معماری
خانه ---> مطالب جدید ---> تهاجم قرآن بر عليه مظاهر اشرافي گري

تهاجم قرآن بر عليه مظاهر اشرافي گري

تهاجم قرآن بر عليه مظاهر اشرافي گري

نویسنده: دكتر يوسف قرضاوي / مترجم : عبدالعزيز سليمي

در همين رابطه است كه قرآن تهاجم تمام عياري را بر عليه اسراف كاران و اشراف ريخت و پاشگر اعلان مي نمايد. تهاجمي كه همانند آن بر بشريت نه در كتاب هاي ديني و نه در هيچ كتاب ديگري به خود نديده است. و اشرافي گري در واقع به معني غرق شدن در لذت ها و وسايل رفاهي بيش از حد و معمول زندگي است.

 اسراف و اشرافي گري از نظر قرآن يكي از ويژگي هاي جهنمياني است كه استحقاق خشم و عذاب خداوند را پيدا نموده اند، خداوندمتعال مي فرمايد:

(‏ وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ‏* ‏ فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ ‏*‏ وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ ‏* ‏ لَّا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ ‏*‏ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ ‏* ‏ وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ ‏) ( واقعه: 41-46)

” ‏ سمت چپيها ! چه سمت چپيهائي‌ ؟ !  ( بدا به حالشان ! )، ‏ آنان در ميان شعله‌هاي آتش و آب جوشان بسر خواهند برد !، ‏ و در سايه دودهاي بسيار سياه و گرم قرار خواهند گرفت، ‏ نه خنك است و نه مفيد فايده‌اي، ‏ چرا كه آنان پيش از اين ( در دنيا ، مست و مغرور نعمت و ) خوشگذران بوده‌اند، ‏ و پيوسته بر انجام گناهان بزرگ ، پافشاري داشته‌اند. )

همچنين از نظر قرآن، اشراف مغرور و گناه كار در طول تاريخ با رسالت و دعوت پيامبران و اصلاح گرايان در جنگ و ستيز بوده اند، و بر پيروي از فرهنگ و گمراهي خود اصرار مي ورزيده اند.

در عصر ” ابوالانبياء ” حضرت نوح عليه السلام  اين متكبران و اشراف  بودند كه او و پيروانش را آدم هاي گدا و بي سر و پا مي دانستند و با رسالت او به رويارويي مي پرداخنتند، و وقاحت و رذالتشان را به جايي رسانيدند كه خواستار_ به گفته آن ها_ بيرون راندن اراذل و اوباش مي شدند، تا زمينه پيروي آن ها از پيامبر فراهم شود.

(‏ فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَراً مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ ‏) ( هود: 27 )

“‏ اشراف كافر قوم او ( بدو پاسخ دادند و ) گفتند : تو را جز انساني همچون خود نمي‌بينيم ( و لذا به پيغمبري تو باور نداريم ) . ما مي‌بينيم كه كسي جز افراد فرومايه و كوتاه‌فكر و ساده‌لوح ما ( به تو نگرويده و ) از تو پيروي نكرده است .  ( شما اي پيروان نوح ! نه نوح و نه ) شما را برتر از خود نمي‌بينيم و بلكه دروغگويانتان مي‌دانيم . ‏ “

و حضرت نوح در برابر عناد و حق نا پذيريشان مي فرمايد :

(‏ وَيَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالاً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاَقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ‏* ‏ وَيَا قَوْمِ مَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِن طَرَدتُّهُمْ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ‏) ( هود 29-30)

” ‏ اي قوم من ! من در برابر آن ،  ( يعني تبليغ رسالت پروردگارم ) از شما ( پول و مزد و ثروت و …) مالي نمي‌خواهم ، چرا كه مزد من جز بر عهده خدا نيست ( و پاداش خود را تنها از او مي‌خواهم و بس ) . و من كساني را كه ايمان آورده‌اند ( از مجلس و همدمي خود به خاطر شما ) نمي‌رانم . آنان ( در روز قيامت ) خداي خود را ملاقات مي‌كنند ( و اگر آنان را برانم در آن وقت از من شكايت مي‌كنند ) . و امّا من شما را گروه ناداني مي‌دانم ( چرا كه معيار ارزش انسانها را در مال و جاه مي‌دانيد ؛ نه در پيروي از حق و انجام كار نيك ) . ‏* ‏ اي قوم من ! اگر من مؤمنان ( فقير و به گمان شما حقير ) را از پيش خود برانم ، چه كسي مرا ( از دست انتقام خدا مي‌رهاند و ) در برابر ( مجازات شديد ) الله ياري مي‌دهد ؟  ( هيچ كسي ) . آيا يادآور نمي‌شويد ( و نمي‌انديشيد كه آنان خدائي دارند و انتقام ايشان را مي‌گيرد ؟ ) . ‏”

اين روش و موضع گيري قشر مرفه و مستكبر قوم نوح ادامه داشت، تا آن كه خداوند آن ها را نابود نمود و فرمود :

(‏ ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ ‏* ‏ فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ ‏* ‏ وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ  ‏) ( مؤمنون 31-33)

” ‏ سپس بعد از آنان ،  ( يعني قوم نوح ) ، مردمان ديگري را ( به نام عاد ، قوم هود ) بر سر كار آورديم . ‏* ‏ پيغمبري از خودشان را به ميانشان روانه كرديم .  ( توسّط او بديشان پيغام داديم ) كه خدا را بپرستيد ، زيرا جز او معبودي نداريد . آيا ( خويشتن را از عذاب او ) مي‌پرهيزيد ؟ ‏* ‏ اشراف بي‌باوري كه فرا رسيدن قيامت را قبول نداشتند و در زندگي دنيا ، ناز و نعمت بديشان داده بوديم ، گفتند : اين انساني همچون شما بوده ( و پيغمبر نيست) ) . ‏”

هم چنان اشراف و مستكبران روش و موضع گيري خود را در مقابل رسالت انبياء در پيش گرفتند و تا مبعوث گرديدن حضرت محمد نيز آن را ادامه دادند و پس از دعوت رسول خدا اولين كساني كه با او به مخالفت برخاستند، اشراف و مستكبران بودند و قرآن در سوره هايي كه در مكه نازل گرديدند، آن ها را به عذاب سخت وعده داده است و مي فرمايد :

(‏ وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلاً ‏) ( مزمل: 11)

” ‏ مرا با ثروتمنداني واگذار كه ( تو را و رسالت آسماني را دروغ مي‌نامند و ) تكذيب مي‌دارند ، و با آسودگي خاطر آنان را اندكي مهلت بده .  ( خود دانم و ايشان ) . ‏”

همچنين مي فرمايد :

(‏ ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ‏) ( حجر: 3)

” ‏ بگذار بخورند و بهره‌ور شوند و آرزو آنان را غافل سازد . بالاخره خواهند دانست ( كه چه كار بدي كرده‌اند اين كه تنها به دنيا پرداخته‌اند و آخرت را فراموش نموده‌اند ) . ‏”

آن ها به دنبال غوطه ور شدن در نعمت ها و امكانات زندگي بوده و هم چون چهار پايان مدام به خوردن و آشاميدن مي پردازند، دل هايشان حيران و انديشه هايشان سرگردان، و وقت و فرصتي را براي توجه به اهداف بلند و ارزشمند براي خود باقي نمي گذارند. و در مقابل دعوت و نصيحت دعوتگران و ناصحان گوش خود را مي بندند، و حاضر به تلاش و عبادت بذل و و بخشش از اموال خود و توجه به جهاد و كمك مستمندان نيستند، و به همين خاطر آسان ترين راه كه تكذيب پيامبران و پيروي از پيشينيان خود و پيروي از هوي و هوس است، در پيش گرفته اند. قرآن در رابطه با موضع گيري هاي كفار قريش مي فرمايد :

(‏ بَلْ مَتَّعْتُ هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّى جَاءهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُّبِينٌ ‏* ‏ وَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ ‏) ( 29-30)

”  ‏ ( مشركان اميد ابراهيم را برآورده نكردند و برنامه‌اش را پياده ننمودند و من هم در عقوبت ايشان عجله‌اي نكردم ) بلكه من اينان و پدرانشان را از مواهب دنيا بهره‌مند ساختم تا ( قرآن فراخواننده مردمان به ) حق ( و حقيقت ) ، و پيغمبر روشنگري به نزدشان آمد* ‏ هنگامي كه قرآن به پيش ايشان آمد ، گفتند : اين جادو است و ما بدان باور نداريم . ‏”

قرآن به طور كلي موضع گيري مترفين و اشراف را در برابر رسالت پيامبران بيان نموده و مي فرمايد :

(‏ وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ ‏) ( سبأ : 34)

” ‏ ما به هر شهر و دياري كه پيغمبري را فرستاده‌ايم ، سران و متنعّمان آنجا گفته‌اند : ما بدانچه آورده‌ايد باور نداريم . ‏”

همچنين مي فرمايد:

(‏ وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ‏* ‏ قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ ‏) ( 23-24)

” ‏ همين گونه در هيچ شهر و دياري پيش از تو ( پيغمبر ) بيم‌دهنده‌اي مبعوث نكرده‌ايم مگر اين كه متنعّمان ( خوشگذران و مغرور از ثروت و قدرت ) آنجا گفته‌اند : ما پدران و نياكان خود را بر آئيني يافته‌ايم ( كه بت‌پرستي را بر همگان واجب كرده است ) و ما هم قطعاً ( بر شيوه ايشان ماندگار مي‌شويم و ) به دنبال آنان مي‌رويم * ‏ ( پيغمبرشان بديشان ) مي‌گفت : آيا اگر من آئيني را هم براي شما آورده باشم كه از آئيني هدايت‌بخش‌تر باشد كه پدران و نياكان خود را بر آن يافته‌ايد ( باز هم از گذشتگان خود پيروي مي‌كنيد و بر بت‌پرستي‌خويش مي‌رويد و دست به دامان تقليد مي‌شويد ؟ ) مي‌گفتند :  ( آري ! چنين است و ) اصلاً ما به چيزي كه ( با خود آورده‌ايد و ) بدان مأمور و مبعوث شده‌ايد ، باور نداريم . ‏”

اشرافي گري و غرق شدن در نعمت ها و لذت هاي مادي، انسان را از ارزش هاي ايماني و اهداف مهم و فضايل اخلاقي دور مي نمايد و همه همّ و غم او در پرداختن به ارضاي كشش هاي نارواي نفساني مي نمايد؛ زيرا غرق شدن در ناز و نعمت، روح تلاش و كار و خدمت را در انسان مي ميراند، و او را بسان برده مطيع لذت هاي مادي و كشش هاي نارواي نفساني قرار مي دهد. در اين رابطه رسول خدا (ص) مي فرمايد:

” بدا به حال بندگان دينار و بدا به حال بندگان درهم و بدا به حال بندگان و شيفتگان سرگشته مال و ثروت ” [1]

اشرافي گري و غرق شدن در ناز و نعمت و غفلت از كار و مسئوليت زمينه ساز فساد اجتماعي و در نتيجه سبب از هم پاشيدگي نظام اجتماعي مي گردد. به همين خاطر خداوند متعال آن را همسان ستم و جرم قرار داده و مي فرمايد :

(وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ) ( هود : 116)

” از خوشگذراني و تنعّم و تلذّذي پيروي مي‌كردند كه آنان را مغرور و فاسد كرده بود ، و دائماً گناه مي‌ورزيدند “

(‏ فَلَوْلاَ كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِكُمْ أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأَرْضِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَكَانُواْ مُجْرِمِينَ ‏) ( هود : 116)

” ‏ چرا نمي‌بايست كه در ميان ملّتهاي ( گذشته ) پيش از شما فرزانگاني باشند كه از فساد در زمين نهي كنند ( تا ديگران را از گرفتار آمدن به عذاب و نابود شدن رهائي بخشند ؟ ) مگر مردمان كمي كه ( به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر عمل كردند و ) ما نجاتشان داديم ، و ( امّا در همان حال ) كافراني مي‌زيستند كه از خوشگذراني و تنعّم و تلذّذي پيروي مي‌كردند كه آنان را مغرور و فاسد كرده بود ، و دائماً گناه مي‌ورزيدند ( و هيچ وقت به دعوت پيغمبران و خيرخواهان گوش نمي‌دادند و از فساد و تباهي دست نمي‌كشيدند ) . ‏”

بر همين اساس است كه قرآن اشرافي گري و غرق شدن در لذليذ مادي و غفلت از دين و معنويت را مهم ترين و آشكار ترين سبب فساد و متلاشي شدن جوامع به شمار مي آورد، به ويژه زماني كه تعداد اشراف و دنيا پرستان خدا ناپرست بيشتر شوند و سلطه سياسي و حكومتي را در اختيار خود بگيرند، روند هلاك و متلاشي شدن اركان جامعه سرعت بيشتري خواهد گرفت. خداوند متعال اين سنت و قانون اجتماعي را اين گونه مقرر مي فرمايد كه:

(‏ وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً ‏) ( اسراء : 16)

” ‏ هرگاه بخواهيم شهر و دياري را نابود گردانيم ، افراد دارا و خوشگذران و شهوتران آنجا را سردار و چيره‌ مي‌گردانيم ، و آنان در آن شهر و ديار به فسق و فجور مي‌پردازند ( و به مخالفت با دستورات الهي برمي‌خيزند ) ، پس فرمان ( وقوع عذاب ) بر آنجا واجب و قطعي مي‌گردد و آن گاه آن مكان را سخت درهم مي‌كوبيم ( و ساكنانش را هلاك مي‌گردانيم ) . ‏ “

 جمله ” أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا ” داراي دو گونه قرائت  و دو نوع تفسير و برداشت است. يكي از قرائت ها ” أَمَرْنَا ” به تشديد ميم است، يعني آن ها را امير و حاكم گردانيديم، اما آن ها به طغيان و ستم و فساد پرداختند و مستحق عذاب خداوند گرديدند، همانند اين آيه است كه مي فرمايد :

(وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا) ( انعام : 123)

” همان گونه ( كه در مكّه سردمداران آنجا را فاسقان و گناه‌پيشگان تشكيل مي‌دادند . هميشه هم ) در هر شهري ( كه تا اندازه‌اي بزرگ و پرجمعيّت باشد ) سردمداران آنجا را از بزهكاران فراهم مي‌سازيم تا در آنجا به نيرنگ پردازند “

 ودر روايتي آمده است : ” هرگاه اداره امور به نا اهل سپرده شود، انتظار نابودي را داشته باشيد”[2]

اما قرائت دوم كه قرائتي مشهور است : بدين معناست كه آنان را به اطاعت و عدالت فرمان مي داديم، اما از دستور خداوند سرپيچي نمودند و به فساد سياسي و اقتصادي و اجتماعي پرداختند، و در نتيجه مستحق مجازات خداوند شدند.

به نظر من هر دو معني و قرائت صحيح اند، و هيچ مانعي ندارد كه معني آيه دو جنبه را در بر بگيرد.

همچنين قرآن اين حقيقت تاريخي زندگي بشر را براي نسل هاي بعدي نقل مي نمايد كه اشرافي گري و دنيا پرستي ، اولين عامل مشكلات و گرفتاري هاي كوچك و بزرگ جوامع بشري بوده است، و به خاطر غرق شدن در باتلاق دنيا پرستي و فراموش نمودن ايمان و اخلاق و معنويت مشمول عذاب و سنت خداوند شده و از نصرت و ياريش محروم مانده اند. هم چنان كه مي فرمايد:

(‏ حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِم بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ ‏* ‏ لَا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ ‏) ( مؤمنون : 64-65)

” ‏ ( كافران به كارهاي پلشت خود ادامه مي‌دهند ) و هنگامي كه ( در روز قيامت ) سران خوشگذران ايشان را گرفتار عذاب مي‌كنيم ، ناگهان فرياد مي‌كشند و لابه سر مي‌دهند.* ‏ ( بديشان خواهيم گفت : ) امروز فرياد و واويلا سر ندهيد و تضرّع و لابه نكنيد ، شما از سوي ما ياري و كمك نمي‌شويد ( و با داد و بيداد از عذاب آتش رهايتان نمي‌كنيم ) . ‏”

و مي فرمايد:

(‏ وَكَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً آخَرِينَ ‏* ‏ فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ ‏* ‏ لَا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ ‏) ( انبياء : 11-13)

” ‏ بسيار بوده است كه ( اهالي ) آباديهاي ستمگري را ( به سبب كفرشان ) نابود كرده‌ايم و پس از ايشان ، گروههاي ديگري را روي كار آورده‌ايم. ‏ آنان هنگامي كه عذاب ما را احساس كرده‌اند ، ناگهان پاي به فرار گذاشته‌اند ( و براي نجات خويش همچون چهارپايان به اين سو و آن سو گريخته‌اند ) . ‏‏ ( امّا به عنوان تمسخر و استهزاء بديشان گفته شده است : ) نگريزيد و باز گرديد به سوي زندگاني پرناز و نعمتي كه در آن بسر مي‌برديد و به سوي كاخها و قصرهاي پرزرق و برقتان ! شايد ( خدمتگزاران و اطرافيانتان به شما نياز داشته باشند و ) از شما ( كمكي و چيزي ) خواسته شود ( و به رأي و نظرتان محتاج باشند ) . ‏”

حدود و اشرافي گري و غرق شدن در ناز و نعمت براساس فطرت و عرف براي همه مردم معلوم است، و با توجه به شرايط اقتصادي هر جامعه و درآمد عادي انسان ها، ميزان اشرافي گري با هم متفاوت مي باشند.

امام فخر الدين رازي مي گويد : ” مترف به كسي گفته مي شود كه ناز و نعمت و ثروت بسيار، او را از انجام كار و تلاش مادي و معنوي باز داشته باشد”.

به همين خاطر اسلام براي جلوگيري از اشرافي گري و دنياپرستي از برخي از اشياء مشخص كه نشانه اشرافي گري و فخر فروشي است، نهي نموده است، كه برخي از آن ها عبارتند از :

1.ظروف و وسايل پخت و پز و اسباب سر سفره اي كه از طلا يا نقره ساخته شده باشند، امام مسلم و بخاري از ام سلمه و او هم از رسول خدا (ص ) روايت مي نمايد : ” كسي كه در ظرف نقره آب مي نوشد و غذا مي خورد، در واقع آتش جهنم را در درون خود فرو مي برد”.[3]

و از حذيفه ( رض) روايت شده است كه گفته است : ” رسول خدا ما را از پوشيدن لباس از ابريشم و زربافت و خوردن آب و غذا در ظروف طلا و نقره بر حذر داشته است و فرموده است : ” اين ها در دنيا براي مترفين و دنيا پرستان است و در آخرت خاص شماست”.[4]

همچنين نگهداري ظروف طلا و نقره براي زينت هم حرام و نامشروع است، هرچند مورد استفاده قرار نگيرند.

در اين رابطه ميزان حرام بودن مجسمه هاي طلايي و نقره اي از همه چيز هاي ديگر بيشتر است؛ زيرا به خاطر حرام بودن مجسمه از يك طرف و حرام بودن استفاده از اشياء ساخته شده از طلا و نقره براي آن گونه موارد، از طرف ديگر حرام بودن آن مضاعف است.

2. استفاده از فرش هاي زربفت و ابريشم خالص نيز حرام و نامشروع است. از حذيفه ( رض) روايت شده  كه :” رسول خدا ما را از خوردن و آشاميدن در ظروف ساخته شده از طلا و نقره  و پوشيدن لباس از پارچه ابريشم و زربافت، و نشستن بر روي آن ها نهي فرموده است”.[5]

3. استفاده از زينت آلات ساخته شده از طلا براي مردها نيز حرام و نا مشروع است؛ زيرا رسول خدا ( ص) فرموده است : ” اين دو ( طلا و ابريشم) بر مردان امّت اسلامي حرام گرديده است”. و فرموده است : لباس ابريشم بر تن نكنيد! زيرا هركس در دنيا از آن استفاده نمايد، در آخرت از آن محروم مي شود”.[6]

روزي رسول خدا ( ص) انگشتر طلايي را در دست مسلماني ديد، آن را از دست او بيرون آورد و فرمود : ” يكي از شما مي رود و قطعه اي از آتش را در انگشت خود قرار مي دهد”. [7] لازم به توضيح است كه استفاده از خودكار و خودنويس و ساعت و تلفن و دسته كليد و قاب عينك و … ساخته شده از طلا و نقره_ به جز زينت الات زنان _ حرام و نامشروع مي باشند.

———————————————

منبع : نام كتاب: نقش ارزش ها و اخلاق در ارتباط با اقتصاد اسلامي / مؤلف : دكتر يوسف قرضاوي / مترجم : عبدالعزيز سليمي / نشر احسان


[1] رواه البخاري عن ابي هريرة.

[2] رواه البخاري في كتاب الايمان عن ابي هريرة.

[3] متفق عليه.

[4] متفق عليه.

[5] رواه البخاري 10/546.

[6] متفق عليه عن ابن عمر.

[7] رواه مسلم عن ابن عباس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس