معماری
خانه ---> اندیشه ---> سازگاری قوانین ثابت اسلام با دنیای متغیر

سازگاری قوانین ثابت اسلام با دنیای متغیر

سازگاری قوانین ثابت اسلام با دنیای متغیر

محمّد عبدلی، دانشجوی کارشناسی فقه و حقوق
شافعی

این مقاله به بررسی دو کلید واژه ی ثوابت و
متغیرات می پردازد. در این جستار به دو سوال زیر پاسخ گفته شده است: 1)قوانین
اسلام چگونه پاسخگوی نیازهای نوخاسته ی نوین خواهد بود؟ 2) چگونه می توان اسلام را
زمانه هماهنگ ساخت؟   از نظر ما مسلمانان،
اسلام دین جامعی است که تمام نیازمندیهای مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی در آن پیش
بینی شده است…

﴿ ما فَرّطنا في الكتابِ مِنْ شَيءٍ ﴾(1)

«در کتاب (قرآن یا لوح المحفوظ) هیچ چیز را
فرو گذار نکرده ایم (و همه چیز را ضبط و به همه چیز پرداخته ایم)».

﴿ وَ نَزَّلنا عَليكَ الكتابَ تِبياناً
لِكُلِّ شيءٍ ﴾(2)

«و ما این کتاب (آسمانی را) را بر تو نازل
کرده ایم که بيانگر همه چیز است».

تعبیر «مِن شَیءٍ» و «لِکُّل شَیءٍ» در قرآن
به معنای اموری به کار رفته که انسان در زمینه ی بندگی و رسیدن به کمال و توسعه ی
شخصیت بدانها نیازمند است، ولی در باب پیش آمدهای زمان، اسلام فقط به تحصیل دانش
های مفید دعوت نموده و توسعه و گسترش فرهنگ اسلامی و انسانی را خواستار شده است،
پرپیدا است که وسایل گسترش و شیوه ی تحصیل، نسبت به شرایط زمانی و مکانی تغییر می
یابد و دگرگون می شود.

قرطبی در تفسیر «مِن شَیءٍ» می گوید:

« یعنی تمام امور دینی مبنا و دلیل قرآنی
دارند؛ خواه مفصّل و مشروح یا مجمل و کوتاه که پیامبر -صلي الله و عليه و سلم-
آنها را تشریح فرموده است و خواه دلیل اجماع یا قیاس که با نصّ کتاب مشروعیت آنها
ثابت شده است».(1)

سعدی نیز تبیان بودن قرآن را اینگونه تفسیر
می کند:

« منظور از تبیان، روشنگری اصول و فروع دین
و احکام دنیا و آخرت و نیازهای بندگان است که با الفاظی واضح و معانی فخیم ذکر شده
است».(2)

1. أنعام: 38 2. نحل: 89

3. قرطبی؛ الجامع لأحکام القرآن، 6: 420

4. سعدی؛ تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام
المنّان، 4: 230

با اثبات جاودانگي قرآن، سرمديت اصل شريعت و
احكام عملي آن نيز ثابت مي شود:

﴿إنّا نحنُ نَزَّلنا الذِّكرَ و إنّا لَهُ
لحَافظُونَ﴾(1)

«ما خود قرآن را فرستاده ايم و خود ما
پاسدارآن مي باشيم (و تا روز رستاخيز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغيير و
تبديل زمان محفوظ و مصون مي داريم».

﴿لا يأتِيِه الباطلُ مِنْ بينِ يَدَيهِ و لا
مِنْ خَلفِهِ﴾(2)

«هيچ گونه باطلي، از هيچ جهتي و نظري، متوجه
قرآن نمي گردد».

﴿هُوَ الّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي وَ
دِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ و لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ﴾(3)

«خداست كه پيامبر خود(محمّد) را همراه با
هدايت و دين راستين(به ميان مردم) روانه كرده است تا اين آيين (كامل و شامل) را بر
همه ي آئين ها پيروز گرداند، هر چند كه مشركان نپسندند».

از یک سو معتقدیم که اسلام ویژه ی عصر و
زمان معین و گروهی خاص و مکان محدودی نیست و تمام پهنه ی زمان و مکان و گستره ی
بیکران هستی، قلمرو اسلام است. از دیگر سو، هر روز موضوع تازه ای در جوامع بشری
پیدا می شود و حکم تازه ای را می طلبد كه باید فقه جوابگوی آن باشد، چه، از بررسی
اصول کلّی اسلام درمی یابیم که این آیین جهان شمول بوده و هیچ یک از جنبه های حیات
بشر را وانگذاشته است، از این رو در عصری فقیهان به مطالعه ی دقیق و عمیق در مبانی
فقهی، قواعد فقهی و اصولی پرداخته اند و دیدگاههای گوناگونی عرضه داشته اند.

ابن خلدون در مقدمه ی خود می گوید:«احوال
جهان و ملت ها و فواید و عقاید آنان، به یک صورت و روش ثابت باقی نمی ماند، بلکه
با گذشت زمان دگرگون می شود و این دگرگونی همانگونه که در مورد اشخاص و اوقات و
شهرها دیده می شود، در همه ی آفاق بیکران هستی و در همه ی زمانها و دولتها جریان
دارد. این سنّت الهی است که در ميان بندگانش جاری است».(4)

1. حجر: 9

2. فصلّت: 42

3. التوبه:33، الفتح:28 و الصف:9

4. ابن خلدون؛ مقدمة تاریخ، ص28

—————————————-

امام إبن القیّم می گوید:

«احکام دو گونه اند: گونه ای تغییر ناپذیر،
ابدی و فرای زمان و مکان و اجتهاد اندیشمندان، مانند: وجوب تکلیف، حرام بودن
محرّمات، حدود و کیفرهای شرعی و … که نوگریز و اجتهاد ناپذیرند.

گونه ی دوم: احکامی هستند که بنابر اقتضای
مصلحت و ضرورت های زمانی و مکانی و شرایط موجود، تن به تغییر می دهند، مانند:
میزان، شیوه و چگونگی تعزیرات که شارع بنابه مصلحت، به صورت قطعی آنها را مشخص
نکرده و در مورد آنها قائل به تنوع و دگرگونی می باشد». وی پس از ذکر نمونه هایی
از اجرای عملی این امر در سنّت پیامبر(صلي الله عليه و سلم) و روش خلفای راشدین
(رضي الله عنهم) چنین ادامه می دهد: «و این بابی است گسترده که بیشتر مردم در آن
به اشتباه افتاده اند و احکام ثابت، ضروری و تغییرناپذیر را، با تعزیرات که بود و
نبود آنها به مصلحت و اقتضای شرایط بستگی دارد، اشتباه گرفته اند و هر دو را در هم
آمیخته اند».(1)

رویدادها سیل آسا و مسایل نو پیدای عصر
کنونی نیز که نیاز به تلاش و تکاپوی نوینی دارند، فقیهان و نظریه پردازان معاصر را
بر آن داشته تا نظریات و تولیدات علمی بیشماری در پهنه ی اینگونه مسایل ارایه
دهند، این تکاپو که از آن با عنوان سنّت گرایی و نوسازی یاد می شود، نمادها و
دلایل فراوانی دارد که می توان آنها را در منابع اسلام، شریعت و تاریخ آن یافت.

ثبات و سنت گرایی در منابع اصلی، نصّی و
قطعی و قانونگذاری که عبارتند از: قرآن و سنت نبوی، جلوه گر می باشند. قرآن سرچشمه
ی اصلی و قانون اساسی و سنت تفسیر نظری و بیان عملی قرآن بوده و هر دو منبع الهی و
معصوم می باشند، لذا هیچ مسلمانی حقّ رویگردانی از آنها را ندارد:

﴿قُلْ أطيعُوا اللهَ و أطيعُوا الرَّسُولَ﴾
(2)

«بگو: از خدا و پيامبر(صلي الله و عليه و
سلم) اطاعت كنيد».

﴿إنَّما كانَ قولُ المؤمنينَ إذا دُعوا إلي
اللهِ و رسولِهِ لِيَحُكمَ بينَهُم أنْ يَقُولُوا سمَِعنا و أَطَعْنا﴾ (3)

«مؤمنان هنگامي كه به سوي خدا و پيامبرش
فراخوانده شود تا ميان آنان داوري كند، سخنشان تنها اين است كه مي گويند: شنيديم و
اطاعت كرديم».

1. إبن قیم جوزی؛ إغاثة اللهفان، ج1، صص
346تا349 به نقل از الخصائص العامة للإسلام، ص 205

2. نور: 54 
3. نور: 51

—————————————–

تجددگرایی در منابع اجتهادی که میان فقهای
مسلمان
در میزان حجیّت و اعتبار استدلالی آنها اختلاف نظرهای گسترده
و فراوانی وجود دارد، نمود پیدا می کند، مانند: إجماع، قیاس، استحسان، مصالح
مرسله، قول صحابی، احکام شرایع پیشین و دیگر منابع اجتهادی و روشهای استنباط.(1)

از این رو، اندیشمندان اسلامی بر اساس
نیازهای ثابت و متغیّر انسانی، احکام اسلامی را به دو دسته ی ثابت و متغیّر تقسیم
کرده اند. ثابت و متغیر یا مطلق و نسبی دو بعد اساسی پایایی شریعت اسلامی و از
بایسته های آن به شمار می رود، چه، شریعت الهی از آغاز بعثت تا روز رستاخیز عهده
دار تأمین مصالح بشری بوده و هست. احکام ثابت به نیازهای ثابت و احکام متغیر به
نیازهای متغیر ارتباط دارند متغیّرات قابل تطور و دگرگونی هستند كه حرکت آنها نيز
روی مدار ثوابت است، رمز پایداری احکام ثابت در ثبات آنها و عامل پيدايي احکام
متغیر در سیّال بودن آنهاست. ابزارهای قانونگذاری آن در شریعت اسلام، احکام ثانویه
و ابزار قانونگذاری ثوابت، احکام ثابت شریعت است. (2)

 1. دکتر
یوسف قرضاوی
؛ الخصائص العامة للإسلام، صص203 و204

2. اسلام حقیقت و واقعیتی است ثابت، اما در
ارتباط با واقعیت ثابت اسلام و برای دانستن و فهمیدن و انطباق آن با زمان، نیاز به
تحول و تکامل دارد و هر تحول و تکاملی نیاز به پذیرش این اصل دارد که همه چیز در
حال تغییر است. علی شریعتی؛ شناخت و تاریخ ادیان، ص144، احکام تعبّدی و آنچه
بدانها ملحق است، تعبّدی هستند؛ چه، فقیهان بر این اجماع دارند که این دسته از
احکام اصلاً قابلیت تغییر ندارند. امّا این احکام بر خلاف احکام معاملات و احکامی
از این قبیل است که مبتنی بر مصالح و نیازهای مردم هستند. از همین روی، متون شرعی
نیز در این عرصه، عام بوده و در حدّ تعیین چهارچوب های کلّی است. مدکور؛ مدخل
الفقه الإسلامی، ص102

بی تردید انسان دارای نیازهای فطری ثابتی
است که احکام ثابت شریعت پاسخگوی همین جنبه ی پایدار زندگی بشر است؛ مانند نیاز به
عبادات، نیاز به آزادی و امنیت و نفی تبعیض، تأمین حداقل رفاه و… در همین حال به
مرور زمان و شیوه ی زندگی انسانها و نیز ارتباطات اجتماعی و نهادهای جامعه تغییر و
تحول فراوانی به خود دیده است و آدمی نيز پیوسته روابط تازه و پیچیده تری با
پیرامون خود پیدا می کند، در چنين شرايطي مجتهد با استفاده از مکانیزم اجتهاد به
عنوان نیروی محرّک اسلام به کشف ادله ی احکام – در عین وفاداری به اصول ثابت-
اقدام می نماید و نیازهای نسل نو را به شیوه ای معقول و در پرتوی منقول پاسخ می
دهد. پذیرش اینکه دین به نوع خاصّی از شکل زندگی یا لباس یا … تقدس نبخشیده نه
تنها باعث نقصان دین نیست، بلکه یکی از عوامل پایداری و انعطاف پذیری و تطبیق آن
بر جوامع مختلف است.

«دکتر صبحی صالح در فصل
پنجم کتاب «معالم الشریعة الإسلامیة» زیر عنوان «روح الشریعة الإسلامیة» مبانی
هماهنگی شریعت با شرایط نوین را برمی شمارد و با آنکه بر عصمت و ثبات احکام قرآن و
سنت نبوی تأکید می ورزد ولی اصرار دارد که این مطالب با دگرگونی و تغییر شرایط در
حیات بشری منافاتی ندارد؛ چه، از بررسی شریعت الهی دو حقیقت اساسی روشن می شود،
نخست آنکه دین تنها دربردارنده ی قواعد و احکام کلی و اساسی و نیز نمونه هایی از
تطبیق آن قواعد و احکام کلّی بر وقایع جزیی است. دوم آنکه سکوت شارع از بیان احکام
در بیشتر در فروع، قانونی معنادار و جهت حفظ سازگاری میان انسان و شرایط زمانی و
مکانی است. بدین سان می توان میان نوگرایی با ساختار قانونی که ناظر به اوضاع
زمانی و مکانی است و روح شریعت که ناظر به حقایق بنیادی و جاودان است، آشتی و سازش
برقرار کرد». (1)

بدین سان قابلیت پایان ناپذیری شریعت اسلامی
در راستای رشد و توسعه ی همه جانبه ی بشریت بر همگان روشن می شود،(2)

1. صبحی صالح؛ معالم الشریعة الإسلامیة، ص
57 به بعد

2. یکی از عواملی که مانع رشد و حرکت اسلام
شد و از اسلام خلّاق و پرشور یک اسلام ضعیف و سطحی و راکد ساخت؛ مرگ روح اجتهاد در
اسلام بود، که دیگر اسلام با روح زمانه پیشرفت نکرد و درجا زد. اجتهاد، اسلام را
با زمان هماهنگ و همنوا می ساخت. اجتهاد در جستجوی حقایق اسلام بود و سعی می کرد
بر اساس تحوّل و تکامل نیازها، احکام جدید را استنباط کند و از کهنه شدن اسلام
جلوگیری به عمل آورد. علی شریعتی؛ چه باید کرد؟، ص 379. چنانچه اجتهاد در دین
متوقّف شود، نه تنها کوشش پیامبر عالیقدر-صلي الله عليه و سلم- بی ثمر می ماند،
بلکه اساساً اسلام از مسیر تاریخ و تکامل بر کنار می شود…

چه، فرهنگ اسلامی، فرهنگی است متحرک و
سازنده و همواره انسان را در راه پیشروی و تقدّم در همه ی جوانب گوناگون و تطوّر
عقلی تشویق می کند و هر اکتشاف جدید و شناسایی رمزی از رموز طبیعت را جزء هدف خلقت
انسان و کمال او می شناسد. پرده برداری از اسرار طبیعت در قاموس فرهنگ اسلامی راهی
به سوی شناسایی پروردگار شناخته شده و سیر در این راه به عنوان یک عبادت و نزدیکی
به خدا و کمال انساني لازم شمرده شده است.(1)

…اساس دعوت پیامبر اکرم-صلي
الله عليه و سلم- تقویت عقل و آزادی آن از خمودگی و تقالید ومواریث جاهلیت بود و
همی کوشید تا انسان را به خودش بشناساند و قدرت و سرمایه ی معنوی اش را به وی
بنمایاند و آنچه را موجب استقلال فکر و شخصیت است با آیات بیّنات و دستورات عملی
بیان کرد. پس از آن درهای کوشش و اجتهاد در ابواب مختلف فقهی را بر اساس کتاب و
سنّت به روی هم باز گذارد. محمد باقر صدر؛ اسلام و فرهنگ قرن بیستم، ص44

1. همان منبع پیشین، ص 39

————————————–

ثوابت کدامند؟

اصول ثابت و همگانی، قوانینی ابدی و همیشگی
هستند که دگرگونی بدانها راه ندارد. به دیگر سخن، آن قسمت از مسائل اخلاقی، و شئون
اجتماعی و قوانین مدنی و جزائی، که از اصول فطری و غرایض ثابت انسانی مایه می گیرد
و طبعاً در همه جوامع و اجتماعات یکسان است، قوانین مربوط به آن در اسلام ثابت و
فراي زمان و مكان است و جزئیات آن در اسلام پیش بینی شده است، زیرا هر انسانی دارای
یک سلسله غرایض و روحیات و خواسته های درونی است که معرّف وجود او بوده و او را از
حیوانات جدا می سازد، و این غرایض و امور فطری جزء حقیقت وجود او است، و با گذشت
زمان هرگز تغییر نمی پذیرد.(1)

قرآن در باب اينكه تمام اصول اساسي جهان
بيني اسلامي و اخلاق و روابط عادلانه و… را در خود دارد، مي فرمايد: ﴿و تمّت
کلمةُ رَبِّکَ صِدقاً وَ عَدلاً لا مُبدِّلَ لِكَلماتِهِ﴾ (2)

«فرمان پروردگار تو صادقانه و دادگرانه
انجام مي پذيرد و هيچ كس نمي تواند فرمان هاي او را دگرگونه كند(و جلوي دستورات او
را بگيرد)».

صاحب كتاب «الموافقات» در
بيان اصول و احكام ثابت اسلام مي نويسد:

«هيچ گونه ابطال، تخصيص، تقييد و ازاله اي
در اصول بنيادين دين بنابر احوال مكلفين و شرايط زمان و مكان صورت نمي گيرد و هر
آنچه سبب، شرط، واجب، مندوب و…بنيان شده باشد، همان خواهد بود».

اصول ثابت، نه تنها از نظر اسلام تغییر پذیر
نیست، بلکه در همه ی زمانها باید جزء اصول زندگی بشر قرار گیرد و جنبه ی فطری دارد
و از آنجایی که این فطرت تحت هر ظروف و شرایطی ثابت و پایدار است هیچ گونه تغییری
در آن روی نمی دهد،

1. اصل تطابق دستگاه تشریع با دستگاه تکوین
(اصل فطری بودن احکام):

بینش ها و گرایش های همگانی و همیشگی بشر را
فطرت او نامیده اند که طبعاً در دو زمینه ی عقل نظری و عملی یافت می شود- و البته
با غرایز بشر و سایر حیوانات متفاوت است- این فطریات از آنجا که تعبیه ی دستگاه
آفرینش در بعد تکوینی انسان است، می بایست با تمهیدات قانونگذاری آفریدگار در بعد
تشریعی هماهنگ افتد و این از خصوصیات دین کامل است که احکام آن و ملاکهای این
احکام با گرایش های ذاتی-فطری و متعالی انسان در تضاد نیافتد. این را همچنین می
توان مقارنت و تطابق اراده ی تشریعی و تکوینی خداوند نامید. سعید رحیمیان؛ فقه و
زمان، ص39، برای تفصیل بیشتر بنگرید به: سید قطب؛ هذا الدین، ص 3 تا ص 14

2. الأنعام: 115

3. شاطبي؛ الموافقات، 1/78و79 با اندكي
تلخيص.

پس، این سنن و نظاماتی که بر اساس فطرت پایه
گذاری شده، همواره و در شرایط مختلف به همین صورت پایدار و جاوید خواهد ماند و کسی
نمی تواند با عناوینی چون تجدید، پیشرفت، نوآوری و… متعرض آنها شود؛ مثلاً انسان
یک موجود اجتماعی است، که برای زندگی دسته جمعی آفریده شده است. و همچنین او در
زندگی خود به تشکیل خانواده نیاز دارد و بدون این اجتماع کوچک، زندگی طبیعی وی
امکان پذیر نیست. از اين رو، اصل زندگی انسان بصورت جمعی، جزء حقیقت وجود او بوده
و هرگز از وی جدا نمی گردد؛ در این صورت قوانین مربوط به برقراری نظم و عدالت
اجتماعی و روابط حقوقی افراد، و وظایف زن و شوهر در برابر یکدیگر، همواره باید
ثابت و ابدی باشد. زیرا جامعه ي انسانی با تمام تحولات و تغییراتی که دارد هرگز
اصل «اجتماعی» بودن انسان را تغییر نمی دهد، بنابراین قوانینی که برای حفظ اجتماعی
بودن وی تنظیم می گردد، هرگز تغییر نخواهد پذیرفت.

همچنین زندگی انسان برخلاف جانداران دیگر
مانند: زنبور عسل و مورچه که زندگی دسته جمعی دارند، براساس قانون تکامل نهاده شده
است، لذا قوانین مربوط به اصول تکامل اجتماع باید همیشه ثابت و لایتغیّر باشد.

علاقه ي پدر و مادر به کودکان یک علاقه ي
فطری و طبیعی است، بر این اساس حقوقی مانند: ارث و تربیت و… که وضع می گردد،
باید ثابت و ابدی باشد. دراین موارد نمونه های فراوان دیگری، وجود دارد كه بيان مي
دارد اساس قوانین اسلامی را فطرت و غریزه ثابت و پایدار انسان تشکیل می دهد؛ و در
این صورت باید قوانین مربوط به آنها، ابدی و دائمی باشند، زیرا درست است که شکل
اجتماع در هر عصر دگرگونی پیدا می کند، ولی انسان قرن بیستم از نظر فطرت و روحیه و
غریزه و تمایلات ثابت طبیعی مثل همان انسان قرن دهم است و انسانیّت و مشخصات و
روحیّات هر دو از نظر کلّی یکی است و هرگز غرایز و مشخصات وجودی آنها دگرگون نشده
است.

از این رو، اسلام برای اجتماع، اصول حقوق
افراد، روابط عمومی مردم، روابط خانوادگی، ازدواج، تجارت، و مسائل مالی و مانند
آنها ، قوانین ثابتی وضع نموده است.

علاوه بر این برخی کارها مصالح و مفاسد فردی
و اجتماعی ثابت و پایداری دارند که با گذشت زمان تغییر نمی پذیرند و طبعاً باید
قوانین ثابت و هميشگي داشته باشد؛ مثلاً دروغ، خیانت، و بی بند و باری همواره زشت
و تباه کننده اجتماع بوده و هست؛ از این نظر باید تحریم و ممنوعیت آنها ابدی و
دائمی باشد، زیرا گرچه شکل اجتماع تغییر می کند ولی زیان این اعمال همان است که
قبلاً بوده است، همچنین قوانین مربوط به تهذیب نفس و فضایل اخلاقی و سجایای انسانی،
مانند: وظیفه شناسی، نوعدوستی، و رعایت عدالت و… باید دائمی و همیشگی باشد و
تغییر و تبدیل در آنها راه پیدا نکند، بنابراین قانون مربوط به چهارده قرن پیش در
اینگونه مسائل و موارد دیگری که براساس فطریات و غرایز انسانی است، با یک بینش
خاصّ که مبتنی بر شناخت حقیقت انسان و ارزیابی غرایز او وضع شده است، خواهد توانست
جهان کنونی و همچنین اجتماعات آینده را به بهترین شیوه اداره کند.

متغیّرات کدامند؟

اصول و مقرّرات متغیّر و متحوّلی هستند که
با مقتضیّات زمان و مکان(1) تغییر پیدا می کند. یعنی آن دسته از مقرّراتی که مربوط
به شرایط خاص زمانی و مکانی است و به نسبت جوامع مختلف، متفاوت است؛ برای آنها در
قوانین اسلام اصول کلّی مشخص شده که با توجه به آنها باید جزئیات آن طبق
نیازمندیهای اعصار و قرون و جوامع مختلف توسط محقّقان اسلامی تعیین گردد، اين دسته
احكام بیشتر در رويدادهاي اقتصادی و اجتماعی رخ می نمایاند.

زیرا بشر علاوه بر غرائز ثابت و لایتغیر،
دارای شرایط زمانی و مکانی است که با دگرگونی آنها وضع او نیز تغییر خواهد نمود،
در این صورت جملگی مقررات مربوط به این موضوع، باید در حال تغییر باشد؛ از این
نظر، در اسلام برای این نوع موضوعات، احکام خاصی وضع نشده است و احكام آنها همواره
تابع شرایطی است که در پیرامون وجود دارد. فرجام سخن اينكه مسایل فرعی و حاشیه ای
دین که نصّ قطعی الدلاله و صریحی درباره ی آنها نیامده مانند: مسایل روزمره ی
اقتصادی و فرهنگی و اداری و صنعت و… با حفظ اصول و ارزشهای آنها از طریق اجتهاد
و تحقیقات علمی کارشناسانه و درك مقاصد شريعت قابل تغییر و دگرگونی هستند.

1. تفكر همسازگرايي اسلام با شرايط زمان و
مكان، انديشه اي است كه در دوره ي بيداري اسلامي پديدار گشته و اولين جرقه هاي آن
در ذهن شهيد سيد قطب، رشيد رضا، محمد عبده درخشيد و توسط انديشمنداني چون شلتوت،
قرضاوي، غزالي مصري تداوم يافت؛ مقتضیات زمان و مکان یعنی رویدادهایی که در یک
دوره پیش می آید و نیازهایی پدید می آورد و زندگی مردم را تحت تأثیر خود قرار می
دهد. با توجه با ظروف و شرایط مجتهد این دسته از احکام را تغییر می دهد و با زمانه
سازگار می سازد. از اقسام تأثیرات زمان و مکان می توان موارد زیر را نام برد:

دگرگونی ارزشهای اخلاقی؛ مانند: روابط میان
زن و شوهر

عوامل جغرافیایی و تحولات مکانی؛ مانند:
رسیدن دختران به سن بلوغ

پیشرفت علوم و تکنولوژی؛ مانند: رفع عیوب
نکاح به وسیله ی دانش پزشکی

تغییر زمینه ی اجرایی قانون؛ مانند: بردگی

2. قرآن شديداً صدور حكم بدون پشتوانه ي
شرعي و با تبعيت از هوي را منع مي كند: ﴿و أن
أحکُم بينَهم
بما أنزلَ اللهُ و لا تَتَبِّع أهواءَهم و احذر
هم أن يفتنُوکَ عَن بعضِ ما أنزَلَ اللهُ إليکَ﴾ المائده: 49 «در ميان آنان طبق چيزي
حكم كن كه خدا بر تو نازل كرده است و از اميال و آرزوهاي آنان پيروي مكن، و از
آنان برحذر باش كه (با كذب و حق پوشي و خيانت و غرض ورزي) تو را از برخي چيزهايي
كه خدا بر تو نازل كرده است به دور و منحرف نكنند».

غزالی در المستصفی از
متغیّرات به «ما لا نصّ فیه» تعبیر می کند و می نویسد:

« در واقعه ای که نصّی در آن نیست حکم معینی
وجود ندارد که مجتهد از طریق ظنّ دنبال آن برود. بلکه حکم، تابع ظنّ مجتهد است و
به تعبیر دیگر: حکم خداوند متعال بر هر مجتهدی همان است که بر ظنّ او غالب می شود
و رأی مختار ما (غزالی) نیز همین بوده و قاضی (ابوبکر باقلانی) نیز همین عقیده را
پذیرفته است ».(1)

دکتر قرضاوی عرصه ی ثوابت و متغیرات را این
گونه تعريف می کند:«مقاصد و اهداف شارع ثابت، ولی اسباب و روش های تحقق آن متغیر
است، اصول و کلیّات دین ثابت و فروع و جزئیات قابل دگرگونی است، ثبات مربوط به
اصول اساسی دین و اخلاق و تجدّد ودگرگونی مربوط به امور دنیوی و عملی است».(2)

ضرورت اجتهاد نیز از اینجا روشن می شود،
بدین معنی که در هر عصری باید افراد کارشناس احکام مسایل متغیر را از اصول ثابت
اسلامی استخراج کنند. زیرا با استفاده از مکانیزم اجتهاد و به کارگیری نیروی
خدادادی اندیشه و تفکر است که می توان پاسخگوی پرسش های فراوان و نیازهای نوخاسته
ی جامعه بود، به بیانی دیگر این مسایل در پرتوی اصول تعریف شده ی شریعت و با
پالایش و بازنگری و نیز در نظر گرفتن عرف، مصالح و مفاسد، عدم تعارض با ثوابت و…
حلّ می شود، بنابراين از این نظر خلأ قانونی وجود ندارد.(3)

فرجام سخن:

اسلام تنها شریعتی است که برنامه ی تکامل
واقعی حیات را برای بشریت به ارمغان آورده بشریت است و تمام جوانب مختلف زندگی
انسان از جمله دانش، سیاست، اقتصاد، اجتماع،… را در ضمن قواعدی فراگیر و همگانی
در خود گنجانده است، از این رو اهميت اجتهاد و تلاش برای تجدید و لزوم آن براي
استمرار و بايستگي شريعت بيش از پیش آشكار مي-شود، چه، مجتهد یا نظریه پرداز با در
نظر گرفتن این قواعد و اصول شمول دار، حكم تغییرات نوین را مشخص نمايد و بدین سان
اسلام را با همراه با دیگر تحولات و تغییرات جامعه، همسو و هماهنگ می سازد و
تبليغاتي كه شعار انحصار دين در محدوده ي مناسك ديني و عبادات ظاهري و راندن آن از
گستره ي حيات را سر مي دهند، ريشه كن مي نمايد.

1. غزالی؛ المستصفی، 2/263، زرقاء؛ شرح
القواعد الفقهیة، ص227 و ابن القیم؛ أعلام الموقعین، 3/5

2. یوسف قرضاوی؛ الإسلام و العلمانیة وجهاً
لوجه، ص 151

3. برای مطالعه ي بیشتر بنگرید به: محمد
سعید رمضان بوطی؛ ضوابط المصلحة فی الشریعة الإسلامیة، طه جابر العوانی؛ مقاصد
الشریعة، دکتر حسین صابری؛ فقه و مصالح عرفی

———————————————-

پا نوشت ها:

1) آمدی، سیف الدین؛ الإحکام فی أصول
الأحکام: بیروت، دارالکتب العربی، 1404ق

2) ابن خلدون، عبدالرحمن؛ مقدمة التاریخ:
بیروت، دارالکتب العلمیة، 1398ق

3) احمیدان، زیاد محمد؛ مقاصد الشریعة
الإسلامیة: بیروت، مؤسسة الرسالة ناشرون، 1429ق

4) الهامي، داوود؛ اسلام دين جهاني و
جاودانگي: قم، دارالتبليغ، بي تا

5) پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی؛
فصلنامه ی تخصصی فقه و حقوق: تهران، سال اول، شماره ی سوم

6) الجوزیة، ابن القیم؛ أعلام الموقعین عن
رب العالمین: بیروت، دارالکتاب العربی، 1416ق

7) جولد تسهير، اجناس؛ العقيده و الشريعة في
الإسلام: بيروت، دارالرائد العربي، 1946م

8) حکیم، سید محمد تقی؛ الأصول العامة للفقه
المقارن: قم، مجمع جهانی اهل بیت، 1418ق

9) خسرو پناه، عبدالحسین؛ اسلام و نیازهای
زمان: مجله ی تخصصی کلام اسلامی، سال پنجم، شماره ی دوازدهم

10)خلاف، عبدالوهاب؛ مصادر التشریع فی ما لا
نصّ فیه: کویت، دارالقلم، 1972ق

11)علم أصول الفقه: کویت، دارالقلم، 1983ق

12) رحیمیان، سعید؛ فقه و زمان: شیراز، نوید
شیراز، 1379ش

13) ریسونی، احمد/ باروت، جمال؛ گفتگوهایی
برای قرن جدید: اجتهاد(متن، واقعیت، مصلحت): ترجمه ی: محمد محّق: مشهد، به نشر،
1385 ش

) زرقاء، محمّد؛ شرح القواعد الفقهیة: دمشق،
دارالقلم، 1419ق14

15) زیدان، عبدالکریم؛ الوجیز فی أصول
الفقه: بیروت، الرسالة، 1427ق

16) الزين، سميح عاطف؛ الإسلام و ثقافة
الإنسان: بيروت، دارالكتاب اللبناني، 1933م

17) سعدی، عبدالرحمن بن ناصر؛ تیسیر الکریم
الرحمن فی تفسیر کلام المنّان: ریاض، دارالسلام، 1422ق

18) شاطبی، حافظ ابواسحاق ابراهیم؛
الموافقات فی أصول الشریعة: بیروت، دارالفکر، 1418ق

19) شریعتی، علی؛ شناخت و تاریخ ادیان:
تهران، البرز، بی تا

20) ـــــــــــ؛ چه باید کرد؟: تهران، قلم،
1373ش

21) شوکانی، محمد بن علی؛ إرشاد الفحول إلی
تحقیق الحقّ من علم الأصول: دمشق، دارالکلم الطیّب، 1427ق

22) صالح، صبحی؛ الإسلام و مستقبل الحضارة:
بیروت، دارالشوری، 1990ق

23) ـــــــــــ؛ معالم الشریعة الإسلامیة:
بیروت، دارالعلم للملایین، 1982ق

24) صدر، محمد باقر؛ اسلام و فرهنگ قرن
بیستم: ترجمه ی: علی حجتی کرمانی: تهران، آوند دانش، 1379ش

25) العالم، یوسف حامد؛ المقاصد العامة
للشریعة الإسلامیة: قاهره، دارالحدیث، بی تا

26) عویس، عبدالحلیم و ديگران؛ موسوعة الفقه
الإسلامی المعاصر: قاهره، دارالوفاء، 1426ق

27) غزالی، امام محمد؛ المستصفی: بیروت،
دارالفکر، بی تا

28) قرضاوی، یوسف؛ الإسلام و العلمانیة
وجهاً لوجه: بیروت، الرسالة، 1417ق

29) ــــــــــــــ؛ الخصائص العامة
للإسلام: قاهره، مکتبة وهبة، 1409ق

30) قرطبی، محمد بن احمد؛ الجامع لأحکام
القرآن: بیروت، مؤسسة التأریخ العربی، 1405ق

31) قطب، سید؛ فی ظلال القرآن: بیروت،
دارالشروق، 1417ق

32) مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی؛ مجله ی
اندیشه ی تقریب: تهران، سال دوم، شماره ی پنجم

33) محمد عاشور، مجدی محمد؛ الثابت و
المتغیر فی فکر الإمام أبی إسحاق الشاطبی: الإمارات المتحدة العربیة-دبی،
دارالبحوث الإسلامیة و إحیاء التراث، 1423ق

34) مدکور، محمد سلام؛ مدخل الفقه الإسلامی:
قاهرة، الدارالقومیة، 1384ق

منبع: مقالات علمی ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس