معماری
خانه ---> شعر و داستان ---> آن روزها كه سرگردان بودم!

آن روزها كه سرگردان بودم!

آن روزها كه سرگردان بودم!

هاجره شیخ (سوزان دی پاس)

نویسنده:مظفر حلیم با همکاری بتی باومن/مترجم:عبدالعزیز ویسی

با خانم سوزان دی پاس در مسجد « تیمیه » در یک مراسم عقد آشنا شدم. او به عنوان یک پرستار در « یو سی ال ای» کار میکرد . او زندگی گذشته اش را ترک کرده بود تا دردین اسلام زندگی آرام ولذت بخشی داشته باشد. اما متأسفانه از سوی یک سری افراد به اصطلاح مسلمان که به طور درست دنباله روی ارزش های اسلامی نبودند،مورد بی مهری قرار گرفته بودن . اما الحمدلله گروهی دیگر او را در راه دین حمایت می کردند. آنها او را با عمل درست به اسلام و مسلمان واقعی آشنا کردندو اکنون ازدواج کرده است وصاحب دختری یبا به نام رابعه و همسری دوست داشتنی میباشد.

او نه تنها از نظر عملی یک مسلمان به تمام معناست بلکه الگوی کاملی برای خانواده اش نیز می باشد. برادرزاده اش که 22 سال سن دارد و در دانشگاه «برکلی» مشغول به تحصیل است به تازگی به دین مبین اسلام گرویده است . اسم این برادزاده اش «حسن» است.

درسال 1994 بعد از مطالعه قرآن و آشنایی با افراد مخلص و متواضع که قبلاً هرگز آنها را ندیده بودم ، مسلمان شدم. قبلاً چیزهایی در مورد مسلمانان می دانستم اما تحت تأثیر آن قرار نگرفته بودم. زیرا آنها فقط به صورت اسمی و ظاهری مسلمان بودند و ازنظر عملی چیزی از اسلام نمی دانستند و من هیچ چیز در مورد اسلام از آنها نفهمیدم و این نا آگاهی از اسلام ادامه داشت تا این که قرآن و سیره رسول الله (ص) را مطالعه کردم. احساس کردم که باید تغییری در زندگی ایجاد کم . دچار سردرگمی شده بودم. زیرا میدانستم خداوند خود میداند که چه کسی را چگونه هدایت کند. خیلی افتخار می کنم و بر خود می بالم که اسلام را پذیرفته ام . هر چند که پذیرش دین اسلام یکسری مسئولیت ها را به همراه دارد مام منافع آن غیر قابل شمارش است.

پدرم اهل فرانسه و مادرم ایتالیایی است وخودم بزرگ شدۀ شهر «بوستون»هستم. البته قبل از دین اسلام ، مسیحی بودم.مادرم خیلی زن معنوی گرایی است هر چند که خیلی به دستورات مذهب کاتولیک پایبند نیست . او همیشه معتقد بود که پروردگار او را می بیند و با او هم گفتگو می کند. البته هیچ وقت به ما نمی گفت و خود نیز معتقد نبود که حضرت عیسی خداست. روح مقدس یک موضوع نا مشخصی برای من بود ( در مقابل مفهوم تثلیث ، پدر، پسر و روح مقدس) و من جواب درستی درباره این موضوع از هیچ مسیحی دریافت نکردم. آیا روح مقدس همان خداست؟ حتی در زمان بچگی ام نمی توانستم بفهمم چرا ما باید برای همۀ این ها نماز بخوانیم!؟چرا فقط برای خدا نماز نخوانیم؟ پدرو کاتولیک است اما زیاد پایبند به آن نیست و ما در مورد این موضوعات با هم صحبت نمی کنیم. بیشتر به موضوعات تجارت، ورزش و آب و هوا علاقمند است.

من برای پدرم دعا می کنم که روزی او نیز در این راه گام بردارد. خواهرم یک «لوترن» متعصب است . پسر بزرگش مسلمان شده است هر چند که من تأثیری در مسلمان شدن او نداشتم و او فقط خودش با مطالعه مذاهب دنیا در دانشگاه برکلی، به اسلام روی آورده است. خیلی به او افتخار می کنم یرا من یک حامی از خانواده ای دیگر یافته ام. اسلام یک مفهوم بیگانه وغریبی در این کشور است.

متأسفانه رسانه های گروهی با دید بدی به اسلام نگاه می کنند؛ بسیاری از مردم آمریکا در مورد دین اسلام نظری ندارند و زمانی که می دانند من مسلمان هستم، بسیار تعجب میکنند. هر چند که تقریباً هشت میلیون مسلمان در این کشور ندگی می کنند. من متوجه شدم که این مسلمانان برخلاف نظر عموم به جای این که متعصب باشند، بسیار کنجکاو هستند.میدانم که اسلام مرا به شخص بهتری تبدیل کرده است دیگر خیلی خودپسند نیستم بلکه به حال خودم بسیار دلسوزی می کنم. فقط به اطراف نگاه می کنم و می فهمم که واقعاً چقدر خوشبخت هستم. میدانم که خداوند از تمام افکار و اعمال من با خبر است. (چه خوب و چه بد ) و من هم طبق دستورات او این راه را طی می کنم . درک می کنم که کمک به دیگران و سبک کردن بار دیگران بسیار لذت بخش است.

اکنون 37 سال دارم و سعی می کنم که هر روزم بهتر از دیروزم باشد. احساس می کنم وقت زیادی از عمرم را تلف کرده ام. قبل از رفتن از این دنیا به دنیای دیگر کارهای یادی باید انجام داد و امیدوارم به بهشت وارد شوم. پرستار هستم و می دانم که در زندگی بعضی از مریض ها تأثیر داشته ام.هم چنین به دوستانم در مورد کارهای پزشکی کمک می کنم. معماری هم بلدم هر چند که در ابتدا آن را کاری بیهوده می دانستم اما ازنظر اسلامی متوجه شدم که راهی برای کمک به مردم یافته ام.

مهمترین چیزی که از اسلام  به من رسیده است آرامش درونی است. دیگر نگران آینده و موقعیت های آن نیستم. میدانم که خداوند برگذشته و آیندۀ من عالم است. و من باید زندگی کنم و خداوند مهربان است و بیشتر از وسعت و توانایی ام از من کار نمیخواهد. هر روز خدا.ند را شکر می کنم که مرا به دین اسلام هدایت کرده است. سلام ودرود خداوند بر تمام کسانی که این داستان را می خوانند.

—————————–

منبع: اینک خورشید ازغرب طلوع می کند / نویسنده:مظفر حلیم با همکاری بتی باومن/مترجم:عبدالعزیز ویسی / انتشارات: نشراحسان/ نوبت چاپ :اول 1381

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس