معماری
خانه ---> مقالات ---> مــــــــــــــــــرگ

مــــــــــــــــــرگ

مــــــــــــــــــرگ

استاد عمرو خالد / ترجمه : تهمینه بهرامی

الحمد للَه العزيز و الصلاة علي  نبي الرحمة المبشَر بالتوبة والاستغفاروعلي آله
واصحابه الذين يعلمون الصالحات وكانوا مستغفرينَ بالاسحار والذاكرينَ اللِه با
لعشی والابكار و علي من تبعهم باحسان الي يوم القرار.

زطاعت جامه اي برسـاز و بهــر آن جهــان بر
نه

                                       چو مرگ
اين جامه بستاند توعريان ماني ورسوا

 

شب ها و روزها،ماهها وسالها پشت سر هم مي
آيند ومي ميرند و انسان ملقب به اشراف مخلوقات در گذرگاه دنياي فاني بنا بر فطرتش
در جستوجوي سعادت است ،سعادتي جاودانه،اما اين خود اوست كه سعادت يا شقاوت هميشگي
را در سرنوشتش رقم مي زند .

 

مي خواهم از رويدادي بگويم كه در آينده
حتماً پيش خواهد آمد.

چيزي كه در ذهن مردم برابر شده است با ترس
،عده اي اصلاًنمي خواهند در اين باره چيزي بشنوند وعده اي بي ميل و رغبت به مسئله
مي نگرند، ولي هدف ترساندن شما نيست بلكه مي خواهيم بدانيدآيا آمادگي حضور در
پيشگاه پروردگار را داريد يا خير؟

 

بهتر است با كلام محبوبمان حضرت
محمد(ص)همراه شويم ،ايشان مي فرمايد:بسيار ياد كنيد به هم زننده لذتها را (بدانيد
كه آن مرگ است ).

اي بندگان خدا به راستي كه مرگ شادي ها
راازبين مي برد و چه بسيار حيف است كه دنيا ما را شيفته خود كند و لذت هايمان به
اين دار محنت ختم شود .

 

عمر (رض)مي فرمايد :بارها مي شنوم كه مي
گويند:فلاني مرد،فلاني كوچ كرد و…روزي خواهد رسيد كه مي گويند عمر مرد، با اين سخن
بسيار گريست .

و ما نيز خبر مرگ بسياري را شنيده ايم،بارها
تلويزيون  را روشن كرده ايم و شنيده ايم كه
فلاني و فلاني كشته شده اند بدان كه روزي فرا مي رسد كه من وتو نيز مي میريم .

حسن بصيري (رح)فرمود :اي بني آدم چند صباحي
كه تو زندگي مي كني هر روزي  كه مي گذرد از
عمر تو كاسته مي شود و روزي خواهد آمد كه همه عمرت تمام شده است ، نفس هایت سرمايه
وگنج توست، پارچه مهمي از بدنت  كه پوشيده
مي شود،اگر جوانان از سالخوردگان سئوال كننداز دوران جوانی چه به ياد داريد،گويند
بعضي از آن را ،ولي كجاست آن همه لذت وشادي ؟…

 

البته منظور اين نيست كه دنيا را به كلي
كنار بگذاريم،شادي وتفريح نكنيم،لباس تازه نپوشيم و… اما بايد مواظب باشيم دنیا
مارا به سوي خود نكشد بلكه  ما دنيارا در
دستمان به اختيار بگيريم.

به تحقيق كه مرگ حياي دنيا را از بين برده و
حياء چون آب ريخته است كه جمع نمي شود با اين حال انسان دنيا و ماديات را محور
اصلي  حيات خويش مي داند .

 

ابودرداء به مسجد وارد شد و فرمود :اي مردم
كساني پيش از شما بودند كه آنها رابه خود مشغول كرده بود اما اجتماع و آرزوهايشان
گمرهشان كرد در حالي كه مأوايي به جز قبر نداشتند ،آنها هر چه كردند اكنون زنده
نيستند و بعد از صد سال ما نيز مي رويم ،ديديد دنيا چگونه است ،آنچه مي ماند رضايت
اللّه  است و بهشت . عده اي چند سال پيش
بودند وحالا نيستند  و عده اي اكنون هستند و
چند سال ديگر نيستند،چه مي شوند ؟ خاك،   كجايند
پدران و پدربزرگهايمان ؟نمانده اند ،چه كسي از آنا ياد مي كند ؟هيچ كس اصلاً مي
داني چگونه مرده اند ؟تو نيز همان گونه مي شوي و كسي  از تو سخني به ميان  نمي آورد، پس چه چيزي به دادمان  مي رسد و از اين خواب چندين ساله بيدارمان مي
كند ؟

 

ما 
ياد گرفته ايم كه از چيزي كه  مي
ترسيم فرار كنيم از جمله ياد مرگ ، تا كی به فرار 
و فراموشي ؟تا وقتي كه با آن برخورد كنيم ؟اما ديگر چه  ارزشي خواهد داشت چون در آن لحظه تمام فرصتها و
پند گرفتنها تمام مي شوند و انسان مي ماند و عملش .

 

يكي از فرمانهاي اشرف مخلوقات را می خوانیم ،
او از مردن تا بهشت يا  دورزخ را با دو بحث
جداگانه  مطرح مي  كند ،بياني شيرين وگويا در مورد چگونگي رخداد
مرگ مسلمانان و كافران ،لحظاتي رهسپار مي شويم با اين فرمايش مهم (به روايت مسلم‌‌
‍«رض»)

 

براء پسر عاصم مي فرمايد: همراه جنازه چند
نفر از انصار بوديم ،عزيزمان پيامبر (ص) نيز حضور داشت ،آنها را در قبرهايشان  قرار داديم ،پيامبر (ص)نشستند ما نيز نشستيم ،
ايشان چوبي بدست داشت و آن را به زمين مي 
كشيد ، به راستي كه دنيا و فنا بودنش را ترسيم مي كرد ، آسمان را نگاه كرد
و سپس  زمين را ،سه بار  تكرار كرد و آنگاه فرمود :به خدا پناه بگيريد
،چهره مباركش را به طرف ما گردانيد و رويداد مرگ را اینگونه تشریح فرمود.

 

مرگ عبد مسلمان :

بنده مسلمان كه از دنيا بريده شد فرشتگان
سفيد و نوراني  و زيبا  مانند خورشيد به پيشوازش مي آيند (عزيزان تمام
قبرها ترسنا ك نيستند،عده اي هستند كه هنگام 
وفاتشان اللّه اكبر گويان لبخند مي زنند چرا كه از زندان  جسم خاكي 
رها  مي شوند و به ديدار كسي مي
روند كه بارها  گريان از او خواسته
بودند  (اللهم انّي اسألك لذةالنّظرالي
وجهك)

 

برگرديم به ادامه داستان :ملائك كفن بهشت را
به همراه دارند و بوي رياحين بهشتي را هديه آورده اند (چقدر شادمانه است ،از همين
لحظه به اين شخص مژده جنت را مي دهند، تصورش را بكنيد اگر به هر يك از شما  مژده بهشت را بدهند چه حالي خواهيد داشت ) ملك
الموت وارد مي شود و مي فرماید :اي روح پاك ،اي روح پاك ،اي روح پاك فلان شخص پسر
فلان به سوي پروردگارت بشتاب او از تو راضي است ،و چگونه قطره آب از ليوان سرازير
مي شود به همین آساني جانش را تسليم مي كند و روح از بدنش جدا مي كند ، ملائك از
او فاصله نمي گيرند ودر اجابت امر پروردگار روحش را به سوي آسمان بلند مي كنند.

 

در هاي آسمان گشوده مي شوند و فرشتگان اين
عبد را دست به دست مي دهند و با آهنگي مخصوص و دلنشين بدرقه اش مي كنند در زمين
انسانها  او را بدرقه مي كنند و به خاك مي
سپارند اما در آسمان چه كساني ؟

ملائك و سپس مقربترين فرشته پروردگار .

فرشتگان مي پرسند اين روح كيست ؟و جواب مي
شنوند روح فلاني ،و با شکوه و عظمت اين مراسم را اجرا مي شود . خداوند (ج)مي
فرمايد:پرونده بنده ام را در عليين بنويسيد و او را به زمين برگردانيد چون از خاك
خلقش كرده ام و به خاكش بر مي گردانم وبار ديگر زنده اش مي كنم .

سپس روح را به قبر بر مي گردانند ، دو فرشته
حاضر مي شوند و اين گونه آغاز مي نمايند:

 

خدايت كيست ؟                   اللّه

دينت چيست؟                     اسلام

رهبرت چه كسي بود؟         محمد (ص)

 

و آن گاه صدايی از سوي پرورد گار به گوش مي
رسد كه مي فرمايد :بنده ام راست مي گويد. آنگاه دري در آن قبر ظلماني باز مي شودکه
تابلوي زيباي است از باغچه اي بهشتي با شميم گلهاي دل انگيز و گردش حوريان را مي
بيند، نفري زيبا روي و خوش بوي نزديك مي آيد ،عبد مي پرسد :تو كيستي؟و او مي گويد
:من تمام اعمال نيك تو هستم كه در دنيا انجام داده اي . بنده فريا مي زند :خداوندا
قيامت را نزديك كن تا به زن و فرزندانم ملحق شوم .

 

بايد فهميده باشيد همه گورها ترسناك نيستند.
اگر در دنيا از خدا ترسيده باشي  معبودت در
قيامت تو را نمي تر ساند .پس آيا دوست نداريد از سوي پروردگارتان تأييدشويد؟چه
چيزي را براي سفر آماده كرده ايد ؟انتخاب با خود تو مي باشد.

 

و اما دسته دوم ، گناهکارانند :

پيامبر فرمود:بنده گناهكار فرشتگاني را مي
بيند كه با چهره اي خشمگين و لباس هايي با بوي آتش نزديك مي شود ،ملك الموت وارد
مي شود و مي فرمايد: اي روح  نجس ،اي فلاني
اي پسر فلاني  به سوي خشم پروردگارت حركت
كن .او را بالا مي برند تمام ابواب آسمانی قفل مي شوند و خداوند مي فرمايد : در
هاي بهشت را برايش باز نكنيد :

لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء
وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ
وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ. [ سورة لأعراف40]

ملائك می پرسند:اين روح بد بو مال چه كسي
است؟مي گويند :مال فلانی، پسر فلاني و با كثيف ترين القاب نامش را ذكر مي كنند.

 

  
پروردگار مي فرمايد :پرونده اش را در سجين ثبت كنيد(پناه بر خدا)،به زمين
منتقلش كنيد كه در آنجا خلقش كردم و همانجا مي ميرانم و بار ديگر زنده مي كنم.

به قبر وارد مي شود ملائک مسئول از او سؤال
مي كنند:

خدايت کيست؟

_ نمي دانم ، نمي دانم

سر در گم وپريشان مي گويد من در دنيا براي
خدا نزيسته ام و تنها براي پرورش نفسم و آرزوهايم و همسر و فرزندانم تلاش نموده ام
.

 

ملايك مي پرسند پس دين تو چيست؟

 
نمي دانم

 

 
رهبرت چه كسي بود؟

  نمي
دانم

گاهي مي شنيدم  مردم صلوات مي فرستادند من هم همراهي مي كردم.

 

– دستوراتش چه بود ؟

– نمي دانم ، نمي دانم .

 

بعد از آن صداي مي آيد كه عبدم دروغ گفت
،جايگاهي از آتش و دري از در هاي دورزخ را برايش مهيا كنيد، مردي ترسناك با بوي
بسيار نا مطبوعي وارد مي شود.

می پرسد تو کیستی؟

جواب مي شنود :من تمام اعمال زشت تو در دنيا
هستم ،عبد گناهكار فرياد بر مي آورد :خداوندا قيامت را پيش نياور ،پروردگارا قيامت
را دور كن ،(پناه بر خدا از اين سرانجام و عاقبت نافرجام )

 

اي بندگان خدا ، دوست داريد از كدام گروه ياشيد ؟

كوشش تو براي كدامين است؟ اگر مي خواهي
بداني حالت در گور چگونه است  به دلت
مراجعه كن 

آری! دل تو گور توست، اگر دلت آرام وپر از
ياد اللْه باشد در قبرت ياد مي شوي و آرامش خواهي داشت.

اما اگر دلت پر از شک و تردید و شوق گناه
است، بدانکه در  در قبر رسوا خواهي شد !

اي كسي كه اين مطالب را مي خواني و يا مي
شنوي از خودت سؤال كن اوضاع من چگونه است ؟

به ذات اللّّّّّّّّّّّّْه اين وضع برايت پيش
مي آيد پس آيا دوست داري به تو گفته شود :عبدم راست مي گويد يا دروغ ؟

آري به خاطر يك لحظه لذت و هوسرانی ، غم و
غصه دورو درازي را نصيب خود مي كني!

 براي چند لحظه مرگ را مجسم كنيد:

ملك الموت در مقابلت ايستاده و به تو مي
گويد:روح در كيفت مبلغي پول  حرا م همراه
داري . با اين تصور فوراً به خودت مي آيی و سعي بر جبران گناه خواهي كرد يابه بر
ادرت ظلمي كرده اي نزد او مي روي و حلاليت می طلبي و … قبل از اين كه در روز
رستاخيز  بگويی پر وردگارا مرا به دنيا بر
گردان تا اعمال صالح انجام دهم ،اما ديگر اين فرصت به تو داده نمي شود مي گويی آه
مي خواهم توبه كنم ، يا كن ،ياد كن ،و به خاطر بياور نماز هاي  بي خشوعت را ، پول حرامت را ، غيبت هايت را و

 

امير المومنین عمر ابن الخطاب (رض) به ابي
ابن كعب  فرمود: ملك الموت چگونه جان را مي
گيرد ؟ وی فرمود :شاخه درختي را كه پراز تيغ است در دهان بگذار هر تيغش در قسمتي
از گوشت فرو مي رود وقتي بخواهي آن را بيرون بكشي دچار درد و المي بزرگ مي شوي ،
روح بنده  بي ايمان به همين صورت از
جسمش  خارج مي شود . روح انسان مومن همان
گونه كه ذكر شد مانند چكيدن قطره ي آبي از 
ليوان به آساني خارج مي شود .

 

سخنان محبومان محمد (ص)سراسر ترس  نيست بلكه در كنار ترس از مرگ ، شادماني  وصال را نيز به شيريني بيان مي كند .

 

بلال در دم مرگ وقتي گريه ي همسرش را ديد
گفت :من در اين لحظه به سعادت مي رسم  چون
به محمد(ص) وصحابه محلق مي شوم .

عمر بن العزيز (رح) در دم مرگ تبسم كنان
تسليم شد و فرمود :  تِلْكَ الدَّارُ
الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا
فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ [فصص آيه- 83]

 

اين آيه را گوش كن : مومن وقتي جنازه
اش  را بلند  مي كنند مي گويد : بشتابيد ، حركت كنيد مي
خواهم هر چه زودتر به وصل معبودم دست يابم .

سعد بن معاذ (رض) وزن بدنش سنگين بود ، بعد
از وفات صحابه مي تريسدند نتوانند بلندش كنند (به دليل سنگيني ) وقتي جنازه را بر
دوش  گرفتند بسيار سبك بود ، با تعجب از
رسول اللّه (ص) پرسيدند :چه اتفاقي افتاده است ؟ ايشان فرمود :آيا فكر مي كنيد
تنها شما جنازه را حمل مي كنيد ؟ خير ملائك نيز همراهيتان مي كنند ، از موقع برداشتن
جنازه تا خواندن نماز ميت  پيامبر (ص) مرتب
جابه جا مي شد و عبايش را جمع مي كرد انگار جايش تنگ بود  ، اما مسجد بزرگ بود وجاي خالي بسيار .صحابه
گفتند :يا رسول اللّه چرا اين طرف و آن طرف مي روي ؟

ايشان فرمودند :به خدا سوگند مسجد آكنده از
فرشتگان است و جاي خالي نمي بينم ،ملائكه از آسمان فرود آمده اند تا نماز  سعد را بخوانند. بلي سعد انسان بود اما  منزلش چنان بلند بود كه ملا ئك به پيشوازش
آمدند. و اما گفتيم مومن مي گويد: مرا با شتاب ببريد ولي از خدا بي خبران و
گناهكاران مي گويند اي هاوار مرا به كجا مي بريد؟

اندكي صبر كنيد ،اين فرياد را تمام موجوات
از جمله حيوانات ،گياهان و…مي شنوند به جز جن و انس چون اگر بشنود از ترس قالب
تهي  مي كنند.

عزيزان براي وقتي كه در قبر گذاشته مي شويد
و در در زير خروارها خاك  مدفون مي شويد
توشه اي آماده داريد يا نه ؟بهترين انتخاب كدام است ؟باغی از باغ هاي بهشت يا چاهي
از چاهاي جهنم؟مطمئناً باغ بهشت انتخاب شماست .پس محبّت خدا و رسول خدا را آماده
كن ،نمازهاي با خشوع وتلاوت قرآن ،اخلاق نيكو ،رعايت حجاب و…

 

اگر برگناه اصرار مي ورزي و هيچ وقت به فكر
توبه نيستي در گروهي قرار مي گيري كه در گور مي گويد : اي انسان من منزل تنهايي و
تاريكي  و ترسم ،من خانه كرم و مارم ،آتش و
عذاب آماده كرده ام ،تو چه چيزي آماده كرده اي ؟  
  هيچ

 بي
خبري از خداوند را، و صدايي ندا مي دهد عبدم دروغ مي گويد و دورزخ را آماده كنيد .

اما بي خبراني كه وصيت مي كنند ، قبرهايشان
با سنگ مرمر و … آذيین شوند غافلند كه تنها چيزي كه قبرها را مزين مي كند اعمال
نيك هستند.

 

كُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ
وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ
النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَما الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ
مَتَاعُ الْغُرُورِ (185) آل عمران

 (هر
جان داري طعم مرگ را خواهد چشيد و دستمزدهاي تان را در روز قيامت خواهند داد. پس
آنكس كه ازآتش بدور شود وبه بهشت داخل گردد ،رستگار برنده شده است و زندگي دنيا جز
مايه  فريب چيز ديگري نيست).

در روز رستاخيز مردماني هستند به گونه اي به
پيشگاه پروردگار آماده مي شوند كه مسافري پس از مدتها دوري به نزد عزيزانش باز مي
گردد و افرادي ديگر به مانند زنداني فراري 
كه دوباره اسير مي شوند.

 

به اللّّّّّّّّّّّّّّّّّه قسم اگراز خودت
سوال کنی، می دانی چگونه به نزد پروردگارت می روی ؟

بگذار از زیدبن العابدین پسر علی برایت
بگویم :ایشان قبل از فرار رسیدن مرگش، جدا شدن روح از بدن را  اینگونه به تصویر کشیده است: نامه، نامه شام و یمن
نیست بلکه غریب ،غریب کفن و گور است ،غریب آن نیست که در شهری غیر از شهر خودش
ساکن است ،غریب آن است که در قبرش گذاشته می شود ،بگذارید تا افسار نفس سرکش را به
دست گیرم و حیاتم را به تسبیح و تقدیس خداوند متعال به سربرم تا حق غریب رادر قبر
به جا آورم،بگذارید تا اشکهایم جاری شوند وبا جاری شدنشان باشد که رستگار شوم من
دروازه های بی اطاعتی پروردگارم را نمی بندم و چشمهای  معبودم را بر خود حاضر می گیرم، منم کوچ کننده
(و خطاب به نفسش می گوید :ای دریغ و صد افسوس گناهانت قبل از خودت رفته اند وآن دم
که در بستر مرگ می نالم  بستگانم طبیب می
آورند اما چاره ساز نیست ، چون مرگ به سراغم آمده و بی رحمانه  روح را از جای جای بدنم بیرون می کشد، جانم از
غرغره به در آمد بعد تاز اینکه نزدیکانم از نبود روح در جسم خاکیم آگاه شدند با
عجته من را بلند کردند و به دست مرده شور سپردند:لباس بر تنم نبود ، غسلم دادند و
کفنم پوشاندند ،نماز میت را بر جنازه من خواندند. نمازی که رکوع داشت نه سجود تا
شاید پروردگار به من رحم کند،عزیزان ونزدیکان من با من خدا حافظی کردند و مرا بلند
کرده در قبر انداختند، کفن از صورت برداشتند تا برای آخرین بار نگاهم کنند، گریه
کردند ،مرا بوسیدند و رهایم کردند ،ای وای نه مادرم ، نه پدرم ،نه فرزندانم نه همسر
و هیچ کس نماند و من بودم تنهای در گور تاریک،تنهای تنها ،نکیر ومنکر(ملائک  مسؤل)آمدند، چه بگویم؟

ای خدای من ،رب من ،امید من شکی ندارم که تو
نسبت به من مهربان تر و دلسوز تر از تمام دنیا هستی و رحم کننده ای غیر از تو سراغ
ندارم .ای نفس سرپیچی را رها کن ، دیگر بس است ،کردار نیک را شروع کن تا در قیامت
به فریادت برسند.

 

خواننده وشنونده گرامی چه حالی داری ؟ این آدم
آگاهانه به اسقبال مرگ رفته  است ، قبل از
رفتن کوله بار سفر را آماده کرده پس مطلب شگفت انگیز تری  بشنوید از ربیع بن میثم که بسیار از کردارش در
هراس بود :

ربیع در کنار رختخوابش چاهی کنده بود و هرشب
در آن وارد می شد و با خود می گفت :ای ربیع اکنون مرده ای وبه یاد آور فلان گناه
را  و فلان خطا را ،چرا اینچنین کرده
ای  وگناهانش را یکی یکی به یاد می
آورد  وسپس فریاد می زد:پروردگارا،معبودا مرا
به دنیا باز گردان تا عمل نیک انجام دهم  و
باز به خود می گفت :ای ربیع پروردگار مهربانت فرصتی دیگر در اختیارت قرار داد ، پس
بلند شو و اعمال نیک انجام ده.                                        سبحان
اللّه.

مرگ بیرون شدن از قفس و غلاف این جهان خاکی
است برای طی عالم برزخ و سپس به همین جسم باز خواهید گشت برای روز رستاخیز و نشر
همگان.

آورده اند که یکی از عرفا وقتی دریافت که
اجلش نزدیک است برخاست و غسل کرد و عطر  به
خودش زد و دو رکعت نماز خواند و دقایقی 
نگذشت که به اتاقش وارد شدند و دیدند رو به قبله دراز کشیده و جان را تسلیم
کرده است و بالای سرش ورقه ای است که در آن چنین نوشته :

«بگو به بردرانی که مرا مرده دیدند و از روی
اندوه و حسرت برای من گریه کردند ، من می پندارم که مرده شما هستید ؟به خدا من مرده
نیستم .من در مهمانی هستم و این  پیکر من
است که روزگاری لباس وپیراهن من بود ،من گنجشکی بودم واین قفس من بود ، من از این
قفس پریدم،قفسم گیر شماها افتاد، سپاس می گویم خدای را که مرا خلاص کرد و در آن
بالا بالا ها برایم مسکن دیگر ساخت ،مرگ را مرگ نپندارید که مرگ چیزی نیست جز کوچ
کردنی ازاین دیار. »

 

دوستان و همراهان گرامی با خواندن  این مطالب فوراً مانند کسانی نباشید که می
گویند دیگر دنیا را رها می کنیم .این فهم صحیح از مرگ نیست بلکه دنیا را در دست
بگیرید اما از خدا غافل  نباشید .

این زمین و امکاناتش مال خداست و تو می
خواهی آن را برای کافران و بدکاران رها کنی؟ از تو خواسته شده در این دنیا زندگی
کنی و بهترین استفاده کننده باشی ،لباس خوب،تبسم بر لب سر زدن به اقوام و…

اما 
در عین حال خدا شناس هم باش ،باید زاهد بود ،نه ترک دنیا  کرد و نه درآن غرق شد. باید توبه کنیم  انگار مارا به دنیا برگردانده اند، تا اعمال
صالح انجام دهیم و در پاسخ بشنویم:که بعد از مرگ هرگز به دنیا باز گردانده نخواهید
شد.

 

پروردگارا:به درگاهت روی نیاز آورده ایم
وناله کنان از تو طلب بخشش می کنیم ،تو تنها امیدما هستی ،اکنون در این دنیای
آشقته ، پریشان حلیمان را با توکل به تو آرامش تبدیل می کنیم ،تو هم یاریمان کن.    آمین
یا رب العالمین

منبع: مدرسه صلاح الدین ایوبی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس