حسین شهید (رض) ریحانـــۀ النبی (ص)
حسین شهید (رض) ریحانـــۀ النبی (ص)
تحقیق و نگارش: حمزه خان بیگی – اشنویه
چه بگویم که قلبم آکنده از اضطراب و نگرانی وشرمندگی وناتوانی است و قلم در دستم حیران وبهت زده، که در باره ی شخصیتی مانند شخصیت حسین (رض) چه کلماتی را به رشته تحریر در آورم که در خور مقام و منزلت او باشد، چون حسین (رض) شخصیتی است مهم و حساس، چرا که از سویی به این شخصیت والا امید بسته شده و مایه شادی است، و از سویی دیگر شخصیت حسین (رض) با غم و اندوه جانکاه همراه است.
جون شکوه شخصیت حقیقی و حقوقی حسین بن علی(رض) در قرآن کریم و نزد پیامبر گرامی اسلام و در باور آحاد مسلمین از چنان مرتبتی برخوردار است که واژه ها در توصیف آن به عجز و ناتوانی نشسته اند.
براستی از عهدهی چه واژهای و از خامه بنان و سحر بیان چه کسی بر می آید که کنه عظمت معجزهی قیام خونین اشرف اولاد آدم را برای نسل های مشتاق و نیازمند این عصر به تصویر کشد.
ما در برابر مردی قرار داریم که راه مخالفت و مبارزه را به خاطر فتنهجویی در پیش نگرفته بلکه دعوت قومی را اجابت کرد که او را پیش خود خواندند و وقتی ایشان نزد آنها آمد، وی را رها کرده، و به کسی که دشمن او و دشمن آنان نیز بود سپردند.
آری تاریخ به وضوح وقاطع در لابلای صفحات خویش آورده است که حسین به آنان گفت: نزد شما نیامدم مگر زمانی که نامههایتان به دستم رسید، اگر نظری بر خلاف آن چه نامه هایتان میگوید دارید، بر میگردم.
تردیدی نیست که ما در برابر آل بیت و صحابهی کرام موضع واحدی داریم… آنان را در جایگاه و منزلتی می بینیم که خداوند سبحان آنان را قرار داده است، آنان عَلَم هدایت… و ستارهای فروزنده در تاریکی … هستند،
محبت آنان برای ما عبادت است،و مدح آنان را شب و روز در آیات قرآن تلاوت کرده و در مقابل تلاوت هر حرف آن، ده ثواب به ما میرسد.
شكي نيست كه اهل بيت رسول الله(ص) در ميان اهل سنت، مقام بلندي دارند و اهل سنت نسبت به آنان احترام بسيار قايلند و حقوق آنها را آنگونه كه خداوند در شريعت مقرر نموده، رعايت ميكنند، لذا آنان را دوست دارند و محبت و موالات شايستهاي نسبت به آنان دارند و به سفارش پيامبر در خصوص آنان عمل مينمايند همان وصيتي كه در روز غدير خم فرمود:
«و اُذَكِّرُكم الله في اهل بيتي» : (شما را دربارهي ـ رعايت حقوق ـ اهل بيتم سفارش ميكنم. ( صحيح مسلم با شرح نووي، كتاب فضائل صحابه، باب فضائل علي 15/188 حديث/2408)
وقتی از حسین یاد میشود بی شک نمیتوان واقعهی کربلا را نادیده گرفت .اما بر این باورهستیم که تاریخ حسین (رض) را اگر فقط در واقعهی کربلا خلاصه کنیم، در حق ایشان و تاریخ و قدر ومنز لت شان ستم روا داشته ایم . واز سویی کم وکیف تفصیلی واقعه کربلا بیش از آن چیزی است که بتوان در این توشتار اندک گنجانید، پس تنها به جستاری از نظریات اندیشمندان متقدم ومتأخّر اهل سنت بسنده کرده و بیشتر به ابعاد شخصیتی او از لحاظ ایمان وتقوا و فقاهت وشجاعت وشهادت طلبی ایشان پرداخته ایم .
زیرا حسینی که ما می خواهیم بشناسیم حسین آل و اصحاب و پروریده دست مربی حکیمی چون پیامبر (ص)ومادری شایسته چون فاطمه وپدری تواناچون علی است .
او صحابی بزرگواری است که هم از شرافت صحبت و هم از افتخار قرابت با مقام نبوت برخوردار است.
منزلت حسنین (رض) در نزد پیامبر(ص)
مسلّم است برترین مزیتی که در این دودمان وجود دارد، انتساب به برگزیدهترین انسانها، حضرت محمد (ص) است، اما ارتباط حسین (رض) با جد بزرگوارش چگونه بود، بهتر است بدانیم: جد بزرگوارش حضرت محمد (ص) به وی و برادرش حسن (رض) با چه نگاهی مینگریستند؟
احادیث صحیح و گویایی داریم که در معرفی جایگاه و منزلت او وبرادر بزرگوارشان در نزد پیامبر (ص) ما را یاری میدهند . از براء بن عازب(رض) روايت است كه رسول الله(ص)، حسنین (رض) را ديد و فرمود:
«پروردگارا ! من اين دو را دوست دارم، تو نيز دوست بدار». (ترمذي، كتاب المناقب ،باب مناقب حسن و حسين،ج5،ص661، حديث شماره 3782)
در اين حديث فضيلتي آشكار براي حسنين (رض) است؛ چون پيامبر امتش را به محبت آن دو تشويق كرده و توضيح داد كه محبت آن دو، به معناي دوست داشتن پيامبر(ص) است.
رسول الله (ص) آنان را بسیار دوست میداشت و دوستی آنان را دوستی با خویش و دشمنی با آنان را دشمنی با خویش میشمردند، امام احمد در مسند از ابوهریره(رض) آورده است که رسول الله (ص) فرمودند: «هر کس آنان (حسن و حسین) را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس با آنان دشمنی کند با من دشمنی کرده است». ( مسند أحمد، حدیث شمارهی 7863، شعیب أرنؤوط گفته: سندش قوی و رجالش ثقه و رجال صحیحین هستند.)
ابوسعيد خدري(رض) روايت ميكند، رسول الله(ص) فرمود: «حسن و حسين سرداران جوانان بهشتند». (مسند احمد 3/3 و ترمذي: كتاب المناقب،ج 5،ص656 ،حديث 3768 ومى گويد: حسن و صحيح است وحاكم درمستدرك3/166-167 ودر روايتي ديگرو(ابوهما خير منهما) وابن خزيمة في صحيحه 2/206والهيثمي في مجمع الزوائد 9/184 و طبرانی هم روایت کرده است که اسناد آن حسن است و آلباني در الاحاديث الصحيحه 2/448)
در اين حديث دو فضيلت بزرگ براي حسنين (رض) است؛ چون پيامبر به بهشتي بودن آن دو گواهي داده و نيز خبر داده اند كه آن دو سرداران جوانان بهشتاند.
برای درک عمق ارتباط صمیمانهی رسول الله (ص) با دو نوه اش حسن و حسین (رضی الله عنهما) ضروری است که اندکی به سیرهی عطرآگین و پر حادثهی رسول الله (ص) که احساسات انسانی رسول الله (ص) را با خوشیها و شادمانیها و غم و اندوهش به دوش میکشد، پرداخته وآن را با قلبی ایمانی مرور کنیم :
آری! رسول الله (ص) فرزندان پسر خویش؛ قاسم و عبدالله و بالأخره ابراهیم را از دست دادند و بنا به اهمیت فرزندان پسر نزد مردم که باعث باقی ماندن نسل انسان میشوند، مشرکان مکه این را بهانه ای برای فشار آوردن بر رسول الله (ص) و دعوت ایشان قرار دادند . یکی از این افراد شقی و بد فرجام عاص بن وائل سهمی است که هرگاه از رسول الله (ص) یاد میشد، می گفت: او را بگذارید، او مردی است که نسلی ندارد و اگر بمیرد یاد و خاطره اش از بین میرود و شما از دست او راحت میشوید
خداوند متعال در دفاع از رسول الله (ص) این آیه را نازل فرمود: «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (کوثر/3)
«بیگمان دشمنت، خود بیدنباله (و بدون نسل) است».( أنساب الأشراف ،ج1،ص62؛ سیرهی ابن هشام ،ج1،ص265)
تاریخ وسیره نبوی لحظههای اندوه و غم رسول الله (ص)، آن پدر مهربان را که از فراق جگر گوشه هایش خصوصا ابراهیم، که متاثر بود، در سراپردهی خویش دارد.
در نهایت رسول الله(ص) عاطفهی سرشار پدری خویش را نثار پسران دخترش فاطمه (رضی الله عنها) نمودند و آنان ریحانههای ایشان در این دنیا بودند.
امام بخاری از ابن ابی نعم روایت نموده است که میگوید: من حضور داشتم که مردی از عبدالله بن عمر (رضی الله عنهما) دربارهی خون پشه سوال کرد، وی گفت: اهل کجایی؟ گفت: اهل عراق هستم. ابن عمر (رضی الله عنهما )گفت: این از خون پشه میپرسد و حال آن که فرزند رسول الله (ص) را مظلومانه کشتند.و فرمود:خودم از رسول الله (ص) شنیدم که فرمودند: «حسن و حسین ریحانههای من از دنیا هستند». ( صحیح بخاری، الأدب، باب رحمة الولد وتقبیله ومعانقته، حدیث شمارهی 5994، فضائل أصحاب النبی ج ، باب مناقب الحسن و الحسین، حدیث شمارهی 3753)
حافظ ابن حجر در ذیل این حدیث میگوید: «آنان را به ریحانه تشبیه نمودند؛ زیرا فرزند را نیز همانند آن میبویند و میبوسند… و ترمذی نیز از انس (رض) روایت نموده که رسول الله(ص) حسن و حسین را میطلبیدند و آنان را میبوییدند و در آغوش میگرفتند».( فتح الباری، ابن حجر عسقلانی ،ج7،ص469؛ ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب الحسن و الحسین، حدیث شمارهی 3772)
حافظ ابونعیم وی را چنین معرفی کرده است: «ابوعبدالله؛ حسین بن علی بن ابی طالب ریحانه و شبیه رسول الله (ص) است، آن حضرت (ص) پس از ولادت وی در گوش او اذان گفتند، وی سرور جوانان بهشت و پنجمین نفر اهل کساء و فرزند سیدة النساء است، پدرش پاسدار حوض و ذوالجناحین عموی اوست، وی دست پروردهی نبوت است که در دامن اسلام پرورش یافته و از منبع ایمان تغذیه شده است». (معرفة الصحابة (2/661).
حسن و حسین (رضی الله عنهما) تنها نوههای رسول الله (ص) نبودند که ایشان همچون پدربزرگی با نگاه محبت و مهربانی و افتخار به آنان بنگرند، بلکه به تمام معنا پسران ایشان بودند.
این چه عنایتی است! و قلب کدام پدر این همه عطوفت و مهربانی را در خود جای داده است. آری! ایشان رسول خداست با آن رحمت گسترده و احساسات آکنده از مهر و محبت.
توجه و مواظبت رسول الله (ص) به نوههایش بدان جا رسیده بود که برای محافظت آنان از هرگونه بدی، همواره با دعا آنان را از هر گزند احتمالی به پناه خداوند واگذار میکردند.
امام بخاری از ابن عباس(رض) آورده است که: رسول الله (ص) حسن و حسین (رضی الله عنهما) را با این دعا افسون میکردند و میفرمودند: «پدرتان ابراهیم، اسماعیل و اسحاق را با این دعا افسون میکرد،« أعوذ بکلمات الله التامة من کل شیطان وهامة و من کل عین لامة».( صحیح بخاری، حدیث شماره: 3371)
«پناه می برم به کلمات تامه الهی از گزند هر شیطان و حیوان موذی و چشم شوری».
احساسات پدرانهی ایشان آن گاه به اوج خود رسیده بود که از بالای منبر و هنگام ایراد خطبه و موعظهی مومنان به تقوی و کارهای شایسته، نوههای خردسال خویش را مشاهده می فرمودند که جست و خیز کنان به سوی ایشان میآیند، بی اختیار خطبه را ناتمام گذاشته و از منبر پایین می آمدند و آنان را در آغوش گرفته و به منبر می بردند.
خدایا! قلب پبامبر (ص) چه شفقت گسترده ای برای خردسالان داشت و چه عاطفهی پدری عمیقی در آن نهفته بود.
ابوداود از بریده (رض) چنین نقل میکند که: رسول الله ص در حال ایراد خطبه بودند که حسن و حسین که لباس سرخ رنگی بر تن داشتند جست و خیز کنان آمدند، رسول الله (ص) از منبر پایین آمدند و آنان را به دوش گرفتند و به منبر رفتند و سپس فرمودند: «حقا که خداوند متعال راست فرموده است که مال و فرزند مایهی آزمایش هستند، من اینها را دیدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم و سپس خطبه را ادامه دادند». ( ابوداود، حدیث شمارهی 1109. آلبانی آن را صحیح دانسته است.)
وهمچنین ابویعلی (س) میگوید: «نزد رسول الله (ص) بودیم حسن یا حسین بر سینهی ایشان بود، ادرار او از سینه ایشان سرازیر شد، برخاستیم که او را برداریم؛ رسول الله (ص) فرمودند: پسرم را راحت بگذارید تا کارش را تمام کند، سپس آن را با آب شستند و سپس به بیت المال که خرمای صدقه در آن نگاهداری میشد تشریف بردند، آن پسر نیز با ایشان رفت و خرمایی برداشت و در دهان گذاشت، رسول الله (ص) آن را در آوردند و فرمودند: صدقه برای ما حلال نیست. ( مسند احمد، حدیث شمارهی 19082 با سند صحیح. شیخ شعیب أرنؤوط گفته: اسنادش صحیح است)
شخصیت ایمانی حسین شهید (رض)
به راستی ظاهر و باطن پرورش یافته گان مدرسه پیامبر(ص) یکسان است و حسین بن علی (رض) نمونهی بارزی از مردانی است که از حیث ایمان و اخلاق وتقوا از مراتب والایی برخوردار بودند .
حافظ ابن قیم (ره) با چه تعبیر زیبای از هماهنگی ظاهر انسان مؤمن با باطنش میگوید: «هرگاه قلب از مواهب و عطایای والای ربانی سیراب گردد بر امرا و رعیت خلعت شایسته و مناسبی میپوشاند، بر نفس خلعت اطمینان و آرامش و رضایت و فروتنی میپوشاند، آن گاه حقوق را با بخشندگی و سعة صدر و رضایت و به راحتی میپردازد؛ زیرا در آن حال با قلب در اکثر موارد همسو میگردد و غالبا در پی هدف مشترکی خواهند بود، آن گاه نفس که قبلا دشمن آشکار قلب بوده، وزیر دست راستش میگردد، و این همسویی و موافقت چنان طمانینه و لذتی در پی میآورد که لذت و نعمتهای بهشتی را تداعی میکند، البته جنگ آن دو پایان نیافته، بلکه سلاح و تجهیزات آن همچنان در دسترس است و اگر قدرت وسیطرهی قلب نباشد، نفس با هر نحو ممکن و با هر سلاحی با او مبارزه میکند، بنابراین در دو مرز استراتژیک ظاهر و باطن تا آخرین لحظات زندگی باید استقامت و پایداری نمود». ( طریق الهجرتین،ج 1،ص63)
وی در «مدارج السالکین» میگوید: «خداوند جمال ظاهر و باطن را در چندین آیه قرآن کریم با هم ذکر نموده است،
از آن جمله فرمودهی خدای متعال:
يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (الأعراف: 26) «ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگاری بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهای او) شوند! »
و از آن جمله فرمودهی خدای متعال در بارهی زنهای جنت:
«فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ» (الرحمن: 70) «و در آن باغهای بهشتی زنانی نیکو خلق و زیبایند! »
و فرموده است:
«…. وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا» (الإنسان: 11) «….و آنها را میپذیرد در حالی که غرق شادی و سرورند!»
و از آن جمله فرمودهی خدای متعال:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ »(22) إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (القیامه: 22- 23) «و به پروردگارش مینگرد! (22) و در آن روز صورتهایی عبوس و در هم کشیده است، »
استقامت و توکل حسین شهید (رض)
بیتردید صبر و استقامت و توکل و پایداری در برابر دشمنان که حسین (رض) در حادثهی کربلا از خود به نمایش گذاشت، دلیلی روشن و قاطع بر ایمانکامل و آگاهانه و عمیق ایشان به الله و قضا و قدر الهی است.
حافظ ابن قیم توکل و استقامت ایمانی حسین (رض) را چنین بازگو می کند:
«حسین (رض) میدانست که دشمنان فقط او را میخواهند و با دیگران کاری ندارند، ایشان به همراهان خود اختیار داد که هر کس میخواهد اجازه دارد که خود را از مرگ نجات دهد، و خود را نیز برای مقابله با دشمن آماده نمود و لو اینکه جز چند نفری با او باقی نمانند، به همراهان خود فرمود: هر کس میخواهد شبانه نزد خانواده اش برگردد، من به او اجازه داده ام، اینان مرا میخواهند، مالک بن نضر گفت: من مدیون و عیال وار هستم، فرمود: شب فرارسیده، در تاریکی آن بروید و هر کس دست یکی از مردان اهل بیت مرا بگیرد و در تاریکی شب در صحرا و به شهرها و مناطق خود بروید، اینان مرا میخواهند، اگر مرا به دست بیاورند دنبال کسی دیگر نمیروند، بروید تا آنکه خداوند فرجی بیاورد…».(ابن کثیر، البدایة ،ج11،ص530)
ایشان شبی پیش از آن در مسیر عراق خوابی دید و از خواب بیدار شد و با زبان یک مومن استوار فرمود: « إنا لله وإنا إلیه راجعون والحمدلله رب العالمین»، گفت: در خواب دیدم که فردی اسب سوار میگفت: اینان به سوی مرگ پیش می روند، دانستم که خبر مرگ ما را به ما میدهد. ( همان ،ج11،ص526)
ایشان در گرماگرم معرکه که دل ها از جا کنده میشود با اعتماد و اطمینان با پروردگارش راز و نیاز میکند و میگوید:
«اللهم أنت ثقتي في كل كربٍ، ورجائي في كل شدةٍ، وأنتَ لي في كل أمر نزل بي ثقِةٌ وعِدَّةٌ، فكم مِن هَمٍّ يضعف الفؤاد، وتقل فيه الحيلة ويخذلُ فيه الصديق، ويشمتُ فيه العدو، فأنزلته بك، وشكوته إلِيك رغبةً فيك إلِيك عمن سواك، ففرجته، وكشفته، وكفيتنيه، فأنت ولي كل نعمةٍ وصاحب كل حَسنة ومنتهى كل غايةٍ». ( البدایة ج11،ص516)
ترجمه: «پروردگارا! در هر غم و سختی اعتماد و امید من به توست، در هر کاری که برایم پیش میآید اعتماد و توانم تویی، چه بسا غمهایی که فراتر از توان تحمل قلب بوده که راه و چاره ای نداشته دوستان در آن خود را کنار کشیده و دشمنان به شادی پرداخته اند، من آن را به تو سپرده ام و به تو از آن شکوه کرده و از دیگران خود را به امید تو بریده ام، و تو آن غم ها و سختی را گشوده ای و از من دور ساخته ای، خدایا! تو ولی هر نعمت و صاحب هر حسنه و نهایت هر مقصدی هستی».
عبدالله بن عمار حسین (رض) را در میدان معرکه، چنین توصیف میکند: «حسین (رض) را دیدم که از هر طرف او را فراگرفته بودند و بر سمت راست خویش چنان یورش میبرد که همه پراکنده میشدند، والله من مردی دلیرتر و مصممتر از او که اهل و اصحابش در برابرش کشته شوند ندیده ام، والله نه قبل از او چنین کسی را دیده ام و نه پس از او…». ( البدایة ،ج8،ص 204)
فقه و روایت حدیث
جزو فقهای حسین (رض) جزو فقهاء و مفتیان صحابه بود، ابن قیم الجوزیه در «اعلام الموقعین عن رب العالمین» ایشان را جزو صحابه که کمتر فتوا دادهاند بر میشمارد. (ابن قیم، إعلام الموقعین،ج1،ص12)
وی در روایت حدیث نیز چنین بود، از رسول الله (ص) و پدر خویش و سایر صحابه روایات اندکی دارد همانند بسیاری از صحابه که به کثرت روایت شهرت ندارند، علتش شاید دو چیزباشد:
اول: پرهیز از روایت
بسیاری از صحابه از بیم آن که مبادا دچار اشتباه و خطایی شوند از روایت نمودن حدیث از رسول الله (ص) پرهیز میکردند.حافظ ابن عدی در «الکامل» تحت عنوان «کسانی که پس از نقل حدیث از بیم اینکه مبادا کلمه ای افزوده باشند، میگفتند «أو کما قال» آورده است: از محمد چنین نقل نموده است که: انس از رسول الله (ص) کمتر حدیث روایت میکرد و هرگاه حدیثی بیان میکرد، آشفته میشد و میگفت: أو کما قال رسول الله (ص) (= یا اینکه چیزی شبیه این فرمودند)».
عمروبن میمون اودی میگوید: من هر پنج شنبه نزد ابن مسعود میرفتم، وی هرگاه میگفت: از رسول الله (ص) شنیدم که فرمودند، رگهای گردنش باد میکرد سپس میگفت: یا اندکی کم و بیش، یا نزدیک به این، یا شبیه این و یا چیزی مانند این فرمودند.( الکامل، ابن عدی ،ج1،ص18)
در صحیح بخاری از سائب بن یزید نقل شده است که میگفت: «با عبدالرحمن بن عوف و طلحه بن عبیدالله و مقداد و سعد رضی الله عنهم همراهی کرده ام، اما نشنیدم که کسی از ایشان از رسول الله (ص) چیزی نقل کنند، جز طلحه که جریان احد را تعریف میکرد». ( صحیح بخاری، کتاب المغازی، باب «إذ همت طائفتان منکم أن تفشلا»،حدیث شمارهی 3835)
شاید حسین (رض) نیز بدین خاطر از رسول الله (ص) و صحابه کمتر حدیث روایت کرده است.
دوم: کوتاه بودن مدت ملاقات ایشان با رسول الله (ص)
چنانکه در تاریخ آمده که ایشان در سال چهارم هجری به دنیا آمده، یعنی این که هنگام وفات رسول الله (ص) تقریبا شش سال داشته است.
محدثین روایت کسی را که روایت را در خردسالی شنیده باشد میپذیرند، البته به شرط آن که هنگام نقل روایت اهل تمییز باشد، اما منظور ما از کوتاه بودن مدت ملاقات ایشان با رسول الله (ص) این نیست، بلکه این نکته است که خردسالی عادتا سبب قلت روایت است، و نمیتوان آن را بر حفظ قرآن قیاس کرد؛ زیرا مبنای حفظ قرآن در خردسالی، تلقین و کثرت تکرار آیات است و فهم معانی قرآن شرط نیست، عکس حدیثی که فقط یک و یا دوبار آن را بیشتر نمیشنود و مبنای آن حفظ الفاظ و حداقل فهم معنای اجمالی است.
امام ابن حزم در کتاب «أسماء الصحابة والرواة وما لکل واحد من العدد» ایشان را جزو آن دسته از صحابه قرارداده است که فقط هشت حدیث از رسول الله (ص) روایت نمودهاند.
امام حسین (رض) از منظر اندیشمندان سلف و معاصراهل سنت
حافظ ابن کثیر در مورد علاقه امام حسین (رض) به شعر و شاعری میگوید: «از آن جمله، شعری است که ابوبکر بن کامل از عبد الله بن ابراهیم ذکر کرده و گفته است که آن شعر از حسین (رض) است:
اغن عن المخلوق بالخالق واسترزق الرحمن من فضله
من ظن أن الناس یغنونه أو ظن أن المال من کسبه
تغن عن الکاذب والصادق فلیس غیر الله من رازق
فلیس بالرحمن بالواثق زلـت به النعلان من حالق.
ترجمه:
« با خالق خود را از مخلوق بینیاز کن که از کاذب و صادق بینیاز میگردی.
روزی را از خدای رحمان بطلب، غیر از او رزق دهندهای نیست.
هر کس بپندارد که مردم او را بینیاز میگردانند، در واقع به خدای رحمان اعتماد ندارد.
هر کسی گمان کند که مال را خود کسب کرده است، براستی که از بلندای کوهی سر به فلک کشیده سقوط کرده است.» ( البدایة والنهایة،ج11،ص593؛ تاریخ دمشق،ج14،ص186)
ابنكثير از علماي معروف شافعيمذهب درباره ارج و منزلت امام حسين (رض) مينويسد: پيامبر خدا امام حسن (رض) و حسين (رض) را گرامي ميداشت و به آنها محبت زايدالوصفي ميكرد. لذا امام حسين (رض) از صحابه پيامبر به شمار ميرود و با آن حضرت تا دم مرگ آن بزرگوار محشور و مصاحب بوده و حضرت رسول نيز از او رضايت كامل داشته اگر چه حسين (رض) در سنين كودكي بود. پس از پيامبر(رض)ابوبكر، عمر و عثمان نيز او را گرامي ميداشتند و بعد از اين سه خليفه حسين (رض) از صحابه پدر گراميش به شمار ميرفت و از او حديث روايت ميكرد و در تمام حالات نيز با او همراه بوده است.( ابن كثير، البدايه، ج4، جز8، ص142)
ایشان ادامه ميدهد: حسين (رض)در ميان تمام مردم از ارج و عظمت بالايي برخوردار بوده است و مردم علاقه شديد به او داشتهاند زيرا فرزند پيامبر بوده و در روي زمين هيچ نظيري نداشت.( همان، ج4، جز8، ص144)
ابن كثير نيز مانند ساير محدثين و مورخين حديث «حسين مني و انا من حسين» را نقل كرده است.( همان، ص194)
اعتقاد ما در بارهی شهادت حسین (رض)
قبلا به این حقیقت رسیدیم که حسین(رض) مظلومانه شهید شد، اعتقاد ما در این باره همان گونه که تقی الدین ابن تیمیه(ره) گفته، این است که: «بدون تردید حسین(رض) همچون بسیاری دیگر مظلومانه به شهادت رسید، قتل وی و همکاری در آن و رضایت به آن مصیبتی است بزرگ، که مسلمانان متحمل شده اند، اما برای حسین(رض) شهادت و علو درجه و جایگاه بلندی است، تقدیر خداوند متعال به سعادت او و برادرش رقم خورده است، سعادتی که جز با نوعی آزمایش بدست نمیآید، سوابقی داشتند که دیگر اهل بیت نداشتند، آنان با عزت و امنیت در دامان اسلام پرورش یافتند، یکی مسموم شد و دیگری به شهادت رسید تا به مراتب سعداء و عیش شهدا برسند».( منهاج السنة،ج4،ص550)
ابن تيميه در جایی دیگرعقيدهي اهلسنت را دربارهي شهادت امام حسين (رض) خلاصه وار چنین بیان كرده و مينويسد: «خداوند امام حسين (رض) را با شهادت اكرام نمود و قاتلان و دستياران و كساني كه به كشتنش راضي بودند، خوار و ذليل گردانيد. واز شهيدان پيش از خود الگوي نيكويي دارد؛ چراكه او و برادرش حسن(رض)، سرداران جوانان بهشتند. آن دو در زمان عزت و قدرت اسلام و مسلمانان بزرگ شدند و زندگي كردند لذا هجرت و جهاد نكردند و از اذيت و آزار مشركين مصون بودند؛ بنابراين خداوند آن دو را با شهادت اكرام نمود، تا كرامت و بزرگواريشان كامل شود و درجه و مقامشان رفيع باشد و شهادت حسين(رض) مصيبت بزرگي است.
و خدادند به ما دستور داده كه در هنگام مصيبت «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ» بگوييم و نیز ميفرمايد:
« ……. وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ (156) أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (بقره: 155-156-157)
(صابران را بشارت بده. آناني كه هرگاه مصيبتي به آنان برسد، گفتهاند: ما از خداييم و به خدا باز ميگرديم. بر آنان درود و رحمتي از جانب خداوند است و آنان هدايت يافته گانند). (مجموع الفتاوي،ج4،ص511)
حافظ ابن کثیر میگوید: «هر مسلمانی باید از قتل حسین (رض) اندوهگین شود، او از سادات مسلمین و علمای صحابه و پسر برترین دخت رسول خدا (ص) است و بسیار عابد و شجاع و سخاوتمند بود».( البدایة والنهایة،ج9،ص205)
بدون تردید قتل حسین (رض) از بزرگترین گناهان است و کسی که به آن اقدام نموده و یا به آن راضی بوده و همکاری نموده مستحق عذاب الهی است. تمام سلف قتل حسین (رض) را شنیع میدانستند؛ ابراهیم نخعی میگوید: «اگر من از قاتلان حسین (رض) بودم و به بهشت هم میرفتم، خجالت میکشیدم به چهرهی رسول الله (ص) نگاه کنم» (طبرانی،الکبیر،ج7،ص195؛هیثمی،ج9،ص194(گفته رجال آن ثقه اند.) ابن عساکر ترجمة الحسین،ص 260، ابن عبدربه، العقد الفرید، 4/383، مزی، تهذیب الکمال 6/439، ابن حجر، تهذیب التهذیب، 2/306.)
هم چنین ابن تیمیه در جایی دیگرآورده که : « احادیث رسول الله (ص) که در آن امر شده کسی که از جماعت مسلمین جدا شود کشته شود، شامل حال وی نمیگردد؛ زیرا که او مفارق جماعت نبود، و ایشان در حالی به قتل رسید که تصمیم بازگشت به مدینه و یا مرزی از مرزهای اسلام و یا حضور در نزد یزید را داشت و همسو با جماعت و از تفریق مسلمانان بیزار بود،اگر درخواست کننده این موارد دونترین فرد میبود باید میپذیرفتند، حال چه رسد به اینکه اوحسین(رض) بود، (منهاج السنة،ج4،ص556 -با اندکی تصرف).
با او در حالی که طالب ولایت باشد، نجنگیدند بلکه در حالی که او پیشنهاد بازگشت و … داده بود او را کشتند، بلکه چون اسارت را نپذیرفت او را مظلومانه به شهادت رسانیدند.( منبع سابق،ج6،ص340 – با اندکی تصرف).
عبدالرحمن سربازي از علماي معاصر در اين زمينه نوشته است:« به محض اينكه منصب زمامداري و حكومت از مسير اصلي خود انحراف پيدا كرد و نااهلاني مانند يزيد زمام امور را به دست گرفتند حضرت سرور شهيدان تا پاي جان خود و عزيزانش ايستادگي فرمود و با نثار خون پاكش روسياهي باطل و سربلندي حق را بر صفحات تاريخ عالم تا قيام قيامت ثبت نمود. »(سربازی عبدالله،1372هـ .ش،صص30-31)
هم چنین ایشان در جایی دیگر چنین گفته است: «حسین(رض) در نظر خلفاء راشدین و تمامی صحابه کرام دارای اهمیت و عظمت بی پایانی بود و همه به او با دیده ی احترام و قدر دانی و به حیثیت یک صحابی جلیل القدر و فرزند دخت رسول أکرم (ص)و بحیث یه عالم،عابد،مجاهد،بهادر وفیّاض نگاه می کردند و آن حضرت را محبوب و از اعماق قلب عزیز می شمردند .» (سربازی عبدالله،1372هـ .ش،ص27)
شيخ محمد عبده مصلح بزرگ جهان اسلام مينويسد: «هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجود دارد و هدفش اقامه شرع و حدود الهي و در برابر آن حكومتي سمتگر است كه ميخواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هر مسلماني ياري و مساعدت حكومت عدل واجب است و در همين باب انقلاب امام حسين عليهالسلام است كه در برابر حكومت يزيد كه خدا او را خوار كند ايستاد.»
محمد علي جناح، رهبر بزرگ پاكستان ميگويد:« به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدوالایی كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي نمايند.( مودودی،استشهاد الامام الحسين(رض))
«شیخ عبدالحمید کُشک، روحانی مبارز مصری درباره عظمت نهضت مقدس امام حسین (رض)میگوید: «در ایام تاریخ روزهای گرانقدری وجود دارد که انسان نسبت به این روزها احساس غرور و سربلندی میکند. همینطور در تاریخ اسلام روزهایی وجود دارد که نام آن روزها با حروف نورانی بر لوحهای طلائی نگاشته شده است. روز عاشورا یکی از آن روزهاست .»
ازنظر عقاد، امام حسين در تمام مدت نهضت خود طرفدار صلح بود و نه جنگ وشدت عمل و هيچ گاه نيز نميخواست به تدابير فريبنده كه امكان پيروزي او را بر دولتاموي صد چندان ميكرد، متوسل شود.
امام حسين، بنده ی مؤمن و فداكار خداوند بود كه به هيچ وجه خلافتصورات موجود در باره وي، هرگز خيال پرور و رويايي نبوده تا يك خواب عادي بر سرتربت پيغمبر(ص) او را براي قيام عليه بني اميه مصمم سازد، بلكه علت قيام را بايد درماهيت حکومت بني اميه جستجو كرد. امام حسين(رض) به دليل فاسد بودن رژيم بني اميه بود كهمانند يك انقلابي شرافتمند ـ علي رغم آگاهي اش از شرايطي كه همگي به زيان اوبود ـ خود را براي قيام عليه آن مجبور ميديد. اگر چه قيام او نه براي ساقط كردن بني اميه،بلكه براي از پا در آوردن آن طراحي شده بود.( عباس محمود عقاد، ابوالشهداء، الامام الحسين)
محمد غزالي از نويسندگان توانا واندیشمند نوگراي شهیر مصري است كه عمدتاً با ديد راديكاليستي به تحليل واقعه عاشورا پرداخته است. از نظر وي امام حسين(ع) با مرگقهرمانانه خويش راه جديدي به عدالت جويان تاريخ نشان داد و آن دفاع از آرمان خود،حتي با پذيرش شكست ظاهري بود.
چهرة زنده يادعلامه اقبال لاهوري(متوفای 1938 م) در ميان شاعران اهل سنت كه به ستايش از امام حسين (ع) ونهضت عاشورا پرداخته، بيشتر از همه ميدرخشد و اين اثر بخشي بسيار شديد و عميق،نهضت عاشورا را در تفكرجدید سياسي اهل سنت و هنر و ادبيات آنان نشان ميدهد
شايد اقبال لا هوری در قرن اخير بيش از هر شاعر دیگر اهل سنت، نهضت حسيني را باملاحظاتي تفكرآميز به ادبیات منظوم فارسي وارد كرده است. امام حسين از نظر اقبال، شخصیت ایمانی کامل براي برانگيختن و بيدار ساختن ملتهاي خوابيده مسلمان و نيز مبارزه مؤثر و شهادت فداكارانهاش، تفسير كننده رازهاي پنهان قرآن ميباشد
هر كه پيمان با هو الموجود بست گردنش از بند هر معبود رست
تيغ بهر عزت دين است و بس مقصد او حفظ آئين است و بس
خون او تفسير اين اسرار كرد ملّت خوابيده را بيدار كرد.
تیغ را چون از میان، او برکشید از رگ ارباب باطل، خون کشید
نقش «الاّ اللّه» بر صحرا نوشت سطر عنوان نجات ما نوشت…
رمز قرآن از حسين آموختيم زآتش او شعله اندوختيم.
همچنين اقبال به مادران امروز توصيه ميكند كه فرزنداني حسين وار تربيت كنند
هوشيار از دستبرد روزگار گير فرزندان خود در كنار
تا حسين (ع) شاخ تو بار آورد موسم پيشين به گلزار آورد.
اقبال لاهوری فلسفه عاشورا را در حریّت بخشی می داند. از دید اقبال، قیام امام حسین (رض) و یارانش برای حفظ آزادگی و گریز از بندگی طاغوت و غیر خدا و اثبات بندگی نسبت به خدا و برخوردار ساختن دیگران از آزادی در سایه تعبد الهی بود. وی این گونه می سراید:
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت حریّت رازهر اندر کام ریخت.
خاست آن سرّ جلوه خیر الأمم چون سحاب قبله یاران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت لاله در ویرانه ها کارید ورفت.
در نوای زندگی سوز از حسین اصل حریّت بیاموز از حسین
سپس اضافه می کند:
تا قیامت قطع استبداد کرد موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است پس بنای لا إله گردیده است.(سربازی عبدالله،1372هـ .ش،صص9-11)
خالد محمد خالد از ديگر نويسندگان مذهبي نوگراست كه كارهاي او شايد پس از نوشتههايكامل البناء در رديف دوم قرار گیرد،او در کتاب مستقلي كه زير عنوان » ابناء الرسول من كربلا » تأليف كرده ، بانگاهي آرمان گرايانه به بررسي نهضت عاشورا پرداخته است.
درس بزرگ كربلا از نظر خالد محمد، این است که ایثار و شهادت طلبی حسین (رض)بايد براي هميشه سرمشق مسلمانان باشد ومورد ستايش و تمجید قرار گيرد.
و در نهایت حسن ختام نظریات اندیشمندان اهل سنت را با گفته ی شهید سید قطب (ره) می آوریم که با قلم مؤمنانه و ربانی خویش چنین می نویسد: «ثمره نهضت حسین (رض) پیروزی بود یا شکست؟ در دایره و مقیاس کوچک ثمره این حرکت چیزی جز شکست نبود، ولی در عالم واقع حرکتی پرفروغ و در مقیاس بزرگ و وسیع،پیروزی بود. هیچ شهیدی در سراسر زمین مانند حسین (رض) نیست که احساسات و قلب ها را قبضه کند و نسل ها را به غیرت و فداکاری بکشاند. چه بسیار از کسانی که اگر هزار سال هم می زیستند امکان نداشت عقیده و دعوتشان را گسترش دهند. ولی حسین (رض) عقیده و دعوتش را با شهادتش به کرسی نشاند. هیچ خطابه ای نتوانست قلب ها را به سوی خود سوق دهد و میلیون ها نفر را به سوی اعمال بزرگ بکشاند، مگر خطبه آخرِ حسین علیه السلام که با خون خود آن را امضا کرد و برای همیشه موجب حرکت و تحول مردم در خط طولانی تاریخ گردید.»(قطب سیّد، ذكري ابي الشهداء )
آری…
او به ما آموخت که مؤمن حقیقی و دلباخته معبود، باید در ره حق بکوشد و از هیچ چیز جز او نهراسد و از خود هیچ کوتاهی نشان ندهد، وپس از آنست که آسمان ادامه ماجرا را در دست می گیرد. و اینجاست که معجزه الهی به میدان کارزار و عمل می اید و سخن می گوید!..
هرگاه عقل بشر در پرتو ایمان صادق در رکاب نبوت بپا خیزد، و جز اخلاص و ایمان هیچ نکارد معجزه ید بیضایی به مانند موسی(ع) در دستان او خواهد نهاد…
آری …
حماسه پر شور و آه کربلا… حماسه سرزمین پلیدی است که جز کرب و بلا هیچ ارمغانی برای تاریخ مان نیاورد.. حماسه ی خاکی که با مکیدن خون پسر رسول خدا برای همیشه مهر پلیدی بر پیشانی خود نهاد…
آری …
پیام حرکت استشهادی سالار شهیدان در کربلا نگاشته شد و تا امروز خاری است در حلقوم پادشاهانی که مهار ملتها را آنروزی که روده ی نافشان بریده می شود در دست می گیرند! و خاری است در گلوی حکام زورگو و جاه طلب و خودخواه و خود رأی و متقلّب و چپاولگر…
آری ….
جنگ حق و باطل نبردی است ازلی که ناقوس آن در روز خلقت دمیده شده تا روز پیروزی حق بر باطل در محشر ادامه خواهد داشت…..
وظیفهی ما در قبال شهادت حسین (رض)
بعد از برسی زوایایی از ابعاد شخصیتی حسین (رض) خصوصا مبارزه وشهادت طلبی ایشان، باید گفت اگر چه مسلمان از آنچه برای نوهی پیامبر (ص) پیش آمده، بسیار غمگین و دردمند میشود اما نباید این ناراحتی و اندوه جانکاه،سبب شود که فرد مسلمان به اوامر و نواهی پیامبر(ص) در این زمینه پایبند نباشد، چرا که التزام به دستورات پیامبر (ص) چیزی است که فقها و علمای اهل بیت به شدت برای تحقق بخشیدن به آن میکوشیدند و مردم را به التزام به اوامر و نواهی پیامبر (ص) و تطبیق عملی آن سفارش می کردند .
و اینک بخشی از احادیث صحیح نبوی که در آن از بیقراری و بیتابی نهی شده ،باز گو میکنیم.
امام بخاری در صحیح خود از مسروق و او از عبدالله روایت میکند که میگوید: پیامبر (ص) فرمود: «هر کسی به هنگام مصیبت بر سر و صورت بزند و گریبان پاره کند و سخنان جاهلیت را فریاد زند از ما نیست» . (صحیح بخاری،حدیث شماره 1232)
و امام مسلم در صحیح خود از ابی مالک اشعری روایت میکند که گفت: پیامبر ص فرمود:« زن نوحه خوان اگر قبل از مرگش توبه نکند روز قیامت در حالی بلند میشود که لباسی از قیر بر تن دارد و تمام بدنش را بیماری گرگرفتگی فرا گرفته است.» ( صحیح مسلم،حدیث شماره 22.8)
و نسائی از یزید بن اوس از ابوموسی اشعری(رض) روایت میکند که او بیهوش شد آنگاه کنیزی از کنیزانش برای او گریه کرد وقتی به هوش آمد به کنیز گفت: آیا به تو سخن پیامبر ص نرسیده است، ما از کنیز پرسیدیم (او از پیامبر (ص) چه روایتی به تو نقل کرد؟) گفت: پیامبر(ص) فرموده است: «از ما نیست کسی که صدای نوحه سر دهد و به هنگام مصیبت گریبان چاک کند و موی سرش را به نشانهی عزاداری بتراشد» .( نسائی 1856 و آلبانی آن را صحیح شمرده است.)
و ابن ماجه در سنن از ابي امامه روايت كرده كه رسول خدا(ص) زنی را که چهره اش را با ناخن میزند و میکند و زنی که گریبانش را پاره میکند و فریاد و واویلا سر میدهد را لعنت کرده است .( ابن ماجه 1585 و آلبانی آن را صحیح دانسته است.)
بی شک در ضمیر ووجدان ما بسی موثر خواهد بود که عاجزانه به در گاه معبود، چنین دعا کنیم:
«پروردگارا! محمد مصطفی(ص) را در قلوب ما محبوب بگردان» و آل و اصحابش را که ایشان را یاری داده اند و قرآن و سنت پیامبرت را به ما رساندند، در دلهای ما محبوب بگردان، اگر آنان – به اذن تو- نمی بودند، کتاب و سنت و اسلام به ما نمیرسید، پس پروردگارا! ما را با آنان و در پی مصطفی (ص) و خاندان ویارانش محشور بگردان.
خدایا! تو گواهی! که ما حسین را دوست داریم همانگونه که پیش از آن جد بزرگوارش و پدر و مادر او و برادرش حسن را به خاطر تو دوست داریم.
خدایا! اعتقاد ما دربارهی بنده ات حسین (رض) همین است…
فهرست منابع:
1. قرآن كريم.
2. إعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد،بیروت، الناشر : دار الجيل،1973م.
3. أبناء رسول في كربلاء، تأليف خالد محمد خالد كه توسط حسن فرامرزي با عنوان «فرزندان پيامبر در كربلا» به فارسي ترجمه شده است.
4. ابوالشهداء، الامام الحسين، تأليف عباس محمود عقاد كه توسط مسعود انصاري با عنوان «واقعه كربلا» به فارسي ترجمه شده است.
5. استشهاد الامام الحسين(رض) تأليف سيد ابوالاعلي مودودي.
6. البدايه و النهايه،ابن كثير ،قاهره ، دار الحديث،1413 ق.
7. المعجم الکبیر لابی القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی، 260 ه – 360 ه، دار مکتبه العلوم و الحکم، طبعه 2، 1406 ه – 1985 م
8. ذكري ابي الشهداء، تأليف سيد قطب.
9. روح المعانی (تفسیر الالوسی)، محمود الالوسی البغدادی، دار الفکر، طبعه 1402 ه.
10. سنن ابی داود: الامام ابوداود سلیمان السجستانی، تحقیق و تعلیق عزت الدعاس، 1391 ه، سوریا.
11. سنن الترمذی: الامام ابوعیسی محمد بن عیسی الترمذی، دار الفکر، 1398 ه.
12. سنن النسائی: ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسائی، مطبعه مصطفی الحلبی، القاهره، 1964 م.
13. سیر اعلام النبلاء: شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، موسسه الرساله – الطبعه الاولی، 1403 ه.
14. شرح النووی علی صحیح مسلم للامام النووی (ابوزکریا محیی الدین یحیی ابن شرف، المتوفی 676 ه – طبع المطبعه المصریه و مکتبتها – القاهره – عالم 1349 ه.
15. شهسوار کربلا،عبدالرحمن سربازی،زاهدان،انتشارات صدیقی،چاپدوم،بهار1372هـ .ش .
16. شهيد كربلا، تأليف مفتي محمد شفيع دئوبندي كه توسط محمد امين حسين بر فارسي ترجمه شده است.
17. صحیح البخاری، محمد اسماعیل البخاری، دار الفکر، الطبعه الاولی، 1411 ه 1991 م.
18. صحیح مسلم بشرح النووی، المطبعه المصریه بالازهر، الطبعه الاولی، 1347 ه – 1929 م.
19. صحیح سننن ابن ماجه: ناصر الدین الالبانی، مکتب التربیه العربی لدول الخلیج الریاض، الطبعه الثالثه، 1408 ه – 1988 م.
20. صحیح مسلم، تحقیق محمد فواد عبدالباقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، الطبعه الثانیه، 1972 م.
21. طريق الهجرتين وباب السعادتين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، تحقيق : عمر بن محمود أبو عمر، دار ابن القيم، الطبعة الثانية ، 1414 – 1994م.
22. فتح الباری، ابن حجر العسقلانی، دار المعرفه، بیروت،بی تا.
23. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدین علی بن ابی بکر الهیثمی، الطبعه الثالثه، سنه 1402 ه – 1982 م، دار الکتاب العربی، بیروت.
24. مجموع فتاوی: شیخ الاسلام ابن تیمیه جمع عبدالرحمن بن محمد قاسم العاصمی النجدی، المکتب التعلیمی السعودی بالمغرب.
25. مدارج السالكين، ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، بیروت،دارالکتاب العربی، الطبعة الثانية، 1393 – 1973م.
26. مسند الإمام أحمد بن حنبل، إمام أبی عبدالله أحمد بن محمد بن حنبل، چاپخانه المیمنیه قاهره، چاپ اول 1313 ه – 1895 م، تصویر المکتب الإسلامی، بیروت، چاپ چهارم 1403 ه 1983 م.
27. منهاج السنه النبویه، لابی العباس احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه موسسه قرطبه للطباعه و النشر و التوزیع، الطبعه الاولی 1416 ه – 1986 م.


