تاریخكردستانمطالب جدید

کُردسازی افتخاری خیالی

کُردسازی افتخاری خیالی

نویسنده:  دانا مهرنوس

*(کارشناس ارشد تاریخ ایران دوره اسلامی ،دانشگاه شهید بهشتی تهران)

 

هر قومی قصد آن دارد شخصیتهای شهیر تاریخ را از آن خود کند تا از این طریق به گونه ای مایه سربلندی و مباهاتش گردد که نتیجه آن رواج تاریخی تحریف یافته در میان مردمان می باشد.

 سپاس و ستایش خداوند یکتارا که بندگانش را روشنایی دیده بخشید تا تاریکی تعصبات را کنار نهند و جستجوگر حقیقت باشند.

در میان کُردها نیز به همان گونه هر از چندگاهی کسانی شخصیتی تاریخی را کُرد دانسته و حتی پا فراتر نهاده بعضی از اقوام ایرانی را نیز کُرد به حساب می آورند و از این گونه سخنان در بعضی از کتب معاصر و فضای مجازی هویداست که موجبات اعتراض سایر اقوام گشته است.

کسانی هستند که علم تاریخ را داستانهایی ساده می‌پندارند و یا کسانی بدون تحقیق با خواندن کتبی چند ادعای مورخ بودن دارند و یا در فضای مجازی با خواندن متنی ارسالی حکمِ بطلان یا اثبات امری را صادر می کنند و با اشاعه افکاری سست تاریخ یک ملت را انباشته از اباطیل می گردانند.

علم تاریخ بدون منابع و مستندات بی ارج می باشد، اگر چه فضای مجازی راه ترویج راستی ها را آسان نمود اما از سوی دیگر ترویج کجی ها را نیز آسانتر کرد و مردم نیز در میان امواج پرتلاطمِ راست و دروغ گرفتار گشته تا راه حقیقت را به سختی بیابند.

پیروان دروغ نیز مستندات و ارجاعات را به کنار نهاده با تبلیغات گسترده کجی ها را بر کرسی جهالت می نشانند تا ملت را به همان راهی بکشانند که سرانجامی جز واماندگی نخواهد بود. بارها در فضای مجازی پیغامهایی تاریخی اما بدون سند منتشر می گردند تا هزاران کس با خواندن آن، حقیقت را نادیده گرفته حکم بر ناراستی ها دهند. باید گفت هر آنچه را در فضای مجازی در می‌ یابیم باید با دیدی منتقدانه بدان بنگریم و سریع حکم به درست یا نادرست بودن آن ندهیم.

پیغام های دروغِ منسوب به بزرگان، آمیخته با اهداف نامبارک، راهی جز سرگرمی و بطالت و گمراهی نیست. تا گردانندگان آن، ثمره نیرنگهای خویش را که همان زر و مال است و با رواج جهالت در میان مردم اندوخته اند را چاشنیِ تیر خلاصِ گمراهی کنند.

امید است آگاهی و خرد در میان اجتماع گسترش یابد تا خدعه فریبکاران گسسته، جامعه مسیر روشنایی را طی کند.

 در این تحقیق سعی بر آن شده است تا علت منسوب کردن شخصیتهایی که کُرد نیستند اما به کُرد منسوب شده اند مورد بررسی قرار گیرد تا توانسته باشیم گوشه ای از تاریخ کُردها را روشن گردانیم و ملت نیز بدانند کُردسازی را تنها تعصبات بی جا می سازد. و اینکه می بایست داشته هایمان را ارج نهیم و حرمت داشته های سایر اقوام را نیز پاس بداریم.

واژه اکراد و نژاد کُرد

علت اصلی کُرد دانستن شخصیتهای تاریخی، توجه نکردن به معنای واژه کُرد و اکراد در تاریخ می باشد. چرا که بعضی از محققان چون در کتب تاریخ واژه اکراد را دیده اند آن را حمل بر معنای نژادی کُرد نموده اند، بنابراین بر اساس آن، اقوام و شخصیتهایی را کُرد دانسته، باعث ایجاد تحریف در تاریخ و رواج تعصبات نابجا گشته اند.

در تاریخ واژه کُرد به تمامی اقوام ایرانی که زندگی چادرنشینی و شبانکاری داشته اند اطلاق می شده است، همچنانکه مورخان و جغرافی دانان قدیم، بلوچ، قفص، دیلم و لُر را کُرد دانسته اند اما نه به معنای نژادی بلکه بر اساس شیوه زندگی آنها.

۱- دیلم:

حسن بن محمد قمی متوفی قرن چهارم هجری در تاریخ قم دیلمی ها را اکراد طبرستان نامیده و این گونه نگاشته است: «ملک بن عامر اشعری با پسر عم خود ابی موسی اشعری از کوفه به ناحیت بصره و اهواز و اصفهان آمده بود و او با ابو موسی اشعری آن نواحی را فتح کرد، بعد از آن ابو موسی او را به ناحیت جبل فرستاد و ملک بعضی از ناحیت جبل آنچه فراپیش ساوه بود فتح کرد و دفع کرد از آن ناحیت اکراد طبرستان را که ایشان گروه دیلمند که هر سال بدین ناحیت می آمدند و غزا می کردند و اهل ناحیت را غارت می نمودند.» (۱)

حمیری (متوفی۹۰۰ق) هجری در سخن از شهر کلار طبرستان می نویسد: «کلار شهری از شهرهای طبرستان است و در آن اکراد دیلم ساکن هستند.» (۲)

چنانکه مشاهده شد دیلمیان به عنوان اکراد طبرستان خوانده شده اند در حالی که آنها قومی جدای از کُردها می باشند و محقق با دیدن واژه اکراد نباید تحت تاثیر قرار گرفته حکم بر کُرد بودن دیلمیان دهد.

 ۲- قُفص (= قفس، کوفج، کوچ) و بلوچ

شریف ادریسی(متوفى ۵۶۰ق) در این مورد می نویسد: «القفص همانا هفت کوه است و هر کوهی رئیسی دارد و آنها صنفی از اکراد کوچ نشین هستند.» (۳)

ابن حوقل(متوفى بعد ۳۶۷ق) می گوید: «القفص، گفته می شود که آنها هفت قبیله هستند و برای هر قبیله رئیسی است، آنها صنفی از اکراد هستند و قبیله ای از قبایل آنها.» (۴)

صفیّ الدین بغدادی(متوفى ۷۳۹ق) عقیده دارد: «بلوص کوهستان کُردها می باشد.» (۵)

انصاری دمشقی (متوفى ۷۲۷ق) نیز قفصها را کرد دانسته می نویسد: «دیگر از سرزمین های کرمان کوه های هفتگانه قفص هستند در کوه های بارز که یکی از آن هفت کوه است آهن و نقره یافت می شود. گروه های بیشماری از کُردان در آنجا جای گزیده اند که چون بر متجاوزی دست یابند از بسیاری سختی و تندخویی بر او نمی بخشند. تاکنون در آن کوه گروهی به نام بلوچ زندگی می کنند که از کُردان تندخوی تر و سخت گیرترند. در این دیار سرزمینی به نام احواش است که تازیان شتر دار و دامدار و مرتع دار در خانه های نیین در آنجا زندگی می کنند. همه این سرزمین ها به وسیله کُردان آبادان است.» (۶)

ابن خَلِّکان(متوفى ۶۸۱ق) نیز گروهی را که با معزالدوله بویه ای در کرمان جنگیدند را اکراد می نامد و می نویسد: «در آن نواحی طایفه ای از کُردها غلبه کرده بودند معزالدوله با آنها پیمانی بست اما با اشاره کاتبش نقض پیمان کرد که بر کُردان شبیخون زند و اموال و ذخایرشان را بگیرد. اما کُردها فهمیدند و در دره‌ای منتظر ماندند و چون معزالدوله با لشکریانش رسید کُردها از هر طرف به آنان حمله کرده و آنها را کشته و اسیر گردانیدند و جز مقدار اندکی نتوانستند فرار کنند. و به معزالدوله ضربات زیادی وارد شد دست چپش و بعضی از انگشتان دست راستش قطع گردید و سر و بدنش به شدت مجروح شد و بین کشتگان افتاد اما بعد از آن سالم ماند که شرح آن طولانی است.» (۷)

اما ابن اثیر(متوفى ۶۳۰ق) در الکامل (۸) و ابن مسکویه(متوفى ۴۲۱ق) در تجارب الامم (۹) و ابن خلدون(متوفى ۸۰۸ق) در تاریخش (۱۰) کسانی را که با معزالدوله جنگیدند و او را مجروح کردند را قفص و بلوچ می دانند که ریاست آنها با شخصی به نام علی بن کلونه (= کلویه) بوده است.

چنانکه دیدیم بسیاری از مورخان قفس (قفص) و بلوچ را قومی یا صنفی از اکراد می دانند اما گروهی دیگر از آنها قفص و بلوچ را تنها شبیه به کُردها می دانند نه اینکه کُرد باشند. کسانی چون یاقوت حموی که می نویسد: «بلوچ (بلوص) قومی شبیه کُردها هستند که سرزمین های وسیعی بین فارس و کرمان دارند.» (۱۱)

بغدادی نیز عقیده دارد القفس: «کوهی در کرمان است که اهل آن مانند کُردها هستند و به آنها قفس و بلوص (= بلوچ) گویند که اصل آنها عرب است. آنها انسان هایی بی رحم و مفسد فی الارض هستند. (در هنگام غارت) به اخذ مال بسنده نمی کنند مگر اینکه صاحب مال را نیز بکشند و شریرترین آنها بلوص (= بلوچ) هستند؛ عضدالدوله با آنها جنگید تا آنها را نابود کرد.» (۱۲)

یاقوت حموی در مورد قفص می گوید: «قومی در کرمان هستند که در قوت و نیرو شبیه کُردها می باشند و به آنها قفص و بلوص گفته می شود» (۱۳) و در جای دیگر می گوید: «آنها عرب هستند و مفسد فی الارض.» (۱۴)

ناصر خسرو(متوفى ۴۸۱ق) هم در سفرنامه خود چیزی در مورد کُرد بودن آنها نمی نگارد و می نویسد: «کوفجان، جمع کوفج است و کوفج یا کوچ یا قفص طایفه ای بوده اند مقیم حاشیه غرب و جنوب و جنوب غربی کویر ایران و در مجاورت اقوام بلوچ. و نام این دو طایفه کوچ و بلوچ در تاریخ ایران بسیار آمده است. خاصه در طغیان و سرکشی و راهداری.» (۱۵)

مؤلف حدودالعالم (متوفی بعد ۳۷۲ق) نیز ذکری از کُرد بودن آنها نمی کند: «القفص، آنها کوچ نشین هایی هستند که در دامنه های کوه قفص ساکن و دارای هفت قبیله که برای هر قبیله رئیسی است.» (۱۶)

مقدسی (متوفى ۳۸۱ق) در مورد زبان قفص و بلوچ می گوید: «زبان آنها نامفهوم و به سندی مشابه است.» (۱۷)

بنابراین قفص و بلوچ نیز به خاطر نوع زندگی چادرنشینی در زمره اکراد در آمدند اما اکراد به معنای چادرنشینی و شبانکاری نه نژاد کُرد.

۳- لُر(لور)

کلمه لُر (=‌ لور) برای اولین بار در نوشته‌های مورخان و جغرافی دانان قرن چهارم هجری مطرح شد.(۱۸) مسعودی (متوفى ۳۴۶ق) در التنبیه و الاشراف در ذکر طوایف کُرد از لُریه و پارسیان هم نام می برد و می گوید: «کُردها شامل بازنجان، شوهجان، شازنجان، نشاوره، بوذیکان، لُریه، جورقان، جاوانیه، پارسیان، جلالیه، مستکان، جابارقه، جروغان، کیکان، ماجردان و هذبانیه و نیز آنها در سرزمین فارس، کرمان، سیستان، خراسان، اصفهان، سرزمین جبال از ماهات شامل ماه کوفه، ماه بصره، ماه سبذان، ایغارین که شامل برج و کرج ابی دلف است، همدان، شهرزور، دراباذ، صامغان، آذربایجان، ارمینیه، اران، بیلقان، باب الابواب، جزیره، شام و دربندها هستند.» (۱۹)

یاقوت حموی می نویسد: «لُر قومی از کُردها هستند که در جبال بین اصفهان و خوزستان قرار دارند که به آن نواحی بلاد لُر گویند و لرستان و لور نیز گفته می شود.» (۲۰)

جغرافی دانان متفق القولند در این که بلاد لور از اعمال خوزستان بوده سپس به اعمال جبال درآمده است. (۲۱)

در لابه لای صفحات تاریخ مشاهده می شود که مورخان و جغرافی دانان لُر و کُرد را از هم جدا کرده اند مثلاً حافظ ابرو(متوفى ۸۳۳ق) در ذکر لشکر کشیدن امیرزاده پیرمحمد به جانب اصفهان می گوید: «امیرزاده پیرمحمد جلبانشاء برلاس را به دست راست معین گردانید و امیرزاده طاهر بن امیر حاجی سیف الدین با او، و دست چپ را حسین شربت دار به لشکر کُرد و لُر دولدای و قول را به امیر سعید برلاس و شیخ محمد جوان و صدیق سپرد و چندین قشون آراسته به جهت کوپاک معین گردانید.» (۲۲)

در کتاب سمط العلی للحضره العلی اثر ناصرالدین منشی کرمانی متوفی قرن هشتم در قسمت بعضی حواشی و ملاحظات از زبده التواریخ ابوالقاسم کاشی مورخ دوره ایلخانان نقل شده که: «محمودشاه و سیبکشاه و حسن شاه بعد از اثارت فتنه و انبعات شر و شور باتفاق یکدیگر حصار شهر و قلعه کوه عمارت کردند و خود را در سعی مشکور پنداشتند و رنود و عوام شهر بر خود جمع کردند و زاد و ذخیره بالا بردند و می دانستند که سر و مال و خاندان بیک بارگی ناچیز خواهد شد. آوازه این حادثه در یک هفته به دور و نزدیک رسید و امیر جلال الدین شاه به سر قاضی فخرالدین که خلف و سلف و نقاره فرزندان بود و حق تعالی او را صورت خوب و سیرت محبوب داده بود چون این خبر به وی رسید در قصاص خون پدر سعی و اجتهاد نمود در روز بیست و هشتم ربیع الاخر با لشکری بزرگ از تازیک و ترک به قصاص پدر و برادران از پارس روان شد با چریکی از شول و ترکمان و از جانب عراق شحنه اصفهان امیر خرمنجی با لشکر لور و حشم کُرد روان شد.» (۲۳)

ابن فضل الله العمری (متوفى ۷۴۹ق) نیز بابی مستقل درباره مملکت جبال نوشته و آن را به چهار فصل تقسیم کرده است. ۱ – فصل اول در مورد اکراد ۲ – فصل دوم درباره لُر ۳ – فصل سوم در مورد شول ۴ – فصل چهارم در مورد شنکاره. (۲۴)

او با تقسیم بندی اقوام لُر و کُرد و شول و شنکاره را از هم جدا ساخته است و هنگامی که از کُردها نام می برد اصطلاح عام و خاص را برای ما بیان می کند که در صفحات پیش ازخاطر گذشت و وقتی از اکراد به معنای خاص سخن می گوید مساکن آنها را جبال، جزیره و آذربایجان می داند نه آنکه به طور خاص بگوید جبال، جزیره و آذربایجان بلکه وقتی به ذکر طوایف و مساکن آنها می پردازد آنان را در این سه منطقه ساکن می داند، بعد از آنکه فصل اکراد را تمام می کند فصلی هم راجع به لُرها می نویسد که از نظر وی نشان دهنده جدایی دو قوم لُر و کُرد هستند. (۲۵)

عطاملک جوینی (متوفى ۶۸۱ق) نیز به همانگونه از رعایای لور و کُرد سخن به میان می آورد (۲۶) و محمد بن هندوشاه نخجوانی (متوفی قرن هشتم) نیز آنان را جدا دانسته می نویسد: جمهور متوطنان ولایات ممالک محروسه از عرب و عجم و ترک و دیلم و مغول و تاجیک و لور و کُرد و خلج و تراکمه و سایر صحرانشینان. (۲۷)

شرف الدین علی یزدی(متوفى ۸۵۸ق) نیز از جدایی لُر و کُرد سخن می گوید: امیرزاده عمر شیخ، و به هر جا که به متمردان و مفسدان لُر و شول و کُرد مى رسید غارت مى کرد.(۲۸)

در تاریخ در استان های خوزستان و فارس از کُردهایی نام برده شده است که اکنون آنان لُر هستند و در آن زمان لُرها در زیر شاخه واژه عام اکراد قرار گرفته اند اما در حالی که در تاریخ باز مشاهده می شود که مقدسی درباره زبان اهل خوزستان اینگونه می گوید: «در سرزمین های عجم فصیح تر از زبان خوزستان نباشد ایشان فارسی خود را با عربی بسیار می آمیزند و گویند ((این کتاب وصلا کن))، ((این کار قطعاً کن)) آنها را می بینی که دارند به فارسی گفتگو می کنند ناگهان بازگشته و به عربی سخن می گویند و به هر یک از دو زبان که گفتگو کنند پنداری دیگری را بدین خوبی نمی دانند.» (۲۹)

یاقوت نیز در مورد زبان اهل خوزستان می گوید: «اما زبانشان: عامه آنها به زبان فارسی و عربی سخن می گویند جز اینکه دیگری هم هست که خوزی است که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است.» (۳۰)

ابن فقیه(متوفى ۳۶۵ق)  نیز در مورد زبان اهل فارس می گوید: «زبان اهل خراسان و فارس فارسی است.» (۳۱)

در حالی که مسعودی در مروج الذهب می گوید برای هر نوع از کُردها زبانی است که آن زبان زبان کُردی می باشد. (۳۲)

اما در مورد لُرهای بختیاری ایرج افشار سیستانی می نویسد: «اصولاً زبان مردم بختیاری از اصیل ترین و دست نخورده ترین زبان های فارسی است که ریشه آن فارسی پهلوی می باشد. نزدیکی لهجه شیرین بختیاری با زبان پهلوی به قدری است که زبانشناسان آن دو را از هم جدا نمی دانند و می توان گفت که گویش بختیاری از زبان پهلوی به یادگار مانده است.» (۳۳)

دکتر سکندر امان اللهی معتقد است: «لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصل اند که از نظر جسمی و فرهنگی کما بیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروه های ایرانی حفظ کنند.» (۳۴)

امان اللهی از قول پروفسور تکستون استاد زبان فارسی در دانشگاه هاروارد می نویسد: «که وی معتقد است زبان لُری نزدیک به هزار سال پیش یا کمتر از زبان فارسی منشعب شده است.» (۳۵)

ارانسکی(متوفی ۱۹۷۷م) در بررسی لهجه های لری و بختیاری این گونه می نویسد: «در جنوب منطقه انتشار زبان کُردی، ناحیه رواج لهجه های لری و بختیاری قرار دارد. لهجه های اخیرالذکر از آن قبایل لر و بختیاری جنوب غربی ایران است و به طور کلی به گروهی از لهجه های ایرانی مربوط است که لهجه های جنوب غربی فارس نیز جزو آن می باشند ولی با لهجه های کُردی تفاوت بارز دارند.» (۳۶) بنابراین، ارانسکی لهجه های لری و بختیاری را جدای از کُردی بررسی کرده و حتی می گوید که تفاوت بارزی بین آنها با لهجه های لری است.

مولف زبان های ایرانی می گوید: «قلمرو گویش های لری و بختیاری جنوب مناطق کُرد زبانان است. سخنگویان این گویش ها لری و بختیاری هستند که در آنجا ساکن اند و تعداد آنها کلاً سه میلیون نفر است (سال۱۹۷۶م). این گویش ها خط ندارند و مطالعه آنها عمدتاً توسط ایران شناس مشهور روس و. آ.ژوکوفسکی و ایران شناس آلمانی اسکارمان صورت گرفته است.» (۳۷) اما در مورد کُردها می گوید: «از قرون وسطی به بعد و به طور کلی از قرن های پنجم و ششم ق/یازدهم و دوازدهم م) کُردی دارای ادبیات مکتوب بوده است. با ورود چاپخانه به شرق (= در پایان قرن نوزدهم) کُردی صاحب نوشته های چاپ و مطبوعات شد.» (۳۸) و در فقه اللغه آمده که: «در قرون وسطی ادبیات کُردی از خطی که بر مبنای الفبای عربی بوده و با اصول زبان کُردی منطبقش کرده بودند، استفاده می کرد.» (۳۹)

قبلاً عقیده بر این بود که گویش های لُری و کُردی بستگی نزدیک دارند. اما اطلاعاتی را که ژوکوسکی «Zukowski» بین سال های ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۶ جمع آوری کرد. و پس از مرگ او به وسیله اُ. مان «O.man» مورد بررسی قرار گرفت خلاف این نظریه ثابت شد و معلوم گردید که در امر واقع لُری و کُردی دو گویش جداگانه اند. این دانشمند نشان داد که اگر چه قبایل کُرد زبان در لرستان به سر می برند، با این حال گویش لری بدون تردید جزو گویش های جنوب غربی ایران (نظیر گویش مردم فارس) بوده و جدا از گویش های شمال غربی (گویش های کُردی) و گویش های مرکز می باشد. (۴۰)

نظرات مورخان و محققان در مورد کُرد و اکراد:

ابن تیمیه(متوفی ۷۲۸ق) می نویسد: «اعراب در اصل برای صحرانشین (= بادیه نشین) عرب به کار می رود و برای هر امتی شهرنشین و بادیه نشین وجود دارد؛ بادیه نشین عرب اعراب و گفته می شود بادیه نشین روم ارمنی ها، بادیه نشین فارس (= ایران) اکراد و بادیه نشین ترک تاتار می باشند.» (۴۱)

اصطخری(متوفى ۳۴۶ق) و یاقوت حموی (متوفى ۶۲۶ق) نیز واژه اکراد را در کنار اصحاب چهارپایان از شتر و گوسفند قرار داده اند و گویند: «در لابه لای شهرهای قوهستان بیابان هایی هستند که در آن اکراد و اصحاب چهارپایان از شتر و گوسفند ساکن هستند.» (۴۲)

ابن حجر هیتمی(متوفى ۹۷۴ق) نیز در کتاب تحفه المحتاج بشرح المنهاج می نویسد: «وقع السؤال عن حکمه من النذر الشائع بین الاکراد بان یقول بعضهم بالفارسیه: سه روز بیش از مرض فوت من مال من به فلان کس نذر باشد ای نذرت بمالی لفلان قبل الثلاثه ایام من مرض موتی و حاصل الجواب ان النذر المذکر صحیح و متجز.» (۴۳)

همانطور که مشاهده کردیم نذر شایع بین اکراد این است که بعضی از آنها به فارسی می گویند «سه روز پیش از مرض فوت من مال من به فلان کس نذر باشد.» اما با علم به اینکه کُردها به زبان کُردی سخن گفته اند نه به زبان فارسی می توان نتیجه گرفت که واژه اکراد در تاریخ واژه ای عام است که تمامی بادیه نشینان، شبانکارگان و رمه داران را با زبان ها و گویش های مختلف در بر می گرفت.

محققان معاصر نیز به همانگونه اکراد را واژه ای عام میدانند که نه تنها نژاد کُرد بلکه سایر کوچ نشینان را نیز در بر می گیرد.

اشپولر آلمانی(متوفی ۱۹۹۰ق) معتقد است: «در قرون اولیه اسلامی و حتی دوران باستان کلمه کُرد به طور دقیق به عنوان اصطلاحی برای این گروه به کار نمی رفته است و بسیاری از قبایل مهجوری همچون لُرها که کسی زبان ویژه آنها را نمی شناخته و همین قدر می دانستند که زبان آنها متعلق به گروه زبان های ایرانی می باشد، کُرد نامیده شده اند.» (۴۴)

نفیسی(متوفی ۱۳۴۵ش) بر آن است که: «کُرد در زبان های ایرانی به معنی بیابانگرد و کاملاً مرادف همان کلمه  Nomadeفرانسه که از ریشه NOMAS یونانی به معنای چراننده است و شگفت تر اینکه در زبان فارسی هم کُرد را به معنی گله چران به کار برده اند و طبیعی هم هست زیرا که چادرنشینان همیشه گله دار بوده اند.» (۴۵)

رشید یاسمی(متوفی۱۳۳۰ش) می نویسد: «اساساً نزد ایرانیان از زمان قدیم تا حال کُرد به معنی نژاد ممتاز مخصوصی نبوده است، کُرد که می گفته اند غالباً مرادشان صحرانشینان یا مردان شجاع و دلاور بوده است، تفاوت نژادی منظور نداشته اند.» (۴۶)

عبدالحسین زرین کوب(متوفی ۱۳۷۸ش) نیز می نویسد: «آنچه به نام کُرد خوانده می شد، هر چند در معنی عام تمام اقوام شبانکاره را که به صورت چادرنشینی و شبانی سر می کردند و با سکونت در شهر سروکار نداشتند شامل می گشت و در همین مفهوم حتی اقوام دیلم به مثابه اکراد طوایف گیل و طبرستان تلقی می شدند، و نیز طوایف اطراف خراسان و آنچه در فارس به عنوان شبانکاره به زموم ولایت منسوب می گشتند و همچنین طوایف لک و لر هم بعدها در همین معنی از جمله اکراد به شمار می آمدند، مع هذا در معنی خاص این عنوان متضمن اشارت به عنصر قومی واحد و مشخصی بود که از اوایل عهد فتوح اسلامی در نواحی جبال زاگرس با ویژگی های زبانی و با اخلاق و آداب خاص ویژه خویش همه جا حضورداشته اند.» (۴۷)

شخصیتهای تاریخی و کُرد یا غیر کُرد بودن آنها

حضرت ابراهیم(ع)

 اولین شخصیت مشهور تاریخی که او را منسوب به کُرد کرده اند ابراهیم(ع) می باشد. بنابر آیه ۳۶ سوره نحل: (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ …) ترجمه: “در میان هر امتی پیامبری را برانگیختیم (تا به مردم بگویند) که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید”. می بایست کُردها نیز پیامبری داشته باشند. اما پیامبری که برای کُردها مبعوث گردید چه کسی بوده است؟ این سوالی است که سالها ذهن محققان کُرد را به خود مشغول کرده است.

در قرآن کریم آیه ای از زبان قوم ابراهیم آمده است: (قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ) الانبیاء:۶۷٫ با سوزاندن ابراهیم خدایان خود را یاری دهید.

طبری می نویسد: از مجاهد روایت کرده اند که گفته است این آیه را بر عبد الله بن عمر خواندم و گفت: «اى مجاهد، میدانى که چه کسی گفت ابراهیم(ع) را در آتش بسوزانید» گفتم: نه، گفت: «یکى از اعراب فارس(ایران) بود.» گفتم: «اى ابوعبد الرحمن مگر فارس اعراب دارد؟» گفت: «بله، اعراب فارس کُردها می باشند.» (۴۸)

طبری در تاریخش نام او را «هینون»(۴۹) و در تفسیرش به صورت «هیزن»(۵۰) آورده است.

در اینجا میتوان دو نتیجه گرفت:

۱- منظور از واژه الکُرد همان نژاد کُرد می باشد چرا که ابرهیم(ع) در عراق زیسته و کُردها نیز در آنجا ساکن بوده اند بنابراین او کُرد بوده است. چرا که طبری می نویسد فردی از قوم نمرود جمله حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ را گفته است. حال سوال اینجاست آیا نمرود و ابراهیم از یک قوم بوده اند؟ اگر از یک قوم باشند احتمال کُرد بودن ابراهیم قوت می گیرد چرا که ابوحنیفه دینوری (متوفی ۲۸۲ق) می نویسد: نمرود که عجم او را فریدون مى نامند در آخر پادشاهى خود به علم نجوم توجه و منجمان را جمع کرد، هفت تن از خاندان خود را هم برگزید و به آنان لقب کوهبارین داد و کارهاى خود را به آنان واگذاشت. آزر پدر ابراهیم (ع) هم یکى از آن هفت تن بود.(۵۱) بنابراین ابراهیم(ع) نیز از همان قوم نمرود بوده است. اما ایرادی که می توان بر آن گرفت آنست که طبری تنها هینون را کُرد دانسته نه تمام قوم ابراهیم را، از سوی دیگر بنابر قول دینوری چون نمرود همان فریدون ایرانی بوده می توان گفت که ابراهیم (ع) پیامبر ایران باستان بوده است و شباهت آیین بیرون رفتن قوم ابراهیم(ع) در یک روز با روز سیزده بدر نیز می تواند مؤید آن باشد. شاید اینگونه بتوان گفت که ابراهیم (ع) پیامبر ایران یا ناحیه ای از آن بوده که کُردها را نیز شامل گشته است و در تصمیم گیری برای مجازات وی یکی از کُردها که احتمالا یکی از کارگزاران نمرود(= فریدون) بوده پیشنهاد سوزاندن ابراهیم (ع) را می دهد.  به هر حال ابهام در این امر باقی خواهد ماند تا محققان دیگر دلایل و استنادات خویش را برایمان بازگو کنند.

۲- منظور از واژه الکُرد، کوچ نشینان و بادیه نشینان ایران بوده است، همچنانکه ابن عطیه متوفى۵۴۲ هجری(۵۲) و قرطبی متوفى ۶۷۱هجری(۵۳) در تفسیرشان بدان اشاره کرده اند. و بحث نژادی کُرد را در اینجا منتفی دانسته حکم بر معنای بادیه نشینی آن می دهند.

 از سوی دیگر در مورد زبان ابراهیم(ع) مورخان گویند که وی ابتدا با زبان سریانی سخن میگفت اما بعد از خروج از بابل زبانش عبرانی شد.(۵۴) در حالی که زبان کُردی با زبان سریانی و عبرانی متفاوت است. به هرحال شاید نتوان کُرد بودن ابراهیم (ع) را هیچگاه با دلایل یقینی ثابت کرد.

زرتشت

همچنانکه در مقالات پیشین نیز اشاره شد زرتشت از جمله شخصیتهایی می باشد که کسانی از کُردها وی را به کُرد بودن منسوب می کنند. لازم است در اینجا روایتهای مربوط به زرتشت ذکر گردد:

 مسعودی می نویسد: «روایت مشهور در مورد زردشت این است که وی زرادشت بن اسبیمان، اهل آذربایجان بوده است.» (۵۵) بلاذری، (۵۶) ابن فقیه، (۵۷) گردیزی (۵۸) و یاقوت حموی (۵۹) نیز روایت ظهور وی از آذربایجان را نقل کرده اند.

اما مورخان روایت دیگری در مورد زردشت از اهل کتاب نقل کرده اند که زردشت اهل فلسطین و شاگرد یا خدمتکار بعضی از شاگردان ارمیای نبی (= پیامبر بنی اسرائیل) بوده است که عاقبت به ارمیا خیانت و دروغ بست، ارمیا نیز وی را نفرین کرد که در نتیجه آن زردشت به بیماری پیسی یا برص مبتلا شد. سپس به سوی آذربایجان رفت ودین مجوسی را بنیان نهاد. (۶۰)

 اما منابع در اینکه زردشت به سوی بلخ رفت و بشتاسب (= بشتاسف، گشتاسب، گشتاسف، کشتاسف) بن لهراسف را به سوی خویش دعوت کرد و او دین وی را پذیرفت، متفقند. (۶۱)

علت رفتن زردشت از آذربایجان را ابن اثیر قبول نکردن دعوت وی از سوی مردم آذربایجان و شهرهای دیگر می داند. (۶۲)

بنابراین زردشت از کُردستان ظهور نکرد و در مورد کُرد بودن وی(چه به معنای نژادی و چه به معنای چادرنشینی) در هیچ یک از منابع تاریخ سخنی به میان نیامده است.

نابودی اصل کتاب اوستا

کتاب زرتشت به شهادت تاریخ توسط گشتاسب در اصطخر دور از دسترس مردم گذاشته و بعدها توسط اسکندر مقدونی سوزانده شد.

گردیزی(متوفی ۴۳۳ق) می نویسد «چون گشتاسب دین زردشت بپذیرفت بفرمود تا آن کتاب اوستا را بر پوست های گاو پیراسته به زر نوشتند، و به حصار اصطخر بنهادند اندر خزینه ملوک عجم.» (۶۳) و «هیربدها را بر آن گماشت و عامه را از تعلیم آن بازداشت» (۶۴)

در کتاب پهلوی ارداویرافنامه ترجمه رشید یاسمی درباره نابودی کتاب زرتشت آمده است:

اهریمن پتیاره برای بی‌اعتقاد کردن مردمان به این دین(=زرتشت) آن اسکندر رومی مصرنشین را برخیزاند و به غارت و نبرد و ویرانی ایرانشهر فرستاد تا بزرگان ایران بکشت و پایتخت خدائی آشفته و ویران کرد.

و آن اهریمن پتیاره بدبخت گجسته(ملعون) بدکردار، اسکندر رومی مصرنشین را برانگیخت که بسوخت و چند و چند دستوران و دادوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و افزارهومندان (صنعتگران) و دانایان ایرانشهر را بکشت و مِهان و کدخدایان ایرانشهر را یکی با دیگری کین و ناآشتی بمیان افکند و خود رفته بدوزخ افتاد.

پس از آن مردمان ایرانشهر یکی با دیگری آشفته و در پیکار بود چون خدای و والی و سردار و دستور دین آگاه نداشتند، و بنعمت یزدان بی اعتقاد شدند و بسیار آئین و کیش و گروش(و اختلاف) و بدگمانی و بیداد در گیهان به پیدایش آمد.(۶۵)

در زین الاخبار گردیزی نیز در تایید آن سخنان آمده است که :«اسکندر، عَلَم های ایشان که مرایشان را هاربدان خوانند همه بکشت، و کتاب ها که اندر دین مغان و زردشتی بود همه بسوخت.» (۶۶)

نگارنده مجمل التواریخ متوفی قرن ششم می نویسد: «چون اسکندر رومى زمین ایران بگرفت، او را حسد خاست بر علما و موبدان ایران، پس همه حکیمان را با کتابها جمع کرد، و آنچه خواست ترجمه فرمود، و به یونان فرستاد[نزدیک] ارسطاطالیس، و هر چه از کتب پارسیان بود، سوخت، و همه موبدان و عالمان را بفرمود کشتن، و کس نماند که علمى بواجب بدانستى، یا تاریخى نگاه داشتى، و همه اخبار و علوم منسوخ گشت.» (۶۷)

کتاب اوستا که تا قرنها بعد از حمله اسکندر مقدونی هیچ اثری از آن نبود و حال نیز اصل کتاب زرتشت در دست نیست چگونه کسانی برای اثبات کُرد بودن زرتشت به واژه های آریایی موجود در اوستای دوره ساسانی استناد می کنند؟ اگر چه هیچ کس منکر لغات آریایی موجود در اوستا که با کُردی نیز مشابه میباشد نیست اما وجود این لغات دلیل بر کُردی بودن اوستا نیست چرا که اصل کتاب اوستا بنابر شهادت خود زرتشتیان توسط اسکندر سوزانده شد و اوستایی کنونی نیز قرنها بعد در دوره بلاش اشکانی و سپس دوره ساسانی نگاشته شد.

 مقدسی در قرن چهارم در سخن از فارس می نویسد: و من به آتشکده خوز، که کوره اى از کوره هاى فارس است که بنایى قدیمی دارد، وارد شدم و از آنان درباره نام خالق در کتابشان پرسیدم. آنان صحایفى بیرون آوردند که معتقد بودند «ابسطا» است و آن کتابى است که زردشت برایشان آورده و به زبان خویش براى من خواندند و تفسیر کردند به مفهوم فارسى خودشان که: «فیکماز هم بهسته هرمز و بشتاسبندان فیکمازهم رستخیز» گویند هرمز همان بارى تعالى است به زبان ایشان بشتاسپندان ملائکه اند و معنى رستخیز این است که «نابود شد پس برخیز».(۶۸) و این جمله که حتی همان اوستای زمان زرتشت نیست و حدود ۱۰۰۰سال پیش مقدسی در کتاب خود آورده هیچ شباهتی با کُردی ندارد. استاد طباطبایی نیز می نویسد که اوستا به زبان سانسکریت هندی نزدیک است.(۶۹) بهرحال می توان گفت کُرد پنداشتن زردشت نیز تنها از روی تعصبات می باشد.

 آیین زردشت در مناطق کُردنشین

در مورد اینکه آیین زردشت چگونه در ایران رواج پیدا کرد و مردمان از جمله کُردها چگونه آن را پذیرفتند باید به نحوه رواج این آیین اشاره شود. منابع نحوه رواج و گسترش دین زردشت را به اجبار می دانند و می گویند: «گشتاسف مردم را به پذیرفتن آیین زرتشت وادار کرد و بر اثر این اجبار کشتار زیادی در میان مملکتش به راه انداخت.» (۷۰) حتی نگارنده تاریخ سیستان جنگ میان رستم و اسفندیار را نپذیرفتن دین زردشت از سوی رستم می داند(۷۱) که به کشته شدن اسفندیار پسر گشتاسب می انجامد. (۷۲) بعد از اسفندیار و مرگ رستم و بعد از او فرامرز بن رستم، «بهمن بن اسفندیار به کین خواستن پدر خویش بسیاری از مردم سیستان را بکشت و خانه های ایشان را ویران کرد و خزینه های رستم و سام که اندر هزار سال نهاده اند برداشت.» (۷۳)

بر طبق این روایات آنچه بر ما روشن خواهد شد آن است که گشتاسب با اجبار شدید که در نتیجه آن اهل مملکتش را به خاک و خون کشاند دین زردشتی را در میان مردمانش رواج داد و پس از او بهمن همان کاری را که جدش گشتاسب شروع کرده بود به طور کامل به انجام رساند تا قول معروف «الرعایا فی البلاد علی ادیان ملوکهم» (۷۴) بر آن زمان نیز صدق کند. بنابراین مردمان کُرد نیز که ابتدا از قبول آیین زردشت خودداری کرده بودند قطعاً بر اثر این فشار و اجبار به آیین زردشت گرویدند. اما باید گفت این اجبار و فشار را نمی توان به تمام مناطق کُردنشین تعمیم داد چرا که نگارنده معجم البلدان در وجه تسمیه دینور می نویسد: «اصل آن دیناوران بوده چرا که اهل آن برای قبول دین زردشت استقبال کرده اند.» (۷۵) اما باید گفت که مورخان تنها درباره دینور چنین گفته اند چرا که رشاد میران معتقد است: «آیین زردشت مدت زمانی طولانی نتوانست در میان اقوام کوهستانی و کوچ رو و نیمه کوچ رو که کُردها هم از آنان بودند، رواج پیدا کند. و زمانی هم در مناطق کُردنشین در دوره ساسانی رواج پیدا کرد که آیین مسیحی جای پای خود را در آنجا باز کرده بود. بدین خاطر نظر توفیق وهبی جای تأمل دارد: که در سده های چهارم و پنجم میلادی قسمت زیادی از کُردهای غرب کوهستان زاگرس یعنی جزیره، بوتان، شرق کرکوک و کوهستان های جنوب شرقی آیین زردشتی نداشتند. بنابراین در این مدت کُردهای کوهستان زاگرس باید بیشتر از آیین زردشت دور مانده باشند.» (۷۶)

کاوه آهنگر

از جمله شخصیت هایی که کسانی از کُردها او را کُرد دانسته اند کاوه آهنگر می باشد، کسی که بر ضد ضحاک قیام نمود. آنانی که او را کُرد می دانند به شعر فردوسی استناد می کنند: همی رفت پیش اندرون مرد گُرد                     سپاهی برو انجمن شد نه خرد(۷۷)

آنان قائل برآنند که مرد گُرد همان مرد کُرد می باشد بنابراین کاوه را کُرد دانسته اند در حالی که خود فردوسی کُردها را از نژاد جوانان گریخته از دست ضحاک می داند و می نویسد:

کنون کُرد از آن تخمه دارد نژاد                 کزآباد ناید بدل برش یاد(۷۸)

این بیت فردوسی نشان از معنی مرد گُرد یعنی مرد پهلوان دارد نه آنکه کاوه کُرد باشد چرا که فردوسی به وجود آمدن نژاد کُرد را بعد از نابودی ضحاک می داند. و این یعنی کاوه کُرد نبوده است.

در جای دیگر چون فریدون از مادرش تبار خود را می پرسد مادرش او را از نسل طهمورث گُرد می داند اما نه به معنای نژادی کُرد بلکه مراد همان پهلوانی می باشد.

فرانک بدو گفت کای نامجوی                  بگویم ترا هر چه گفتی بگوی

تو بشناس کز مرز ایران زمین                 یکی مرد بُد نام او آبتین

ز تخم کیان بود و بیدار بود                   خردمند و گُرد و بی‌آزار بود

ز طهمورث گُرد بودش نژاد                   پدر بر پدر بر همی داشت یاد(۷۹)

از سوی دیگر باید گفت منابع قبل و بعد از فردوسی کاوه را نه کُرد بلکه اصفهانی دانسته اند.

طبری می نویسد کاوه(کابی) با پیروان خویش از اصفهان به سوی ضحاک رفت و در راه جمعیتی به او پیوستند.(۸۰) و در صفحه بعد نام او را به صورت کابی الاصفهانی(۸۱)آورده است.

ابن اثیر(۸۲)، یاقوت‌حموی(۸۳)، حمدالله‌مستوفی(۸۴)، نویسنده مجمل التواریخ و القصص(۸۵)، خواندمیر(۸۶) ظهیر الدین مرعشی (۸۷)، شاردن (۸۸) و … کاوه را کاوه یاکابی اصفهانی گفته‌اند نه کاوه کُرد.

بنابراین کُرد دانستن کاوه آهنگر اصفهانی و تقدیس او توسط کسانی از کُردها چیزی جز تحریف و تعصبات واهی نیست.

ساسانیان

زمانی که اردشیر بابکان در پی کسب قدرت حتی تعدادی از  برادرانش را کشت(۸۹) و بر علیه آخرین پادشاه اشکانی یعنی اردوان پنجم شورش کرد اردوان نامه ای بدین مضمون به سوی وی فرستاد:

«همانا از حد خویش فراتر رفته ای و نابودی و مرگ را برای خویش برگزیده ای، ای کُرد تربیت یافته زیر چادر کُردان چه کسی اجازه داده که تاج بر سر گذاری و شهرها را تصرف کنی و حاکمان آنها را به اطاعت آوری؟»(۹۰)

بهرام چوبین سردار خسروپرویز نیز چون بر خسرو بشورید با تحقیر تمام او را روسپی زاده تربیت یافته زیر چادر کُردان خواند.(۹۱)

این دو روایت باعث آن گردید کسانی از محققین ساسانیان را کُرد بدانند در حالی که در اینجا نیز کُرد نه به معنای نژادی بلکه به همان معنای شبانکاری و چادرنشنی می باشد. و دلیل آن را خود طبری و دینوری در کتب خویش آورده اند که «ساسان» جد ساسانیان چون از جانشینی خلع گردید سر در بیابان و کوهها نهاده به چوبانی مشغول گردید(۹۲) و مردم آن را ناروا دانسته و گفتند ساسان چوپان گشته است و به چوپانی منسوبش کردند(۹۳) و به قول دینوری به ساسان کُرد و ساسان چوپان شهرت یافت و تا به امروز ساسانیان را به چوپانی طعنه می زنند (۹۴)

بنابراین کُرد بودن ساسانیان نه تنها به معنای نژادی کُرد نیست بلکه تنها به معنای شبانی بوده است. و گمان اردوان اشکانی برای تحقیر و طعنه بر اردشیر در کُرد خطاب کردن وی آن بوده که یک چوپان نمی تواند شاه شود.

اینها نمونه های مشهوری از کُرد سازی بود اما اشخاص شهیر دیگری در تاریخ موجودند که کُرد بودن آنها در هاله ای از ابهام می باشد. از جمله می توان به ابن تیمیه، برادران ابن اثیر، شیخ صفی الدین اردبیلی جد صفویان و … اشاره کرد.

مثلا نویسنده بزرگ مصری محمد ابوزهره(متوفی ۱۳۹۴قمری) نه بر اساس منابع تاریخ بلکه از روی شباهتِ اخلاق، رفتار، همت، جهد و قوّت ابن تیمیه به کُردها، می نویسد احتمالا وی عرب نبوده بلکه شاید کُرد باشد(۹۵) و کسانی نیز برادران ابن اثیر که هر یک عالمی بودند را بر اساس محل سکونتشان که در کُردستان عراق بوده کُرد می دانند اما باید گفت دلایل اینچنین که بر ظن و گمان می باشند قابل استناد نبوده می بایست برای ادعایی تاریخی به منابع تاریخ ارجاع داد.

در مورد کُرد بودن صفویان، قدیمی ترین منبع در مورد شجره آنان، صفوه الصفا نوشته ابن بزاز می باشد. اما در طول زمان برای سیِّد گردانیدن صفویان توسط سودجویان نسخه هایی تحریف یافته از آن منتشر شد. احمد کسروی(متوفی ۱۳۲۴ش) اگر چه خود آذری بود اما تعصبات را بکنار نهاده پس از تفحص و تحقیقات بسیار در میان نسخ بدست آمده از صفوه الصفای ابن بزاز و تحریف های وارده بر آن، سیِّد و تُرک بودن آنان را ساختگی دانسته، با استناد به یک نسخه کهن که شیخ صفی را از نوادگان فیروز شاه زرین کلاهِ کُرد معرفی می کند، می نویسد: آنچه ما می فهمیم پدران شیخ صفی از کُردستان، از سنجار یا پیرامون آن، آمده بودند، و چنانکه نوشته شده دور نیست فیروزشاه مرد توانگر و بنامی بوده است.(۹۶)

راجر سیوری نیز بعد از ذکر روایتهای گوناگون در مورد تُرک، کُرد و یا فارس بودن آنها می نویسد: در این اواخر توگان به بررسی مجدد شواهد پرداخت و چنین نتیجه گرفت که اجداد صفویه احتمالا هنگام فتح مناطق اردبیل، اران، مغان و داربوم در سال ۱۰۲۵/۴۰۶-۴۱۵ توسط امیر روادی کُرد، مملان بن وهسودان همراه وی بوده اند.(۹۷)

بهرحال تاریخ پر فراز و نشیب کُردها، که هیچ گاه نمیتوان صفات شجاعت و غیرت را از آن جدا دانست، می بایست بدون تعصب نگاشته شود و در این راه باید به داشته هایمان افتخار کرده و به تاریخ اقوام دیگر به دیده احترام بنگریم.

داشته هایمان مایه افتخار و مباهات و طمع بر کُردسازی تنها فریب قوم و ملت خویش می باشد چرا که روان آدمی از حقیقت آگاه است و بر حقایقی که خود میداند اما برای دیگران آشکار نمی‌کند نمی تواند شادمان باشد.

بزرگان و مشاهیر کُرد نامشان جاودان گشته و سرگذشت آنان در کتب مورخین و محققین ثبت گردیده است و در این باب کتابهایی نیز تالیف شده که خوانندگان می توانند بدانها رجوع کنند.

در پایان تمامی کسانی که در این باب صاحب نظر می باشند می توانند با ارسال نظرات و نقدها به همراه منابع معتبرِ تاریخ به آی دی @tarikh4482 مقاله را یاری کنند.

دانا مهرنوس ، پاوه – دوریسان

۱۳۹۷/۸/۱۳

داستان گمراهی ملت( در پیرامون حمله اعراب مسلمان به ایران و شعارهای زردشت)

در پیرامون اتحاد مسلمانان و عوامل تفرقه ایشان

کُردسازی افتخاری خیالی

————————-

(۱) تاریخ قم، حسن بن محمد قمی،  ترجمه حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران: توس، ۱۳۶۱ش، ص۲۶۰ – ۲۶۱٫

(۲) الروض المعطار فی خبر الاقطار، محمد بن عبدالمنعم الحمیری، تحقیق احسان عباس، بیروت: مکتبه لبنان، چاپ دوم،  ۱۹۸۴م، ص۴۹۴٫

(۳) نزهه المشتاق فی افتراق الآفاق، ابوعبدالله ادریسی، بیروت: عالم الکتب، چاپ اول ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۴۴۱٫

(۴) صوره الارض، ابوالقاسم محمد ابن حوقل، بیروت: دارصادر، افست لیدن، ۱۹۳۸م، ص۳۰۹٫

(۵) مراصد الاطاع علی اسماء الامکنه و البقاع، صفی الدین بغدادی، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دارالجیل، چاپ اول،  ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۲۰٫

(۶) نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، شمس الدین انصاری، ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران: اساطیر، چاپ اول ۱۳۸۲ش، ص۲۷۷٫

(۷) وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، شمس الدین احمد ابن خلکان، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارصادر، ۱۹۰۰م، ج۱، ص۱۷۵٫

(۸) الکامل فی التاریخ، عزالدین ابن اثیر، تحقیق: عمر عبد السلام تدمری، بیروت: دارالکتاب العربی، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ / ۱۹۹۷م، ج۷ص۵۴٫

(۹) تجارب الامم، ابوعلی مسکویه، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران: سروش، چاپ دوم ۱۳۷۹ش، ج۵، ص۴۴۴ – ۴۴۶٫

(۱۰) دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر (= تاریخ ابن خلدون) عبدالرحمن ابن خلدون، تحقیق خلیل شحاد، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م، ج۴، ص۵۶۹ – ۵۷۰٫

(۱۱) معجم البلدان، یاقوت حموی، بیروت: دار صادر، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۴۹۱٫

(۱۲) مراصد الاطاع علی اسماء الامکنه و البقاع، ج۳، ص۱۱۳٫

(۱۳) معجم البلدان، ج۴، ص۳۸۰٫

(۱۴) همان، ج ۴، ص۳۸۱٫

(۱۵) سفرنامه، ناصرخسرو قبادیانی، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران: زوار، چاپ هفتم، ۱۳۸۱ش، ص۲۷۵٫

(۱۶) حدود العالم من المشرق الی المغرب، مولف مجهول، تحقیق وترجمه به عربی یوسف الهادی، القاهره: الدار الثقافیه للنشر، ۱۴۲۳ق، ص۱۴۲٫

(۱۷) احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ابوعبدالله مقدسی، القاهره: مکتبه مدبولی، چاپ سوم ۱۴۱۱ق، ص۴۷۱٫

(۱۸) التنبیه و الاشراف، علی بن حسین مسعودی، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، القاهره: دارالصاوی، بی تا، افست قم: موسسه نشر المنابع الثقافه الاسلامیه، ص۷۸؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ص۴۰۱؛ صوره الارض، ج۲، ص۲۴۹؛ المسالک و الممالک، ابواسحاق اصطخری، تحقیق محمد جابر عبداالعال الحسینی، لیدن افست بیروت: دار صادر، چاپ دوم، ۲۰۰۴م، ص۲۷۴٫

(۱۹) التنبیه و الاشراف، ص۷۸٫

(۲۰) معجم البلدان، ج۵، ص۱۶٫

(۲۱) صوره الارض ، ج۲، ص۲۹۴؛ المسالک و الممالک، ص۸۸؛ نزهه المشتاق فی افتراق الآفاق، ص۱۲۹؛ معجم البلدان، ج۵، ص۲۵٫

(۲۲) جغرافیای حافظ ابرو، شهاب الدین حافظ ابرو، تحقیق صادق سجادی، تهران: میراث مکتوب، چاپ اول، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۳۲۹٫

(۲۳) سمط العلی للحضره العلیا، ناصرالدین منشی کرمانی، به اهتمام و تصحیح عباس اقبال، تهران: اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش، ص۱۳۵٫

(۲۴) مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابن فضل الله العمری، ابوظبی: المجمع الثقافی، چاپ اول ۱۴۳۲ق، ج۳، ص۲۵۹٫

(۲۵) رجوع کنید به همان، ج۳، ص۲۵۵ – ۲۸۷٫

 (۲۶) تاریخ جهانگشاى جوینى، عطاملک جوینی، تصحیح محمد قزوینى و سید شاهرخ موسویان، تهران: انتشارات دستان، چاپ اول، ۱۳۸۵ش، ص ۴۹۰٫

(۲۷) دستور الکاتب فی تعیین المراتب، محمد بن هندوشاه نخجوانى، تصحیح عبد الکریم على اوغلى علیزاده، مسکو: فرهنگستان علوم جمهورى شوروى سوسیالیستى آذربایجان، ۱۹۷۶ م، ج۲، ص۹۰٫

(۲۸) ظفرنامه، شرف الدین على یزدى، تصحیح سید سعید میر محمد صادق و عبدالحسین نوایى، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى، چاپ اول ۱۳۸۷، ج۱، ص۷۱۸٫

(۲۹) احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ص۴۱۸٫

(۳۰) معجم البلدان، ج۲، ص ۴۰۵٫

(۳۱) البلدان، احمد بن محمد بن اسحاق ابن فقیه، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب، چاپ اول،  ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م، ص۶۰۸٫

(۳۲) مسعودی، مروج الذهب، ج۲، ص۹۹؛ تاج العروس من جواهر القاموس، مرتضی زبیدی،  تحقیق مجموعه ای از محققین، دارالهدایه، بی تا، ج۹، ص۱۰۵٫

(۳۳) مقدمه ای بر شناخت ایل ها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، ایرج افشار سیستانی، تهران: نسل دانش، چاپ دوم ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۴۸۹٫

(۳۴) قوم لُر پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لُرها در ایران، سکندر امان الهی بهاروند، موسسه انتشارات آگاه، بی جا، چاپ دوم،  ۱۳۷۴ق، ص۴۵٫

(۳۵) همان، ص۵۳٫

(۳۶) مقدمه فقه اللغه ایرانی، یوسیف ارانسکی، ترجمه کریم کشاورز، تهران: انتشارات پیام، چاپ اول، ۱۳۵۸ش، ص۳۱۱٫

(۳۷) زبان های ایرانی، یوسیف ارانسکی، ترجمه دکتر علی اشرف صادقی، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۷۸ش، ص۱۳۱٫

(۳۸) زبان های ایرانی، ص۱۲۷٫

(۳۹) مقدمه فقه اللغه ایرانی، ص۳۰۷٫

(۴۰) دو سفر نامه درباره لرستان همراه با رساله لرستان و لرها. ولادیمیر. مینورسکی، ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران: بابک، ۱۳۶۲ش، ص۲۶ – ۲۶٫

(۴۱) اقتضاء الصراط المستقیم مخالفه أصحاب الجحیم، تقی الدین ابن تیمیه، تحقیق: محمد حامد الفقی، القاهره: مطبعه السنه المحمدیه، چاپ دوم،  ۱۳۶۹ق، ص۱۴۷٫

(۴۲) المسالک و الممالک، ص۲۷۴٫ و معجم البلدان، ج۴،ص۴۱۶٫

(۴۳) تحفه المحتاج فی شرح المنهاج، ابن حجر الهیتمی، روجعت وصححت: على عده نسخ بمعرفه لجنه من العلماء، المکتبه التجاریه الکبرى بمصر لصاحبها مصطفى محمد، ۱۳۵۷ هـ – ۱۹۸۳ م، ج۱۰، ص۷۶٫

(۴۴) تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، برتولد اشپولر، ترجمه جواد فلاطوری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۴۳۶٫

(۴۵) تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، سعید نفیسی، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۱۰٫

(۴۶) کُرد وپیوستگی نژادی و تاریخی او، غلامرضا رشید یاسمی، تهران: مجمع ناشر کتاب، چاپ سوم، بی تا، ص۱۰۶ – ۱۰۷٫

(۴۷) تاریخ مردم ایران، عبدالحسین زرین کوب، تهران: امیرکبیر، چاپ هشتم ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۳۳۲ – ۳۳۳٫

(۴۸) تاریخ الطبری(تاریخ الرسل والملوک، وصله تاریخ الطبری)، أبو جعفر الطبری (صله تاریخ الطبری لعریب بن سعد القرطبی) بیروت: دار التراث، الطبعه: الثانیه – ۱۳۸۷ هـ، ج۱،ص ۲۴۰-۲۴۱٫

(۴۹) همان، ج۱،ص۲۴۱٫

(۵۰) جامع البیان فی تأویل القرآن، أبو جعفر الطبری المحقق: أحمد محمد شاکر، مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۰ هـ – ۲۰۰۰ م، ج۱۸،ص۴۶۵٫

(۵۱) الأخبار الطوال، ابوحنیفه الدینوری، تحقیق: عبد المنعم عامر، مراجعه: الدکتور جمال الدین الشیال، القاهره: دار إحیاء الکتب العربی – عیسى البابی الحلبی وشرکاه، الطبعه: الأولى، ۱۹۶۰ م، ص ۸٫

(۵۲) المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه الاندلسی، المحقق: عبد السلام عبد الشافی محمد، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى – ۱۴۲۲ هـ، ج۴، ص ۸۸٫

(۵۳) الجامع لأحکام القرآن(تفسیر القرطبی)، أبوعبد الله القرطبی، تحقیق: أحمد البردونی وإبراهیم أطفیش، القاهره: دار الکتب المصریه، الطبعه: الثانیه، ۱۳۸۴هـ – ۱۹۶۴ م،ج۱۱،ص۳۰۳٫

(۵۴) الطبقات الکبرى، ابن سعد، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰ م، ج۱،ص۳۹٫ و تاریخ دمشق، ابن عساکر، تحقیق عمرو بن غرامه العمروی، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۵ م، ج۶، ص۱۹۲٫

(۵۵) مروج‌الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، تحقیق اسعد داغر، قم: دارالهجره، چاپ دوم،  ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۲۵۲٫

(۵۶) فتوح البلدان، احمد بن یحیی بلاذری، بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۱۹۸۸م، ص۳۲۲٫

(۵۷) ابن فقیه، ص۵۸۲٫

(۵۸) تاریخ گردیزی، عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش، ص۵۱٫

(۵۹) حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۵۹٫

(۶۰) طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۱، ص۵۴۰؛ الکامل فی التاریخ، ج۱ص۲۲۶؛ البدایه والنهایه، ابن کثیر دمشقی، دارالفکر، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۶ م، ج۲، ص۴۲ – ۴۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۸۹ – ۱۹۰٫

(۶۱) طبری، همان، ج۱، ص۵۴۰؛ گردیزی، ص۵۰؛ المعارف، ابن قتیبه دینوری، تحقیق ثروت عکاشه، القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، چاپ دوم،۱۹۹۲م، ص۶۵۲؛ طبقات ناصری، منهاج سراج، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول،  ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۱۴۴ – ۱۴۵؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۲۲۳٫

(۶۲) الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۲۶٫

 (۶۳) تاریخ گردیزی، ص۵۱٫

(۶۴) طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۱، ص۵۶۱؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، عبدالرحمن ابن جوزی، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه،۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۲۷٫ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۱۹۰٫

(۶۵) ارداویرافنامه، ترجمه از پهلوی توسط رشید یاسمی، نسخه پی دی اف از سایت کتابناک، ص ۹و۱۰٫

(۶۶) تاریخ گردیزی، ص ۵۸٫

(۶۷) مجمل التواریخ و القصص، نواده مهلب پسر محمد پسر شادى، تحقیق ملک الشعرای بهار و بهجت رمضانى، تهران: کلاله خاور، بی تا، ص ۱۰٫

(۶۸) آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسى، ترجمه محمد رضا شفیعى کدکنى، تهران، آگه، چ اول، ۱۳۷۴ش، ص۱۶۸-۱۶۹٫

(۶۹) آیین زرتشت از دیدگاه ما، مصطفی حسینی طباطبایی، نسخه پی دی اف، ص ۱۷٫

(۷۰) اخبار الطوال، ص۲۵؛ تاریخ الرسل و الملوک، ج۱، ص۵۴۰؛ التنبیه الاشراف، ص۷۹؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۵۹؛ البدایه والنهایه، ابن کثیر، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م، ج۲، ص۴۳؛ ابن خلدون، ج۲، ص۱۹۰٫

(۷۱) تاریخ سیستان، مولف مجهول،  تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران: کلاله خاور، چاپ دوم ۱۳۶۶ش، ص۳۳ – ۳۴٫

(۷۲) اخبار الطوال، ص۲۵٫

(۷۳) تاریخ گردیزی، ص۵۴- ۵۵٫

(۷۴) الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تحقیق محمد سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ۱۴۰۴ق، ص۲۳۷، ج۱، ص۲۳۰٫

(۷۵) معجم البلدان، ج۵، ص۱۴۹٫

(۷۶) ره شاد میران، ره وشی ئایینی و نه ته وه یی له کوردستاندا، کوردستان: سه نته ری برایه تی، چاپی دووه م ۲۰۰۰م) ص۲۸ – ۲۹٫

(۷۷) شاهنامه فردوسی، فردوسی، تصحیح اغوستوس ولروس، لیدن: مطبعه بریل، ۱۸۷۷م/۱۲۹۴ق، ج۱،ص۴۸٫

(۷۸) همان، ص۳۶٫ و نیز رجوع کنید به الاخبار الطوال، ص۵٫

(۷۹) همان، ص ۴۲٫

(۸۰) طبری، ج۱، ۱۹۸٫

(۸۱) همان، ج۱،ص۱۹۹٫

(۸۲) الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۷۰

(۸۳) معجم البلدان، ص ۲۰۷٫

(۸۴) تاریخ گزیده، حمد الله مستوفى قزوینى، تحقیق عبد الحسین نوایى، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش، ص۸۲٫

(۸۵) مجمل التواریخ و القصص، ص ۹۰٫

(۸۶) تاریخ حبیب السیر، غیاث الدین بن همام الدین خواند میر، تهران: خیام، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۱۸۰٫

(۸۷) تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، سید ظهیر الدین مرعشى، تصحیح محمد حسین تسبیحى، تهران: مؤسسه مطبوعاتى شرق، ۱۳۴۵، ص۶۶- ۶۷٫

(۸۸) سفرنامه شاردن، ژان شاردن، ترجمه اقبال یغمائى، تهران: توس، چاپ اول، ۱۳۷۲ش، ج ۵، ص ۱۸۸۸٫

(۸۹) تاریخ الرسل والملوک ج۲، ص ۳۹٫

(۹۰) همان.

(۹۱) همان، ج۲، ص۱۷۸٫

(۹۲) الاخبار الطوال، ص ۲۷ و تاریخ الرسل و الملوک، ج ۱،ص۵۶۹٫

(۹۳) تاریخ الرسل و الملوک، ج ۱،ص۵۶۹٫

(۹۴) الاخبار الطوال، ص ۲۷٫

(۹۵) ابن تیمیه، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، محمد ابوزهره، القاهره: دارالفکر العربی، ۱۹۹۱، ص ۱۸٫

(۹۶) شیخ صفی و تبارش، احمد کسروی، نسخه پی دی اف از سایت کتابناک، صفحه ۳۱٫

(۹۷) ایران در عصر صفوی، راجر سیوری، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۵ش، ص ۲٫

منابع:

۱)         ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعه الأولى، ۱۴۱۷هـ / ۱۹۹۷م.

۲)         ابن تیمیه، تقی الدین، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفه أصحاب الجحیم، تحقیق: محمد حامد الفقی، القاهره: مطبعه السنه المحمدیه، چاپ دوم،  ۱۳۶۹ق.

۳)         ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه،۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.

۴)         ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صوره الارض، بیروت: دارصادر، افست لیدن، ۱۹۳۸م.

۵)         ابن خلدون، عبدالرحمن، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر (= تاریخ ابن خلدون) تحقیق خلیل شحاد، بیروت: دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.

۶)         ابن خلکان، شمس الدین احمد، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارصادر، ۱۹۰۰م.

۷)         ابن سعد، أبو عبد الله محمد، الطبقات الکبرى، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ – ۱۹۹۰م.

۸)         ابن عساکر، أبو القاسم علی بن الحسن، تاریخ دمشق، تحقیق عمرو بن غرامه العمروی، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ هـ – ۱۹۹۵م.

۹)         ابن فقیه، احمد بن محمد بن اسحاق، البلدان، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب، چاپ اول،  ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.

۱۰)       ‌ابن قتیبه دینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، القاهره: الهیئه المصریه العامه للکتاب، چاپ دوم،  ۱۹۹۲م.

۱۱)       ابن کثیر دمشقی، أبو الفداء إسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، دارالفکر، ۱۴۰۷ هـ – ۱۹۸۶م.

۱۲)       ابن مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران: سروش، چاپ دوم ۱۳۷۹ش.

۱۳)       ادریسی، ابوعبدالله، نزهه المشتاق فی افتراق الآفاق، بیروت: عالم الکتب، چاپ اول ۱۴۰۹ق.

۱۴)       اصطخری، ابواسحاق، المسالک و الممالک، تحقیق محمد جابر عبداالعال الحسینی، لیدن افست بیروت: دار صادر، چاپ دوم، ۲۰۰۴م.

۱۵)       الاندلسی، ابن عطیه، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، المحقق: عبد السلام عبد الشافی محمد، بیروت: دار الکتب العلمیه، الطبعه: الأولى – ۱۴۲۲ هـ.

۱۶)       انصاری، شمس الدین، نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، ترجمه سید حمید طبیبیان، تهران: اساطیر، چاپ اول ۱۳۸۲ش.

۱۷)       بغدادی، صفی الدین، مراصد الاطاع علی اسماء الامکنه و البقاع، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دارالجیل، چاپ اول،  ۱۴۱۲ق.

۱۸)       بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت: دار و مکتبه الهلال، ۱۹۸۸م.

۱۹)       جوزجانی، قاضى ابو عمرو عثمان بن محمد المنهاج سراج، طبقات ناصری، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول،  ۱۳۶۳ش.

۲۰)       جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشاى جوینى، تصحیح محمد قزوینى و سید شاهرخ موسویان، تهران: انتشارات دستان، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

۲۱)       حافظ ابرو، شهاب الدین، جغرافیای حافظ ابرو، تحقیق صادق سجادی، تهران: میراث مکتوب، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.

۲۲)       حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت: دار صادر، ۱۹۹۵م.

۲۳)       الحمیری، محمد بن عبدالمنعم، الروض المعطار فی خبر الاقطار، تحقیق احسان عباس، بیروت: مکتبه لبنان، چاپ دوم،  ۱۹۸۴م.

۲۴)       خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران: خیام، چاپ چهارم.

۲۵)       الدینوری، ابوحنیفه، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر، مراجعه الدکتور جمال الدین الشیال، القاهره: دار إحیاء الکتب العربی – عیسى البابی الحلبی وشرکاه، الطبعه الأولى، ۱۹۶۰ م.

۲۶)       زبیدی، مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق مجموعه ای از محققین، دارالهدایه، بی تا.

۲۷)       شاردن، ژان، سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمائى، تهران: توس، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.

۲۸)       شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد سید کیلانی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ۱۴۰۴ق، ص۲۳۷٫

۲۹)       الطبری، أبو جعفر، تاریخ الطبری(تاریخ الرسل والملوک، وصله تاریخ الطبری لعریب بن سعد القرطبی) بیروت: دار التراث، الطبعه: الثانیه – ۱۳۸۷ هـ.

۳۰)       الطبری، أبو جعفر، جامع البیان فی تأویل القرآن، المحقق: أحمد محمد شاکر، مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۰ هـ – ۲۰۰۰ م.

۳۱)       العمری، ابن فضل الله، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابوظبی: المجمع الثقافی، چاپ اول ۱۴۳۲ق.

۳۲)       فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی، تصحیح اغوستوس ولروس، لیدن: مطبعه بریل، ۱۸۷۷م/۱۲۹۴ق.

۳۳)       قبادیانی، ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران: زوار، چاپ هفتم.

۳۴)       القرطبی، أبوعبد الله، الجامع لأحکام القرآن(تفسیر القرطبی)، تحقیق: أحمد البردونی و إبراهیم أطفیش، القاهره: دار الکتب المصریه، الطبعه: الثانیه، ۱۳۸۴هـ – ۱۹۶۴م.

۳۵)       قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی، تحقیق سید جلال الدین تهرانی، تهران: توس، ۱۳۶۱ش.

۳۶)       کرمانی، ناصرالدین منشی، سمط العلی للحضره العلیا، به اهتمام و تصحیح عباس اقبال، تهران: اساطیر، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.

۳۷)       گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، تاریخ گردیزی، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.

۳۸)       مرعشى، سید ظهیر الدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، تصحیح محمد حسین تسبیحى، تهران: مؤسسه مطبوعاتى شرق، ۱۳۴۵٫

۳۹)       مستوفى قزوینى، حمد الله، تاریخ گزیده، تحقیق عبد الحسین نوایى، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.

۴۰)       مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، القاهره: دارالصاوی، بی تا، افست قم: موسسه نشر المنابع الثقافه الاسلامیه.

۴۱)       مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم: دارالهجره، چاپ دوم،  ۱۴۰۹ق.

۴۲)       مقدسی، ابوعبدالله، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، القاهره: مکتبه مدبولی، چاپ سوم ۱۴۱۱ق.

۴۳)       مقدسى، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعى کدکنى، تهران، آگه، چ اول، ۱۳۷۴ش.

۴۴)       مولف مجهول، تاریخ سیستان، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران: کلاله خاور، چاپ دوم ۱۳۶۶ش، ص۳۳ – ۳۴٫

۴۵)       مولف مجهول، حدود العالم من المشرق الی المغرب، تحقیق و ترجمه به عربی یوسف الهادی، القاهره: الدار الثقافیه للنشر.

۴۶)       نخجوانى، محمد بن هندوشاه، دستور الکاتب فی تعیین المراتب، تصحیح عبد الکریم على اوغلى علیزاده، مسکو: فرهنگستان علوم جمهورى شوروى سوسیالیستى آذربایجان، ۱۹۷۶ م.

۴۷)       نواده مهلب پسر محمد پسر شادى، مجمل التواریخ و القصص، تحقیق ملک الشعرای بهار و بهجت رمضانى، تهران: کلاله خاور، بی تا.

۴۸)       الهیتمی، ابن حجر، تحفه المحتاج فی شرح المنهاج، روجعت وصححت: على عده نسخ بمعرفه لجنه من العلماء، المکتبه التجاریه الکبرى بمصر لصاحبها مصطفى محمد، ۱۳۵۷ هـ – ۱۹۸۳ م.

۴۹)       یزدى، شرف الدین على، ظفرنامه، تصحیح سید سعید میر محمد صادق و عبدالحسین نوایى، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى، چاپ اول ۱۳۸۷٫

تحقیقات :

۱)         ابوزهره، محمد بن أحمد بن مصطفى، ابن تیمیه، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، القاهره: دارالفکر العربی، ۱۹۹۱٫

۲)         ارانسکی، یوسیف، زبان های ایرانی، ترجمه دکتر علی اشرف صادقی، تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.

۳)         ارانسکی، یوسیف، مقدمه فقه اللغه ایرانی، ترجمه کریم کشاورز، تهران: انتشارات پیام، چاپ اول، ۱۳۵۸ش.

۴)         اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۶۹ش.

۵)         افشار سیستانی، ایرج، مقدمه ای بر شناخت ایل ها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران: نسل دانش، چاپ دوم ۱۳۶۸ش.

۶)         امان الهی بهاروند، سکندر، قوم لُر پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لُرها در ایران، موسسه انتشارات آگاه، بی جا، چاپ دوم، بی تا.

۷)         حسینی طباطبایی، مصطفی، آیین زرتشت از دیدگاه ما، نسخه پی دی اف.

۸)         رشید یاسمی، غلامرضا، ترجمه ارداویرافنامه، نسخه پی دی اف از سایت کتابناک.

۹)         رشید یاسمی، غلامرضا، کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، تهران: مجمع ناشر کتاب، کتابفروشی ابن سینا، چاپ سوم، بی تا.

۱۰)       زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران، تهران: امیرکبیر، چاپ هشتم ۱۳۸۲ش.

۱۱)       سیوری، راجر، ایران در عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۵ش.

۱۲)       کسروی، احمد، شیخ صفی و تبارش، نسخه پی دی اف از سایت کتابناک.

۱۳)       میران، ره شاد، ره وشی ئایینی و نه ته وه یی له کوردستاندا، کوردستان: سه نته ری برایه تی، چاپی دووه م ۲۰۰۰م.

۱۴)       مینورسکی، ولادیمیر، دو سفرنامه درباره لرستان همراه با رساله لرستان و لرها، ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار، تهران: بابک، ۱۳۶۲ش.

۱۵)       نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۶۶ش.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

‫۸ دیدگاه ها

  1. در جواب پانترک متوهم به اسم علی که دیدگاه مغرضانه اش تایید شده:
    چقد بی ظرفیت و بی جنبه!!؟؟ حالا خوبه که فقط به یه نقشه از محمود کاشغری اشاره شد؟؟!! اگر شما ترک ها آثار یونان باستان رو داشتید چکار میکردید؟!! خوبه ترکها یه کاشغری داشتن که لغت نامه بنویسه و نقشه کتابش به درد ما کوردها بخوره، وگرنه از شما تورکها جز ترور و جنایت و نسل کشی چیزی به ما نرسیده. البته کاشغری شانس آورده چون اون زمان هنوز پانترکها توسط یهودیان خلق نشده بود، وگرنه کاشغری هم پانترک میشد و ما رو از نقشه‌ش حذف میکرد. هرچند توی نقشه کاشغری هم خبری از دولت جعلی و اشغالگر ترکیه نیست.
    اما دیگه غلو نکن و پز دانشمند به ما نده که ترکها دانشمند نداشتن ، یک لغت نامه نویس داشتید(آن هم از فضل اسلام).
    کتاب و نقشه هم تا دلت بخواد هم منابع کوردی داریم و هم منابع غیر کوردی، کوردهای زیادی از هزاران سال پیش اثرمکتوب و منثور دارند فقط شما توانایی فهم و خوندنشون رو ندارید. حداقل توی اینترنت سرچ کن تا بفهمی! حالا بعضی کوردها مثل نویسنده این مقاله که خود زنی میکنه و خودتحقیره به کنار. عوضش ترکها و فارس ها خود تحقیر ندارن.
    همین که نوشتی ( بهرام فره‌وشی سگ کی باشه؟!! ) مشخصه که ادب و تربیت خانواده‌ات در چه سطحی بوده! واقعا فکر میکنی که آبا و اجداد تو از دوران پارینه سنگی سنگ نوشته دارند؟! از ادبیاتت معلومه که چقد هدف‌ت تولید علم و آگاهی است، پانترک و علم و آگاهی!!!؟؟؟
    اتفاقا برای ترکهای اشغالگر تاریخ سازی میکنند، وگرنه ترک کجا و ایران و خاورمیانه کجا؟
    اگر هم پانفارسی که مغرور نشو به تاریخ ایران و گذشته های دور، چون اون رو همه ایرانی ها و انیرانی‌هایی ساختند که در قلمرو ایران بزرگ آن زمان میزیستند، نه فقط عنصر فارس!
    فقط برای ادمین های این سایت باید متاسف بود که با اینکه کورد هستند اما توهین و اهانت و بی حرمتی به مردم کورد را روا میدارند، بعضی از این توهین ها از طرف نویسنده ها و برخی از طرف کسانی است که دیدگاهشان در سایت تایید میشه.
    برادر اگر شما خیلی مذهبی هستید و اول و آخر فقط اسلام میخواهید حرفی نیست ولی باز هم دلیل نمیشه هر پان‌نمک نشناسی بیاد به ملت کورد بی حرمتی کنه و اهانت کنه و شما فورا تایید کنی.
    راستی برات سوال نشده که چرا فارس ها سه کشور دارند و ترکها چند کشور و عربها چندین کشور دارند اما باز ما کوردها رو در سرزمین های اشغال شده خودمان هم راحت نمیگذارند؟؟!!!اگر با ملی گرایی کوردها هم موافق نباشید باید بدونید که ایدئولوژی که پانترک و پانفارس و پان عرب به کمک آن میخواهند بر شما مسلط شوند خطرناک تر از هرچیزی است. پانترک و پانفارس و پان‌عرب از اسلام برای اهداف ناسیونالیستی خود کمک میگیرند و در خدمت نژاد و زبان خود هستن و دین و مذهب فقط بهانه آنها است. خودتان میدانید که اگر پانترک و پانفارس بر شما مسلط شوند چه بر سر شما می آورند.
    ببینید در زیر این مقاله چقد پان ترک و پان فارس و پان ایرانی و سلطنت طلب و … آمدن و به یک ملت همه جوره فحاشی و توهین کردن.
    کوردها توهم زدن!
    کوردها خیالی و خیالاتی هستند!
    کوردها هیچ چیزی نداشتن!
    کوردها فقط چوپانانی آواره بودن!
    کوردها هیچ جایی نبودن و در ۱۰۰ سال گذشته یهو مثل قارچ سر درآوردن!
    و …
    اتفاقا نقشه ها و اهداف پانترک ها و پانفارس ها و … خیالیه و هرگز بهش نخواهند رسید.
    شرم کنید، خود شیطان هم روش نمیشه تا این اندازه وقیح باشه! نقشه های شیطانی و شرورانه پانترک ها و پانفارسها و پان عرب ها به جایی نمیرسه. این دسیسه های شیطانی چه از سمت پانفارس و سلطنت طلب باشه و چه از سمت تروریستان پانترک و طرفداران اردوغان کودک کش راه به جایی جز دوزخ نخواهد برد.
    نه ترک ها و نه فارسها خود بنیاد و ریشەی تاریخی مستحکمی ندارند که به بنیاد و ریشه ما کوردها گیر میدن.
    تکلیف ترک ها که معلومه، سفرنامهٔ ابن بطوطه رو بخونید که در حدود ۱۲۰۰ سال پیش نوشته شده، تا بفهمید ترک ها چه وضعی داشتند (لباس نداشتند و آلت پرست بودن و پیرهای مریض و بیمار رو می‌پختند و میخوردند) و البته عنصر ترک در ایران و خاورمیانه وجود نداشت و در منطقه قدمتی ندارن. زبان دری تاجیکی هم کە با جعل تاریخ آنرا پارسی می خوانند، هیچ ربطی با زبان مادی خاندان لوهراسپ و هخامن زردشتی ندارد، چرا کە آنها مادهای زردشتی بودەاند. فارس ها اگر تا به امروز دست آوردی هم داشتند به خاطر همه ایرانی ها (کورد، بلوچ، تالش، گیل و دیلم و مازنی، تات و …) بوده و نه فقط عنصر فارس!

  2. فقط این سوال رو از آن دسته از اکراد خیالی باید پرسید که شماها از کی تا حالا منابع ترکی یا نسخ ترکی و یا از دانشمندان ترکی مثل کاشغری مایه میگذارید؟!!! شماها که تا دیروز ترک و زبان ترکی و دانشمندانشو رد میکردین الان کتابشون رو منبع قرار میدین؟!! باز دست محمود کاشغری ترک درد نکنه که تحقیق کرده و کتابی نوشته و نقشه‌ای از خودش به جای گذاشته! شماها کدام کتاب و کدام نقشه را که منسوب به دانشمندی از خودتان باشد دارید؟!! کدام کرد هزارسال پیش دیوان لغات و نقشه برای کردها بجای گذاشته؟! ترکها این منابع و منابع دست اول سه زبانه ترکی و عربی و فارسی رو دارن شما چی دارین؟! خوبه که همه میدانند نویسندگان غربی همیشه و بخصوص بعد از فتح استانبول از ترکها عقده دارند و داشتند و همیشه این غربیها بودند که با تاریخسازی جعلی برای فارسها و کردها آنها را در برابر ترکها قرار میدادند. وقتی مینورسکی و رشید یاسمی و بقیه را با پول میخرند و دستور نوشتن کتابهای تاریخ باب میل خودشان را میدهند بهرام فره‌وشی سگ کی باشه؟!! کسانی که خود را به زمین و آسمان میزنند تا با منابع ضد و نقیض ثابت کنند که از ازل در سرزمینهای شمال عراق و جنوب شرق ترکیه و غرب ایران بوده‌اند در هزارسال اخیر هیچ کتابی به زبان خود نداشته‌اند و یا اگر داشته‌اند بسیار ناچیز و کم اهمیت بوده چونکه اگر داشتند به محمود کاشغری ارجاع نمیدادند!!! کسانی که در هزارسال اخیر نه کتابت و نه وزنی در ادبیات و تاریخ نویسی نداشته و ندارند چگونه برخاسته خود را به چند قرن قبل از اسلام وصل میکنند؟! اقوامی که قبل و بعد از اسلام بصورت پیوسته کتابت چه روی سنگ و چه روی کاغذ داشته‌اند بعد از اسلام پیوسته به زبان خود تولید ادبی داشته‌اند. نمیشود چندهزار سال پیش چند کتیبه نامرتبط را به اسم خود بزنی ولی پیوستگی زبانی و تولید پیوسته نداشته باشی! آسمان و ریسمان بافتن برای تشکیل یک کشور جعلی و با منابع تاریخی بهانه‌ای بیش نیست چونکه هدف تشکیل کشوری جعلی هست نه تولید علم و آگاهی

  3. و اما کمی در مورد اینکه آیا واقعا کوردها نژاد بوده اند یا نه؟
    یکی از قدیمی ترین نقشه ها که به کوردها اشاره کرده نقشه ای است که محمود کاشغری در دیوان لغت الترک خود آورده، در آن نقشه – حدودا ۱۰۰۰ سال پیش – ایشان سعی کرده که نقشه جهان رو بکشه و یکی از آن کشورها سرزمین الارض الکراد است با مرز بندی کاملا مستقل و جدا از سرزمین عرب ها و خراسان و … که کاملا گویا است، اون نقشه ثابت میکنه که کوردها همین جایی بوده و تازه برخلاف ادعای موهوم پانفارس ها به صورت ملتی کاملا مستقل و نه به صورت تحریف شده (کوچ نشین و چوپان های گله دار و رمه گردان ایرانی) آمده، جالبه در اون نقشه چیزی به اسم سرزمین فارس یا پارس نداریم!! عوضش خراسان داریم، این نقشه در اینترنت قابل دسترسی است. چه لزومی داره که محمود کاشغری ملت کورد – که به خیال پانفارس و پانترک وجود ندارد – رو در نقشه اش بیاورد اگر ملت نبوده اند؟
    چرا باید محمود کاشغری برای به اصطلاح – مشتی چوپان و کوچ نشین و رمه گردان – کشوری خاص با مرزبندی شفاف ترسیم کنه؟
    کتاب ” ancient records of assyria and babylonia” نوشته ” Daniel David luckenbill” را بخوانید در لوحه های آشوری از جنگ آشوری ها با کوردهای ساکن زاگرس و غرب ایران نوشته شده، در تمام بخش هایی که مربوط به درگیری آشوری ها با کوردها است از کلمه ” kurt ” استفاده شده، در تمام نوشته های پهلوی هم (از جمله کارنامه اردشیر بابکان) باز از همین کلمه و با همین املا برای کوردها و مبارزه ساسانیان با کوردها استفاده شده که آن هم برمیگردد به کلمه گوت ، گوتی و کوت و کوتی و که آبا و اجداد کوردها (پروتوکوردها) بوده اند.

    فرهنگ فارسی به پهلوی دکتر بهرام فره وشی
    کورد (ملت کورد و اسم خاص صفحه۴۰۵) = kurt
    کوردی (صفحه ۴۰۶)= kīkurt
    کوردان شاه (صفحه ۴۰۶) = šānākurt
    و در مقابل برای کلمات چوپان، رمه گردان و کوچ نشین و کوه و … در این فرهنگ لغت داریم(برای دانستن املا و تلفظ صحیح لطفا به خود فرهنگ لغت رجوع کنید، شماره صفحات را نوشته ام:
    کوه (صفحه ۴۱۸) = gar – grivak – kof – cikat(گار)
    رمه (صفحه ۲۶۴) = ram – ramak – pah – pasvik
    رمه دار(صفحه ۲۶۴) = fsag- gospandomand – gospand varzitar – isonenitar – ramakomand – huramak – huramakomand
    رمه داری (صفحه ۲۶۴) = gospandomandih
    رمه مند ( رمه دار) (صفحه ۲۶۴) = ramakomand
    کوچ (صفحه ۴۱۵) = (فراچ فروایشنیه) frac fravayisnih
    چوپان (صفحه ۳۲۶) = شپان (sapan) ، شوپان(supan)، فشاگ(fsag)، گوسپند ورزیتار(gospand varzitar)، هوورمَک(huramak)، پَسوش هَرو(pasus harv)
    همانطور که مشاهده میکنید برای کلمات کوه، رمه، رمه گردان، کوچ ، چوپان کلماتی مشخص داریم که در تمام متون پهلوی آمده و هیچ کجا درباره ملت کُرد اشاره ای به چوپان و رمه دار و رمه گردان و کوچ و… نشده و از کورد به عنوان اسم خاص ملت نام برده شده، نکنه حضرات پانترک و پانفارس بیشتر از جناب دکتر فره وشی میدانند، فقط این اواخر عده ای جیره خوار با گرفتن امتیازاتی شروع کردن به تحریف و تغییر تاریخ که سرآمد این تحریف کننده ها گارنیک آساتوریان ارمنی بود و جالبه اسم خودش رو با اجازه خودش و برادران پانفارسش گذاشت ” کوردشناس” ، و بعد سعی کرد که ثابت کنه که کوردها باعث فرار ارمنی ها از شرق ترکیه شده اند و خود جانشین سرزمین آنان شده. سپس گفت کوردها ماد نیستند و ایرانی ها به چوپان ها و رمه دارهای سرزمینشان میگفتند ” کورد ” و بعد سعی کرد گوران رو- که یک سبک ادبی و زبان آیینی کوردی به شما میرفت – رو از کوردی جدا کنه ، خلاصه تمام تلاشش رو کرد تا مزدش رو حلال کنه و برادران پانفارس سینه زنان به دنبالش رفتند تا هرجور شده برای کوردها تاریخی تحریف شده درست کنند و بگویند کورد اسم ملت نیست بلکه شما فارس هستی اما جزء فارس های چوپان و گله دار و عشایر به حساب می آیید که به آن کُرد می گویند، بنابراین حق پادشاهی هم از آن ما فارس های باکلاس هستش که متمدن و صاحب تکنولوژی فرازمینی ها هستیم!
    اگر کورد به معنی ملت نبوده و به معنی رمه گردان و عشایر بوده چه جوریه که اردشیر به کردان شاه مادی حمله میکنه؟ چرا باید یک پادشاه به چوپان ها و عشایر و کوچ نشینان سرزمینش حمله کنه؟ مگر اینکه اون پادشاه هار شده باشه، و یا دراکولاهای باستانی گازش گرفته باشند!
    اگر کورد به معنی ملت نبوده و ارتباطی هم به ماد نداشته اند چرا باید این چوپان ها و عشایر سرزمین ماد برای خود یک شاه داشته باشند که به رقیب اردشیر تبدیل شده باشه؟ کجای دنیا چوپان ها و عشایر از بین خود یک شاه انتخاب می کنند؟
    وقتی موازین علمی و تاریخی و زبانشناسی و اسطوره شناسی تطبیقی و باستان شناسی رو نادیده بگیریم ویا تحریف کنیم و فقط با احساسات سرکوب شده خود و سوگیری یا با لحاظ کردن مسائل سیاسی روز و در نظر گرفتن عمق استراتژیک نتیجه گیری کنیم همین میشه دیگه،
    یکی از اصول تحقیق و پژوهش در علوم اصل بی طرفیه، وقتی طرف به مسائل سیاسی نگاه کرد و با خودش فکر کرد که چی بگم بهتره و چی نگم بهتره، از کیا بدم میاد و از کیا خوشم میاد، دیگه این شخص کارش ارزش علمی نداره و برای مقاصد فضایی و تخیلی سیاسیون مناسبه.
    چقدر باید منطق انسان کور و وجدانش خاموش باشه تا تمام حقایق تاریخی رو به خاطر مادیات و یا تجزیه یک ملت نادیده بگیره و سعی کنه با وارونه نمایی و نادیده گیری خلافش رو ثابت کنه، تازه پوز تاریخ دان و زبان شناس و کوردشناس هم بده و بگه من از روش علمی پیش میروم و تمام کسانی که تا به امروز اسم کورد رو بردند و نوشته اند در اشتباه و جهل مرکب به سر برده اند، و فقط حق با من است. علی برکت الله! چه ها می کند این بازی پول و سیاست!

  4. نویسنده این مقاله متاسفانه دچار تناقضات شدید فکری است، در این مقاله اول تا آخر فرموده اند که کورد معادل چوپان و کوچ نشین و عشایر و … است و بیشتر زورشان را زده اند که ثابت کنند چیزی به اسم نژاد کورد وجود نداشته اما در مقاله ای دیگر از ایشان که در همین سایت نوشته شده (لینک زیر)
    http://eslahe.com/3387/%d9%85%d9%86%d8%b4%d8%a3-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%d8%a8%d9%88%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86%d8%a7%d9%86
    در آخر مقاله ی فوق حضرت دانا نتیجه گیری این مقاله را رها کرده و یا فراموش کرده و به نتیجه جدیدی نائل آمده و فرموده اند که:
    “به هر حال آنچه که در مورد کردها نیز می توان گفت این است که آنان نژادی مستقل از سایر اقوام می باشند که به مرور زمان همچون فارس، ترک، عرب و … مستقل شده اند اما باز هم آنان از فرزندان آدم می باشند…”
    اما با جستجو در اینترنت به دنبال نام مبارک ایشان گشتیم و چیز بدتری یافتیم ، لطفا به لینک زیر بروید:
    https://nicefun.ir/danamehrnooskurd
    ممکن است بعدا لینک فوق را تغییر دهد و یا محتوای آن را پاک کند اما توضیحاتی درباره محتوای آن بدهیم بهتر است، در صفحه فیسبوک ایرانی ایشان ظاهرا چکیده یک مقاله نمایان هست که سراسر کوردستیزی و کوردهراسی و اتهامات ناروا و حمله به کوردها است و فرموده اند که کورد و داعش دو بازوی امپریالیسم و صهیونیسم برای نابودی خاورمیانه است. فرموده اند که کوردها علیه سوریه ای ها میجنگند در حالی که سوریه ای ها با آغوش باز از آنها استقبال کرده اند، راستی جناب دانا خبر داری که کوردهای سوریه حتی شناسنامه نداشتند و دولت سوریه هیچ حقی به آنها نمیداد!
    همچنین فرموده اند: ” …کردها در صدسال اخیر بعنوان ویرانی خاورمیانه از سوی آمریکا و اروپا و حتی شوروی قرار گرفته اند. کردها در شمال عراق آشوریها و کلدانی ها را از خاک خود اخراج کردند و با داعش علیه یزدیها توطئه چیدند. در سوریه ملیونها عرب و ترکمن و آسوری را از شرق سوریه اخراج کرده دست به پاکسازی نژادی زدند. در ایران قاضی محمد بکمک شوروی خواست بخشی از آذربایجان را با نام جعلی کردستان جدا کند. قاسملو و دمکرات و کومله و … با صدام علیه ایران متحد شده در پاوه مردم و سربازان را کشته سربازان را سربریدند…”
    این همه دروغ در مورد این ملت بیچاره و ستم دیده، واقعا شرم آوره از شما که خودت رو محقق تاریخ میدونی!
    ایشان یک تصویر را برای پسزمینه و کاور انتخاب کرده که شامل دو مرد با لباس های سنتی یکی در لباس به قول ایشان کولی هندی و دیگری در لباس کوردی و به شباهت این دو اشاره کرده، چنین حملات و استدلال هایی برای شما خواننده محترم آشنا نیست؟!
    بله این گونه استدلالات و تناقضات شدید فکری و روانی معمولا از سمت پانترک ها بوده، اما چه شده که نویسنده ظاهرا یک کورد پاوه ای است، پس پانترک ها احتما بازنشسته شده اند زیرا در میان کورد به اندازه کافی نیروی جانشین و کوردستیز درست کرده اند.
    حضرت دانا که خودت رو کارشناس ارشد تاریخ معرفی کرده ای، یک اصل مهم در تاریخ و تحقیقات علوم انسانی بی طرفی است، اما شما فقط دل پری از به قول خودتان مبارزین کورد داری که در پاوه آدم کشته اند، کاری با راست و دروغ آن ماجرا ندارم اما میتوانستی یک درد دل نامه بنویسی یا دل نوشته یا چیزی احساسی شبیه به این، نه اینکه خودت رو محقق جا بزنی و در سایت های مختلف به کوردها حمله کنی و خودزنی کنی، شما به میلیون ها نفر بی حرمتی میکنی و بهشون میگی تروریست فقط به این خاطر که در دوره صدام ملعون در شهر شما آدم کشته شده، کاری با اون دوران و شرایط آن زمان ندارم اما باید مشکلات روحی خودت رو بعد از گذر سال ها روی میلیون ها انسان دیگر با میلیون ها روحیات مختلف تخلیه کنی؟ و حق و ناحق جلوه بدی؟!
    کوردها رو که همیشه علیه تروریست جنگیده اند رو تروریست و متحد داعش جلوه بدی؟ اتفاقا هدف از خلقت داعش ترور کوردها بود و بس! کوردها میلیون ها ترکمن و آسوری رو از شرق سوریه اخراج کردند یا تروریست های اردوغان(مرکب از ترک و ترکمن و عرب) کوردها رو اخراج کردند؟، وظیفه شما چیه وارونه نمایی حقیقت یا نماینده تام الاختیار پانترک ها؟
    قضاوت با خوانندگان!
    لطفا نظر بنده رو تایید بفرمایید تا نویسنده مقاله جوابگو باشد!

  5. خوب پس کۆرد یعنی چوپان
    مرد ناحسابی فارس هم که از پارسک اومده یعنی گدای بی اصالت و بی اصل و نسب <> بعد نسل کوروش واسه اینکه برا خودشون اصل نسب بسازن میگفتن کوروش نوه پادشاه ماد هست
    کورد تو ازمایش های ژنتیکی کاملا مشخص شد که با همسایه هاش فرق داره میتوتید خودتون برید و نتیجه ازمایشات رو مطالعه کنید البته اگه اهل مطالعه باشید

    زبان ما با شما متفاوته
    لباس و پوشش ما با شما متفاوته
    فرهنگ و رسوم ما با شما متفاوته
    تاریخ ما و مشاهیر ما با شما متفاوته
    ارزش ها و معیارهای ما وووووو

    دلایل انکار شما خیلی جنبه های مختلفی داره از جمله دوشیدن زاگرس وگرنه اگه ما مثل سرزمین فارس هیچی نداشتیم میگفتین شما ها کوردید برید برا خودتون یه حکومت دیگه درست کنید

    چرا نمیگی فارس کیه اصلا مگه فارسی‌م باقی مونده زبانی که ۶۷درصدش عربی ۵تا۱۰درصدش ترکی مغولی ۱۵درصد فرانسه و انگلیسی چی ازش باقی مونده شما ها پایه زبانتون از گوران قدیمه که بخشی از کوردیه ولی گوران بودنتون رو از دست دادید شبه عربا ????????????????????

  6. وجدانا خودت خنده‌ت نگرفت این شر و ورارو نوشتی الان آخرش چی شد
    ببین یا باید بگی کلا کرد معادل چوپان یا … بوده یا نبوده
    اگه بوده پس قاعدتا ملتی به اسم کورد وجود نداشته و نداره و همه‌ش چوپونایی بودن که یا نژادشون دیلم یا فارس یا لر بوده 🙂
    اگه بگی نبوده که زر زدی این همه‌رو نوشتی
    همین!
    چیزاییم که نوشتی خیلی بی معنیه خو‌الانم میون بلوچا کورد هست تو خراسان کورد هست تو یمن تو مصر تو همه اینا کورد بوده و هست یا اینکه یه تاریخدان یه عشیره رو میگه کورد یکی دیگه میگه بلوچ! خو این از اشتباه تاریخ نویساست نا اشنایی اوناست با اون قبیله یا اینکه بعضی قبایل کورد فارسی حرف زدن خوب الانم هستن قبایل کوردی که در سوریه تو وسط شام عربی حرف میزنن 🙂

  7. کاملا این مطلب از روی غرض و کینه شخص نویسنده نوشته شده و تمام منابعی که معرفی کرد همگی جعلی و ساخته ذهن متوهم نویسنده هست .مولانا میگه کاین عدد را خدا داند شمرد از عرب و ترک و رومی و کُرد .همین بیت شعر فک کنم دهان شما یاوه گویان را خواهد بست .تمدن کوردوئن در جنوب وان و دولت شهر کوردا چهارهزار سال پیش در نینوا خزعبلات شما را باطل میکند .مردم دیگه آگاه شدن کوردها خودشون اهل مطالعه هستند و به این چرندیات اهمیتی نمیدن .هیچکس نمیتونه خودشو از کورد کهنتر و باقدمتتر بدونه .امثال شما اقوام نوظهور مجبورید برای اینکه هویتی برای خود پیدا کنید کوردها را انکار کنید چون با انکار کورد موجودیت میگیرید .

  8. بله.بنده بعضی افراد کرد زبان که خیالاتی هستند و بعضی شخصیت های دیگر اقوام مانند پیامبر اسلام را کرد می پندارند.میشناسم.شاید به خاطر خودشیفتگی این افراد است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

دکمه بازگشت به بالا