دعوت و داعیمطالب جدید

ضعف جنبه ی تربیتی، عامل اُفت افراد جماعت اسلامی

ضعف جنبه ی تربیتی، عامل اُفت افراد جماعت اسلامی

نویسنده: د. فتحی یکن / مترجم: داوود ناروئی

بدون تردید، اگر بگوییم که انگیزه ی افت افراد نه به یک علت، که به عوامل بی شماری برمی گردد، سخنی گزاف نگفته ایم.

چون شاید علت افت جنبش باشد.

شاید هم خود فرد عامل افت باشد.

و شاید هم شرایط فشار دهنده عامل افت باشند.

عواملی که بر افت افراد در روند دعوت کمک می کننند، و مسؤلیت آن بر دوش خود جنبش و تشکیلات قرار می گیرد، هستند.

ضعف جنبه ی تربیتی:

 بسا می شود که، جنبه ی تربیت، جایگاه کوچک و محدودی از جنبش را اشغال می کند، و درست در همین زمان، کفه ی جنبه های مدیریتی، تشکیلاتی، سیاسی و دیگر جنبه ها، بر همه چیز می چربد. این نکته به صورت مشخص و پیوسته در زندگی رهبران و مدیران و آنانی که امور سیاسی و اجتماعی جنبش ها را به عهده دارند آشکار می شود. مقوله ی فوق باعث می شود افراد یاد شده هم از نظر عملی و هم از نظر نظری با تربیت و امور تربیتی قطع رابطه کنند. و در نتیجه، پیوندها، ارتباطات، همایش ها، فعالیت ها و کوشش هایشان از شادابی و طراوت معنویت و از شیرینی و لذت روحانیت خشک و خالی بی روح بشوند.

محیط های خشک و منجمد و بی روح، برعکس فضاهای روحی و تربیتی و سرشار از ذکر خداوند و شاداب از مراقبه ی با او، مدام باعث پدید آمدن تشنج و حساسیت می شوند. کسی که کاردان سیاسی یا اداری یا مسؤل امور اجتماعی یا چیزی از این قبیل است و در مرز مسؤلیت، گاه و بیگاه این احساس یا وسوسه به او دست می دهد که، اینک به اوج کار دست یافته، و می رود تا قله ی پیروزی را فتح کند، بدون اینکه احساس خلاء روحی و روانی و تربیتی کند، و بدون اینکه در زندگیش احساس کند بنای ایمانش را موریانه دارد می خورد، چنین شخصی هر چند خودش متوجخ نگردد و برای نجات خود دست به کار نشود بدون تردید دچار افت و سقوط ایمان خواهد شد.

همان طور که همه ی ما می دانیم ایمان اضافه و کم می شود چون خداوند می فرماید:

«  لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ »فتح /۴

«  تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند ( و یقین و باور خویش را تقویت نمایند ) . »

و نیز می فرماید: «  وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»کهف/۱۳

«  و ما بر ( یقین و ) هدایتشان افزوده بودیم .  »

و نیز می فرماید: « وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى  »مریم/۶۷

« ( این عاقبت و سرنوشت ستمگران و فریفتگان دنیا بود ، و امّا ) کسانی که در راه هدایت گام برداشته‌اند ، خداوند بر هدایت ایشان می‌افزاید»

و باز می فرماید: « ‏وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ‏ »محمد/۱۷

«  ‏ کسانی که راهیاب شده‌اند ، خداوند بر راهیابی ایشان می‌افزاید و تقوای لازم را بدیشان عطاء می‌نماید . ‏»

و می فرماید: « وَیَزْدَادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمَانًا  »مدثر/۳۱

«  و بر ایمان مؤمنان نیز بیفزاید »

عمر بن عبدالعزیز نامه ای به عدی بن عدی با این محتوا نوشت: « ایمان داری فرایض، قوانین، حدود و سنت هایی است؛ هر کس این ها را به طور کامل انجام دهد ایمانش کامل خواهد شد و کسی که به طور کامل این ها را انجام ندهد، ایمانش هم کامل نخواهد شد. »

پیغمبر خداوند چه نیکو فرموده است: « ایمان بسا پارچه در دل شما کهنه می شود. لذا از خداوند بخواهید که ایمان را در دل های شما تجدید کند. »

متعهد و پایبند بودن همه افراد چه اعضا و چه رهبران به امر تربیت در همه ی شرایط، باید هدف و دغدغه ی اساسی جنبش ها باشد. مسلما شرایط ناخوشایندی که احیانا” بر دعوت می گذرد، توجه و عنایت بیشتر و افزون تری بر مقوله ی تربیت می طلبد، منتهی عکس قضیه درست نیست. چون در شرایط استثنایی، نیاز مردم به مراقبت و توجه و تذکر دادن بیشتر می شود.

یک منطق وجود دارد، که از اساس باید دور انداخته شود. طبق این منطق پاره ای از افراد، فراتر از تربیت، یا بی نیاز از آن هستند، و از مرحله ی تربیت، عبور کرده اند. همین منطق است که برخی از مردمان را به پرتگاه های هلاکت و نابودی می کشاند، و منجر به افت و سقوط آنان می گردد.

این منطق اساسا” با اسلام و فلسفه ی تربیتی آن که انسان را در یک آزمون مداوم با دعوت و در یک آزمایش پیوسته با دین به شمار می آورد، متناقض و پارادکسیکال می باشد. فلسفه ای که توجه پیوسته به خویشتن، و مراقب دانست پروردگار، و زیر نظر داشتن رفتار و سلوک خود، و رشد و بارور ساختن ایمان را، بر انسان لازم و ضروری قرار می دهد. بر مبنای فلسفه ی تربیتی اسلام: دل مؤمن، میان دو انگشت از انگشتان خدای رحمان قرار دارد و فتنه ها بر دل ها، به سان چوب در بافتن بوریا یکی پس از دیگری عرضه می شوند وانگهی انسان با ایمان مدام از منقلب بد خود دلهره دارد، و از خداوند می خواهد عاقبتش را به خی رکند.

قطعا”، نهاد و ساختار جنبشی که توان تربیتی ندارد، و نمی تواند نیازهای تربیتی و گزینشی اعضایش را برآورده کند، دچار خلل خواهد شد، و به میزان ناتوانیش، پیکره اش نزار و زبون، خواهد گردید، و نیز به تناسب کوشش ها و تکاپوهای تربیتی اش پایدار، استوار، بلند نظر و عالی طبع خواهد گشت.

باید روش های تربیتی، مدام در دست مطالعه و بررسی باشند، طبق نیازها و مقتضیات و شرایطی که جنش در حال گذار از آن ها است، تعدیل و دست کاری شوند. نباید در اثر یک حادثه غیر مترقبه و ناگهانی یا به حسب یکی دیگر از ابعاد کارها، فعالیت های تربیتی دچار رکود و توقف گردند. باید همه ی اضا بدون استثنا به هر شکلی که شده، زیر تربیت قرار داشته باشند.

ارتباط فرد با حرکت، باید براساس ارتباط آن، با خداوند و با اسلام قرار داشته باشند، مسلما” حرکت و تشکیلات وسیله هستند، نه هدف؛ یعنی وسیله ی محقق ساختن دستورات خداوند، و کسب رضایت و خوشنودی او، نه ابزار فراهم نمودن مصالح و منافع افراد و اعضای آن حرکت. یادم هست، که در یک انجمن با یکی از اعضای بارز یک جنبش اسلامی دیدار نمودم. این شخص به زرق و برق پرستی و خود بزرگ بینی متهم بود. از میان گفت و گوها به یک شکاف وحشتناک و ژرف و یک لکه بد و زننده در تربیت و تکوین او پی بردم به خصوص وقتی که گفت: قبول دارم که من بلند پروازی و آرمان شخصی دارم؛ اما مگر اسلام از این چیزها ممانعت به عمل آورده است و ادامه داد: هر شخصی در دعوت دارای بلند پروازی ها و آرمان های شخصی است. مگر خود شما این طور نیستید؟

من که کاملا شگفت زده و مبهوت شده بودم گفتم: برداشت من از اسلام این چنین نیست. من از اسلام این طور برداشت کرده ام که، ما باید از همه ی بلند پروازی ها و آرمان های شخصی خود دست بشوییم، و در برابر آرمان های اسلامیف خویشتن را به فراموشی بسپاریم.

و افزودم: اگر من آرمانی دارم، مسلما” این است که، پرچم اسالم را پیروز و در اهتزاز ببینم.

او گفت: چه اشکال دارد که ما هر دو قضیه، یعنی هم آرمان های خود را و آرزوها و آرمان های اسلامی را محقق سازیم؟

گفتم: این سخن شما مرا به یاد آن اعرابی می اندازد که نزد پیامب رخدا (ص) آمد، و مسایل خود را با او در میان گذاشت و گفت: بسا من وارد صحنه ای می شوم، و از آن رضایت و خوشنودی خداوند را یم خواهم و هم دوست دارم مردم مرا ببینند آیا اشکال دارد؟ در پاسخ او این آیه نازل شد:

« فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا »کهف/۱۱۰

« پس هرکس که خواهان دیدار خدای خویش است ، باید که کار شایسته کند ، و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد . »

شخصی نزد عباده بن صامت (رض) آمد و گفت: به چیزی که از تو می پرسم، پاسخ بده! مردی هست که نماز می خواند، مقصدش هم رضایت خداوند است. اما دوست دارد از او ستایش به عمل آید و یا این که با هدف تحصیل رضایت خداوند روزه می گیرد، منتها دوست دارد از او تعریف و تمجید شود. صدقه هم با کسب رضایت پروردگار می دهد، ولی از این که از او ستایش شود، خوشش می آید. حج هم می کند، در حالی که هدفش جلب رضایت و خوشنودی خداوند است ولی دوست دارد از او ستایش شود؟

عباده گفت: هیچ فایده ای بر اعمال او مترتب نخواهد شد. آخر خداوند می گوید: « من بهترین شریک هستم. هر کس همراه من شریکی اتخاذ کند، همه اعمال را به آن شریک می دهم چون من نیازی به آن ندارم»

امام احمد(رح) از شداد بن اوس نقل نمود که روزی داشت می گریست، شخصی به او گفت: چرا گریه می کنی؟ شداد گفت: چیزی که از رسول خدا (ص) شنیده ام باعث گریه ام شده است. از رسول خدا شنیدم که گفت: « بر امتّم از شرک و شهوات پوشیده می ترسم. »

گفتم: ای رسول خدا، آیا مگر بعد از شما، امتت شرک خواهد ورزید؟ فرمود: « آری، اما آن ها خورشید و ماه و سنگ ها و بت ها را نمی پرستند، منتها با اعمال خود تظاهر می کنند شهوت پوشیده هم این است، که شخص روزه می گیرد، اما در این میان یکی از شهواتش بر او جلوه گری می کند، لذا روزه هاش را رها می کند. »

از انس (رض) نقل شده است که فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: « در روز بازپسین، اعمال بنی آدم، در صحیفه های مهر شده ای بر خداوند عرضه می شوند. خداوند می گوید:

این را بیاندازید، آن را بپذیرید.

فرشتگان می گویند: ای رب ما، به خدا، ما جز خوبی چیز دیگری از او ندیده ایم.

خداوند می فرماید: اعمال او برای جلب رضایت من نبودن است. امروز عملی جز آنچه با هدف جلب رضایتم انجام شده نمی پذیرم. »

_______________________________

منبع:آسیب شناسی دعوت اسلامی/ مؤلف: د. فتحی یکن / مترجم: داوود ناروئی / انتشارات: نشر احسان /اول ۱۳۷۸

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا
بستن