معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> وسوسه و راههای علاج آن
وسوسه
وسوسه

وسوسه و راههای علاج آن

وسوسه و راههای علاج آن
نویسنده: استاد سعید نورسی

” و قل رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و أعوذ بک رب أن یحضرون۱ “

این بخش پنج درمان، پنج زخم قلب را در بر دارد. ای مبتلا به مرض وسوسه! آیا میدانی وسوسه ات به چی شباهت دارد؟ به مصیبت، در آغاز کوچک است اما هرچه بر آن اهمیت دادی بزرگتر می شود. اگر بی اعتنا بودی از بین می رود، اگر بزرگش شمردی بزرگ می شود، اگر کوچک گرفتـی، کوچک مـی شود، اگـر ترسیدی سنگین تـر می گردد و مـریضت می کند، اما اگر نترسیدی ضعیف می شود و پنهان می ماند. اگر ماهیتش را نفهمیدی، دوام می یابد و ریشه میدواند اگر ماهیتش را بفهمی و بشناسی متلاشی می گردد. اگر چنین باشد از اشکال مختلف این وسوسه مصیبت بار، پنج شکل کثیرالوقوع آنرا مورد بحث قرار خواهیم داد تا باشد من و تو شفا یابیم.

شکل اول:

شیطان در گام نخست شبه اش را در قلب القاء می کند. اگر قلب نپذیرفت از شبه به دشنام روی می آورد. بعضی تصورات زشت و احوال کثیـف منافی ادب را از قبیل دشنام و بـدگوئی در برابر خیـال به تصویـر می کشاند, قلب را به ” آه و واویلا ” وامیدارد و در یأس می افگند. وسوسه کننده گمان می کند که قلبش در برابر پروردگارش به سوء ادب گرفتار شده است. اضطراب و نگرانی برایش دست می دهد. آرامش و سکون را از دست داده می کوشد تا در آغوش غفلت درآید.

درمان این زخم از این قرار است:

ببین ای وسوسه کننده بیچاره: نگران نباش، چون آنچه که در آینه خیالت خطور کرده است، دشنام نیست صرفاً تخیل است, چنانچه تخیل کفر کفر نیست, تخیل دشنام نیز دشنام نیست. زیرا  از نظر علم منطق  تخیل، حکم نیست, اما دشنام حکم است. از سوی دیگر آن سخنان زشت، سخنان قلب تو نیست. زیرا قلبت از آن متاثر و متأسف است, بلکه از لمه شیطانی بر می خیزد که در مجاورت قلب قرار دارد. لذا ضرر و زیان و سوسه در تو هم ضرر است, یعنی کضر مضر دانستن آن به قلب ضرر دارد. زیرا شخص تخیل بی پایه و اساس را حقیقت می شمارد و نیز کارهای شیطان را از ناحیه قلب خود میداند, سخنان شیطان را بر قلبش نسبت می دهد، ضرر را می بیند و به آن می اندیشد. خواسته شیطان عیناً همین است.

شکل دوم:

هرگاه معانی از قلب خارج می شوند، به شکل عاری از صورت وارد خیال گردیده و در آنجا به خود شکل و صورت می گیرند و خیال است که مدام به خاطر سبب و انگیزه های معینی نوعی صورت می بافد. صورت چیز هایی را که به آن اهمیت می دهد بر سر راه می نهد, هر معنی که از آنجا می گذرد خیال صورتی را برایش می پوشاند یا به سرش آویزان می کند و یا توسط آن آلوده اش می سازد یا بر آن می پوشاند. در صورتیکه معانی منزه و پاک و صورت ها آلوده و زشت باشند پوشیدن و پوشاندنی وجود ندارد. فقط تماس است، وسوسه کننده تماس را با تلبس (پوشیدن) اشتباه می گیرد، آه سر می دهد و می گوید: ” قلبم فاسد شد! این نادانی و این خست نفس من را مطرود درگاه الهی می سازد. شیطان از همین حس او بسیار استفاده می کند.

درمان این زخم قرار ذیل است:

بشنو ای بیچاره! آنگونه که نجاسات درون شکمت به طهارت ظاهری نماز یعنی و ضو تأثیری ندارد و وضو را باطل نمی کند، همانگونه مجاورت و همسایگی معانی مقدس با صورتهای آلوده ضرری نمی رساند مثلاً: در حالیکه مشغول تفکر در آیات الهی هستی ناگهان نوعی بیماری، میل به غذا و امر هیجان آوری مثل ادرار شدیداً خیالت را تحت تأثیر می گذارد.  البته که در چنین حالتی خیالت به دفع علت و قضای حاجت می اندیشد و آنرا مشاهده می کند و شکل و صورت زشت آنرا می بافد، معانی وارده از بین این صورت های خیالی سفلی خواهد گذشت، بگذار برود گذرنده ها نه آلوده می شوند و نه متضرر میگردند و نه خطری تحدید شان می کند، خطر فقد در متمرکز ساختن فکر و در تو هم ضرر از آن ناحیه است.

شکل سوم:

نوعی مناسبات پنهان بین اشیاء وجود دارد, حتی در اشیائی که هیچ گمان نمی رود نخ های مناسبت یافته می شود, یا واقعاً وجود دارد یا اینکه خیالت مطابق کاری که مشغو ل باشد نخ ها را فراهم ساخته و آنان را با یکدیگر پیوند داده است. همین رمز مناسبت است که گاهی دیدن یک چیز مقدس، چیز کثیفی را بخاطر می آوریم. طوریکه در فن بیان گفته شده است (ضدیتی که در خارج سبب دوری می شود در خیال سبب قربت است.) یعنی آنچه که صورتهای دو چیزی متناقض و ضد را با یکدیگر جمع می کند، مناسبت خیالی است و به تخطری که از این طریق به میان آمده است تداعی افکار گفته می شود. مثلاً وقتی که در نماز با خشوع و خضوع و با حضور قلب رو به کعبه معظمه به راز و نیاز با پروردگارت مشغول هستی، همین تداعی افکار ترا به دورترین نقطه می برد و به کار های زشت و شرم آور مشغول می کند. پس ای برادر! اگر از سر تا پا به (تداعی افکار) مبتلا باشی, نگران نباش، بلکه هرگاه به خود آمدی به حالت اصلی ات برگرد و با سخنان چون ” وای بر من چقدر کوتاهی کردم ” ذهنت را مشغول نساز, کاملاً بی اعتنا باش تا آن مناسبت ضعیف، با دقت و توجه تو تقویت شود، زیرا هر قدر اظهار تأثر نمایی و اهمیت بدهی، آن خیالات ضعیف به عادت و مرض خیالی تبدیل می شود. نترس مرض قلبی نیست، این گونه خیالات غالباً بـدون اختیـار است و مخصوصـاً در افـراد حسـاس عصبی زیـاد دیده می شود. شیطان این نوع وسوسه را  زیاد به کار می برد.

درمان این درد از این قرار است:

تداعی افکار غالباً بدون اختیار است لذا مسئولیت ندارد, در تداعی افکار صرفـاً مجاورت و همسـایگی است نـه تمـاس و اختلاط، بـه همین خـاطر کیفیت افکار بر یکدیگر سرایت نمی کند و بر یکدیگر ضرر نمی رساند, طوریکه مجاورت شیطان و فرشته الهام در اطراف قلب و نزدیکی بدکاران و نیکو کاران و اقامت شان در یک مسکن ضرری وارد نمی کند. همچنان اگر خیالات بد غیر ارادی به افکار پاک داخل شوند ضرر ندارد, مگر در صورتی که قصدی باشد و یا با فکر کردن در مورد ضرر و زیان آن، بیش از حد با آن مشغول شود و گاهی قلب خسته می باشد و فکر برای سرگرم کردن خود با هرچه که پیش آید خود را مشغول می سازد. شیطان با استفاده از این فرصت خیالات بد را تزریق می کند و به هر طرف می پراگند.

شکل چهارم:

وسوسه است، که از سختگیری افراطی هنگام جستجوی بهترین عمل نشأت می یابد, به گمان تقوی هر چه سختگیری انسان شدت یافت, کار پیچیده تر می گردد. حتی درجه نیز هست که انسان در حین جستجوی بهترین عمل گرفتار حرام می گردد. گه گاهی جستجوی سنتی سبب ترک یک واجب می گردد و در  این فکر که آیا عملش درست انجام گرفته باشد یا خیر؟ با نگرانی عملش را بار بار اعاده می کند. این حال دوام می یابد تا گرفتار یأس می شود. شیطان با استفاده از این حالتش زخم کاری بر او وارد می سازد.

این زخم دو درمان دارد:

درمان نخست:

این نوع وسوسه شایسته اهل اعتزال است, زیرا آنها می گویند:  افعال و اشیائی که مدار تکلیف هستند حقیقتاً به اعتبار پاداش اخروی حسن (خوب) است. با در نظر داشت همان حسنش بر آن امر شده است و یا قبیح (بد) است و بنا بر همان قبحش از آن نهی به عمل آمده است، یعنی حسن و قبح (خوبی و بدی) اشیاء از نقطه نظر آخرت و حقیقت, ذاتی است, امر و نهی الهی تابع آن است. از نظر این مذهب در هر عمل انسان، این وسوسه به او دست می دهد. که، آیا عملم به همان صورت زیبائی که می یابد انجام گرفتـه باشد یـا خیـر؟ امـا پیروان مـذهب اهل السنـه و الجمـاعه می گویند: آن چیزیکه پروردگار به آن امر فرموده است، حسن است و از آنچیزیکه نهی کرده است قبیح، یعنی با امر خوبی و با نهی زشتی تحقیق می یابد. حسن و قبح به اطلاع مکلف می نگرد و مطابق آن تقرر می یابد، پس حسن و قبح، صوری و در آن جهتش که به دنیا مینگرد نیست بلکه به خاتمه و آخرت بستگی دارد.

مثلاً هنگام ادای نماز, یا گرفتن وضوء چیزی وجود داشت که سبب فساد نماز و وضویت می گردید اما اطلاعی از آن نداشتی. وضو و نمازت هم صحیح است و هم حسن. معتزله می گویند: در حقیقت قبیح و فاسد است لکن از تو پذیرفته می شود. چون بی خبر بودی، ندانستی و عذر داری.

پس ای برادر! از نظر مذهب اهل السنه و الجماعه عملت صحیح است, لذا در مورد عملی که ظاهراً موافق شریعت انجام داده ای، وسوسه بر خود راه مده و مغرور نیز مباش. چون به یقین نمی دانی آیا نزد پروردگار پذیرفته شده است یا خیر؟

درمان دوم:

” لا حرج فی الدین ” دین مشکل نیست.

وقتی تمام مذاهب چهارگانه حق اند و بجای این که انسان عملش را نیک پنداشته و دچار غرور شود، بهتر است با درک کمبود و نواقص عملش استغفار کند. اگر چنین است، وسوسه را دور بیانداز و به شیطان بگو: ” این حالت دشوار است و مطلع شدن از حقیقت حال سنگین است و منافی با آسانی دین ” (لا حرج فی الدین) است. با اساس ” الدین یسر ” (دین آسان است) مخالفت دارد. حتماً این عملم با یکی از مذاهب چهارگانه موافق خواهد بود و لا اقل من با اعتراف بر ناتوانی خود و از اینکه عبادت را به شکل مناسب آن ادا کنم، با استغفار و تضرع و با جلب مرحمت الهی, برای عفو کوتاهی و قبولیت عمل ناقصم وسیله به راز و نیاز متضرعانه بدست آورده ام.

شکل پنجم:

وسوسه یی است که در مسائل ایمانی به شکل شبه داخل گردیده است

وسوسه کننده بیچاره بعضاً خیالات خود را با واقعیات عقلی اشتباه می گیرد. یعنی شبه خطور کرده در خیال را, از شبهات عقل پنداشته و گمان می کند که به اعتقادش خلل وارد شده است و گاهی شبه خیالی را, شک و تردیدی می پندارد که بر ایمانش ضرر رسانده است و احیاناً شباهت تصور کرده اش را مورد تائید عقلش می شمارد، احیاناً هر تفکر در مورد قضایای کفری را کفر گمان می کند. یعنی جولان و تحقیقات و محاکمه بی طرفانه قـوه فکریه را خلاف ایمـان می پندارد. سر انجـام از این تلقینـات شیطانی مـی ترسد و مـی گوید : ” وای بر من! قلبم فاسد شد و بر اعتقادم خلل وارد گردید. ” و چون نمی تواند این حالات غالباً غیر ارادی را به وسیله جزء اختیارش اصلاح کند، گرفتار یأس می شود.

درمان این زخم از این قرار است:

طوریکه تخیل کفر, کفر نیست, توهم کفر نیز, کفر نیست و آنگونه که تصور ضلالت ضلالت نیست, تفکر ضلالت نیز ضلالت نیست. زیرا تخیل, توهم, تصور و تفکر غیر از تصدیق عقلی و اذعان قلبی است, چیز جداگانه است, آنها تا حدی آزاد هستند و به اختیار جزئی (یعنی به اراده انسان) زیاد توجه نمی کنند, به قیودات دینی زیاد گردن نمی نهند، اما تصدیق و اذعان چنین نیست, تابع میزانی است، و چنانچه تخیل, توهم، تصور و تفکر, تصدیق و اذعان نیستند، شبه و تردد نیز محسوب نمی شوند، اما اگر بدون ضرورت تکرار شود و در دل حالت استقرار بیابد, آنوقت نوعی شبه حقیقی می تواند از آن متولد شود و گاهی وسوسه کننده دچار لغزش می شود, یعنی تحت نام محاکمه بیطرفانه و یا تحت عنوان قضاوت منصفانه اندک اندک به جانب مخالف تمایل نشان می دهد، سر انجام حالتی به او دست می دهد، که بدون اختیار نظر مخالف را کاملاً می پذیرد، در نتیجه از التزام و پابندی به حقی که بر سرش و اجب است، دست بر می دارد و در گودال هلاکت می افتد, چون در ذهنش حالتی تقرر می یابد که بر اثر آن او خود را وکیل مدافع بیجای خصم و یا شیطان می پندارد.

وسوسه کننده امکان ذاتی و امکان ذهنی را با یکدیگر اشتباه می گیرد. یعنی اگر چیزی را ذاتاً ممکن ببیند ذهناً نیز آن چیز را ممکن و عقلاً مشکوک گمان می کند، حال آنکه قاعده کلامی در علم منطق است ” امکان ذاتی با یقین علمی منافی نیست و با ضرورت ذهنی ضدیت ندارد “  جهت روشن شدن مثالی را ارائه می دهیم:

مثلاً خشک شدن اقیانوس آرام در همین دقیقه واقعاً ممکن است، وقوع چنین عملی با امکان ذاتی احتمال دارد، حال آنکه ما بدون تردید بر وجود اقیانوس مذکور در محلش حکم می کنم و در مورد آن هیچ شک نداریم و این احتمال امکانی و امکان ذاتی ما را مشکوک نمی سازد و نه ایجاد شبه می کند و نه یقین ما را متزلزل می سازد.

مثال دیگر: ممکن است امروز آفتاب غروب نکند و یا فردا طلوع ننماید, اما این امکان به یقین ما ضرر نمی رساند, ایجاد شبه نمی کند، بدین سان در روشنائی این دو مثال عرض می کنیم،  اوهام وارده از طرف امکان ذاتی به یقین ایمانی ما در مورد غروب زندگی دنیا و طلوع آفتاب آخرت که از حقایق ایمانی هستند, هرگز ضرر نمی رساند. از اینرو قاعده مشهور ” لا عبره للاحتمال الغیرالناشی عن دلیل ” یعنی احتمالی که بر دلیلی استوار نیست اعتباری ندارد. این قاعده هم در اصول دین و هم در اصول فقه پذیرفته شده است.

اگر گفتی حکمت ابتلای مؤمنین به این وسوسه های مضر و خسته کننده چیست؟

در پاسخ می گوییم: اگر ما افراط و غلبه را یکسو بگذاریم وسوسه سبب بیداری, انگیزه جستجو و وسیله جدیت و زداینده بی اعتنایی و دفع کننده سستی می شود و بخاطر همه اینها حاکم مطلق وسوسه را بصورت شلاق تشویق بر دست شیطان داده است تا توسط آن انسان را در دار امتحان و میـدان مسابقـه تشویق کنـد و برسرش بـزند و اگـر زیاد اذیت کـرد فریاد “اعوذ بالله من الشیطان الرجیم” برآورده بطرف حکیم و رحیم فرار می کنیم.

۱ و بگو ای پروردگارم پناه می برم به تو از دغدغه های شیاطین، وای پروردگار به تو پناه می برم از اینکه پیش من حاضر شوند.

مرتبط: وسوسه، انواع وسوسه ، راههای علاج وسوسه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس