اندیشهتربیت، اخلاق و تزکیهمطالب جدیدمقالات

فهم غلط در رابطه با عفو و بخشش خداوند

فهم غلط در رابطه با عفو و بخشش خداوند

نویسنده : امام ابن القیم الجوزیه / مترجم: مهدی مصطفایی

بسیاری از انسان های جاهل، به رحمت و عفو کرم خداوند مغرور گشته و امرش را ضایع نموده اند و شدید العقاب بودن خدا را از یاد برده اند و فراموش کرده اند که قوم مجرم و گناهکار را از عذابش ایمنی نیست؛ و کسی که بر عفو خداوند تکیه دارد در حالی که بر گناهان اصرار می ورزد مانند کسی است که عناد و سرپیچی می ورزد. چنان که معروف است: امیدوار بودن به رحمت کسی که از او اطاعت نمی کنی ناشی از حماقت و نادانی است.

به امام حسن بصری گفته شد که تو را در حالی می بینیم که گریه های طولانی داری؟ گفت می ترسم که خداوند مرا در آتش بیافکند و اصلا به من اهمیت ندهد. و می گفت: همانا کسانی بودند که دل در آرزو به مغفرت خدا داشتند و بدون توبه مردند. و کسی از آنان می گوید که من به پروردگارم حسن ظن دارم، در حالی که دروغ می گوید و اگر به خداوند حسن ظن داشت عمل نیک انجام می داد.

شخصی از حسن پرسید: آیا با کسانی مجالست کنیم که چنان ما را می ترسانند که نزدیک است قلب هایمان به پرواز درآید؟ او گفت قسم به خداوند اگر با کسانی مصاحبت کنید که شما را می ترسانند تا امنیت به دست آورید برایتان بهتر است از این که با کسانی مصاحبت کنید که شما را در امنیت می دارند تا ترس و وحشتبه شما ملحق شود.

در صحیحین آمده است که «اسامه بن زید» گفت شنیدم که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «روز قیامت مردی آورده شده و در آتش انداخته می شود. روده های او بیرون ریخته و مانند خری که به دور آسیابی باشد در اطراف آتش دور می زند. اهل آتش دورش جمع شده و می گویند: ای فلانی چه بر سرت آمده؟ مگر تو نبودی که ما به معروف فرا می خواندی و از منکر باز می داشتی؟ می گوید: من شما را به معروف امر می کردم و خود آن را انجام نمی دادم و شما را از منکر نهی می نمودم و خود آن را مرتکب می شدم.» (بخاری ۳۰۹۴ و مسلم ۲۹۸۹)

امام احمد از ابو رافع حدیثی را روایت می کند که گفت: «رسول خدا (ص) بر قبرستان بقیع عبور کرد و فرمود: وای بر تو، وای بر تو، گمان بردم که منظورش من است. سپس فرمود: نه، این قبر فلانی است و من او را به سوی آل فلان فرستاده بودم و نمره ای (نوعی چادر یمانی) را برای خود برداشت و الآن مانندی از آن چادر از جنس آتش به دورش پیچیده شده است.» (امام احمد ۶/۳۹۲)

در مسند امام احمد از انس بن مالک روایت شده که پیامبر (ص) فرمود: «شب اسرا از کنار قومی عبور داده شدم که لب هایشان با قیچی هایی از جنس آتش، قیچی شده بود. گفتم اینان چه کسانی هستند؟ گفتند: اینان سخنران هایی از امت تو در دنیا بودند که مردم را به نیکی دعوت می کردند و خود را فراموش می نمودند. چرا از عقل خود بهره نمی گیرند؟» (امام احمد ۳/۱۲۰ و ۲۳۹- ۲۴۰)

همچنین امام احمد از انس ابن مالک روایت می کند که: «پیامبر (ص) بسیار می فرمود: ای دگرگون کننده قلب ها، قلبم را بر دینت استوار و ثابت بگردان. گفتیم ای رسول خدا، ما به تو و آن چه آورده ای ایمان داریم؛ آیا بر ما می ترسی؟ فرمود: بله، زیرا قلب ها بین دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارند و هر گونه که بخواهد آن را دگرگون می سازد.» (امام احمد ۳/۱۱۲)

همچنین از او روایت شده که «پیامبر (ص) به جبرئیل گفت: چرا هیچگاه میکائیل را خندان نمی بینیم؟ جبرئیل گفت: او از زمانی که آتش خلق گشته نخندیده است.» (امام احمد ۳/۲۲۴)

در صحیح مسلم از انس روایت شده که پیامبر (ص) فرمود: «روز قیامت آسوده ترین و نعمت دارترین مردم در دنیا از جهنمیان را می آورند و او را در آتش غرق می کنند. سپس به او گفته می شود ای فرزند آدم آیا تا به حال خوشی دیده ای؟ آیا راحتی بر تو گذشته است؟ می گوید: سوگند به خدا، نه. و پرمصیبت ترین مردم دنیا از بهشتیان را آورده و او را غرق نعمت بهشت می گردانند. پس به او گفته می شود ای فرزند آدم آیا مصیبتی دیده ای؟ آیا دشواری بر تو گذشته است؟ می گوید: سوگند به خدا، نه. من هیچ گاه مصیبت و سختی ندیده ام.» (مسلم ۲۸۰۷)

و در المسند از براء بن عازب آمده است که گفت: «با پیامبر (ص) جهت تشییع جنازه مردی از انصار خارج شدیم. ما به قبر رسیدیم و هنوز دفن نشده بود. پس رسول خدا (ص) نشست و ما نیز اطراف او نشستیم مثل این که پرنده بر روی سرمان نشسته [بدون حرکت نشسته بودیم]، پیامبر (ص) سرش را بلند کرد و فرمود: از عذاب قبر به خدا پناه ببرید – دو یا سه بار – سپس فرمود: بنده ی مؤمن هنگامی که در حال بریدن از دنیا و روی کردن به آخرت است، فرشته های سفید رویی از آسمان بر او نازل می شوند که گویی سیمایشان مانند خورشید است و کفنی از کفن های بهشت با آن هاست و عطری از عطرهای بهشت با خود به همراه دارند تا این که در فاصله دید چشم نسبت به او می نشینند، سپس ملک الموت آمده و کنار سرش می نشیند و می گوید ای نفس مطمئنه خارج شو، خارج شو به سوی بخشش و رضایتی از جانب خدا. پس به محض این که جان خارج می شود و روان می شود و همانند دهنه مشک آب جاری می شود آن را (جان را) می گیرد و آن فرشته های از دور نشسته در یک چشم به هم زدن آن را از دستش گرفته و در آن کفن و آن عطرها قرار می دهند. بویی از آن کفن خارج می شود مانند خوشبوترین مشکی که روی زمین وجود دارد، پس او را بالا می برند و از کنار هیچ جمعی از فرشتگان آسمان عبورش نمی دهند مگر این که می پرسند: این روح پاک از آن کیست؟ می گویند فلان پسر فلان، با نیکوترین اسمی که در دنیا نام گذاری شده بود. تا او را به آسمان دنیا می رسانند. پس برای او طلب گشوده شدن در آسمان می نمایند و برایش باز می شود و در هر آسمانی، مقرّبان آن آسمان او را همراهی می کنند تا آسمان بعدی. او را به آسمان هفتم می رسانند. پروردگار می گوید: پرونده بنده ام را در علیین بنویسید و او را به زمین باز گردانید که من آن ها را از آن خلق نمودم و آنان را به آن باز می گردانم و بار دیگر از زمین خارجشان خواهم نمود.

فرمود که روح او را به زمین باز می گردانند و دو فرشته نزد او می آیند و او را می نشانند و به او می گویند خدایت کیست؟ می گوید: پروردگارم الله عزّوجل است. می گویند: دینت چیست؟ می گوید: دینم اسلام است. می گویند: مردی که در میان شما برانگیخته شده کیست؟ می گوید: او محمد (ص) رسول خداست. می گویند: از کجا می دانی؟ می گوید: کتاب خدا را خواندم و به او ایمان آوردم و تصدیقش کردم. پس ندای ندا دهنده ای از آسمان می آید که بنده ام راست گفت. پس از فرش بهشت برای او فرش کنید و از لباس بهشت به او بپوشانید و دری به سوی بهشت برایش بگشایید. فرمود: سپس از بو و شمیم آن به سویش می آید و به اندازه دید چشمش قبرش وسیع می شود.

فرمود: و مردی خوش سیما و خوش لباس و خوش بو نزدش می آید و می گوید: مژده باد به چیزی که تو را شادمان می کند. این همان روزی است که به تو وعده داده شده است. به او می گوید که تو که هستی؟ صورت تو همانند صورت کسی است که با خود خیر آورده است. می گوید من عمل صالح تو هستم. پس می گوید: خدایا قیامت را برپا کن (دو مرتبه) تا به سوی خانواده و دارائی ام برگردم.

فرمود: بنده کافر هنگامی که در حال بریدن از دنیا و روی آوردن به آخرت است فرشته های سیاه چهره ای از آسمان بر او وارد می شوند و همراهشان پوششی پشمین است. پس در فاصله ی دید چشم نسبت به او می نشینند سپس ملک الموت آمده و کنار سرش می نشیند و می گوید ای نفس خبیث به سوی خشم و غضب خدا خارج شو. فرمود: پس در جسد خود غرق و مخفی می شود. پس او را با سختی بیرون می کشند چنان که سیخ خاردار آهنین از میان پشم خیس خارج می شود و به محض این که ملک الموت جان را گرفت، فرشته های از دور نشسته آن را در دست او به اندازه یک چشم به هم زدن نگه می دارند تا این که آن را در آن پارچه پشمین می گذارند و بویی مانند کثیف ترین و بدترین بوی مرداری که بر روی زمین یافت شده است از آن خارج می شود و او را بالا می برند. از کنار هیچ دسته ای از فرشته ها عبورش نمی دهند مگر این که می گویند: این روح خبیث از آن کیست؟ می گویند: فلانی پسر فلانی با بدترین اسم هایی که در دنیا نامیده شده است و طلب باز شدن (درهای آسمان دنیا) می نمایند ولی در برایش باز نمی شود.»

سپس پیامبر (ص) آیه ۴۰ سوره اعراف (لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ ) «درهای آسمان بر روی آنان باز نمی‌گردد ( و خودشان بی‌ارج و اعمالشان بی‌ارزش می‌ماند ) و به بهشت وارد نمی‌شوند مگر این که شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد ( که به هیچ وجه امکان ندارد ، و لذا ایشان هرگز به بهشت داخل نمی‌گردند ) . این چنین ما گناهکاران را جزا و سزا می‌دهیم. » را قرائت کرد. خداوند می فرماید: پرونده اعمالش را در سجین ثبت کنید، در پایین ترین طبقه زمین و روحش به سختی پرت می شود. سپس آیه ۳۱ سوره حج را قرائت کرد: (وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ) «کسی که برای خدا انبازی قرار دهد ، انگار ( به خاطر سقوط از اوج ایمان به حضیض کفر ) از آسمان فرو افتاده است ( و به بدترین شکل جان داده است ) و پرندگان ( تکّه‌های بدن ) او را می‌ربایند ، یا این که تندباد او را به مکان بسیار دوری ( و دره ژرفی ) پرتاب می‌کند ( و وی را آن چنان بر زمین می‌کوبد که بدنش متلاشی و هر قطعه‌ای از آن به نقطه‌ای پرت می‌شود).» سپس روحش به جسدش بازگردانده شده و دو فرشته نزدش آمده و او را می نشانند و به او می گویند: خدایت کیست؟ می گوید: ها … ها نمی دانم. می گویند: دینت چیست؟ می گوید: ها … ها نمی دانم. پس ندا دهنده ای از آسمان ندا می زند که بنده ام دروغ گفت. پس از فرش آتش برای او فرش کنید و از لباس آتشین بر او بپوشانید و دری به سوی آتش به رویش بگشایید. پس گرما و حرارت شدید (که از سوراخ مو وارد بدن می شود) به سویش می آید و قبرش بر او تنگ می شود به گونه ای که پهلوهایش در هم فرو می روند و مردی کریه صورت با لباس بد بو و کثیف نزدش می آید و می گوید: مژده باد به آن چه که تو را بد حال می کند. این همان روزی است که به تو وعده داده شده بود.

پس می گوید: تو کیستی که صورتت همانند صورت کسی است که با خود شرّ آورده است. می گوید: من عمل خبیث تو هستم. می گوید: خدایا قیامت را برپا مکن. همچنین در لفظی از امام احمد آمده است که: (پس شخصی کور و کر و لال بر او گمارده می شود که چوبدستی فلزی کوچکی به دست دارد که اگر با آن به کوه بزند مبدل به خاک می گردد و با آن ضربه ای به او می زند که تبدیل به خاک می شود. سپس خدا او را به صورت اولش برمی گرداند. پس ضربه دیگری به او می زند که فریاد و ضجه ای می کشد که هر چه بر روی زمین است به جز جن و انس آن را می شنوند.) و براء می گوید: پس دری از آتش به رویش گشوده می شود و جایگاهی از آتش برایش آماده می گردد.) (امام احمد ۴/۲۸۷ و ۲۸۸ و ۲۹۵ و ۲۹۶ و ابو داوود ۴۷۵۴)

دوباره در المسند از براء روایت شده که گفت: (هنگامی که با رسول خدا (ص) بودیم ناگهان پیامبر (ص) چشمش به جماعتی افتاد و فرمود: آنان برای چه جمع شده اند؟ گفتند: مشغول حفر قبری می باشند. پس رسول خدا (ص) ترسید و به سرعت از یارانش جلو افتاد تا به قبر رسید. سپس روی دو زانویش نشست و من روبرویش رفتم تا ببینم چه می کند؟ او به حدی گریست که اشک هایش خاک را خیس نمود. سپس به ما رو کرد و فرمود: ای برادرانم برای چنین روزی آماده باشید.) (امام احمد ۴/۲۹۴)

در المسند در حدیثی از بریده آمده است که گفت: (روزی پیامبر (ص) نزد ما آمد و سه بار فرمود: ای مردم آیا می دانید مثل من و شما چگونه است؟ گفتند خدا و رسولش آگاه ترند. فرمود: مثل من و شما همانند قومی است که از حمله ی دشمنان خوف دارند. سپس مردی را انتخاب می کنند که نگهبانی دهد. او دشمن را دیده و برمی گردد تا آنان را بیم دهد و می ترسد که قبل از انذار و آگاهی قومش دشمن او را بیابد. سپس لباسش را رها کرده و فرمود: ای مردم به سویتان آمده، سه بار تکرار کردند.)(امام احمد ۵/۳۸۴).

در المسند از ابوذر روایت شده است که: (پیامبر (ص) فرمود: من چیزهایی می بینم که شما نمی بینید و چیزهایی می شنوم که شما نمی شنوید. آسمان بانگ می زند و شایسته است که بانگ زند. جای چهار انگشت در آن یافت نمی شود مگر این که در آنجا ملائکه ای در حال سجده است. اگر آن چه را من می دانستم می دانستید کمتر می خندیدید و بسیار می گرستید و از زنان در بسترها لذت نمی جستید و بر بلندی ها رفته و به درگاه خدا التماس می نمودید.) (امام احمد ۵/۱۷۳ و ترمذی ۲۴۱۴).

ابوذر می گوید: به خدا سوگند دوست داشتم درختی می بودم که بریده می شد.

در المسند از جابر روایت شده که گفت: (با پیامبر (ص) جهت تشییع جنازه سعد ابن معاذ بیرون رفتیم. هنگامی که پیامبر (ص) بر او نماز خواند و او در قبرش قرار داده شد و خاک بر او ریخته شد، پیامبر (ص) تسبیح گفت و ما نیز مدت طولانی تسبیح گفتیم و سپس تکبیر گفت و ما نیز مدت طولانی تکبیر گفتیم. پس گفته شد ای رسول خدا (ص) چرا تسبیح گفتی؟ فرمود: حقیقتاً قبر این بنده صالح بر او تنگ گشت تا این که خداوند آن را برایش گشایش داد.) (امام احمد ۳/۳۶۰ و ۳۷۷).

در صحیح بخاری از ابوسعید روایت شده است که گفت رسول خدا (ص) فرمود: (وقتی جنازه قرار داده شد و مردم آن را بر گردن خود حمل کردند اگر صالح باشد می گوید: مرا پیش ببرید، مرا پیش ببرید. و اگر ناصالح باشد می گوید وای بر او، او را کجا می برید؟ و صدایش را همه می شنوند مگر انسان، که اگر انسان آن را بشنود بی گمان غش می کند و بیهوش می شود.) (بخاری ۱۲۵۱) و در مسند امام احمد ابو امامه روایت شده که گفت رسول خدا (ص) فرمود: (روز قیامت خورشید به اندازه ی یک میل نزدیک می شود و گرمایش چندین برابر می شود. سرها از گرمای آن مانند دیگ می جوشند و هر کس به اندازه ی گناهانش عرق می کند. برخی تا کعبین غرق عرق می شوند، بعضی از آن ها تا ساق پایشان و بعضی تا وسط بدنشان و بعضی تا دهانشان غرق عرق می شوند.) (احمد ۵/۲۵۴) و در آن آمده است که ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت می کند که فرمود: (چگونه راحت باشم در حالی که صاحب شیپور آن را بر دهن گرفته است؟ و پیشانی خود را چرخانده تا بشنود چه موقع به دمیدن امر می شود. پس اصحابش گفتند: چه بگوییم؟ فرمود: بگویید خدا ما را کفیست و او خوب وکیلی است، ما بر خدا توکل نمودیم.)(امام احمد ۱/۳۲۶).

در المسند از ابن عمر به صورت مرفوع روایت شده است: (کسی که در درون خود احساس بزرگی کند یا در راه رفتن خود تکبر ورزد در حالی خدا را ملاقات خواهد کرد که بر او غضبناک است.)(امام احمد ۲/۱۱۸).

در صحیحین از ابن عباس روایت شده است که گفت پیامبر (ص) فرمود: (همانا صورتکشان در روز قیامت تعذیب شده و بدانان گفته می شود آن چه را کشیده اید زنده کنید.)(بخاری ۵۶۰۷ و مسلم ۲۱۰۸).

باز در صحیحین از ابن عباس روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: ( هنگامی که یکی از شما بمیرد جایگاه او صبحگاه و شامگاه به او نشان داده می شود. اگر اهل بهشت باشد پس [جایگاهش جای] اهل بهشت است و اگر اهل آتش باشد [جایگاهش جای] اهل آتش است. به او گفته می شود این جایگاه توست تا زمانی که خداوند تو را در روز قیامت برانگیخته گرداند.)(بخاری ۱۳۱۳ و مسلم ۲۸۶۶).

نیز در صحیحین از ابن عباس آمده است که پیامبر (ص) فرمود: (هنگامی که اهل بهشت وارد بهشت شدند و جهنمیان وارد جهنم شدند، مرگ آورده می شود و بین بهشت و دوزخ قرار داده می شود و سپس ذبح می شود. سپس ندا دهنده ای می گوید: ای اهل بهشت، (از این به بعد) جاویدانی است و مرگی در کار نیست و ای اهل آتش، (از این به بعد) جاویدانی است و مرگی در کار نیست. پس بر خوشحالی بهشتیان افزوده می شود و بر اندوه جهنمیان نیز افزوده می گردد.)(بخاری ۶۱۸۲ و مسلم ۲۸۵۰).

در مسند ابن عمر روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: (هر کس نمازی را یک بار به دلیل مستی ترک کند مانند آن است که دنیا و هر چه بر آن است مال او بوده باشد و از او گرفته شود. و هر کس نمازی را چهار بار به دلیل مستی ترک کند شایسته است که خداوند طینه الخبال را به او بنوشاند. گفته شد که ای رسول خدا (ص) طینه الخبال چیست؟ فرمود: عصاره و خونابه ی اهل جهنم)(امام احمد ۲/۱۷۸) و همچنین در آن از ابن عمر به صورت مرفوع روایت شده است که: (هر کس یک بار شراب بخورد خداوند نماز چهل روز او را قبول نمی کند. پس اگر توبه کند خداوند توبه ی او را می پذیرد. اگر دوباره این کار را انجام دهد خداوند نماز چهل روز او را قبول نمی کند. پس اگر توبه کند خداوند توبه ی او را می پذیرد. نمی دانم در مرتبه ی سوم یا چهارم گفت: اگر دوباره تکرار کند شایسته است که خداوند در روز قیامت ردغه الخبال [همان طینه الخبال یا عصاره ی اهل جهنم] را به او بنوشاند.)(امام احمد ۲/۳۵).

در المسند حدیثی از ابن مسعود روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: (از کوچک شمردن گناهان بپرهیزید، زیرا این گناهان بر شخص جمع می شوند تا او را به هلاکت می رسانند و پیامبر (ص) برایشان مثالی زد مانند قومی که در صحرائی فرود آیند. پس کار آن قوم شروع شد و هر فرد رفته و چوبی با خود می آورد تا انبوهی را جمع آوری کردند و آتشی برافروختند، پس پختند آن چه را در آن انداختند.)(احمد ۱/۴۰۲ و ۵/۳۳۱).

در صحیح بخاری از ابوهریره روایت شده است که: (پیامبر (ص) فرمود: پلی بر جهنم بسته شده است و من اولین کسی خواهم بود که بر آن می گذرم و در آن روز دعای پیامبران، خدایا سالم گردان، خدایا سالم گردان خواهد بود. و در آن قلاب هایی مانند خار سعدان (درختی خاردار) وجود دارد که انسان ها را با توجه به کردارشان می رباید. پس بعضی از آنان به وسیله کردار بدشان نابود می شوند و بعضی از آنان افتان و خیزان بر آن قرار می گیرند تا نهایتاً نجات می یابند. تا این که خداوند قضاوت بین بندگان را به پایان می رساند و می خواهد هر که از بندگان را که اراده رحم بر او را دارد – از میان کسانی که شهادتین گفته اند – از آتش بیرون آورد. فرشتگان را امر می کند آنان را بیرون آورند و آنان را با علامت اثر سجده شان می شناسند. زیرا خداوند سوزاندن اثر سجده های فرزندان آدم را بر آتش حرام گردانیده است[۱] پس آنان را خارج می کند در حالی که زغال شده اند و بر آنان آبی که به آن آب حیات گفته می شود ریخته می شود و مانند روئیدن دانه ای که سیل با خود آورده است از نو می رویند.)(بخاری ۶۲۰۴).

و در صحیح مسلم از ابوهریره روایت شده است که: (شنیدم که پیامبر (ص) می فرمایند: اولین کسانی که در روز قیامت در موردشان قضاوت می شود سه نفرند: مردی که شهید شده، پس آورده می شود و نعمت هایش را به او می شناسد؛ پس گفته می شود در راه به دست آوردن آن چه کرده ای؟ می گوید: در راه تو جنگیدم تا کشته شدم. می فرماید: دروغ گفتی بلکه جنگیدی تا گفته شود که او دارای جرأت است و گفته شد. پس امر می شود تا بر رویش کشیده شده و در آتش انداخته می شود و مردی که علم را فرا گرفته و آن را به دیگران نیز آموخته و قرآن خوانده است. پس آورده می شود و نعمت هایش را به او می شناسانند و او می شناسد؛ پس گفته می شود در راه به دست آوردن آن چه کرده ای؟ می گوید: در راه تو علم آموختم و به دیگران یاد دادم و قرآن خواندم. می فرماید: دروغ گفتی، بلکه آن را آموختی تا گفته شود او عالم است و گفته شد و قرآن خواندی تا گفته شود او قاری است و گفته شد. پس امر می شود تا بر رویش کشیده شود و در آتش انداخته می شود و مردی که خداوند بر او فراخی داده و به او انواع مال و دارایی عطا کرده است پس آورده می شود و نعمت هایش را به او می شناسانند و او می شناسد؛ پس گفته می شود در راه به دست آوردن آن چه کرده ای؟ می گوید: هیچ راهی نبود که تو دوست بداری در آن راه انفاق کنم مگر آن که در آن راه انفاق نمودم. می فرماید: دروغ گفتی، بلکه این کار را کردی تا بگویند او بخشنده و جواد است و این گفته شد. پس امر می شود تا بر رویش کشیده شده و در آتش انداخته می شود و در لفظی دیگر آمده این سه نفر اولین خلق خدا هستند که آتش قیامت آنان را می سوزاند.)(مسلم ۱۹۰۵).

شنیدم که شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید: هم چنان که بهترین مردم پیامبرانند، بدترین مردم دروغ گویانی هستند که خود را مانند آنان نشان می دهند و ادعا می کنند که از آنانند ولی چنین نیستند. و بهترین مردم بعد از آنان علما، شهدا و صدقه دهندگان مخلص می باشند و بدترین مردم کسانی هستند که خود را به آنان شبیه می گردانند تا وانمود شود مانند آن ها می باشند در حالی که از آنان نمی باشند.

در صحیح بخاری از ابوهریره روایت شده است که پیامبر (ص) فرمود: (هر کس ظلمی بر مال و ناموس برادرش نزد اوست آن را بدو بدهد و حلالیت بطلبد قبل از آن که گرفتار آید و دینار و درهمی در نزدش نماند که اگر حسناتی داشته باشد از حسناتش گرفته شده و به (مظلوم) داده می شود و الّا از سیئات مظلوم گرفته شده و بر او افزوده می شود سپس در آتش انداخته می شود.)(بخاری ۶۱۶۹).

نیز در صحیحین از ابوهریره روایت شده است که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: (این آتشی که انسان ها روشن می کنند یک قسمت از هفتاد قسمت آتش جهنم است. گفتند: قسم به خدا، همین نیز [برای عذاب] کافی بود. فرمود: همانا به این آتش شصت و نه قسمت اضافه شده است که هر قسمت گرمایش مانند گرمای [این آتش] است.)(بخاری ۳۰۹۲ و مسلم ۲۸۴۳).

در المسند از معاذ روایت شد که گفت: (پیامبر (ص) به من توصیه نمود و فرمود: به خداوند شرک نورز اگر چه کشته یا سوزانده شوی و پدر و مادرت را آزار مده اگر چه تو را امر کنند که از خانواده و مال خود خارج شوی و نمازهای مکتوب را ترک مکن زیرا اگر نمازی مکتوب را عمداً ترک نمودی از ذمه خداوند خارج می شوی و شراب منوش که شراب رأس همه فاحشه هاست و از گناه بپرهیز که گناه تو را شایسته غضب خدا می کند.)(امام احمد ۵/۲۳۸).

احادیث در این باب زیاد است و شایسته نیست کسی که صلاح خویش را می خواهد کورکورانه از کنار آن بگذرد و خود را در گناه بیافکند و رجاء و حسن ظن را بهانه و دستاویز قرار دهد.

ابوالوفاء بن عقیل می گوید: از خدا بترس و به او گستاخ و مغرور مشو زیرا که او دست را در مقابل سه درهم قطع می کند و به خاطر سر سوزنی شراب حد می زند و زنی را به خاطر [اذیت] گربه ای، در آتش داخل نموده است و جبه ای از آتش را بر کسی که آن جبه را از اموال غنیمت دزدیده، پوشانده است در حالی که با شهادت مرده است. و امام احمد از طارق بن شهاب به صورت مرفوع روایت می کند که [رسول خدا (ص)] فرمود: (مردی به خاطر مگسی وارد بهشت شد و مردی به خاطر مگسی وارد جهنم شد. گفتند چگونه ای رسول خدا. فرمود: دو مرد از کنار قومی گذشتند که آن قوم بتی داشتند که کسی از کنار آن نمی گذشت مگر این که چیزی برای آن قربانی می کرد. به یکی از آن دو مرد گفتند: قربانی کن. گفت: چیزی ندارم. به او گفتند: قربانی کن حتی اگر مگسی باشد. پس او مگسی را قربانی کرد. او را رها کردند و وارد جهنم شد. به دیگری گفتند قربانی کن. گفت: من چیزی را برای احدی غیر از خدا قربانی نمی کنم. پس گردنش را زدند و وارد بهشت شد. و این یک کلمه که انسان به زبان می آورد او را در آتش می اندازد به فاصله ی بین مشرق تا مغرب.)(امام احمد در کتاب الزهد صفحه ی ۱۵).

امام احمد در المسند از عقبه ابن عامر روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود: (اگر دیدی که خداوند به بنده ای در دنیا نعمت فراوان می دهد و آن فرد مرتکب گناهی است که خدا آن را خوش ندارد، بدان آن استدراج است سپس آیه ی ۴۴ انعام (‏ فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِّ شَیْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَهً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ ‏) «‏ هنگامی که آنان فراموش کردند آنچه را که بدان متذکّر و متّعظ شده بودند ( و آزمون ناداری و بیماری کارگر نیفتاد ، آزمون دیگری جهت بیداری ایشان به کار بردیم و ) درهای همه چیز ( از نعمتها ) را به رویشان گشودیم تا آن گاه که ( کاملاً در فراخی نعمت غوطه‌ور شدند و ) بدانچه بدیشان داده شد ، شاد و مسرور گشتند ( و باده ثروت و قدرت ایشان را گرفت و سرمست و مغرور شدند و ناشکری کردند و ) ما به ناگاه ایشان را بگرفتیم ( و به عذاب خود مبتلا کردیم ) و آنان مأیوس و متحیّر ماندند ( و به سوی نجات راه نبردند).» را تلاوت کرد.(امام احمد ۴/۱۴۵).

بعضی از سلف گفته اند اگر دیدی که در حال گناه هستی ولی خداوند پیاپی بر نعمت تو می افزاید بترس، زیرا این استدراج است و خداوند در سوره زخرف آیه ۳۳تا ۳۵ می فرماید: (‏ وَلَوْلَا أَن یَکُونَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً لَجَعَلْنَا لِمَن یَکْفُرُ بِالرَّحْمَنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفاً مِّن فَضَّهٍ وَمَعَارِجَ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ ‏‏ وَلِبُیُوتِهِمْ أَبْوَاباً وَسُرُراً عَلَیْهَا یَتَّکِؤُونَ ‏‏ وَزُخْرُفاً وَإِن کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهُ عِندَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ ‏) «‏ اگر ( بهره‌مند شدن کفّار از انواع مواهب مادی ) سبب نمی‌شد که همه مردم ( تمایل به کفر پیدا کنند و در گمراهی ) ملّت واحدی گردند ، ما برای کسانی که به خداوند مهربان باور نمی‌داشتند خانه‌هائی با سقفهائی از نقره فراهم می‌آوردیم ، و برای آنان پلّه‌ها و نردبانهای سیمین ترتیب می‌دادیم که از آنها بالا روند . ( چرا که نعمت چندروزه حیات بی‌ارزش است و در مقابل نعمت جاویدان آخرت چیزی به حساب نمی‌آید ) . ‏‏ و برای خانه‌هایشان درهائی فراهم می‌آوردیم ، و تختهائی نقره‌ای که بر آنها تکیه می‌زنند و می‌لمند ترتیب‌ می‌دادیم . ‏‏ و زر و زیور و انواع وسائل تجمّلی و زینت‌آلات بدیشان می‌دادیم . امّا همه اینها متاع زندگی این جهانی است ، و آخرت در پیشگاه پروردگارت برای پرهیزگاران آماده است ( و نعمت سرای جاویدان که از آن خداپرستان است ، با نعمت جهان گذران قابل مقایسه نیست ). »

خداوند گمان کسانی را که چنین گمان می برند رد نموده و در سوره ی فجر آیه ۱۵ تا ۱۷ می فرماید: (‏ فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ‏‏ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ‏‏ کَلَّا بَل لَّا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ‏) «‏ امّا انسان ( آن انسانی که در پرتو ایمان عقل و خردش رشد نیافته است ، و شخص خود را مقیاس همه چیز می‌پندارد ) همین که پروردگارش او را بیازماید و برای این کار او را بزرگی ببخشد و بدو نعمت بدهد ، خواهد گفت : پروردگارم مرا بزرگوار و گرامی و محترم و مکرم دیده است ! ( و این عزّت و نعمت ، حق من و شایسته من است ) . ‏‏ و امّا زمانی که پروردگارش او را بیازماید و برای این کار روزی او را تنگ و کم نماید ، خواهد گفت : پروردگارم مراخوار و زبون داشته است ( و با فقر و فاقه ، ذلیل و حقیرم نموده است ) . ‏‏ هرگزا هرگز ! ( چنین نیست که کرامت و ذلّت انسان در نزد یزدان به دارائی و ناداری باشد ) . بلکه شما ( گذشته از اقوال زشت ، افعال پلشت هم دارید ! از جمله : ) یتیم را گرامی نمی‌دارید.»

یعنی چنین نیست که هر کسی را نعمت دهم و رزقش را افزون کنم او را تکریم نموده ام و چنین نیست که کسی را که دچار بلا کنم یا از رزقش بکاهم به او اهانت نمایم بلکه آن یکی را با نعمت دچار بلا می کنم و این دیگری را با بلا تکریم می دارم.

در جامعه ترمذی آمده که رسول خدا (ص) فرمود: (خداوند دنیا را به کسانی که دوست دارد و یا دوست ندارد عطا می کند، ولی ایمان را فقط به کسانی که دوست دارد عطا می فرماید.)(این حدیث در جامع ترمذی نیست ولی در ادب المنفرد بخاری ۲۷۹ موجود است).

یعضی از سلف گفته اند: چه بسیار کسانی که به وسیله نعمت در استدراج قرار می گیرند و خود نمی دانند و چه بسیار کسانی که خداوند گناه آنان را پوشانده و بدان مغرورشان می کند و خود نمی دانند و چه بسیار کسانی که با ثنا و ستایش مردم در ابتلا قرار گرفته اند و خود بی خبرند.

———————————————————————

منبع: ضعف ایمان و درمان آن / مؤلف: امام ابن القیم الجوزیه / مترجم: مهدی مصطفایی / انتشارات: آراس ۱۳۸۹

[۱] – از این حدیث به وضوح فهمیده می شود که شرط قبول شهادتین، سجده و نماز است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا