معماری
خانه ---> احادیث و علوم الحدیث ---> بررسی و پاسخ به شبهات انکار کنندگان حجیت حدیث
حجیت حدیث

بررسی و پاسخ به شبهات انکار کنندگان حجیت حدیث

بررسی و پاسخ به شبهات انکار کنندگان حجیت حدیث

نویسنده: مولوی عبدالرئوف رخشانی

خداوند سبحان به مقتضای حکمت و رحمت کران ناپذیرش، خواست بشریت را از تاریکی کفر و جهل رهایی بخشد و او را از چنگال اوهام و خرافات آزاد سازد. لذا آخرین کتاب آسمانی خود، قرآن را بر پاکترین بنده اش، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم نازل فرمود و به خاتم انبیاء صلی الله علیه و سلم دستور داد تا در مقام شامخ رسالت و شارع دین خدا، قرآن را به مردم اعلام دارد؛ «و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزل إلیهم» [نحل:44] و قرآن را بر تو نازل کردیم، تا بیان کنی برای مردم آنچه را که برایشان فرستاده شده است. همچنین همه مسلمانان را ملزم و مکلف ساخت تا از دستورات و سنت مطهر آن حضرت صلی الله علیه وسلم پیروی نماید، زیرا سخنان و دستوراتش سراسر حکمت، معرفت و وحی الهی هستند و از هوای نفس به دور می باشند؛ «و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی» [نجم:3-4]

بر مسلمانان واجب نموده تا دستورات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وسلم را اجرا نمایند و به صدق گفتار او ایمان داشته باشند؛ «وما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهکم عنه فانتهوا» [حشر:7)]

خداوند متعال اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را جزو اطاعت از خود قرار داده است؛ «و من یطع الرسول فقد أطاع الله» [نساء:80]

با توجه به آیات فوق بر کسی پوشیده نخواهد بود که پیروی از حدیث و سنت آن حضرت صلی الله علیه وسلم پیروی از خداوند متعال و قرآن کریم است.

حدیث، بعد از قرآن کریم، بزرگ‏ترین اصل و رکن اساسی برنامه زندگی مسلمانان است، زیرا اکثر احکام شرعی به وسیله رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وسلم تشریح شده اند. بنابراین شریعت اسلام و قوانین آن بر دو اصل قرآن و حدیث نبوی صلی الله علیه وسلم استوار است.

امام شاه ولی الله دهلوی- رحمه الله- در بیان اهمیت حدیث و سنت می فرماید: «احادیث به مثابۀ چراغ‏های درخشان همانند ماه شب چهارده هستند که هر کسی که به آنها گردن نهد و حفظ نماید، به رشد و هدایت رسیده و به خیر کثیر نائل می گردد و هر کسی روگردانی و اعراض نماید گمراه شده و در راههای هلاکت می افتد و به جز ناامیدی و خسران چیزی عایدش نمی شود.» [حجة الله البالغة، امام شاه ولی الله محدث دهلوی، مترجم: شیخ الحدیث مولانا سید محمدیوسف حسین پور، جلد1، ص9- 8، چاپ دوم، بهار1384، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام]

پس سنت، از حیث وجوب تبعیت و نزول آن از جانب خدا، در جایگاه دوم بعد از قرآن قرار دارد، و صحابه میان حکم ثابت شده با قرآن و حکم ثابت شده با سنت فرقی قائل نشدند، لذا اختلاف سنت با قرآن تنها در این است که لفظ و معنای قرآن، هر دو از جانب خداوند نازل شده اند، اما سنت فقط معنایش از جانب خداوند است و لفظ آن از جانب رسول اکرم صلی الله علیه وسلم می باشد. [سیری در پیدایش تدوین و تعریف علوم اسلامی، دکتر محمد زحیل، مترجم: دکتر فرزاد پارسا، ص:56-53، انتشارات کردستان، چاپ اول 1388)

منکرین پیشین سنت:

فتنه انکار سنت برای اولین بار در سدۀ دوم هجری تاریخ اسلام آغاز شد. طراحان آن خوارج و معتزله بودند. اساس تفکر معتزله بر پایه عقل‏گرایی محض بنا شده بود. احادیثی که دربارۀ حشر و نشر، دیدار خداوند در جهان آخرت و پل صراط و مانند آنها وارد شده است، از دیدگاه آنان قابل قبول نبود. بر ا ثر این فساد اندیشه، جز احادیث متواتر، دیگر احادیث را کاملا انکار کردند و بسیاری از آیات قرآن را که با ذوق و سلیقه آنان مغایر بود در معرض تأویلات خود قرار دادند.

حافظ ابن حزم- رحمه الله- می گوید: «اهل سنت، اهل تشیع، قدریه و فرقه های دیگر، احادیث را که از راویان موثق روایت شده است، به اتفاق حجت و قابل استدلال می دانستند، تا آنکه بعد از سده اول متکلمان فرقه معتزله ظهور کرد و به مخالفت اجماع پرداخت.» [ترجمان السنة، علامه بدرعالم مهاجر مدنی، مترجم: مولوی عبدالقادر دهقان، ص: 138، انتشارات صدیقی زاهدان]

امام شافعی در «الرسالة» و در جلد هفتم کتاب «الام» برای اولین بار به رد نظریه های این گروه پرداخت. امام احمد نیز در اثبات اطاعت از رسول خدا بحث مستقلی نگاشت. سپس امام غزالی، ابن حزم و حافظ محمد بن ابراهیم در نکوهش و رد این فرقه مقاله هایی نوشتند. [جایگاه حقوقی احادیث نبوی، ابوالاعلی مودودی، مترجم: عبدالغنی سلیم قنبرزهی، ص:15-14، نشر احسان، چاپ اول 1388]

منکرین جدید سنت:

در آغاز قرن بیستم میلادی آن دسته از مسلمانانی که مرعوب افکار غربی گشته و خود را در مقابل این افکار وارداتی کاملا باخته بودند، بسیاری از احکام شرع مقدس اسلام را مانع پیشرفت و ترقی می دانستند و به باور آنان تعالی و پیشرفت در جهان، بدون تقلید از غرب ممکن نیست. این گروه خودباخته در راستای تحقق منویات شوم خود دست به تحریف اسلام زدند و کوشیدند در صورت تطبیق تمدن اسلامی با تمدن غرب آن دو را با هم تطبیق دهند، و در غیر اینصورت به تأویل‏های پوچ و واهی اقدام می کردند که به این گروه «اهل تجدد» گفته می شود.

این گروه هر گاه حدیثی را بر خلاف نظریه خود می یافتند صحت آن را با وجود دارا بودن سند بسیار قوی و مستحکم انکار می کردند، و گاهی اینگونه اظهار می داشتند که احادیث در عصر ما حجت نیستند ولی با این حال در مواقعی که احادیثی به نفع ایشان باشد از آن استدلال می کنند. این گروه با حلال قرار دادن معاملات ربوی، انکار معجزات پیامبر صلی الله علیه وسلم، نفی حجاب اسلامی و بسیاری از موارد دیگر، دیدگاه غربی را تایید نموده و با آن هم‏نوایی می کنند. ([درس ترمذی، علامه محمدتقی عثمانی، ترجمه: محمد رضا رخشانی، ج1، ص:18-19، انتشارات صدیقی، چاپ اول)

اولین داعی این تفکر در هندوستان  “سِر سیداحمد خان” است. او در زمینه استفاده از احادیث از شیوه ای گزینشی جانبداری کرده است. به نظر او بهره جستن از احادیث باید مقید به مسائل دینی باشد نه به جزئیات مربوط به رفتار اجتماعی، سیاسی  و دیگر موارد امور دنیوی. در میان پیروان و همکاران سِر سیداحمدخان در اواخر کسانی بودند که مجموعه های حدیث را به چشمی انتقادی می نگریستند. دوست صمیمی او “چراغ علی” در انتقاد از احادیث تندروتر از «گولدزیهر» بود که اندکی پس از چراغ علی در مجارستان آرای خود را نوشت.

چراغ‏علی چنین ابراز عقیده می کرد که سیل پهناور احادیث در اندک مدتی دریایی پر طوفان به وجود آورد، درست و نادرست، واقعیت و افسانه را به صورتی تمیز ناپذیر و مغشوش درهم آمیخت.

یکی از طرفداران این نظریه “غلام پرویز” است که حدیث را کاملا انکار کرده و تنها قرآن را که موافق اندیشه های خویش تفسیر کرده، و یگانه سرچشمۀ معیارهای معنوی و اخلاقی می دانست.

از منکرین حدیث و حامیان دیگر این تفکر پلید می توان “محمد توفیق صدیقی”، “احمد زکی”، “میرزا غلام احمد قادیانی”، “اسلم جی راجپوری” را نام برد.

محمود ابوریه در کتاب خود «أضواء علی السنة المحمدیة» با تکیه بر چند مثال و شاهد، نتایجی را به اثبات رسانده که بر نقل معنا مترتب است. یکی از آن نتایج آن است که راوی گاه ضد مقصد پیامبر صلی الله علیه وسلم را بیان می کند و گاه نیز بر اثر تقدیم و تاخیر، اشتباهی در حدیث راه می یابد که نظم آن را بر هم می زند. بر همین پایه پیشوایان صرف و نحو، حدیث را جزو شواهد صرفی و نحوی قرار ندادند زیرا یقین داشتند نص صحیح حدیث، از میان رفته و آنچه از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل می شود حقیقت لفظ ایشان نیست و کسی نمی تواند به طور قطع و یقین پی برد که آنچه پیامبر صلی الله علیه وسلم بدان نطق کرده چیست. [اسلام و مدرنیته، عبدالمجید شرفی، مترجم: مهدی مهریزی، ص93، وزارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم 1386)

از جمله دشمنان جدید علیه سنت، مستشرقین و خاورشناسان هستند. آنها با تمام نیرنگ برای مشکوک نمودن احادیث وارد میدان شده اند، تا بدین طریق مردم ناآگاه را دچار این کج فهمی کنند که جز قرآن هیچ چیز دیگری به امت از طریق منابع معتبر نرسیده است. آنها با تحقیقات به ظاهر علمی می خواهند اعتبار و ارزش فقهاء، محدثان و مفسران را از میان مسلمانان بزدایند تا اینکه مردم برای درک و فهم قرآن به آنان رجوع نکنند، بلکه برعکس دچار این کج فهمی گردند که همه آنان برای پرده انداختن بر آموزه های واقعی قرآن با هم سازش کرده اند.

“ایگناتس گولدزیهر” از معروف‏ترین و خطرناک‏ترین مستشرقین می باشند که به تحقیق درباره احادیث نبوی پرداخته اند.

گولد در زمینه مصادر و منابع عربی اطلاعات فراوانی داشت، حتی در میان خودشان، به «شیخ المستشرقین» معروف بود و در حال حاضر کتب و تحقیقاتش مرجع مهم و معتبری در میان محققان اروپایی به شمار می آید. [السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، دکتر مصطفی السباعی، ص:179، مکتبة دارالاسلام، الطبعة الثالثة 2009)

او به راهنمایی قوانین جدید آنها را در معرض انتقاد قرار داده و به این نتیجه رسیده است که احادیث روی هم رفته قابل اعتماد نیستند، و تمام احادیث حتی متواتر ساخته و پرداخته مردم بوده است. وی میدان بحث و تحقیقات خود را احادیث فقهی انتخاب کرده بود، او معتقد بود در احادیث فقهی و غیرفقهی، هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد.

از دیگر نویسندگان خاورشناس که دم از بی اعتباری سنت زده اند “مویر”، “ویل” و “دوزی” می باشند. [آشنایی با سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم، محمد سلیم آزاد، ص:139-137، انتشارات صدیقی، تابستان 1378)

دلایل منکرین حجیت حدیث:

1ـ منکرین حدیث پیش از هر دلیلی آیه «ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر» [قمر:22] را به عنوان مستدل خود ارائه نموده و می گویند، از این آیه چنین بر می آید که فهم قرآن بسیار آسان است. لذا برای فهم یا عمل نمودن بر آن نیاز به تعلیم و توضیح هیچ کس نیست.

در پاسخ باید گفت که مطالب قرآن به دو بخش تقسیم می گردد؛ برخی از مضامین آن حاوی خوف خداوند، فکر آخرت، انابت به سوی الله و نصیحت‏های عمومی است و بخش دیگر آن را احکام و شرایع تشکیل می دهند. آیه «ولدقد یسرنا القرآن» به مفاهیم قسم اول مربوط می شود و شامل مضامین قسم دوم نیست، چرا که همراه {ولقد یسرنا القرآن}  قید {للذکر} افزوده شده است. اگر استنباط احکام آسان بود این قید اضافه نمی شد. همچنین به دنبال آن {فهل من مدکر} آمده، نه «هل من منسبط» یا «هل من مجتهد» همچنین از چندین آیه قرآن واضح می گردد که این کتاب بدون پیامبر، قابل فهم نیست، چنانکه در جایی می خوانیم «و أنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نُزّل إلیهم} [نحل:44]

2- منکرین حدیث از آن دسته وقایعی که بر عمل آن حضرت صلی الله علیه وسلم عتاب و سرزنش نازل شده است نیز استدلال می کنند. مانند فدیه ای که در مقابل آزادی اسرای بدر گرفته شد و خداوند متعال پیامبرش را مورد عتاب قرار داد.

در پاسخ می گوییم: اگر با دید عمیق و ژرف بنگریم این ماجرا خود دال بر حجیت حدیث است، زیرا تا زمانی که قرآن بر این لغزش اجتهادی تذکر نداده بود تمام صحابه از این حکم پیامبر صلی الله علیه وسلم اتباع کرده بودند و هنگامی که هشدار «ما کان لنبی أن یکون له أسرای حتی یثخن فی الارض» [انفال:17] نازل شد، برای صحابه هیچ گونه سرزنشی نبود چرا که آنان در این ماجرا از پیامبر صلی الله علیه وسلم اتباع کردند. اما تصمیم بهتر در آن قضیه بر عهده خود آن حضرت صلی الله علیه وسلم  بود. [درس ترمذی، ص: 26-25)

شبهه و نظریه اول:

1- قرآن کریم کتابی است جامع، پس خودش به تنهایی برای آموزه های دینی کافی است و احتیاجی به توضیح با احادیث نیست.

پاسخ:

همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که قرآن کریم کتابی است جامع و کامل. معتقدان به حدیث به این نکته اعتقاد دارند، اما بحث اینجاست که آیا جامع بودن قرآن، با ثبوت یا حجیت بودن حدیث منافاتی دارد یا حقیقت آن است که جامع بودن قرآن به معنای صحیح، بعد از مطالعه احادیث نبوی صلی الله علیه وسلم آشکار می شود؟

درست است که نخستین مخاطبان قرآن عرب بودند و زبانشان عربی بود. ولی برای فهمیدن یک کتاب فقط تسلط بر زبان کافی نیست، بسا اوقات هدف یک نویسنده در لابلای گسترده محاورات، الفاظ مشترک و مترداف و مجاز و کنایه پوشیده می ماند. بلکه هر مقدار پایه علمی یک کتاب بلندتر باشد نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد. کتاب دیوان حافظ، سطح ادبی آن زبانزد خاص و عام است. با آنکه این کتاب به زبان فارسی است اما خوانندگان فارسی زبان در منظور گوینده دچار مشکل شده اند. اهل عرفان آن را یک کتاب عرفانی می دانند و ادیبان آن را یک کتاب ادبی می دانند.

وقتی که یک کتابی که حاوی گفتار یک انسان است چنین حال و روزی دارد، انصاف دهید که اگر قرآن نیز جولان‏گاه طبع آزمایی انسان‏ها قرار گیرد به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. [ترجمان السنة، ص: 142-138]

خداوند متعال در آیه زیر هدف بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را تلاوت و آموزش قرآن بیان می دارد: «لقد من الله علی المومنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم اللکتاب و الحکمة» [آل عمران:164] خداوند متعال از یک طرف تلاوت آیات را ضمن بیان فرائض رسول یک فریضه مستقل برشمرد و از طرف دیگر آموختن کتاب را فریضه ای جداگانه قرار داده، نشان داد که تنها شنیدن آیات برای آشنایان به زبان عربی برای فهم قرآن کافی نیست. اندیشه فهم قرآن جدا از تعلیمان رسول به جز خودفریبی چیز دیگری نیست و اگر نیازی به یاد دادن مطالب قرآنی وجود نداشت، پس احتیاجی نداشت که رسول مبعوث گردد، بلکه کتاب الله به صورت دیگری به انسان‏ها رسانیده می شود. [تفسیر معارف القرآن ج1، صص: 292-428 و ص: 436 و رجوع شود به کتاب کشف الباری عما فی صحیح البخاری، شیخ الحدیث مولانا سلیم الله خان، ج1، ص: 48، مکتب فاروقیه، سنة 1423هـ.ق، 2002م)

شبهه و نظریه دوم:

فریضه و وظیفه رسول اکرم صلی الله علیه وسلم فقط رساندن قرآن است، پس اطاعت قرآن واجب است و اطاعت آن حضرت صلی الله علیه وسلم من حیث الرسول بر صحابه و ما واجب نیست!!

به عبارت دیگر وحی متلو است، و غیرمتلو، وحی محسوب نمی شود و برای فهم قرآن نیازی به حدیث نیست.

پاسخ:

خداوند متعال می فرماید: «وما کان لبشر أن کلمه الله إلا وحیاً أو من وراء حجابٍ أو یرسل رسولاً» [شوری:51] در این آیه سه چیز بیان گردیده است: 1- وحی 2- سماع از پشت پرده 3- ارسال رسول. بنا بر این معلوم می شود که وحی غیر از ارسال رسول است، زیرا به صورت قسیم بیان شده است. پس مصداق خارجی وحی که در آیه ذکر شد، همان حدیث می باشد که خداوند به سوی رسول وحی نموده و ایشان آنها را تبلیغ نموده اند.

در قرآن کریم در مواضع متعددی جملات «أطیعوالله و أطیعوا الرسول» ذکر شده، و برای نافرمانی از آن حضرت صلی الله علیه وسلم وعید شدیدی ذکر گردیده است. چنانکه می فرماید: «و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المومنین نوله ما تولی و نصله جهنم و ساءت مصیرا» [نساء:159] پس اگر قول و فعل پیامبر صلی الله علیه وسلم معتبر نیست، چرا خداوند متعال اطاعت رسول را بر اطاعت خود عطف کرده و همچنین فرمان‏برداری آز آن حضرت صلی الله وسلم را بار بار تکرار کرده است.

قرآن مجید ثابت کرده که خواب انبیاء- علیهم السلام- حجت و عمل کردن بر آن لازمی است. حال آنکه خواب وحی متلو نیست. پس وقتی که خواب انبیاء- علیهم السلام- حجت است چطور فرمایشات عالم بیداری ایشان حجت نباشد؟!

بسیاری از پیامبران- علیهم السلام-  بدون کتاب مبعوث گردیده اند. پس اگر قول رسول حجت نباشد بعثت اینگونه انبیاء بی فایده قرار می گیرد. [تقاریر صحیح بخاری، علامه شیخ الحدیث مولانا محمدیوسف حسین پور، ص:6-3. رجوع شود به علوم القرآن مفتی محمد تقی عثمانی، ترجمه محمد عمر عیدی، ص:30-28، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، چاپ سوم، 1389)

شبهه و نظریه سوم:

ارشادات حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم برای همگان حجت هستند، اما ذخیره احادیثی که به دست ما رسیده قابل اعتماد نیست. لذا ما مکلف به پذیرش آنها نیستیم.

پاسخ:

این دیدگاه کاملا بی اساس و باطل است که گفته شود احادیث حجت اند لیکن به وسیله افراد غیرقابل اعتمادی به دست ما رسیده اند. در پاسخ این نظریه باید گفت:

1- احادیث از همان طریقی در اختیار ما قرار گرفته اند که قرآن نیز به دست ما رسیده است. اگر این وسایط قابل اعماد نباشند، قرآن نیز لزوما انکار می گردد. منکرین حدیث در پاسخ می گویند که درباره قرآن تضمین «إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون} نازل شده است که خداوند حفاظتش را بر عهده گرفته اند، اما در مورد حدیث چنین تضمینی وجود ندارد.

پاسخ اول این اشکال آن است که آیه «إنا له لحافظون» نیز توسط همین عده به ما رسیده است. اگر به قول شما، آنان قابل اعتماد نیستند چه تضمینی  وجود دارد که این آیه را کسی از طرف خود اضافه کرده باشد.

دوم اینکه در این آیه، حفاظت قرآن تضمین شده و قرآن به اتفاق اصولیین نام نظم و معنا است. پس این آیه تنها حفاظت الفاظ قرآن را می کند، بلکه معانی آن را هم تضمین می کند و معانی قرآن در حدیث وجود دارد. اگر گفته شود اثبات این مطلب که قرآن از جانب خداست به خاطر این واسطه ها نبوده بلکه از اعجاز و بلاغت آن آشکار می گردد و در احادیث چنین اعجازی وجود ندارد؟

در پاسخ به شبه فوق باید متذکر شد که امروزه ظهور اعجاز و بلاغت قرآن برای مردم از آیات تحدّی ثابت می گردد و این گونه آیات نیز به وسیله همین افراد رسیده است. آیا این احتمال وجود ندارد که این افراد بنا به گفته شما “غیر قابل اعتماد” فقط به منظور بزرگ جلوه دادن و متقاعد کردن مردم به اینکه قرآن از جانب خداست دست به چنین اقدامی بزنند، و گذشته از این ثبوت اعجاز قرآن منوط به این امر است که کسی در مقابل تحدی قرآن چنان کلامی را عرضه نکند و بدون پذیرفتن احادیث از کجا می توان به این مطلب پی برد.

2- هنگامی که شما احادیث را واجب العمل می دانید، به خودی خود این نتیجه به دست خواهد آمد که تا قیامت محفوظ اند،  چه در غیر این صورت اشکال وارد می شود که خداوند احادیث را واجب العمل قرار داده اما برای حفاظت‏شان هیچ گونه اسبابی مهیا نکرده است. گویا بندگان را به تکلیف مالایطاق مکلف می کند و این مطلب با آیه «لایکلف الله نفسا إلا وسعها» منافات دارد.

3- منکرین حدیث می گویند که اخبار آحاد بنا به تصریح خود محدثان ظنی بوده و پیروی از ظن طبق تصریح خود قرآن ممنوع است. «إن یتبعون إلا الظن و إن الظن لایغنی من الحق شیئا» اما این گفته آنان نیز دجل و تلبیسی بیش نیست، چرا که «ظن» در زبان عربی به سه معنی به کار می رود: “تخمین”، “ظن غالب” و “علم یقینی استدلالی”.

در آیات ذیل ظن به معنی یقین به کار رفته است:

1- «الذین یظنون أنهم ملاقوا ربهم و أنهم إلیه راجعون» [بقره:46]

2- «قال الذین یظنون أنهم ملاقوا الله» [بقره:249]

3- «و ظن داوود أنما فتناه» [ص: 24]

خاطرنشان می گردد که «ظنّ» گفته شدن احادیث در هر جایی به معنای تخمین نیست، بلکه در مواردی به معنی “ظن غالب” و در برخی مواقع به معنی “یقین” به کار می رود. در جایی که قرآن از پیروی ظنّ نهی کرده هدف از آن تخمین است و گر نه در بسیاری موارد ثبوت مسائل شرعی به ظن غالب وابسته اند.

واقعیت امر آن است که بدون حجیت قرار دادن ظن غالب، انسان یک روز هم نمی تواند ادامه حیات دهد، زیرا همه دنیا بر ظن غالب استوار است. حافظ ابن حجر رحمه الله می نویسد: اخبار احاد اگر چه اصولا مقید ظن اند، اما پاره ای از آنها که موید با قرائن باشد مانند احادیث مسلسل بالحفاظ و الائمه فایده علم نظری یقینی را نیز می دهد.

4- منکرین واسطه هایی را که احادیث را به ما رسانیده اند مارک بی اعتمادی می زنند. این اعتراض نیز ناشی از جهالت بوده و کسانی که از تاریخچه تدوین حدیث اطلاع دارند می دانند که چنین سخنی بی اساس است. [درس ترمذی، علامه محمدتقی عثمانی، ص:28[

شبهه و نظریه چهارم:

ارشادات آن حضرت صلی الله علیه وسلم فقط برای صحابه حجت بوده و برای ما حجت نیستند.

پاسخ:

بر اساس این دیدگاه، احادیث برای صحابه حجت بود، اما برای ما حجت نیستند. این نظریه آن قدر بدیهی البطلان است که به توضیح مفصل و مبسوط نیازی ندارد. از عصاره این نظریه چنین نتیجه گرفته می شود که رسالت آن حضرت صلی الله علیه وسلم فقط منحصر به دوران صحابه رضی الله عنهم بوده است. در حالی که این دیدگاه را آیات ذیل به صراحت مردود اعلام می کند:

«یا أیها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعا» [اعراف:158]

«و ما أرسلناک إلا کافة للناس بشیرا و نذیرا» [سباء:28]

«وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین» [انبیاء:107]

«تبارک الذین نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا» [فرقان:1]

علاوه از این، پرسش اساسی این است که آیا برای فهم قرآن نیازی به تعلیم آن حضرت است یا خیر؟ اگر نیازی نیست پس فرستادن پیامبر به چه منظور بوده است؟ و اگر نیاز به فرستادن رسول بود، شگفت آور است که صحابه به تعلیماتش نیازمند بوده اند، اما ما بی نیاز باشیم. در حالی که صحابه خود شاهد نزول قرآن بوده اند، از اسباب نزول آیات کاملا مطلع می شدند و در محیط نزول قرآن زندگی می کردند، در حالی ما از همه این موارد محروم هستیم.

نتایج و عواقب انکار حدیث:

1-    انکار حفاظت معنوی قرآن و انکار راهکارهای ویژه اسلام برای حفظ آثار اسلامی؛

2-    محروم بودن از گفتار تشریعی گهربار رسول خدا صلی الله علیه وسلم و بی اعتنایی به احوال اسرار آمیز زندگی پیامبر صلی الله علیه وسلم؛

3-    انکار اطاعت از پیامبر صلی الله علیه وسلم پس از وفات ایشان؛

4-    دخل و تصرف در ترسیم سیمای اسوه رسول؛

5-    دخالت افکار عمومی در قانون گذاری دینی. [ترجمان السنة، ص:324]

منابع و مصادر:

1- قرآن کریم.

2- تفسیر معارف القرآن، علامه مفتی شفیع عثمانی- رحمه الله-، مترجم: شیخ الحدیث مولانا محمد یوسف حسین پور، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، چاپ: تابستان 1377

3- حجة الله البالغة امام شاه ولی الله محدث دهلوی، مترجم شیخ الحدیث مولانا سید حسین پور، انتشارات شیخ الاسلام احمدجام، چاپ دوم، بهار 1384.

4- سیری در پیدایش، تدوین و تعریف علوم اسلامی دکتر محمد زحیل، مترجم: دکتر فرزاد پارسا انتشارات کردستان، چاپ اول 1388

5- ترجمان السنة، علامه بدرعالم مهاجر مدنی، مترجم: مولوی عبدالقادردهقان، انتشارات صدیقی- زاهدان

6- درس ترمذی، علامه محمدتقی عثمانی، ترجمه: محمدرضا رخشانی،مرکز پخش دارالعلوم زاهدان، انتشارات صدیقی، چاپ اول.

7- جایگاه حقوقی احادیث نبوی، ابوالاعلی مودودی، مترجم: عبدالغنی سلیم قنبرزهی، نشر احسان، چاپ اول 1388.

8- اسلام و مدرنیته، عبدالمجید شرفی، مترجم: مهدی مهریزی، و زارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم1386م.

9- السنة و مکانتها فی التشریع الاسلامی، دکتر مصطفی السباعی، مکتبة دارالاسلام، الطبعة الثالثة، 2009.

10- آشنایی با سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم، محمد سلیم آزاد، انتشارات صدیقی، تابستان 1378.

11- کشف الباری عما فی الصحیح البخاری، شیخ الحدیث مولانا سلیم الله خان، مکتب فاروقیه، سنة 1423 هـ.ق/ 2002م.

12- تقاریر صحیح بخاری، علامه شیخ الحدیث مولانا محمدیوسف حسین پور.

13-علوم القرآن، مفتی محمد تقی عثمانی، ترجمه: محمد عمر عیدی، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، چاپ سوم، 1389

برگرفته از سنی آنلاین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس