معماری
خانه ---> زن خانواده ---> تحليلي بر حكم شرعي نقاب ( روبند)

تحليلي بر حكم شرعي نقاب ( روبند)

تحليلي بر حكم شرعي نقاب ( روبند)

نويسنده : دكتر يوسف قرضاوي /مترجم : دكتر احمد نعمتي

 

آیا نقاب(روبند) بدعت است؟

سئوال:در بعضی روستاهای قاهره پیرامون مسئله نقاب یا روبندکه بعضی از خانمهای جوان مسلمان وبویژه دانشجویان می پوشند،بحث وجدالی درگرفت به مناسبت اینکه بعضی از دانشجویان دانشگاههاشکایت خود راعلیه تصمیمات بعضی رؤسای دانشکده هاکه دانشجویان هنگام ورود به دانشگاه به برداشتن نقاب مجبور ساخته بودند،به دادگاه مصر عرضه داشته بودندودادگاه به نفع دانشجویان حکم صادر نموده بود.

این دانشجویان می گفتند که آنان آمادگی خود را دررابطه با کشف سیمای خودهنگام ضرورت ونیازاگر از جانب مسئولین درامتحان ویا غیر آن خواسته شود،اعلام می نمایند.

وروزنامه نگار معروف،استاد احمد بهاالدین درروزنامه اهرام با این حکم دادگاه مخالفت نمودوگفت:نقاب وپوشیدن صورت،بدعتی است که براسلام ومسلمین وارد شده است ویکی از اساتید الازهرکه خودش را رئیس دانشکده اصول دین معرفی می کرد،این نظرایشان را تأیید نمودوبگو ومگوهای فراوانی دراین قضیه روی داد.از جنابعالی درخواست می شودکه بانظر خود دررابطه با این قضیه که تروخشک باهم مخلوط وحق وباطل باهم مشتبه شده ،ماراراهنمایی فرمایی.

خداوند به شما جزای نیک دهد.

جواب:الحمدللّه رب العالمین والصلاة والسلام علی اشرف المرسلین سیدنا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین وبعد….

حقیقت این است،توصیف نقاب به اینکه یک بدعت وارداتی است ودر دین اسلام تأییدی برای آن یافت نمی شود،وبلکه درعصور انحطاط وشدت تحجر گرایی،آن پدیده وارداسلام شده ،توصیفی غیر علمی وغیر واقعی است وبلکه نوعی کوته فکری مخل است نسبت به اصل قضیه،وازتبیین حقیقت موضوع،گمراه کننده می باشد.

کسی که به منابع علمی واقوال دانشمندان آگاه باشد،به خوبی می داند که این مسئله اختلافی است.منظور این قضیه،یعنی جوز کشف صورت ودوکف است ویا وجوب پوشیده داشتن آنها میان علمای اسلامی اختلاف است.

عالمان اسلامی (اعم از فقیهان،مفسران ومحدثان)در گذشته تا به امروزدرباره این قضیه اختلاف داشته اند.علت اختلاف آنان،بازگشت به موضوع گیری آنان نسبت به نصوص وارد شده دراین موضوع،ومیزان فهم ودرک آنان از نصوص،دارد؛زیرا درمورداین قضیه،نص قطعی الثبوت وقطعی الدلاله ای واردنشده واگرچنین نصی موجود بود،حکم قضیه قطعی می شدودیگر موجب اختلاف نمی شد.

«وَلا یُبدینَ زینتَهُنَّ إلّا ماظهرَ منها»1

«وزینتهای خودرا،جز آنچه که «طبعاً»ازآن پیداست،آشکار نگردانند»

روایت کرده اند که ابن مسعود گفته است:منظور از[إلا ماظهر منها]لباسهای خارجی بدن است که استار آنها ممکن نباشدواز ابن عباس روایت کرده اند که منظور از [ماظهر منها]راسرمه وانگشتر،تفسیر نموده است .از انس بن مالک هم چنین روایتی بیان شده است.از عائشه(رض)هم نزدیک به چنین تعبیری بیان شده است.

البته گاهی ابن عباس علاوه برسرمه وانگشتر،حنای کف دست،النگو،گوشواره،وگردنبند را هم اضافه نموده است.گاهی منظور از زینت موضع آن است.ابن عباس می گوید:یعنی ناحیه صورت وباطن کف.چنین تعبیری هم از سعید بن جبیروعطا ودیگران روایت شده است.گروهی دیگر بعضی از زراع را تحت مفهوم«ماظهر»قرار داده اند.

1.نور/31.

تفسیر ابن عطیه راجع به «ماظهرمنها»جایی است بنا به ضرورت آشکارگردد.مانند اینکه بادو امثال آن جایی راآشکار گرداند.1

علاوه براین عالمان در تفسیراین آیه اختلاف دارند:

«یاأیُّهاالنَّبیُّ قُل لِّأزواجکَ وَبَناتِکَ وَنِساء المُؤمنینَ یُدنینَ علیهِنَّ من جلَبیبهِنَّ ذالِکَ أدنی أن یعرفنَ فلا یؤذینَ وَکانَ اللّهُ غَفوراً رَّحیما»2

«ای پیامبر،به زنان ودخترانت وبه زنان مومنان بگو:«پوششهای خودرابرخود فروتر گیرند»این برای آنکه شناخته شوند وموردآزار قرار نگیرند[به احتیاط]نزدیکتر است وخداآمرزنده مهربان است».

منظورازفروانداختن روسری دراین آیه چیست؟نقیض آنچه که درتفسیر آیه اولی بیان شد ازابن عباس روایت کرده اند!!از بعضی تابعین –عبیده السلمانی-روایت کرده اند که «ادناء:فروانداختن»رابه صورت علمی تفسیر کرده است ومی گوید:منظور این است که سروصورت را بپوشاندوفقط چشم چپ را آشکار سازدوعین این موضوع از محمد بن کعب قرطبی روایت شده است ولی عکرمه غلام ابن عباس با هردوی آنان مخالفت ورزیده می گوید: منظور این است که یقه سینه خانم با روسریش پوشانده شود.یعنی روسری را باآن افراشته نماید.(همان مقنعه متداول امروزی)

سعید بن جبیر می گوید:برای زنان مسلمان روا نیست که جز ملبس با مقنعه اشخاص بیگانه اوراببینند.3 نظر ترجیحی مابراین است که صورت ودوکف دست عورت نیستند وپوشاندن آنهابرزن مسلمان واجب نیست.ومعتقدم دلایل این نظریه ازدلایل نظرات دیگر قوی تر می باشد.بسیاری از عالمان اسلامی این عصر نیز دراین نظریه همگام باماهستند مانند شیخ ناصرالدین البانی درکتاب«حجاب المرأة المسلمة فی الکتاب والسنه»، جمهور علمای الازهردرمصر،علمای زیتونه درتونس،علمای قرویین مغرب وبعضی ازعلمای پاکستان،هند،ترکیه و…

بااین حال ادعای اجماع عالمان مصر براین موضوع صحیح نمی باشد؛زیرابعضی از علمای اسلامی درمصربااین نظریه مخالف هستند.همچنین درمیان علمای سعودی وبعضی از کشورهای حوزه خلیج فارس ازجمله عالم بزرگ شیخ عبدالعزیز بن باز،مخالف این نظریه می باشند.باز بسیاری از علمای پاکستان وهند،مخالف این رأی هستند ومعتقدند که باید صورت زن درمقابل نامحرم پوشیده باشد.

ازمشهورترین علما وداعیان هند وپاکستان که معتقد به پوشش صورت زن می باشند،مجدد،اسلام شناس، مشهور،استاد ابوالاعلی مودودی است که درکتاب مشهور خود به نام «الحجاب»بدان پرداخته است.

همچنین ازجمله علمای معاصر زنده که منادی ومعتقد به وجوب صورت زن است نویسنده توانمند اسلامی سوریه ای مشهور است به نام دکتر محمد سعید رمضان بوطی 4 که دراین باره رساله ای به نام (الی کل فتاة تومن باالله)به نگارش درآورده اند.

گاهی هم رسائل وفتاوایی یافت می شوند که با کشف صورت زن مخالف ومعارض هستندودختران وزنان متدین ومومن را ملزم به پوشش نقاب می نمایند وبه نظر خود،تابع وتسلیم عالمان عصری که می خواهند دین را مطیع عصروزمانه کنند وشاید مرا هم از آنان قرار داده باشند،نخواهند شد!!

بنابراین هرگاه درمیان دختران مسلمان کسانی یافت شوند که این نظریه (وجوب نقاب وروبند)را بپذیرند ومعتقد باشند که کشف صورت حرام ،وپوشاندن آن واجب است،چگونه میتوان نظر دیگری را که معتقد به خطا واشتباه آن است ،وآن رامخالف نص می داند ،برایشان تحمیل نمود؟

1.ر.ک به:تفسیرآیه ازابن جریر،ابن کثیر،قرطبی والدرالمنثور،ج 5صص 41-42 و…

2.احزاب/59.

3.ر.ک به:الدر المنثور:ج 5صص 221-222 وسایرمنابع قبلی درموردتفسیر این آیه.

4.اکنون هنگام ترجمه کتاب ،ایشان دارفانی را وداع گفته اند ،غفرالله لی وله والسائر المسلمین آمین(مترجم)

مخالفت ما با ایشان هنگامی است که چنین خانمی نظرو اعتماد خودرابر دیگران تحمیل کند آرای دیگران را تخطئه وآنهارابه فسق وگناه محکوم نماید وعمل آنهارا منکرو بدعت شمارد ومبارزه ومحاربه باآنرا واجب داند.درصورتی که اتفاق نظر پژوهشگران اسلامی براین است که نباید در مسائل مورد اختلاف اجتهادی،اعلام انکار نمود.

از طرف دیگر اگر ماهم بیاییم دررابطه بااین خانم نقابدار که به مخالفت نظر ما عمل می کند (اگر چه این نظر ما معتبر وداخل دریک گستره وسیع اسلامی است)به انکار ومخالفت بپردازیم.ماهم به همان عمل ناپسند وبه همان ورطه ای خواهیم افتاد که به لغو وطردآرای دیگران وندادن حق حیات به چنان نظراتی که با نظر ما مخالف است ویا ما مخالف آن هستیم وپیوسته به مبارزه باآن برمی آییم ومردم را به سوی رهایی وخلاص از آن دعوت می نماییم،می باشد.

علاوه براین اگر این خانم مسلمان معتقد به وجوب پوشاندن صورت نباشد،بلکه از لحاظ ورع،تقوا،خروج ازخلاف ومحض احتیاط بدان عمل کند،چه کسی می تواند از این عمل احتیاط که برای خود ودین خود سودمند است، ایشان را باز دارد وچگونه می توان ایشان را درمورد چنین عملی که موجب آزار هیچ کسی نیست وزیانی به مصالح عمومی وخصوصی مردمان نخواهد رساند،مورد سرزنش قرار دهیم؟

سرزنش من براین نویسنده بزرگ،استاداحمد بهاالدین است که بدون مراجعه به مصادر ومنابع موثق اسلامی ،متعرض چنین عملی شده اند .مخصوصا به عنوان قاضی دادگستری دریک دادگاه مخصوص ومحترم اقدام به صدو چنین حکمی نموده اند.درصورتی که ایشان هنگامی که می خواهد دررابطه باامور سیاسی پرمخاطره چیزی بنویسد باتعمق وژرف نگری ودید شاملی مطالب را می نویسد.

شاید اعتماد ایشان نسبت به بعضی نوشته های کم اهمیت وحماسی باعث شده است که ایشان به این اشتباه دچار شود و«نقاب»به عنوان یک امر قبیح تلقی نماید وآنرا با پوشش«مایو»1مقایسه کند.دراینکه هردوی آنها نسبت به آزادی شخصی منافات دارند!!

هیچ یک ار عالمان جدید وقدیم اسلامی به صورت کلی به تحریم پوشش نقاب برای زن قائل نشده اند مگر درحالت احرام.برعکس آنان درقول به وجوب،استحباب وجواز اختلاف دارند.وبه نظر نمی رسد که هیچ فقیهی نسبت به تحریم وبلکه به کراهیت آن قائل شده باشد ومن بسیار در شگفتم نسبت به یک دانشمندازهری مانند استاد بهاء که چنین مطلبی رامنتشر ساخته اندو گفته اند که قول به پوشاندن صورت،تحریم آنچه خداوند متعال حلال نموده، می باشد.چنین نظریه ای هیچ گونه سندی نه در قرآن،نه در سنت،نه درفقه ونه دراصول فقه ندارد.

اگر این قضیه(عدم نقاب برای خانمها)یک مباح محض باشد،همانگونه که نظر ترجیحی ایشان است وآن راواجب یا مستحب نداند،نظر مسلمان می تواند پیرو نظر ایشان گرددوهیچ کسی نمی تواند،این زن مسلمان را از چنین حقی بازدارد؛زیرا حق خالص وشرعی خود میباشد ودر دنبال کردن آن هیچ خللی نه به وجوب ونه به زیان رسانیدن به کسی ،وارد نخواهد شد.

خود قوانین وضعی این گونه حقوق شخصی را تأیید می نماید ودر راستای حفظ آن می باشد.چگونه رواست که با پوشش نقاب برای یک دانشجوی متدین مخالفت نماییم درحالی که بعضی از خانمهای دانشجو دردانشگاهها لباس کوتاه،شفاف(مینوژوپ)که مفاتن وبرجستگیهای آنها رامجسم می سازدمی پوشند،ونسبت به آنان هیچگونه اعتراضی وارد نمی شود به دلیل اینکه آنان از آزادی شخصی برخوردارند!درصورتی که چنین لباس شفاف ونازک ابراز کننده زیباییهای خانمها شرعا وبه اجماع مسلمانان حرام است؟!واگر یکی از مسئولان دانشگاه مانع پوشش چنین لباسی برای دانشجویان می شد مورد تایید شریعت ومورد تایید قانونی که دین رسمی حکومت اسلام می باشد واحکام شریعت اسلامی تنها منبع اصلی قانونگذاری است،قرار می گرفت.بااین کسی مانع چنین چیزی نشده است.

شگفتا چگونه رواست که خانمهایی راکه با لباس کوتاه ونازک ونیمه برهنه که خود منحرف ودیگران را هم منحرف می سازند آزاد سازند وکسی لب به اعتراض آنان نگشاید،ولی از آن طرف بیاییم تمام خشم وحقد وسرزنش خودرا متوجه خانمهای نقابداری سازیم که معتقدند نقاب از جمله مسائل دینی آنان است وکوتاهی وتساهل درآن روانیست؟

1.مایو:جامه چسبان رقاصان وبرخی از ورزشکاران.

فلله الامر من قبل ومن بعد،ولا حول ولا قوة الا باالله!

آیا نقاب واجب است؟

سئوال:آنچه را که جنابعالی راجع به دفاع از نقاب نوشته وبه رد کسانی پرداخته بودید که می گویند:نقاب یک عمل بدعت و ووارداتی بر جامعه اسلامی است واز برنامه اسلام به شمار نمی آید خواندیم ودر آن نوشتار مرقوم داشته اید که نظریه وجوب پوشیدن نقاب برای زن به عنوان یک نظریه درمیراث فقه اسلامی تلقی می گردد وبا وجود اینکه می دانیم نظر جنابعالی بر مدار عدم وجوب نقاب است ،ولی حق را به جانب نقاب ونقابداران داده اید .

اکنون از شما می خواهیم(همانگونه که در میان بد حجابان وآشکار کنندگان زینت وزیبایی ودر میان طرفداران بی حجابی وخود نمایان حق را به جانب نقابداران داده اید )در رابطه با خواهران نقابدار وبرادران طرفدار نقاب که گاه گاهی هجوم وحملات خود را علیه ما خانمهای حجابدار به راه می اندازند به دلیل اینکه ما صورت وسیمای خود را که مظنه فتنه وزیباییهاست نمی پوشانیم .وگویا مابا این کار با قرآن،سنت وشیوه سلف صالح مخالفت نموده ایم،داوری نمایید اگرچه جنابعالی هم به خاطر جانبداری فقط از حجاب نه نقاب ،شخصا مورد هجوم وتعرض آنان قرار گرفته اید ومضافا بعضی از علمای کشورهای حوزه خلیج فارس در بعضی از روزنامه هایشان در این رابطه بر شیخ علامه محمد غزالی غیر منصفانه انتقاد ورزیده اند.

خواهشمند پیرامون پاسخ این موضوع ما را به نوشته های قبلی خودتان در کتاب «الحلال والحرام» و«فتاوی معاصره»اگر چه پاسخ کافی هم باشند ،ارجاع نفرمایید؛زیرا ما خواهان توضیح بیشتر واقامه دلیل وبرهان قوی وقاطعی می باشیم تابا بیانات خود،عذر ناآگاهان را رفع نمایید وشک وگمان وسوسه گران را زایل کنید وجواب قاطعی در رابطه با بحث وجدالی که پیوسته در این قضیه حاکم بوده است،باشد خداوند متعال حق وحقیقت را بر زبان وقلم حضرتعالی جاری فرماید:

                                                                     گروهی از دختران محجبه

جواب:دختران وخواهران عزیزم،به عذر در سکوت واکتفا به آنچه که در گذشته نوشته ام ،قانع نشدند ومن می دانم که بحث وجدال در این گونه قضایای اختلافی برای اینکه در این رابطه مقاله ای آراسته گردد ویا تحقیق شایانی نوشته شود ویا در کتابی تالیف گردد ،راه به جایی نخواهد برد.وتازمانی که اسباب اختلاف پابرجاست ،مسلمانان هرچند مخلص ومتدین هم باشند ،اختلاف آنان برطرف نخواهد شد.

وچه بسا خود دینداری واخلاص از عوامل شعله ور ساختن آتش اختلاف باشند آنجا که هر کس نسبت به نظریه ای که اعتقاد به حقانیت آن دارد وآن را به عنوان دین –که مدار ثواب وعقاب است –می پندارد تعصب ورزد.

تا زمانی که خود نصوص [که احکام از آن استنباط می شود]در اثبات ودلالت ،پذیرای اختلاف باشند،وتا زمانی که فهم بشری در رابطه با قدرت استنباط ومیزان اخذ به ظاهر نص،یا فحوای آن از طریق رخصت یا عزیمت،ویا از طریق احتیاط وآسانگیری ،متفاوت باشند،اختلاف پابرجاست.

همچنین تا زمانی که در میان مردم کسانی یافت شوند که بعضی به سختگیریهای ابن عمر وبعضی به آسانگیریهای ابن عباس عمل کنند،وباز کسانی یافت شوند که دررابطه با فهم نصوص ومقاصد شارع.بعضی نماز عصر رادرراه بخوانند وبعضی آنرا جز در بنی قریظه نخوانند،اختلاف پابرجاست.

البته از جمله رحمتهای خداوند برما این است که خداوند متعال درارتباط با این نوع اختلاف،هیچ گناه وحرجی برما قرار نداده است وکسانی که در این مسائل اختلافی،به خطا واشتباه روند،باز به یک پاداش مأجور می باشند تا آنجا که بعضی گفته اند :در چنین اجتهادات جزئی هیچ کس مخطئی نیست وهمه بر صواب می باشند.

آشكار شدن صورت و كف دستها،مذهب جمهور فقهاست

دوست دارم با اذعان پرده ازروي حقيقتي بردارم ،كه از نظر علماي اسلام معروف ومشهور بدون ابهام وانكار مي باشد،وآن قول به عدم وجوب نقاب وجواز آشكار شدن صورت وكف دستهاي زن مسلمان ،دربرابر مرد بيگانه ونامحرم،نظر جمهور فقهاي امت از عصر اصحاب(رض) تاكنون مي باشد.

بنابراين دررابطه باآن همه هياهوودادوفريادهاي ساختگي وبيجاكه بعضي از مخلصان بي دانش وبعضي از دانشجويان افراطي عليه بيانات دعوتگر بزرگ اسلامي،شيخ محمد غزالي(كه دربعضي ازكتابها ومقالاتش اعلام نموده است)به راه انداخته اند،كه گويا ايشان اقدام به يك بدعت ونظر جديدي نموده اند، هيچ گونه توجهي دربرنخواهد داشت؛زيرا چنين نظريه اي همان گونه كه بعدا بيان خواهد شد،از جمله نظرات صائب وبه حق پيشوايان معروف وفقهاي سرشناس اسلامي است همان گونه كه نظر وگفتار كسي است كه ادله وآثار پشتيبان او،وتحقيق وبررسي تحكيم بخش او وواقع دربهترين قرون اسلامي مويد او،مي باشد.

عورت زن در مذهب حنفي

نويسنده كتاب (الاختيار)از جمله كتابهاي حنفي مي گويد:مرد نبايد سواي صورت وكف دستان زن آزاده نامحرم،به جاي ديگري از بدن اونگاه كند .البته آن هم هنگام امين بودن از شهوت وفتنه.از ابوحنيفه روايت شد كه پاراهم جزو مستثنا قرار داده داست واين مستثناهابه خاطر اين است كه ضرورت درداد وستد وشناسايي اشخاص از طريق سيما هنگام معامله بااجانب حكم فرما مي باشد به دليل فقدان كسي كه ما يحتاج اورا فراهم سازند.

همچنين مي گويد :دليلي براين مدعاي آنها اين آيه قراني است كه مي فرمايد:

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»

«زنان زيور وزينتشان را آشكار ننمايند مگر جاهاي كه قابل پوشيدن نيست»

كه تمام اصحاب مي گويند:مراداز استثنا،سرمه وانگشتر بوده كه منظور محل آنها است؛زيرا بيان داشتيم كه نگاه به خود سرمه،انگشتر وانواع زينت آلات ديگر چه براي خويشاوندان وچه براي بيگانگان،حلال مي باشد.بنابراين دراينجا منظور جاي زينت است به طريق حذف مضاف وجانشيني مضاف اليه درجاي آن.

ابوحنيفه مي گويد :واما راجع به (پا)روايت شده كه مطلقا عورت نيست؛زيرادر راه رفتن آشكار شدن آن ضروري است وديگر اينكه مظان شهوت درصورت ودست بيشتر از پاست.بنابراين مباح بودن نگاه به پاها نسبت به صورت وكف دستها اولي وشايسته تر است .ودر روايت ديگري بيان شده كه پاهاي زنان نسبت به نگاه كردن عورت است نه در اداي نماز.1

عورت زن در مذهب مالكي :

در كتاب «الشرح الصغير»تاليف دردير موسوم به(اقرب المسالك الي مذهب مالك)بيان شده است:(عورت زن آزاده با مرد بيگانه(يعني مرد نامحرم)تمام بدن اوست سواي صورت وكف دستان كه آنان عورت نيستند)صاوي درحاشيه خودبر كتاب (الشرح الصغير) مي گويد:(نگاه كردن به صورت وكف دستان جايز است وهيچ فرقي ميان ظاهر وباطن آنها نيست به شرطي اين كه بدون قصدلذت وشهوت باشد كه دراين صورت حرام است).

ودرادامه مي گويد:آيا درچنين موقعي ستر صورت وكف دستها ي زن واجب است؟ابن مرزوق برآن است ومي گويد:اين مشهور مذهب است. يا ستر آنها برزن واجب نيست وبلكه لازم است كه مرد چشمانش را از نگاه به او باز دارد؟كه اين مقتضاي نقل مواق از عياض است.زروق در شرح وغليسيه درتفصيل ميان زن زيبا وغيره پرداخته ومي گويد ستر صورت وكف دستان نسبت به زن زيبا واجب است ونسبت به غير آن مستحب است.2

عورت زن در مذهب شافعي:

شيرازي صاحب كتاب(المهذب)از فقهاي شافعي مي گويد:تمام بدن زن آزاده سواي صورت وكف دستان، عورت است.نبوي مي گويد:كف دستها تا استخوان مچ مي باشد به دليل آيه قرآني كه مي فرمايد:

1.الاختيارلتعليل المختار،تاليف عبدالله بن محمودبن مودود موصلي حنفي،ج4ص156.

2.حاشيه الصاوي علي الشرح الصغير باتعليق دكتر كمال وصف ج1ص289 چاپ دارالمعارف مصر.

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»

ابن عباس مي گويد: يعني سواي صورت وكف دستهاي او.1

وباز به دليل اينكه پيامبر(ص)دست كش ونقاب را براي زن در حال احرام نهي فرموده است واگر صورت وكف دست عورت بودند ستر آنان حرام نمي بود ودليل ديگر اينكه در خريد وفروش ودادوستد،نياز به كشف صورت ودستان خواهد افتاد پس آن دوعورت نيستند.نبوي در كتاب (المجموع)شرح مهذب اضافه مي كند كه(قولي ويا وجهي از علماي شافعيه روايت شده كه باطن پاهاي زن عورت نمي باشد.مذني هم گفته است )پاهاي زن عورت نيست ،ولي مذهب برمبناي نظر اول است).2

عورت زن درمذهب حنبلي:

در مذهب حنبلي ابن قدامه را مي يابيم كه دركتاب(المغني)3 ميگويد:«مذهب حنبلي اتفاق نظر داردبراينكه زن مي تواند درنماز صورت خود را آشكار سازد وكشف غير از صورت وكف دستان براي او جايز نيست ودر كشف كف دستان دوروايت موجود است :علماي اسلام دراين باره اختلاف دارند.توافق اكثرآنها براين است كه زن مي تواند با كشف صورت نمازش را ادا نمايد وباز علماي اسلام اتفاق دارند براينكه زن آزاده هنگام اداي نماز بايد سرش را بپوشاند.همچنين اتفاق نظر دارند براينكه هرگاه زن درحالت كشف تمام سروصورت نمازش را بخواند بايد نماز را اعاده نمايد.

ابوحنيفه ميگويد:عورت شامل پاهاي زن نمي شود زيرا آنها همانند صورت غالبا آشكار مي شوند.

مالكي،اوزاعي ،وشافعي مي گويد:تمام بدن زن سواي صورت وكف دستانش عورت مي باشد وسواي اين دو مورد واجب است كه درنماز پوشانده شود؛زيرا ابن عباس مي گويد مراداز مستثني در آيه (ولا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها)صورت وكف دستان است ودليل ديگر اينكه پيامبر(ص)زن درحال احرام را از پوشيدن دست كش ونقاب باز داشته است واگر صورت وكف دستان زن عورت مي بودند پوشيدن آنها حرام نمي بود وباز نيازوضرورت در خريد وفروش اشيا خواهان كشف صورت،ودر دادوستد ويادادن وگرفتن خواهان كشف كف دسان است.

بعضي از اصحاب ما گفته اند:تمام بدن زن عورت است بنابه حديثي كه از پيامبرخدا(ص) روايت شده كه مي فرمايد:«المرأة العورة»ترمذي اين حديث را روايت كرده ومي گويددرجه آن حسن وصحيح است ،ولي كشف صورت وكف دستان هنگامي كه در پوشاندن آنها مشقتي به بار آيد،رخصت داده شده است ونگاه به آنان باز هنگام خواستگاري مباح مي باشد؛زيرا صورت مركز تمام زيباييهاي اوست واينك قول ابوبكر ،حارث بن هشام كه مي گويد: (المرأة كلها عورة حتي ظفرها)

(تمام بدن زن حتي ناخنهايش عورت هستند)پايان كلام «المغني».

عورت زن درمذاهب ديگر:

امام نووي در كتاب «المجموع»دربيان مذاهب علما پيرامون عورت زن مي گويد:«تمام بدن زن آزاده سواي صورت وكف دستان عورت است .مالك،ابوحنيفه،اوزاعي،ابوثوروروايتي از احمد دراين نظريه همگام با شافعي مي باشند.

1.نووي درالمجموع مي گويد:اين تفسيراز ابن عباس روايت شده كه بيهقي اين تفسيراز ابن عباس وعائشه(رض)روايت كرده است.

2.مجموع:ج3صص167-168.

3.المغني:ج1ص1-6 چاپ المنار.

ابوحنيفه،ثوري ومزني مي گويند:دوپاي زن ،باز عورت نيستند.امام احمد مي گويد:تمام بدن زن سواي صورت فقط عورت است.1 وبنابه گفته صاحب«نيل الاوطار»مذهب داوود نيز همين گونه مي باشد.2 ولي ابن حزم همانگونه كه دركتاب «المحلي»بيان شده ،تمام صورت وكف دستان را از عورت زن مستثنانموده است ودرجاي خودبه بعضي از استدلالهاي ايشان خواهيم پرداخت واين نظريه نيزمذهب گروهي از اصحاب وتابعين است.همانگونه كه درتفسير آنان راجع به آيه(ماظهر منها)درسوره نور بيان شده است.

دلايل كساني كه قائل به جواز آشكار شدن صورت وكف دستان زن مي باشند:

اينك مي توانيم مهمترين دلايل شرعي كه مورد استناد كساني كه قائل به عدم وجوب نقاب وجواز كشف صورت وكف دستان است (كه عبارت از جمهور فقهاي اسلامي است)رادر ذيل بيان مي نماييم وإن شاالله براي اين مطلب كافي خواهد بود.

1.تفسير اصحاب دررابطه با آيه (الا ما ظهر منها):

جمهور علماي اصحاب وتابعين آنان درتفسير اين آيه سوره نور«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها»مي گويند:مراد از استثتا،صورت وكف دستان ،ياسرمه وانگشتري وهرآنچه در معناي زينت است،مي باشد.

حافظ،سيوطي در كتاب«الدرالمنثورفي تفسيربالمأثور»جملات فراواني از اين اقوال را بيان داشته است.ابن منذر درتفسيرآيه«الا ماظهرمنها»به نقل از انس ميگويد:كه منظور از آن سرمه وانگشتر است.

سعيد بن منصور، ابن جرير،عبدبن حميد،ابن منذر وبيهقي به نقل از ابن عباس (رض)درتفسير آيه فوق مي گويند:منظور سرمه ،انگشتر،گوشواره وگردنبند است.ابن ابي شيبه ،عبد بن حميد،ابن ابي حاتم به نقل از ابن عباس روايت مي كنندكه منظور از آيه(الا ماظهر منها)صورت،كف دستها وانگشتر است.عبدالرزاق،عبدبن حميد به نقل از ابن عباس (رض)درآيه(إلّا ماظهر منها)روايت كرده اندكه منظور حناي كف دستها وانگشتر است.ابن ابي شيبه وعبد بن حميدوابن ابي حاتم به روايت از ابن عباس گفته اند كه درآيه(الا ما ظهر منها) منظور سيماي صورت وباطن كف دست ها است.ابن ابي شيبه ،عبدبن حميد ،ابن منذر وبيهقي درسننش از عائشه(رض)روايت مي كنند:كه راجع به زينت ظاهري ايشان سوال شد ايشان در جواب فرمودند:مراد دست بند ونرمي مفاصل دست است واطراف خودرا در محل مچ دست بست.

ابن ابي شيبه به نقل از عكرمه روايت مي كند كه منظور از آيه(الا ما ظهر منها) صورت ويقه سينه است.ابن جريز به نقل از سعيدبن جبيرروايت مي كند كه منظور از آيه (الا ما ظهر منها) ،صورت وكف دست است.

ابن جرير به نقل از عطاء روايت مي كند كه در آيه:

«وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها» منظوركف دستان وصورت است.

عبدالرزاق وابن جريز از قتاده روايت مي كنند كه در آيه (الا ماظهر منها)منظور خلخال،انگشتر وسرمه مي باشد.قتاده مي گويد:از پيامبرخدا(ص)دريافتم كه فرموده است:

«براي زني كه به خدا وروز قيامت ايمان داشته باشدكشف دستان جايز نيست مگر تا اينجا»ونصف مچ دست خودرا مي بست.

عبدالرزاق وابن جريراز مِسوَربن مخرمه روايت مي كنند كه منظور از آيه (الاما ظهر منها)خلخال،انگشتر وسرمه است.

1.المجموع،نووي:ج3ص169.

2.نيل الاوطار:ج2ص55 چاپ دارالجيل بيروت.

سعيد وابن جريراز ابن جريج روايت كرده اند كه مي گفت:ابن عباس در تفسيرآيه «وَلا يُبدينَ زينتهنّ إلّا ما ظهرَمنها» مي گفت:منظور انگشتر وخلخال است.ابن جريج روايت ميكند كه عائشه (رض)گفته اند:منظور خلخال وحلقه انگشتر است.عائشه مي گويد:دختر برادر مادريم نزدمن آمد ووارد اتاق پيامبر(ص)شد وپيامبر(ص)روي خودراازايشان برگرداند.عائشه مي گويد:گفتم:ايشان دختر برادرم وكنيزك است.حضرت (ص)فرمود:

«إذا عَرِكَت المَرأةُ لم يحِلَّ لها أن تَظهَرَإلّا وجهها وَإلّامادون هذا»

«هر دختري كه به اين سن وسال رسيد جائز نيست كه اندامش آشكار گردد به جز صورت وپايين تر از اين »وپيامبر(ص)مچ دست خود را بست وفقط كف دستانش را باقي گذاشت.1

ابن مسعود دراينجاباابن عباس ،عائشه وانس (رض) مخالفت ورزيده است ودايره راتنگ نموده و(ماظهرمنها)رابه چادر،پيراهن وروسري وساير لباسهايي كه پوشيده مي شوند وامكان پنهان كردن آنها نيست تفسير كرده است.

به نظر من راجح،تفسيرابن عباس وموافقان اوست؛زيرادر آيه(الا ماظهرمنها)استثنابعداز نهي از كشف زينت،دلالت برنوعي رخصت وآسانگيري دارد وظهورروسري ولباس وامثال آن از لباسهاي خارجي مصداق رخصت يا آسانگيري ورفع حرج نخواهد بود؛زيراظهور روسري ولباس يك امر ضروري وحتمي است وچاره اي براي خودداري از آن نيست.واين ترجيح طبري،قرطبي،رازي ،بيضاوي وديگران است ونظر جمهور فقها برآن است.

قرطبي در ترجيح خود راجع به اين موضوع مي گويد :چون معمولا صورت ودستهاي زن پوشيده نيست وغالبا درعبادت هنگام اداي نماز وانجام مراسم حج پوشيده نيست ترجيح براين است كه منظوراز (ماظهر منها)دست وصورت زن باشد وحديثي كه ابوداوود از حضرت عائشه (رض)درباره خواهرش اسماء دختر ابوبكر روايت ميكند كه با لباس نازكي نزد پيامبر(ص)وارد شد،پيامبر(ص)از ايشان روي برگرداند وفرمود:

« ياأسماءإنَّ المرأةَ إذا بَلَغَتِ الحَيضَ لم يصلُح أن يري منها الا هذا وهذا»

«اي اسماء هرگاه زن به حد بلوغ رسيد نبايد هيچ چيزي ازبدن اوظاهر گردد جزاين وان» وبه صورت وكف دستانش اشاره نمود. اين معني را تا ييد مي نمايد.اين حديث به تنهايي مورد حجت قرار نمي گيرد؛زيرا مرسل بودن آن وضعف راوي از عائشه معلوم است،ولي شاهد ديگري از حديث اسماء بنت عميس دارد كه بدان قوت مي بخشد وجريان عمل زنان درعصر نبوت واصحاب،پشتيبان محكمي براي صحت آن مي باشد.به همين خاطرمحدث الباني در كتاب خود«حجاب المرأة المسلمة»،«الارواء»،«صحيح الجامع الصغير»و«تخريج الحلال والحرام»آن حديث را حسن به شمار آورده است.

2-دستور به فروانداختن مقنعه وروسري بر يقه سينه نه بر صورت:

خداوند متعال راجع به وضعيت زنان مي فرمايد:

«وَليَضربنَ بُخُمُرهنَّ علي جُيُوبهنَّ»2

«وبايد لب روسريها را برروي سروسينه خود بيافكنيد»

خمر جمع خِمار به معناي روسري ويا مقنعه است.جيوب،جمع جيب به معناي شكاف پيراهن سينه است.خداوند متعال به زنان مسلمانان دستور فرموده است كه روسريها ومقنعه هاي خود را برروي سروسينه ها ي خود فرو نهند(يعني سروسينه را با آن بپوشانند)وهمانند زنان جاهليت آن را مشكوف وظاهر نسازند.

اگر پوشيدن عورت واجب مي بود،آيه قرآن بدان تصريح مي نمود وبه فروانداختن روسري برروي صورت،دستور مي داد.همان گونه كه به فرو انداختن آنها به سينه ها تصريح نموده است به همين خاطر است كه ابن حزم پس از بيان آيه شريفه مي فرمايد:

1-الدرالمنثور،سيوطي درتفسيرآيه31سوره نور.

2-نور/31.

(خداوند به فروانداختن روسري به يقه ها دستور فرموده واين خود نص قطعي وستر عورت،گردن وسينه را دارد وبراباحه كشف صورت دلالت دارد چنين استنباطي جزاين امكان نخواهد داشت).1

درقرآن وسنت به مردان دستور داده شده كه چشمان خودرا درمقابل زنان باز دارند

«قل للمومنينَ يَغُضّوا من أبصارِهِم وَيَحفَظوافروجَهم ذالك أزكي لَهم إنَّ الله خبيرٌبِما يَصنَعون»2

«بگوبه مردان چشمانشان رااز نگاه حرام وناموسشان را از زنا محفوظ دارند ،اين امر باعث تزكيه وتطهير ايشان است وخداوند به آنچه انجام مي دهند آگاه است»

پيامبر گرامي(ص)هم مي فرمايد:

«إضمِنوا لي ستّاً أضمَن لَكُم الجَنَّةَ:أُصدقوا إذا حَدَّثتُم ،.وَأدّوا أذا ائتُمنِتُم ،وَغَضّوا أبصارَكُم…»3

«شش چيز را از طرف خود براي من تعهد كنيد تا من بهشت رابراي شما تعهد كنم،وقتي سخن ميگوييد، راست بگوييد ووقتي امانتي به شما سپرده شود آن رابه صاحبانش بپردازيد،چشمان خودرااز نگاه هاي ناروا فرو ببنديد…تاآخرحديث)

پيامبر گرامي (ص)خطاب به حضرت علي (رض)مي فرمايند:

«لا تَتبَعِ النَّظرَةَ النّظرَةَ،فَإنّما لَكَ الاولي وَلَيسَت لَكَ الاخِرَةَ»4

«نظراول را تكرار نكن اولين نظر براي توست (يعني گناه ندارد)ولي نظر دوم به زيان توست(يعني گناه دارد)».

1-المحلي ج3ص279.

2-نور/30

2-دستور قرآن به مردان كه چشمان خود را در مقابل زنان بازدارند.

3-به روايت احمد ،ابن حبان،حاكم وبيهقي درشعب از عباده ودر صحيح الجامع الصغير{1018}بادرجه حسن روايت شده است.

4-به روايت احمد،ابوداوود،ترمذي،حاكم از بريده ودر صحيح الجامع الصغير{7953}با درجه حسن روايت شده است.

همچنين پيامبر(ص)مي فرمايد:

«يا مَعشَرَ الشَّباب من الستَطاعَ منكُم الباءَ ةَ فَليَتَزَوَّج،فَإنَّهُ أغَضُّ لِلبَصَرِ وأحصَنُ لِلفَرجِ..»1

«اي جوانان ،هر كس نفقه دارد،ازدواج نمايد.ازدواج باعث حفظ چشم بوده وانسان رااز زنا بيشتر دور مي دارد»

اگر تمام صورت زنان مستور وتمام زنان باروبند ونقاب باشند،توجيهي براي اينكه چشمان متاهلين از نظر به نامحرم محفوظ مي ماند،نمي داشت،وهنگاميكه صورت خانمها مشكوف وظاهر نباشد تادر آن صورت امكان فتنه وجذب آرزوها فراهم گردد ديگر چشمها چه چيزي رامي توانند ببينند؟يعني هنگامي كه تمام بدن زن پوشيده باشد گفتن اينكه ازدواج باعث حفظ چشمان مي گردد چه مفهومي خواهد داشت؟

4-آيه«وَلَوأعجَبَكَ حُسنُهُنَ»

بيان خداوند متعال به پيامبرش(ص)كه مي فرمايد:

«لّا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ من بعدُ وَلا أن تَبَدَّلَ بِهِنَّ من أزواجِ وَلَو أعجَبَكَ حُسنُهُنَّ»2

«ازاين پس،ديگر گرفتن زنان ونيز اينكه به جاي آنان ،زنان ديگري بگيري برتوحلال نيست هرچند زيبايي آنها براي تو مورد پسند افتد».

بنابراين هنگامي كه زمينه اي براي ديدن صورت زن نباشد كه به اتفاق همگاني تمام زيباييهاي زن در صورت اوست،پس چگونه زيبايي اومورد پسند قرار خواهد گرفت؟

5-حديث«أذا رأي أَحَدُكُم إمرَأَةً فَأعجَبَتهُ»

نصوص ووقايع زيادي دلالت دارند براينكه عامه زنان در عصر نبوت،جزبه ندرت نقاب دار نبوده اند بلكه صورت آنان آشكار بوده است از آن جمله احمد،مسلم،ابوداوود از جابر روايت مي كند كه رسول خدا(ص)زني را ديد ومورد پسندش قرار گرفت.نزد همسرش زينب آمد.در حاليكه پوستي را دباغي مي كرد.حضرت(ص)با ايشان معاشرت جنسي انجام داده وفرمود :

«إنَّ المرأةَ تُقبِلُ في صورَةِ شيطانٍ ،وَتُدبِرُ في صورةِ شيطانٍ فَإذا رأي أَحَدُكُم إمرَأةً فَأعجَبَتهُ فَليأتِ أهلَهُ فَإنَّ ذالكَ يَرُدُّ ما في نفسِهِ»3

(هنگامي كه زن به توروي آورد در صورت شيطان است وهنگامي كه پشت كند در صورت شسيطان است.بنابراين هرگاه يكي از شما زني را ديد ومورد پسندش آمد لازم است كه برود وبا همسرش معاشرت جنسي انجام دهد كه اين عمل باعث رفع وسوسه شيطاني از دل او مي گردد)

دارمي از ابن مسعود اين حديث را روايت كرده است،ولي در روايت خود زن پيامبر(ص)را(سوده)بيان داشته است ودر آن مي گويد:

«أيُّما رجلٍ رأي إمرأَةً تُعجِبُهُ ،فَليَقُم إلي أهلِهِ،فَإنَّ مَعَها مِثلُ الَّذي مَعَها»

«هر مردي كه زني را ببيند وشيفته او گردد به همسر خود مراجعه نمايدوبا ايشان معاشرت جنسي انجام دهد ،كه آنچه را آن زن دارد همسر خودهم دارد»احمداين داستان راازحديث ابوكبشه اُغاري روايت كرده است كه پيامبرخدا(ص)فرمود‍:

1-به روايت جماعت واز جمله بخاري از ابن مسعود.

2-احزاب/52.

3.لفظ نسائي«وأخذ رسول الله 6 الفضل فحول وجهه من الشق الاخر»

«مرّت بي فُلانة فَوَقَع في قَلبي شَهوَةُ النِّساءِ فَأَتَيتُ بَعضَ أزواجي فَأَصَبتُها ،فَكَذالِكَ فَافعَلوا،فَإنَّهُ من أماثِلِ أعمالِكُم إتيانُ الحلائلِ»

«فلان زن برمن گذركرد،علاقه نسبت به زنان در قلبم خطورنمود،پيش يكي ازهمسرانم رفتم وباايشان،معاشرت جنسي انجام دادم،شماهم چنين كاري انجام دهيدكه آنچه آنان دارندهمسران حلال شماهم دارند‍‍»سبب حديث دلالت داردبراينكه رسول خدا(ص)يك زن معيني راديده وبه حكم بشربودن ومردبودنش،علاقه شهواني به زنان درقلبش خطوركرد.چنين چيزي ممكن نيست مگراينكه آن حضرت(ص)صورت ايشان راديده باشدوآن زن فلاني راازديگران تشخيص داده باشدورؤيت ومشاهده آن زن باعث تحريك شهوت بشري آن حضرت گرديده باشدهمانگونه كه فرمود:«اِذاراي اَحَدُكُم اِمرَأةَ فَأَعجَبَتهُ»تاآخرحديث.كه اين خوددلالت داردبراينكه كشف صورت زنان عادي ومعمولي بوده است.

6ـحديث:«فصعدفيهاالنَّّظروصَوبَّّه»:

دليل ديگرنصي راجع به عدم نقاب وروبندزنان درعصرنبوت،حديثي است كه شيخين ازسهل بن سعدروايت ميكنند:«كه زني نزدپيامبرخدا(ص)آمدوگفت:اي رسول خدا،آمده ام كه خودرابه شماببخشم(منظوراينكه باتوازدواج كنم)پيامبرخدا(ص)مدت طولاني به اونگريست وايشان راپسنديدوسپس سرش راپايين انداخت.هنگامي كه زن ديدآن حضرت(ص)راجع به ايشان چيزي بيان ننمود،نشست.ازاين بيان استنباط مي شودكه اگرآن زن صورتش مكشوف نمي بودپيامبر(ص)نمي توانست به ايشان نگاه كندوچنان به نگاه خودادامه دهدتاموردپسندش آيد.وروايت نشده كه آن زن به خاطرمسأله خواستگاري صورتش راآشكارساخته وازآن پس صورت خودراپوشانده است،بلكه روايت حديث دلالت براينكه همان گونه كه آمدندباهمان كيفيت نشستندوبعضي ازاصحاب حاضردرجلسه هم ايشان راديدندكه ازرسول خدا(ص)تقاضاي ازدواج مي نمود.

7-حديث خثعميه وفضل بن عباس:

نسائی ازابن عباس روايت ميكندكه «درحج الوداع ،يك زن خثعمی ازپيامبرخدا(ص)راجع به مسئله اي استفتا نمود وفضل بن عباس پشت سرپيامبر(ص)بود.حديث ادامه مي دهد كه فضل داشت به آن زن زيبا روي نگاه مي كرد وپيامبر(ص)صورت فضل را به طرف ديگر مي چرخاند تا اورااز نگاه باز دارد.1

ابن حزم مي گويد:اگر صورت زنان جزوعورت مي بود،پوشاندن آن حكم وجوب را پيدا مي كردوپيامبر(ص)كشف آن رادر انظار تاييد نمي فرمود وبه آن زن دستور مي داد كه صورتش را بپوشاند واگر صورتش هم پوشيده بوده ،ابن عباس نمي دانست كه زشت رو بوده يا زيبا روي؟پس آنچه را بيان داشتيم قطعا صحيح است،والحمدلله كثيرا.

ترمذي اين داستان رااز حديث علي (رض)روايت كرده است ،ولي با عبارت«ولوي اي النبي عنق الفضل»)پيامبر(ص)گردن فضل را چرخاند)عباس گفت:اي رسول خدا چرا گردن پسر عمويت را چرخاندي؟پيامبر(ص)گف:

«رَأيتَ شاباً وَشابَةً فَلَم أَمَن الشَّيطانَ عَنهُما»

«مردوزن جواني راديدم از شيطان آنان ايمن نمي بودم»

ترمذي مي گويد اين حديث حسن وصحيح است.1

علامه شوكاني مي گويد:ابن القطان از اين حديث استنباط مي كند كه هنگام ايمن شدن از فتنه نظر به نامحرم جايز است.به دليل اينكه به پوشاندن صورت ايشان دستور داده نشده است واگر عباس نمي دانست اينگونه نظر جايز است،چنين سؤالي رانمي كردوپيامبر(ص)كشف صورت آن زن را تاييد نمي كردند ايشان در«نيل الاوطار»ميگويند:«ازاين حديث استدلال مي شود به اينكه آيه سابق درباره حجاب«وإذا سَأَلتُموهُنَّ مُتاعا فَاسألوهُنَّ من وَراءِ حِجابٍ»اختصاص به زنان پيامبر(ص)رادارد؛زيراداستان فضل درحج الوداع ،وآيه حجاب درنكاح زينب ،درسال پنجم هجري روي داده است.

1.حديث در ابواب حج به شماره(885).

8-احاديث ديگري دررابطه با جواز كشف صورت زنان:

از جمله احاديث ديگري كه دال براين نظريه هستند روايت صحيحي است كه از جابر بن عبدالله روايت شده است كه مي گويد:روزعيد همراه رسول خدا(ص)بودم كه قبل ازخطبه عيد به اداي نماز پرداخت…وادامه مي دهد تا آنجا كه مي گويد:از آن پس رسول خدا(ص)نزد زنان تشريف بردندوبه وعظ ونصيحت آنان پرداخت وفرمود:

«تَصَدَّقنَ فَإنَّ أكثَرَكُنَّ حَطْبُ جَهَنَّمَ»

«به صدقه وخيرات بپردازيد كه بيشتر شماها سوخت جهنم هستيد»

يكي از آنان با گونه هاي برافروخته بلند شدوگفت:چرااي رسول خدا؟پيامبر(ص)فرمود:

«لأنَّكُنَّ تكثُرنَ الشُّكاةَ وَتكفرونَ العشيرَ»

«زيرا شما زياد شكوه وناله مي كنيد واز شوهرتان نافرماني مي كنيد»

جابر مي گويد:آنان زينت آلات خودرا به صدقه دادند وگوشواره ها وانگشتران خودرابه دامن بلال انداختند.

اگر صورت اين خانمها پوشيده با نقاب مي بوده ،جابر چگونه مي دانست كه آن زن سخنگو،گونه هايش برافروخته است؟بخاري داستان نماز عيد را باز از ابن عباس روايت مي كند كه اودراقامه نماز عيد همراه پيامبرخدا(ص)بوده كه حضرت(ص)بعداز نماز به وعظ ونصيحت پرداخت وسپسنزد خانمها تشريف بردند بلال همايشان راهمراهي مي كردوبراي آنان هم خطبه اي ايراد فرمودندوبه آنان دستور داد كه صدقه بپردازند.

ابن عباس مي گويد:

فَرَأَيتُهُنَّ يهوينَ بِأيديهِنَّ يَقذِفنَهُ في ثَوبِ بلال»

«آنان راديدم كه با دستانشان صدقه هارا به دامن بلال مي ريختند»

ابن حزم مي گويد:1ابن عباس كه درمحضر رسول خدا(ص)دستان آنان راديده است ،بنابراين از اين روايت استنباط مي شود كه دست وصورت زن عورت نيست»

مسلم وابوداوود(بالفظ ايشان)از جابراين حديث راروايت مي كند كه پيامبر(ص)روز عيد فطربه منبر رفتند قبل از خطبه نمازراگذارد واز آن پس به وعظ وسخنراني حاظرين پرداخت هنگامي كه از آن فارغ شد،نزد خانمها تشريف بردند درحالي كه به دست بلال تكيه زده بودند وبه وعظ وتذكر آنان پرداخت وبلال دامن خودرا گسترانده بود وزنان صدقات خودرادر آن مي نهادند.جابر روايت مي كند كه:

(تلقي المرأةَ فتخها ويلقين ويلقين).

(زن انگشترهاي خودبه دامن بلال مي نهاد)2

ابومحمد بن حزم مي گويد:

«الفتخ»انگشتران بزرگي است كه زنان از آن استفاده مي كردند واگر كف دست آنان ظاهر نمي شد،بيرون آوردن انگشتران براي آنان مقدور نمي بود.3

همچنين از جمله احاديث ديگري كه دراين باره وارد شده است،حديثي است كه درصحيحين از عائشه (رض)روايت شده است كه مي گفت:

1.المحلي:ج3ص280.

2.حديث شماره 1141 از سنن ابوداوود،سنائي نيز آن را استخراج كرده اند.

3.المحلي:ج11،ص221،مسأله شماره 1881.

زنان مسلمان پيچيده به لباس سبزوياغيره،همراه پيامبرخدا(ص)درنماز صبح حاظر مي شدندوپس ازاداي نماز به منازل خود مي رفتند؛درحالي كه بيني ودهان خودرا پوشانده بودند.»اين روايت دلالت دارد براينكه آن زنان درغير حالت پوشش سيما،شناخته مي شدند وشناخته شدن زماني امكان پذير است كه صورت وسيماي آنها آشكار باشد.روايت ديگر اينكه مسلم در صحيح خود روايت مي كند كه سبيعة دختر حارث درنكاح سعدبن خولة كه از جنگجويان غزوه بدر بود ودر حجة الوداع وفات يافت قرار داشت.دراين حال سبيعة همسرش،حامله بود.مدتي از وفات شوهرش نگذشت كه وضع حمل كرد.هنگامي كه از نفاس ولادت فارغ شدند خودش رابراي خواستگاران آرايش داد.ابو سنابل بعكك براووارد شد وبه اوگفت:

«مالي أراكِ مُنّجملة؟لعلكِ تريدين النّكاح !إنّكِ وَالله ما أنت بناكِحَةٍ حتي تمُرَّ عليكِ أربعة أشهرٍ وعشر»

«چه خبر است تورا آرايش شده مي بينم ؟نكند قصد ازدواج داري؛به خدا قسم نميتواني ازدواج كني تا چهار ماه وده روز-از وفات شوهرت-راسپري كني»

سبيعة مي گويد:وقتي اين سخن را شنيدم نزد پيامبرخدا(ص)رفتم واين موضوع رابه عرضشان رساندم وايشان به من فتوادادند كه هنگام وضع حمل از عده آزاد شده ام وفرمودند:«اگر بخواهي ميتواني ازدواج كني»

اين حديث بيانگر اين است كه سبيعة آرايش شده وبا سيماي آشكار درمقابل اين صحابي ،ابوسنابل كه محرم اونبوده ظاهر گشته است،بلكه مي يابيم كه بعدا اين ابوسنابل پيشنهاد خواستگاري به ايشان مي نمايد.واگر اين سبيعة خانم با صورت مكشوف وآشكار درمقابل ابوسنابل ظاهر نمي شد،ابوسنابل نمي دانست كه اوزيباست يا خير؟

وباز از عماربن ياسر (رض)روايت شده است كه :زني در مقابل مردي گذر كرد ،آن مرد چشمانش رابه آن زن دوخت وهنگام راه رفتن به ديواري برخورد كرد وصورتش زخمي شد،آن مرد درحالي كه از صورتش خون جاري ميشد نزد پيامبرخدا(ص) آمد و گفت:اي رسول خدا،مرتكب چنين وچنان شده ام،پيامبر(ص)فرمود:

«إذا أرادالله بِعَبدٍ خيراً عجّل عقوبة ذنبه في الدّنيا.وإذا أراد به غير ذالك أمهلَ عليهِ بذنوبهِ.حتي يوافي بها يومَ القيامةِ كَأنَّهُ العير»1

«وقتي خداوند براي بنده اي نيكي خواهد كيفراورا دردنيا مي دهد ووقتي براي او بدي خواهد گناه وي را ميگذارد تادر روز قيامت ايشان را همچون الاغ كيفر دهد.»

اين روايت دلالت داردبراينكه زنان درآن عصر با صورت آشكار ظاهر مي شده اند كه دراين راستا زيباي بعضي از آنها مورد توجه مردان بيننده بوده است تا جاي كه نگاه به آنان موجب اصطلام به ديوار مي شده وبلكه خون از صورتش جاري ميگشته است.

9- پوشش نقاب«روبند»نزد اصحاب غريب بود

سنت دلالت داردبراينكه اگردربعضي مواقع زن نقاب را مي پوشيده،به عنوان يك امر غريبي موردتوجه بوده واين امر براي بعضي سؤال برانگيز بوده است.ابوداوود از قيس بن شماس (رض)روايت مي كند كه:

«جاءت إمرأةٌ الي النّبي يقال لها:أمّ خلاد وهي منقّبةٌ»

«زني بنام أم خلاد كه صورت خودرا با نقاب پوشانده بود نزد پيامبر گرامي (ص)آمد».ودرباره پسرش كه كشته شده بود سؤال مي كرد.بعضي از اصحاب پيامبر(ص)به اوگفتند بااين نقاب آمده اي واز پسرت جويا مي شوي؟زن جواب داد:«إن إرزأ إبني فلن أرزأَ حَياتي!…»

«مي توانم پسرم رااز دست بدهم اما نمي توانم حيايم رااز دست بدهم »2

1.هيثمي اين روايت را در مجمع الزوائد(10/192)آورده ومي گويد:طبراني با سند جيّد آن را روايت كرده است.(العير)به معني الاغ است وچند حديث در گذشته بدان معني روايت شده است.

2.روايت از ابوداوود در كتاب جهاددر كتاب سننش با شماره (2488).

اگرپوشش نقاب براي زنان در آن دوره عادي وطبيعي مي بود،دليلي نداشت كه راوي بگويد:«منقّبةٌ»با نقاب آمد ودليلي نداشت كه اصحاب از پوشش او به شگفت آيند واز او بپرسند:

«جِئتِ تَسألينَ عن إبنِكِ وَأنتِ منقّبةٌ»

پاسخ اين خانم دلالت داردبراينكه شرم وآزرم ايشان باعث شده كه به پوشش نقاب متوسل شود هرچند كه پوشش نقاب را از فرامين خداورسول خدا(ص)نمي دانسته است.اگر نقاب براي خانمها واجب شرعي بود،جواب زن،غير اين مي شد،بلكه اصلا چنين سؤالي از او نمي شد؛زيرا كه از انسان مسلمان سؤال نمي شودكه چرا نماز را برگزار كرد وبراي چه زكات را پرداخت نمود واز جمله قواعد ثابت ومقرر اين است كه آنچه براصل وروال خود قرار گرفته باشد از علت انجام آن باز خواست نخواهد شد.

10-ضرورت تبادل وتعامل،باعث آشنايي با شخصيت افراد مي گردد

ضرورت تبادل ودادوستد زنان در امورمعيشتي بامردم باعث مي شود كه شخصيت وهويت فيزيكي زن،براي طرف معامله معروف وآشنا باشد خواه فروشنده باشد يا خريدار ،وكيل باشد يا موكل ،خود شاهد باشد يا به سود يا به زيان او شهادت داده شود.

لذا فقهايي رامي يابيم كه اجماع دارند براينكه خانمهاي كه در محكمه قضاتِ دادگاهها حضور يابند بايستي نقاب از چهره خود بردارندتااينكه قاضي،شهود وخاصمان برشخصيت ايشان او آگاهي يابد واز طرف ديگر مادامي كه سيماي اين زن از پيش براي مردم آشنا نبوده باشد نمي توان به شخصيت وذات او آگاهي يافت وبه طور قطعي گفت كه فلاني دختر فلاني است وگرنه كشف صورت ايشان تنها درمحكمه قضاوت هيچگونه فايده اي نخواهد داشت.

دلايل كساني كه قائل به وجوب نقاب هستند

آنچه بيان شد بارزترين دلايل جمهور بود پس دلايل مخالفين آنان هرچند كه اندك هم باشند چيست؟واقعيت اين است كه من دررابطه با وجوب پوشش نقاب ووجوب پوشاندن صورت ودستان ،به دليل شرعي صحيح الثبوت ،صريح الدلاله وسالم از تعارض به نحوي كه قلب بدان آرام گيرد وانسان بدان اطمينان حاصل نمايد،دست نيافتم.

بلكه تمام دلايل آنان عبارت ازنصوص متشابهاتي بودند كه محكمات نصوص باعث رد آنها مي شد وبا دلايل واضح درتعارض بودند.

اينك قوي ترين استدلال آنها را با پاسخ ردآن بيان مي داريم  

1.روايت بعضي از مفسران در آيه «جلباب:پوشش»درسوره احزاب آنجا كه خداوند متعال مي فرمايد:

«يا أيُّها النّبيُّ قل لازواجك وبناتكَ ونساءالمؤمنين يدنين عليهنَّ من جلابيبِهِنَّ ذالك أدني أن يعرفنَ فلا يُؤذينَ»1

«اي پيامبر(ص)به زنان ودخترانت وبه زنان مؤمنان بگو:پوششهاي خودرابر خود فروتر گيرنداين براي آن است كه شناخته شوند ومورد آزار قرار نگيرند.»

از گروهي از مفسران سلف درتفسير«إدناء الجلابيب:پوششهاي فروتر»روايت شده كه منظور اين است اين خانمها بايستي بدان روسري تمام صورت خود را بپوشانند به نحوي كه سواي يك چشم بينايي،هيچ چيزي از ايشان ظاهر نشودواين تفسير از ابن مسعود،ابن عباس،عبيده سلماني وديگران روايت شده است ولي برروي معني «جلباب» و«إدناء» در اين آيه اتفاق نظر ندارند.2

1.احزاب/59

2.جلابيب مفرد جلباب:لباس رو،جامه گشاده كه درروي لباسهاي ديگر پوشند،لباس زنانه،پيراهن زنانه،چادر زنان.

شگفت اينجاست كه دراينجا از ابن عباس چيزي روايت مي شود كه درست برخلاف تفسير ايشان درآيه سوره نور«الا ما ظهر منها»مي باشد.

شگفت تر از آن اين است كه اين مفسران هم روايت سوره احزاب وهم روايت سوره نور رااز ايشان نقل نموده اند وچيزي رادر سوره احزاب انتخاب نموده اند كه عكس آن موضوع رادر سوره نور ترجيح داده اند.

امام نووي در شرح مسلم درحديث ام عطيه راجع به نماز عيد بيان مي نمايد كه أم عطيه مي گفت:«إحدانا لا يَكونُ لها جلبابٌ…»يكي از ما جلباب نمي داشت.

نضر بن شميل ميگويد:جلباب پوششي است كوتاه تر از روسري وچار قد.وآن مقنعه اي است كه زنان سر خودرا بدان مي پوشانند.وبعضي مي گويند جلباب پوشش گشادي است كوتاه تر از چادر كه زنان سينه وپشت خود رابدان مي پوشاندند وبعضي گفته اند:جلباب همان چادر وبالاپوش است.وبعضي گفته اند:جلباب شلوار وملافه است وبعضي گفته اند:چارقد است.1

درهر صورت آيه«يدنين عليهنَّ من جلابيبِهنَّ»نه درلغت ونه در عرف بيانگر ستر صورت نخواهد بود واستلزام چنين چيزي فاقد دليلي از قرآن ،سنت واجماع مي باشدوگفته بعضي از مفسران كه مي گويند:آيه مستلزم ستر صورت است معارض با گفته بعضي از مفسران ديگر است كه ميگويند:آيه بيانگر ستر صورت نيست واين موضوع را صاحب كتاب «اضواء البيان»بيان داشته اند:بنابراين استدلال موافقين ستر صورت با آيه ساقط است.

ب:از ابن مسعود در تفسيرآيه«ولا يبدين زينتَهُنَّ إلا ما ظهرمنها»روايت شده كه مي گويد:منظور از «ماظهر منها »مقنعه ولباس ظاهري است.

اين تفسير با آنچه كه از بعضي اصحاب از جمله ابن عباس،ابن عمر،عائشه وانس(رض)وبعضي از تابعين روايت شده كه مي گويند منظور از آن سرمه چشم وانگشت،جايگاه آن دو يعني صورت وكف دستان است،در تعارض مي باشد.ابن حزم مي گويد:ثبوت چنين تفسيري از اصحاب كاملا صحيح مي باشد.

آنچه كه علامه احمد بن احمد،شنقيطي در كتاب «مواهب الجليل من ادلة خليل»اين نوع تفسير را تاييد مي نمايد ومي گويد:كساني كه مفهوم روسري رااز آيه «الا ما ظهر منها»برداشت كرده اند به تفسير ابن مسعود تمسك ورزيده اند .لذا در جواب آنان بايد گفت:كه بهترين تفسير ،تفسير قران به قران است كه زينت زن را به زيورالات تعبير نموده است ،بدليل اينكه خداوند متعال مي فرمايد:

«ولا يَضربنَ بأ رجُلهنَّ لِيُعلَمَ ما يُخفينَ من زينتهنَّ»2

«وپاهاي خودرا( به گونه اي برزمين )نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مي دارند معلوم گردد»

لذا زينت زن بر زيور آلات از جمله خلخال حمل مي گردد.3

آنچه كه برمطلب گذشته ما تأكيد دارد اين است كه استثنا در آيه بيانگر قصد رخصت وتيسير مي باشد؛زيرا كه ظهور وكشف لباسهاي بيروني همچون چادر وروسري ومقتعه وامثال آن ،يك امر اضطراري است ودرآن هيچ رخصت وتيسيري نيست.

1.صحيح مسلم،شرح نووي2/542،چاپ الشعب.

2.نور:31

3.مواهب الجليل:1/148 چاپ.

ج.دليل صاحب أضواء البيان اين است كه آيه مربوط به زنان پيامبر گرامي است كه خداوند متعال مي فرمايد:

«وَإذا سَألتموهُنَّ متاعاً فا سألوهُنَّ من وَراءِ حجاب ذالكُم أطهرُ لِقلوبِكُم وَ قلوبهنَّ»

«وچون از زنان پيامبر(ص)چيزي خواستيد از پشت پرده چيزي بخواهيد ؛اين براي دلهاي شما ودلهاي آنان پاكيزه تر است»

دراينجا خداوند متعال حكم وجوب حجاب را براي زنان پيامبر(ص)علت پاكيزه تربودن دلهاي مردان وزنان قرار داده تا از وسوسه هاي نفساني در امان باشندآنجا كه مي فرمايد:«ذالكم أطهرُ لقلوبكم وَقلوبهنَّ»واين خود يك قرينه روشني است بر منظور حكم.در ميان تمام مسلمانان كسي نگفته است كه غير همسران پيامبر گرامي ،يعني ساير زنان، نيازي به پاكيزه بودن قلبهاي آنان وقلبهاي مردان –تااز وسوسه محفوظ مانند- ندارد.اين بود يكي ديگر از استدلال موافقين نقاب وستر صورت زنان.

با تأمل در آيه وسياق آن مي يابيم كه«أطهريت وپاكيزه تر»كه در تعليل آيه بيان شد از جمله وسوسه احتمالي ازاينها ويا از آنان نيست زيرا كه وسوسه وفتنه درچنين مقامي به دور مي باشد وچنين چيزي نه از أمهات المؤمنين قابل تصور است ونه از صحاباني كه برآنان وارد مي شوند و«أطهريت وپاكيزه تر »ماندن درآيه بدان معنا است كه آنان حتي از انديشه محض در رابطه با ازدواج مباح كه بعد از رسول خدا (ص) به قلب يكي از طرفين خطور كند،مصون ودر امان باشند.

اما استدلال بعضي در راستاي وجوب نقاب با خود آيه« فا سألوهُنَّ من وَراءِ حجاب»فاقد توجيه علمي است ؛زيرا آيه همان گونه كه واضح است مخصوص به زنان پيامبر گرامي است.وبيان بعضي كه مي گويند:اعتبار به عموم لفظ است نه به خصوص سبب،دراينجا مورد ندارد؛زيرا لفظ در آيه عام نيست .قياس ساير زنان برزنان پيامبر خدا(ص)،قياس مردودي است بدليل اينكه قياس مع الفارق مي باشد زيرا سختگيري وتغليظي كه نسبت به زنان پيامبر(ص)ملحوظ است درساير زنان ملحوظ نمي باشد به دليل اينكه خطاب آيه ، زنان پيامبر (ص)است آنجا كه ميفرمايد:

«يا نساء النبيُّ لَستُنَّ كأَحَدٍ من النِّساءِ».1

«اي همسران پيامبر(ص)،شما مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستيد»

د.دليل ديگر بر قائلين وجوب نقاب روايت احمد وبخاري از ابن عمر است كه رسول خدا (ص) مي فرمايد:

«لا تَنقَبِ المرأةُ المُحرمَةُ ولا تلبسُ الفقازينِ»

«زن در حال احرام نبايد نقاب ودستكش بپوشد»

كه گويا پوشيدن نقاب ودستكش نزد زنان در غير حالت احرام شايع ومعروف بوده است.

ما مخالف نيستيم كه بعضي از زنان بااختيار خود درغيرحالت احرام ،نقاب ودستكش مي پوشيدند ولي چنين عملي چگونه بروجوب آن دلالت دارد؟بلكه اگر چنين استدلالي بر عكس آن مي شد، معقول ومناسب مي بود؛ زيرا كه منهيات ومحرمات احرام مشمول چيزهاي است كه دراصل مباح بوده اند مانند پوشيدن لباس دوخته،استعمال بوي عطر، شكار وامثال آن كه هيچكدام از آن موارد قبلا واجب نبوده اند تابه وسيله احرام از آن نهي شده باشد.

لذا همانگونه كه بيان شد، بسياري از فقها به اين حديث استدلال نموده اند كه:صورت ودست زن ،عورت نمي باشند وگرنه كشف آنان در احرام واجب نمي شد

1.احزاب32.

ه:احمد،ابوداوود،ابن ماجه وبيهقي از عائشه روايت مي كندكه مي گفت:

«كان الركبان يَمرّونَ بنا ونحنُ مُحرماتٌ مع رسول اللهِ فإذا حاذوا بنا سدلت إحدانا جلبابها مع رأسِها علي وَجهِها فَإذا جاوَزونا كَشَفناهُ »

«كاروان برما كه همراه رسول خدا(ص)دراحرام بوديم گذر مي كرد.هرگاه اين كاروان مقابل ما عبور مي كرد هركدام از ما چادر خود را علاوه برسر به صورت هم مي گذاشت ووقتي كه كاروان از ديد ما خارج مي شد صورت خود را كشف مي نموديم »

اين حديث بنابه چند دليل قابل حجت نيست:دليل اول:حديث ضعيف است زيرا درسند آن يزيد بن ابي زياد مي باشد ودرباره آن حرف است ودر احكام به حديث ضعيف استدلال نمي شود.

دليل دوم: اين است كه عمل عائشه رضي الله عنها دليل بروجوب آن عمل نيست؛زيرا كه عمل خود پيا مبر گرامي(ص) دلالت بروجوب نخواهد نمود،پس چگونه فعل ايشان دليل وجوب خواهد بود؟

دليل سوم:در علم اصول فقه شايع است كه:

«أنَّ وَقايع الاحوال ،إذا تطرّقَ اليها الا حتمال ،كساها ثوبَ الاجمال ،فسقطَ بها الا ستدلاال»

«هرگاه وقايع حالات در معر ض احتمال قرار گيرد ،آن احتمال لباس اجمال را برآن خواهد پوشاند لذا از نظر استدلال ساقط خواهد شد »

در اينجا احتمال دارد كه حديث بيانگر حكم مخصوصي در ارتباط با امّهات المؤمنين باشد همانند بعضي احكامهاي ديگر مخصوص به آنان ،همچون تحريم ازدواج آنان بعداز پيامبر گرامي (ص)و…1

و:آنچه كه ترمذي به صورت مرفوع بيان داشته است كه:«ألمرأةُ عَورَةٌ فإذا خرجت استشرَفَها الشّيطان »

«زن عورت است پس هرگاه از منزل خارج شود درمعرض ديد شيطان قرار خواهد گرفت»

ترمذي گفته است اين حديث حسن وصحيح است.حنابله وبعضي از علماي شافعيه از اين حديث چنين استنباط نموده اند كه تمام بدن زن عورت است وهيچ اندام آن را نه صورت ،نه كف دستان ونه پارااز آن استثنا ننموده اند.

نظر صحيح براين است كه حديث دربردارنده چنين كليت وشمولي كه آنان بيان داشته اند نمي باشد ؛بلكه حديث بيانگر اين است كه اصل براي زن پوشش ومصونيت است نه كشف عورت وابتذال،واين حديث مي تواند فقط دراثبات اينكه بيشتر بدن زن عورت است كفايت كند.واگر عمل به ظاهر حديث مي شد كشف هيچ چيزي از بدن زن نه درنماز ونه درحج جايز نمي بود واين برخلاف آنچه كه به يقين ثابت شده است مي باشد.

چگونه مي توان پنداشت كه صورت وكف دستان زن عورت است درحالي كه علماي اسلامي اتفاق دارند براينكه كشف صورت وكف دستان ان درنماز ودر احرام حج واجب مي باشد؟!آيا عاقلانه است كه شريعت،كشف عورت رادر نماز جايز ودر احرام واجب بداند؟

ز:دليل ديگري كه طرفداران پوشش نقاب هنگام دست نيافتن به دلايل محكمي از نصوص بدان پناه مي برند دليل «سدّ الذريعة»(منع آنچه وسيله فساداست)مي باشد،اين تنها سلاحي است كه هنگام ناتواني ساير اسلحه هاي ديگر شليك مي شود منظور از«سدّالذريعة»منع از يك چيز مباحي است از ترس اينكه مبادا منجر به حرام گردد واين يك قضيه اي است كه فقها درميان منع وجواز ،توسعه وتطبيق اختلاف كرده اند.ابن قيّم دركتاب اعلام الموقّعين خود نودونه دليل برمشروعيت آن عرضه داشته است.

ولي آنچه نزد محققان علماي فقه واصول به اثبات رسيده اين است كه افراط در قضيه سد الذريعة همچون افراط در گشودن آن است به اين معنا همان گونه كه مبالغه در فتح الباب ذرايع گاهاً مفاسد زيادي براي دين ودنياي مردم فراهم مي آورد،همان گونه سدالذرايع هم گاها باعث تضيع مصالح فراوان مردم در دين ودنيايشان مي گردد.

1.مواهب الجليل من ادلة خليل:1/185

بنابراين وقتي كه شارع مقدس در پرتو نصوص وقواعد شريعت چيزي را مفتوح گذاشته است نبايستي از روي آراءوترس وبيمهاي خودآن را مسدود گردانيم كه درآن صورت به وسيله سدالذرايع به تحليل حرام وتحريم حلال بدون اجاز خداوند به تشريع پرداخته ايم .

مسلمانان درادوار گذشته تحت عنوان(سدالذريعه إلي الفتنة:منع آنچه وسيله فساداست)سختگيريهايي به خرج ميدادندودراين راستابودكه آنان ازرفتن زنان به مساجدممانعت به خرج ميدادندوآنان راازخيرات ومنافع فراواني محروم مينمودندوپدروياشوهرزن نميتوانست كه اين سدمعبر آنان رابه سوي مساجدبشكندوآنان راازدانشهاي مفيدونصايح ارزنده بهرمندسازندونتيجه چنين سختگيريهااين شد كه بسياري اززنان مسلمان دراين دنيازيستندومردندوحتي يك ركعت نمازبراي خدا انجام ندادند!!

باوجوداينكه حديث صحيح صريح ما راهشدار ميدهد كه:

(لاتمنعواإماءاللهِ مساجداللهِ).1

(مانع رفتن زنان به مساجدنشويد)

درگذشته چه بساميان بعضي ازعالمان ديني پيرامون جوازوياعدم جوازآموزش زنان ورفتن آنان به مساجدودانشگاهها جدال ومنازعاتي سرميگرفت.دستاويزمانعين ومخالفين همان قضيه سد ذريعه ميبود وميگفتندكه زن باسواد ازطريق مكاتبه ومراسله بيشتر از ديگران نسبت به ارتباط عاشقانه وجذب بيگانه تواناترميباشد.

وسپس تحقيقات جمعي تا بدانجا منتهي شدكه زنان ميتوانند هرگونه علمي كه براي خود وخانواده وجامعه اش سودمند باشدرا يادگيرند.خواه آن علوم ازعلوم ديني باشدويادنيوي وچنين عملي بدون انكار در ميان همه مسلمانان جاري گشته است به استثناي علومي كه از آداب واحكام اسلامي خارج ميبود ومنفعت ومصلحتي براي دين ودنياي مسلمانان دربرنميداشت.

آداب واحكامي كه شريعت اسلام براي زنان قرار داده از قبيل وجوب پوشش شرعي،وممنوعيت آرايش مبتذل وابراز زيباييهاي خوددرمقابل بيگانگان وتحريم خلوت،

وايجاب وقارومتانت درسخن گفتن وراه رفتن وساير اعمال خود،همراه باوجوب چشم فروگذاشتن براي مردان وزنان مؤمن بخاطر سدذرايع ومنع آنچه وسيله فسادميباشد،مارا

كفايت خواهد كردكه درباره موانع ديگري تفكركرد.

ح-ازاستدلال ديگر اين طرفداران نقاب،عرفها وعاداتي هست كه قرنها پوشش صورت زنان به وسيله برقعها ونقابها وغيره جاري بوده است ودر اين رابطه بعضي ازفقها گفته اند:

والعرفرفُ في الشرعِ له اعتبارَ                         لِذاعليهِ الحكمُ قد يُِدارُ

«عرف درشريعت اعتبارميگرددوعرف ميتواندمبناي حكم شرعي قرارگيرد.»

نووي وديگران از امام الحرمين(در استدلال ايشان بر عدم جواز نظر زن به مرد)نقل ميكنند كه ايشان ميگويند:مسلمانان برممنوعيت خروج زنان بدون نقاب اتفاق دارند.

وما اين ادعا را با چند دليل رد مي نماييم :

1-اين عرفي كه ايشان بيان داشته اند با عرفي كه درعصر نبوت حاكم بوده وهمچنين باعرف اصحاب كه بهترين قرون والگو ومقتدي به است در تضاد مي باشد.

2-اين عرف، يك عرف عمومي نيست بلكه يك عرف خاصي است كه دربعضي مناطق ودر بعضي شهر ويا روستاها همانگونه كه معلوم است جريان داشته است .

3-هنگامي كه فعل معصوم يعني پيامبرگرامي (ص)دلالت بر وجوب ندارد بلكه همانگونه كه دراصول بيان شده ،فقط بيانگر جواز ومشروعيت است ،پس فعل غير پيامبر(ص) مي بايستي چگونه باشد؟

بنابراين اين عرف را اگر هم بپذيريم كه عرف عام است به خاطر احتياط به بيشتر از استحسان وفعل نيك از آن استنباط نمي شود وهيچ دليلي نيست كه چنين عرفي دليل بر وجوب باشد .

4-عرف جديد امروزي كه خواستگاه نيازمندي است ،وشرايط عصري آن را ايجاد نموده ،وبه اقتضاي تكامل وپيشرفت درامور زندگي ونظم اجتماعي فراهم آمده، وشرايط وحالات زن از جهل به علم ،واز سكون وركود به حركت وتلاش ،واز خانه نشيني به كار وعمل درميادين مختلف زندگي ،تغيير يافته،باعرف دوره نبوت واصحاب واعصار بعداز آن كاملا متفاوت ومتغيير است.

لذاعرفي كه دريك زمان معين ويادر يك مكان معين مبناي حكمي از احكام شريعت قرار گرفته باشد، باتغيير عرف درزمان ومكان ،حكم هم تغيير خواهد يافت.

يك شبهه ديگر

دراينجا شبهه ديگري از بعضي از متدينان سخت گير كه در مورد حجاب زنان تمايل به تشديد دارند رابيان مي نماييم .

خلاصه آن چنين است:مابا همان دلايلي كه بيان داشتيم مشروعيت كشف صورت زن را مي پذيريم همانگونه كه باز مي پذيريم كه در عصر نخستين اسلام (يعني عصر نبوت وخلفاي راشدين)زن به جز در بعضي شرايط بدون نقاب بوده است.

ولي بايد بدانيم كه آن عصريك عصر نمونه بوده وپاكي اخلاق وارتقاء معنوي درآن نمايان بوده است كه اگر زن بدون نقاب از منزل خارج مي شد از امنيت عفت برخوردار مي بود ومورد اذيت وآزار كسي قرار نمي گرفت .برخلاف عصر ماكه فسادوبي بندوباري اخلاقي درآن انتشار يافته ودر هرمكان وزماني فتنه وفساد اخلاقي انسان رادربر گرفته است ؛لذادر اينجا چاره اي نيست جز اينكه زن،سيماي خودرا بپوشاند تادر معرض شكار گرگهاي گرسنه كه درهر راهي در كمين اوايستاده اند قرار نگيرد.

رد ما نسبت به اين شبهه با دلايل زير است:

اولاً :عصر نخستين اسلام اگر چه درحقيقت يك عصر نمونه وواراسته اي بود وبشريت نمونه چنان عصري رادر پاكي وآراستگي قطعاً به خود نديده است ، اما هر چه باشد عصر انسانها بوده كه بشريت آن دوره هم از ضعف اخلاقي وآرزوهاي نفساني وخطاها واشتباهات برخوردار بوده ودرميان آنان كساني بودند كه مرتكب زنا شدند وحد شرعي برآنان جاري شد وكساني ديگر هم به گناهي پايين تر از آن مرتكب مي شدند.پس مي توان گفت كه در عصر نخستين هم انسانهاي فاسق وبد اخلاق كه با رفتارهاي منحرف خود باعث آزار زنان مي شدند،وجود داشتند تاآنجا كه آيه سوره احزاب ،راجع به پوشش حجاب ومقنعه نازل گرديد،تا چنين حالتي بيانگر آزادگي وعفت آنان باشد ومورد اذيت كسي قرار نگيرند.

(ذالِكَ أدني أن يُعرَفنا فلا يُؤذين).

«اين براي آنكه شناخته شوند ومورد آزار قرار نگيرند، نزديك تر است».

در سوره احزاب آيات ديگري اين گونه فاسقان وهرزه گويان را-درصورتي كه از اعمال ورفتار خود كوتاهي ننمايند-مورد تهديد قرار مي دهد انجا كه مي فرمايد:

«لَئِن لم ينتَهي المنافقونَ والذينَ في قلوبِهِم مرَضٌ والمُرجفونَ في المدينةِ لَنُغرينَّكَ بهم ثمّ لا يجاورونَكَ فيها إلا قليلاً.مَلعونينَ أينَما ثُقِفواأُخِذواوقتِّلوا تقتيلا»

«اگر منافقان وكساني كه دردلهايشان مرضي هست وشايعه افكنان در مدينه ،(از كارشان )باز نايستند ،ترا سخت برآنان مسلط مي كنيم تا جز مدتي اندك در همسايگي تو نيايند ،از رحمت خدا دور گرديده وهر كجا يافته شوند گرفته وسخت كشته خواهند شد».

ثانيا:دلايل شرعي-هرگاه صحت وصراحت آن به اثبات رسد-از صفت عموم جاودانگي برخوردار است،بنابر اين دلايل شرعي ،ادله يك عصر ويا دوعصر ويا يك قرن ودوقرن نيست تا استدلال بدان متوقف باشد واگر چنين چيزي صحيح مي بود شريعت موقتي ومقطعي مي بود نه دائمي وچنين چيزي با خاتميت شريعت قطعا منافات مي داشت

ثالثا:اگرمااين باب رامفتوح بگذاريم بعضي از احكام شريعت رابه وسيله آراي خود منسوخ نموده ايم.متشددين وسخت گيران ميخواهند كه احكام آسان شريعت را باادعاي ورع واحتياط منسوخ كنند ؛متساهلين وآسانگيران مي خواهند ضوابط احكام رابا دعوي هنگام شدن با تطور وپيشرفت عصري وامثال آن منسوخ گردانند!

حقيقت اين است كه شريعت حاكم است نه محكوم، متبوع است نه تابع وبرما واجب است كه دربرابر احكام شريعت خاضع وفروتن باشيم نه اينكه شريعت را خاضع مطيع آرا واهواء خود گردانيم.

(وَلَوِ اتَّبَعَ الحقُّ أهوائَهُم لَفَسَدَت السَّماواتُ والارضُ ومن فيهنَّ ).1

«واگر حق از هوسهاي آنها پيروي مي كرد قطعا آسمانها وزمين وهركه درآنهاست تباه مي شد»

تكليف وتحريم جز بانص صحيح وصريح ميسر نيست

اولا:در تكاليف شريعت اصل بربرائت ذمه مي باشد وتكليف جز بانص ملزم و قاطع ممكن نيست ؛بنابراين موضوع ايجاب وتحريمدردين از جمله مسايلي است كه بايستي در آن تشدد وسخت گيري انجام گيرد ودر بيان آن دو هيچگونه تساهلي انجام نشود كه مبادا مردمان رابه چيزي كه خداوند آنان رابدان ملزم ننموده ،ملزم نماييم وياچيزي را كه خداوند متعال آن رابراي بندگان حلال گردانيده حرام گردانيم ويا چيزي را كه خداوند حرام گردانيده براي بندگان حلال نماييم وبدون اذن خداوند به تشريع وتقنين پردازاز اين نظر،ائمه سلف بنابه قول امام ابن تيميه ازبيان كلمه حرام،جز درمواردي كه تحريم آن قطعي باشد،خودداري مي كردند ومن اين موضوع را دركتاب(حلال وحرام في الاسلام)بيان نموده ام.

اصل در اشياء وتصرفات عادي براباحه است ومادامي كه نص صحيح الثبوت وصريح الدلاله اي برتحريم چيزي در اختيار نداشته باشيم قضيه براصل اباحه قرار خواهد گرفت واز قائلين به اباحه چيزي در پرتو اين اصل درخواست دليل نخواهد شد؛زيرا آنچه برمبناي اصل باشد سوال از علت آن نمي شودولي برعكس،نسبت به تحريم كننده چيزي ،درخواست دليل مي شود.

راجع به تحريم كشف صورت وكف دستان ،نص صحيح وصريحي در ارتباط به آن نمي بينم واگر خداوند متعال مي خواست كه آن را حرام كند،تحريم آن را با يك نص قاطع وروشني كه هيچ شبهه اي درآن نباشد،بيان مي نمود.خداوند مي فرمايد:

«وَقَد فصّلَ لكم ما حرَّمَ عليكم إلّا ما اضطررتم إليه ».2

«خداوند آنچه رابرشما حرام كرده جز آنچه بدان ناچار شده ايد براي شما به تفصيل بيان نموده است»

ما در آنچه كه خداوند متعال،براي ما به تفصيل بيان داشته اين مورد را نمي يابيم؛لذابرمانيست كه آنچه را كه خداوند برما آسان گرفته برخود تشديد وسخت گيريم تا مشمول آن گروهي نشويم كه در طعام وخوراكيها ،حلال خدارا حرام شماريم،

«قُل ءآلله أذنَ لكم أم علي الله تفترونَ»

«بگوآيا خداوند به شما اجازه داده يابرخدا دروغ مي بنديد؟3

1المومنون/71.

2.انعام/119

3-يونس/59.

تغييرفتوا با تغييرزمان

ثانياً:آنچه كه ثابت وخلافي درآن نيست اين است كه:فتوا باتغير زمان،مكان،عرف وشرايط تغييرميابد.

ومن معتقدم عصركنوني ما،حقوق زن را ادانموده است ودراين راستا برما لازم است كه احكام زن رابراقوال آسان وميِِِّسربنانهيم؛اقوالي كه پشتيبان جوانب حقوقي زن بوده وشخصيت ايشان راتقويت ميبخشد.

دشمنان اسلام ازيهود،نصاري،ماركسي وعلماني وديگران در بسياري ازممالك اسلامي ازاين حالت تشديدوخشونت بر زنان،سوءاستفاده ها نموده وآن رابه خوداسلام نسبت داده اندوپيوسته ميكوشندتااحكام شريعت وتعاليم اسلام رادر رابطه با زن مكدّرومشوّه سازندوسيماي غيرواقعي از اسلام رادرباره زن عرضه نمايند.

نظراينجانب بر اين است كه در اين عصركنوني،آرايي كه در راستاي تامين حقوق فطري وشرعي زنان بوده و هويت وشخصيت آنان رابرآوردنمايد،برآرا ونظريات خلاف آن،ترجيح داده شوند؛همانگونه كه در كتاب خود(اجتهاد في الشريعة الاسلامية)به تبيين آن پرداخته ام.

عموم البلوي:1

ترجيح مادررابطه بازن مسلماني كه به كاردعوت اسلامي اشتغال دارد،عدم پوشش نقاب است تابدان وسيله حايلي ميان او وسايرزنان مسلمان قرارندهدكه نتوانندمستقيماهمديگرراببينندوپرواضح است كه مصالح دعوت اسلامي به مراتب ازاعمال حياط مهمترميباشد.

ثالثا:شكي نيست كه قضيه«عموم البلوي»همانگونه كه عالمان به فقه واصول اطلاع دارند،ازجمله اسباب تخفيف واسانگيري است وبراي اثبات آن شواهدودلايلي عرضه گرديده است.

ودراين عصر،خارج شدن زنان به سوي مدارس،دانشگاهها،اماكن كار،بيمارستان وبازار،همه ازموضوع عموم البلوي است وهمانند گذشته زن محبوس خانه نيست وبنابه ضرورت اياب وذهاب ورفتاروتعامل با زندگي مردم دررابطه با بده وبستان،خريدوفروش وفهم وتفهيم و…نياز به كشف صورت وكف دستان زن راباعث ميشودواين خودمصداق عموم البلوي است.

اي كا ش موضوع كشف صورت وكف دستان زن درحد«مباح»ويا«مسئله مورد اختلاف»باقي ميماندوبه موضوع حرام صريح يعني كشف بازوها،ساقهاي پا،سروگردن وسينه ها تجاوز نمينمود.امروزه ميبينيم كه تهاجم فرهنگ غربي زنان مسلمان رااسيروشكارنموده وبدعتهاي غربي وحيواني رابراي آنان به ارمغان آورده است تاآنجا كه امروزه مادرميان زنان مسلمان،زنان بدحجاب،لخت،عشوه گران بي برگ راكه حديث صحيح،كيفيت آنان رابراي ما بيان كرده،مي يابيم.

چگونه رواست كه ما بياييم درقضيه كشف صورت وكف دستان آنچنان مضايقه وسختگيري نماييم درصورتيكه اين وضع غربگرايي وبدحجابي امروزه شايع ودرميان مردم ديده شده است.امروزه جدال ومناقشه منحصردرصورت وكشف دستان نيست بلكه نبردوجدال واقعي باكساني است كه زن مسلمان رابه صورت زن غربي در مي آورند وبرگ شخصيت وهويّت اسلامي راازآنان ميكنندتا به صورت لخت وعريانوعشوه گر درميان مردم ظاهرگردند.

بنابراين روا نيست كه خواهان ودختران نقابدارما وهمچنين برادران وخواهران طرفدارنقاب،خواهران باحجاب وبرادران مسلمان طرفدارحجاب-كه به راي جمهورقانع شده اند-را درموردتير وطعنه خودقرار دهند.بلكه شايسته است كه تيرهاي طعن وملامت خود رابسوي بدحجابان ودعوتگران بسوي لختي ومينو‍ژوب ورهايي از آداب اسلامي،شليك نمايند.وچه بسا زنان مسلمانكه ملتزم به حجاب شرعي ميباشنددرخانواده ومحيط وجامعه خود به جهاد ومبارزه اشتغال دارندتاحكم پروردگار رادر رابطه با حجاب اجرانمايندچگونه رواست كه نسبت به چنين دعوتگرمجاهداسلامي بگوييم:كه تو گناهكارونافرمان امرخدا هستي بدليل اينكه پوشش نقاب رانداري؟!

هرگونه مشقت وسختي،آساني به دنبال دارد(المشقَّةُ تجلبُاليَّتْسر)

1-شيوع امرحرام ويا ممنوع به گونه اي كه بارواج آن،اجتناب ازآن برمكلّف سخت باشد.

رابعا:اجبارنمودن زن مسلمان-به ويژه دراين عصركنوني –به پوشاندن صورت وكف دستانش،يك نوع حرج،سختگيري وتشديد رواداشتن است؛در صورتي كه خداوند متعال،عسر وحرج وتشديد رااز دين خود نفي نموده اند ودين رابر پايه سماحت،تخفيف وآسانگيري قرار داده است؛آنجا كه مي فرمايد:

«وما جعل عليكم في الدّين من حرج»1

«خداوند در دين برشما سختي قرار نداده است »

«يريدُاللهُ بكمُ اليُسر ولا يريدُ بكمُ العسر»2

«خداوند براي شما آساني مي خواهد وبراي شما دشواري نمي خواهد.»

«يريدالله آن يخفّفَ عنكم وخُلق الانسانُ ضعيفاًًًً»3

«خدا مي خواهد تا بارتان راسبك گرداند ومي داند كه انسان ناتوان خلق شده است»

وپيامبر خدا(ص)مي فرمايد:

«بعثَ بِحنيفيَّةٍ سمحَةٍ »

«با دين پاك وآسان مبعوث شده ام»

يعني پاك در اعتقاد،وآسان در احكام.

فقهاي ما در قواعد فقهي شان بيان داشته اند كه:«إنَّ المشقّةً تجلبُ التيسير»:مشقت خواهان آسانگيري است وپيامبر گرامي به مادستور داده كه:آسانگير باشيم نه سخت گير،بشارت دهنده باشيم نه متنفر كننده وما پيامبران براي آسانگيري مبعوث شده ايم نه سختگيري.

چند تذكر:

دراينجامخاطبين رابه چند تذكر يادآور مي نماييم :

1-جواز كشف وجه براي خانمها به اين معنا نيست كه صورت رابا ماتيك وسرخاب آرايش دهند؛وكشف دستان به اين معنا نيست كه ناخنهارابا لاك رنگ نمايند،بلكه زن بايد با كمال احتشام ووقار ،بدون آرايش مبتذل وظاهر نمودن زينت آلات خود از منزل خارج گردد ولي آراستن با زينت مخفي براي زن مباح است همانگونه از ابن عباس وديگران روايت شده كه منظور از زينت مخفي سرمه چشمان وانگشتر دستان مي باشد.

2-اينكه ميگوييم نقاب«روبند»واجب نيستبه اين معنا نيست كه آن جايز نباشد،بنابراين هر زني كه بخواهد نقاب برصورتش پوشد اشكالي ندارد بلكه چنين عملي گاها از نظر كساني كه پيوسته تمايل به ترجيح جوانب احتياط را دارند به ويژه هنگامي كه زن زيبا وجميله باشدوبيم فتنه از او برود پوشش نقاب ،مستحب مي باشد به ويژه هنگامي كه مانعي براي پوشش نقاب از جانب ايشان ملاحظه نشود ويا پوشش نقاب مانع بگو مگوهاي تهمت زا براي ايشان باشد تا آنجا كه در چنين شرايطي بعضي از دانشمندان به وجوب نقاب فتوا داده اند .ولي ما دليلي كه بيانگر وجوب نقاب در هنگام خوف از فتنه باشد ،در اختيار نداريم؛زيرا خوف فتنه موضوعي است غير منضبط وخود زيبايي يك امر ذاتي ونسبي است كه چه بسا زني از نظريك شخص زيبا جلوه دهد ولي از نظر انسان ديگر عادي ويا زيبا نباشد پس نمي توان آن را تحت يك ضابطه كلي درآورد.

بعضي از مؤلفان كتب اسلامي بيان داشته اند كه هرگاه مرد از ديدن صورت زن احساس لذت كند برزن لازم است كه صورتش را بپوشاند.

پس چگونه زن منظور لذت مرد از ديدنش را بشناسد ويا آن راحساس كند؟

وهرگاه زن احساس چنان وضعيتي را بنمايد در عوض پوشش صورت،خودرا در زمينه فتنه دور دارد بهتر وشايسته تر است.

3-تلازم ميان كشف صورت واباحه نظر بدان نيست (يعني بدان معني نيست كه اگر كشف صورت زن جايز باشد نگاه كردن مرد به نامحرم بدان مباح است)زيرا كه بعضي از عالمان ديني كشف صورت زن را جايز شمرده اند ولي نظر بدان را روا نمي دارند مگر نگاه گذراي نخستين كه بعضي از عالمان نظر به زن را در همان اندامي كه كشف آن جايز مي باشد مباح دانسته اند به شرط اينكه بدون شهوت وبدون كسب تلذذ باشد .ولي هرگاه نظر به زن به خاطر لذت ويا قصد آن باشد چنين نگاهي حرام ميباشد ورأي راجح مابراين است.

والله الموفق والهادي الي سواء السبيل

 ——————————–

منبع : فتاوای معاصر / نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی / مترجم: دکتر احمد نعمتی / نشر احسان

۴ نظر:

  1. ناصح

    خواهر زهرا، السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.
    همانطور که استاد قرضاوی اشاره کردند، در حکم نقاب بین علما اختلاف است. حتی بین اصحاب پیامبر نیز این اختلاف موجود بود. کمل اینکه ابن عباس رضی الله عنه کشف صورت زن را جایز می دانست اما ابن مسعود رضی الله عنه خیر.
    ولی بیشتر اصحاب و مفسران و فقیهان بزرگ هر چهار مذهب معتقد به جواز کشف صورت هستند و نقاب را واجب نمی دانند.
    عالم سلفی و مشهور عصر، شیخ ناصرالدین البانی می فرماید : وأما الکشف فهو جائز، ومعلوم المشروع وهو ما شرعه الله تعالى أفضل من الجائز، وهو ما أباحه الله تعالى.
    یعنی کشف صورت زن جایز است و این حکم واضح و شرعی است، و آنچه خداوند تشریع نموده، بیشتر به جواز کشف صورت نزدیک است، و خداوند این کار را مباح کرده است.

  2. سارا

    من نقابم را دوست دارم

  3. سلام علیکم
    خواهر من یک نوشته مستدل را نمیشه با حرفی احساسی و زیر سوال بردن دین و ایمان نویسنده پاسخ داد
    باید با یک نوشته و مستدل و رد نظریات و استدلالهای نویسنده پاسخ داد
    موفق باشید

  4. تحلیل شما نشانی از ضعف دینی و ایمانی شماست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس