معماری
خانه ---> مطالب جدید ---> فراموشی سنت ها الهی در جهان هستی راز عقب ماندگی ماست

فراموشی سنت ها الهی در جهان هستی راز عقب ماندگی ماست

فراموشی سنت ها الهی در جهان هستی راز عقب ماندگی ماست

نویسنده: محمد غزالی /مترجم: مولود مصطفایی

پیش از شرح و بسط علل و عواملی که بدان اشاره کردم، می خواهم برخی از سنت های الهی را که بر جهان هستی حاکم اند، و در بقا و هلاکت امت ها نقش دارند، یادآور شوم که قوانین قرآن در این زمینه به دقت و استواری قوانین علمی است که به کشتی ها اجازه می دهد در دریاها به راه بیفتند و چرخ های کارخانه ها را به حرکت در می آورد…

  1. در سوره قصص به گونه ای زیبا از عواقب استبداد سیاسی و فردی و طغیان اقتصادی و مغرور شدن به مال و ثروت سخن گفته و می فرماید

(: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ )( قصص/83)

” ما سرای آخرت  را تنها بهره ی کسانی می گردانیم که در زمین خواهان تکبر و استکبار نیستند و فساد و تباهی نمی جویند و عاقبت از آن پرهیزگاران است “

آیا این سخن موجز تنها در مبارزه با حاکمیت فرعونی و گنج افزونی قارونی دیده می شود، یا این امر در تاریخ دور و ن زدیک ما نیز وجود دارد؟

  1. در سوره ی یوسف، در زمینه ای پر احساس از غربت و زندان و جوانی و ظلم، دو قانون گرانسنگ نمودار می گردد:

” إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ” (یوسف/90)

” بی گمان هر کس تقوا پیشه سازد و شکیبایی و استقامت ورزد، ( خداوند پاداش او را خواهد داد) چرا که خداوند اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند. “

” وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ  ” ( یوسف/87)

” و از رحمت خدا نا امید مشوید، چرا که از رحمت خدا جز کافران نا امید نمی شوند. “

قانون نخست، سلوک اخلاقی قاطعی در پیشه ساختن استقامت است و دومی اعتماد به خدا برای چشمداشت آینده ای بهتر است، هر چند در برابر چشمان ما تیره و  تار باشد. حال آیا جوانان ما بر اساس این قواعد پرورش می یابند و یا توجه تنها به پوسته ها و ظواهر، به راه و رسم ما بدل شده است؟

  1. سوره ی محمد یا قتال با این آیه آغاز می شود:

” الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ  ” ( محمد /1)

” کسانی که کافر شدند و مردمان را از راه دین خدا بازداشتند، خدا همه کارهای ایشان را باطل می کند. “

این آغازی قاطع و جدی است، و بیان می کند که کفر و الحاد هر چند با علم و دانش همراه باشد، پایانی شوم دارد، و کفار و جنگ افروزان هر چند در اوج ذکاوت و خردمندی  باشند، از برکات خداوندی بی بهره شده و با شکست و ناکامی مواجه می شوند و تنها بر ایمان و اصلاح باید تکیه نمود.

  1. بیم و امید حس هایی پنهانی اند که در ورای طمع افسار گسیخته و ترس و هراس خوار کننده، دیده می شوند، آیا انسان یا گروهی که این سخن خدا را فهم کنند، و به چنین احساسی مبتلا می شوند؟ خداوند می فرماید:

مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( فاطر/2)

” خداوند هر رحمتی را برای مردم بگشاید، کسی نمی تواند از آن جلوگیری کند. و هر چیزی را که باز داد و از آن جلوگیری کند، کسی جز او نمی تواند آن را رها سازد. “

اگر نا آرامی های عصبی، بیمارستان های روانی و حوادث خودکشی، جای جای غرب را آکنده، تنها به خاطر فراموشی این معنویات و راه افتادن مردمان به دنبال مادیاتی است که پایانی ندارد. پس چگونه خود را از این مصیبت محفوظ داریم؟

در خلاصه ای از تجارب امت های گذشته بیندیشید، دستاورد امت هایی که آمده اند و رفته اند، و از خود سؤال کنید: که ما مسلمانان چه قدر از این گزارش های قرآنی اندرز گرفته ایم؟ در این حکمت های قرآنی که در قوانینی قاطع بروز یافته اند بیندیشید…

خداوند در مورد این قوانین چنین می فرماید:

  1. ( إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ﴿81﴾ وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ ﴿82﴾

” خداوند کار مفسدان را شایسته و سودمند نمی گرداند، خداوند با سخنان خود حق را پایدار و ماندگار می گرداند، هر چند گنهکاران نپسندند. “

  1. (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ﴿ رعد/17﴾

” … اما کف ها دور انداخته می شود، ولی آن چه برای مردم نافع است و در زمین ماندگار می گردد…”

  1. (لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ ) ( مائده/100)

” پاک و ناپاک مساوی نیستند، هرچند که فراوانی ناپاک شما را به شگفت اندازد “

  1. (إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ ) ( آل عمران: 160)

” اگر خداوند شما را یاری کند هیچکس بر شما چیره نمی شود، و اگر خوارتان گرداند، کیست که پس از او شما را یاری دهد…؟ “

  1. (وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ )( سجده:24)

”  و از میان آنان ( بنی اسرائیل) پیشوایانی پدیدار کردیم که به فرمان ما راهنمایی می نمودند، بدان گاه که بنی اسرائیل شکیبایی ورزیدند، و به ایات ما ایمان کامل پیدا کردند. “

  1. (ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) ( انفال:53)

” این بدان خاطر است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهد، مگر این که آنان را حال خود را تغییر دهند، و بیگمان خداوند شنوا و آگاه است. “

قوانین دهگانه ای که ذکر شد، نمونه هایی از عوامل حفظ تمدن ها، و بررسی هایی است که در زمینه زندگی و رشد عقاید و اخلاقیات انجام می گیرد. و هر چه فروع فقهی مهم و لازم باشد. این اصول بر آن ها اولویت دارند و نیازمند توجه جدی، چرا که این اصول حقایقی غیر قابل انکار هستند و امور مقابل آن ها اباطیلی بیش نیستند، با این که آن ها معروف اند و دیگر امور مقابل آن ها منکر.

اما اختلافاتی که در بسیاری از احکام فقهی دیده می شود، چیزی فراتر از اختلاف دیدگاه نیست که آن هم نزد کسانی که همه ی این اجتهادها را صحیح می دانند، اجر و پاداش یکسانی دارند. البته کسانی که همه ی این اجتهادها را صحیح می دانند، اجر و پاداش متفاوتی برای نظراتشان قائل اند..!

مثلا برخی از فقها معتقدند که خواندن سوره فاتحه پشت سر امام لازم است، و برخی دیگر می گویند جایز نیست!! ممکن است هر یک از این نظرات درست باشد، و افراد در انتخاب هر یک از آن ها مختارند، و انتخاب یکی از آراء و مذاهب به منزله ی احیا یا انهدام دین نیست، اما دین و دنیا هر دو با هم با نبود خشوع و گسترش خود پسندی و پیروی از هوی و هوس و از یاد بردن سنت ها و قوانین ثابت الهی در جانشینی صالحان و تأدیب نادانان و پایمال نمودن اعمالی که انجام داده اند، از بین می روند.

خوشحال می شوم که این سخن علامه ” محمد رشید رضا ” را در این مورد نقل کنم، که می فرماید:

” علما و مؤلفین متقدم و متأخر، تمامی آن چه را که لازم بوده، از قرآن و سنت به طور مبسوط بیان داشته اند، اما در مورد راهنمایی هایی که قرآن و سنت الهی در میان امت ها دارند، و جمع آوری نصوصی که در این خصوص آمده، و توجه به آن ها بسیار کوتاهی نموده اند! و اگر آن گونه که به احکام فرعی و قواعد کلام اهتمام داشند، به این امور نیز توجه می کردند، اصولی را برای حفظ دین و دنیای امت اسلامی در اختیارشان نهاده بودند. تفصیل در این امور بسی ضرورتر است از تفضیل در مسایل نجاست و طهارت و سلم و اجازه. چرا که علم به سنت های الهی، سبب افزایش علم به خدا و صفات و افعال او هم می شود، و فراتر این که، این علم از راه ها و وسایل شناخت او است. “

” امام غزالی” با درک عمیق این موضوع، در بخش ” العلم ” در کتاب ” الاحیاء” در بیان قسم پسندیده ی علم می فرماید:

” بخش پسندیده ی علوم، که  در مقام رفیع و والایی دارد، علم به خدا و صفات و افعال و سنت های او در میان مردم و حکمتش در ترجیح دادن آخرت بر دنیا است. تحصیل این علم ذاتا” مطلوب و پسندیده است. ” پس از آن ” غزالی ” علمای این علم را بر تمامی متکلمین و فقها ترجیح می دهد! و در این زمینه ” عزبن عبدالسلام” با  فتوایی بر صحت این گفته، وی را تأیید می کند. ” امام غزالی” عامل امتیاز صحابه ی کرام را آشنایی و مهارت در این علم می داند، همان چیزی که ” عبدالله بن مسعود ” به هنگام شهادت ” عمر بن خطاب (رض) گفت : ” نه قسمت از ده علم از دست رفت…”

و ” ابن خیثمه”  گفت : ” من گمان می کنم که “عمر” آگاهیش  از طبیعت ملت ها، عوامل شکوفایی و فروپاشی تمدن ها، چگونگی بنا نهادن دولت ها و نحوه ی حفظ موفقیت و به انجام رساندن رسالتشان، از دیگران بسی بیشتر بود…. و سیاستش در حکومت داری، خود نشان از آگاهی عمیقش نسبت به اسلام و اهداف آن دارد..

مسلمین رسالت جهانی خود  را به نیکی آغاز کردند. ملت و دولت اسلامی اسوه ی حسنه ی اجرای تعالیم اسلامی بود و آنان از تاریخ امت های گذشته صادقانه بهره بردند…

خلیفه ی اول، ” ابوبکر صدیق ” (رض) از طریق شورایی آزاد، و بیعت بدون تعصب، منصب خلافت را بهن دست گرفت، و همراه آن مخارج زندگیش را کاهش داد، که او حاکمی بود که با تجارت برای خود زحمت می کشید! و درآمدش را برای در خدمت مسلمانان نهاده بود! آن گاه تصمیم گرفت که پیش از مرگ، تمامی حقوقی را که از بیت المال بابت دوران کاریش دریافت کرده بود، پس دهد! تا حکومتش نیز همانند نماز و روزه و حجش، خالصانه برای خدا بوده و از جیفه ی دنیا دوری کرده باشد…!

و خلیفه دوم نیز با یک همه پرسی عمومی ناچار به پذیرش خلافت شد، چرا که لشکریان مسلمان در شرق و غرب با فارس و روم در حال جنگ بودند… و انتخابات ناممکن می نمود…

” عمر بن خطاب ” به مانند سلف خود با عدالت و پاکدامنی خلافت کرد. و اگر چه در دوره های مختلف افراد بسیاری بعداز به دست گرفتن مقام و منصب تن فربه کرده و به نان ونوایی م رسند. او بدون اندکی مال دنیا از مقامش خارج شد. او را کافری کینه توز در حالی به قتل رساند که در خانه ی خدا آهنگ رکوع و سجده داشت…

و آن زمان که سرزمین های مفتوحه، از گزافه گویی و سخت گیری فاتحان به ستوه آمده بودند، “عمر” اصرار داشت که این ملت ها مفهوم حکومت جدید را دریابند، و هنگامی که شنید پسر “عمر وبن العاص ” والی مصر، به یکی از قبطیان اهانت کرده، قبطی را فرا خواند و شلاق را به دست او داد تا فرزند والی قریش را تازیانه زند..! آیا تاریخ فارس و روم، تا فرانسه و انگلستان، هرگز چنین درسی به خود دیده است؟

پس از خلیفه سوم آمد، ” عثمان بن عفان “(رض) با شور و مشورت انجمنی از بزرگان صحابه، مردی که در جاهلیت و اسلام نیز مالدار و ثروتمند بود. روزی یکی از خادمان را اندکی گوشمال داد، و احساس کرد گوشش را به درد آورده است، پس از گوش خود را به دست او داد و گفت : “حق خود را از من بگیر!” و خادم سر به زیر افکند! اما عثمان اصرار می کرد، چرا که از روز حساب در هراس بود!

فتنه های کور دوران خلافت، او را که از نجیب ترین بندگان خدا بود، احاطه کرد و او را از پای درآورد. پشت پرده ی این فتنه ها، دسیسه های یهود و مجوس و سادگی اعراب نهفته بود! اعرابی که با جنگ های روزانه به خوبی آشنا بودند اما از توطئه های شبانه و دسیسه های شکست خوردگان بت پرستی و اهل کتاب بی خبر بودند..

و پس از او خلیفه ی چهارم آمد. ” علی ابن ابیطالب” (رض) مردی که حکمت و جوانمردی و میل به آخرت و دوری از دنیا، از صفات برجسته اش بود، و بلکه فضایل اسلام در حضور همیشگی و در جهادش تجسم یافته بود، و دولت خلافت با او به پایان رسید، چرا که بزرگواری و نیکیش در حق نزدیکان بیش از نیکی و لطفش در حق قاتلش بود.

با بررسی دوران خلافت ویژگی های زیر را می توان مشاهده کرد:

خلیفه شایسته ترین مردمان جامعه و تواناترین فرد در رهبریشان بود، شورا و مشورت به خوبی مراعات شده و تقلب و تزویر و استبداد و برتری جویی در کار نبوده است. خلیفه دستش از بیت المال کوتاه بود و هرگز توانایی ثروت اندوزی استثمار نداشت، و همه، عملی کردن تعالیم اسلام و تلاش برای تعمیم آن در خارج و داخل سرلوحه و کار خود قرار داده بودند، و می توان گفت حکومت در صدر اسلام، چهر ه ی زیبا و واقعی رسالت اسلامی و تصویر نیکی از امت اسلامی را به نمایش نهاده بود… سپس تحولی روی داد که توجه به آن بسیار لازم است، این تحول از طبیعت خود اعراب ؛از شد!

تعصب های قدیمی در میان اعراب گسترش یافت و آنان توجه ناپسندی نسبت نسبت به حسبب و نسب و انگیزه های سرکش شخصی از خود نشان دادند. اگر چه اسلام این امور جاهلی را در زندگی آنان از میان برداشته بود، اما این غریزه ی نیرومند، فرصتی یافت و پرده خفقان را از هم درید و خود بر شاخه ای از حکومت تحمیل نمود! و پس از آن بر سایر بخش های اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی نیز چیره شد…!

نفوذ این خوی منحرف عربی که بر تعالیم دینی غلبه کرده بود، نه با شرم و حیا که با نهایت رذالت و بی شرمی آغاز شد. بیشتر مردم عرب و غیر عرب نیز حافظ دینشان بودند و علاقه داشتند که در سایه سار آن زندگی کنند، حال چگونه این تعصب های قومی و نژادی شرور توانست در این فضا نفس بکشد و سربلند کند؟

 در هر حال این حرکت با بر افراشتن پرچم دین آغاز شد!!

و من در شگفتم که چرا عربی که در بطحاء به دنیا آمده، به نوادگانش حق می دهد که بر سواحل اقیانوس آرام و هند و اطلس حکم براند؟ آیا بدین خاطر بوده که پدرش در جزیرة العرب و شام و عراق شهردار بوده است؟ و چرا نظام خلافت این بار سنگین را بر دوش خود تحمیل کرده بود؟ و دین از اخلاف این افراد قوی و ضعیف به چه چیزی دست یافته بود؟[1]

اما بنی امیه و بنی عباس به این کار مبادرت کردند، نسب و حسب ” اصیل” خود را برگزیدند و خود را به عنوان حاکم بر مردم تحمیل کردند، و در مناصب رهبری، خود را چنان معرفی کردندکه گویی آنان در جهت خدمت به اسلام و گسترش دعوت اسلامی از سایرین تواناتر هستند!!

شاید کسی بگوید: ما با این تاریخ گذشته چه کاری است؟ و چرا به نبش قبر روی آورده ایم؟ پاسخ این است که این امر مسأله ی شخصی نیست که به فرد یا به گروهی مربوط باشد، این قضیه دین است و انصاف و عدالت در آن ضروری است…

حکومت در این دوران خود نخستین مرجعی بود که از دین تهی شد و کار به جایی رسید که دولت و مردان حکومتی در بیشتر دوره ها، چهره ی زشت و کریهی از اسلام ارائه می ادند، آن هم به دلایلی که دین آن را نمی پسندید.

“خلیفه” نه قدرتمندترین مردم در رهبری بود و نه لایق ترینشان! یعنی صلاحیت در نامزدی این منصب منظور نمی شد! پس از آن دستگاه شورا به کلی ضعیف شد و یا رخت بر بست، و تصمیم گیری ها از جانب یک عقل و خرد ناشی می شد، عقلی واحد که خود را بسیار می دید! و دست درازی بر بیت المال آزاد شد، و در نبود حسیب و رقیب، جیب ها انباشته می شد، و به جانب خادمان و مداحان سرازیر می گشت، و سلوک بر اساس تعالیم اسلام در داخل و خارج مرزهای حکومت اسلامی به یک اندازه بود! و دستگاهی رسمی و متخصص در امر دعوت در سایر بلاد یافت نمی شد و لذا جهل به اسلام گسترش یافت و اجانب گمان می بردند که اسلام تنها دین جنگ و کشتار است! و برخی می پنداشتند که این ویژگی، دین اسلام را با نقایص آشکاری مواجه کرده است!

و این البته جهل مرکبی بیش نبود، چرا که اسلام تنها یک حزب سیاسی نیست که تمام تلاشی که دارد رسیدن به قدرت باشد! اسلام دینی است که بر افکار و ارواح حکومت می کند. از طریق عقاید و عبادات و آداب و رسومی که در میان مردم می گذارد و اخلاق و رفتاری که مردم را بر اساس آن ها پرورش می دهد و تعالیمی که در میانشان منتشر می سازد و با شعائری که بر پای می دارد.

مقام اجرا و قوه ی مجریه نیز جزیی از سلوکش بوده و آن را از همان آغاز مسیرش پیوسته حفظ نموده است، اگر چه گاه افرادی نالایق آن را در دست گرفته اند! اما در همان حال تعداد بسیاری از علما و مربیان و داعیان و هدایتگران و کارگزاران دلسوز و والیان عادل و وظیفه شناس هم بوده اند که با صداقت و شور و اشتیاق برای اسلام تلاش کرده و در جهت گسترش دامنه هایش در شرق و غرب از خود مایه گذاشته اند، و لذا انحلال اساس حکومت، آفتی است که تنها رژیم ها و حکومت های قدرتمند تاب تحمل آن را دارند، همان گونه که انسان سالم دردهایی که دامنگیرش شده تحمل می کند…، یا جوان قوی و صبور سرگیجه ای را که موجب تضعیف نیروهایش شده تحمل می کند…

فاجعه ها در گذر زمان آشکارا می شوند، با همگامی بلایا و پیر شدن دولت و تضعیف دستگاه های بازدارنده و با نیرو یافتن میکروب های پنهان برای حمله ای بی امان ….

بیماری های گذرا به سهولت مداوا می شوند، و گاه از بین می روند و به فراموشی سپرده می شوند و آثاری از آن ها برجای نمی ماند! اما غلبه یافتن انگیزه های بدوی و تعصبات خانوادگی بر نظام خلافت، پلیدی هایی بر جای نهاده که ما در جاهای دیگری به تفصیل از آن ها نام برده ایم و به طور خلاصه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

–          کم رنگ شدن شایستگی و لیاقت علمی، اخلاقی و اداری در عرصه ی رفتار و برخورد.

–          اعتقاد به این که تقدم و تأخر تنها هوس هایی کور و یا آرزوهایی بی پایه و اساس است. به قول زهیر:

–     آرزوها را کورکورانه دیدم، آن گونه که هرکس شیفته اش شود و از خود می راند، و هرکس در آن خطا کند، عمر طولانی می یابد و پیر می شود!

و چنین اعتقادی به تنهایی عامل هلاکت امت هایی است، پس چگونه از رسالتی جهانی چون اسلام می گذرد؟ عجیب تر از آن این است فساد در میدان علم و اندیشه نیز خود را جای داده بود! و برخی از “علمای دین ” را می بینیم که شورا را بی اهمیت دانسته و اجازه می نمی دهند که بر خلاف رای و نظر حاکم، اظهار نظر کند! و با جرأت و جسارت می گویند، شورا برای حاکمی که خود تصمیم می گیرد ضرورتی ندارد!

و البته در این اشتباه معذورند! چرا که یکی از “مفسرین ” در شرح آیه ی” وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ”  ( آل عمران 159)

” گفته است :  سپس بر اساس حکم ارشد عمل می شود نه بر اساس شوری!! یعنی سخن نهایی از آن ارشد است! و آن چه که جماعت شورا بدان می نگرند و آن را می پچسندند فاسد و تباه است! و من با خواندن این نظر، سخن فرعون را به یاد آوردم که می گفت:

“مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ” ( غافر:29)

“…من جز آن چه که صلاح است به شما پیشنهاد نمی کنم، و جز به راه هدایت و سعادت شما را راهنمایی نمی کنم. “

و نظر او این بود که موسی را باید کشت، و دلیلش هم این بود که :

” أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ ” ( غافر:26)

” … من از این می ترسم که آیین شما را تغییر دهد یا در زمین فساد را گسترش دهد. “

فرعون از فساد موسی واهمه دارد!! و این همان راه رشدی است که لازم است از آن اطاعت شود!!

و آن چه در حکم فردی بسیار نمودار است، گذشت و تسامح نسبت به پیروان و نزدیکان است و سخت گیری و حرج نسبت به مخالفین و منتقدین! و البته رأی و نظر سالم در چنین فضای تیره و محدودی مقبول کسی نمی افتد، و به همین خاطر است که حق تلخ است! چه بسا زندگی را بسیار سخت می گیرند، و تساهل تنها راهی برای ثروت اندوزی و رفاه شده، و آیا این منطق مبتذل و پست جز نابودی دین خداو دنیای خلق الله، نتیجه ی دگری دارد؟!

ضابطه جای خود را به رابطه داد! حب و بغض به خاطر خدا رخت بربست و حب و بغض به خاطر نیل به اهداف دنیوی یا اشخاصی که دلال این اهداف بودند سر برآورد!!….

و قصه ی ” جریر” شاعر را با ” عبدالمکلک مروان” به یاد آوردم، که خلیفه ای مقتدر بود و دومین مؤسس دولت بنی امیه به شمار می رود. ” جریر” نزد او آمد و قصیده ی مشهورش را برای او خواند که این گونه آغاز می شود: ” اتصحوا ام فؤادک غیر صاح…؟ “[2] ” عبدالملک ” که از این مطلع ناخرسند بود گفت: قلب خودت مستی زده است ! اما شاعر قصیده اش را ادامه داد تا به این بیت رسید:

” الستم خیر من رکب المطایا               و اندی العالمین بطون راح!”[3]

” عبدالملک ” بسیار مسرور شد و گفت : آری! ما این چنینیم! بهترین کسی که سوار بر مرکب می شود و سخس ترین مردمان! … و بیت المال را می گشاییم تا  ” جریر ” هرچه دلش بخواهد بردارد! و عطایا و بخشش های خلفا برای مداحان حدو حدود نداشت… حال آیا بیت المال برای چنین اموری ساخته شده بود؟!

دوستی می گفت: بعد از پیمان کمپ دیوید، فرستاده ای از مصر به واشنگتن رفت و هیأتی صد نفره او را همراهی می کردند. به افتخار آنان ضیافت ویژه ای در کاخ سفید ترتیب داده شد، روزنامه نگاری آمریکایی برگزاری چنین مهمانی پر خرجی را در کاخ سفید خیلی سریع پاسخ داد که هزینه ای در آن صرف نکرده است!!

بیت المال  کالای بی ارزشی نیست که حکام به ناحق در آن دست اندازی کنند، و حفظ این سرمایه ی عام بخشی از سلامت و صداقتی است که احترام دولت ها را می رساند… و سیره ی خلفای راشدین در احترام به بیت المال نهایت دقت را نشان می دهد و به همین خاطر است که علمای اسلام صفت ” راشده ” را تنها بر آن دوران اطلاق کرده اند، و بعدها ” عمر بن عبدالعزیز ” را نیز به آن افزوده اند.

علمای گذشته ی ما به دینشان خیانت نکردند. ائمه ی اربعه و آنان که در شأن و منزلت هم طراز ایشان بودند، و همه ی مربیان و داعیان همین روال را پیش گرفتند، پس از آن علمای نالایقی آمدند که ترس را عامل نجات خود دانستند و سکوت پیشه ساختند! و گروهی دیگر که جلب رضایت زور مداران را جزو دین قرار دادند!…

دوران خلافت راشده، دوران حکومتی پدرانه و سرشار از دوستی و مبتنی بر مهر و عاطفه بود. رابطه ای بر اساس پیروی و یاری برای پیروزی رسالت و حمایت دعوت! اما پس ازآن، محور اول در شکل گیری خلافت، گسترش قدرت و دوام آن بود و اهداف دیگر پی از آن بر آمد….

به این دو شیوه رفتاری توجه کنید:

هنگامی که ” نعمان بن مقرن” در جنگ ” نهاوند” و پس از تسلط بر مجوسیان و سربازان کسری به شعادت رسید، پیکی خبر شهادت او را به مدینه آورد، و ” عمر” خود در یکی از راه های مشرف به مدینه چشم انتظار اخبار جنگ بود. وقتی که خبر را شنید به شدت گریست چندان که پیک نیز از اندوه منقلب شد و در حالی که خلیفه را تسلی می داد گفت : در آن جا کس دیگری از فرماندهان شهید نشده است! و ” عمر” پاسخ داد: یعنی آن جا مهاجرین فقیری هستند که اخبارشان عمر را غمگین نمی سازد!؟

و این در دوران خلافت بود. اما در دوره های  بعد، فرماندهان بزرگ فتوحات، در شرق و غرب، با برخوردهای ناشایستی روبرو می شدند! ” محمد بن قاسم” فاتح سند کشته شد، و ” موسی بن نضیر” فاتح مغرب و اندلس با وضعتی توهین آمیز عزل این فرماندهان بزرگ، شأن و منزلت دیگری داشتند و شاید فتوحات به گونه ای ادامه می یافت که اروپاییان را ادب کند… و از سمت راست تا جنوب فرانسه و کوه های سویس پیش می رفت تا راهش را به سوی اتریش و بالکان و قسطنطنیه در شرق اروپا بگشاید و به شام بازگردد تا حرکتی را که از مصر آغاز کرده بود به اتمام برساند…

اما خلفای خسرو صفت برای این قضیه اهمیتی قائل نبودند! قوم گرایی عربی خیلی زود در خونشان جوشیده بود، و حفظ اصل و نسب و اداب و رسوم بسوس و داحس و غبرا در آن ها قوت گرفته بود، وسوسه های این عربیت حماقت آمیز را بر سفارش های دینی ترجیح دادند، که آنان پیش از این دین در دنیا به حساب نمی آمدند، و با این کار دین را به شکست کشاندند. دینی که پیش از این آنان را پیروز و سربلند کرده بود.

و شگفت اینجا است که برخی از علما می خواهند رهبری دنیای امروز را در دست بگیرند، آن هم نه با میراث خلفای راشدین، بلکه با اداب و رسوم بدوی و خلق و خوی قبایل صحرانشین! به تحریف حقایق روی آورده و فطرت و قانون خداوندی را در آفاق و انفس از یاد برده اند…

———————————-

 منبع: نام کتاب: چرا ما عقب مانده ایم؟ /مؤلف: محمد غزالی /مترجم: مولود مصطفایی



[1] البته اگر خلیفه اهلیت خلافت را داشته باشد و حق آن را ادا کند، برای ما مهم نیست که از کدام شهر و قبیله و سرزمین باشد، اما اگر این شایستگی و اهلیت را نداشته باشد…. و تنها به خاطر انتساب به شهر یا قبیله ای خاص بر مردم تحمیل شود… اعتراض اسلام از اینجا است…

[2] آیا از خمار مستی به در آمده ای  و یا قلبت در مستی است؟!

[3] آیا شما بهترین کسی نیستید که بر مرکب می نشیند، سخاوتمند ترین مردمان در بخشش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس