معماری
خانه ---> شعر و داستان ---> داستان – رازی همسری که بعد از 45 سال فاش شد
عروسک

داستان – رازی همسری که بعد از 45 سال فاش شد

داستان – رازی همسری که بعد از 45 سال فاش شد

نویسنده : سایه فارس /ترجمه : سه وزه حیدری

بعد از 45 سال ازدواج و زندگی مشترک مالامال از عشق ، یادگاری ، همکاری ، همیاری و خدمات متقابل و با هم بودن در خوشی و ناخوشی ، هیچ راز و ناگفته ای بین آن دو زن و شوهر وجود نداشت.
ولی پیرزن صندوقچه ای را بر روی یکی از طاقچه های منزلش گذاشته بود، و چند بار به شوهرش هشدار داده بود که نباید درب آن صندوقچه را باز نماید و به آن کاری داشته باشد، شوهرش نیز که به همسرش زیاد اعتماد داشت از سؤال کردن و نگاه کردن به داخل آن صندوقچه خودداری کرده و به خاطر احترامی که نسبت به همسرش داشت از سَرَک کشیدن و فضولی درباره آن صندوقچه خودداری می نمود!
روزهای زیادی از عمر هر دوی آنها گذشته بود ، خانم خانواده مریض بود و پزشک ها از شفای وی قطع امید کرده بودند و زمان کمی را برای زنده ماندن وی تخمین زده بودند، شوهرش خیلی برایش ناراحت و غمگین بود، برای همین همه یادگاری ها و چیزهایی قدیمی زن را جلو روی خودش قرار داده بود تا به وسیله این کار زنش را به یاد گذشته بیندازد و از فکر کردن درباره مریضی لاعلاجش منصرف نماید، ناگهان چشمش به آن صندوقچه افتاد که سرجای همیشگیش قرار داشت، آن را برداشت و برای همسرش آورد، وقتی پیرزن مریض صندوقچه را می بیند با لبخند خطاب به شوهرش می گوید: حالا او می تواند آن صندوقچه را باز کند و از محتویاتش دیدن کند…!
وقتی مرد صندوقچه را باز می کند، می بیند که در آن دوتا عروسک پارچه ای وجود دارد ؛ علاوه برکمی پارچه و نخ و سوزن و مقدار زیادی پول که در آن گذاشته شده است!

مرد از همسر مریضش سؤال می کند که اینها چیست!؟ همسرش که اکنون پیرزن شده در جواب می گوید : وقتی با شما عروسی کردم ، مادر بزرگ مرحومه ام نصیحتم کرد و گفت: راز ازدواج موفق در این است که از یکی به دو کردن و بگومگو کردن با شوهرت بپرهیزی و هر وقت خیلی عصبانی و ناراحت شدی، عصبانیت و خشم خودت را با درست نمودن عروسک های پارچه ای فرو بنشان و هرگز کاری نکن که با شهرت درگیری لفظی داشته باشی.
مرد که این حرف ها را می شنود خیلی خوشحال می شود و می گوید : خدا مادر بزرگت را رحمت کند از وقتی که با من ازدواج نموده ای تنها دوبار عصبانی شده ای به همین خاطر است که دو عروسک در داخل صندوقچه است.

سپس شوهرش می پرسد: راز عروسک ها را دانستم ولی بگو که این پول ها چیست که در داخل آن است؟!
پیرزن جواب می دهد : آن پول ها از راه فروش عروسک ها گیرم آمده است، مرد که گفته بود وجود دو عروسک داخل صندوقچه حاکی از این است که تو در طول زندگیت تنها دوبار عصبانی شده ای را  پس می گیرد ؛ چرا که این همه پول بیانگر این است که او همسرش را خیلی بیشتر از دو بار عصبانی نموده و در واقع او صدها عروسک درست کرده ولی بیشترشان را فروخته است، برای همین است که این همه پول توی صندوقچه است، آری او به وسیله ساختن عروسک هایش از عصبانیتش کاسته و بدینگونه از یکی به دو نمودن با شوهرش پرهیز کرده و خود و زندگیش را از این راه آرام نگاه داشته است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس