معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> اخلاص و وضعیت ذهنی سعید نورسی و وصیت ایشان قبل از مرگ
سعید نورسی
سعید نورسی

اخلاص و وضعیت ذهنی سعید نورسی و وصیت ایشان قبل از مرگ

اخلاص و وضعیت ذهنی سعید نورسی و وصیت ایشان قبل از مرگ

نویسنده : مری ولد (شکران وحیده) / مترجم: فرزاد صیفی کاران

هنگامی که به اواخر زندگی استاد نورسی می رسیم، تهمت های بی اساس و دور از واقعیت که با توصیف اوضاع جسمانی و وضعیت روحی نورسی در این سال های آخر که توسط خود وی و شاگردانش ارائه شده است، آشکار می گردد. همان طور که در سایر متون آمده است،بنیان شیوه رساله نور اخلاص است که از نظر نورسی راز توفیق و پیروزی هایش می باشد.

اخلاص، هیچ هدف دیگری جز خشنودی خداوند در خدمت به ایمان و قرآن و استفاده نکردن از این خدمات برای اهداف دیگر را دنبال نمی کند. حفظ این اخلاص مانع از مشارکت در سیاست ها و یا دنبال کردن منافع شخصی از هر نوعی می شود. استاد همه جنبه های اخلاص را تا سر حد ممکن تجلی بخشید، به طوری که در تمام طول زندگی اش تمایل به تنهایی داشت و انزوا را برگزید. به ویژه در سی سال پایانی عمرش وی از آمیزش ها و گفتگوهای غیر مهم اجتماعی اجتناب می کرد و همواره هیچ هدیه، صدقه و یا خیراتی را نمی پذیرفت و همیشه خودکفایی پیشه می کرد. نامه ها و اظهاراتی که وضعیت جسمانی نورسی را در این دوره توصیف می نماید، نشان می دهد که او چگونه با وجود این که بیش از هفتاد سال از عمرش می گذشت و نیازمند کمک دیگران بود و علی رغم این که به سمت بیماری کشیده می شد، نهایت اخلاص را به خرج می داد.

یکی از این بیماری ها این بود که نمی توانست صحبت کند، پس از صحبت کردن 2-3 دقیقه ای، عطش وحشتناکی بر او غالب می شد. او در نامه ای نوشت زمانی که حتی دشمنان به دوستان تبدیل می شوند، با ممانعت از گفتگوهای غیر لازم می توان به بقای حداکثر اخلاص کمک کرد.

دومین بیماری، هدیه های مادی و غیر مادی بود که باعث بیماری او می شد. بسیاری از مواقع هدیه ای ناخواسته و نطلبیده حتی از جانب نزدیکترین شاگردانش همانند لقمه ای که در گلو گیر کند، او را بیمار می کرد. نورسی دیدارهایش با هزاران نفری که می خواستند او را ببینند و با او حرف بزنند، هدایای غیر مادی توصیف می کرد که قادر به بازپرداخت آن نبود.

صحبت کردن و دست دادن با ملاقات کنندگان وضعیت بیماری را در او تشدید می کرد، به طوری که او حداکثر اخلاص را نشان می داد. بنابراین نورسی قادر بود فقط تعدای از کسانی را بپذیرد که از اقصی نقاط ترکیه و اطراف برای دیدارش می آمدند، او نامه ای نوشت و شرایط را این گونه توصیف کرد:

به دلیل بیماری، خواستار ملاقات با کسانی است که فقط درباره انتشار رساله نور می خواهند او را ببینند، به هر حال او به طور کلی در خصوص مسائل دیگر حتی با شاگردانش که او را همراهی کرده و مراقبش هستند، صحبت نخواهد کرد.

نامه ای که این شاگردان نوشته و شرایط حال او را شرح داده اند، باعث شد تا ملاقات کنندگان بدون دیدار او برگردند. متن نامه شاگردان به شرح زیر است:

«در موارد بسیاری ما متوجه شدیم که دست دادن و دست بوسی برای روح استاد همچون ضربه ناراحت کننده است. همچنین نگاه کردن و مورد مطالعه قرار دادن ایشان، ناراحتشان می کند. حتی ما هم با وجود این که مراقبت از ایشان را بر عهده داریم، جز به ضرورت به ایشان نگاه نمی کنیم. همچنین می دانیم که حکمت و معنای قضیه به این گونه است که:

چون شیوه اساسی رساله نور اخلاص واقعی است، وقوع شرایط حاضر و سخن گفتن با افراد و دریافت اختراعات فائقه برای ایشان اثر مخالف و شدیدی دارد. زیرا در این سن خودپرستی و این ها نشانه خودستایی، ریاکاری و تضییع رفتاری است.

استاد می گوید اگر آن هایی که می خواهند من را ببینند، همان کار را برای رساله نور و آخرت انجام دهند، رساله نور هیچ نیازی برای آنان باقی نخواهد گذاشت. هر یک از نسخه های آن به اندازه یک سعید مفید و سودمند است. اگر آن ها می خواهند در ارتباط با این جهان و دنیای مادی او را ببینند، از آنجایی که او جداً از این دنیا رفته رها شده است، از ناراحتی های جدی رنج می برد، زیرا مسائل مربوط به دنیا بی اهمیت و اتلاف وقت است و اگر درباره خدمت و انتشار رساله نور است، می توانند با شاگردان اختصاصی او، برادران و فرزندان روحانی او صحبت کنند. از نظر ایشان نیازی به صحبت با خودشان نیست.»

استاد نورسی خودش در نامه ای به شرح و تفسیر زندگی سی ساله اش و سال های زندان و تبعید پرداخته و آن ها را هشدارهای همیشگی خداوند یاد کرده است و خدمت به مذهب را وسیله ای برای هر نوع منافع شخصی نمی داند، بنابراین چنین اخلاص صرف و واقعی را برای خود نگاه داشته است.

تهمت هایی مبنی بر استفاده از مذهب برای اهداف سیاسی که بر اساس اتهامات بی اساس و غیر منصفانه از سوی دشمنان به سوی او وارد شده بود، همچون مانعی برایش به حساب می آمد تا در مقابل خطر بزرگ خدمت به ایمان در سال های خودپرستی عمرش، تسلیم شده و از پای در نیاید. این گونه بود که این خدمات وسیله ای برای پیشرفت روحانی او و نجات از آتش و رسیدن به بهشت گردید.

نورسی کاملاً آگاه بود که چیزهایی مانع راه او می شوند و اکنون دلیل واقعی آن را می فهمید. اگر چه کار کردن برای آن ها نیز مشروع بود، اما در حال حاضر با وجود شکل گیری (شخصیت مجموعه) بی دینی و گمراهی، حقایق دین و قرآن باید به شیوه ای مؤثر و متقاعد کننده تدریس می شد تا بی ایمانی را رد و با آن برخورد کند و از این طریق، تدریس وسیله ای باشد تا نیازمندان دینی دریابند که این فقط کلام حقیقت و واقعیت است که سخن می گوید و تردیدهای روح و تزویر شیطانی باید سکوت نمایند.

نورسی نوشت که راز توفیق رساله ی نور در متوقف ساختن و در هم شکستن بی ایمانی واقعی در شرایط سخت ترکیه در آن زمان بود. او خودش در عذاب و دشواری که از آن رنج می برد، به طور کامل کناره گیری کرد و همه امور را به کسانی بخشید که مسبب آن شرایط بودند. اگر او همه چیز را ایثار نمی کرد، قدرت فوق العاده رساله نور از دست می رفت. ایمان برخی از افراد فقط با یک صفحه از صفحات رساله نور حفظ شده بود. فقط به دلیل ایثارهای او بود که رساله نور شکل گرفت تا حدی که نورسی آن را نوعی بازسازی و خلق مجدد مذهب می نامد.

این کتاب همچون یک بازسازی کنند، قرن به قرن منتقل شد و به شیوه ای لازم به مذهب و ایمان خدمت کرد، بنابراین در عصر حاضر یعنی عصر همه سازمان های سری و شخصیت های علمی گمراه کننده، بازسازی دین نیز از راه همین هویت های کلی و گروهی انجام شد. فقط همین شخصیت و هویت کلی رساله نور بود که با خصوص ایثارگرانه نورسی و شاگردانش شکل گرفت. بدون شک بدیع الزمان خودش را تنها دانه ای توصیف می کند که با لطف خداوند متعال، رساله نور به درختی پر بار و ارزشمند تبدیل شده است:

«من یک دانه بودم، ریشه گرفتم و ناپدید شدم.همه ارزش ها متعلق به رساله نور است که تفسیری درست و وفادار از قرآن و معنای آن می باشد».

وضعیت نورسی و خواسته او برای آرامگاه ناشناخته

به همین دلیل _نگهداری «حداکثر خلوص» که در سایه قدرت رساله نور و راز موفقیتش نهفته است_ بود که نورسی در موارد متعددی اظهار کرد که می خواهد جایگاه مقبره اش مخفی بماند و فقط یکی دو تا از شاگردان نزدیکش از مکان آن خبر داشته باشند. او این خواسته را در وصیت نامه ای نوشت. نورسی وصیت نامه اش را در شرایط مختلفی که او در امیرداغ و قبل از این که در ژانویه 1948م به افیون فرستاده شود، نوشت. با اشاره به این که وصیت نامه نوشتن صفت پیامبر (ص) است و چون زمان مقرر مشخص نیست، او نام گروهی از شاگردانش را قید کرد که میراث شخصی و بهترین مجلدهای رساله ی نور را برایشان گذاشته بود.

بدیع الزمان در آخرین وصیت نامه اش دو نکته را تصریح کرده است، نخست این که آرامگاهش باید مخفی بماند و دیگری پرداخت پول به آن دسته از شاگردانی که فقط برای رساله نور کار کرده و راه دیگری برای امرار معاش در اختیار نداشتند. نورسی اظهار داشت کسانی که می خواهند آرامگاهش را زیارت کنند، در قلبشان این کار را بکنند و از راه دور برایش دعا کنند.

زیرا همانند زمان کهن، دور از نیاز به شهرت و آوازه، فراعنه توجه مردم را با تندیس ها، عکس ها و مومیایی ها به خود جلب می کردند، به طوری که در این دوران ترسناک با توجه به بی اعتنایی که به وجود آورده است، خودپرستی با انزواهایی چون تندیس ها، پرتره ها و روزنامه ها توجه همگان را به این جلب می کند. مادیات باعث شده که اهمیت بیشتری به شهرت و آوازه دنیایی متوفی داده شود، زیرا آن ها آینده دنیایی را تصور می کنند که در [جهان باقی] به دست خواهند آورد. ایشان به جای این که متوفی را در سایه لطف الهی و آینده اش در جهان آخرت ببینند، بدین ترتیب به زیارت او می روند. من برای حفظ نهایت خلوص و ارادت به رساله نور و به دلیل رازی که در این خلوص و ارادت نهفته است، سفارش کرده ام که آرامگاهم مشخص نشود. فقط به خاطر این که نمی خواست کسی از این دنیا به زیارتش برود و از آرامگاهش بازدید نماید، چنین سفارشی نمود.

با این حال نورسی در موارد متعددی گفته بود که دوست دارد در کجا مدفون شود. به عنوان مثال در نامه ای می گوید ترجیح می دهد محدوده آرامگاهش در روستای ساو در نزدیکی استان اسپارتا به بارلا باشد. بدیع الزمان در یکی از وصایایش می گوید که اگر در اسپارتا درگذشت، شاگردانش باید او را در کنار قبرستان عمومی میانی و اگر در امیرداغ بود در قبرستان بالایی دفن نمایند.

او همچنین گفت که دوست دارد در شهر اورفه در جنوب شرقی ترکیه بمیرد، یعنی همان جایی که ابراهیم پیامبر خفته است، خودش هم در همانجا از دنیا رفت. او این حرف را به صالح ازکان گفته بود و او نیز این مطلب را این گونه یادآوری می کند: «سال 1954 م بود، در امیرداغ، مصطفی آست، صادق و خودم با استاد به تپه رفتیم. وقتی به نزدیک درختی رسیدیم، استاد نیم ساعت آنجا ایستادند و عمیقاً به فکر فرو رفتند. سپس ما را صدا زدند و گفتند: هیچ کس از آرامگاه من خبر نخواهد داشت. شما هم آنجا را نخواهید دانست. من در سرزمین شما (اورفه) از دنیا خواهم رفت. من می خواهم در جوار ابراهیم خلیل الله بمیرم.»

در سال 1950م نورسی برخی از وسایل و متعلقات شخصی اش را با یکی از شاگردانش به اورفه فرستاد و گفت که خودش هم به آنجا خواهد آمد. این متعلقات یک جبه بود که مولانا خالد بغدادی در قسطمونو به او بخشید و شاگرد آن جبه را به دست عبدالله یاغین که یکی از شاگردان دیگر استاد در مدرسه بود داد. عبدالله یاغین 8 سال ساکن اورفه بود. او یک «درس خانه» [این کلمه یک اصطلاح ترکی برای کلاس درس و تالار سخنرانی است(مترجم)] که مرکز فعالیت های رساله نور بود در آنجا افتتاح کرد. نورسی تا زمان مرگش نتوانست آنجا را ببیند. بدیع الزمان خطاب به نزدیکترین شاگردانش سه وصیت نامه نوشت، تا عملکرد خود را برای پرداخت عایدات به شاگردان نور که زندگیشان را صرف خدمت کرده و کسانی که نمی توانند از طریق دیگری مخارج خود را تأمین کنند، ارائه دهند. احتمالاً این وصیت نامه در سال 1959م نوشته شده است.

این عمل از جمله کارهایی بود که سعید قدیمی برای شاگردانش انجام داد. او توضیح می دهد که چگونه با «وفور ناشی از قناعت و صرفه جویی» او توانست نیازهای معیشتی و جسمی را بدون شکستن اصل خود اتکایی (خودکفایی) تأمین نماید. یک پنجم پول حاصل از فروش نسخه های رساله نور برای پرداخت به پنجاه – شصت شاگرد کافی بود.

بدیع الزمان نوشت که او این خواسته ها را در وصیت نامه اش طرح ریزی کرده است، چون شخصاً اصلاً در انجام وظایفی که به رساله نور مربوط می شد، هیچ قدرتی نداشتم و شاید هیچ نیازی هم نبود که این گونه عمل کنم. گویی به دلیل دفعات زیادی که مسموم شدم و نیز به دلیل کهولت سن و بیماری نمی توانم ادامه زندگی را تاب بیاورم. حتی اگر مرگ که من بسیار مشتاقش هستم به سراغم نیاید، باز هم گویی که من مرده ام، زیرا در سایه رساله نور هیچ نیازی نداشتم. رفتن به عالم برزخ برایم منبع شادمانی و سرور است. شما نیز غمگین نباشید و به من شادباش بگویید چرا که از سختی ها و رنج ها به سوی لطف و بخشش خواهم رفت.

—————————————————————————————————-

منبع: اسلام در ترکیه مدرن(زندگینامه یک روشنفکر بدیع الزمان سعید نورسی) / مؤلف: مری ولد (شکران وحیده) / مترجم: فرزاد صیفی کاران / انتشارات: نشر احسان 1389

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

قالب وردپرس