دعوت و داعی

بیداری اســلامی‌‌، چالشـها و امیـدها

بیداری اســلامی‌‌، چالشـها و امیـدها

احمدفرید

 بیداری اســـلامی حقیقت زنده در عصــر اندیشــه  و ارتباطات:

واژه بیداری awake ness از نظر لغوی بمعنی بیدار شدن، آگاه شدن ویابه خودآمدن بعد از یک مدت بی خبری و غفلت تعبیر میشود. بطور مثال همه مابعد از خواب شبانه صبحگاهان بیدارمیشویم.

بیداری از بعد اصطلاحی میتواند مفاهیم و معانی گسترده و وسیعی را دارا باشد. اما مفهوم کلی آن بیداری اسلامی نبوغ فکری ، بیداری عقل وخرد، آگاه شدن انسانها، حرکت و تلاش انسان های آگاه برای آگاهانیدن مردم، گسترش و پخش ارزش های والای انسانی، آشکار ساختن حقایق دینی، رهانیدن انسانها از زیر یوق ستمگران و طاغوتیان فریبکار وآشناساختن انسانها باآزادگی، اصالت انسانی و یکتاپرستی…….

این حرکت خجسته از همان آوان حیات انسانی برروی کره خاکی آغاز گردید و در هر عصرو زمانی انسانهای بیدار و آگاه برای درهم کوبیدن دیواره های ددمنشی جغد صفتان سیاه دل برانگیخته شده اند وکاروان این بیداری را به منازل مقصود رهبری نمودند. هرگاه نمرودی بود، ابراهیمی ظهورکرد، هرگاه فرعونی بود، موسی ظهورکرد، هرگاه ابوجهلی بود محمدی ظهور نمود…….

آری درهر برهه از زمان مصلحان همیشه جاوید آمدند و باقبول رنج هاو آلام طاقت فرسا مشعل های بیداری را افروختند و انسانها را درس آزادگی، انسانیت و یکتاپرستی آموختند.

حرکت بیداری اسلامی از زمانی آغازشدکه پیامبر انسانیت در حرای عشق به حیث قافله سالار این کاروان عظیم مبعوث گردید. ازهمان آوان نبوت حرکتش را برای بیداری ذهن و اندیشه های خفته و دل های زنگار زده انسانهای که جز جهالت،غفلت و پرستش مشتی سنگ و چوب به عنوان معبود های توانا چیزی دیگری را نمیدانستند، بیداری غلامانی که در زیر یوغ برده سالاران زندگی را فقط طابعیت مالکان خویش میشناختند، بیداری زنانی که حق حیات نداشتند و مظلومانه محکوم به مرگ بودند وگرنه جامعه از وجودشان احساس ننگ و شرم میکرد.

آری این بیداری از مردمان جاهل عرب شخصیت های چون ابوبکر، عمر، عثمان و علی «رضی الله تعالی عنهم اجمعین» را ساخت که اگر در باره شخصیت و اندیشه شان بنویسیم هزاران جلد هم گوشه از آنرا درخود گنجانیده نمیتواند؛ از غلامان حلقه بگوش شخصیتی چون بلال «رض» را تربیت کردکه اسوه صبر، مقاومت و یکتاپرستی است؛ از زنان ننگ خورده عرب شخصیت های چون خدیجه، عایشه، فاطمه و زینب «رضی الله تعالی عنهما» ساخت که هرکدام اسوه تقوا، پاکدامنی و مایه فخر همه زنان عالم شدند.

و بدین ترتیب صفحه زرین و تازه ای درکتاب کهن بیداری بنام " بیداری اسـلامیIslamic awake ness " گشاده شد و دیری نپائید که نور این مشعل فروزان حتی گوشه و زوایای غرب و شرق عالم را منور نمود و در مکتب پیامبر مصلحان و اندیشمندان بزرگ و فرهیخته تربیت شدند که تا امروز جهان  به آنها افتخار میکند.  

امت اسلامی در نتیجه بیداری در عصر طلایه اندیشه به نبوغ فکری و فرهنگی دست یافت و تعلیم یافتگان مکتب پیامبر مشعل این بیداری را شعله ور و فروزان نگهداشتند.

اما نهضت بیداری اسلامی پس از عصر خلفای راشدین از اثرعوامل داخلی و خارجی متأثر گردید و مسلمانان دچار انحطاط های فکری، خواب زدگی و غفلت از ارزش ها و فرهنگ والای اسلامی شان شدند زیرا حکام عصر غفلت زده و مدهوش شده بودندو به شهوت رانی و نفس پروری مشغول گردیده بودند. دیگر آهسته آهسته قرآن فراموش میشد، سنت پیامبر بزرگوار اسلام"ص" مورد توجه قرار نمیگرفت، علمای اسلام مورد تحقیر، زندان و شکنجه قرارمیگرفتند و هیچ توجه به گسترش اندیشه ها و آموزه های دینی وجود نداشت.

از عوامل خارجی بوجودآورنده انحطاط و غفلت زدگی مسلمانان میتوان از حمله و هجوم بیگانگان و نشر فرهنگ های بیگانه درجوامع اسلامی نام برد. حمله مغولان به سرزمین های اسلامی ضربه سهمگینی بر پیکره بیداری درجوامع اسلامی زد، مغولان بی خرد درطی فتوحات شان تا آنجاکه توانستند از انجام فجایع کوتاهی نکردند، مردان، زنان و کودکان را کشتند، شهر ها را آتش زدندو اموال را غارت کردند.

و این چنین بود که امت اسلام دچار بحران بیداری و خموشی اندیشه قرارگرفت وبه خواب غفلت فرو رفت و آن عزت و شوکتی راکه پیامبر برای آنان به ارمغان آورده بود را از دست دادند.

اما باوصف آن همواره برای احیای اندیشه ها و ارزش های دینی و بیداری ذهن ها مستمرآ اشخاص مصلح درجوامع اسلامی به پا خواسته و مشعل های بیداری را ازخموشی نگهداشته اند.

بیداری اسلامی و چالشها:

اگر به عوامل انحطاط فکری و خموشی مشعل های بیداری در عصرهای گذشته بنگریم دو عامل عمده خود نمائی میکند که البته ممکن با تغیر ماهیت درزمان ما نیز چالش های بزرگی بر سر راه بیداری اسلامی خواهد بود:

 چالشهای داخلی در برابربیداری اســـلامی:

بیداری اسلامی همواره از درون آسیب های فراوانی دیده است که منشاء این آسیب ها را با توجه طیف ها و موقیعت های مختلف اجتماعی میتوان در موارد زیر دسته بندی کرد:

    1. دولت های استبدادی و استکباری درجوامع اسلامی

    2. بحران زدگی رهبران دینی و روشنفکران دربعضی از جوامع اسلامی

    3. فقر علمی و فرهنگی و آگاهی های دینی در میان مردم جامعه اسلامی

    4. بحران هویت درجوانان مسلمان

    5. تعصبات مذهبی

    6. نا بسامانیهای گروه ها و جمیعت های عرصه دعوت و اصلاح

 

 ۱. دولت های استبدادی و استکباری درجوامع اسلامی:

بعداز هجرت پیامبر بزرگوار اسلام"ص" حکومت مستقل اسلامی درمدینه منوره تاءسیس گردید که با تدبیر پیامبر این حکومت توانست نه تنها روی پای خود بیایستد، بلکه با نصرت الهی نمودی از حکومت مردمی، مصلح و سازگار و موءفق رابه نمایش گذاشت. بعد از پیامبر دوران خلفای راشدین فرا رسید ،  خلفا با رأی و بیعت مستقیم مردم انتخاب میشدند و همچون دوران پیامبر نمودی از اجرای حقیقی عدالت، آزادی، تساوی حقوق و آراسته به تمام ارزش های انسانی با کاردانی اشخاص مدبر و آگاه نمودی از دولت مقتدر اسلامی را به نمایش گذاشتند ، زیرادولتی بود که حکومتش اسلام و قانونش قرآن بود و این رمز پیروزی و اقتدار حکومت های اسلامی است.

اما متأسفانه بعد ازدوران طلائی خلفای راشدین دولت های مستبد، خودکامه و ارثی روی کار آمد. حکومت های که دیگر به فکر اصلاح امت نبودند تنها به فکر گسترش نفوذ و دایره حاکمیت خویش برجهان پهناور بودندو بس……. تمام سرمایه مسلمانان در راه عیش و عشرت حاکمان ظالم و مجالس رقص شراب و کباب آنها به مصرف میرسید.

امروزه نیز هنوز در اکثر کشورهای اسلامی نظام های پادشاهی و ارثی مستبدانه حکمفرماست که هیچ توجهی به نشر و گسترش اندیشه های دینی ندارند، بلکه مانعان بزرگی بر سرراه بیداری جوامع اسلامی محسوب میشوند و انجمن ها و مراکز دعوت اسلامی اجازه فعالیت ندارند و متأسفانه از این جهت توسط دولت های استکباری و کشورهای نام نهاد صلح و آزادیخواه جهان مورد حمایت قرار میگیرند و برروی تمام اعمال سرکوب گرانه شان سرپوش گذاشته میشود.

در برخی ازکشورهای اسلامی گرچه به ظاهر نظام مردم سالاری و انتخابی وجود دارد، اما دراصل این ابرقدرت های استکباری جهان هستند که درآن ممالک حکم میراند. و بدین طریق دروازه تمام کشورهای اسلامی برروی ورود فرهنگ های بیگانه نه تنها باز است که دولت های اسلامی برای جلب توجه ابرقدرت های استکبار در پخش و نشر آن ازجان مایه میگذارند.   

امروزه درجهان یک حکومت مستقل و واحد وجود ندارد تا از پیشگامان نهضت بیداری اسلامی حمایت کند بلکه با دسیسه های مکارانه و شیطانی این جریانها تروریست شناخته میشوند و سرکوب میگردند.

چالش عمده امروزی بیداری از نظر سیاسی نبودن دولت مستقل و مقتدر اسلامی و مسئله تروریزم میباشد زیرا عده ای ازگروه های ناآگاه آلت دست قدرت ها قرارگرفته و دست به اعمال فتنه انگیز میزنند. ابرقدرت های طاغوتی که برای از بین بردن نهضت عظیم بیداری و اصلاح از قدیم الایام سوگند خورده اند هر روز باحیله ها و مکر های تازه وارد میدان میشوند. آنها بافریفتن و سوء استفاده از احساسات اسلامی بعضی مسلمانان کم آگاه آنها را وادار به ترور و بمب گذاری آنهم در خود کشورهای اسلامی مینمایند و آنوقت خود نشسته و ازین جریان برای سرکوب نهضت های بیداری به عنوان گروه های تروریستی و تندرو استفاده مینمایند و به اصطلاح آب راگل آلود نموده و ماهی میگیرند.

امروزه اسرائیل تروریست دولتی بانهایت بی رحمی و شیطان صفتی ملت مسلمان فلسطین رازیر بمبارانهای وحشیانه میگیرد، کودکان مظلوم فلسطینی با سنگ ریزه های دستشان در زیر زنجیره های تانک های غول پیکر اسرائیلی مظلومانه به شهادت میرسند و آنوقت طاغوتیان زمان مجاهدین مبارز فلسطینی را که بخاطر آزادی و ایمان خویش میجنگند راگروهک های تروریستی و خشونت طلب میخواند و با صد تأسف که سران کشورهای اسلامی نیز با آنان همنوا میشوند……

 

      رهبران دینی:

عامل دومی که ازدرون مسلمانان نقش اساسی در رکود بیداری اسلامی محسوب میشود کمرنگ بودن نقش شخصیت ها و علمای دینی در جریان تغییردهی مثبت و خلاقیت در اندیشه های اسلامی در افکار افراد اجتماع میباشد.

عدم کارایی و ناهمخوانی اکثر عالمان دینی درعرصه های اجتماعی و علمی جدید باعث سلب اعتماد افرادجامعه از این قشر حساس جامعه گردیده است، قشری که بنابه مسئولیت ها و موقیعتی که دارند میبایست از طلایه داران بیداری و نخبگان اندیشه و تحلیل میبودند.

عدم الویت بندی در موارد اصلاحی و چگونگی ایجاد تأثیر درمردم در امور تبلیغی آنان باعث دور شدن قشر جوان از پیرامون آنها شده است. چنانچه تمام موارد آنان در گذاشتن عمامه و بلندکردن ریش و….. خلاصه میگردد.

آنان همواره به فروعات پیچیده و حتی شاید اکثر علمای جامعه ما از مفهوم و وضعیت بیداری هم آگاهی کامل نداشته باشند.

عصر امروزه را عصر مطبوعات( ارتباطات )  و اندیشه نامیده اند و جهان غرب بانهایت تلاش با استفاده از وسائل و مطبوعات فرهنگ خود را درکشورهای اسلامی تزریق میکند. اگر بیائیم وسیله دفاع از ارزشهای اسلامی و نشر اندیشه اسلامی را وسائیلی چون رادیو، تلویزیون، کامپیوتر، اینترنت و مطبوعات نام ببریم اکثر علمای دینی ما با الفبای اولیه این وسائل هم آشنا نیستندکه حتی عده ای هم به آنان به چشم بدعت نگریسته واستفاده ازآن راحرام میدانند.

امروزه متأسفانه دراکثر مساجد شاهد حضور چنین عالمانی هستیم که جز چند مسئله فقهی حتی ادبیات خواندن و نوشتن را هم درست نمیدانند آنان دربین افراد متعصب نفوذ زیادی نیز دارند این دسته عالمان با همه مسائل بطور متعصبانه رفتار نموده و وسائل جدید درجامعه را بدعت میشمارند اما هیچگاه به فکر طرح راهکارهای جهت استفاده مثبت و سالم از وسائل جدید نشده اند. آنان علم دین را تنها منحصر به مسائل فقهی و تبلیغ آن درمساجد میدانند و برای نشر اندیشه دینی و جذب جوانان برای گسترش بیداری ناتوان بوده و حتی فکرش راهم نکرده اند چه بسا که وارد این عرصه شوند.

 

      بیگانگی روشنفکران با اندیشه های دینی:

چالش دیگر در برابر بیداری اسلامی دورماندن روشنفکران و متفکرین جامعه از اندیشه های دینی است. گرچه یک روشنفکر مسلمان تا اندازه ای در دوران تحصیل باآموزه های اسلامی آشنا میشود اما این به مقدار نیاز و کافی نیست و تنها بعضی مسائل فقهی در مدارس عمومی تدریس میشود و در این سطح نیست که هر شخص درکنار تحصیلش فهم درست و اساسی نسبت به اسلام و اندیشه های اسلامی را بصورت علمی و عمیق درک کند. عینآ در مدارس دینی نیز شاهد کمرنگ بودن علوم عصری هستیم که این باعث ایجاد شکاف و دوری روشنفکر و عالم دینی میگردد. درحالیکه هرعالم دینی باید روشنفکر و هر روشنفکر مسلمان باید عالم دینی نیز باشد. اما متأسفانه در جامعه ما کمتر اشخاصی این دو گوهر گرانبها راباخود دارند. تنها اشخاص با احساس و درک خودشان را با هر دو معیار آراسته ساخته اند و باقی اکثراً بیگانه و تهی از داشته های دیگر اند که این میتواند منجر به خطرات سخت و ناگواری در روند بیداری اسلامی گردد.

 

۳. فقر علمی و فرهنگی و آگاهی های دینی درمیان عامه مردم جامعه اسلامی:

در اثر رکود فکری علمای دینی و کمی تلاش آنها در راستای پخش اندیشه های دینی و فرهنگی، و عوامل دیگری چون جنگ ها، تجاوزات و هجوم فرهنگ های بیگانه، سطح علمی و فرهنگی در بین مردم عادی جامعه پائین و پائین تر رفته است و این خود زمینه را برای به بیراهه کشانیده شدن افراد عادی اجتماع مساعد میسازد زیرا افراد فرصت طلب همواره برای فریب دادن اذهان عامه و کشاندن آنها در راه های خلاف و فساد کاری تلاش میکنند و جامعه با سطح پائین آگاهی از اندیشه دینی، بستر مناسبی برای رشد خرافات و فرو غلطیدن در دامان بدعت ها و همگونه اندیشه ها محسوب میگردد. مسئله مهم و خطیری که روند بیداری اسلامی را از ناحیه افراد عادی تهدید میکند، اشاعه خرافات دربین آنهاست و آنهم وقتی چالش عمده تر محسوب میگرددکه این خرافات به عنوان جزئی از دین و اعتقادات دینی در جامعه تزریق گردیده و مورد پذیرش اجتماع واقع میگردد. این پیوندهای ناجور بدامان دین میتواند دینی را که برای هدایت نسل بشر و شگوفائی اندیشه ها منبعث گردیده را درگوشه انزوای از تاریکیها بدعتی قراردهد واین درست همان چیزیست که آرزوی دیرینه دشمنان بیداری اسلامی را تشکیل میدهد و ازین چالش رهائی نخوهیم یافت تا زمانیکه علماء و روشنفکران ما بیدار گردند و دامان پاک دین رااز این خرافات ناباور پالایش دهند.

۴ .  بحران هویت درجوانان مسلمان:

جوانان قشر فعال و تازه نفس جامعه را تشکیل میدهند و نقش اساسی در تحول فرهنگ، اندیشه و اقتصاد یک جامعه را دارند.

اقشار تأثیر گذار در ذهن و روان جوانان همانا علماء و روشنفکران اند که میتوانند با توجه به رشد فکری  و کشف استعدادهای نهفته درجوانان نیروهای عظیم و پرقدرت اصلاحگر را بسازند.

بی توجهی به این قشر حساس که همواره دنبال یافتن خط مشی و تعین استراتیژی زندگی خود اند، باعث میشود تا آنان بدون سرنوشت، سرگردان و بی هدف در جامعه مانده و با صلاح دیدهای جامعه شان نا آشنا بمانند. از طرفدیگر در جامعه ما که هر روز یک نوع فرهنگ و یک نوع تفسیر متفاوت چه از اسلام و چه از مکاتب دیگر صورت میگیرد وجوانان اتکاء ثابتی برای برای چنگ زدن به آن را درمیان آحاد جامعه نمی بینند تا در مراحل حساس بدان رجوع کنند، طبیعی است که در برابر چنین تنوعات فرهنگی دچار خود باختگی و بحران هویت میگردند.

با تأسف که این دو عامل دست بهم داده و جوانان ما را در یک حالتی از بحران هویت و اصالت فرهنگی قرار داده است و از آنها فقط قشری دنباله رو و بدون خلاقیت و ابتکار بار آورده است و چنین است که به سرعت در هر اندیشه ای ذوب شده و شکار فرهنگ های بیگانه میگردند.

حل این بحران جزء درین نیست که جماعت های با هدف واحد جوانان را گرد هم آورده و با تربیت و ارزش دهی، عزم و اراده آنان را برای اصلاح شرایط موجود استحکام بخشد.

۵. تعصبات مذهبی :

یکی از ترفندهای دیرینه دشمنان روند بیداری اسلامی همانا استفاده از بروز دادن تعصبات مذهبی در میان اقشار و مذاهب اسلامی است زیرا ازین ازین راه از یکطرف صدمات جانی، مالی و فکری را به مسلمانان وارد آورده و مسلمانان را به هم بدبین میسازند و از طرفی دیگر ازآن بحیث یک منبع تبلیغاتی برای خشن جلوه دادن چهره اسلام استفاده میکنند.

متاءسفانه که جامعه ما ازین محرکه ها خالی نیست. امروز تهاجمات وحشت انگیز غربی تا دروازه های کشور چه که تا خانه های ما رخنه کرده و هر روز شدید تر و رنگارنگ تر میشود و آنوقت مسلمانان ما در بغض و یا حب بعضی اصحاب گرامی رسول الله «ص» خون یکدیگر را میریزند درحالیکه پیامبر میفرمایند: « اصحاب من چون ستارگانند به هرکدام اقتداء کنید، رهیاب میشوید» و حتی علمای دینی ما رسالت سنگین هدایت مسلمانان و تربیت آنان را فراموش نموده و بر سر مسائل جزئی چون بستن یا رهائی دستها درهنگام نماز، شستن و یا مسح پا در وضوء و……. بر سرهم میپرند و جامعه را به آشوب میکشانند.درحالیکه میتوان این مسائل جزئی راکنارگذاشت و ازین نیروها برای پیشبرد روند بیداری اسلامی کار برد.

مسلمانان برادران همدیگرند و اسلام دین همه مسلمانان و جهانیان. نمیشود حقیقت اسلام را دریک مذهب خلاصه کرد.

تغییرات عقیدتی و عملی در مذاهب اسلامی نتیجه برداشت و فتواهای علمای برزگ و فقیه اسلام بوده و آنها فقط برای روشن شدن مسائل بوده است، نه ایجاد فرقه های مخالف باهم. لذا با پیروی ازین و یا آن مذهب کسی از اسلام خارج نمیگردد. وقتی میگوئیم اسلام دین اندیشه و استدلال است، پس چرا این مسائل ریز را در بحث و گفتگو حل نکنیم تا خشونت و فرقه گرایی…!؟؟؟؟

    

۶. نا بسامانیهای گروه ها و جمیعت های دعوت و اصلاح :

تحلیل و دسته بندی آسیب های نهضت اسلامی یک بحث تخصصی بوده که خوشبختانه مطالب و کتاب های زیادی در این مورد از چهره های شاخص و بزرگ نهضت های بیداری اسلامی چون: « شهید سیدقطب، ابوالحسن ندوی، دکتر یوسف قرضاوی و…….» نگاشته شده است. و به نویسنده مجال آنرا نمیدهد که در این مورد بحثی داشته باشم.خواننده گرامی میتواند به آثار آن بزرگمردان مراجعه نماید.

از جمله عواملی که میتواند یک جریان اسلامی بسوی نابسامانیها بکشاند و آنرا چالشی برای روند بیداری اسلامی تبدیل نماید میتوان به عوامل زیرین اشاره نمود:

۱ – عدم توجه به تزکیه و تربیت درست نیروهای فکری گروه اسلامی.

۲ – برداشت های نادرست و تفسیر و فهم سطحی  و ناهمگون از اسلام.

۳ – فرد گرائی یا عدم توجه به کارهای گروهی.

۴ – خود رأی بودن جنبش یا عدم ایجاد هم نظری و ارتباطات سالم و سازنده میان دیگر گروه های اسلامی.

۵ – عدم ایجاد ارتباط با گروه های و نهاد های اجتماعی فعال در جامعه.

۶ – شتابزدگی در اصلاح جامعه و تعین استراتیژی در جامعه.

۷ – دخالت کردن در مسائلی که جنبش اسلامی آمادگی آنرا نداشته باشد. چه از نظر فکری و چه از نظر کادر های متخصص و تربیت یافته.

منبع : اندیشه سبز

 

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا