي كه خود با علم خود زيست ولي ديگري از آن به فيض نرسيد”.

خلاصه مطالب:

خلاصه اين كه وقتي تحريك اسلامي در قسمت انتخاب و برگزيدن روش لازم براي تربيت عناصري كه ساختن آن ها را در نظر به صواب رود. بگونه اي كه در اين منهج و روش اثرات ( تأثير و اثر پذيري ) فعل و انفعال موجود باشد، و هنگامي كه سلامت هدف در نزد مربي ها و آناني كه تربيت مي شوند معلمان و دانش آموزان وجود داشته باشد، و هم زماني كه دوري اينان آگاهانه از همه مؤثرات جامعه جاهلي تحقق پذيرد. در آن وقت است كه ممكن است ولادت شخصيت اسلامي، همان گونه كه اسلام عزيز خواسته است، تحقق يابد.

————————————————-

 منبع: نام کتاب: مشکلات دعوت گران / تألیف :  استاد فتحی یکن امیر جماعت اسلامی لبنان / ترجمه : عبدالله خاموش هروی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس