معماری
خانه ---> اندیشه ---> میانه روی در مسائل اختلافی عقیده و مشخصات فرقه ی ناجیه

میانه روی در مسائل اختلافی عقیده و مشخصات فرقه ی ناجیه

میانه روی در مسائل اختلافی عقیده و مشخصات فرقه ی ناجیه

نویسنده : عبدالعزیز الحمیدی /مترجم: کانون ترجمه فارسی

گسترش دامنه ی نگرش های مورد اتفاق:

علوم دینی در دوران صحابه – رضی الله عنهم- همانند امروز شاخه شاخه نشده بود، آنان همواره به متون قرآن و سنت تکیه می کردند و در بیان مسائلی که درباره ی آن متنی نبود زیاده روی نمی نمودند جز به هنگام لزوم و نیاز که به اجتهاد و پاسخگویی می پرداختند.

اجتهاد نزد اهل سنت و جماعت در همه ی امور دینی رواست، ولی کسانی که از سنت نبوی بی خبرند، خرد خویش را منبع قانون می دانند و آن را بر متون کتاب و سنت برتری می دهند، گفتار و دیدگاه هایشان ارزشی ندارد، چون اهل اجتهاد ارزشمند و معتبر نیستند و در اصول دین با اهل سنت مخالفند.

هنگام مراجعه به دیدگاه های عالمان بزرگ در این باره می بینیم که نسبت به مخالفان در امور دینی نظرات معتدلانه ای دارند؛ شیخ الاسلام ابن تیمیه – رحمه الله – می گوید: «درباره ی دانش و مکاشفه ی دینی باید گفت دین دو گونه است: مسائل خبری و اعتقادی و مسائل طلبی و عملی. اول همانند دانستن وجود خدا، و نیز داستان های پیامبران و امت هایشان و ماجراهای صحابه و فضایل و منزلت های آنان. گاهی به این نوع اصول دین گفته می شود و گفت و گوی عقلی در این باره هم (کلام) نامیده می شود. به این نوع مسائل علمی، مسائل خبری و علم مکاشفه نیز می گویند. نوع دوم امور عملی و طلبی اندام ها و قلب است، همانند واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح. (مجموع فتاوا، ج11، ص 336).

اشتباه است که تنها بر مسائل اختلافی عقیده تمرکز شود و بر آن اساس مردم تقسیم بندی و برایشان حکم خوب و بد صادر گردد. در مثال برای فلان عالم چنین حکمی صادر می شود: فلانی شافعی مذهب و اشعری عقیده است. این یعنی این عالم در امور فقهی از امام شافعی پیروی می کند، اما در همه ی امور عقیدتی مخالفش است، چون از ابوالحسن اشعری تقلی می کند! در حالی که اگر با دقت کاوش کنیم می بینیم که این عالم در بیش تر امور عقیدتی با امام شافعی همراه است، همان گونه که همه ی علمای اهل سنت با او موافقند، گر چه در پاره ای از مسائل با شافعی مخالف است و با اشعری موافق.

مفهوم فرقه ی ناجیه:

عبدالله بن عمروبن عاص – رضی الله عنه – روایت می کند که رسول الله _صلی الله علیه و آله و سلم – فرمودند: «آنچه بر بنی اسرائیل گذشته مو به مو بر امتم می گذرد؛ اگر کسی از آنان پیش روی همگان با مادرش زنا کرده است در امتم نیز کسانی چنین می کنند، اگر بنی اسرائیل بر هفتاد و دو ملت تقسیم شدند، امت من به هفتاد و سه گروه تقسیم می شوند، همگی به آتش روند مگر یک گروه، یاران گفتند: آن چه گروهی است ای رسول خدا؟ فرمود: هر که به روش من و یارانم باشد» (ترمذی). این همان گروهی است که خداوند آن را به رستگاری شاخص گردانده است: (‏ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏)[1] «‏ بايد از ميان شما گروهي باشند كه ( تربيت لازم را ببينند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند و مردمان را ) دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند ، و آنان خود رستگارند.»

این گروه رستگار کیست؟

بایسته و شایسته است متون شرعی بر پایه ی دلالت های اصطلاحی، لغوی و شرعی تفسیر شود نه بر اساس واقعیت. امام شاطبی – رحمه الله- از کسانی است که به مفهوم فرقه ی ناجیه توجه کرده و آن را به امور عقیدتی محدود نکرده است. می گوید: «گروه های نام برده در حدیث همان کسانی اند که به ویژه در پایه های اصلی عقیده بدعت گذاشته اند، همانند جبریه، قدریه و مرجئه.»

محدود کردن روش فرقه ی ناجیه به مسائل عقیدتی نوعی تحکم بدون دلیل است، حتی دلایلی وجود دارد که این روش همه ی دین را در بر می گیرد. بنابراین مخالفت در اصول بنیادین دین فرد را از فرقه ی ناجیه درآورده و به دیگران پیوند می زند چه در امور عقیده باشد چه غیر آن. ابن تیمیه – رحمه الله – می گوید: «شعار این گروه ها جدا شدن از کتاب، سنت و اجماع مسلمانان است، پس هر کتاب، سنت و اجماع مسلمانان را بپذیرد از اهل سنت و جماعت است». وقتی مبحث ما سودمند است که ویژگی های گروه ناجیه را بشناسیم تا جمله ی پیامبر که فرمود: «هر که به روش من و یارانم باشد» بیش تر کاویده شود، و تا مشعل ها را برای امت برافروزیم تا به آن پیوسته چنگ بزنند. دانش ما سودمند نخواهد بود اگر در پی شناخت گروه های منحرفی باشیم که پیامبر آنان را جهنمی دانسته اند، زیرا ایشان از این گروه ها به روشنی نام نبرده و سکوت کرده اند.

نشانه های بارز گروه های ناجیه:

  • درستی روش علمی و برداشت صحیح از دین، آن گونه که خدا و رسول گفته اند، بدون بیش و کم.
  • اجرای کامل آنچه که از اسلام فهمیده است و بر خود و خانواده و شرکت در دعوت به سوی آن، دفاع از آن و اصلاح جامعه اسلامی.
  • برخورداری از اخلاص نسبت به اسلام و حرکت در راستای رضوان خدای سبحان.

دادگری رستگاری آورد:

امام ابن جریر طبری – رحمه الله – در تفسیر آیه ی (‏ وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ ‏)[2] «‏ در ميان آفريدگانمان ، گروهي هستند كه به ( سبب دوست داشتِ ) حق ( ديگران را به سوي حق ) دعوت مي‌كنند ، و ( در حكمها و داوريهايشان هم به سبب عشق به حق ) به حق دادگري مي‌كنند.» می گوید: «از بین امت همین گروه رستگارند» سپس گفته ی ابن جریج را نقل کند که گوید: به ما گفته اند که پیامبر خدا (ص) فرموده اند: «این امتم به حق چنگ می زنند و به آن عمل می کنند و حکم می دهند».

راهنمایی به حق همان انجام آگاهانه قوانین اسلامی است که دانش سودمند و کردار شایسته را فرا می گیرد، چون دانش سودمند سنگ زیرین کردار شایسته است.

دادگری به حق در راهنمایی به حق می گنجد و از پاک ترین کردارهای شایسته است، علت ذکرش در این جا این است که در تشخیص ویژگی های گروه برگزیده از بقیه مهم تر است.

دادگری به حق از مسلمانان می خواهد که در ستایش و نکوهش مردم میانه رو و متوازن باشد؛ نه ستایش باعث شود که کسی را بیش از اندازه اش بالا برد و سبب فتنه انگیزی بین او و دیگران شود، و نه نکوهش باعث ستمگری و کاستن از منزلت مردم گردد.

دادگری به حق از عموم مسلمانان می طلبد که در برابر ستمکاران یکدست باشند تا ستمشان را ریشه کن کنند و نیز در همه ی امور زندگی هماهنگ و یکپارچه باشند و هنگام اختلاف و درگیری به (دادگری) مراجعه کنند.

تعصب نسبت به کشور، نژاد و گروه و نیز پیروی از هوس هنگام حکم به سود یا زیان مردم از دادگری به حق نیست. کسانی که نسبت به سران فامیل و قبیله یا بزرگان خویش تعصب دارند با این که می دانند حق با آنان نیست و پای بند شریعت الهی نیستند، به حق دادگری نکرده اند. تعصبی که برخی از پیروان گروه های اسلامی دارند و به نفع جمع خود هوس پرستی کرده و بر ضد گروه های دیگر حکم می دهند، از بدترین نشانه های دوری از دادگری به حق است.

چرا دیگر گروه ها تعیین نشده اند؟

شاطبی –رحمه الله – از کسانی است که در این باره سخن گفته است: «تعیین گروه های گمراه نه دلیل دارد نه خرد آن را می پسندد» در ادامه می گوید: «اگر بپذیریم که دلیلی وجود دارد به دو سبب نبایست تعیین شوند:

  1. حدیث بدون تصریح ویژگی هایشان را ذکر می کند تا از آن ها حذر شود و مشمولان و افراد دارای این ویژگی ها همچنان تعیین نشوند.
  2. همگان باید به عدم تعیین پای بند باشند تا بر امت پرده پوشی شود، همان گونه که خداوند دیگر زشتی هایشان را پوشیده و در دنیا رسوا نمی شوند.

و نیز بدین دلیل که:

1- تعیین گروه ها باعث جدایی و نامهربانی در بین مردم می شود.

2- تعیین گروه ها آنان را در دوران رسول الله (ص) محدود می کرد، در حالی که پس از ایشان هم گروه های تازه ای به وجود می آیند و این بعث می شد حدیث همه را فرا نگیرد.

3- عدم تعیین سبب می شود همگان بیش تر احتیاط کنند، تا جایی که هر کس در صورت بی دقتی در ابراز رأی و نظر احتمال دهد که زیر چتر گروه های گمراه قرار گیرد.

4- ترس از غرور، فریفته شدن و خودپسندی کسانی از گروه های گمراه نیستند، چون تضمین می شود که از گروه ناجیه هستند.

—————————————————————————–

منبع: مبانی عقیده در پرتوی میانه روی /مؤلف: عبدالعزیز الحمیدی /مترجم: کانون ترجمه فارسی /انتشارات: آوای اسلام، تربت جام 1386

[1] – آل عمران : 104.

[2] – اعراف: 181.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس