معماری
خانه ---> اندیشه ---> کارآیی ساختار سیاسی اسلام در همه زمان ها

کارآیی ساختار سیاسی اسلام در همه زمان ها

کارآیی ساختار سیاسی اسلام در همه زمان ها

استاد هادی علی / مترجم:حامد بهرامی

اکنون می خواهیم در یابیم که ساختار سیاسی اسلام چگونه می تواند در تمام
اعصار، کار آیی داشته باشد؟ همانطور که در ابتدا اشاره نمودیم ، اسلام برنامه ای فرا
گیر و در بر گیرنده تمام جوانب زندگی انسان است و تغییرات زمان ومکان رامورد  توجه قرار می دهد و از صفت جاودانگی برخور دار
است، اما این صفت مهم را چگونه محقق می سازد؟ در این رابطه اسلام ثواب زندگی بشر
را با دقت مورد بحث قرار داده است. این ثواب شامل عقاید و احکام و اخلاق و برخی
دیگر از مسایل اجتماعی و … است که دستخوش تغییر و تحول نمی شوند. و لذا اسلام به
طور کامل و با دقت به بیان آنها پرداخته است. اما در مورد قضایای سیستم سیاسی که
ناگزیر دستخوش تغییر خواهند شد، تنها به بیان اصول و مقاصد کلی آنها اکتفا ورزیده
است و جزئیات و روشهای تطبیقی و عملی ساختن آنها را که تحول پذیرند، به عقل و
اندیشه انسان ها واگذار نموده است تا انسان ها با استفاده از دانش و آگاهی و
تجربیات خود و به فراخور شرایط زمان و مکان، راههای عملی ساختن آن اصول را بیابند
و برای آن بر نامه ریزی نمایند . و با این کار، راه پیشرفت و ترقی را به روی زندگی
انسان باز می گذارد و از اینکه زندگی بشر در یک چهار چوب معین وثابت محدود
گردد،ممعانت به عمل می آورد.

بر این اساس ، اصول کلی ساختار سیاسی اسلام که عبارتند از (حاکمیت شریعت،
شوری، اقتدار ملی، استقلال قوه قضاییه و قانونگذاری، آزادی های عمومی و توجه به
عدالت در تمامی امور)همواره ثابت و جاودانه باقی می مانند و باید درتمام زمان ها
به کار گرفته شوند اما روش ها و برنامه ها و ابزار محقق ساختن و تطبیق عملی این
اصول، قطعا” جزء متغیرات می باشد و اسلام نیز در این باره هیچ برنامه و روش
خاصی را تعین ننموده است. راهکارها و روش هایی که در مراحل مختلف فرمانروایی اسلام
و به ویژه در عصر خلفای راشدین و پس از آنها به کار گرفته شده اند صرفا” به
عنوان یک تجربه، قابل استفاده می باشند و لازم نیست عینا” تکرار شوند وبه قول
علمای معاصر اسلام (الأشکال التاریخیه تفید المشرو عیه و لا تفید الإلزام :شکل های
تاریخی، بیانگر مشروعیت آنها است وتکرار آنها الزامی نیست).1

اسلام براین باور است که باید حاکمیت شریعت پذیرفته شود و حکومت و ملت در بعد
نظری بدان پایبند باشند، اما پایبندی به این اصل،چگونه عملی می گردد؟ ابزارها
وراهکارهای  عملی ساختن این اصل نظری کدامند؟
آیا یک هیئت عالی رتبه فتوی تشکیل می شود که بر تمام پروژه ها وبرنامه ها و قوانین
مصوبه دستگاه های مختلف دولت، نظارت نماید؟ در این صورت، آن هیأت چگونه تعیین می
شود؟ از طریق انتخابات یا از طریق دیگر؟ آیا بخشی از این وظیفه، بر عهده رسانه ها
و مطبوعات خواهد بود و در تصحیح خطاها و انحرافات حکومت و دولت مردان نقش خواهند
داشت؟

این ها و بسیاری از امور دیگر، جزء متغیرات هستند و پاسخ به آنها به حوزه
اجتهاد مربوط می شود که علما و متخصصین و اهل شوری در هر عصری می توانند آنها را
به بحث بگذارند. مسلما” جامعه اسلامی نیز با هوشیاری تمام، بر عملکرد آنها
نظارت می نمایند و رضایت و یا عدم رضایت خود را اعلام می دارند.

بدین ترتیب،اسلام مقرر داشته است که منشاء قدرت سیاسی جامعه، مردم می باشند و
آنها هستند که قدرت را به عده ای اعطا کرده اند به این معنی که حق عزل و نصب و
نظارت بر کار گزاران دولت را

دارند و این مطلب در نظام سیاسی اسلام یک اصل اساسی می باشد  که کاملا” مسلم و تردید ناپذیر

است؛ اما این اصل اساسی چگونه عملی می شود؟

 

پاسخ به این پرسش به خود ملت واگذار شده است و آنها می توانند با بهره گیری از
دانش و تجربیات دیگران و با توجه به شرایط خاص هر منطقه، در مورد آن، به توافق
برسند.

این مطلب در مورد سایر اصول کلی نظام سیاسی اسلام،صدق خواهد کرد چرا که باب
اجتهاد و سیاست اسلام همواره  باز خواهد
ماند و اصولا” از این طریق است که جاودانگی اسلام حفظ شده وبسته به تغییرات
زمانی ومکانی تحقق می یابد. در واقع اسلام، مسلمانان را از غرق شدن در گرداب کشمکش
های تضاد دین و سیاست و یا دین و دنیا و یا به عبارتی دیگر دین و دنیا گرایی و
(سکو لاریزم )2 دور نگه داشته است … .

آشوب ها و بحران هایی که از طرف آیین کلیسا، دامنگیر مردم اروپا گردید، از
آنجا ناشی شد که در ابتدا کشیش ها، رهبانیت و اعتزال و دوری جستن از زندگی دنیوی
را بر ملل اروپا واجب نمودند و سرانجام نتوانستنند در مفابل فشار خواسته های فطری
بشری مقاومت نمایند و به ناچار رویه ی خود را تغییر دادند ودر تمام امور زندگی
دیگران دخالت نمودند.اما بدان جهت که آیین مسیحیت ،در اصل مجموعه ای از نصایح روحی
واخلاقی است وبه هیچ وجه وارد مسائل زندگی نمی شود،دخالت کشیش ها در این گونه امور
،نتایج بسیار ناگوارتری از مرحله پیشین بر جای گذاشت؛زیرا کشیش ها،جهالت خود را با
شهوات وآرزوهای سرکوب شده خویش،در آمیختنند وبه نام دین،قانون خود ساخته را بر
مردم تحمیل نمودند.

مورخین معتقدند که ناگوارترین عصر حیات اروپا،زمانی بوده که ملل اروپایی تحت
سلطه کلیسا و کشیش ها بوده اند وبه موازات آنها،پادشاهان و«فئودال ها»3نیز سلطه سیاسی واقتصادی خویش را مستبدانه
بر مردم اعمال می کردند. اکثر اوقات در میان این دو قدرت حاکمه، یعنی قدرت دینی
قدرت حکومتی،تضاد ودر گیری های رخ می داد وطبقه های پایین جامعه را درگیرودار
کشمکش ها ونزاع های خود قربانی می نمودند.

این شرایط ناگوار چندین قرن به طول انجامید تا اینکه سرانجام ابرهای تیره جهل
وستم به تدریج کنار رفتند و(رنسانس)4
وبیداری،تمام اروپا را فرا گرفت. البته با اطمینان می توان گفت: تمدن اسلامی در بیداری
اروپا نقش به سزایی داشته است؛ زیرا تمدن اسلامی در آن زمان در اوجیشرفت وشکوفایی
خود به سر می برد. ملل اروپا هم از طریق اندلس وهم از طریق ارتباط با ملل مسلمان
در جنگ های صلیبی، از تمدن اسلامی سود جستند، که البته این تنها یک ادعا نیست،
بلکه خود مورخین ونویسندگان اروپایی نیز به صراحت به این حقیقت اعتراف کرده اند.
چنانکه (رابرت بری فولت)در کتابی به نام(ساخت انسانیت)5
گفته است :6«هیچ جنبه ای از پیشرفت اروپا را نمی توان
سراغ گرفت که تمدن اسلام بر آن تأثیر مستقیمی نگذاشته باشد». در جای دیگری از همین
کتاب می گوید:«توسعه وپیشرفت اروپا صرفا”ثمره علوم طبیعی نیست بلکه تمدن
اسلامی تأثیر شگرف وفراگیری بر رنسانس اروپا گذاشته  است».

روشنفران وآزادی خواهان می خواستنند عقل واندیشه انسان را از بند افسانه های
کلیسا وتحریف های آن رها سازند تا اینکه اراده انسان محترم شمرده شود واز زیر یوغ
استبداد وخود کامگی های قدرت مندان نجات یابد.

در اروپا نهضت ها و شورش ها ی بسیاری صورت گرفت که در ابتدای امر برای حذف
کلیسا و تقویت و اقتدار زمامداران حکومتی،با پادشاهان همدست شدند و در مرحله بعدی
این قدرت را نیز از چنگ پادشاهان به در آوردند و به ملت واگذار نمودند. ثمره این
شورش ها، تئوری ها و اسلوب های عملی ای بود که تحولاتی ژرف و بنیادین را در زندگی
اجتماعی و سیاسی ملل اروپا بر جای گذاشت.

نتیجه چنان شد که دولت و زندگی به کلی از دین جدا شدند و حق هرگونه دخالتی در
مسائل زندگی دیگران از کلیسا سلب گشت و به عبارت دیگر به زندگی صرفا” جنبه
دنیوی دادند و بعد از آن،خواستار ملت بر خود شدند تا به ظلم های پادشاهان وکشیش ها
برای همیشه خاتمه دهند.

به دنبال این تغیرات، آزادی های بی حد وحصری به افراد داده شد.مردم سالاری،یک
راهکار نظری برای به در آوردن قدرت از چنگ پادشاهان وسپردن آن به مردم می باشد ودر
عمل به معنای استحکام بخشیدن  دموکراسی
وقبول حکم اکثریت است،به این ترتیب که اکثریت حق اعتراض سیاسی بر خوردار گردند به
شرطی که انتقال قدرت،هموار برای حزبی که اکثریت آرا را به خود اختصاص می دهد،
امکان پذیر باشد.

بنابراین سیستم دموکراسی نیازمند«پلورالیسم»7وتعدد
سیاسی وحزبی خواهد بود،وبه این دلیل احزاب سیاسی به عنوان یک ضرورت، در زندگی
دموکراسی وپارلمانی اروپا،پدیدآمدند.به این ترتیب،به وجود آمدن سکولاریزم
ودموکراسی در اروپای غربی پیامد همان شرایط ناگواری بوده که در اروپا حاکم بوده
است.البته این شرایط خاص در اروپا اقتضا نمود که این دو پدیده همزمان با هم به
وجود بیایند وگرنه لازمه ایجاد دموکراسی مشروط به پیدایش سکولاریزم نمی باشد.

سکولاریزم،پیامد تهی مایگی مسیحیت تحریف شده برای زندگی وافراط گری های رجال
کلیسا بود،ونقطه ضعف سیستم دموکراسی غرب نیز همین است، چون که این سیستم بر یک
اساس محکم ومافوق اراده انسان بنا نشده است وبه اراده اکثریت (حتی اگر هم اشتباه
نماید)بستگی دارد.بدون آنکه میزان ومعیار ثابت ولایتغیری وجود داشته باشد که
متغیرات و رخدادهای جدید را باآن ارزیابی نماید. وگرنه ابزارهای دموکراسی از قبیل
تکثر گرایی وانتخابات وپارلمان وآزادی مطبوعات ونظارت بر حکومت وانتقال قدرت را می
توان،تماما”با حقظ ایمان قلبی وبه دور از فلسفه الحاد ومادیگرایی نژاد پرستی
غرب در عمل پیاده نمود وسعادت را برای بشریت به ارمغان آورد.

نظام سیاسی اسلام  می تواند از
ابزارهای دموکراسی کاملا”استفاده نماید وبا اسلوبی نوین ودر عین حال با حفظ
جنبه ی اسلامی والهی آن، اصول کلی وجاودانه ساختار سیاسی را در عمل پیاده سازد.8

————————————-

منبع:ساختار سیاسی اسلام و تعدد احزاب

مؤلف:هادی علی

مترجم:حامد بهرامی

ناشر:نشر احسان



1 –التعدد السیاسیة فی
الدولة الاسلامیة د.صلاح الصاوی ص39.

 

2 –سکولاریزم(secularisme) رستا رگرایی،اعتقاد به اصلات امو دینی ورد آنچه غیر آن است جدایی
دین از امور دنیا ودولت وسیاست.م.

 

3 –فئودال(feudal):ارباب.
کسی است که املاک زیادی داشته باشد وبررعایای خود حکومت کند م.

4 –رنسانس(renaissance):احیاء
وتجدد. یکی از مهمترین وقایع تاریخ دنیاست که در پایان قرن15 ونیمه قرن16 برای
اولین بار درایتالیا وبعد در فرانسه و آلمان و اسپانیا و هلند آغاز شد وهنر و ادب
را رونق عجیبی بخشید وعرصه ی فکر بشر را افزایش داد . م.

5 the making of humanity»  

6 –به نقل از:ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین،د.
ابوالحسن الندوی ، ص 183 .

7 –پلورالیسم(pluralisme):تعدد احزاب، حکومت ائتلافی،جوع گرایی،چند گا نگی.به
فلسفه ای سیاسی اطلاق می گردد که معتقد است علاقه فرد نباید منحصر به رابطه سیاسی
وی با دولت باشد، بلکه علاقه های دیگر چون علاقه مذهبی و اقتصادی و…دارد وگاهی
نیز در معنی، برای قبول افکار و روش های احزاب دیگر می آید.م.

8 0الحریات العامه فی الدولة الاسلامیه،راشدالغنوشی،ص 87.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس