معماری
خانه ---> زندگی نامه ---> وقایعی در اثبات صفات ویژه سید

وقایعی در اثبات صفات ویژه سید

وقایعی در اثبات صفات ویژه سید


به واسطه فراواني نمونه ها و شواهدي كه ميتوان در اثبات ويژگي هاي اخلاقي و مشخصات فكري سيد در زندگي عملي وي دست نشان كرد، گمان نميكنم كه هيچكدام از صفات والايي را كه از زبان پژوهشگران و نويسندگان براي اين متفكر شهيد برشمرديم، احتياجي به ذكر نمونه عملي و عيني داشته باشد.


هر كس كه جلوه هاي زندگي ادبي و اسلامي، كارمندي و عادي، عمومي و خصوصي و رفتار سيد در اجتماع و در زندان را از نظر گذرانده باشد، نمونه هاي فراواني براي هركدام از مشخصات و ويژگي هاي فوق الذكر سراغ دارد و لذا اكنون ديگر وجهي براي بازگويي اين نمونه ها كه در لابه لاي كتاب پراكنده اند، نمي بينم!


اما ذيلاً به برخي وقايعي كه در اين كتاب قبلاً از آنها ذكري به ميان نيامده و به صورت آشكار و قاطع، صفات و ويژگي هاي سيد را روشن مي سازند، اشاره ميكنم.


 


الف) اهداي اثاث خانه خود به يكي از دوستانش كه در تدارك امور عروسي بود


 


استاد احمد عبدالغفور عطار، در اثناي ديداري كه در سال 1399 ه / 1979 م  در منزلش در مكه با وي داشتم، در بحث از سخاوت و بخشندگي سيد واقعه زيرا را برايم نقل كرد:


عطار در دهه چهل [قرن بيستم ميلادي] براي ديدار سيد قطب، زياد به منزل وي در حلوان مي رفته است و بنا به نقل ايشان اثاث اتاق پذيرايي وي به علت كمبود اقتصادي، ساده و در حد پايين بوده است.


روزي عطار مانند هميشه به ديدار سيد رفت و با اثاثيه شيك و جديد مواجه شد و از اين بابت بسيار شادمان گشت!


اما اين خوشحالي ديري نپاييد و چند روز بعد كه عطار دوباره به ديدن سيد رفت همان وسايل قديمي را در اتاق ديد، از اين منظره شگفت زده شد و با اصرار، حقيقت ماجرا و فرجام اثاثيه جديد را از سيد قطب جويا شد.


سيد قطب هم ناگزير در مقابل اصرار وي تسليم شد و اظهار داشت كه اثاثيه جديد را فروخته و بهاي آن را جهت تأمين هزينه هاي ازدواج يكي از همفكرانش به وي بخشيده است!!


 


ب) اهداي كت و شلوار تازه اش به يك دانشجو!


 


استاد«علي عبدالعزيز حسين» در مقاله اي در مجله المجتمع با عنوان «شاهد و شهيد» از دامادش كه دانشجوي دارالعلوم و شاگرد سيد قطب بوده است- احتمالاً اين موضوع به دوران پس از بازگشت سيد از آمريكا در سال 1950 برميگردد- چنين نقل ميكند:


«روزي دامادم از دوران دانشجويي خود در دارالعلوم و زماني كه سيد شهيدمان در آنجا استاد ادبيات عرب بوده است، بحث ميكرد.


استاد مشاهده ميكند كه وي – برخلاف رسم ديگر همكلاسانش- در روز شروع كلاس ها كه معمولاً روز چشم و هم چشمي دانشجويان در خصوص كيفيت پوشاك است، با همان كت و شلوار قديمي اش در دانشكده حاضر شده است.


دامادم به نحوي غير منتظره به دفتر استاد سيد قطب فراخوانده ميشود، به اتاق استاد كه ميرود با صحنه غير منتظره تر و شگفت آور تري مواجه مي شود. استاد كت و شلوار جديد خود را از تن درآورده و از وي ميخواهد كه آن را بپوشد و در عوض كت و شلوار قديمي اش را به او بدهد…!


و بدون بحث و گفت و گوي زيادي هم، موضوع عملي شد!! دامادم با قيافه اي متفاوت از قيافه زمان خروج از خانه، به منزلشان باز ميگردد تا تعجب بيشتر از مشاهده اين پوشش جديد، از سوي اعضاي خانواده اش ابراز شود!».


 


پ) صرف نظر سيد از ثروت در عين نيازمندي


 


در اين خصوص استاد احمد عبدالغفور  واقعه اي را كه به چشمان خود از سيد قطب ديده و آن را با وجودش لمس كرده است، برايم تعريف كرد، واقعه اي كه از خيال و رويا هم شگفت آور تر است!


استاد ميگفت: روزي سيد، تلفني تماس گرفت و از من خواست كه سريع به خانه اش بروم و با حالتي حاكي از شرم و حيا مقداري پول به عنوان قرض طلب كرد تا با آن دوا بخرد، زيرا مريض است و هزينه خريد دوا را هم ندارد!


شتابان به سوي خانه اش رفتم و مبلغ خواسته شده را هم با خود بردم…


وارد اتاق كه شدم با منظره عجيبي مواجه گشتم كه خدا آگاه است مرا سخت شگفت زده ساخت! ديپلماتي از سفارتخانه يكي از كشور هاي عربي صاحب نفت در اتاق نشسته بود و كيفي پر از انواع اوراق مالي مختلف كه مقدار ارزش آنها در مجموع به هزارها جُنَيه بالغ مي شد جلوي دستش قرار داشت!!


ديپلمات با خواهش و اصرار و جديت از سيد قطب مي خواست كه كيف را با تمام محتواي آن بپذيرد، زيرا دولت مطبوعش نظر به اطلاع از جايگاه و مسئوليت هاي سيد، آن را به عنوان تحفه اي به وي اهدا كرده تا در راه تأمين مخارج زندگي شخصي و نيز هزينه طرح هاي ادبي و فكريش به مصرف برساند. سيد هم در همان وقت در صدد انتشار مجله اي ادبي و فكري اصلاحگرايانه بود- شايد مجله «العالم العربي» و يا«الفكر الجديد» بوده باشد.


به سيد قطب نگريستم كه بيمار و نشسته بود و ناگاه غم و ناراحتي بر چهره اش نشست. سپس هديه آن مرد را قاطعانه رد كرد و در حاليكه خشم و تندي در سيمايش ديده مي شد، خطاب به وي چنين گفت: من هيچگاه خود و انديشه ام را به اموال دنيا نخواهم فروخت، پس پولهايت را به داخل كيفت بازگردان!!


سپس سيد به سوي من برگشت و گفت: پولي را كه خواستم آوردي؟ پاسخ دادم بله، و مبلغ را در نهايت شگفت زدگي و تعجب به وي تسليم كردم!!


ديپلمات كه به حكايت اين مبلغ پي برد و دانست كه سيد در همان روز، تهيدست و فقير بوده و هزينه خريد دوايش را هم ندارد، اما هزاران جُنَيه را عليرغم نيازمندي شديد پس ميزند، حيران و شگفت زده از اتاق خارج شد و رفت!!».


اين واقعه را ثبت و بدون هرگونه شرح و توضيح نقل ميكنم… و آن را به عنوان يك هديه به افرادي كه سيد قطب و آراي انقلابي و مواضع جهاديش را در حالي مورد تخطئه و نقد و تهمت زني و سبُك انگاري قرار ميدهند كه خود در رفاهي آشكار غرقند، در جستجوي مال اندوزي نفس نفس ميزنند، روابط مشكوك و تماس هاي ترديد آميز دارند و به اينجا و آنجا دست [تكدي گري] دراز ميكنند، تقديم مينمايم و به آنان ميگويم: اندكي آهسته تر حضرات! خدا رحمت كند فردي را كه قدر خود را مي شناسد و از حد خود فراتر نمي رود!! شما كجا و اين امام پارسا و وارسته كجا؟!!


 


ت) «سيد سخنور» به روايت [مرحوم] ندوي و يوسف العظم


 


سيد قطب در فن سخنوري و اثرگذاري در شنوندگان، مهارت ذاتي و نبوغ عجيبي داشت. چه در سخنراني هاي ادبي و انتقادي كه در محافل و انجمن هاي ادبي ايراد ميكرد و چه در سخنراني هاي اصلاحي و روشنگرانه كه پس از روي آوردن به انديشه ي اصلاحي و اسلامي ايراد مي نمود.


استاد ابوالحسن نَدْوي به هنگام ديدار از قاهره در سال 1951 م در يكي از سخنراني هاي سيد قطب كه موضوع آن بحث درباره فرانسه و جنايات اين كشور در مناطق مغرب عربي و مزدوران آن در مصر و جهان عرب بوده، شركت داشته است.


ندوي گوشه اي از تاثير اين سخنراني را چنين بازگو كرده است: «سيد قطب در گرد همايي «تقبيح تجاوز فرانسه به مغرب عربي در سال 1951 م » سخناني خطاب به بندگان و بردگان فرانسه بيان داشت. سخناني ادبي و بليغ كه در آن، مزدوران داخلي را كه صبحگاهان و شامگاهان به تسبيح و تمجيد فرانسه ميپرداختند، تحقير و مسخره كرد.


اين سخنراني سيد بارها با شعارهاي تند و كف زدن هاي محكم و شديد قطع مي شد».


استاد يوسف العظم هم كه بارها در قاهره به سخنراني هاي سيد قطب گوش كرده است، درباره شيوه و لحن سخنراني هاي او ميگويد: «سخنان سيد، هرگاه در مقابل عموم قرار ميگرفت، آرام بود، اما قاطع و همراه با اطمينان، ساده و در عين حال ژرف و عميق، شيوا و روان اما عاري از عوامگرايي و هرزه گويي. گاه در اثناي سخنراني بر مخالفانش ميتاخت و كژروان و كژخوانان را نكوهش ميكرد، اما با رعايت ادب و بهداشت سخن.


جذاب ترين و برجسته ترين صفت ملموس و معروف استاد، توانايي فوق العاده او در حمله به حاكم ظالم و پرده برگيري از رسوايي ها و سيه كاري هاي او بود، به گونه اي كه توده مردم را بر ميشوراند و نارضايتي و عصبانيت عمومي مردم از خيره سري و حق سوزي حكّام را بر مي انگيخت… بي آنكه با اهانت يا دشنام گويي و يا خروج از حدود متانت و ادب، بهانه اي به دست مخالفان بدهد.


كساني كه به بحث و سخنراني هاي استادمان سيد قطب –عليه الرحمه- در تالار دانشگاه يا دارالعلوم، يا دفتر مركزي اخوان المسلمين در قاهره و يا در ديدارها و همايش ها گوش سپرده اند، همه در وقت استدلال، منطقي بودن شيوه، رسايي و گيرايي كلام اين مرد همداستانند».


مجله «الدعوة» هم به يكي از سخنراني هاي سيد اشاره ميكند كه در همايشي پيرامون «ميزان تاثير متقابل مطبوعات و افكار عمومي» در تاريخ11/4/1953 م در قاهره و در «دانشگاه ملي» ايراد شده است. در اين همايش، «فكري اباظه» به عنوان مدافع مطبوعات، «حافظ محمود» داراي موضوع انتقاديِ آرام و «توفيق دياب» با موضوعي بينابيني شركت داشتند.


اما سيد قطب به شدت بر مطبوعات تاخت و اظهار داشت كه ماموريت و وظيفه رسانه ها نه كاسب كاري و فعاليت مبتني بر سود و زيان بلكه فداكاري و روشنگري و ايثارگرانه است. سيد همچنين در بخش ديگري از سخنانش اشاره كرد كه مطبوعات همواره با وضع موجود، همنوا و افكار عمومي را به جاي ارشاد، منحرف و از واقعيات دور ميكنند و از انحطاط اخلاقي در نوشته ها و فعاليت هاي مطبوعاتي انقاد كرد و ضمن ريشه يابي موضوع، علت همه اينها را پيش از هر چيز، وابستگي مالي روزنامه ها به نشر آگهي و تبليغات و نيز حمايت هاي پنهان سرمايه داران برشمرد، عاملي كه مطبوعات را به چنين دشواري و بحراني دچار ساخته و باعث شده است كه صاحبان ريال را به مقدار ريال ها و صاحبان ميليون را به مقدار ميليون هايشان مورد توجه و حمايت قرار دهند!!


در پايان، سيد قطب پرسش هاي حُضّار را با همان صراحتي كه در انتقاد از روزنامه ها به كار گرفت، پاسخ داد… .


براستی چنین کسانی اند که می توانند اصحاب گونه نمونه ای عملی و الگوی شایسته برای دعوتگران جوان و مومنین راستین باشند .


خداوند روحش را قرین جنت گرداند .


———————————————–


منبع : از ولادت تا شهادت


مولف : عبدالفتاح خالد


مترجم : جلیل بهرامی نیا


انتشارات : نشر احسان


 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس