معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> هنر ایجاد انگیزه، چگونه انگیزش افراد برای کار را برانگیزیم ؟
ایجاد انگیزه
ایجاد انگیزه

هنر ایجاد انگیزه، چگونه انگیزش افراد برای کار را برانگیزیم ؟

هنر ایجاد انگیزه، چگونه انگیزش افراد برای کار را برانگیزیم ؟

نویسنده : ریچارد دنی / مترجم: محبوبه ندیمی

 

عمر مدیریت به سر رسیده است – دوران رهبری آغاز شده است

اگر بدانید چه چیزی مردم را برمی انگیزاند، برای هدایت آنان قوی ترین ابزار را در اختیار خواهید داشت. به نظر می رسد انگیزش یک نیاز فراگیر باشد. هر شخصی خواهان انگیزش بیشتری است، اما متأسفانه کسی دقیقاً نمی داند که انگیزش چیست؟ افراد مایلند که انگیزه بیشتری داشته باشند و مدیران و رهبران مایلند که گروه یا تیمی با انگیزه بالا داشته باشند و کافرمایان می خواهند شخصی با انگیزه بالا را استخدام کنند. در حقیقت، خواست کارفرمایان حتی فراتر از این است و آنان به دنبال افرادی هستند که خود- انگیخته باشند.

انگیزش و قدرت آنقدر به هم نزدیک اند که می توان گفت در یک شخص با انگیزه، قدرت هم وجود دارد. شاید داستان عجیب مادری با 160 سانت قد و 55 کیلوگرم وزن شنیده باشید که با پسر بچه اش در جاده تصادف کردند در حالی که ماشین در کنار جاده چپ شده بود و بچه در زیر آن افتاده بود ولی مادر بدون آسیبی به بیرون پرتاب شده بود. وقتی نیروهای امداد و نجات رسیدند مادر را در حالی که بچه اش در دستانش بود و آسیبی ندیده بود، دیدند. مادر و پسر، برای معاینه کامل به بیمارستان منتقل شدند و در آنجا معلوم شد که ستون فقرات پشت مادر صدمه شدید دیده است. آنچه اتفاق افتاده بود این بود که ظاهراً مادر، ماشین را بلند کرده و بچه را با پاهایش جابجا نموده و در حین انجام این کار پشتش صدمه دیده بود. هیچ روش شناخته شده دیگری وجود نداشت تا مادر بتواند در شرایط عادی ماشین را بلند کند، زیرا او جثه، قدرت یا عضلات قوی برای این کار نداشت. فقط قدرت انگیزش در او می توانست این کار را انجام دهد.

پایه و اساس همه انگیزش ها، امید است

بنابراین امید شاخصی برای انگیزه دادن به افراد است و در واقع امید علتی است برای معلول یا به عبارتی سوختی است که موتور را به حرکت درمی آورد. بدون امید هیچ فردی نمی تواند با انگیزه شود.

آیا کار مدیریت با وظایفی که برای آن متصور می باشد واقعاً کاری زائد است؟ من بر این باورم که باید اینگونه باشد. از دیدگاه تاریخی، مدیریت بیشتر در زمینه اداره کردن قدرت جسمانی بوده است تا نیروی ذهن. این وظیفه ی مدیران بود که تفکر کنند، سازماندهی کنند، برنامه ریزی نموده و سرانجام دستورالعمل های مشخصی را به کارمندان ابلاغ کنند تا آن ها وظایف شان را بدون انحراف، تردید یا تکرار انجام دهند. اما امروزه نیروی کاری و فیزیکی اندکی استخدام می گردد. اکنون وظیفه مدیران این است که بر ذهن افراد مدیریت داشته باشند و شاید یکی از بزرگترین ناکامی هایشان که اغلب با لحنی ناامید کننده بیان می شود، این باشد که: «چرا شما فکر نکردید؟»

بنابراین اگر در فکر جذب مغز افراد هستید، تکنیک های قدیمی مدیریت، امروزه واقعاً مناسب نیستند و باید با رهبری بر مهارت ها، رفتار و استدلال جایگزین شوند.

انگیزش و تدبیر

اجازه دهید تا از دیدگاه مدیریتی تفاوت های بین انگیزش و تدبیر را آغاز نماییم.

از دیدگاه ساده من، تدبیر یعنی کسی را به انجام کاری واداشتن به این جهت که شما می خواهید آن کار را انجام دهد؛ در حالی که انگیزش، ترغیب فردی به انجام دادن کاری به این جهت است که خودش مایل به انجام آن است و تفاوت در اینجاست.

برای مدت های خیلی طولانی در تاریخ اخیر تجارت در جهان، مدیریت تحت سیاست تدبیری قرار داشت و ملت ها از فقر و در موارد بسیاری از مدیریت ضعیف و پر مشغله رنج می بردند.

در یک دوره مدیران کشور انگلیس عملاً گفتگوی مستقیم با کارمندان خود را منع کرده و فقط از طریق اتحادیه ها با آن ها در تماس بودند. در تمام آن سال هایی که بنده در بخش تجارت به عنوان کارآموز و مشاور مشغول فعالیت بودم حتی یک مورد را هم به یاد ندارم که مشکلی جدی در این اتحادیه ها اتفاق افتاده باشد. مشکل در اتاق هیأت مدیره و با وجود مدیران نالایق و غیر متخصصی بود که مدیریت را عامل ریشه ای اختلافات می دانستند. روش آن ها در مدیریت، مخفی شدن در پشت درهای بسته، ارتباط غیر کارا و اعمال زور بود.

جهانی که در آن زندگی می کنیم جهانی انسانی است. ولی هنوز در بسیاری از سازمان ها و ادارات، افرادی به سمت مدیریت یا رهبری ارتقاء یافته اند که در کارهای دیگری موفقیت داشته اند. خیلی به ندرت پیش می آید که افراد در زمینه چگونگی مدیریت بر دیگران، آموزشی دیده باشند. از آن ها به دلیل این که در پست های دیگر مؤثر و موفق بودند انتظار می رود که عنوان مدیر را پیدا کنند و با استعدادی خدا داده به طور خودکار بدانند که چگونه با ایجاد انگیزه با دیگران ارتباط برقرار کرده و بر آن ها مدیریت کنند.

این چرخه همچنان ادامه می یابد چون بسیاری از این مدیران روش های تدبیری مدیران قبلی را دنبال می کنند.

مطمئن باشید که تدبیر یا اداره کردن امور، کار را به جریان می اندازد ولی آن را به پایان نمی رساند و باعث به وجود آمدن حس بی اعتمادی شده و سرانجام به موقعیت «ما و آن ها» منتهی می شود. روش تدبیری مدیریت بر افراد، کمال مطلوبی را که در آن مدیران و کارکنانشان همگی برای رسیدن به اهداف مشترکشان در مسیری هماهنگ حرکت می کنند، به وجود نمی آورد.

ساده لوحی است که افراد خود انگیخته را تشویق کنیم تا در مصاحبه شغلی شرکت کنند و سپس از کاندیداهای موفق انتظار داشته باشیم تا پس از استخدام نسبت به مدیریت تدبیری واکنش مثبت داشته باشند.

انگیزش، یعنی کسی را به انجام کاری وادار کردن به خاطر این که او خود می خواهد آن کار را انجام دهد. این تعریف در مورد من و شما نیز صادق است. اگر ما واقعاً بخواهیم کاری انجام دهیم، شخصی با انگیزه بالا خواهیم بود، بالعکس اگر واقعاً نخواهیم کاری را انجام دهیم، فاقد خودانگیختگی هستیم. بنابراین ما نه تنها برای ایجاد خودانگیختگی در وجود شما، بلکه برای افرادی نیز که با شما در تماس هستند به بحث و بررسی روش شناسی، شیوه ها و اصول ایجاد انگیزه می پردازیم.

شاید پذیرش و درک اصل درد و لذت مفید باشد. ما مانند همه موجودات جهان برای دوری از درد تا جایی که می توانیم تلاش می کنیم. البته برای دوری از احتمال تجربه ی درد جسمی غریزه ای طبیعی در ما وجود دارد، همچنین ما غریزه ی طبیعی برای دوری از هر نوع ناراحتی روحی را نیز داریم. نمونه هایی از این غرایز، عکس العمل هنگام مواجه شدن با کاری نامطلوب از قبیل تماس تلفنی ناراحت کننده، کار روزمره خانه داری، ملاقات هایی که می تواند با برخوردهایی همراه باشد، دیدن صورت حساب ها، انجام تمرینات ورزشی به خاطر حفظ تناسب اندام و کنار گذاشتن سیگار می باشد. از طرف دیگر ما در مسیر خواسته هایمان هر کاری خواهیم کرد تا شادی ملموسی از قبیل خوردن و نوشیدن زیاد را بیابیم. از جنبه مثبت، تلاش برای رسیدن به لذت برای رسیدن به موفقیت اساسی است. افراد موفق این جهان توانسته اند به تعادلی صحیح در اصل درد و لذت دست پیدا کنند.

ما باید هراز گاهی «درد» محدودی را تجربه کنیم که نام آن را چه خود-انضباطی بگذاریم و چه خود-مدیریتی به عهده خودتان است. دوست خوبم استیو بنت یک کارآفرین موفق و مؤسس سایت jungle.com دیگران را تشویق می کرد تا از راهکار BANJO استفاده کنند: این حروف نشانه واژه های انگلیسی زیر است:

BANG

A

Nasty

Job

Off

که معنای کلی آن این است: “عالی شد، یک کار مشکل دیگر هم تموم شد“.

بسیاری از افراد ناموفق با عقب انداختن کارهای مهم و جدی، در کارهایشان تعلل می کنند و در بسیاری از موارد خودشان را در معرض موقعیتی که ممکن است ناراحتی حاصل کند قرار نمی دهند و آماده ریسک کردن نیستند. استیو هرگاه با کار ناخوشایند و چالش برانگیز روبرو می شد از راهکار BANJO استفاده می کرد.

من پیشنهاد می کنم اگر شما دو کار برای انجام دادن در دست دارید که یکی ناخوشایند و دیگری لذت بخش است، همیشه ابتدا کار ناخوشایند را انجام دهید و سپس آن کار خوشایند و مطلوب را به عنوان پاداش کارتان قرار دهید. من دریافته ام که این روش روش مناسبی برای رسیدن به موفقیت می باشد. ما می دانیم شخصی که خود مدیریتی ندارد و یا اندکی از آن بهره دارد، برعکس این قضیه را انجام می دهد. برای این که انگیزش را در چشم انداز تازه ای قرار دهیم باید تفاوت بین منش انگیزش و محرک انگیزش را تشخیص دهیم.

ما هم روش، چماق و هویج در ایجاد انگیزه را می شناسیم و چون این دیدگاه، دیدگاهی است که هنوز بسیاری از افراد نسبت به انگیزه دارند، اجازه دهید به تفاوت بین این دو نوع مختلف که در بالا عنوان شده است بپردازیم.

 

منش انگیزش

منش انگیزش، راه و روشی است که مردم طبق آن فکر می کنند و احساس می کنند. این در واقع اعتماد به نفس آن ها، باوری که به خودشان دارند و طرز تلقی آن ها از زندگی می باشد که ممکن است منفی یا مثبت باشد. حالتی است که چگونگی احساس آن ها در مورد آینده و واکنش آن ها را به وقایع گذشته نشان می دهد. همه ما در مسیر انجام کارهایمان گه گاهی باید مطمئن شویم که منش درستی داریم یا نه.

 

محرک انگیزش

عامل ایجاد انگیزه، آنجاست که یک شخص یا یک تیم پاداشی را از فعالیتی کسب می کند. می توانیم به این صورت جمع بندی کنیم که کاری را انجام می دهید و پاداشی را کسب می کنید. درک تفاوت بین این دو نوع انگیزش و پذیرفتن این حقیقت که هر دو نوع وقتی با هم به کار گرفته می شوند، بیشترین تأثیر را دارند، بسیار مهم است.

محیط مناسب

همچنان که تکنیک های مربوط به ایجاد انگیزه را مورد بررسی قرار می دهیم و این موضوع را وارد چشم انداز خاص آن می کنیم، درک این حقیقت ضروری است که برای یک فرد، یا گروهی از افراد، انگیزش فقط در محیطی مناسب می تواند مؤثر باشد.

به عنوان مثال، ممکن است مدیری تلاش کند که گروهی از افراد را با استفاده از رقابت یا برنامه تشویق کننده ای که ممکن است به خوبی سازمان دهی شده باشد، با انگیزه نماید. اما اگر در این محیط که گروه مورد نظر می خواهند در آن کار کنند رابطه دوستانه ای نباشد، بدگویی، بی اعتمادی یا جوّی نامناسب وجود داشته باشد، هر عامل یا شیوه ایجاد انگیزه، ناموفق و بی نتیجه خواهند ماند.

بنابراین شما باید محیط کارتان را خوب بررسی کنید که آیا آن محیط به گونه ای می باشد که شما بتوانید در آن محیط برانگیخته شوید؟ اگر شما یک رهبر هستید، آیا اینجا محیط مناسبی برای کارمندانتان می باشد تا انگیزه آن ها را بالا ببرد؟ پروفسور هرتزبرگ چنین مسایلی را به عنوان عوامل بهداشتی روان تعریف می کند.

برای مثال، امکانات اداری را در نظر بگیرید. آیا تجهیزات اداری کار می کنند؟ محل کارتان خیلی گرم یا خیلی سرد نیست؟ آیا آنجا تمیز است یا کثیف؟ روشنایی، هوای مطبوع، امکانات بهداشتی و البته فضای کاری چگونه است؟ آیا عوامل هادی و مشوق کاری وجود دارند و یا عوامل محدود کننده کار وجود دارند؟

آیا موانع معقولی وجود دارد که مانع موفقیت شما و کارمندانتان باشد؟ کلمه کلیدی ای که اینجا مطرح شده است کلمه معقول است. من در مورد بهانه ها صحبت نمی کنم. موانع معقول باید به طور جدی بررسی شوند و در نهایت از میان برداشته شوند و همچنین باید بپذیرند که بهانه ها و عذرها جزء عادات فکری هستند. این عادات باید تغییر داده شود و در بسیاری موارد این کار به رهبری و اراده قاطع نیازمند است.

برای این که شخصی بتواند مدیری کارا و تأثیرگذار باشد باید مهارت های رهبری را داشته باشد یا آن ها را کسب کند. این یک اصل بدیهی است اما با این وجود ارزش بازگو کردن را دارد.

من شخصاً عاشق بعضی از مطالب کلیشه ای بزرگ هستم و مثال خوبی که در این جا آورده ام این است که:

وقتی رهبران در حال هدایت کردن باشند، زیردستان از آن ها پیروی خواهند کرد.

البته کارمندان از همکاران خود تقلید می کنند و هیچ کس نمی تواند بین روش های رهبری و نتایج انگیزشی آن تمایزی ایجاد کند. رهبران در همه دوران ها این نکته را گفته اند:

 

یک سرمشق خوب برای دیگران باشید.

شخص با انگیزه یا انگیخته

بگذارید ابتدا تصویری از یک شخص با انگیزه را در ذهنمان مجسم کنیم. اولین برداشتی که در ذهن ما ایجاد می شود، ظاهر شخص می باشد. یک شخص با انگیزه مطمئناً ظاهر آراسته ای خواهد داشت، موهایش بسیار مرتب به نظر می رسد، کفش هایش تمیز می باشد و لباس هایش انگار تازه به اتوشویی داده شده و کاملاً اتو کشیده است. بنابراین، افراد با انگیزه از ظاهر خود مراقبت می کنند.

به مدت چندین سال یکی از شرکت هایی که اداره می کردم، گروه فروش تلفنی موفقی داشت.

در این شرکت ضوابطی قرار داده شده بود و از افراد فروشنده تلفنی خواسته شده بود که خوش پوش با موهایی مرتب به سر کار آمده و فروشندگان زن آرایشی کرده باشند. ما به این حقیقت دست یافته بودیم که نتایج موفقیت آمیز، ارتباط مستقیمی با انگیزه ی تیم فروشندگان تلفنی دارد. وقتی آن ها احساس خوبی در مورد خودشان پیدا می کردند بازده کارشان و موفقیت هایشان در میزان فروش بالا می رفت.

در بسیاری از شرکت ها تمایل به پوشیدن لباس سطح پایین وجود دارد. من این روش غیر رسمی تر را درک می کنم، اما باید به تعادلی در این میانه رسید. ما همه از ظاهر دیگران نسبت به آنان عقایدی پیدا می کنیم. باید به شیوه راه رفتن افراد نیز توجه کرد. من دوست خوبی دارم که وقتی افراد برای مصاحبه کاری وارد می شوند از پنجره ی اتاقش آن ها را تماشا می کند و بر طبق روشی که راه می روند تصمیم می گیرد که آن ها را استخدام کند. او به من می گوید شخصی که با هدف و با سرعت قدم برمی دارد کارمند بهتری نسبت به کسی خواهد بود که قوز می کند و قدم های آرام و کندی برمی دارد. آیا آنان با دست های در جیب گذاشته به آهستگی قدم می زنند یا انگار فنری در پا و دست هایشان وجود دارد که باعث می شود به صورت رانشی حرکت کنند؟

ثانیاً، زبان بدن چیزی است که علاقه و اشتیاق فرد را بیان خواهد کرد. مسلماً چهره ای خندان، چشم های شاد و درخشان و حالت مثبت صورت می تواند از وجود انگیزه در یک فرد خبر دهد.

دانشجویان زبان بدن ادعا می کنند که در این بخش اروپا ما حدوداً با 40000کلمه و صدا قادر به ارتباط برقرار کردن هستیم. با این وجود روزانه معمولاً فقط از 4000 کلمه استفاده می کنیم. از طرف دیگر، پیام های زبان بدن که فقط از صورت افراد بیان می گردد به تعداد 15000 می رسد.

می دانیم که اکثریت افراد چیزهایی را می گویند که بتوانند کنترل کنند، بنابراین هر وقت زبان بدن با کلماتی که به زبان می آوریم در مغایرت باشد، این زبان بدن است که اطلاعات درست را انتقال می دهد.

افرادی هستند که می گویند ما واقعاً احساس خوبی داریم اما حالت غمگین چهره شان یا شانه های قوز کرده شان دقیقاً خلاف گفته آن ها را نشان می دهد. این افراد می توانند مورد مطالعه قرار گیرند تا احساسات صحیح و واقعی آن ها استنباط شود.

سرانجام این که شخص با انگیزه چگونه ارتباط برقرار می کند؟ با علاقه و اشتیاق. یک شخص برانگیخته در مورد آینده و چیزهایی که می خواهد انجام دهد و برنامه ریزی هایی که برای این کارها کرده است، صحبت می کند. برای او گذشته به عنوان یک تجربه مورد استفاده قرار می گیرد تا فرصت ها را غنیمت شمرده و آن ها را به موفقیت تبدیل کند. بنابراین شخص با انگیزه اشتیاق به زندگی دارد و از زندگی کردن شادمان است.

و فراتر از همه این ها شخص با انگیزه را به راحتی می توان به عنوان یک فرد مثبت توصیف کرد و این خصوصیات ظاهری منش انگیزش است:

  • مثبت
  • برانگیخته
  • امیدوار به موفقیت

این خصوصیات تولید انرژی می کنند. شخص با انگیزه به نظر می رسد که مقدار فراوانی انرژی دارد. این گفته را شنیده اید که می گویند: اگر می خواهی کاری را انجام دهی از کسی بخواه که سرش شلوغ باشد.

پاداش ها=نتایج

در پایان می خواهم انگیزش را از چشم اندازی نگاه کنم که در کتاب جالب مایکل لی بوف با عنوان «چگونه مردم برانگیخته می شوند؟» آمده است. در آن کتاب او مهمترین اصل مدیریت در جهان را شرح می دهد و آن این است:

بیشترین بهره را از کارهایی خواهید برد که در ازای آن پاداش می گیرید. به آنچه امید دارید، تقاضا می کنید و آرزو دارید و یا التماس می کنید، دست پیدا نمی کنید. بلکه به آنچه می رسید که به خاطر آن پاداش گرفته اید.

بنابراین مهمترین اصل مدیریت بیان می کند که کارهایی که پاداش می گیرند، کارهایی است که انجام می گیرد. پس شما به عنوان یک مدیر یا رهبر دیگران باید بررسی کنید و از خودتان بپرسید که چه چیزهایی را با ارزش می دانید و به خاطر آن ها پاداش می دهید؟

اگر به رفتار صحیح پاداش ندهید، به احتمال بسیار نتایج غلطی به دست خواهید آورد.

یادداشت های جیبی

امید، پایه و اساس همه ی انگیزه هاست.

انگیزش یا تدبیر؟ تفاوت را درک کنید.

به دنبال خصوصیات یک فرد با انگیزه باشید.

گفتار خردمندان

ایده رایجی که موفقیت، انسان ها را مغرور، خودخواه و خودپسند می کند، صحیح نیست. برعکس، موفقیت افراد را متواضع، صبور و مهربان می سازد. شکست (ناکامی) انسان را بی رحم و عبوس می سازد.

سامرست موآم

————————————————-

منبع: هنر ایجاد انگیزه / مؤلف: ریچارد دنی / مترجم: محبوبه ندیمی / انتشارات: آزادمهر، تهران 1388

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس