معماری
خانه ---> الله - خداوند ---> عقیده به الوهیت نزد فلاسفه و دانشمندان
الوهیت

عقیده به الوهیت نزد فلاسفه و دانشمندان

عقیده به الوهیت نزد فلاسفه و دانشمندان

نویسنده : محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی

خداشناسی در هر سرشتی وجود دارد و در طبیعت ریشه دوانیده است. نام گرامی «الله» به هر زبانی معروف است و اختلاف نژادها و زبان­ها و دل­ها و افکار سبب نگردیده است که از این حقیقت یگانه منصرف گردند. لیکن این معرفت کردگار به صورت کامل و در راه درست و شیوه راستین خود امتداد نداشته و آنگونه که شایسته است واقع نشده و دستخوش اوهام و خرافات گردیده است، مگر در نزد کسانی که آن را از سرچشمه زلال و باصفای وحی الهی فرا گرفته و آیات عظیم این معرفت را از انبیای کرام شنیده باشند.

با وجود این که تعداد کثیری از مردمان بوده اند که در حوزه ی تبلیغ رسالات اولیه انبیاء نبوده اند و یا هدایت های کریمانه ی قرآن مجید را به صورت صحیح درنیافته اند، اما این واقعیت هرگز مانع این نشده است که این مردمان خود درباره ی «الله» بیندیشند و خردهای خود را در این زمینه به بحث و جستجو و کند و کاو بکشانند. بلکه برعکس گام های گسترده ای نیز برداشته اند.

مباحث فلسفه الهی از این گونه افکار خداجویانه سرشار است. امروز نیز دانشمندان جهان هنگامی که در آفاق طبیعت و اسرار نهفته و قوانین آن به بحث و پژوهش می پردازند تا جایی که این مباحث راهنمائیشان می کند از وجود «الله» سخن می گویند، فلاسفه ی پیشین تحت عنوان: «صانع» و «عقل اول» و «واجب الوجود» و «سبب الاسباب» و اصطلاحاتی از این قبیل، از «الله» سخن گفته اند همچنین دانشمندان جدید نیز درباره «الوهیت» تصورات و پندارهایی دارند که حق را با باطل آمیخته و آن را بدین مشتبه ساخته اند. این اشتباهات از این ناشی شده که سیر تفکر عقلانی خویش را با هدایت و رهنمودهای سازنده آسمانی، منطبق و مقرون ننموده اند.

بدین علت است که می بینیم که عقل و خرد به مبدأ بودن «واجب الوجود» اعتراف می کند ولی در تفاصیل مربوط بدان، راه خطا می رود و دچار اشتباه می گردد.

نکته مهم این است که خرد بی آلایش و جستجو و تفکر به دور از غرض های نفسانی، و اندیشه راستین، بدون شک صاحبان خود را به وجود «الله» هدایت و راهنمایی می کند. جهان خاشعانه با احساس سرشار از شعور و آگاهی در پیشگاه عظمت و شکوه پروردگار جهان سر تعظیم فرود می آورند و توقف می کنند.

برخی از مردم سفیهانه می پندارند که ایمان به خدا زاده ی ذهن بسته و محدود است!! یا گمان می کنند که دانش گسترده و وسعت معارف انسانی قاعده و پایه استوار ایمان را مخدوش می سازد و پیوند مستحکم انسان با خدای یگانه را سست می کند!!

این پندارهای پوچ از نهایت کند ذهنی و کج فهمی و نادانی سرچشمه می گیرد.

«هرشل» یکی از فیلسوفان قرن هجدهم گفته است: «هر اندازه دامنه دانش انسان گسترده تر شود، دلایل بر وجود آفریدگار توانای مطلق، بیشتر تحقق می یابد. دانشمندان زمین شناس و کیهان شناس و طبیعی دان و ریاضی دان با تلاش های شبانه روزی و با اکتشاف محیرالعقولشان، مقدمات ساختمان پرستشگاه علوم را مهیا می سازند تا کلمه حق و سخن پروردگار را برتری بخشند. بنگر به آراء تدوین شده سقراط به وسیله شاگردش افلاطون: «این نظام و سامان جهان را بدین گونه که می بینیم هیچ جایی را برای تصادف و اتفاق باقی نمی گذارد و نمی تواند این همه نظم، زاده تصادف و اتفاق باشد، بلکه هر جزئی از اجزاء آن به سوی هدف معین و غایتی مخصوص گام برمی دارد و آن هدف و غایت نیز به سوی هدف و غایت بزرگتری روان است تا اینکه سرانجام و بالاخره به هدف و غایت نهایی منفرد و یگانه منتهی می شود».

این نظام کامل با این همه فروعات و شاخه ها که از همه ی نواحی و جوانب آن ظمت و شکوه به چشم می خورد از کجا نشأت گرفته است؟ به هیچ وجه امکان ندارد که آن را بر تصادف و اتفاق حمل کرد.

اگر می توانستیم بگوییم که این همه نظم و سامان به خودی خود به وجود آمده است بایستی صحیح باشد که بگوییم تابلوهای «بولیکلت» و «زونکریس» خودشان بخودی خود بوجود آمده اند. هرگاه عناصر بیشمار تشکیل دهنده ی کاینات را که عقل از شمارش آن ها عاجز است، مدنظر قرار دهیم به راستی درمی یابیم که محال است این همه را بر تصادف و اتفاق حمل کنیم، پس حتماً باید یک عقل برتری باشد که آن ها را پدید آورد و بدان ها نظم و سامان دهد که ما آن را صانع یکتا و آفریدگار واحد می نامیم.

چون طبیعت دارای آنچنان وحدت و اتحادی است که دلالت بر وحدت صانع و وحدانیت سازنده در آن متجلی است، آنچنان صانعی که حکم او همچون نفوذ فکر در جهان نافذ است بدون اینکه خطایی از او سر بزند و او حاضر و غالب و عالم و قادر است و و وصف آن محال است که با حواس ادراک شود … مانند خورشیدی که نور آن برای همه ی بصرها و دیده ها قابل لمس است لیکن هیچ چشمی نمی تواند بدان بنگرد. این مطالب را استاد «محمد علی عینی بک» در تاریخ تصوف گفته است.

«لاپلاس» دلیل حرکت کونی را شرح داده و قدرت و نیروی اراده این دلیل را در باطل ساختن و نابودی شبهه های منکران بیان داشته است و گفته: «اما قدرت آفریننده، عظمت این کرات و اجسام بزرگ موجود در مجموعه شمسی و میزان تراکم آن ها را معین کرده است و اقطار و مدارهای آن ها را نیز ثابت نموده است.

و برابر قوانین بسیار ساده ولی استوار و محکم و خدشه ناپذیر، حرکات آن ها را منظم کرده و سازمان بخشیده است و مدت زمان حرکت و گردش سیارات را به دور خورشید و گردش توابع سیارات را به دور آن ها با دقیق ترین سنجش معین کرده است و این کار به گونه است که تا آن زمان که خدا بخواهد به طور مستمر و بدون خلل ادامه خواهد داشت. «لاپلاس» می گوید: این نظام شگرفی که مستند و متکی بر محاسبه دقیق است، عقل بشری از درک آن عاجز است و این نظامی که استوار و ادامه گردش منظومه خورشیدی را در برابر خطرات احتمالی بیشمار تضمین می کند به هیچ وجه امکان ندارد که آن را بر تصادف و اتفاق حمل کرد.

و احتمال حمل آن بر تصادف و اتفاق یک در چهار تریلیون است و تو چه دانی که چهار تریلیون یعنی چه؟!! همین عدد مرکب از دو کلمه را اگر یک حسابگری که هر دقیقه یکصد و پنجاه شمارش را بشمارد و در مدت پنجاه هزار سال بدون توقف شبانه روز مشغول شمارش باشد باز هم امکان شمارش آن را ندارد.[1]

اسپنسر گفته است: «ما ناچاریم که اعتراف کنیم به این که همه حوادث جهان مظاهر یک قدرت مطلق و برتر و بالاتر از ادراک بشری هستند. ادیان الهی برای نخستین بار این حقیقت بزرگ آسمانی را پذیرفته و به مردم تلقین کرده اند، لیکن در ابتدا مردم آن حقایق را با اباطیل آمیخته و انتشار داده اند». اسپنسر که چنین می گوید فردی متدین نیست، اما خردهای سلیم وقتی که از آفات برکنار باشند در اعتراف بحق با هم تلاقی می کنند و در این نقطه به هم می رسند و هر اندازه صاحبان خرد، بیشتر از دانش برخوردار گردند، تلاقی و اتفاقشان بر حق و اعترافشان بدان، آسانتر و نزدیکتر صورت می گیرد. لذا می بینیم که بعد از آن عقب نشینی مادی شرم آوری که در اواخر قرن نوزدهم پیش آمد و گروهی را به گمراهی کشاند، تعداد بسیاری از دانشمندان به حق برگشتند و در نقطه ی اعتراف به حق به هم رسیدند.

و امروز قریب به اتفاق دانشمندان بزرگ اجماع دارند بر اینکه قوانین و نوامیس کلی که زندگی و تحولات آن بر اساس آن ها پدید آمده است، بی گمان از یک اراده و قصد واحد و مشیت و عنایت و توجه و حکمت یگانه سرچشمه گرفته است و پدید آورنده آن ها یک اراده بیش نیست.

محال است که خردهای درست و سالم و اندیشمند بپذیرند و باور کنند که این زندگی منسجم در جهان بر حسب یک تصادف و اتفاق کورکورانه بدون شعور، پدید آمده و مراحل تطور و دگرگونی و پیشرفت را پیموده و طی کرده است.

و این «لورد کلفن» دانشمند بزرگ انگلیسی است که ایمان به خداوند را به مردم اعلام می دارد و صاحبان نظریه ی آفرینش زندگی از طریق تصادف اتفاقی کورکورانه را به باد مسخره می گیرد و از چشم پوشی بعضی دانشمندان و نادیده گرفتن آثار حکمت و نظام هستی، که حجت قاطع و متلاشی کننده مغزهای باطل اندیش است، اظهار شگفتی می نماید که چگونه این برهان قاطع بر هستی «الله» و یگانگی او را نمی بینند و نمی فهمند که می گوید: «غیر قابل پذیرش است که انسان آغاز زندگی و استمرار آن را بدون وجود یک قدرت مسلط آفریننده، تصور کند و من صمیمانه و از اعماق قلب معتقدم که بعضی دانشمندان در تحقیقات فلسفی خود، درباره ی حیوان و زندگی، از نظام عظیم این جهان که حجت متلاشی کننده ی باطل اندیشی است، به طور سرسام آوری چشم پوشیده و آن را نادیده گرفته اند.

چون پیرامون ما سرشار از دلایل و براهین قاطع بر وجود یک نظام مدیر و اداره کننده و خیر که به واسطه طبیعت و سرشت کنونی، ما را بدان راهنمایی می کنند و خود نتیجه یک اراده آزاد هستند و به ما می فهمانند و یاد می دهند که تمام اشیاء زنده، متکی و معتمد بر یک خالق و آفریدگار واحد همیشگی می باشند.»

و اینک «انشتاین» بزرگ که بعد از «کلفن» آمده می گوید: «جوهر و گوهر احساس و شعور دینی، در حقیقت آن است که بدانیم: که آن چیزی که راهی برای شناخت کنه ذات او نیست (خدا) به حقیقت وجود دارد و با بلندترین آیات حکمتش و درخشانترین نور جمالش، متجلی می باشد. به راستی نمی توانم یک دانشمند واقعی را تصور کنم که او پی نبرد به این که مبنای صحیح عالم وجود بر اساس حکمتی نهاده شده است که عقل می تواند آن را درک کند و بفهمد. دانش بدون ایمان لنگان لنگان راه می رود و ایمان بدون دانش هم کورمال کورمال دست می زند».

آیا بهتر از این می خواهی که تلاقی و توافق بین خرد بزرگان و قرآن کریم حاصل شود که می فرماید: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء)[2] [تنها بندگان دانا و دانشمند ، از خدا ، ترس آميخته با تعظيم دارند.] گروهی از مردم اگر چه به الوهیت الله ایمان دارند، لیکن در تصور آن افکار اشتباه آمیزی دارند. «فلاماریون» در کتاب «خدا در طبیعت» نوشته است: هرگاه از میدان محسوسات به عالم روحانیت برویم درمی یابیم که «الله» همچون روح دایم موجود در حقیقت همه اشیاء برایمان متجلی می گردد. او قدرتی نیست که بر فوق آسمان ها حکم راند، بلکه نظامی است پنهان و نهان و مسلط بر تمام موجودات!! او در بهشتی مقیم نیست که صالحان و فرشتگان دور و برش را گرفته باشند!! بلکه فضای لایتناهی مملو از وجود اوست. او درهر نقطه ای از فضا موجود و مستقر است و در هر لحظه ای از زمان وجود دارد و به تعبیر صحیح تر او «قیوم لانهائی» و منزه و پاک و به دور از زمان و مکان و تسلسل و تعاقب می باشد. این سخن من از جمله عقائد ماوراء الطبیعه ای نیست که صحت آن مورد شک باشد، بلکه از جمله نتایج قطعی ای می باشد که آن را از قواعد و دانش استنباط کرده ام، مانند نسبیت حرکت و گردش و قدم قوانین.

به حقیقت نظام کلّی و عامّی که حاکم بر طبیعت است و آثار و نشانه های حکمت که در همه ی اشیاء مشاهده می شود و همه را فرا گرفته است، مانند نور فجر و درخشش شفق در هیأت عمومی آن، به ویژه وحدتی که در قانون تطور و دگرگونی همیشگی متجلی می گردد، همه این ها بر آن دلالت دارند که قدرت مطلقه الهی، حافظ و نگهدارنده نهایی این جهان و هستی می باشد و تنها آن است نظام حقیقی جهان و مصدر و سرچشمه اصلی همه قوانین طبیعت و اشکال و مظاهر مختلف آن».

این سخن فیلسوفی است که منکر یهودیت و نصرانیت است و اسلام را نمی شناسد و لیکن او در پرتو دقت نظر و نظر مداوم، در علوم هستی موجودات، خدای واحد را می شناسد و امثال او فراوانند. در تفکر این قبیل دانشمندان درباره الله فلسفه وحدت وجود خودنمایی می کند که البته این فلسفه از صواب و درستی به دور است. بعضی از فلاسفه پیشین هند بدین تفکر تعلق خاطر داشتند و این بیماری به تصوف اسلامی نیز سرایت کرد و آن را از جاده حق و حقیقت و تعالیم راستین اسلامی دور ساخت.

افکار این محققان و کاوشگران، چنانچه در پرتو تعالیم وحی الهی پرورش یابد و ضبط گردد و در سایه رهنمودهای شریعت گام بردارند با صفات خداوند که در قرآن و سنت آمده و به ذات پاکش نسبت داده اند، کاملاً سازگار و موافق خواهد بود…!!

این دانشمندان اگر چه به طور کامل حق را نشناخته اند ولی آنان را بس که جانب حق برقی درخشیدن گرفته است که به وجود حق اعتراف نموده و آن را منکر نگشته اند.

اگر بدانچه که شناخته اند، باوری قلبی نیز داشته باشند چنانچه فرصت دستیابی به آیات خدا می یافتند از محضر رسالات سماوی کسب فیض می کردند و از خلال آیات قرآن کریم و سنت صحیح پیامبر اسلام، توفیق شناخت اسلام پیدا می کردند، شایستگی پذیرش ایمان کامل و صحیح را به دست می آوردند.

با وجود این که دلایل تأیید عقیده به الوهیت خداوند و شواهد فراوان بر آن در آفاق جهان وجود دارد که همگی مردم را به وجود پروردگار واحد راهنمایی می کنند، با این وصف هنوز در جهان فروانند کسانی که منکر حقند و به وجود الله کافرند. ما به خوبی سخنان این گروه های منحرف از فطرت پاک انسانی را بررسی کرده ایم و بدان نتیجه رسیده ایم که تنها از روی عناد و انکار ملحدانه، در وادی گمراهی افتاده اند و چیز دیگری در سخنان آنان یافت نمی شود.

از جمله «یوخنز» پیشوای مادی گرایان عصر گذشته می گوید: «امکان دارد که پدیدار شدن اجرام سماوی و انتشار و گردش آن ها در فضا، به قوانین و اصول ساده ممکنات نسبت دهیم و نیازی نیست برای پیدایش آن ها به یک نیروی آفریدگار مشخصی «الله» عقیده پیدا کنیم و ناگزیر از اعتراف به وی نیستیم».

و می گوید: «انسان محصول و نتیجه ماده است و آن گونه که روحانیون و معتقدان به ارواح می گویند، انسان دارای یک خاصیت فکری نیست.» او در انکار روح و تصویر عقل انسانی به یک صورت مادی می گوید: «کبد و کلیه ها یک ماده مرئی و دیدنی را از خود ترشح می کنند و بیرون می دهند، بدون این که ما آن را بدانیم که آن را روح می گویند و اما حرکت دماغی و گردش مغزی از اراده و ادراک ما خارج و بیرون نیست و مغز به جای ماده نیرو و انرژی از خود بروز می دهد(!) …».

و «بروسیه» در تأیید این تفسیر مادی برای روح و عقل می گوید: «هوش و حساسیت عملی است از اعمال دستگاه عصبی، همان گونه که تبدیل مواد خوراکی به خون جاری در رگ ها، کار دستگاه هاضمه و تنفسی است…!».

یک مجله پزشکی در ضمن مقاله ای نوشته بود: «که فکر و اندیشه، ترکیبی است شبیه به اسید فورمیک!! و اندیشیدن تابع فسفور مغزی است!!

و فضیلت و راستی و شجاعت، این ها چیزی نیستند مگر امواج کهربایی اندام های انسانی».

آری این است صورت انسانیت و معنویات انسان در نظر ملحدان!! و این بود دلایلشان بر انکار ماوراء الطبیعه و انکار غیر ماده و دلایل ترک ایمان به خدای بزرگوار و برتر از همه چیز!!.

البته ما این ها را مجازاً و از روی چشم پوشی دلائل نامیدیم و الّا این خرافات و ترهات زشت، هیچ نشانه ای از یک فهم درست و صحیح ندارند.

چگونه می توانیم یک فرضیه پوچ و توهم خرافی را دلیل محترمانه نامید؟!! خرد و عقل حکم می کند به این که عدم و نیستی به خودی خود، به وجود و هستی تبدیل نمی شود و نمی تواند هستی آفرین باشد. «ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش». هرگاه سؤال شود که جهان برای پدید آمدنش نیازمند سبب است و موجودات زنده در وجودشان محتاج آفریدگارند در جواب می گویند: می شود این ها خودبخود به وجود آمده باشند، پس محتاج آفریدگار نیستند.!!

ما به وضوح مشاهده می کنیم که عبور و مرور منظم در شهر بدون وجود گروهی از پلیس که مسئول راهمایی و رانندگی هستند امکان ندارد و الّا شهر دچار بی نظمی و هرج و مرج می شود، آیا جای تعجب و شگفتی است که ما بگوییم، یک قدرت فوق طبیعت وجود دارد که گردش و عبور و مرور هزاران کواکب سیاره را در این فضای لایتناهی نظم و سامان می بخشد و آن را زیر نظر دارد و به قدرت او این نظم برقرار شده است؟!

پس این پندارهای سخیف و افکار پوچ چیست که می پندارند، فضائل و رذائل، جنبش و ارتعاشات کهربائی اندام ها و دستگاه های جسمانی است!! چون به نظر آنان وحی وجود ندارد!!

«کامل فلاماریون» در جواب آنان با تمسخر می گوید: ترشح و ایجاد قوه و انرژی چه معنی دارد؟ و چرا مغز کیلومترها یا فرسخ­ها را تراوش نمی کند؟!

آیا قول به اینکه این نظام زاده تصادفی محض است، جز یک سخن هرزه و پوچ و یک شوخی بی مزه، چیز دیگری می تواند باشد؟!!

ژنرال احمد عزتت پاشا می گوید: «هرگاه روح و نفس ناطقه ای نباشد، پس کیست آن کس که ترشحات و حرکت و گردش مغزی و دماغی را احساس می کند؟ و کیست که آن را احساس نمی کند؟ و مقصود «بوخنز» و دیگران از گفتن کلمه «ما» کیست؟ چنان به نظر می رسد که ناخودآگاه به وجود روح اعتراف می نماید و می گوید «من» که خود منکر آن بود.»

سپس این دانشمندان می گویند نیرو و انرژی از ماده جدا نمی شود پس ماده قوه و نیرویی که دماغ و مغز آن را از خود بیرون می دهد، کجا است؟

حقیقت آن است که این نوع الحاد که بین این گروه منحرف طعنه زن شیوع دارد بر هیچ معرفت و شناخت صحیح و تفکر و اندیشه سالم، متکی نیست و زیربنایی از درک و شناخت درست ندارد.

در وجود «الله» هیچ گونه شک و شبهه ای نیست

در نیویورک، مجله معروف «کولیرز» از گروه کثیری از دانشمندان اتم شناس و فلک شناس و زیست شناس و ریاضی دان استفتاء نمود. همگی با تأکید گفتند که دلائل و قرائنی فراوان وجود دارند که اثبات می کنند، وجود یک ذات بزرگتر از همه موجودات را که او این هستی را سامان می بخشد و با مهربانی و دانش نامحدود خود آن را مراعات می کند و زیر نظر دارد. دکتر «راین» می گوید: در جستجوهایم در آزمایشگاه برایم به اثبات رسیده است که در جسم انسان، روحی یا جسم دیگری وجود دارد که محسوس و دیدنی نیست. و دانشمند دیگری گفته است: به حقیقت شک ندارم در این که این ذات عظیم و بزرگتر از همه چیزها، که ادیان آسمانی آن را «الله» می نامند، تنها او است مسلط و غالب و مشرف بر نیروی اتمی و غیر آن از پدیده ها و قوانین خارق العاده و خارج از درک ما در این هستی».

و نشریه «المصری» این تلگراف را که «رویتر» به سراسر جهان مخابره کرده بود، انتشار داد و من نیز چون دیگران آن را خواندم و شادی سراپای وجودم را فرا گرفت، چون صاحبان علم و دانشمندان و محققین و پژوهشگران آثار این حقیقت بزرگتر (وجود الله) را لمس کرده و احساس نموده بودند و ایمان خود را به وجود «الله» مبتنی بر اساس تجربه مادی و احساس و شعور معنوی و روحی آغاز نموده بودند.

آیا می دانی الحاد چیست؟ آن است که انسان عقل و روح خود را سفیه و نادان سازد و سر خویش گیرد و از دیدن تمام اشیاء پیرامون خود چشم بندد و همه آن ها را نادیده بگیرد، سپس احکام نسنجیده ای صادر نماید و در برابر هیچ منطق درست، سر فرود نیاورد و مقید به هیچ فکر سالم و درستی نباشد. قرآن که آمده است تا مردم را به سوی حق آشکار رهنمون باشد، مردم را به انجام چیزهای دشوار و سخت مکلف نساخته است و تنها این را از مردم خواسته است که در برابر افق های آسمان و راه های زمین و خواص اشیاء چشم خود را بگشایند: (قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ …) یونس: 101 [بگو : بنگريد ( و چشم برون و درون را باز كنيد و ببينيد ) در آسمانها و زمين چه چيزهائي است‌ ؟ !] . (أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ ) اعراف: 185. [( آنان به يكتاپرستي و توحيدي كه محمّد ايشان را بدان مي‌خواند ، ايمان نمي‌آورند ) آيا آنان به مُلك ( پهناور و عظمت شگفت ) آسمانها و زمين ( و عجائب و غرائب آنها ) و به هر آنچه كه خدا آفريده است نمي‌نگرند …]

(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى …) روم: 8 [آيا با خود نمي‌انديشند كه خداوند آسمانها و زمين و چيزهائي را كه در ميان آن دو است ، جز به حق و براي مدّت زمان معيّني نيافريده است‌ ؟ …]

هرگاه انسان نگاه کاوشگرانه خویش را رها سازد و اخبار وجود و هستی را بررسی کند و در کشف اسرار و رازهای زندگی جستجو نماید، بعد از اندکی مدتی بدین حقیقت درخشان اعتراف خواهد کرد که قرآن کریم با جمال بدان اشاره نموده است: (‏ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ‏‏ لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ‏‏ قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ ‏) زمر: 62- 64 [‏ خدا آفريدگار همه چيز است و همه چيز را مي‌پايد و مراقبت مي‌نمايد . ‏‏ كليدهاي آسمانها و زمين از آن او است . كساني كه آيات خدا را باور نمي‌دارند ايشان زيانكارند . ( چرا كه قوانين و رهنمودهاي كسي را نمي‌پذيرند كه مالك و صاحب سراسر جهان و فرمانده و گرداننده آن است ) . ‏‏ بگو : اي نادانان ! آيا به من دستور مي‌دهيد كه غير خدا را پرستش كنم‌ ؟ ! ‏]

در میان ما جوانان مسخ شده ای هستند که از دانش تنها ظواهر آن را می فهمند و اینان هستند که به الحاد و بی دینی گرایش دارند و به اوهام و پندارهایی دلبستگی دارند که نزد خردمندان وزنی و ارزشی ندارد. آنان را می بینی که با عبارات و سخنان مغرورانه و سرشار از ادعاهای باطل، از الوهیت و دین و وحی الهی سخن می گویند. که این آیات شما را به یاد این پندارهای پوچ آنان می اندازد: (‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ ‏ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ) الحج: 8- 9 [‏ گروهي از مردم درباره ( يگانگي آفريدگار و صفات و افعال و اعمال ) خداوندگار بدون هيچ دانشي و رهنمودي و كتاب روشنگري به مجادله مي‌پردازند . ‏ مستكبرانه دوشهايشان را بالا مي‌اندازند و مغرورانه رويشان را برمي‌گردانند تا ( بدين وسيله مردمان را از راه خدا ) گمراه سازند .]

این جوانان کسانی هستند که گمان می کنند که نتیجه دانش الحاد است و هر کس دانش داشته باشد ملحد و بی دین است، می پندارند که دانش و دین با هم نمی سازند.

——————————————————————

منبع: باور راستین اسلامی / مؤلف: محمد غزالی / مترجم: دکتر محمود ابراهیمی / انتشارات: مترجم 1385

[1] – این مباحث از کتاب «الدین و العلم» نوشته ژنرال عزت احمد پاشا با اندکی تصرف نقل گردیده است. مؤلف.

[2] – فاطر: 28

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس