معماری
خانه ---> دعوت و داعی ---> ویژگی های گفتمان دینی در قرآن -2
نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی / مترجم: عبد الصمد مرتضوی از جمله اقدامات حکیمانه ای که یک مبلغ دینی می توند انجام دهد آن است که ارزش ها و مراتب اعمال عبادات دینی را شناخته و اولویت های آنها را رعایت کند. از جمله انتقاداتی که به برخی گروهها و جنبش های دینی و بسیاری دعوتگران و واعظان دینی وارد می باشد آن است که اولویتها و مراتب اهمیت اعمال ذو عبادات دینی را رعایت نمی کنند و امور کوچک را بزرگ و دستورات مهم و بزرگ دینی را کوچک جلوه می دهند.

ویژگی های گفتمان دینی در قرآن -2

 گفتمان دینی معاصرویژگی های گفتمان دینی در قرآن -2

نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی / مترجم: عبد الصمد مرتضوی

سنجش اعمال و رعایت اولویت در آنها

از جمله اقدامات حکیمانه ای که یک مبلغ دینی می توند انجام دهد آن است که ارزش ها و مراتب اعمال عبادات دینی را شناخته و اولویت های آنها را رعایت کند. از جمله انتقاداتی که به برخی گروهها و جنبش های دینی و بسیاری دعوتگران و واعظان دینی وارد می باشد آن است که اولویتها و مراتب اهمیت اعمال ذو عبادات دینی را رعایت نمی کنند و امور کوچک را بزرگ و دستورات مهم و بزرگ دینی را کوچک جلوه می دهند. آنها با سبک شمردن اعمال مهم و مقدم شمردن آنچه باید موخر باشد وموخر کردن آن بایستی در اولویت قرار گیردموجب عدم موفقیت خویش در دعوت و تبلیغ می گردند و این حاکی از آن است که به خوبی با اولویت ها و مراتب اعمال دینی اشنا نیستند.

بدیهی است شرع مقدس اسلام برای هر عمل ارزش و اهمیت خاصی قائل شده که موجب می شود طبق آن هر عمل به لحاظ اعتبار و اهمیت از جایگاه ویزه ای برخوردار باشد. به عنان مثال در میان دستورات اسلامی اعمال به دو گروه ارکان و غیر ارکان تقسیم شده و آنچه خداوند مسلمانان را از آن بازداشته نیز به نوبه ی خود به دو گروه (گناهان) کبیره و صغیره تقسیم می شود که هر یک از گناهان ضغیره نیز یا قطعاً حرام است یا از جمله ی مشتبهات است و یا این که پیرامون حکم میان علمای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. در این میان نیز اعمالی وجود دارد که یا مکروه تحریمی است یامکروه تنزیهی می باشد. بنابراین جایز نیست که تفاوتهای مزبور را نادیده بگیریم و سنت را در مرتبه ی فرض و گناه ضغیره را در مرتبه ی گناه کبیره و مواردی پیرامون حکم آن میان علما اختلاف است را در مرتبه ی احکم متفق علیه قرار دهیم و در نهایت موجب گردیم برخی امور اساسی در حاشیه و برخی امور غیر اساسی؛ در جایگاه امور اصلی قرار گیرد.

آری، جایز نیست که برخی چیزها را بیش از آنچه هست قلمداد کنیم و در حکم و جایگاه آن افراط نماییم و بدون شک در سایر موارد نیز باید این قاعده رعایت گردد. بی تردید در هر حکم مأثوری هر چند موثق و اثبات شده هم باشد اگر افراط گردد موجب خواهد شد تا در یکی از جوانب آن حق (از شخص یا اشخاصی) تضییع گردد.

گاه دیده می شود گروهی از دعوتگران و مبلغان دینی در برخی امور و موضوعات تبلیغی افراط می نماید، در حالی که در مصادر و منابع اسلامی این موضوعات از چنان جایگاه و اهمیتی برخوردار نمی باشد. به عنوان مثال گاه اتفاق می افتد که یک مبلغ ده سخنرانی خویش را به جن و رابطه ی آن با انسان و مس جن و غیره اختصاص می دهد ( در حالی که،چنین موضوعی چندان برای جامعه مفید نیست). یا گاه می بینیم یک دعوتگر در نه سخنرانی به ریش و حکم آن می پردازد و طوری سخن می گوید که گویی ریش از ارکان اصلی و فرایض اسلامی می باشد. برخی مبلغان و دعوتگران نیز سعی می کنند در مجموعه ای از سخنرانی های خویش به عورت بودن صورت زن و وجوب پوشیدن آن با نقاب بپردازند و در این راستا اقوال و نصوصی را نیز در تأیید ایده ی خویش مطرح می کنند؛ غافل از اینکه جمهور علما اتفاق نظر دارند که صورت و دو کف دست زن عورت نمی باشد.

گاهی نیز متأسفانه مشاهده می کنیم گروهی از میلغان و دعوتگران دینی با استناد به احادیثی موضوع و واهی به ذکر عذاب قبر می پردازند و سعی می کنند با توصیفاتی که از مارهای پیل پیکر و عقربهای چون قاطر موجود در قبر ارائه می دهند مردم را دچار رعب و وحشت کنند. عجیب اینکه همین سخنرانی ها روی کاست ها و سی دی هایی ضبط می گردد و در اختیار عموم قرار می گیرد و در این میان کسانی که شیفته ی داستانهای ترسناک و حکایتهای افراطی هستند مشتاقانه از آن استقبال می کنند.

یکی از برادران مسلمان نقل می کرد که دختر ده ساله اش هنگام بیدار شدن از خواب فریاد می زند. از وی پرسیدم دلیل داد و فریاد او چیست؟ وی گفت: از زمانی که دخترم به نوار کاستی که فلان مبلغ، طی آن پیرامون قبر و عذابهای آن سخن گفته، گوش داده مدام هنگام بیدار شدن داد و فریاد می کند و به نظر می رسد از آن زمان دچار بیماری روانی شده باشد.

نگارنده در یکی از کتابهای خود تحت عنوان (کیف نتعامل مع القرآن العظیم؟) معیارهایی را برای میزان اهتمام به اشیاء، اندیشه ها و کردارها ارائه داده است. در این کتاب متذکر شده ایم که برای هر چیز باید همان قدر اهمیت قایل شد که قرآن کریم بدان اهمیت داده و یک سوره ی کامل و آیاتی مکرر را بدان اختصاص داده، این دلیل بر آن است که آن مورد از اهمیت فراوانی برخوردار است و در زمره ی ضرورت ها و مبانی دینی به شمار می آید. بنابراین ما نیز باید چنین مواردی را در اولویت قرار داده، و بدان عنایت ویژه داشته باشیم.

موارد و احکامی نیز هستند که در قرآن یک یا دو بار بدان پرداخته نشده و کم تر مورد توجه قرار گرفته است. مسلماً بایستی چنین مواردی را در همان حد و اندازه ای که قرآن بدان اهتمام ورزیده مورد عنایت قرار  دهیم. مصادیق و احکامی نیز وجود دارد که به طور کلی در قرآن از آن ذکری به میان نیامده و لذا ما نیز موظفیم به چنین مصادیقی اهتمام نورزیم مگر اینکه بر حسب مقتضیات (زمانی و مکانی) عواملی موجب شود این مصادیق مورد توجه و اهتمام قرار گیرد که در این صورت نیز بایستی معیار و میزان اهتمام بدان رعایت شود، تا موجب افراط و تفریط نگردد .

از نگارنده کتابی مختص به همین موضوع تحت عنوان «فقه الاولویات» به چاپ رسیده که طی آن سعی کرده ایم به طور ریشه ای موضوع مورد بحث را بررسی کرده و آن را مبتنی بر نصوص و مقاصد شرعی تبیین نماییم. توصیه می کنیم دعوتگران دینی و به خصوص آنانی که تازه به این عرصه پا نهاده اند این کتاب را مطالعه کرده و مورد بحث و تفحص قرار دهند. حکمت اقتضا می کندکه یک مبلغ در آنچه دیگران را از آن باز می دارد اولویت ها را رعایت کند و بداند که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

خردمندانه نیست که برای مردمی که اصول دینی را انکار می کنند از فروع دین سخن گوییم. به عنوان مثال اگر از قومی که زکات مال خویش را نمی پردازند بخواهیم که صدقه بدهند و یا از گروهی که نمازهای فرض یومیه را ادا نمی کنند بخواهیم که نماز ضحی (یانفل) بخوانند و یا برای افرادی که هنوز پایه ی اعتقادی آنها در دین محکم نشده از فرامین الهی و نواهی دینی سخن بگوییم مسلماً کاری غیر حکیمانه انجام داده ایم و این گونه تبلیغ کردن بر پایه ی حکمت نخواهد بود.

امام بخاری و غیره از ابن عباس(رض) روایت کرده اند که هنگامی که رسول خدا (ص) معاذ (رض) را به یمن فرستاد خطاب به وی فرمود:

(إنک تقدم علی قوم اهل الکتاب، فلیکن اول ما تدعوهم الیه؛ عبادة الله {و فی روایة: شهادة ان لا اله الا الله…} فاذا عرفوا الله فأخبرهم أن الله قد فرض علیهم خمس صلوات فی یومهم و لیلهم فإذا فعلوا الصلاة فأخبرهم أن الله فرض علیهم زکاة من اموالهم توخذ من اغیائهم و ترد علی فقرائهم.)

(همانا تو به نزد قومی می روی که اهل کتاب هستند، لذا در وهله اول تنها آنها را به بندگی خداوند (و در روایتی فرمود: آنها را به گفتن لا اله الا الله )فراخوان و هنگامی که به معرفت الهی نائل آمدند به آنها خبر بده که خداوند نمازهای پنجگانه یومیه را در طول شبانه روز بر آنها فرض گردانیده است. پس از انکه آنان نمازها(ی خود) ادا کردند به آنها بگو: همانا خداوند بر انها فرض گردانیده که زکات مال خویش را بدهند (و زکات مقدار مالی است) که از اغنیای آنها گرفته می شود و به فقیرانشان پرداخت می گردد.)

رسول گرامی اسلام (ص) معاذ را موظف نمود که تا زمانی که اهل یمن به معرفت و شناخت الهی نائل نیامده اند آنها را به ادای نمازهای فرض یومیه فرا نخواند.

آری، حکمت اقتضا می کند که ابتدا به تثبیت اصول بپردازیم و آنگاه مخاطبین را به انجام فروع فرا خوانیم. قول مشهوری است که سلف ما از قدیم گفته اند:

(ما حرمنا الوصول إلا بتضییعنا الأصول)

«نادیده گرفتن اصول تنها دعاملی بود که مانع رسیدن ما (به اهداف دینی ما)گردید.

این خلاف حکمت است که، زمانی که مردم در فرایض دینی خویش سهل انگاری می کنند در نوافل تشدد به خرج داده و افراط نماییم.

آری، این یک قاعده علمی است که، خداوند تا زمانی که فرایض انجام نگردد نوافل را از شخص نمی پذیرد سلف صالح ما نیز فتوا داده اند، هر گاه کسی که به دلیل مشغول بودن به فرایض دینی از نوافل باز ماند هر آیینه عذر وی پذیرفته خواهد بود، اما چنانچه به دلیل مشغول بودن به نوافل و مستحبات از ادای فرایض باز ماند بی تردید بر باطل رفته و فریفته ی شیطان گردیده است.

رداختن به مسائلی که علما در حکم آن اختلاف دارند در عصری که مردم احکام مورد اتفاق علما را زیر پا می گذارند نیز از آن جمله است و ضرئری است اولویت در آن رعایت گردد. به عنان مثال در حالی که، در عصر حاضر بسیا ری از زن ها با سرها،و سینه ها و ساعد و ساق برهنه به خیابان و اماکن عمومی می روند و با پوشیدن مینی ژوپ و لباس های بدن نما سعی می کنند مردان(بی اراده و سست عنصر) را فریفته ی خویش گردانیده و خود دلداده ی آنان گردند؛ (برخی علما و داعیان دینی) مسأله ی نقاب را مطرح می کنند و می گویند: تنها چادر برای زن مسلمان کافی نیست و ضروری است علاوه بر چادر نقاب نیز داشته باشد و در غیر این صورت گنه کار خواهد بود.

در این زمینه نگارنده با مفتی عربستان سعودی شیخ عبد العزیز بن باز رحمة الله نیز سخن گفتم و در نهایت ایشان نیز چون به من فتوا دادند که؛ در عصر حاضر همان پوشیدن چادر برای زن مسلمان کافی است و البته«نباید کسانی که به نقاب مقیداند و همواره با پوشش کامل در جامعه ظاهر می شوند ر از این کار باز داشت». برخی دعوتگران دینی این سخن شیخ غزالی را که فرموده است: « تعالیم دینی به دو قسمت پوسته و مغز تقسیم می شوند»را مردود دانسته و گفته اند: مگر می شود دین خداوند دارای پوسته هایی باشد؟

در پاسخ این افراد می گوییم: آیا شما خیال می کنید تعالیم دینی همه از مرتبه و اهمیت واحدی برخوردارند؟بی تردید چنین بینشی معارض با محکمات قرآن و سنت نبوی است و با آن منافات دارد. خداوند متعال می فرماید: (توبه-19)

أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ)

‏آيا ( رتبه سقايت و ) آب دادن به حاجيان و تعميركردن مسجدالحرام را همسان ( مقام آن ) كسي مي‌شماريد كه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده است و در راه خدا جهاد كرده است ( و به جان و مال كوشيده است‌ ؟ هرگز منزلت آنان يكسان نيست و ) در نزد خدا برابر نمي‌باشند)

رسول خدا (ص) نیز می فرماید:

(الایمان بضع و سبعون شعبه،اعلاها" لا اله الا الله" و ادناها: اماطة الاذی من الطریق)

(ایمان هفتاد و چند شاخه است که بالا ترین (و با اهمیت ترین) آنها لا اله الا الله (کلمه ی توحید) است و پایین ترین آنها دور کردن (یا برداشتن) چیزی است که در مسیر راه موجب آزار (و به مشقت افتادن) مردم می شود.

در نصوص فوق سخن از اعلی و ادنی است و این ثابت می کند که آنان که منکر وجود مسائلی حاشیه ای یا درجه ی دوم در دین شده اندبه خطا رفته اند؛ زیرا همانگونه که عالم خلق دارای لایه ها و قشرهایی است عالم امر نیز این گونه است و البته هر قشر و لایه ای در هر یک از این دو عالم دارای فایده و حکمتی خاص است. خداوند متعال در مذمت یهودیان که اصل و محتوای دین را رها کرده و به حاشیه و پوسته ی آن تمسک جستندمی فرماید: (بقره177)

لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ)

(نیست نیکوکاری آنکه متوجه کنید روهای خود را به طرف مشرق و مغرب)

 

رعایت سنت تدرج (دره بندی امور)

حکمت مطلوب اقتضا می کند که مردم را پلکانی دعوت دهیم. همانا تدرج همانگونه که یک سنت شرعی است در هستی نیز یک سنت است و مصداق های فراوانی از آن را به وضوح می توان مشاهده کرد. به عنوان مثال خلقت انسان مرحله مرحله و به صورت پلکانی صوذت می گیرد. یک انسان ابتدا نطفه ای بوده که طی مرحله ای به صورت علقه(خون بسته) درآمده و آنگاه به تکه ای گوشت تبدیل گشته و سرانجام از اسکلتی استخوانی و پوشیده از گوشت برخوردار شده و خداوند به وی خلقتی دیگر داده (و او را ان بخشیده است). همین انسان در مرحله ی بعدی از مادر زاده شده و تا مدتی شیر خورده و آنگاه از شیر گرفته شده و وارد مرحله ی کودکی شده است. سپس این مرحله را نیز سپری کرده و نوجوانی شده است و آنگاه در زمره ی وانان به حساب آمده و سرانجام پیری فرتوت گشته است.

(به این ترتیب معلوم می گردد که انسان مراحل زیادی از خلقت را طی نموده تا به یک انسان کامل به لحاظ وجودی تبدیل گشته است). خداوند متعال در این مورد می فرماید:

وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَاراً   (نوح-14)

(و حال آنکه آفریده است شما را به طورها (ی و در مراحل) مختلف.

در مورد گیاهان نیز اگر بیاندیشیم، این گونه است. به عنوان مثال یک درخت ابتدا هسته یا دانه ای بوده کخ زیر خاک پنهان بوده و رفته رفته مراحلی را سپری کرده و به درختی پر ثمر تبدیل گشته است.

در شرع مقدس نیز این سنت جاری است و تمام فرامین دینی مرحله به مرحله برای انسان بازگو می گردد. به عنان مثال خداوند متعال ابتدا فرستاده ی خویش محمد مصطفی(ص) را دستور فرمود که عقاید و اصول اخلاقی را برای انسانها بازگو نماید تا بدین وسیله اصول و عقاید اسلامی در دلهای انها رسوخ کند. در آیات و سور مکی به وضوح می توان به این مطلب پی برد. سپس رسول خدا (ص) به دستور خداوند مرحله به مرحله به صورت پلکانی آنها را انجام و عمل به فرامین اسلامی فرا خواند. پیامبر ابتدا از آنها خواست که نمازهای یومیه را که قبل از هجرت فرض گردیده بود بر پای دارند و سپس در سال دوم هجرت فرض بودن زکات را مطرح کرد و انگاه به انان فرمود که خداوند به اشخاصی که توانایی مالی و جسمی لازم برای حج رفتن را دارند حج را فرض گردانیده است.

نلن آنانآآآآآآآآآآآۀلبببیبییِِِِ

 

پیامبر(ص) سنت تدرج را در مورد محرمات نیز به کار می برد، به نحوی که ابتدا به تحریم و بر حذر داشتن از آن دسته رذایل انسانی پرداخت که به اتفاق دانشمندان اسلامی رذل و ضد ارزش تلقی می شد و موجبات فساد و ناهنجاری را در زندگی انسانی فراهم می کرد. از جمله ی این رذایل می توان به قتل (به ناحق)،فحشا و زنا،خوردن مال یتیم، پیمان شکنی، تکبر و کشتن اولاد از بیم تنگدستی-یا احتمال اینکه آن اولاد موجبات تنگدستی آنان را در آینده فراهم خواهند کرد- و غیره اشاره کرد که بیش تر صبغه ی اخلاقی دارند.

با این وجود گاه مشاهده می شود که برخی از دعوتگران و مبلغان دینی سنت تدرج یا پلکانی دعوت دادن مردم را رعایت نمی کنند. به عنوان مثال: پس از آنکه کمونیسم در تعدادی از بلاد اسلامی چون بوسنی هرزگوین و کوزوو دچار اتحلال و سقوط گردید مسلمانان این دیار که حدود پنجاه سال از عمر خویش را دور از دانش و آداب و فرهنگ اسلامی سپری کرده بودند و دیگر حتی  {الف بای} اسلامی آشنایی نداشتند، نیازمند آن بودند که ما مسلمانان حکیمانه و مرحله به مرحله آداب و فرهنگ اسلامی را به آنان بیاموزیم. برای این منظور ضروری بود دعوتگران دینی ابتدا احکام و عقاید مورد اتفاق (متفق علیه) علمای اسلامی را به آنان بیاموزند و از پرداختن به مسائل اختلافی اجتناب کنند. با کمال تأسف برخی از برادران دینی ما- که خداوند هدایتشان کناد- این تدبیر اتخاذ نکردند و در همان بدو امر شروع کردند به حمله علیه عقاید اشاعره و ما تریدیه که جمهور مسلمانان در شرق و غرب بدان معتقدند و در مدارس و دانشگاه های دینی مختلفی در گوشه و کنار جهان تدریس می گردد.

امروز زمان آن نیست که با مسلمانانی که به خدا و روز جزا و لقای الهی معتقدند اما (ید الله) را به قدرت خداوند تأویل می کنند یا (وسع کرسیه السماوات و الارض) را کنایه از وسعت ملک و عظمت قدرت و حاکمیت الهی می گیرند گلاویز شده و به مبارزه علیه آنان بپردازیم، بلکه در این عصر بایستی همه ی مسلما نان (متحدانه) به مبارزه علیه ملحدان و مادیگرایانی بپردازند که به کلی خداوند را منکر می شوند.

اقدام دیگری که این برادران پاک طینت دینی ما (برای دعوت در دیار مزبور) انجام دادند آن بود که در همان ابتدا از مردان خواستندریش(یک قبضه) بگذارند و شلوارهای کوتاه بپوشند (تا اسبان ازار نگردد) و زنان را نیز دستور دادند که نقاب بپوشند. جالب توجه اینکه برخی از این دعوت گران مسلمان هزاران نقاب را همراه خویش به دیاری می بردند که تازه از سلطه کمونیسم رهایی یافته بود و زنانی را که هنوز مسأله ی چادر برایشان حل نشده  و غریب بود ملبس به نقاب می کردند.

ایا واقعا" درست است که در عصری که در قلب جهان اسلام و عرب، مردان ریش های خویش را می تراشند، ما مسلمانانی را که در اروپا نیم قرن تحت سلطه ی کمونیسم گذران عمر نموده اند را دستور دهیم ریش بگذارند؟ آیا درست است در حالی که ما هنوز موفق نشده ایم در قلب جهان اسلام مسأله ی ریش را حل کرده و کاری کنیم که مردان مسلمان ریش بگذارند در دیار اروپا برای تحقق این امر تلاش نماییم؟

راستی مگر گذاشتن ریش (به اندازه ی یک قبضه) از ارکان یا فرایض اسلام است که در درجه ی اول اهمیت قرار گیرد و قل از هر چیز بدان پرداخته شود؟

دیگر انتقاد وارد بر این دعوتگران پاک دل آن است که آنان همان بدو امر به کلی به مبارزه و مردود شدن تصوف می پردازند و بدون این که میان تصوف مبتنی بر سنت و تصوف مبتنی بر بدعت تمایزی قایل شوند و صوفیان منحرف را از صوفیان رهیافته به صراط مستقیم متمایز سازند، می گویند تصوف یک بدعت است و در اسلام هیچ جایگاهی ندارد. این در حالی است که امت اسلامی به طور کلی و مسلمانانی که در دیار اروپا و تحت سلطه ی کمونیسم زندگی کر ده اند به طور اخص نیازمند تربیتی معنوی و الهی هستند تا به وسیله ی آن از جهنمی که مادیگرایی و دنیا طلبی معاصر برا ی آنها درست کرده رهایی یابند.

‌‌آری مسلمان امروزی در هر دیاری نیاز دارد که با تمسک به خداوند و رشد معنوی خویش به مرحله ای ارتقا یابد که بتواند خود را از مادیاتی که موجب شده از عالم آخرت غافل بماند و خداوندگار خویش را از یاد ببرد رهایی بخشد. چنین تربیت و معنویتی جوهره و نتیجه ی تصوفی صحیح است که برخی از متصوفین به طور خلاصه در تعریف آن گفته اند:

(التصوف: الصدق مع الحق و الخلق مع الخلق)

و به عبارتی دیگر گفته اند، تصوف یعنی:

(التقوی مع الله و الاحسان مع الناس )

که اشاره به آیه قرآن دارد که خداوند متعال می فرماید:

إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ   (نحل-128)

(هر آیینه خدا با پرهیزکاران است و با آنان که ایشان نیکوکارانند.)

 

از جمله اقدامات حکیمانه ای که ضروری است هر دعوتگر دینی در تبلیغ و دعوت خویش انجام دهد آن است که نسبت به مدعوین و مخاطبین خویش مهربان و مشفق باشد و با آنان مدارا نماید. خداوند در توصیف رسول گرامی خویش می فرماید:

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ (آل عمران-159)

(پس به سبب مهربانی از جانب خدا، نرم شدی برای ایشان و اگر می شدی درشت خو سخت دل، پراکنده می شدند از حوالی تو)

بدون تردید وقتی بشر طاقت درشتی و تندی را ولو از رسول امین الهی که مورد تأیید او می باشد، را ندارد مسلما" درشتی دیگر مسلمانان و دعوتگران را تحمل نخواهد کرد.

———————————————————————–

 

نام کتاب: گفتمان دینی در عصر ارتباطات / مولف: دکتر یوسف قرضاوی / مترجم: عبد الصمد مرتضوی

نوبت چاپ: اول-1390

ادامه دارد …

ویژگی های گفتمان دینی در قرآن -1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس