معماری
خانه ---> محمّد رسول الله ---> تفاوت پیامبر (ص) با رهبران و حکام سیاسی
نویسنده : استاد ابوالحسن ندوى فرق پيامبر با مؤسسين حكومت ها و رهبران مادي همچنين از بديهيات لازم است كه اين دعوتگر اول و فردي كه از جانب خدا فرستاده شده و حامل پيام اوست بايد با مؤسسان حكومت ها و فاتحان و جنگجويان و رهبران سياسي و مادي در طبيعت و علاقه ها و رفتار و عمل و اهدافش به وضوح فرق داشته باشد و بين پيامبر و اين طبقه تضاد وجود داشته باشد. محور تلاشهايي كه مؤسسان حكومتها و كشور گشايان و رهبران جهان...

تفاوت پیامبر (ص) با رهبران و حکام سیاسی

ابوالحسن ندوىتفاوت پیامبر (ص) با رهبران و حکام سیاسی

نویسنده : استاد ابوالحسن ندوى

فرق پيامبر با مؤسسين حكومت ها و رهبران مادي همچنين از بديهيات لازم است كه اين دعوتگر اول و فردي كه از جانب خدا فرستاده شده و حامل پيام اوست بايد با مؤسسان حكومت ها و فاتحان و جنگجويان و رهبران سياسي و مادي در طبيعت و علاقه ها و رفتار و عمل و اهدافش به وضوح فرق داشته باشد و بين پيامبر و اين طبقه تضاد وجود داشته باشد. محور تلاشهايي كه مؤسسان حكومتها و كشور گشايان و رهبران جهان كه چشم طمع به منافع دوخته اند و بزرگترين هدفشان  – يا نتيجه قطعي و طبيعي آن به كمترين تخمين تاسيس حكومتي است كه پس از آنها فرزندانشان وارث آن شوند.

 

اين پديده اي طبيعي وحقيقتي تاريخي است كه درگذر قرنها و نسلها وجود داشته است و تاريخ شكوفايي خانواده هاي رومي و بيزانس و ساساني و كياني و دو خاندان ( سورج بنسي ) و ( چندر بنسي ) به آن گواهي مي دهد.

اما اگر تاسيس دولتي قبيله اي يا جهاني به سببي غير معمول محقق نمي شد كمترين چيزي كه اين موسسان حكومت و فاتحان و جنگجويان و رهبران سياسي كساني كه در حركتهايي كه انجام داده بودند موفق مي شدند به دست مي آوردند، اين بود كه صاحب عزت و ثروت فراوان و اسباب خوشگذراني بگردند، آنان در ميان ناز و نعمت غلط مي زدند و در ميان انبوه طلا و نقره زندگي به سر مي نمودند و مانند شيري بودند  در جنگل كه شكاري براي خودش پاره مي كند و از باقيمانده شكارش صدها حيوان وحشي سير مي شود، حكايت خوشگذراني و ناز و نعمتي كه خانواده سلطنتي در روم و دولت كياني  درآن به سر مي بردند مانند افسانه هاي خيالي و داستانهاي جني مي ماند و اگر تاريخ  به آن گواهي نمي داد عقل آن را تصديق مي كرد1. و خوشگذراني آنها را مي توان از ابهت و شكوه در بار كسري و تفاصيل وحشتناكي كه مورخين از “ فرش بهار ”2. و خاندان  سلطنتي روم و فارس و هند و از شيوه زندگي پيروانشان و از خوشگذراني بي حد آنها سخن مي گويند اندازه كرد.

 

برعكس اين پيامبري كه از جانب خداوند مبعوث شده خانداني سلطنتي را تاسيس نمي كند و فرصت ها و امكانات خوشگذراني كه تا مدت درازي ادامه مي يابد براي خانواده اش فراهم نمي نمايد و براي تامين منافع آنها نمي كوشد تا به وسيله او بتوانند در رفاه و آسايش و به دور از رنج ها و خستگي هاي زندگي بر خلاف ديگر اقشار ملت زندگي به سر نمايد، بلكه بر عكس افراد خانواده اش در دوران زندگي او و پس از مرگش با زهد و قناعت و از خود گذشتگي و جفا كشي زندگي به سر مي نمايند و از بسياري اسباب رفاه و آسايش محروم اند و در زندگي بر تلاشها و در آمد هاي شخصي خود تكيه مي نمايند بدون اين كه به حساب ديگران در رفاه و آسايش و خوشگذراني زندگي كنند. مانند خانواده هاي برهمن ها و اكليروس ( مردان مذهبي مسيحيان ) و هر جنس مقدس ديگري كه بحساب و تلاش ديگران در رفاه به سر مي برند.

 

فرق بين پيامبر اين دين با حكام سياسي و جنگجويان كشور گشا الگوي نبوي در مورد  خويشاوندان و افراد خانواده:

پيش تر بيان كرديم كه یکی از شروط براي ديني كه تمام نوع انساني را مخاطب قرار مي دهد و آن را به خوبيهاي اخلاقي و رفتار نيك و اصلاح و تغيير بنيادي فرا مي خواند اين است كه هدف اولين دعوت دهنده به اين دين – مانند بنيانگذاران حكومتهاي كذشته و عموم رهبران سياسي كه در تاريخ جهان شناخته شده اند از ايثار و فداكاري و دعوتش و تلاشهايش تاسيس يك سلطنت خانوادگي و موروثي نباشد. و از تلاشهايي كه صرف مي نمايد  هدفش اين نباشد كه افراد خانواده اش را بر مردم مسلط نمايد و رياست و حكومت آنها را با هموار كردن راه براي رهبري و رياست و رفاه و خوشگذراني براي خانواده و خويشاوندانش تا مدتي طولاني و حفاظت از منافع آنها تا نسل هاي آينده بر مردم تحميل نمايد وقتي ما سيره نبوي را از اين زاويه مورد بررسي قرار مي دهيم با دنيايي از معجزات روبرو مي شويم كه در آن طبيعت و مزاج نبوت كه افتخار تربيت الهي را به طور مستقيم دارد تا حدود  زيادي متجلي مي گردد آن گونه كه پيامبر rاشاره نموده است ( ادبني ربي فاحسن تأ ديبي ) 1، مرا پروردگارم تربيت نموده و مرا خيلي خوب ادب و تربيت كرده است.و اخلاق بزرگ پيامبر rكه خداوند به آن گواهي داده و فرموده است ﮋ ﮛ  ﮜ     ﮝ  ﮞ  ﮟ   ﮊ (القلم: 4) متجلي مي شود. و تسلسل سيره نبوي به وضوح ديده مي شودكه قرآن به زبان هر پيامبري آن را محفوظ كرده است: ﮋ ﰆ  ﰇ    ﰈ  ﰉ  ﰊﰋ  ﰌ  ﰍ  ﰎ  ﰏ  ﰐ  ﰑ  ﰒ  ﮊ (الشعراء: 109)رهبر امپراطوري بيزانس هرقل ( 610-641 م ) كه مسيحي بود و مسلمان نبود اما به صورت ويژه اي از كتابهاي ديني و تاريخي امت ها و ملت ها آگاهي داشت به اين راز پي برده بود، بنابراين وقتي نامه اي را كه پيامبر برايش فرستاده بود دريافت كرد، خواست تا حالات پيامبر rرا بداند تا نظر درست و قطعي در مورد او ابراز دارد در آن وقت يكي از سرداران قريش، ابوسفيان كه در آن روزها سرگرم ديدار از كشور او بود حضور داشت، هرقل چند سئوال از ابوسفيان كرد و يكي از سوالاتي كه او از ابوسفيان  پرسيد اين بود كه گفت:  “ آيا كسي از پدران و نياكان اين پيامبر پادشاه بوده است ؟ ” ابوسفيان گفت: نه، سپس وقتي هرقل سخناني را كه ميان ابو سفيان و او رد و بدل شده بود تحليل كرد، گفت: “ و از تو پرسيدم كه آيا كسي از پدران و نياكان او پادشاه بوده است ؟ و تو گفتي نه، بنابراين با خودم گفتم: اگر يكي از پدرانش پادشاه مي بود مي گفتم مردي است كه سلطنت و پادشاهي پدرش را مي خواهد.” 1 پس وقتي ما سيره نبوي را از اين زاويه بررسي كنيم و با اين مقياس آن را بسنجيم مثالهاي زيادي مي بينيم كه  براين دلالت مي نمايند كه منظور و هدف پيامبر rاز دعوت و جهادش كه انجام داده اين نبوده است كه سلطنت را از دست خانواده هاي ساساني و رومي گرفته و به عموم عربها برگرداند چه برسد به اين كه هدفش  به سلطنت  رساندن بنو هاشم و بني عبدالمطلب و قريش باشد.

پس چگونه او مي خواهد سلطنتي هاشمي تأسيس نمايد يا حكومت و رهبري را براي خاندان عبدالمطلب بنيان گذاري كند، حتي نمايندگان اين دين و دعوت كه از زمره بزرگان و افراد رده اول اصحاب نبودند در اين مورد خاطر شان آسوده بود و حقيقت را بسيار خوب مي دانستند كه هدف از اين دين و دعوت، سلطنت و رياست يك خانواده نيست و اندازه اين را مي توانيم از جواب صريح و بي پرده ربعي بن عامر به فرمانده لشكر ايراني و بزرگترين مقام دولت ايران، رستم دريابيم وقتي كه رستم از او پرسيد “ چه چيز شمارا به اينجا آورده است ؟ گفت: خداوند مارا فرستاده تا هر كس از بندگان را كه بخواهد از بندگي كردن بندگان به بندگي خداوند يگانه بيرون آوريم ” 1

رفتار و معامله پيامبرrو خانواده و خويشاوندانش نه تنها از شيوه رفتار و برخوردسرداران مادي گرا و افتخار كنندگان به پدران و نسب ها و عموم فرمانروايان كه به اصل «الاقرب فاالاقرب »( ابتدا آن كه نزديك تر است مقدم است ) تن در مي دهند، فرق مي كرد، بلكه كاملاً با شيوه رفتاري آنها متضاد بود و اصلي كه پيامبر rبر اساس آن عمل مي كرد اين بود كه هر كس به او نسبت نزديكي داشت او را در لحظه هاي امتحان و خطر بر مردم مقدم مي نمود و او را در پيشاپيش خطرات قرار مي داد و به هنگام تقسيم غنيمت هاي و جوايز و اموال اورادر آخر قرارمي داد. وقتي كه عتبه  بن ربيعه و شيبه بن ربيعه، ووليد بن عتبه كه از قهرمانان و جنگجويان عرب بودند وقتي فرياد برآورده و به مبارزه طلبيدند، پيامبر rحمزه و علي و عبده yرا صداكردو به مبارزه با آنهابه ميدان فرستاد با اين كه پيامبر جايگاه اين قهرمانان مكي را خوب مي دانست و در ميان مهاجران شماري از قهرمان ها و شهسواران بودند كه واقعاً مي توانستند با آنها مبارزه نمايند، اين سه نفر هاشمي از نظر خويشاوندي نزديكترين افراد به پيامبرrبودند و بيش ار همه آنهارادوست  مي داشت، پيامبرrآنهارا براي مبارزه فرستاد و نخواست كه با نجات دادن اينها از خطر افراد ديگري را به خطر بياندازد، و خداوند چنين مقرر نموده بود كه ايشان بر  خطر غالب آيند و بر دشمن پيروز شوند و علي و حمزه رضي الله عنهما با شكست حريفانشان پيروز و موفق بازگشتند وعبيده tزخمي شده بود.

و در سخنان علي بن ابي طالب tآن چه اين موضوع را تأييد مي نمايد وارد شده است، او در يكي از نامه هايش مي گويد: “ وقتي نبرد سخت  در مي گرفت و خونين مي شد و مردم شانه خالي مي كردند و عقب مي نشستند، پيامبرص براي حفاظت اصحابش از آسيب نيزه ها و شمشيرها خانواده اش را جلو و به خط مقدم مي آورد، و براي همين بود كه در روز جنگ بدر عبيده بن حارث كشته شد و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته كشته شدند.1 اما وقتي پيامبرص فرض بودن زكات را اعلام كرد كه زكات يك ركن بزرگ و هميشگي تا روز قيامت و موسسه اي جهاني و وسيله هميشگي براي درآمدهاي مالي است  زكات را بربني هاشم تا روز قيامت حرام قرار داد و هيچ بهره اي براي آنها در زكات مقرر نكرد، اما وقتي سود و ربا را حرام نمود، آن را از عمويش عباس بن عبدالمطلب شروع نمود  وآن را در خطبه اي كه در حجة الوداع ايراد نمود اعلام كرد پس فرمود:  “ اولين خوني از خونهاي ما كه آن را هدر اعلام مي كنم خون پسر ربيعه ابن حارث است، او براي شير خواري در ميان قبيله بني سعد بود و قبيله هذيل اورا كشتند، و رباي جاهليت بي اعتبار است و اولين ربا و سودي كه آن را هيچ و باطل اعلام مي كنم رباي عباس بن عبدالمطلب است كه همه آن بي اعتبار و باطل مي باشد ”.1

در خطر ها جلو و اول از همه و در منافع آخر از همه پيامبر tدر همه مناسبت هاي راحتي و آرامش و بخشش ها و جوايز خويشاوندانش را در آخر قرار مي داد و بر خلاف عادت عموم پادشاهان و فرمانروايان و رهبران سياسي ديگران را بر آنها ترجيح مي داد. از علي tروايت است كه فاطمه شكايت كرد كه از آرد كردن گندم اذيت مي شود به فاطمه خبررسيد كه كنيزهايي براي پيامبر آورده شده است پس فاطمه به نزد او آمد و از او خواست تا به او كلفت و خدمتگزاري بدهد پيامبر  با او موافقت نكرد فاطمه ماجرا را با عايشه در ميان گذاشت، وقتي پيامبر rآمد عايشه سخن فاطمه را برليش باز گو كرد ( فاطمه مي گويد ) پيامبر  به نزد ما آمد در حالي كه براي استراحت به رختخواب رفته بوديم خواستيم بلند شويم گفت: درجايتان باشيد، تا اين كه خنكي پاهايش  را بر سينه ام احساس كردم فرمود: آيا شمارا به چيزبهتري از آن چه خواسته ايد راهنمايي نكنم ؟ هر گاه به رختخواب رفتيد سي و چهار بار الله اكبر بگوييد و سي سه بار الحمد لله و سي سه بار سبحان الله بگوئيد اين برايتان از آن چه خواسته ايد بهتر است. 1

و در روايتي ديگر كه احود از طريق ديگر از علي tروايت نموده آمده است: سوگند به خدا كه به شما نمي دهم و اهل صفه را رها نمي كنم كه شكمهايشان از گرسنگي پيچ مي خورد و چيزي ندارند كه برايشان خرج كنم  بلكه اين كنيزها را مي فروشم و پولشان را براي آنها خرج مي نمايم.2

و اينك نمونه هايي از رفتار پيامبر rبا محبوبترين افراد از اهل بيتش و فرزندان خانواده اش ارائه مي شود و بيان مي كنيم زندگي كه پيامبرrبراي آنها مي پسنديد و شيوه زندگي كه آنها زندگي به سر مي كردند چيست ؟

1- از ابن عمر روايت است كه پيامبر rوقتي بيرون مي رفت آخرين كسي كه پيامبر rبا او خداحافظي مي كرد فاطمه بود و چون بر مي گشت اولين بار از فاطمه ديدار مي نمود وقتي پيامبر از غزوه تبوك باز گشت فاطمه مقنعه كوچكي خريده بود و آن را با زعفران رنگين كرده بود و بر در خانه اش پرده اي آويزان كرده بود و يا در خانه اش زير اندازي انداخته بود وقتي پيامبر اين را ديد برگشت و به مسجد رفت ودر آن نشست، فاطمه فردي را به نزد بلال فرستاد و به بلال گفت: برو ببين چه چيزي  پيامبر را از در خانه ام بر گرداند بلال به نزد پيامبر rآمد و اورا خبر كرد، فرمود: اوراديدم كه در آنجا چنان و چنين كرده بود، بلال آمد و فاطمه را خبر داد فاطمه پرده و همه چيزهاي تازه اي كه درست كرده بود پاره كرد و روسري كه پوشيده بود بيرون كرد و انداخت ولباسهاي كهنه اش را پوشيد، بلال به نزد پيامبر آمد و اورا خبر كرد آن گاه پيامبر آمد و بر  او وارد شد، و فرمود: اين گونه باش پدر و مادرم فدايت باد. 1

2- از ابن عمر روايت است كه پيامبر rبه منزل فاطمه آمد پس برگشت و وارد خانه شد و علي آمد و فاطمه ماجرا را برايش بازگو نمود علي اين قضيه را به پيامبر rگفت، فرمود: من بر در خانه فاطمه پرده اي ديدم مرابا دنيا چكار، پرده تزيين شده بود. مي گويد آن گاه علي اين را براي فاطمه بيان كرد، فاطمه گفت: پيامبر آن چه دوست دارد مرا به همان كار فرمان دهد انجام مي دهم، علي به پيامبر rگفت كه فاطمه چنين گفته است فرمود: اين پرده را براي خاندان فلاني بفرستيد آنها به آن نياز دارند.2

3- از ثوبان مولاي پيامبر rروايت است، پيامبر rوقتي به سفر مي رفت آخرين ديدارش از خانواده اش را با فاطمه انجام مي داد ووقتي از سفر مي آمد اولين كسي كه پيامبر از او ديدار بعمل مي آورد فاطمه بود، پيامبر از يكي از جنگها آمد فاطمه پرده اي بر در خانه اش آويزان كرده بود و دو دست بند نقره اي بدست حسن وحسين كرده بود پيامبر وارد خانه اش نشد، فاطمه گمان كرد كه آن چه او را از وارد شدن به خانه باز داشته است چيزهايي است كه مشاهده نموده است، فاطمه پرده را پاره كرد و دستبند ها را از دست بچه ها باز كرد آنها گريه كردند و او دستبند ها راميان آنها تكه تكه كرد آنها در حالي كه گريه مي كردند به نزد پيامبر  rرفتند او دستبند ها را از دست آنها گرفت و فرمود: اي ثعبان اين دستبند را براي فلاني ببر و اين را براي فلاني ببرـ گفت: خانواده اي در مدينه بودند و فرمود اينها خانواده و اهل بيت من هستند دوست ندارم آنها خوبيهايشان را در دنيا بخورند، اي ثعبان براي

 

 

فاطمه گردنبندي از چوب و دو دستبند از عاج بخر. 1 اين طبيعت نبوي كه همه پيامبران داراي آن هستند در سخني كه از او روايت شده نماد پيدا مي كند، روايتي كه در آن آمده است: “ ما گروه پيامبران از خود چيزي به ارث نمي گذاريم آن چه ما از خود بجاي بگذاريم صدقه است.2

و تنها به اين بسنده نكرد بلكه زندگي زاهدانه و با قناعت و بخشش وايثار را براي خانواده و خاندانش تا روز قيامت ترجيح داد و از خداوند خواست و دعا كرد كه “ بار خدايا روزي محمد باندازه قوت و ضرورت بگردان.”1

 

نجات و پيشرفت در اسلام بستگي به كفايت و تلاش شخصي دارد

آيا در چنين حالتي ممكن بود كه پيامبرrبراي خانواده و خويشاوندانش اسباب حكومتي موروثي را فراهم نمايد و يا اين كه خلافت و امامت 2را فقط محدود به آنها كند 3.  اما واقعيت اين است كه براي عموميت دين و مساوات انساني طبق اصول اسلام و اعلام روشن و بي پرده قرآني كه معيار كرامت وبرتري پرهيزگاري است ﮋ ﮁ    ﮂ  ﮃ  ﮄ  ﮅ ﮊ الحجرات: ١٣

 و براي اين كه در هر زمان و مكاني فرصتهاي رسيدن ببالاترين مراتب روحاني و منصب هاي دنيوي براي تمام افراد امت محمد rبرحسب كارها ودانش و اخلاص به اندازه ي شايستگي هر يك فراهم باشد و جهت تشويق امت به عمل و پيشي گرفتن در كارهاي خير آن چه براي پيامبر  rمناسب است اين است كه ميدان علم و عمل و تلاش و كوشش را باز بگذارد و آن را محدود نكند و نداي قرآن در هر زمان در ميان امت طنين مي افكند كه ﮋ ﭒ  ﭓ  ﭔ  ﭕ  ﭖ  ﭗ  ﭘ   ﭙ  ﭚ  ﮊ آل عمران: ١٣٣

و قرآن اين حقيقت را بيان نموده كه موفقيت انسان و سعادت و پيشرفت او بستگي به كوشش خود او دارد كه صرف مي نمايد ﮋ ﰂ  ﰃ  ﰄ  ﰅ   ﰆ  ﰇ  ﰈ  ﰉ  ﰊ  ﰋ   ﰌ  ﰍ  ﰎ  ﰏ  ﰐ  ﰑ  ﰒ  ﮊ النجم: ٣٩ – ٤١و قرآن تصريح نموده كه هيچ كسي در آخرت بار كسي ديگر را بدوش نمي كشد و هر شخصي مسئول عمل خودش مي باشد ﮋ ﯸ  ﯹ  ﯺ  ﯻ  ﯼﯽ  ﮊ الأنعام: ١٦٤و در حديثي كه بخاري روايت كرده آمده است كه پيامبر قبيله خودش، بني عبد مناف را نامبرد و نزديك ترين و عزيزترين افراد خانواده اش را نام برد و گفت: از دارايي شخصي من هر چه مي خواهيد درخواست كنيد و در برابر خداوند نمي توانم برايتان كاري بكنم.4 مي گفت: ( اي بني عبدالمناف در برابر خداوند نمي توانم برايتان كاري كنم، و اي صفيه عمه پيامبرص در برابر خداوند نمي توانم برايت كاري كنم و اي فاطمه دختر محمد هر چه از داراييهاي شخصي من مي خواهي در خواست كن در برابر خداوند براي تو نمي توانم كاري كنم ) 1بلكه او اين معامله را چنين تمام نمود كه ( هركس از نظر عملش عقب بيافتد نسبش او را جلو نمي برد ) 2

 

حكمت بزرگ الهي در ترتيب خلفا و در رفتار خداوند با اهل بيت

از ديدگاه ما اين يك واقعه اتفاقي نبوده است و نه نتيجه توطئه و برنامه ريزي بود كه بعد از وفات پيامبر rفردي از بني تميم به عنوان جانشين او انتخاب شود به جاي اين كه يكي از افراد خانواده اش مقام جانشيني را به عهده بگيرد شخصيتي كه بدون شك از اوصاف و فضائل والاي انساني بر خوردار بود او ابوبكر صديق بود كه به انتخاب همه مسلمين و صلاحديد آنها به عنوان جانشين پيامبر rتعيين شد، با اين كه او از بني هاشم و بني عبدالمطلب نبود، اين براي آن بود تا براي مردم روشن شود و براي اولين بار در ذهنشان جاي بگيرد كه اسلام نظامي موروثي و قضيه اي خانوادگي نيست، بلكه آن چه در امامت و خلافت اعتبار دارد كفايت و خدمات و انتخاب و داوري مسلمين است.  و اين را نيز كه بعد از آن تا صدها سال بني هاشم فقط به خاطر علم و فضل و زهد و پرهيزگاري و ايثار، فداكاري و تعصب ديني سزاوار بزرگداشت و اكرام امت اسلامي قرار داشته و هستند و جايگاه رهبري ديني و پيشوايي علمي را دارا بوده اند و امت اين محبت و ارادت را نسبت به آنها ايفاء مي نمود يك امر اتفاقي و اضطراري نمي بينيم و خداوند به آنها توفيق داد تا در دشوارترين موقعيت ها بارها اسلام را ياري دهند و در مقابل دشمنان اسلام ايستادند و در كالبد جامعه اسلامي نيرو و روح تازه اي بوسيله روحانيت راستين و عزم راسخ خويش دميدند. 1 ذلك تقدير العزيز العليم 2

———————————————

منبع : دو تصوير متضاد /  تأليف: ابوالحسن ندوى

 


1- مراجعه كنيد به كتاب  «ايران در في عهد الساسانيين»اثر پروفسور دانماركي، آرتور كريستنسين، باب نهم  و تاريخ ايران . شاهين مكاريوس ص 90

2- فرشي بود كه در روزهاي پاييز پهن مي شود و مجالس شراب و موسيقى براي زنده كردن خاطرات بهار بر آن منعقد مي شد.

 

1رواه ابن السمعاني في “ ادب الاملاء ” و اين حديث ضعيف است .

1صحيح بخاري كتاب بدء الوحي 1/7 چاپ مصطفي الباب الحلبي قاهره 1953

1الهدايه و النهايه لابن كثير 7/39 مكتبة المعارف 1966.

1نهج البلاغه 2/10 11 چاپ استقامت قاهره .

1صحيح مسلم ، كتاب الحج باب حجةالتبي ، چاپ احياء التراث العربي بيروت 2/188 و ابو داود با روايت جابر بن عبدالله .

1صحيح بخاري «كتاب الجهاد»  باب الدليل علي ان الخمس لنوائب رسول الله r

2فتح الاري شرح بخاري علامه بن حجر عسقلاني 7/33-34 به روايت احمد

1امام احمد بن اسحاق بن اسكاعيل ( 199 267 هـ ) تركةالنبي rو السبل التي وجهها فيها تحقيق دكتر ضياءالعمري مطبعة الجامعه الاسلامية  بالمدينة المنوره  چاپ اول 1404 هـ 1984 م ص 56 و رواة البخاري في صحيحه و ابو داود في السنن .

2حواله گذشته ص 57 و اخرجه احمد من طريق فضيل بن غزوان

1حواله گذشته ص 57 58 و اخرجه ابوداود في السنن و احود في المسند و ابن ماجه في التفسير .

2بخاري و سنن ابوداود .

1صحيح بخاري كتاب الرقاق و صحيح مسلم كتاب الزهد .

2از مفهوم امات نزد اثنا عشري ها و حدود آن و امتيازات آن در صفحات آينده سخن خواهيم گفت.

3علي tاز ديدگاه اثني عشري ها وصي پيامبر rاست و طبق تصريح پيامبر و آيات قرآني جانشين اول و خليفه بلا فصل پيامبر و امام معصوم بوده است ، دنيا بدون امام نمي تواند باشد و بايد امام از اهل بيت باشد و حجت خداوند در مردم اقامه نمي شود تا وقتي امامي نباشد و مردم او را نشناسند ايمان داشتن به اين ائمه و شناختن آنها شرط ايمان هر فرد است ( ن/ك رجال كشي ص 78 اصول الكافي ص 104

4يعني جز عمل و كوشش انسان پيش ديگر چيزي براي او كارساز نيست.

1صحيح بخاري كتاب التفسير باب ( ئ انذر عشيرتك الاقربين )

2رواه مسلم .

1براي اطلاع بيشتر به سرگذشت اين مردان رباني و پيشوايان ديني و مجددان اسلام بعد از شهادت حسين بن علي و حسن بن علي yكساني منتسب به خاندان اهل بيت بودند ، مراجعه كنيد آنها امت محمدرا در دشوارترين موقعيت ها ياري كردند و تاريخ بيشتر كشورهاي اسلامي از شاهكارهاي آنها زرين است كه مسلمين به آن اعتراف نموده و به آن افتخار مي نمايند .

2يس 38

۲ نظر:

  1. ناشناس

    توجه همه مسلمین، آزادیخواهان و شیفتگان حق و حقیقت را به مراجعه به افکار و نظرات برجسته ترین نمونه غرباء در این عصر غربت اسلام حقیقی ( کاکه احمد مفتی زاده ) جلب می کنم.

  2. ناشناس

    علامه ابوالحسن ندوی بزرگترین علمای اسلام است کسی که کتابی چون ماذاخسرالعالم  بالنحطاط مسلمین که یک شاهکار در کتب دینی است تالیف کرد او سیاست مدار عالم و دانشمندی بزرگ بود مسلمانان او را فراموش نخواهند کرد مصری ها می دانند که سید قطب چقدر تفکر دوستش را تایید می کرد حجازی ها می دانند که ملک فیصل با یک عالم هندی که ساده زیست است دیدار کرده دیوبندی ها می دانستند که ابولحسن یک عالم متفاوت است و همه او را می شناسند و خواهند شناخت و خلاصه اکثر مسلمانان او را تایید می کردند و تایید می کنند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس