مقالات

مــــــــــــــــــرگ

مــــــــــــــــــرگ

استاد عمرو خالد / ترجمه : تهمینه بهرامی

الحمد للَه العزیز و الصلاه علی  نبی الرحمه المبشَر بالتوبه والاستغفاروعلی آله
واصحابه الذین یعلمون الصالحات وکانوا مستغفرینَ بالاسحار والذاکرینَ اللِه با
لعشی والابکار و علی من تبعهم باحسان الی یوم القرار.

زطاعت جامه ای برسـاز و بهــر آن جهــان بر
نه

                                       چو مرگ
این جامه بستاند توعریان مانی ورسوا

 

شب ها و روزها،ماهها وسالها پشت سر هم می
آیند ومی میرند و انسان ملقب به اشراف مخلوقات در گذرگاه دنیای فانی بنا بر فطرتش
در جستوجوی سعادت است ،سعادتی جاودانه،اما این خود اوست که سعادت یا شقاوت همیشگی
را در سرنوشتش رقم می زند .

 

می خواهم از رویدادی بگویم که در آینده
حتماً پیش خواهد آمد.

چیزی که در ذهن مردم برابر شده است با ترس
،عده ای اصلاًنمی خواهند در این باره چیزی بشنوند وعده ای بی میل و رغبت به مسئله
می نگرند، ولی هدف ترساندن شما نیست بلکه می خواهیم بدانیدآیا آمادگی حضور در
پیشگاه پروردگار را دارید یا خیر؟

 

بهتر است با کلام محبوبمان حضرت
محمد(ص)همراه شویم ،ایشان می فرماید:بسیار یاد کنید به هم زننده لذتها را (بدانید
که آن مرگ است ).

ای بندگان خدا به راستی که مرگ شادی ها
راازبین می برد و چه بسیار حیف است که دنیا ما را شیفته خود کند و لذت هایمان به
این دار محنت ختم شود .

 

عمر (رض)می فرماید :بارها می شنوم که می
گویند:فلانی مرد،فلانی کوچ کرد و…روزی خواهد رسید که می گویند عمر مرد، با این سخن
بسیار گریست .

و ما نیز خبر مرگ بسیاری را شنیده ایم،بارها
تلویزیون  را روشن کرده ایم و شنیده ایم که
فلانی و فلانی کشته شده اند بدان که روزی فرا می رسد که من وتو نیز می میریم .

حسن بصیری (رح)فرمود :ای بنی آدم چند صباحی
که تو زندگی می کنی هر روزی  که می گذرد از
عمر تو کاسته می شود و روزی خواهد آمد که همه عمرت تمام شده است ، نفس هایت سرمایه
وگنج توست، پارچه مهمی از بدنت  که پوشیده
می شود،اگر جوانان از سالخوردگان سئوال کننداز دوران جوانی چه به یاد دارید،گویند
بعضی از آن را ،ولی کجاست آن همه لذت وشادی ؟…

 

البته منظور این نیست که دنیا را به کلی
کنار بگذاریم،شادی وتفریح نکنیم،لباس تازه نپوشیم و… اما باید مواظب باشیم دنیا
مارا به سوی خود نکشد بلکه  ما دنیارا در
دستمان به اختیار بگیریم.

به تحقیق که مرگ حیای دنیا را از بین برده و
حیاء چون آب ریخته است که جمع نمی شود با این حال انسان دنیا و مادیات را محور
اصلی  حیات خویش می داند .

 

ابودرداء به مسجد وارد شد و فرمود :ای مردم
کسانی پیش از شما بودند که آنها رابه خود مشغول کرده بود اما اجتماع و آرزوهایشان
گمرهشان کرد در حالی که مأوایی به جز قبر نداشتند ،آنها هر چه کردند اکنون زنده
نیستند و بعد از صد سال ما نیز می رویم ،دیدید دنیا چگونه است ،آنچه می ماند رضایت
اللّه  است و بهشت . عده ای چند سال پیش
بودند وحالا نیستند  و عده ای اکنون هستند و
چند سال دیگر نیستند،چه می شوند ؟ خاک،   کجایند
پدران و پدربزرگهایمان ؟نمانده اند ،چه کسی از آنا یاد می کند ؟هیچ کس اصلاً می
دانی چگونه مرده اند ؟تو نیز همان گونه می شوی و کسی  از تو سخنی به میان  نمی آورد، پس چه چیزی به دادمان  می رسد و از این خواب چندین ساله بیدارمان می
کند ؟

 

ما 
یاد گرفته ایم که از چیزی که  می
ترسیم فرار کنیم از جمله یاد مرگ ، تا کی به فرار 
و فراموشی ؟تا وقتی که با آن برخورد کنیم ؟اما دیگر چه  ارزشی خواهد داشت چون در آن لحظه تمام فرصتها و
پند گرفتنها تمام می شوند و انسان می ماند و عملش .

 

یکی از فرمانهای اشرف مخلوقات را می خوانیم ،
او از مردن تا بهشت یا  دورزخ را با دو بحث
جداگانه  مطرح می  کند ،بیانی شیرین وگویا در مورد چگونگی رخداد
مرگ مسلمانان و کافران ،لحظاتی رهسپار می شویم با این فرمایش مهم (به روایت مسلم‌‌
‍«رض»)

 

براء پسر عاصم می فرماید: همراه جنازه چند
نفر از انصار بودیم ،عزیزمان پیامبر (ص) نیز حضور داشت ،آنها را در قبرهایشان  قرار دادیم ،پیامبر (ص)نشستند ما نیز نشستیم ،
ایشان چوبی بدست داشت و آن را به زمین می 
کشید ، به راستی که دنیا و فنا بودنش را ترسیم می کرد ، آسمان را نگاه کرد
و سپس  زمین را ،سه بار  تکرار کرد و آنگاه فرمود :به خدا پناه بگیرید
،چهره مبارکش را به طرف ما گردانید و رویداد مرگ را اینگونه تشریح فرمود.

 

مرگ عبد مسلمان :

بنده مسلمان که از دنیا بریده شد فرشتگان
سفید و نورانی  و زیبا  مانند خورشید به پیشوازش می آیند (عزیزان تمام
قبرها ترسنا ک نیستند،عده ای هستند که هنگام 
وفاتشان اللّه اکبر گویان لبخند می زنند چرا که از زندان  جسم خاکی 
رها  می شوند و به دیدار کسی می
روند که بارها  گریان از او خواسته
بودند  (اللهم انّی اسألک لذهالنّظرالی
وجهک)

 

برگردیم به ادامه داستان :ملائک کفن بهشت را
به همراه دارند و بوی ریاحین بهشتی را هدیه آورده اند (چقدر شادمانه است ،از همین
لحظه به این شخص مژده جنت را می دهند، تصورش را بکنید اگر به هر یک از شما  مژده بهشت را بدهند چه حالی خواهید داشت ) ملک
الموت وارد می شود و می فرماید :ای روح پاک ،ای روح پاک ،ای روح پاک فلان شخص پسر
فلان به سوی پروردگارت بشتاب او از تو راضی است ،و چگونه قطره آب از لیوان سرازیر
می شود به همین آسانی جانش را تسلیم می کند و روح از بدنش جدا می کند ، ملائک از
او فاصله نمی گیرند ودر اجابت امر پروردگار روحش را به سوی آسمان بلند می کنند.

 

در های آسمان گشوده می شوند و فرشتگان این
عبد را دست به دست می دهند و با آهنگی مخصوص و دلنشین بدرقه اش می کنند در زمین
انسانها  او را بدرقه می کنند و به خاک می
سپارند اما در آسمان چه کسانی ؟

ملائک و سپس مقربترین فرشته پروردگار .

فرشتگان می پرسند این روح کیست ؟و جواب می
شنوند روح فلانی ،و با شکوه و عظمت این مراسم را اجرا می شود . خداوند (ج)می
فرماید:پرونده بنده ام را در علیین بنویسید و او را به زمین برگردانید چون از خاک
خلقش کرده ام و به خاکش بر می گردانم وبار دیگر زنده اش می کنم .

سپس روح را به قبر بر می گردانند ، دو فرشته
حاضر می شوند و این گونه آغاز می نمایند:

 

خدایت کیست ؟                   اللّه

دینت چیست؟                     اسلام

رهبرت چه کسی بود؟         محمد (ص)

 

و آن گاه صدایی از سوی پرورد گار به گوش می
رسد که می فرماید :بنده ام راست می گوید. آنگاه دری در آن قبر ظلمانی باز می شودکه
تابلوی زیبای است از باغچه ای بهشتی با شمیم گلهای دل انگیز و گردش حوریان را می
بیند، نفری زیبا روی و خوش بوی نزدیک می آید ،عبد می پرسد :تو کیستی؟و او می گوید
:من تمام اعمال نیک تو هستم که در دنیا انجام داده ای . بنده فریا می زند :خداوندا
قیامت را نزدیک کن تا به زن و فرزندانم ملحق شوم .

 

باید فهمیده باشید همه گورها ترسناک نیستند.
اگر در دنیا از خدا ترسیده باشی  معبودت در
قیامت تو را نمی تر ساند .پس آیا دوست ندارید از سوی پروردگارتان تأییدشوید؟چه
چیزی را برای سفر آماده کرده اید ؟انتخاب با خود تو می باشد.

 

و اما دسته دوم ، گناهکارانند :

پیامبر فرمود:بنده گناهکار فرشتگانی را می
بیند که با چهره ای خشمگین و لباس هایی با بوی آتش نزدیک می شود ،ملک الموت وارد
می شود و می فرماید: ای روح  نجس ،ای فلانی
ای پسر فلانی  به سوی خشم پروردگارت حرکت
کن .او را بالا می برند تمام ابواب آسمانی قفل می شوند و خداوند می فرماید : در
های بهشت را برایش باز نکنید :

لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء
وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ
وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ. [ سوره لأعراف۴۰]

ملائک می پرسند:این روح بد بو مال چه کسی
است؟می گویند :مال فلانی، پسر فلانی و با کثیف ترین القاب نامش را ذکر می کنند.

 

  
پروردگار می فرماید :پرونده اش را در سجین ثبت کنید(پناه بر خدا)،به زمین
منتقلش کنید که در آنجا خلقش کردم و همانجا می میرانم و بار دیگر زنده می کنم.

به قبر وارد می شود ملائک مسئول از او سؤال
می کنند:

خدایت کیست؟

_ نمی دانم ، نمی دانم

سر در گم وپریشان می گوید من در دنیا برای
خدا نزیسته ام و تنها برای پرورش نفسم و آرزوهایم و همسر و فرزندانم تلاش نموده ام
.

 

ملایک می پرسند پس دین تو چیست؟

 
نمی دانم

 

 
رهبرت چه کسی بود؟

  نمی
دانم

گاهی می شنیدم  مردم صلوات می فرستادند من هم همراهی می کردم.

 

– دستوراتش چه بود ؟

– نمی دانم ، نمی دانم .

 

بعد از آن صدای می آید که عبدم دروغ گفت
،جایگاهی از آتش و دری از در های دورزخ را برایش مهیا کنید، مردی ترسناک با بوی
بسیار نا مطبوعی وارد می شود.

می پرسد تو کیستی؟

جواب می شنود :من تمام اعمال زشت تو در دنیا
هستم ،عبد گناهکار فریاد بر می آورد :خداوندا قیامت را پیش نیاور ،پروردگارا قیامت
را دور کن ،(پناه بر خدا از این سرانجام و عاقبت نافرجام )

 

ای بندگان خدا ، دوست دارید از کدام گروه یاشید ؟

کوشش تو برای کدامین است؟ اگر می خواهی
بدانی حالت در گور چگونه است  به دلت
مراجعه کن 

آری! دل تو گور توست، اگر دلت آرام وپر از
یاد اللْه باشد در قبرت یاد می شوی و آرامش خواهی داشت.

اما اگر دلت پر از شک و تردید و شوق گناه
است، بدانکه در  در قبر رسوا خواهی شد !

ای کسی که این مطالب را می خوانی و یا می
شنوی از خودت سؤال کن اوضاع من چگونه است ؟

به ذات اللّّّّّّّّّّّّْه این وضع برایت پیش
می آید پس آیا دوست داری به تو گفته شود :عبدم راست می گوید یا دروغ ؟

آری به خاطر یک لحظه لذت و هوسرانی ، غم و
غصه دورو درازی را نصیب خود می کنی!

 برای چند لحظه مرگ را مجسم کنید:

ملک الموت در مقابلت ایستاده و به تو می
گوید:روح در کیفت مبلغی پول  حرا م همراه
داری . با این تصور فوراً به خودت می آیی و سعی بر جبران گناه خواهی کرد یابه بر
ادرت ظلمی کرده ای نزد او می روی و حلالیت می طلبی و … قبل از این که در روز
رستاخیز  بگویی پر وردگارا مرا به دنیا بر
گردان تا اعمال صالح انجام دهم ،اما دیگر این فرصت به تو داده نمی شود می گویی آه
می خواهم توبه کنم ، یا کن ،یاد کن ،و به خاطر بیاور نماز های  بی خشوعت را ، پول حرامت را ، غیبت هایت را و

 

امیر المومنین عمر ابن الخطاب (رض) به ابی
ابن کعب  فرمود: ملک الموت چگونه جان را می
گیرد ؟ وی فرمود :شاخه درختی را که پراز تیغ است در دهان بگذار هر تیغش در قسمتی
از گوشت فرو می رود وقتی بخواهی آن را بیرون بکشی دچار درد و المی بزرگ می شوی ،
روح بنده  بی ایمان به همین صورت از
جسمش  خارج می شود . روح انسان مومن همان
گونه که ذکر شد مانند چکیدن قطره ی آبی از 
لیوان به آسانی خارج می شود .

 

سخنان محبومان محمد (ص)سراسر ترس  نیست بلکه در کنار ترس از مرگ ، شادمانی  وصال را نیز به شیرینی بیان می کند .

 

بلال در دم مرگ وقتی گریه ی همسرش را دید
گفت :من در این لحظه به سعادت می رسم  چون
به محمد(ص) وصحابه محلق می شوم .

عمر بن العزیز (رح) در دم مرگ تبسم کنان
تسلیم شد و فرمود :  تِلْکَ الدَّارُ
الآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرْضِ وَلا
فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ [فصص آیه- ۸۳]

 

این آیه را گوش کن : مومن وقتی جنازه
اش  را بلند  می کنند می گوید : بشتابید ، حرکت کنید می
خواهم هر چه زودتر به وصل معبودم دست یابم .

سعد بن معاذ (رض) وزن بدنش سنگین بود ، بعد
از وفات صحابه می تریسدند نتوانند بلندش کنند (به دلیل سنگینی ) وقتی جنازه را بر
دوش  گرفتند بسیار سبک بود ، با تعجب از
رسول اللّه (ص) پرسیدند :چه اتفاقی افتاده است ؟ ایشان فرمود :آیا فکر می کنید
تنها شما جنازه را حمل می کنید ؟ خیر ملائک نیز همراهیتان می کنند ، از موقع برداشتن
جنازه تا خواندن نماز میت  پیامبر (ص) مرتب
جابه جا می شد و عبایش را جمع می کرد انگار جایش تنگ بود  ، اما مسجد بزرگ بود وجای خالی بسیار .صحابه
گفتند :یا رسول اللّه چرا این طرف و آن طرف می روی ؟

ایشان فرمودند :به خدا سوگند مسجد آکنده از
فرشتگان است و جای خالی نمی بینم ،ملائکه از آسمان فرود آمده اند تا نماز  سعد را بخوانند. بلی سعد انسان بود اما  منزلش چنان بلند بود که ملا ئک به پیشوازش
آمدند. و اما گفتیم مومن می گوید: مرا با شتاب ببرید ولی از خدا بی خبران و
گناهکاران می گویند ای هاوار مرا به کجا می برید؟

اندکی صبر کنید ،این فریاد را تمام موجوات
از جمله حیوانات ،گیاهان و…می شنوند به جز جن و انس چون اگر بشنود از ترس قالب
تهی  می کنند.

عزیزان برای وقتی که در قبر گذاشته می شوید
و در در زیر خروارها خاک  مدفون می شوید
توشه ای آماده دارید یا نه ؟بهترین انتخاب کدام است ؟باغی از باغ های بهشت یا چاهی
از چاهای جهنم؟مطمئناً باغ بهشت انتخاب شماست .پس محبّت خدا و رسول خدا را آماده
کن ،نمازهای با خشوع وتلاوت قرآن ،اخلاق نیکو ،رعایت حجاب و…

 

اگر برگناه اصرار می ورزی و هیچ وقت به فکر
توبه نیستی در گروهی قرار می گیری که در گور می گوید : ای انسان من منزل تنهایی و
تاریکی  و ترسم ،من خانه کرم و مارم ،آتش و
عذاب آماده کرده ام ،تو چه چیزی آماده کرده ای ؟  
  هیچ

 بی
خبری از خداوند را، و صدایی ندا می دهد عبدم دروغ می گوید و دورزخ را آماده کنید .

اما بی خبرانی که وصیت می کنند ، قبرهایشان
با سنگ مرمر و … آذیین شوند غافلند که تنها چیزی که قبرها را مزین می کند اعمال
نیک هستند.

 

کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَهُ الْمَوْتِ
وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ
النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلاَّ
مَتَاعُ الْغُرُورِ (۱۸۵) آل عمران

 (هر
جان داری طعم مرگ را خواهد چشید و دستمزدهای تان را در روز قیامت خواهند داد. پس
آنکس که ازآتش بدور شود وبه بهشت داخل گردد ،رستگار برنده شده است و زندگی دنیا جز
مایه  فریب چیز دیگری نیست).

در روز رستاخیز مردمانی هستند به گونه ای به
پیشگاه پروردگار آماده می شوند که مسافری پس از مدتها دوری به نزد عزیزانش باز می
گردد و افرادی دیگر به مانند زندانی فراری 
که دوباره اسیر می شوند.

 

به اللّّّّّّّّّّّّّّّّّه قسم اگراز خودت
سوال کنی، می دانی چگونه به نزد پروردگارت می روی ؟

بگذار از زیدبن العابدین پسر علی برایت
بگویم :ایشان قبل از فرار رسیدن مرگش، جدا شدن روح از بدن را  اینگونه به تصویر کشیده است: نامه، نامه شام و یمن
نیست بلکه غریب ،غریب کفن و گور است ،غریب آن نیست که در شهری غیر از شهر خودش
ساکن است ،غریب آن است که در قبرش گذاشته می شود ،بگذارید تا افسار نفس سرکش را به
دست گیرم و حیاتم را به تسبیح و تقدیس خداوند متعال به سربرم تا حق غریب رادر قبر
به جا آورم،بگذارید تا اشکهایم جاری شوند وبا جاری شدنشان باشد که رستگار شوم من
دروازه های بی اطاعتی پروردگارم را نمی بندم و چشمهای  معبودم را بر خود حاضر می گیرم، منم کوچ کننده
(و خطاب به نفسش می گوید :ای دریغ و صد افسوس گناهانت قبل از خودت رفته اند وآن دم
که در بستر مرگ می نالم  بستگانم طبیب می
آورند اما چاره ساز نیست ، چون مرگ به سراغم آمده و بی رحمانه  روح را از جای جای بدنم بیرون می کشد، جانم از
غرغره به در آمد بعد تاز اینکه نزدیکانم از نبود روح در جسم خاکیم آگاه شدند با
عجته من را بلند کردند و به دست مرده شور سپردند:لباس بر تنم نبود ، غسلم دادند و
کفنم پوشاندند ،نماز میت را بر جنازه من خواندند. نمازی که رکوع داشت نه سجود تا
شاید پروردگار به من رحم کند،عزیزان ونزدیکان من با من خدا حافظی کردند و مرا بلند
کرده در قبر انداختند، کفن از صورت برداشتند تا برای آخرین بار نگاهم کنند، گریه
کردند ،مرا بوسیدند و رهایم کردند ،ای وای نه مادرم ، نه پدرم ،نه فرزندانم نه همسر
و هیچ کس نماند و من بودم تنهای در گور تاریک،تنهای تنها ،نکیر ومنکر(ملائک  مسؤل)آمدند، چه بگویم؟

ای خدای من ،رب من ،امید من شکی ندارم که تو
نسبت به من مهربان تر و دلسوز تر از تمام دنیا هستی و رحم کننده ای غیر از تو سراغ
ندارم .ای نفس سرپیچی را رها کن ، دیگر بس است ،کردار نیک را شروع کن تا در قیامت
به فریادت برسند.

 

خواننده وشنونده گرامی چه حالی داری ؟ این آدم
آگاهانه به اسقبال مرگ رفته  است ، قبل از
رفتن کوله بار سفر را آماده کرده پس مطلب شگفت انگیز تری  بشنوید از ربیع بن میثم که بسیار از کردارش در
هراس بود :

ربیع در کنار رختخوابش چاهی کنده بود و هرشب
در آن وارد می شد و با خود می گفت :ای ربیع اکنون مرده ای وبه یاد آور فلان گناه
را  و فلان خطا را ،چرا اینچنین کرده
ای  وگناهانش را یکی یکی به یاد می
آورد  وسپس فریاد می زد:پروردگارا،معبودا مرا
به دنیا باز گردان تا عمل نیک انجام دهم  و
باز به خود می گفت :ای ربیع پروردگار مهربانت فرصتی دیگر در اختیارت قرار داد ، پس
بلند شو و اعمال نیک انجام ده.                                        سبحان
اللّه.

مرگ بیرون شدن از قفس و غلاف این جهان خاکی
است برای طی عالم برزخ و سپس به همین جسم باز خواهید گشت برای روز رستاخیز و نشر
همگان.

آورده اند که یکی از عرفا وقتی دریافت که
اجلش نزدیک است برخاست و غسل کرد و عطر  به
خودش زد و دو رکعت نماز خواند و دقایقی 
نگذشت که به اتاقش وارد شدند و دیدند رو به قبله دراز کشیده و جان را تسلیم
کرده است و بالای سرش ورقه ای است که در آن چنین نوشته :

«بگو به بردرانی که مرا مرده دیدند و از روی
اندوه و حسرت برای من گریه کردند ، من می پندارم که مرده شما هستید ؟به خدا من مرده
نیستم .من در مهمانی هستم و این  پیکر من
است که روزگاری لباس وپیراهن من بود ،من گنجشکی بودم واین قفس من بود ، من از این
قفس پریدم،قفسم گیر شماها افتاد، سپاس می گویم خدای را که مرا خلاص کرد و در آن
بالا بالا ها برایم مسکن دیگر ساخت ،مرگ را مرگ نپندارید که مرگ چیزی نیست جز کوچ
کردنی ازاین دیار. »

 

دوستان و همراهان گرامی با خواندن  این مطالب فوراً مانند کسانی نباشید که می
گویند دیگر دنیا را رها می کنیم .این فهم صحیح از مرگ نیست بلکه دنیا را در دست
بگیرید اما از خدا غافل  نباشید .

این زمین و امکاناتش مال خداست و تو می
خواهی آن را برای کافران و بدکاران رها کنی؟ از تو خواسته شده در این دنیا زندگی
کنی و بهترین استفاده کننده باشی ،لباس خوب،تبسم بر لب سر زدن به اقوام و…

اما 
در عین حال خدا شناس هم باش ،باید زاهد بود ،نه ترک دنیا  کرد و نه درآن غرق شد. باید توبه کنیم  انگار مارا به دنیا برگردانده اند، تا اعمال
صالح انجام دهیم و در پاسخ بشنویم:که بعد از مرگ هرگز به دنیا باز گردانده نخواهید
شد.

 

پروردگارا:به درگاهت روی نیاز آورده ایم
وناله کنان از تو طلب بخشش می کنیم ،تو تنها امیدما هستی ،اکنون در این دنیای
آشقته ، پریشان حلیمان را با توکل به تو آرامش تبدیل می کنیم ،تو هم یاریمان کن.    آمین
یا رب العالمین

منبع: مدرسه صلاح الدین ایوبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا