معماری
خانه ---> تربیت، اخلاق و تزکیه ---> مظاهر خود شیفتگی و خود بزرگ پنداری
نویسنده: د. مجدی هلالی / مترجم: مجتبی دوروزی یکی از مظاهر خود بزرگ پنداری این است که شخص می پندارد در فلان کار شاخص و برتر است و توانایی انجام آن را دارا می باشد.استادی خود را در تدریس دروس سختی که دیگران را دچار رنج و تکلف می کند پیشقدم می نماید و یا خانم خانه داری خود را برای پخت غذایی که دیگران به خوبی از عهده اش بر نیم آیند پیشقدم می نماید ویا دعوتگری که اعلام آمادگ یمی نماید

مظاهر خود شیفتگی و خود بزرگ پنداری

خودبزرگ بینیمظاهر خود شیفتگی و خود بزرگ پنداری

نویسنده: د. مجدی هلالی / مترجم: مجتبی دوروزی

وقتی که فرد از خود راضی گشته و دچار خود شیفتگی وبزرگ طلبی گردد، همین سبب می شود تا این خصوصیات در افکار و اندیشه ها و تصوراتش، همچنین در نحوه ی رفتارش با دیگران نمود یابد که علایم بسیاری دارد و ما موارد را یادآوری می کنیم:

لاف زدن و خود ستایی:

می بینی که یکی از ما بسیار لاف زده و خودستایی یم کند و به خصوص اگر چنین پندارد که در موردی خاص شاخص و ممتاز است.

پدر نسبت به فرزندان و روش تربیتی آنان فخر فروشی می کند.

کارمند نسبت به انضباط کاری خود و اینکه هیچ گاه دیر به سر کار نرسیده ولو یک روز، مباهات می نماید. دانش آموز نسبت به توانایی هایش در یادگیری، حفظ، فهم و حل مسایل سخت به خود می بالد. یک دعوتگر، بسیار از خود و کارهایی که محقق ساخته و میزان توجه مردم به او و متأثر شدن از سخنانش، سخن می گوید. و خانمی خانه دار به خانه اش و نظافت و ترتیب آن مباهات کرده و همه ی این ها را از خود می داند، نه فضل و بخششی از سوی پروردگارش… و بقیه ی موارد نیز این چنین است.

پیشقدم شدن برای انجام کارها

یکی از مظاهر خود بزرگ پنداری این است که شخص می پندارد در فلان کار شاخص و برتر است و توانایی انجام آن را دارا می باشد.

استادی خود را در تدریس دروس سختی که دیگران را دچار رنج و تکلف می کند پیشقدم می نماید و یا خانم خانه داری خود را برای پخت غذایی که دیگران به خوبی از عهده اش بر نیم آیند پیشقدم می نماید ویا دعوتگری که اعلام آمادگ یمی نماید تا با کسی که شبهه پراکنی می کند مناظره کند و زبان حال او این گونه می گوید که: او را به من بسپارید، من می دانم چگونه با این گونه افراد برخورد کنم…

به سختی پذیرفتن مطلبی از دیگران یا قبول نصیحت از آنان

از مظاهر ( من من کردن) یا خود ستایی این است که چنین کسی به آسانی حاضر به پذیرش نقد خود از سوی اطرافیان نیست همچننی توان شنیدن یا قبول نصیحت از دیگران را ندارد به خصوص کاری که خود را در آن صاحب نبوغ، و شاخص می داند.

یک نفر استاد ادبیات عرب برایش سخت است که معلوماتی را د رزمینه ی بلاغه از کسی بپذیرد که در آن حیطه نیت همچنین معلم قرآن، مهندس، و پزشک و…

به این خاطر در گفتگوهای میان این افراد به خصوص آنان که قرین و همانند هم می باشند همچون گفتگوی دو ناشنوا می باشد که هیچ کدام صدای همدیگر را نمی شنوند.

از دیگ رصورت های این انانیت این است که اگر چیزی نمی دانند از پرسیدن درباره ی آن از دیگرانخوددداری می ورزند به خصوص اگر آن یک نفر از لحاظ سن کوچکتر یا از لحاظ جاه و مقام یا اگاهی از اینان کمتر باشد.

کوچک شمردن دیگران

از جمله مظاهر تکریم و تقدیس نفس عبارت است از کاستن از قدر و منزلت دیگران و خود را در هر حالی برتر و بالاتر دانستن از ایشان به خصوص در مواردی که نزد او بزرگ جلوه می دهد فرقی نمی کند که حسب و نسب باشد یا ثروت، یا تیزهوشی و یا القاب و عناوین…

او را می بینی در حالی که از همکاران یا ابراز محبت نسبت به کسانی که از سطح او پایین تر هستند عار و ننگ دارد. اگر از کسانی است که عنوانی را یدک می کشد از هم نشینی و هم صحبتی با دستیار خود و کسانی که از لحاظ رتبه و منزلت از او پایین تر هستند احساس سختی می نماید. اگر از ثروتمندان است هم نشینی با فقرا برایش مشکل است و اگر دارای جاه و منزلتی است هم  نشینی با مساکین بر او دشوار است…

به راستی یاران رسول خدا (ص) از این آفت یم ترسیدند، این عمر بن خطاب (رض) است که ترسد پس مانده ای از تکبر و عظمت نفس را با خود داشته باشد، زیرا او عرب است و می ترسد که بپندارد از سلمان فارسی بزرگتر است لذا می خواهد آن پس مانده را هم محو کند و مطوئن شود که از آن صفت خالی گشته است. بدین شیوه از سلمان می خواهد تا دخترش را به ازدواج خود ( سلمان) در آورد. ابن المبارک در متاب زهد می گوید که عمربن خطاب به سلمان گفت: « ای سلمان، هیچ عادات و امورات جاهلی نیست مگر اینکه خداوند به واسطه ی اسلام آنان را از ما دور گردانده است، فقط یک چیز مانده آن هم این است که ما از شما زن نگرفته و به شما زن نداده ایم، پس بیا تا دختر خطاب را به تو بدهیم… قسم به خدا این گونه از کبر یم گریزم، سلمان گفت: تو از کبر می گریزی و آن را بر من می نهی … من نیازی بدان ندارم. » ( الزهد لابن المبارک ص52فی زیادة نعیم بن حماد)

منت نهادن در برابر بخشش ها

 از جمله آثار خود بزرگ بینی و فراموشی این نکته که خداوند عز وجل صاحب همه فضل و منت هاست، این است که شخص چیزی به کسی نمی بخشد و کاری در حق  کسی انجام نمی دهد، مگر این که بر او منتی می نهد و دنبال فرصت مناسبی می گردد تا کارها و بخشش هایی که در حق کسی انجام داده بدو یادآوری نماید، بلکه دقت می کند ببیند که آیا او را تعریف و تمجید و سپاسگزاری می نماید و گاه از اینکه کوتاهی او را می بیند خشمگین می شود و احیانا" کار به جایی می رسد که پیش دیگران نیز از او ناسپاسی اش در برابر کارهای خوبی که برایش انجام داده گله می کند.

در عین بیدار یبسیار خواب می بیند که میان مردم مشهور شده است

اما در عرصه تفکر و اندیشه و احساس قلبی، بسیار او را می بینی که خواب شهرت و محبوبیت میان مردم بر او چیره شده و کارهایی شگفت و خلاف معمول انجام می دهد تا همگان به سوی او نگریسته و او را مورد عنایت و اعتنا قرار دهند.

به گونه ای به خویشتن می نگرد، که گویی به خاطر کارهایی که انجام داد دارای شأن و منزلتی نزد خداوند است… منتظر دریافت کرامات است، و خود را برتر از آن می بیند  که به بلاء دچار گردد.

احساس امن و آرامش همراه اوست… بیشتر از اینکه دلواپس خود باشد، دلواپس و نگران دیگران است. می پندارد که خود نیکوکار، و دیگران گناهکارند، خود پیروز و نجات یافته و دیگران نابود و هلاک گشته اند،  خود دانشمند و عالم و دیگران جاهل و نادانند، خود عاقل و دیگران احمقند، خود جویای آخرت و دیگران در جستجوی دنیایند.

تفوق بر مردم

هنگامی که تعداد موارد جزئی که موجب احساس خود بزرگ بنی در درون آدمی می شود زیاد شد، آنگاه نفس آدمی اندک اندک متوجه و متمایل به فخر فروشی و تکبر می شود از این روی خود شیفتگی و تقدیس نفس رو سوی فزونی می نهد و همین ها در رفتار و کردارش با مردم نمو می یابد… در نتیجه می بینی که بسیار دیگران را نصیحت کرده و یا آنان را مورد انتقام قرار می دهد در حالی که خود از کسی نصیحت نمی پذیرد.

… دوست دارد دیگران خدمت گزار او باشند در حالی که خود از خدمت گزاری دیگران بیزار است.

… از سخن گفتن درباره ی خود، و کارهایی که انجام داده و گذشته اش، خسته نمی شود حتی اگر صدها بار آن را تکرار نماید، در عین حال می بینی که سخن دیگران را قطع کرده و اجازه نمی دهد که دیگری نیز همچون او، در مورد خود سخن گوید.

… دیگران را مورد تقدیر و تشکر قرار نمی دهد… از این که کسی غیر از او مورد تعریف و تمجید قرار گیرد دل تنگ می شود… از شنیدن عیب های مردم به خصوص کسانی که به او نزدیکند خوسحال و شادمان می گردد… از هرچه او را متصف به نقص نموده یا نادان و یا نیازمند به یادگیری و شناخت جلوه دهد، دوری می گزینند… اگر در مورد چیزی از او سؤال شود می بینی که بی هیچ درایتی پاسخ می دهد، آن هم به این خاطر که نادانی را از خود دور گرداند ( و اگر چیزی از سخنش پذیرفته نشود خشمگین می شود، و اگر مجادله یا مناظره نماید از اینکه سخنانش را رد نمایند عار و ننگ دارد، اگر مورد نصیحت و اندرز قرار گیرد آن را نمی پذیرد. و اگر به دیگران علمی بیاموزد نسبت به آنان که علم می آموزند نرمی و مهربانی می نماید و آنان را سرزنش و ملامت کردن بر آنان منت می نهد و آنان را به استخدام کارهای خود در می آورد .

این علایم و نشانه ها به اختصار منعکس کننده ی این سخن پیامبر(ص) هستند که فرمود: « کبر یعنی نپذیرفتن حق و تقصیر مردم ».

درس عبرت هایی از واقعیت

از جمله نمونه هایی عملی که خود بزرگ بینی و وجود بت را نمودار می گرداند این موارد است:

هنگامی که ابلیس خودش را برتر و بزرگتر دید و همین او را تحریک کرد تا فرمان خداوند را مبنی بر سجده بر آدم نپذیرد و این دلیل را عنوان کرد که:

«أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ   » ص/76 « من بهتر از او هستم »

و صاحب دو باغ که نسبت به اموال و باغهایی که داشت دچار شگفتی شده و بدان ها مغرور گشته و پند و اندرز دوستش را نمی پذیرفت، بلکه آنچنان خود را بزرگ م یدانست که می پنداشت در آخرت نیز نزد خداوند مقام و منزلتی بهتر از دنیا را خواهد داشت:

« وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا  » کهف/36

« ‏ و باور ندارم كه قيامت برپا شود . اگر هم ( به فرض قيامتي در كار باشد و ) من به سوي پروردگارم برگردانده شوم ( اين همه شخصيّت و مقام ، و اموال و اولاد ، نشانه‌ي شايستگي من است و در آنجا هم ) مسلّماً سرانجام بهتري و جايگاه خوبتري از اين ( باغ و زندگي ) خواهم يافت .  ‏ ‏ »

از جمله نمونه هایی که بیان می کند که خود شیفتگی و تکبر ممکن است چه رفتارهایی در آدمی به وجود آورد این است که مارودی در کتاب دنیا و دین آن را روایت می کند:

از عمر پسر حفص نقل است که به حجاج گفته شده: در عراق چه جایگاه و منزلتی داشتی؟ حجاج گفت: جایگاه خوبی بود، اگر خداوند مرا به کشتن 4 نفر موفق می کرد، به وسیله خون آن ها خود را به خدا نزدیک تر می کردم، گفته شد: آنان چه کسانی بودند؟

حجاج گفت: یکی از ایشان مقاتل بن مسمع است. او والی سیستان شد، مردم پیش او می آمدند و او به آنان مال و ثروت می داد، وقتی از منصبش عزل شد به مسجد بصره وارد شد، مردم عبای خود را برای او پهن کردند و او بر انها راه می رفت و یکی از همراهانش که با او راه می رفت گفت: کسی که کار میکند برای این چنین وضع و حالی باید کار کند.

دوم: عبدالله بن زیاد بن ظبیان التیمی: مردم بصره را از چیزی ترساند سپس یک سخنران یکوتاه و مختصر نمود، پس همه ی مردم در صحن مسجد فریاد بر آوردند که : خداوند امثال تو را میان ما فراوان گرداند!

سوم: روزی معبد بن زراة در راهی نشسته بئد، زنی از کنارشگذشت. زن به او گفت: ای بنده ی خدا، راه رفتن به سوی فلان جا از کدام طرف است؟ معبد گفت: از اینسو است، ( در ادامه ی سخنش گفت) مانند من، از بندگان خداوند است!

چهارم: أبو شمّال اسدی شترش را گم کرد، مردم به دنباش گشتند و آن ار نیافتند. ابوشمال گفت: قسم به خدا، اگر خداوند شترم را باز نگرداند در زندگی ام برایش نماز نمیخوانم، سپس مردم به دنبالش گشته و آن را یافتند آنگاه به او گفتند: خداوند شترت را به تو بازگرداند پس نماز بخوان. ابوشمال گفت: من به قسم خودم پایبندم و نماز نمی خوانم زیرا سوگندم سوگند مصرانه و با تأکید است.

_____________________

منبع: بتت رابشکن / مؤلف: د. مجدی هلالی / مترجم: مجتبی دوروزی / انتشرات:نشر احسان /تهران /اول 1386

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس