معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> دعوت هنري است كه آراستگان بدان اندكند
دعوت جمعی

دعوت هنري است كه آراستگان بدان اندكند

دعوت هنري است كه آراستگان بدان اندكند

1.     دعوت يك اسلوب است وبلكه فراتر از آن يك درس است!!كه شايسته استهر كسي مدتها در خدمتش زانوي تعلم وتامل بزند و آن رافرو نگذارد مگر با كسب علم وعمل زيرا اين راهي استكه بين قلب انسانها يك پل ارتباطي ايجاد مي كندو شاه كليد هر در بسته و دواي هر دردي است .واين درسي است كه ما از موضعگيري اين داعي قرآني مي فهميم آنجا كه خطاب به قومش خطاب مي كند )يا قوم)ودر اين هنگام روي سخن خود را بر مي گرداند ودر انتظار قوم با مخاطب ساختن خود مي گويد:   (وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ

2.     أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلاَ يُنقِذُونِ

3.     إِنِّي إِذًا لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ )  يس 22-24………

 (من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا آفريده استو به سوي او بر گردانده مي شوم آيا غير از خدا ،معبود هايي بر گزينم و"پرستش نماييم" كه اگر خداي مهربان بخواهدزياني به من بر ساند ميانجگريايشان كمترين سودي براي من نداردو مرا "از زيان وارده")نجات نمي دهد"هر گاه چنين كاريبكنم و انباز هائي را پرستش نماييم"در اين صورت من در گمراهي آشكاري خواهم بود.ظرافت سخن داعي در اينجاست كه او با وجود نشان دادن ايمانش با طي مسافت طولاني و تحمل زحمات و دعوت مردم به پيروي از پيامبران باز خودش را مورد خطاب قرار داد "ظاهر كلمات ".او چرا خطاب به مردم نگفت ،شما را چه شده است؟!.

براستي چرا او با اين صراحت با آنها صحبت نكرد ؟آيا او ترسو و بزدل بود؟! به خدا قسم كه چنين نبود بلكه اين اسلوب سخن گفتن را خداوند متعال فقط به بندگان لايقش ارزاني مي كند .او وقتي كه آن سخنان را در حضور آنان بيان كردمنظورش شخص خودش نبودبلكه هدفش مخاطب قرار دادن آنها بود اما با يك شيوه زيبا و موثر بلكه در نهايت ظرافت وآراستگي.پس با دقت در اسلوب لطيف اين دعوتگر  بنگر كه براي رساندن حقايق دعوت الي الله به قومش بر گزيداما با كمال تاسف بايد گفت دعوت الي الله هنري است كه آراستگان به آن اندكند !و آشنايان بدان غريب!!اما قواي پيام رسان گرامي دين الهي تا چه اندازه سعي كرده اي به قلبها راه پيدا كني در برخورد با ديگران تا چه حد اقدام به پيش دستي در سلام كرده اي آيا بهتريناسمي كه دوست دارد صدايش زده اي … چه بسا كه مردم به معصيتي دچار شدند يا فرضي را ترك كنند يا عملي خلاف اخلاق از آنها سر بزند يا هرزه گويي كرده باشند اما تو با كلمات و جملات زيبا كه آنرا كمتر از اطرافيان خود شنيده اند بر قلب آنها اثري زيبا و خوش آيند مي گذاري تا براي لحظاتي كه شده آنها را به تفكر وتامل واداري.اگر در برخورد با يك فرد عاصي و گنهكار ومجرم كه حتي داراي سوء پيشينه هم مي باشد به او بگويي:اي عاصي گنكار مجرم !!و اگر به يك انسان بد كار بگويي:اي انسان بدكار بي شرم ….در اين هنگام تو نه تنها بين خود و ديگران يك فاصله عظيم وعميقي را قرار داده اي بلكه تمام راهها ي ممكن به اصلاح و دعوت را طوري مي بندي كه او در مقابل تو و ساير مسلمانهاي دعو تگر موضعي منفي به خود مي گيرد و بدتر از همه ي اينها تو با اين عملت از او يك شيطان مي سازي و جر اتش را در ارتكاب چند برابر مي كني چرا كه طبيعت انسان چنين است كه وقتي احساس كند  در بين مردم كارش برملا شده و او رسوا شده و مردم اورا با اين كارش مي شناسند لذا براي حركت راهي جز همان كار را انتخاب نمي كند و شسطان در وجودش كمال رسوخ پيدا مي كند  وقدرت خير اصلاح در او سر كوب مي شود. حضرت عمر(رض) مردي را ملاقات كرد كه قبلا او را مي شناخت به حضرت عمر(رض) گفتند اين مرد شرابخوار است ،حضرت عمر(رض) نيز نامه اي به اين مضمون به او نوشت ((من به خاطر تو خداوندي را مي ستايم كه پروردگار ديگري غير از او نيست در گذرنده از گناهان و پذيرنده توبه و عقابش شديد وطولاني است  ملجا وياوري غيراز او نيست و بازگشت به سوي اوست))آن مرد پس از آن هيچ وقت به سوي شراب نرفت و براي پذيرش توبه اش نزد خداوند بارها گريه مي كرد و به دنبال آن رفتار وگفتار او به نيكي گراييد  و خبر توبه و تغيير او به حضرت عمر (رض)رسيد،حضرت عمر (رض)خبر توبه او را به افراديكه در آن مجلس بودند رساند .فرمود:هرگاه يكي از برادرانتان رادر لغزش و اشتباه ديديد اين چنين با او رفتار كنيد او را ارشاد كرده و با شايستگي با او بر خورد كنيد  واز خدا بخواهيد توفيق توبه و قبول آنرا به او عطا كند ودر برخورد با اوشما هم همدست و كمك كار شيطان نويد.))

كودك بي گناهي را در نظر بگيريد كه والدينش دائمابه او شك مي كنند و مدام در صداقت و درستي گفتار و رفتار او مورد تهمت آنان مي باشد و به صرف اينكه قبلا يك دروغي را گفته باشد او را دراين رمينه داراي سوء پيشينه مي دانند !!به نظر شما اين كودك در قبال اين برخوردوالدينش چه رفتاري را در پيش خواهد گرفت؟!

بعد از راستگويي و دروغ گوييبرايش تفاوتي نخواهد داشت چرا كه او قبلا حكم خود را از آنها دريافت كرده است به اين ترتيب كودكبه دروغگويي بي حد وحصركشيده خواهد شدكه نتيجه روش خطا واسلوب نادرست والدينش بوده است اگر همين پدر ومادر همان بار اول عاقبت اين اخلاق و زشتي آنرا باذكر داستاني كوتاه ودر حد عقل ودرك او برايش بيان مي كردندو عذر اورا در ارتكاب آن مي پذيرفتند و با تصديق كلامش به او اطمينان خاطر مي دادند ،آيا اين روش سودمند تر و بهتر نبود؟!به همين ترتيب مسائل ديگر را مي توان با اين مقايسه كردواين مثال را تعميم داد در مورد رفتار استاد و معلم با شاگرد رئيس يا كارمد وكارفرما و زير دستانش وهمچنين دعوتگر با ساير مردم.كسي كه به اين شيوه عمل كند داعي نيست چراكه دعوتگر در حقيقت پزشك قلبها ،متخصص احساس و عواطف عقل وفهم ،عادات،ارزشها ورسوم مي باشدآيا تاكنون پزشكي را ديده اي كه با بد اخلاقي وبد زباني ومورد تهمت قرار دادن بيمار اورا درمان كند علي رغم اينكه خود درمان هدف اول وآخر يك پزشك مي باشد.

اما مشاهده مي كني كه پزشكان متعهد با لبخند و شيرين زباني با مريض برخورد كرده وآنها را مورد ملاطفت ورحمت خود قرار مي دهند بخصوص در مورد بيماراني كه بيماريشان مشكل وخطر ناك مي باشد چراكه پزشك مي داند با اين كارش انس و اطمينان بيشتري را در مريضايجاد مي كند لبخند واطميناني  را در دل مريض مي نشاند كه موجب مي شودبه راحتي جسمش را در اختيار پزشك قرار مي دهد.وبسياري از مواقع پزشك حقيقت بيماري  را از مريض پنهان مي كندوبيماري را براي او آسان وكوچك جلوه مي دهدزيرا حكمت چنين اقتضا مي كند چرا كه در صورت بيان واقعيت امر ،اثر سوء ومنفي بر بيمار مي گذارد و حالش بدتر شده ،قوايش تحليل رفته و اراده اش سست وضعيف و با ياس ونااميدي تسليم بيماري مي شود و اگر به قضا و قدر الهي ايمان نداشته باشد يا ايمانش ضعيف باشد ممكن است اقدام به خود كشي بكند.

همه اين اتفاقات در صورتي است كه مريض بزگسال و آگاه و فهميده باشد اما اگر مريض فردي جاهل ويا كودكي باشد علاوه بر خوش برخوردي و لبخند بايد با او شوخي كند و حتي هم بازي شود و شيريني و خوراكي به او هديه بدهد به همين خاطر است كه اتاق پزشك كو دكان پر از عكسهاي جالب و اسباب بازي است كه معمولا كودكان آنها را دوست دارند و به طرفشان كشيده مي شوند .همه اينها باعث مي شود كه كودك جاهل حقيقت بيماري خود را درك كند ،به پزشك اطمينان كند و درمان او را پذيرا شود ،با وجود همه اينها بسيار اتفاق مي افتد كه كودك با گريه و داد وفرياد حتي به پزشك فحش مي دهد با اين حال پزشك حالت طبيعي و خوش اخلاقي و بر خورد لطيف و نرم و سخنان شيرين و زيبا را ترك نمي كند.

اكنون با اندك نگاهي سختي كار و شغل دعوتگران را با شغل پزشكان مقايسه كن آنها به معالجه جسم و مداواي امراض  وزخم بندي مي پردازند اما اينها به معالجه روح ونگهباني از قلب ومحافظت از ارزشها و اصول راستين مي پردازند .و اينها به اين وسيله از قدرت و سلامت جسم محافظت مي كنند چرا كه صفا  وپاكي روح واخلاق عالي و رشد آن … عنوان بعدي مقدمه اي است براي دوري از چيزهايي كه خداوند تعالي حرام كرده است چرا كه او چيزي را تحريم نمي كند مگر اينكه براي جسم يا نفس يا عقل يا(عرض)مضر بودهو موجب سستي اراده شود.

يك داعي موفق كسي است كه خداوند متعال لبخند اورا سحر آميز و كلامش را شيرين و دلربا و سخنانش را زيبا و موثر قرار دهد زيرا مسئوليت دعوتگر بر خورد با قلوب و تسخير و غلبه بر آنها است  واين امر براي كسي كه در پي جمع كردن مال دنيا وسياهي لشكر وطرفداران است و زمام و قدرت نا مشروع را در دست داردامكان پذير نيست مثالهاي غير قابل انكار دال براين مدعا در زندگي انسانها زيادند قدرت وثروت و سلطنت به تنهايي راههايي هستندفاقد هر گونه حجت و برهاني و سلاح كساني است كه نسبت به راه صحيح و تسخير قلبها جاهلند پس آنرا وسيله اي براي سيطره ي بر جسم انسانها قرار مي دهند و سيطره ي بر جسم آسانتر است بر خلاف قلب كه سيطره ي بر آن صعب الوصول است.

چه رسول با عظمتي است پيامبري كه هنوز هم در كمال رحمت  معلم  ومربي انسانها ست آن چنان كه اكنون ما مفتخر به ايمان به دين و رسالتش هستيم تا در پرتو الگو قرار دادن رفتار و كردار  وشيوه دعوت او جانشينان بر حق پروردگار  در زمين و وارثان رسول مكرمش (ص) باشيم.

چه رسول با عظمتي است پيامبري كه درس اتحاد،همبستگي ،تعاون و گردهم آييودرس محبت ،تسامح ،عفو وايثار را به ما آموخت .همين عظمت اخلاق رسول الله (ص)بود كه باعث شد مردي كه پيش او آمد در حاليكه مبعوض ترين شخص در قلبش حضرت رسول (ص)بود به هنگام خروج آن چنان تحت تاثير شخصيت  واخلاق آن حضرت قرار گرفت كه محبو ب ترين فرد در قلبش پيامبر بود.

غير از عظمت شخصيت رسول الله(ص)چه كسي مي تواند آنچنان تاب و توان را از آن اعرابي بگيرد كه خاضعانه در مقابل رحمت رفق،تسامح و حلم آن حضرت خاضعانه گفت(اللهم ارحمني ومحمد ولا ترحم منا احدا" )خدايا به من ومحمد رحم كن و غير از ما به كس ديگري رحم مكن و پيامبر (ص)به او فرمود:لقد هجرت واسعا چرا آنچه را كه خداوند وسعت بخشيده محدود مي كني.صحابي ديگري نقل مي كند كه در زمان نزديك به عصر جاهليت با پيامبر نماز مي خواندم مردي از نماز گذاران عطسه كرد و من به او گفتم يرحمك الله نماز گذاران به چشم انكار به من نگاه كردند و من به آنها گفتم داغ روي دل مادرتان بگذاريد چرا اينجوري نگاه مي كنيد ؟!با دست بر پاهايشان زدند من ساكت شدم .سپس اين صحاب (معاويه بن حكم سلمي )قسم جورد و گفت هيچ معلمي را قبل وبعد از پيامبر نديدم كه بهتر از او تعليم دهد . به خدا قسم هيچوقت بر من خشم نگرفت مرا نزد وسر زنش ننمود.بلكه پيامبر(ص)به ايشان فرمود اين نماز است و در آن هيچ سخني از كلام انسان جايز نيست و اين نماز فقط تسبيح وتكبير و قرائت قرآن است .

اي دعوتگر مسلمان در اين زمان ما چقدر زيادندند كساني كه داراي قلبهاي غليظ وسخنان درشت و بي ربطي هستند كه نه تنها مردم عادي بلكه برادران عقيدتي و ديني خود را جريحه دار مي كنند.زماني اين افراد كثرت پيدا مي كنند و فهم سخنان و دستورات وحدت بخش پيامبر اسلام (ص)براي برخورد با آنها و جذب آنها كم شود برادر بر برادر عرصه را تنگ خواهد كرد آن چنانكه  به ايجاد حقد وكينه مي انجامد و دشمنان هم از دور مراقب ومواظب اوضاع واحوال هستند اين افراد را با انواع وسايل وامكانات زندگي و رفاهي تغذيه و كمك كرده ودر آسايش و تغافل بيشتري قرار مي دهند  تا شكاف بين اعضاي يك جسد(مسلمانان)بيشتر وعميقتر شود حتي كار به جايي مي رسد كه بعضي از آنها هدفشان در طعن و تكذيب برادر ديني اش خلاصه مي شود چراكه او از حقيقت اين دين جاهل است اما اگر در برخورد با ديگران قلبها فراخ و وسيع شود  واز جاهلين عفو وگذشت صورت گيرد ومدام فرد صبور بوده وخشم خود را فرو خورده آنگاه مي توان از خداوند اميد به اين حسن عاقبت را داشت كه اين شر وبلا را از بين افراد دفع كند.

اكنون شايسته توست اي دعوتگر مسلمان كه در مقابل بزرگ معلمت حضرت محمد(ص) زانوي ادب بزني همان معلمي كه خداوند خطاب بديشان دستور داد كه((وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ   شعراء215_217)) و بال (محبت و مودت) خود را براي مومناني كه از تو پيروي مي كنند بگستران،اگر آنان (كه خويشان تو مي با شند)از فرمان تو سر كشي كردند بگو:من از كار شما بي زارم (و شما را دوست نمي دارم)وبر خداي چيره ومهربان توكل كن.

و تو بايد به فراواني از اين درسها بگيري و عبرت آموزي و در اين راه از خط سير پيامبر اكرم(ص)در طول حيات دعوتش كه آكنده از صبر و عطا و جهاد مي باشد كمك بگير ي نه تنها شايسته است بلكه واجب است كه تو در برابر اين روش ايشان تفكر و تاملي طولاني داشته باشي اكنون در اين فرموده مباركشان تامل بنما.((لا تحقرن من المعروف شيئا ولو ان تلقي اخاك بوجه طلق))از كارهاي نيك هيچ چيزي را كوچك مشمار اگر چه ملاقات برادر ديني ات با روي گشاده باشد.((تبسمك في وجه اخيك صدقه))تبسم تو به هنگام برخورد با برادرت صدقه است.

(ان الله يحب الرفق، و يعطي علي الرفق ما لا يعطي علي العنف،و مالا يعطي علي سواه) روايت از مسلم

(من اعطي حظه من الفق،فقد اعطي خظه من الخير،ومن حرم حظه من الرفق حرم حظه من الخير)رواه احمد والترمذي

(يا عايشه ارفقي ،فان الله اذا اراد باهل بيت خيرا"ادخل عليهم الرفق)رواه احمد

(من يحرم الرفق يحرم الخير كله)رواه مسلم

رسول الله (ص)زمانيكه يكي از اصحابش را براي انجام امري مي فرستاد تاكيد مي كرد:بشارت دهيد و نتر سانيد وبيزار نكنيدآسان بگيريد وسختگيري نكنيد. متفق عليه

بر اين اساس دعوتگر حق ندارد مردم را مايوس ،دلسرد ونا اميد كند وبايد مدارا ،حلم وبردباري پيشه كند واز ايجاد نفرت و سختگيري بپر هيزد همچنين دعوتگر اجازه ندارد تفرقه و پراكندگي  وفساد را دامن بزند واو نبايد در مقابل اتحاد و همبستگي و اصلاح بايستد.؟!

دعوتگر مسلمان بايد اين حديث را كه از مادر مومنين حضرت عايشه روايت شده آويزه گوش كند: ايشان فرمودند روزي يهود به نزد پيامبر (ص)آمدندو در بدو ورود گفتند :السام عليك يعني مرگ بر تو حضرت رسول (ص)فرمود :و عليكم. وبر خود شما باشد .پس من گفتم (حضرت عايشه) مرگ بر شما و لعنت وغضب خدا بر شما باد . پيامبر اكرم (ص)فرمود:مهلا يا عايشه عليك با الرفق و اياك والعنف و الفحش.(روايت از بخاري) آرامتر اي عايشه ،تو بايد مدارا كني  واز تندي ودرشتي و دشنام پر هيزي نمايي.گفتم مگر نشنيدي چه گفتتند؟! فرمود:مگر تو نشنيدي من چگونه جواب دادم خداوند آن نفرين رادر مورد آنها قبول مي كند اما عليه من را مستجاب نمي كند.روايت از بخاري

در روايتمسلم نيز چنين آمده است(لا تكوني فاحشه،فان الله لا يحب الفحش والتفحش) اي عايشه فحاش نباش چرا كه خداوند دشنام و ناسزا را دوست نمي دارد.

1.      در جائيكه دين مبين اسلام ما را با يهود كه دشمن خدا ورسول خدا(ص)هستندامر به مدارا و عدم فحش و ناسزا مي كند پس تكليف مادر برابر ديگران چگونه است خداوند تبارك وتعالي مي فرمايد(وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

 انعام 108))اي مومنان به معبود ها و بتهايي كه مشركان بجز خدا مي پرستند دشنام ندهيد تا آنان(مباداخشمگين شوند و) تجاوز كارانه و جاهلانه خداي را دشنام دهند.همانگونه (كه معبود ها و بتها در نظر اينان آراسته ايم)براي هر ملتي و گروهي كردارشان را آراسته ايم هر كسي كار خود را زيبا مي بيند بزهكار بر اثر تكرار گناه قبح آن درنظرش زدوده مي شود و بر اثر وسوسه ي شيطاني ونفساني به سوي خدايشان است و خدا آنان را از آنچه كرده اند آگاه مي سازد(و پاداش و جزاي نيكان و بدان را خواهد داد)

اين مسئله امر غير ممكن و عجيبي نيست زيرا خداوند متعال هنگاميكه به پيامبر گراميش حضرت موسي(ع)دستور داد كه براي تبليغ رسالتش به نزد فرعون آن طاغوت ستمگر دوران برود به ايشان فرمود:اذهب انت و اخوك بآياتي ولا يتنا في ذكري اذهبا الي فرعون انه طغي. فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي) وتو براي (وحي خود وحمل رسالت)خود بر گزيديم  وتو وبرادرت همراه با آيات من(كه در اختيارتان مي گذارم)برويدو در ذكر (و ياد واجراي فرمان)من سستي نكنيد و به سوي فر عون برويدكه سركشي كرده است (ودر كفر طغيان از حدگذشته است).سپس به نرمي با او(در باره ايمان)سخن بگوييد شايد (غفلت خود وعظمت خدا را)ياد كندو (از عاقبت كفر و طغيان خويش و عذاب دوزخ )بهراسد.

جائيكه خداوند متعال به پيامبر گراميش حضرت موسي (ع) كه بسيار والاست دستور مي دهد كه نزد شرورترين انسان روي زمين يعني فرعون كه هنوز هم ضرب المثل شرارت  وطغيان مي باشد برود وبا نرمي با او سخن بگويدپس به طريق اولي تذكر اين مطلب و عبرت و پند از حكمت اين رفتار بر فرد دعوتگر لازم و ضروري مي باشد.از اينجا مي فهميم كه راه تذكر و ياد آوري بندگي خدا و ايجاد خوف از عذاب خدا در دل انسانها و حتي طاغوتيان ،گفتار نرم مي باشد زيرا خداوند متعال هنگاميكه پيامبرش را به سوي مردم فرستاد غير از تجهيز به دليل و حجت و برهان به چيز ديگري مجهز نكرد.

ما تاكنون در اين مورد كه يكي از پيامبران خدا مجهز به پشتيبان و لشكري مردمي باشند يا اينكه فرشتگاني براي عذاب و دستگيري تكذيب كنندگان به همراه داشته باشد نخانده و نشنيده ايم و نيز تاكنون از اينكه يكي از پيامبران عليهم الصلوات و السلام جلاد يا مير غضبي را همراه داشته باشد و يا زندان و باز داشتگاهي بنا كرده باشد!!چيزي نشنيده ايم بلكه ((ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ نحل 125)) (اي پيغمبر)مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاي نيكو و زيبا به راه پروردگارت فراخوان و با ايشان به شيوه هر چه نيكو تر و بهتر گفتگو كن چرا كه بر تو تبليغ رسالت الهي است با سخنان حكيمانه ومستدلانه و آگاهانه ،به گونه ي بس زيبا و گيرا  وپيداست كه بر ما هدايت و ضلال و حساب و كتاب و سزا و جزا است.

همانگونه كه حضرت رسول (ص) توصيه فرموده اند هر گاه رفق ومدارا با امري آميخته شود آنرا زينت مي بخشد و اگر از امري جدا شود غير از ننگ و بدي چيزي را به همراه ندارد و به همين خاطر است كه گذشتگان صالح ما ((رضوان الله عليهم)) تاكيد كرده اند كه تعليم و دعوت و روشنگري و بيان حق ممكن نيست  مگر با روشهاي نيكو احسن ،چرا كه نزديكترين راه به خير مي باشد.سفيان ثوري (رحمه الله)مي فرمايد(شايسته آمر و ناهي است كه هم درامر و هم در نهي با رفق ومدارا عمل نمايند و نيز در آنچه كه به آن امر مي كنند واز آن نهي مي كنندعدل را رعايت كرده و به امر امر و نهي كاملا" عالم و آگاه باشند )

چقدر كار بعضي افراد انسان را به شگفت مي آورد آنان چها چوب و قالب خاصي را براي الفاظ و سخن خود قرار مي دهند وسعي مي كنند در گفتارشان اسلوب مناسبي را بكار ببرند وبه همين منظور زيبا ترين كلمات و دلنشين ترين جملات را بكار مي گيرند تا به آن هدف و مقصود خاص  ومحدود مورد نظرشان برسند و هنگاميكه كسي را براي تصحيح كتابش نيابد خود آنرا دوباره مطالعه مي كند چندين بار در آن دقت مي كند جملات مناسب و نا مناسب را جدا كرده و اصلاح مي كند همه اين تلاشها به خاطر شغل يا ترقي و پيشرفت و يا براي كسب منصب و قدرت مي باشد… سبحان الله!!

اگر همه اين تلاشها ودقتها به خاطر يك مصلحت خاص و محدودي باشد كه گاه مي رسدگاه نمي رسد ،آيا بر ما واجب نيست كه در آن حدود بلكه بيشتر از آن براي دعوت كجروان تلاش كنيم؟!آيا آزادي و نجات انسانها از آتش خشم خدا مستحق چنين مجاهدت و بلكه بالاتر از آن نيست؟!آيا تلاش براي آراستن دعوت به سوي خداوند تبارك وتعالي با اخلاق حسنه  ونيكو از آن مستحق تر و بلكه والاتر نيست آري بايد به منظور آگاه نمودن  وبيداري مردم و مجذوب نمودن قلوبشان خود را با كليه ي تجهيزات  دل انگيز و موثر مسلح نمائيم.اي دعوتگر مسلمان…بهترين انسان آن انسان شايسته ايست كه سعادت خودش را را در سعادتمندي و ارشاد خلق ببيند وشاديش را در شادي آنها  وزدودن امور ناروااز آنها باشد.چنين انساني قرباني شدن در راه اصلاحات اجتماعي را منفعت و غنيمت مي داند وجهاد در راه حق وهدايت براي او راحتي و لذت است او در صحنه ي اجتماع  حضور مي يابد و پش از شناخت از عوامل صفا ومسرت زندگي مردم سعي در تقويت  وازدياد آنها نموده وبه تقويت اينها نمي پردازد مگر به خاطر رحم وعطوفت بر مردم  ويا خيز و صلاح آنها  وبدين وسيله سعي مي كند قلبهاي مريض را درمان و سينه هاي بسته را فراخ نمايد و در انسانهاي پژمرده  وافسرده شادي و مسرت ايجاد كند و هيچ لحضه اي برايش خوشايند تر از آن لحضه اي نيست كه در آن انساني را از پرتگاه سقوط ابدي نجات دهد و به راه استقامت  وسعادت راهنمايي كند. واضح است كه اسلوب هالي دعوت بايد از يك سري خصوصيات ممتاز مثل به كار بردن سخنان خالصانه  وصادقانه  وواضح  ومبين بر خوردار باشد تا مردم در درك مقصود و منظور آنها دچار مشكل نشوندو دعوتگر نا گزير بايد براي هر دسته از مردم در موقعيتهاي خاص از گفتار مخصوص و متناسب استفاده نمايد همانطور كه پيامبر گرامي (ص)فرمودند(ما انبيا ماموريم كه با مردم به اندازه عقل ودر كشان سخن بگوييم وهمين امر در دعاي حضرت موسي "ع" هنگاميكه از طرف خدا مامور رفتن به سوي فرعون-طاغوت ستمگر-شد به وضوحمشخص مي باشد )((قال رب اشرح ….طه25-30)) (موسي خاشعانه به دعا پرداخت و )گفت:پروردگارا سينه ام را فراخ و گشاده دار(تا در پرتو شرح صدر ،خشم وكين از دل بر خيزد،وبا آرامش تمام رسالت آسماني را به جاي آورم) و كار (رسالت) مرا بر من آسان گردان (تا آن را به گونه ي آراسته وپيراسته ،به گوش فرعون  وفرعونيان برسانم)وگره از زبانم بگشاي (تا روشن وگويا آن را بيان بدارم)تا اينكه سخنان مرا بفهمند(ودقيقا"متوجه مقصود من شوند)و ياوري از خاندانم براي من قرار بده برادرم هارون را.

با وجود همه اينها فرعون در موردحضرت موسي مي گويد:

أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ

( (زخرف52))

اصلا"من برترم از اين مردي كه حقير وضعيف(واز خانوادهي پايين واز طبقه پستي )است و هرگز نمي تواندگويا سخن بگويد ومراد خويش را روشن بيان دارد. فرعون به خاطر لكنت زباني كه حضرت موسي قبل از نبوت داشت به او طعنه مي زدو هنگاميكه از بيان دليل وحجت نا توان شد به تهمت باطل روي آوردوقدرت بيان وبلاغت موسي را زير سوال برد تا بدين وسيله مردم را در شك اندازد و مردم از او بيزار شده ودوري بجويند.(براي مطالعه بيستر به كتاب هكذا علم الا نبيا/سلمان بن فهد العه صص31-30 مراجعه نماييد)خداوند تبارك وتعالي همه رسولانش را به زبان همان قومشان ارسال كرده و علاوه بر حجت و برهان،فصاحت،بلاغت وبيان آنها را بيش از پيش تقويت نموده است.چنانكه مي فرمايد:  وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ › ( (ابراهيم4))

اي محمد ما هيچ پيغمبري را نفرستاديم مگر اينكه به زبان قوم خودش و متكلم بوده است تا براي آنان احكام الهي را روشن سازدتا حجت بر انسانها تمام شود.

——————————————–

منبع : نمونه ي يك دعوتگر راستين در قرآن

مؤلف : محمد عبدالله فرج الله

مترجم : حليمه احمدي – زهرامحمودي

انتشارات : نشر احسان

——————————————–

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس