خانه ---> اندیشه ---> نفی تحزّب یا نفی تعصّب ؟!
جلیل بهرامی نیا
جلیل بهرامی نیا

نفی تحزّب یا نفی تعصّب ؟!

نفی تحزّب یا نفی تعصّب ؟!

نویسنده :  جلیل بهرامی نیا

چندی پیش نزد دوستی ارجمند بودم؛چنان که افتد و دانی،رفاقتِ درآمیخته با شرم و رواج توهّم تقابلِ صراحت با صمیمیّت،آدمی را به نوعی پوشیدەگویی و کنایەبافی می کشاند؛کنایەهایی که گاه فقط محصول خلّاقیّت و مهارت بافندگی خودِ گوینده و عاری از کدهای مشترک فرهنگی است و بیچاره مخاطبِ بی گناه،اگر مقصود را در نیابد به بلاهت و دیرفهمی نیز متّهم می شود!

این دوست ما نیز که هم خود را به زحمت افکنده بود و هم مرا،پس از پُشتک و واروی فراوان،پرده از خیرخواهی و مقصود خویش برگرفت و به من که عضو یک جماعت/حزب هستم،رساند که تحزّب با مسلمانی و اخوّت اسلامی منافات دارد و هر چه را وارستگی می زایاند، وابستگی می میراند و اسیر رنگ٘ شدن همان و بر طبل تفرقە و جنگ کوبیدن همان!

من گر چه درد او را درک می کردم،امّا از سر خامی یا تعصّب،تحلیل سوزناکش را نیمسوز می انگارم و گمانم این است که بە تعبیر مولوی، گر چه خوب٘ ذِکر آورده است ،امّا سوراخ دعا را گم کرده است!

چنان که می بینیم و می دانیم،ذات آفرینش و سرشت فردی و اجتماعی بشر، آمیخته یا به تعبیر مدنی تر، آراسته به رنگارنگی و تنوّع است و موجودات تنها در ناهمگونی،همگون اند؛در اجتماع انسان ها نیز،گوناگونی نژادی،جنسیّتی،فرهنگی، اجتماعی، صنفی،سِنّی،ورزشی،هنری،فردی،هوشی،اقتصادی و…مشهود و آشکار است و هر انسانی به اعتبار این تفاوت ها، در برابر “دیگران”،هویّت و تمایزی جدایی ساز می یابد و این تمایزات و تفاوت ها، نه جای انکار است نه مستوجب عار!

تحزّب صورتی نوین از تعاون و همیاری انسان هاست که همزاد تمدّن و شکل گیری اجتماعات بشری در تاریخ است و به موازات گسترش و پیچیدگی جوامع و متناسب با نیازهای روز،در ابعاد مبنا،حجم و کارکردهایش متحوّل و نو گشته است؛ اگر زندگی اجتماعی، مستلزم تقسیم کار و انجام اموراتِ متنوّع و متفاوتِ اجتماع،نیازمند تخصّص است،تشکّل چیزی نیست جز “همسویی و سامان یابیِ نیروهای علاقه مند و ماهر در یک حوزهٔ خاص”؛تشکّل و حزب نیز یک سازمان است و سازمان یعنی فعّالیت منظّم و تعریف شدهٔ یک مجموعه برای رسیدن به هدفی مشخّص؛تحزّب نه خورهٔ زندگی است و نه بانگِ ستیز و گسستگی؛تحزّب فرزند مشروع تقسیم کار و ضرورت سپردن کار به کاردان است؛اساساً اجتماع بشر و مخصوصاً جامعهٔ کنونی بشر، ماهیّتی سازمانی دارد و دفاع دوشادوش از حوزهٔ روستا/شهر و شکار دسته جمعی، نمونه هایی از فعّالیّت سازمانی در جوامع ابتدایی است؛برای طبیعی تر شدن نگاهِ هراس آمیزِ ما به تحزّب، بد نیست دقّت کنیم که آن روی تحزّب و تشکّل،یکی “فعّالیّت” انفرادی است و دیگری “آشفته کاری”! بر این اساس نفی تشکّل و تحزّب،برخاستە از سادەانگاری و غفلت از الزامات مدیریت امور عمومی و ترویج تلاش فردی و آشفتگی است که عین اتلاف سرمایەهای مردم و هدر دادن نیروهاست؛ لذا شکستن کاسه  کوزهٔ تفرقه بر سر تحزّب و تشکل، از جنس تیر اندازی دُن کیشوت وار به هدف نادرست و صورتی معاصر از گم کردن سوراخ دعا در داستان های خلّاقانهٔ مولوی است!

این که کار منظّم در حوزەهای مدنی،با استقبال و تحسین مواجه می شود امّا در حوزهٔ سیاسی،تقبیح و طرد می شود بازتاب نگرشی معیوب و آفتی فرهنگی است که ریشه در عوامل متعدّدی چون توسعەنایافتگی فکری و سادەانگاریِ کشورداری، تراکم انحصارطلبی سیاسی در فرهنگ تاریخی،غلبهٔ نگاه سنّتی به قدرت و نیرومندی را  حذف رقیب انگاشتن،عملکرد منفی و خودخواهانهٔ احزاب، ضعف مسئولیّت شناسی اجتماعی،فقر شدید فرهنگ کار جمعی و رسوخ فرهنگ تکنوازی است.

راست است که تحزّب پتانسیل لازم برای آفت زدگی و آسیب زایی دارد،امّا

اولاً این عیب  نه به ذات تحزّب، بلکه به سرشت انسان بر می گردد که تحت تأثیر انگیزه های روانی و محرّک های اجتماعی، حتّی از دین و علم و هنر و قومیّت و.  ..سوء استفاده می کند؛

ثانیاً هیچ عاقلی برای گریز از پیامدهای منفی ،حکم به تعطیل یک کارِ غالباً سودمند نمی دهد؛مگر انسان ها کم از علم و تکنولوژی و تدیّن و قانون و ازدواج و ادامه تحصیل،آسیب روانی و مادّی دیدەاند؟! آیا صحیح است موارد منفیِ عملکرد یک نهاد اجتماعی را به ذات و کلّ عملکردش تعمیم دهیم و حکم به اعدام و تعطیلی آن بدهیم؟!

تشکّل های مدنی و احزاب سیاسی، ضرورت زندگی اجتماعی در شرایط کنونی هستند؛این سازمان ها، محوری برای همکاری و همسوییِ اشخاص همفکر و علاقەمند به فعّالیت فرا فردی هستند و با شناسنامهٔ رسمی و آشکار، امکان ارزیابی و تحمیل مسئولیت در موارد خطا را فراهم می آورند؛افراد در سازمان ها و احزاب،هم از حمایت های مادّی و آموزشی بهرەمند می شوند و رشد و مهارتشان تقویت می شود و هم فضایل ارزندەای چون شجاعت طرح ایده،قبول نقد و قضاوت دیگران،پاسخگویی به دیگران در قبال عملکرد،خودباوری و صلاحیّت لازم برای رایزنی و چانه زنی در جایگاه یک شخص حقوقی و بالأخره  تحمّل جریمهٔ تخلّفات احتمالی را تمرین می کنند و با ورزیدگی و قابلیّت های لازم وارد عرصهٔ سیاسی و اداری کشور می شوند و به جای این که هزینەهای کسب این آموزش ها و مهارت ها را با آزمون و خطا در عرصهٔ اجتماعی /مدیریتی، به جامعه تحمیل کنند،در محدودەای  کوچکتر به حامیان و همفکران خویش تحمیل می کنند؛ وجود احزاب و تشکّل ها در جامعه، علاوه بر تربیت کادر ماهر و ورزیده،از جهتی دیگر نیز برای همگان سودمند است و آن این که این سازمان ها برای کسب و حفظ مقبولیّت عمومی، علاوه بر تقویت فکری و مهارتی اعضا،نظارت و حمایتی مضاعف بر اعضای خویش دارند که سلامت اداری و سیاسی را ارتقا می دهد.

اگر بپذیریم که معایب و محاسن ابزارها و وسایل،وابسته به شخصیّت کاربرانِ آنها و نوع استفادەای است که انسان ها از آنها به عمل می آورند، حق و توقّع آن است که به جای نفی تحزّب و ازدواج و تعطیل کردن دین و قانون و علم و هنر بە بهانۀ احتمال آسیب زایی،نگرش و شخصیّت کاربران و فرهنگ استفاده از این ها را نقد و اصلاح کنیم و به جای طرح و ترویج ضدّیّت تَمَذهُب و تحزّب با اخوّت و انسجام،توجّه و تأمّل کنیم که اختلاف فکری لزوماً به معنای نزاع و ستیزەگری نیست و میان تحزّب و تعصّب،تلازمی منطقی وجود ندارد و همان گونه که در قدیم تعلّق مذهبی،منافی وحدت اسلامی انگاشته نمی شد، امروز نیز می توان حزبی بود و متعصّب نبود و از قضا آن چه نقض اخوّت دینی و انسجام اجتماعی/سیاسی است، نە تفاوت فکری و وابستگی گروهی، نفی واقعیّت انکارناپذیر تنوّع فکری و منع اجتماع همفکران برای خدمت به دین و اجتماع است!

چنان که همواره گفته ام:

اختلاف عقل ها،آری

امّا اختلاف دل ها، خیر!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *