معماری
خانه ---> اندیشه ---> کاوشی بر واژه شناسی تفسیر و تأویل
تفسیر قرآن

کاوشی بر واژه شناسی تفسیر و تأویل

کاوشی بر واژه شناسی تفسیر و تأویل

تحقیق و نگارش : حمزه خان بیگی

چکیده

واژه شناسی، که در شرح مفردات الفاظ بحث و گفتگو می کند یکی از معارف پیش نیاز مفسّر می باشد؛ چون به وسیله لغت، شرح مفردات الفاظ و معانی آنها روش گشته و الفاظ مشترک از لغات مختص، و عام از خاص تشخیص داده می شود .

واژه شناسی « تفسیر و تأویل» نیز از چند جهت حائز اهمیت است. از یك سو پرداختن به روش‏هاى تفسیر بدون شناخت صحیح مقوله تفسیر، میسور نیست و از سوی دیگر شناخت تفسیر نیز بدون شناخت تأویل و تفاوت این دو مقدور نخواهد بود.

در اين بين، نوشتار حاضر مى كوشد تا پیرامون معنای لغوی و اصطلاحی این دو واژه از منظر واژه شناسان و دانشمندان علوم قرآنی قدیم و جدید به اختصار مطالبی بنگارد تا در ضمن تبیین تفاوت میان آن دو بر همگان،باز کاوی مختصری را در مورد مباحث «تفسير» و «تأويل» با حذف دشوارى هاى آن، انجام  دهد و راهى ميانه و معتدل را بين اقوال افراطى و تفريطى در این مقوله برگزيند.

کلمات کلیدی: تفسیر، تأویل،مفسّر،فسر، واژه شناسی،

مقدمه

           ضرورت دارد در میدان  فهم و درک صحیح ، پیروی و التزام ودعوت به تعالیم هدایت بخش قرآن راه درستی را در پیش بگیریم، چرا که قران برنامه زندگی فردی و اجتماعی و قانون مملکت داری و راهکار دعوت به سوی عبودیت معبود بی همتاست و بازگشت آگاهانه و خالصانه به تعالیم آن  تنها راه نجات امت اسلامی از تباهی و انحطاط و فروپاشی است .

       رسالت قرآن به عنوان کتاب و برنامه هدایت آسمانی این است که با سخنان دل انگیز خداوند، انسان و عقل و قلب و حس و وجدان او را مورد خطاب قرار دهد و اندیشه او را نورانی، و قلب او را به خروش، و فطرت او را بارور، و اراده او را به حرکت درآورد و او را به عمل و اقدام وادار نماید . وبدون تردید هدایت و امامت قران، انسان را در همه ابعاد زندگی کفایت می کند .

مسلّم است تنها چیزی که انسان را در برخورد صحیح و بهره گیری مطلوب از این برنامه هدایت بخش یاری می کند تفسیر صحیح و مطلوب است به گونه ای که مقاصد آن را معلوم و روشن گرداند، و نقاب را از روی خزائن معارف و اسرار و رموز آن بردارد و پیچیدگیهای آن را برای قلوب و عقول بگشاید .

زیراگام نخست در روش شناسی تفسیر قرآن، آگاهی دقیق از معنا و مفهوم واژه تفسیر و واژه گان نزدیک به آن است، تا مرزتفسیر از دیگر امور مربوط به دریافت معارف قرآنی، به درستی باز شناخته شود.تاویل نیزدر اصطلاح یکی از محوری ترین اصطلاحات تفسیری و قرآن است که از دیرباز مورد توجه قرآن شناسان و مفسران بوده و در مورد آن سخنان متعددی مطرح شده است . بنابراین « تفسير» و «تأويل» دو عنصر بسيار مهم در ساختمان تفسير و فهم معارف قرآن مجید است.

حال ممکن است این پرسش به میان آید  که آیا میان تفسیر و تأویل تفاوتی وجود دارد یا اینکه بنا به نظر علمای پیشین هر دو به یک معنا هستند؟

در قرون اوليه بين تفسير و تاويل فرقى نبوده است . وتأویل در لغت و کتاب و سنت به معنی تفسیر نیز آمده، از جمله می توان به دعای پیامبر (ص) برای عمو زاده‌اش عبدالله پسر عباس اشاره کرد که فرمود: «اللَّهُمَّ فَقِّههُ فِي الدِّيْنِ وَعَلِّمْهُ التَّأوِيْلَ » «خداوندا وی را در دین آگاه ساز و به وی تفسیر قرآن بیاموز.»(البخاري،1422ق،كتاب الوضوء،باب: وضع الماء عند الخلاء،ص143)

و نیز می توان به آن چیزی که ابن‌جریر طبری در تفسیرش آورده،  اشاره کرد. اوبیشتر اوقات که می‌خواهد به تفسیر آیه‌ای بپردازد می‌گوید: «القول فی تأویل قوله تعالی» سخن در مورد تفسیر این فرموده‌ی خداوند …

می بینیم که طبرى همواره در تفسير خود از كلمه تاويل استفاده مى كند در حالیکه قصدش همان تفسير است .

بحث در معناى اصطلاحى تأویل، بحثى شبهه‏خیز و سؤال برانگیز و ورطه جولان نظریات بى‏شمار است. زیرا تعاریفی که برای تأویل آمده خیلی متفاوت و مختلف است . خصوصاً آنکه معناى اصطلاحى این واژه در قرآن و حدیث و افواه مفسران و كاربردهاى امروزین آن کاملا منطبق برهم نیستند . هر چند واژه گان تأویل و تفسیر از یکدیگر به کلّی بیگانه نبوده,بلکه دارای وجوه اشتراکی هستند؛ هر دو در مورد قرآن وغیر قرآن به کار می روندو طبق برخی معانی تأویل،واژه تقسیر شامل تأویل نیز می گردد؛ با این حال،هم کلمه تأویل و تفسیر به طور کلّی، و هم تأویل و تفسیر قرآن ،وجوه تمایزی از یکدیگر دارند که به اختصار در مورد آن توضیحاتی آورده می شود .

 ازپژوهش در آیات می فهمیم که واژه تأویل در آنها به معنای تفسیر به بیان مدلول کلمه نیست، جز در یک آیه(آل عمران/7) که تأویل به متشابهات با توجه به آنچه از مفهوم آیات دیگر به دست می آید که معنای تأویل غیر از تفسیر است.

در کتب علوم قرآنی دیده می شود که هریک از مفسران با توجه به معنا و مفهوم مشخصی که از دو واژه ی تفسیر و تأویل در ذهن خود دارند، به بیان تعریف و تفاوت تفسیر و تأویل پرداخته اند، هرچند به قول پیشینیان بر سر اصطلاحات کشمکش و مناقشه معنی و مفهومی ندارد .

واژه تفسیر در قرآن

                      این واژه تنها یک بار در قرآن به کار رفته که آن هم بر همان معنای لغوی اش«بیان وکشف وتوضیح وتبيين» دلالت دارد. ولی در سنت نبوی بارها درلابلای متن احادیث به کار رفته است. همچنانکه خداوند متعال در سوره مبارکه (فرقان /۳۳) می فرماید:

«وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً ‏»

 «‏(این کافران) هیچ مثالی را (به عنوان اعتراض از قرآن و رخنه از رسالت و دعوت تو) به میان نمی‌کشند، مگر این که ما پاسخ راست ودرست را، و بهترین وجه وزیباترین تبیین و تفسیر را به تو می‌نمایانیم ( و بدین وسیله اعتراضات واهی ایشان را پاسخ داده و باطل می‌گردانیم وگویا اشكال گرفتن آنان سبب ايضاح بيشتر از جانب خدا ميگردد.

می بینیم واژه تفسیر در این آیه به معنای اصطلاحی تفسیر« بیان معانی و مقاصد آیات» نیآمده است بلکه چنانکه بیشتر مفسّران نیز مطرح کرده اند،معنای لغوی این واژه در آیه شریفه مناسب تر به نظر می رسد. که به معنای «بیان و تبیین» به کار رفته است .

     از این آیه و مجموعه احادیثی که واژه تفسیر در آن به کار رفته می توان چنین نتیجه گرفت که این واژه به معنای اصطلاحی اش در صدر اسلام رایج بوده و مسلمانان درآن زمان، تفسیر را به معنای توضیح معانی و مقاصد آیات قرآن به کار برده اند .

معنای لغوی و مفهوم اصطلاحی تفسیر

معنای لغوی

الف) تفسیر

         تفسیر كه اغلب آن را معادلInterpretation) و commentary , exegesis ) و برخی آن را معادل واژه های ( exposition و explication  ) قرار مى‏دهند. (اکبری، بی تا ،ج1،ص133،ذیل واژه تفسیر)

لغت شناسان در یك برآورد اجمالى برای ریشه این واژه، معانی ذیل را ذكر كرده‏اند:

       «فسر» در لغت به بیان، ابانه، جدا كردن ، بیان و توضیح دادن امور، آشكار ساختن امر پوشیده، كشف و اظهار معناى معقول، و بیان معناى سخن و نظایر آن  معنا شده است. از آنجا كه معناى مبالغه از جمله معناى باب تفعیل است، تفسیر نوعى مبالغه در معنا و مفهوم «فسر» را نیزمى‏فهماند.

معنای تفسیر ازدیدگاه واژه شناسان

واژه تفسیر در کتب لغت به صورتهای مختلف معنا و موارد کاربردی آن روشن شده است از جمله:

راغب اصفهانی چنین آورده است : «فسر» به معنای اظهار معنای معقول است و «تفسیر» از نظر مبالغه همچون فسر است و تفسیر گاهی به واژه های مفرد ویا غریب اختصاص دارد و گاهی در مورد تأویل به کار می رود. از این رو، واژه تفسیر و تأویل در مورد رؤیا نیر کاربرد دارد  » (راغب اصفهانی،1416ق،ماده فسر)

در جای دیگر هم گفته است : « تفسير» در لغت به معناي شرح‌، بيان‌، توضيح و تبيين‌، اظهار معنا و به تعبيري ديگر به معناي برگرفتن نقاب از چهره و كنار زدن پرده‌ها و روشن كردن عبارات و جمله‌ها مي‌باشد.» (راغب اصفهاني‌،1416ق،ص 394)

صاحب مقاییس معتقد است:واژه «فسر» کلمه واحدی است که بر بیان چیزی و شرح آن دلالت می کند.»(ابن فارس،1998م،ماده فسر)

فیومی همان قول مقاییس را ذکر کرده ولی اضافه کرده که ماده فسر در باب «تفعیل» مبالغه در معنا را می رساند .(فیومی، 1987م، ماده فسر)

الأزهری در این مورد چنین گفته است: « برخی گفته اند: واژه فسر به معنای پرده برداری از چیزی است که پوشیده شده و برخی دیگر گفته اند: فسر همان تفسیر است و تفسیر بیان و جداسازی مطالب کتاب است و برخی نیز ادعا کرده اند: که تفسیر، پرده برداری از لفظ مشکل است . » (الأزهری،1387ق،ج12،ص406،ماده فسر)

 در قاموس فیروز آبادی چنین آمده است:«الفسر الابانة و کشف المغطی کالتفسیر= آشکار کردن و برداشتن پوشش» و فعل ثلاثی آن از باب «ضرب و نصر» است و گفته تفسیر نیز به همین معناست.(ذهبی، 1976م،ج1،ص13)        

علامه ابن منظوردر «لسان العرب» می گوید: « فسر» یعنی «بیان» چنانکه گفته می شود: «فسر الشیء و فسّره» آن را بیان کرد.و تفسیر را به معنی « بیان» و به عبارتی بیان مقصود الفاظ مشکل معنا کرده است .

و چون تمام مشتقات ماده «فسّر» بر معنی «بیان، کشف، توضیح و اظهار» دلالت دارد، پس می توان گفت: تفسیر کلام یعنی بیان معنی، شرح، توضیح، کشف مراد و برطرف نمودن اشکال آن. (ابن منظور،1406ق،ماده فسر)

طریحی می گوید: « تفسیر از «فسر» به معنی کشف و اظهار معنی لفظ است.» ( طریحی،1375ش،ج‏3،ص438)

همچنین گفته شده که ریشه تفسیر علاوه بر«فسر»، در اشتقاق کبیر مأخوذ از «سفر» و مقلوب آن است که هر دو به معنای «کشف و برداشتن پرده و پوشش» است، با این تفاوت که «فسر» در کشف باطنی و معنوی و «سفر» در کشف ظاهری و مادی به کار می رود. و مسافرت را از آن جهت سفر گویند که اخلاق مردم در آن آشکار می شود و مسافر هنگام سفر از صحنه های جدید پرده بر می گیرد و مطلع می شود . (سیوطی، 1426ق،ج2،ص192؛ زرکشی،1415ق،ج2،ص284؛ طریحی، 1375ش، ماده فسر؛  مقدمتان فی علوم القرآن، ص173(مقدمه کتاب المبانی و مقدمة ابن عطیه )

صاحب «البحر المحیط» نیز عقیده دارد: که کلمه تفسیردر معنای برهنه کردن و برداشتن پوشش بطور مطلق نیز به کار می رود.

همچنین گفته شده که ریشه تفسیر علاوه بر«فسر»، در اشتقاق کبیر مأخوذ از «سفر» و مقلوب آن است که هر دو به معنای «کشف و برداشتن پرده و پوشش» است، با این تفاوت که «فسر» در کشف باطنی و معنوی و «سفر» در کشف ظاهری و مادی به کار می رود. و مسافرت را از آن جهت سفر گویند که اخلاق مردم در آن آشکار می شود و مسافر هنگام سفر از صحنه های جدید پرده بر می گیرد و مطلع می شود . (سیوطی، 1426ق،ج2،ص192؛ زرکشی،1415ق،ج2،ص284؛ طریحی، 1375ش، ماده فسر؛  مقدمتان فی علوم القرآن، ص173(مقدمه کتاب المبانی و مقدمة ابن عطیه )

استاد قرضاوی به نقل ازثعلب چنین گفته است: «وقتی که گفته می شود :« فَسَّرتُ الفَرَس» به معنای «عَرَّیتُهُ» است، یعنی ساز و برگ اسب را از پشت او برداشتم تا از محدودیت آزاد شود، و این به همان معنای کشف بر می گردد؛گویی پشت اسب را از زیر بار زین و ساز و برگ بیرون آورده است تا چنانکه مطلوب اوست، اسب به راحتی بتواند بتازد .( قرضاوی،1382ش،ص327)

 در قاموس قرآن استاد قریشی به استناد کتب لغت قدیم درمورد این واژه چنین آمده است : فسر یعنی: ايضاح و تبيين. «فَسَرَ الشَّيْ ءَ بَيَّنَهُ وَ اوْضَحَهُ» تفسير نيز بدان معنى است با مبالغه «فسّر الطّبيب» آنگاه گويند كه دكتر به ادرار مريض براى تشخیص مرض نگاه كند. تفسير قرآن نيز از اين معنى است كه مراد خدا را بيان و روشن ميكند و آن اگر مبتنى برنص قرآن و سنّت قطعيّه باشد يعنى قرآن را با قرآن و حديث مقطوع تفسير كند درست و صحيح است و اگر فقط با نظر خود تفسير كند و گويد: مراد خدا حتما چنين است و يا خود نظرى داشته و قرآن را بر آن حمل كند ،از آن برحذر شده مگر آنكه بگويد: چنين بنظر ميايد و مراد واقعى پيش خدا و برگزيدگان خدا است. (قریشی،1364ش،ج 5،ص 176)

از مطالب مذکور در مورد معنای لغوی «تفسیر» می توان نتیجه گرفت که در معنای تفسیر چند عنصر اساسی نهفته است:

الف) توضیح و شرح امور مجمل و کشف و پرده برداری از امور مخفی .

ب) اظهار معنا وبیان به وسیله جداسازی مطالب .

ج) تفسیر در باب تفعیل،نوعی مبالغه را در بر دارد؛یعنی به خوبی آشکار کردن معنای افاظ و حقایق پنهان .

د) گفته شده که تفسیر به معنای کشف حسی و کشف معانی معقول به کار می رود ولی کاربرد آن در معنای دوم بیشتر است .( ذهبی، 1976م،ج1،ص13)

ذ) همانطور که آمده کلمه تفسیر از نظرلغوی هم برای برهنه سازی و کشف حسی – گفته ثعلب- به کار می رود هم برای برهنه سازی و کشف معنوی از طریق روشن گردانیدن معنای معقول که در پس پرده الفاظ و جود دارند، به کار گرفته می شود؛ البته کاربرد آن در موارد کشف معنوی بیشتر و رایج تر است .

ی) از اینکه معنای «اظهار و بیان» در تفسیر لحاظ شده، معلوم می گردد که مر حله فهم و تدبر و تفکر و تعقل«تفسیر» به شمار نمی آید، بلکه از مقدمات آن بوده،زیرا به مرحله اظهار نرسیده است .
مفهوم اصطلاحی تفسیر

مفسران قرآن در تعریف اصطلاحی تفسیر آراء و اقوال متعددی دارند که امام جلال الدین سیوطی(رح) در کتاب «الاتقان» در این مورد تفصیل وار بحث نموده، ما از میان آن ها چند قول را برگزیده و به بیان آنها در ذیل می پردازیم:

بسیاری از علما گفته اند: «تفسیر» در اصطلاح، علم به نزول آیات قرآن، حالات، قصص، اسباب نزول، مکی، مدنی، محکم، متشابه، ناسخ، منسوخ، خاص، عام، مطلق، مقید، مجمل، مفسر، حلال، حرام، وعده، وعید، اوامر، نواهی، تعبیرات و مثال­هاست.( ذهبی، 1976م،ج1،ص13)     

علامه ابوحیان اندلسی (رح) می گوید: «تفسیر» علمی است که در آن از کیفیت تلفظ الفاظ قرآن مجید، معنی و مراد الفاظ، و احکام و مفرد و مرکب و معانی که بر آن در حال ترکیب حمل می گردد، بحث می شود.(اندلسی،1420ق،ج1،ص10؛خالدی، 1416ق،ص24)

علامه زرکشی (رح) می گوید: «تفسیر» آن علمی است که با استفاده از علوم مختلفی چون صرف، نحو، بیان، اصول فقه، قرائات، اسباب نزول، ناسخ و منسوخ، مفهوم احکام و حکمت های قرآن مجید دانسته می شود.( زرکشی،1415ق،ج1،ص33)

در تعریف دیگری آورده است: «علم به نزول آیات و سور قرآن و قصص و اسباب نزول و ترتیب مکی و مدنی بودن و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و خاص و عام و مطلق و مقید و مجمل و مفسر. و یا در تعریف دیگری گفته : « تفسیر علمی است که به وسیله آن مضامین کتاب خداوند  که آن را بر قلب پیامبر نازل کرده فهمیده و فهمانیده می شود و روش بیان معانی  و حکمت ها و احکام قرآن استخراج و استنباط می شود»( زرکشی،1415ق،ج 2،ص148؛ سیوطی،1426ق،ج4،ص169)

راغب اصفهانى در تعریف تفسیر می گوید: « تفسیر در عرف دانشمندان، كشفِ معانى قرآن و بیان مراد است، اعم از این‌كه به حسب مشكل بودن لفظ و غیر آن و یا به حسب معناى ظاهر و غیر آن باشند.»(تفسیر راغب اصفهانی به نقل از البرهان فی علوم القرآن،ج2،ص285؛ سیوطی،1426ق،ج2،ص1190)

زرقانی نیزتفسیر را چنین تعریف می کند: « تفسیر علمی است که درباره قرآن سخن می گوید، به گونه ای که هر کس به فراخور توان و استعداد خویش منظور پروردگار را در می یابد.» (الزرقانی،1424ق،ج 1،ص4)

بدون شک قید « در حد توان و استعداد» به ویژه در رابطه با کلام خداوند، حتی اگر بر آن تصریح نشده باشد، خود به خود ملحوظ خواهد بود .

دکتر ذهبی نیز می گوید: «در حقیقت همه تعاریف یک مطلب را می رساند. اینکه: علم تفسیر آن علمی است که با آن در تعیین مراد الهی به اندازه ی وسع و توان بشری بحث می شود و به عبارتی دیگر آن را فهم قرآن می گویند و من از بین تمام آن تعاریف، تعریف امام زرکشی را ترجیح می دهم. (زرکشی،1415ق،ج1،ص13)

علامه محمد تقی عثمانی در علوم قرآن نیز تعریف امام زرکشی را برگزیده است. (عیدی دهنه،1383ش،ص322 )

بعضی از اهل علم گفته اند: «تفسیر» آن علمی است که ابهام و مشکلات کلام را حل می کند.( خالدی،1416ق،ص24)

ولی دکتر خالدی می گوید: زیباترین و جامع ترین تعریف را امام طاهر بن عاشور در مقدمه تفسیر «التحریروالتنویر» بیان کرده و آن اینکه: تفسیر علمی است که در بیان معنی الفاظ قرآن و استنباط و استخراج احکام از آن به طور مختصر و یا مفصل بحث می گردد.

ابن عاشور (رح) می گوید: موضوع علم تفسیر، الفاظ قرآن مجید هستند که از نظر معنی و استنباط احکام بحث می شوند.  (خالدی، 1416ق،صص۲۸- 26)

          صاحب انوار معتقد است: « تفسير يعنى كشف مراد و مقصود و پرده برداشتن از چيز پوشيده و لفظ مشكل و در اصطلاح بيان مراد و مقصود از آيه است لذا در تفسير نبايد به مدارك ظنى و غير قابل اطمينان تكيه و استناد كرد بلكه بايد در تفسير قرآن به دلائل علمى و به مداركى كه از نظر عقل و يا شرع اعتبار و مدركيّت آن ثابت گرديده استناد شود.»(داورپناه، بی تا،ج‏1،ص19)

مرحوم شیخ طوسی می فرماید: «تفسیر، علم به معانی قرآن و فنون اغراض آن از قبیل قرائت، معانی، اعراب و شناخت متشابه و جواب به اشکالات ملحدان و مخالفان است.»(طوسی،بی تا،ج1،صص 2- 3)

علامه طباطبایی نیز چنین گفته است: « تفسیر، بیان کردن معانی آیات قرآن و کشف اهداف و دلالت های آن است.» (طباطبایی،1417ق،ج1،ص7)

استاد معرفت نیز در تعريف تفسير آورده : «تفسير، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشكل است.» با توجه به اين تعريف و دقت در صيغه تفسير (مزيد فيه بودن آن) تعريفى دقيق تر قابل ارائه است: تفسير زمانی مطرح است كه هاله اى از ابهام، لفظ را فراگرفته، پوششى بر معنا افكنده شده باشد، و مفسِّر با ابزار و وسايلى كه در اختيار دارد در زدودن آن ابهام بكوشد. (معرفت، 1396ق،صص 273-274) 

با بررسی تعاریف مذکور، می توان نتیجه گرفت عناصر اصلی تفسیر به وضوح در آنها مشهود است که عبارتند از:

الف) کشف وتوضیح و بیان معانی کلمات و جملات قرآن .

ب) کشف و توضیح وبیان مقصود خداوند از بیان ایات .

ج) گاهی شرح الفاظ و ترکیب آیات کفایت نمی کند بلکه ضروری است با توجه به قرینه های نقلی، عقلی و علمی مقصود اصلی گوینده و قصد جدی و هدف او کشف و بیان شود . مثلا بدون توجه به آیات مخصص و مقیّد، نمی توان آیات عام و مطلق را تفسیر کرد؛ زیرا مقصود نهایی متکلم روشن نمی شود .

د) گاهی طرح قید «مشکل» در تعریف تفسیرضروری نیست همانطور که در معنای لغوی و تعریف راغب اصفهانی آمده است، چون گاهی الفاظ آیات واضح و روشن است اما قصد جدی با توجه به قرائن دیگرو خصوصیاتی به مانند شرایط نزول و سیاق آیه روشن نیست .

ح ) ابو حیان اندلسی نیز در تعریف تفسیر به سراغ متعلقات و لوازم علم تفسیر رفته، از این رو متوسل به علم قرائت، لغت، تعریف بلاغت و حقیقت و مجاز و ناسخ و منسوخ و اسباب نزول شده است.

ط) تعریف زرکشی در ارتباط با «علم تفسیر» است نه فعل تفسیر. واین دو مقوله جدا از هم و قابل تفکیک است . زیرا در تعریف علم تفسیر آمده که مجموعه اطلاعاتی در زمینه توضیح آیات قرآن ، با نظام هندسی خاص است در حالیکه« فعل تفسیر» همان کار مفسّر در هنگام توضیح آیات قرآن است وچنانچه مشاهده می شود زرکشی و سیوطی در تعریف تفسیر، به آداب و شروط مفسر و مصادر آن توجه کرده اند وآن را تعریف تفسیر گفته اند، در حالیکه سخن از لوازم فعل تفسیر گفته اند .

ظ) در بیان بهترین تفسیر و توجیه برای تعریف راغب می توان گفت كه مقصود از «كشف معانى»، مفاد استعمالى الفاظ قرآن و مقصود از «بیان مراد»، تعیین مراد جدى خداوند از عبارات قرآن است. عبارت «به حسب مشكل بودن لفظ و غیر آن» قید «كشف معانى» است، و مقصود آن است كه مكشوف و روشن نبودن معانى و مفاد استعمالى، گاه به علت مشكل بودن لفظ و گاهى به علل دیگر است. و عبارت «به حسب معناى ظاهر و غیر آن» ناظر به «بیان مراد» است و منظور آن است كه مراد جدى خداوند، خواه طبق معناى ظاهر باشد یا بر خلاف معناى ظاهر، در قلمرو تفسیر قرار دارد.طبق این توجیه، راغب به دو مرحله‏اى بودن تفسیر « كشف معناى استعمالى و بیان مراد جدى خداوند» توجه داشته و این جزو امتیازات تعریف راغب به شمار مى‏آید.

زیرا تفسیر به دو چیز تعریف شده: یكى« بیان مفاهیم آیات»، یعنى معانی كه از آیات به خودى خود با قطع نظر از سایر آیات و ادلّه و شواهد دیگر فهمیده مى‏شود، و دیگری «كشف مقاصد آیات»، یعنى معانی كه خداى متعال از آیات كریمه قصد نموده است. بر اساس آنچه گفته شده، در این تعریف براى تفسیر دو مرحله لحاظ شده: ابتدا مرحله بیان مفاهیم و دیگری مرحله كشف مراد، و این وجه امتیاز تعریف مذکور است. مثلا : به عنوان نمونه می توان به تفسیر این آیه شریفه اشاره کرد:« قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ» ( ملک/40)

« بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاى (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسى مى‏تواند آب جارى و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟»

تفسیر این آیه عبارت است از: مى‏دانيم زمين از دو قشر مختلف تشكيل شده:« قشر نفوذ پذير» كه آب را در خود فرو مى‏برد و در زير آن« قشر نفوذ ناپذير»است كه آب را در آنجا نگاه مى‏دارد، تمام چشمه‏ها، چاهها، قناتها از بركت اين تركيب خاص به وجود آمده، زيرا اگر تمام روى زمين تا اعماق زياد قشر نفوذپذير بود آبها چنان در زمين فرو مى‏رفتند كه هرگز دست كسى به دامانشان نمى‏رسيد، و اگر همه نفوذناپذير بودند آبها روى زمين مى‏ايستادند و تبديل به يك باتلاق مى‏شدند، يا به زودى به درياها مى‏ريختند، و به اين ترتيب تمام ذخائر زير زمينى آب از دست مى‏رفت.( مکارم شیرازی،1374ش،ج24،ص358)

ی) تفسیر را می توان کشف مقصود خداوند از بیان آیات و پرده برداری از معانی پوشیده آن دانست . بنابراین نمی توان معنای ظاهری قرآن را تفسیر اطلاق کرد چون در آن پوشیدگی و پیچیدگی نیست تا کشف آن انجام گیرد .

لذا به نظرآیت الله خویی، اخذ به ظواهر قرآن بعد از جست و جوی قرینه های متصل و منفصل از قرآن وسنت با دلیل عقلی، از مقوله تفسیر به رأی به شمار نمی آید و اصولا نمی توان آن را تفسیر نامید .

ک) اختلاف در معناى اصطلاحى تفسیر به مراتب بیشتر از اختلاف در معناى لغوى آن است.

ل) می توان تعریف جامع دیگری را چنین بیان کرد: « مقصود از تفسیر،روشن کردن معنای کاربردی آیات قرآن کشف مقصود اصلی آن بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلائی محاوره، با استمداد از منابع و قرائن معتبر است.»

واژه تأویل در قرآن

این كلمه مجموعاً هفده بار در قرآن كریم استعمال شده كه از این تعداد، دوازده بار در خصوص امورى غیر از قرآن و پنج بار (دو بار به اتفاق آراء مفسران و سه بار بنا بر نظر مشهور) در مورد قرآن به كار رفته است.

غزالى در «مستصفى» مى نويسد : تاويل گاه در تاويل كلام و معنى به كار مى رود. چنانكه در مورد آيات متشابه , و گاه در تاويل رؤيا و احلام , چنانكه در قصه يوسف هست , و گاه در تـاويل اعمال ,چنانكه در قصه موسى با رجل صالح ( خضر) هست .(غزالی،1996م،ص125)

بعضى از بزرگان اهل سنت از آيه هفتم سوره آل عمران چنين مستفاد مى کنندكه راسخان در علم دانایان به تاويل قرآنند.

 

معنا و مفهوم اصطلاحی تأویل

الف) معنای لغوی تأویل

              تأویل در لغت عرب به معنی تفسیر نیز می‌آید، و این از معنی گذشته ـ چنانکه گفتیم ـ دور نیست، پس تفسیر تأویل است، چون مفسر موقع شرح و بیان به خود باز می‌گردد و کلام را تدبیر و ارزیابی می‌کند، پس در آن معنی برگشتن و رجوع کردن موجود است. و تأویل در کتاب و سنت از معنی لغوی آن بعید نمی ‌باشد، لیكن در كتب لغت معانى دیگرى نیز براى آن برشمرده‏اند .

          تأویل مأخوذ از «الاول» به معنی رجوع است. (ابن اثیر،1979م،ج1،ص80 )

          در قاموس نیز آمده است:«آل الیه اولاً و مآلاً» به سوی او برگشت، به او مراجعت نمود. «اوّل الکلام تأویلاً» سخن را تشریح، تفسیرودرآن تدبّرنمود.و«اوّل الشیء»آن را به اصلش ارجاع دادو«الت عن الشیء» ازآن روی گرداند.( ذهبی،1976م ،ج1،ص16)

ابن منظور (رح) در «لسان العرب» می گوید: «الاول» مراجعت کردن، بازگشتن و فعل ثلاثی مجرد آن «آل» است به معنای رجوع و مصدر باب تفعیل است که یکی از وجوه رایج باب تفعیل متعدی ساختن فعل لازم است که به معنای رجوع دادن آن چیز به مبدأ و آغاز آن خواهد بود.( ابن منظور،1406ق،ج11،ص33 )

ابن منظور همنچنین می‌گوید: « أول یعنی برگشتن، «آل الشیئ یؤول ومآلاً »یعنی برگشت، و «أول إلیه الشیئ» : یعنی این چیز را بر گرداند. «وألت عن الشیئ» برگشتم، و گفته می‌شود: نبیذ را پختم «حتی آل إلی الثلث أو الربع» تا به  و یا  رجوع کرد، و به همین خاطر در میان وحشیان به آهو می‌گویند (ایل)، فارسی می‌گوید: به آهو (ایل) گفته شده چون به کوه‌ها بر می‌گردد و در آنجا پناه می‌گیرد.» (ابن منظور،1406ق،ج1،ص130)

تأويل‌ از مادّة « أوْل‌» و به معناي رجوع و بازگشت دادن چيزي است‌(راغب، 1416ق،ص 27)

      بعضی گفته اند که تأویل از «ایاله» گرفته شده که به معنای سیاست است و به این معنی تأویل شده زیرا درباره علم تدبیر می کند و آن را در جایگاه مناسب معنایی خود قرار می دهد.( ذهبی، 1976م،ج1،ص16)

كلمه تاويل وقتى به باب تفعيل مى‏رود معناى برگرداندن را مى‏دهد، پس تاويل متشابه به معناى برگرداندن آن به يك مرجع و ماخذ است، و تاويل قرآن به معناى مرجعی است كه معارف قرآن از آنجا گرفته مى‏شود.(طباطبایی،1417ق،ج‏3،ص 23)

به عنوان القاء شبهه گفته می‌شود: که برخی از فرهنگ‌های لغت عربی معنی تأویل را اینگونه ذکر کرد‌ه‌اند: تأویل یعنی انتقال دادن لفظ از معنی راجح آن به معنی مرجوح بخاطر دلیلی که بدان ارتباط دارد.

ابن منظور و ابن اثیر و غیر آنها نیز به این تعریف اشاره دارند، پس چگونه گمان می‌برید که عرب از کلام خود این معنی را فهم نمی‌کند؟

جواب: به تحقیق این معنی، تازگی در فرهنگ‌های لغت عربی داخل شده است، آن هم به نقل از استعمالات فقهاء و علماء اصول، نه اینکه از کلام عرب که بدان احتجاج می‌شود نقل شده باشد، دلیل بر صحت این ادعا این است که فرهنگ‌های لغت عربی قدیمی امثال: تهذیب اللغة ازهری، و مقاییس اللغة ابن فارس که هر دو در قرن چهارم هجری تدوین شده‌اند هیچ کدام از آنها به این معنی که فقهاء و علماء اصول آن را ذکر نموده‌اند اشاره نمی‌کنند، و این خود دلالت دارد که حقیقتاً این معنی، اصطلاحی مخصوص آنهاست، پس جایز نیست که الفاظ قرآن را بر آن حمل کرد.(عمرالأشقر،1412ق،صص 17-18)

استاد قرضاوی گفته :«در اصطلاح علم اصول و علم کلام معنای تأویل مشخص است وعبارت است از دورکردن و کنار زدن لفظ عبارت ازمعنای ظاهری آن به دلیل و جود قرینه ای که برآن معنای دیگری دلالت می کند» (قرضاوی،1382ش، ص329)

ب) معنای اصطلاحی تأویل

           بیشتر مفسران و دانشمندان علوم قرآنی درمورد تأویل به درازا سخن گفته اند و سعی وافر در توضیح و تبیین آن داشته اند اما همچنان پرده ای از ابهام بر چهره این اصطلاح کشیده شده و تعاریف متعدد نه تنها ابهام زدایی نکرده بلکه موجب ابهام زایی نیز شده است یکی از عوامل این ابهام زایی مسئله دگرگونی معنایی واژه و همینطور مقابل معانی مختلف قرار گرفتن می باشد. یکبار تأویل در مقابل تفسیر است. گاهی در مقابل ظهر و گاه در مقابل علوم کسبی و…

ابن منظور می گوید:«مراد از تأویل نقل ظاهر لفظ از معنای اصلی به معنایی است که نیازمند دلیل است که اگر این دلیل نباشد معنای ظاهر حفظ می شود.» (ابن منظور،1406ق،ج13، ص34)

ابن تیمیه می‌گوید:در تأویل، حقیقت آن چیز که کلام بدان باز می‌گردد مراد است، ولو اینکه با ظاهرش موافق باشد، و این همان معنای اراده شده از لفظ تأویل در کتاب و سنت است. (ابن تیمیه،1426ق،ج3،ص36)      

ابن تیمیه می گوید: از دیدگاه علمای متقدمین «تأویل» دو معنی دارد:

۱- تفسیر کلام و بیان معنی آن، چه موافق ظاهرش باشد چه مخالف و به نظر این گروه «تفسیر و تأویل» مترادف هستند.

۲- بعضی از علمای متقدمین می گویند:«تأویل» حقیقت کلام است، پس اگر کلام، طلبی(امر، نهی) باشد، تأویل آن امتثال مطلوب است و اگر جمله خبری باشد، تأویلش حقیقت خبر است. (ابن تیمیه،1388ش،صص26-25 به اختصار)

شارح طحاویه می‌گوید: تأویل در کتاب خداوند و سنت رسولش (ص) همان حقیقتی است که کلام بدان باز می‌گردد، پس تأویل خبر عین مخبر به می‌باشد، و تأویل امر نفس کاری است که بدان امر شده. (طحاوية،1391ق،ص 232)

به نظر علامه طباطبایی ؛ تأويل در عرف قرآن‌، بيان حقيقتي را مي‌گويند كه امري از امور و معنايي از معاني از قبيل احكام و يا معارف و يا قصص و… به آن حقيقت تكيه دارند.» (طباطبايي‌،1417ق،ج3،صص46-49) 

بهترین و دقیق ترین تعریف اصطلاحی را امام راغب (رح) نموده که:تأویل در اصطلاح یعنی بازگردانیدن چیزی با علم و یا عمل به سوی مراد حقیقی آن.

به نظر مى‏رسد ویژگى مشترك همه معانى اصطلاحى تأویل، وجود نحوه‏اى از خفا و پوشیدگى در وراى الفاظ است كه كشف آن صرفاً با استفاده از قواعد ادبى واصول عقلایى میسّر نیست لیكن میان آن وجه پنهان و این صورت آشكار، یكى از چهار نوع رابطه حكایت، دلالت، انطباق وترتّب وجود دارد ولى این رابطه بر همگان آشكار نیست.در مقابل این نظر، عده‏اى معتقدند كه تأویل، دلالت التزامى غیر بین بوده و به نوبه خود از اقسام دلالت لفظى كلام است.

نظر متأخرین و متقدمین در مورد تفاوت تفسیر و تأویل

امروزه واژه تأویل كاربرد اصطلاحى گسترده‏ترى یافته است. مثلاً در عرصه ادبیات به معنى كردن سمبل‏ها و شرح و بسط متن و گاهى نیز به ساختارشكنى متن و تبدیل Story به History و كشف ناخودآگاه مؤلف، تأویل گفته مى‏شود.

ولی در قرون اوليه بين تفسير و تاويل فرقى نبوده است. چـنانكه  گفته شد حتى طبرى همواره در تفسير خود از كلمه تاويل استفاده مى كند و مرادش همان تفسير است .

اما علما ی لغت و علوم قرآنی اهل نظردر تعریف شرعی و اصطلاحی تفسیر و تأویل و تفاوت آن دو اقوال مختلفی دارند:

1-      ابوعبید و گروهی از علما می گویند: تفسیر و تأویل هر دو یک معنی دارند و این در بین علمای متقدمین رایج بود.( سیوطی،1426ق،ج4،ص167)

۲- امام راغب (رح) می فرماید: «تفسیر» از «تأویل» عام تر است؛ زیرا تفسیر در الفاظ و تشریح کلام الهی و کلام انسان­ها و مفردات کلمه به کار می رود و آن را در حیطه الفاظ كتب مقدس و غیر مقدس مطرح مى‏كند ولى تأویل را عمدتاً ویژه معانى كتب مقدس مى‏داند.

۳- امام ابو منصور ماتریدی (رح)  می گوید: «تفسیر» تعیین مرادومقصود قطعی قرآن است که اگر با دلیل قاطعی همراه باشد، شهادتی بر مراد قطعی خداوند است و آن را تفسیر صحیح می نامند و اگر نه «تفسیر به رأی» است که شرع آن را ممنوع کرده است ولی «تأویل» ترجیح غیر قطعی یکی از احتمالات الفاظ قرآن را گویند.

۴- جمعی از علما گفته اند: «تفسیر» معنی با روایت و «تأویل» معنی با درایت است.(زرکشی،1415ق،ج2،ص150)

۵- «تفسیر» همان بیان معنی و مطلبی که از عبارت قرآن، مفهوم می شود و«تأویل» آن مطلبی که از اشاره قرآن معلوم می گردد.

6 – تفسیر، اعم از تأویل است به این نحو که استعمال تفسیر نوعاً در مسائل لفظی است وتأویل اکثراً در معانی استعمال می شود . تفسیر در مورد الفاظی به کار می رود که نامأنوس(غریب) باشد مثل بحیره، سائبه،ووصیله و تأویل اکثراً در جملات بکار می رود. ( زرکشی،1415ق،ج2،ص149)

7 – روشن کردن حکم لفظ تفسیر و تحمیل کردن معنایی که لفظ تاب تحمل آن را دارد تأویل است. ( مقدمتان فی علوم القرآن، ص 173)

8 – علامه سیوطی معتقد است که: « تفسیر به معنای تبیین و تعیین سنت است و تأویل آن است که به واسطه علمای معانی خطاب استنباط می شود. و همچنین تفسیر بیان وضع لفظ چه در معنای حقیقی و چه مجازی است، ولی تأویل تفسیر باطن لفظ است که این قول به ابوطالب تغلبی نسبت داده شده است» (السیوطی،1426ق،ج4، ص150)

و نیز گقته است: « تفسیر همان اطمینان به مراد است و تأویل معنای احتمالی است که ماتریدی نیز چنین اعتقادی داشته است.»(سیوطی،1426ق، ج4،ص 167)

9 – تهانوى (1158ﻫ .ق) در كشاف اصطلاحات الفنون مى‏نویسد :

«در نزد علماى اصول، تأویل مرادف تفسیر است با این تفاوت كه تأویل، ظن به مراد و تفسیر، قطع بدان است. چنان كه مثلاً هرگاه لفظ مجملى را به دلیل ظنى چون خبر واحد بیان كنند، آن را مؤوَّل خوانند و هرگاه آن را به دلیل قطعى چون حدیث متواتر بیان كنند، مفسَّر گویند.» (تهانوي،1963م،ص 45)

 علامه آلوسی (رح) درمقدمه تفسیر «روح المعانی» به نظریه مشهور علمای متأخرین اشاره نموده، و پس از بررسی اقوال علما در این موضوع می گوید: به نظر من فرق میان «تفسیر و تأویل» بر حسب عرف بود که مخالف عرف فعلی ماست.

دکتر ذهبی خود بعد ازبیان انواع تعریف وتفاوتها، آن تعریفی را که «تفسیر» به روایت و «تأویل» به درایت است برگزیده است.(ذهبی،1976م،ج1،صص 19 – 26 به اختصار)

علامه محمد تقی عثمانی هم در علوم القرآن قول ابوعبید را ترجیح داده است.( عیدی دهنه،1383ش،ص326)

دکتر احمد حسن فرحات، یکی از علمای معاصر می گوید: به نظر من چون «تفسیر» به معنی کشف، بیان و توضیح است و «تأویل» یعنی بازگشتن، بازگردانیدن، صرف و تدبیر. پس در بین اقوال علما تعارضی وجود ندارد؛ زیرا هر یکی از آن ها به بررسی بخشی از معنی «تفسیر و تأویل» پرداخته است.

دکتر صلاح عبدالفتاح خالدی می گوید: رأی استاد دکتر فرحات درست است که تقریباً اکثر اقوال گذشته با یکدیگر چندان تفاوتی ندارند ولی فهم حقیقی قرآن مجید و استخراج احکام از آن به هر دو امر اساسی (تفسیر و تأویل) وابسته است و کسی که می خواهد در آیات قرآن مجید تدبّر و اندیشه ای داشته باشد باید به هر دو امر مهم و اساسی (تفسیر و تأویل) آگاهی کامل داشته باشد. (خالدی، 1416ق ،صص 178-179 باتغییر مختصر)

عده ای گفته اند: تفسیر به معنای سخن گفتن پیرامون اسباب نزول ایات  و موقعیت و سرگذشت آنهاست، امّا تأویل آن است که در پرتو قدرت استنباط ، آیه به گونه ای معنی شود که با قبل و بعد آن هماهنگی و ارتباط پیدا نماید و با کتاب و سنت مخالفتی نداشته باشد.

طبرسی در تفسیرش در این زمینه می گوید:  « تفسیر کشف مراد از لفظ مشکل یا به عبارتی «کشف امر پوشیده» است و تأویل برگرداندن یکی از احتمالات به آنچه موافق ظاهر است می باشد. و معمولا تأویل پایان شیء و آن چیزی است که مطلبی به آن ختم می شود. » (الطبرسی،1379ق،ج1،ص13)

رابطه ى منطقى بين تفسير و تأويل از نوع عموم و خصوص مطلق است; يعنى تأويل، عام و تفسير، خاص است. اگر تأويل را عبارت از «معناى مراد از الفاظ» بدانيم، بديهى است كه همه ى انواع معانى را شامل مى شود; چه آنها كه لفظ در آنها ظهور دارد و چه آنها كه لفظ نسبت به آنها داراى خفا و ابهام است. تفسير (به معناى غيرمصدرى) تنها به آن دسته از معانى اطلاق مى شود كه لفظ در دلالت بر آنها صراحت ندارد و مجمل است. 

همچنین گفته شده: از نظر لغوى،تأويل از كلمات اضداد است از اين رو ،وقتى در مورد كلام به كار مى رود، گاهى به معناى ابتداءالامر است كه همان معناى مراد متكلم مى باشد و گاهى به معناى انتهاءالامر است كه به معناى تحقق مفاد كلام مى باشد. امّا تفسير وقتى در مورد كلام به كار مى رود، يعنى رفع ابهام نمودن از كلام، براى رسيدن به معناى مراد متكلم.
تأويل نوعاً به معناى مصدرى به كار نمى رود و به معناى «مراد متكلم» است; ولى تفسير هم به معناى مصدرى به كار مى رود، كه به معناى رفع ابهام از لفظ يا معناى كلام است، و هم به معناى غير مصدرى به كار مى رود، كه به معناى «مُفَسَّر» است. 

تفسیر روشن کردن مدلول اولی لفظ ومراد متکلم است. تأویل بیان حقیقت مراد است؛ مثلاً آیه «انَّ ربَّکَ لَبالمرصاد» تفسیرش این است که مرصاد بر وزن مفعال از رصد گرفته شده که به معنای مراقبت نمودن می‏باشد، ولی تأویل عبارت است از برحذر داشتن از سبک شمردن امر خدا و غفلت از فرمان الهی.
فرقی که در این جا توضیح داده شده این است که تفسیر معنای مطابقی لفظ و تأویل معنای التزامی آن است؛ پس معنای مطابقی مرصاد عبارت است از مراقبت و لازمه معنای مراقبت، سستی و کوتاهی نکردن درباره آن می‏باشد. بنابراین، سبک نشمردن و غفلت نکردن از امر خدا معنای التزامی مراقبت و تأویل آیه شریفه است.

خلاصه مطلب را از زبان شیخ صابونی می توان چنین بیان کرد: « تفسیر، یعنی معانی ظاهر و روشن از قرآن که به مراد آفریدگار نزدیک شود و بر قرآن دلالت کند. تأویل، معانی نهانی است که از ایات به دست می آید و به تأمل و اندیشیدن و استنباط میان معانی گوناگون،نیاز دارد که مفسر از طریق امعان نظر و استدلال، بهترین و نزدیک ترین را بر می گزینند. بی گمان این امتیاز و برتری نیز قطعی نیست؛ بلکه از دید مفسّر انتخابی روشن تر و برجسته تر است؛زیرا حکم به قطعی بودن آن معانی، داوری در کتاب خداست، حال آن که قرآن می فرماید : « وما یعلم تاویله الا الله » (آل عمران/7 )

« تأویل حقیقی متشابهات را جز خدا کسی نمی داند .» (صابونی،1386ش،ص95)

نتیجه گیری

  • تفسیر در اصل به معنای «پرده برداشتن و کشف» است . تفسیر قرآن به معنای آن است که انسان پرده از روی الفاظ مشکل و مجمل قرآن بردارد و مقاصد خدا را در آیه روشن سازد و بیان کند.
  • با استفاده از معانی لغوی و تعاریف صاحب نظران، می توان تفسیر را این گونه تعریف کرد:« تفسیر، کشف و پرده برداری از ابهامات کلمات و جملات  قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آنهاست .»
  • تفسیر کلید گنجینه وزینی است که در قرآن نهفته  شده و بی وجود تفسیر دسترسی به آن دانه های زیبای جوهر و مروارید تابان مقدور نیست .
  • برخي از مفسران تفسير را به « علم فهم قرآن‌» تعريف كرده‌اند و بعضي ديگر از مفسران گفته‌اند:« تفسير به معناي روشن كردن و پرده برداري از چهرة كلمه يا كلامي است كه براساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ايراد شده باشد و معناي آن آشكار و واضح نباشد.»
  • قدما،تاویل را به معنای تفسیر و متاخران به معنای مخالف با ظاهر لفظ دانسته اند .
  • در وجوه افتراق و اتفاق تفسیر و تأویل نظرات متعددی وجود دارد که براساس تعاریف مختلف از تفسیر و تأویل شکل گرفته است .
  • جامع ترین و نزدیک ترین به حقیقت در مورد  تفاوت تفسیر و تأویل با توجه به نظرعلامه سیوطی در الإتقان، تفسیر در حقیقت روشن ساختن معانی ظاهری قرآن است، ولی تأویل یعنی، آن چه که عارفان از میان معانی متعدد و پوشیده و رازهای زیبای ربانی در آیه بدست می آوردند .

 

 

 

منـــــــابع و مــــآخــــــذ

  1. ابن الأثير، النهاية في غريب الحديث والأثر، بيروت،المكتبة العلمية، 1399ق/ 1979م .
  2. ابن تيميه،الاكليل في المتشابه والتاويل،محقق:محمد الشيمي الشحاته،مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه،قم، بني‌الزهراء، 1388‌ش.
  3. ابن تيمية،تقي الدين أحمد،مجموع الفتاوى،المحقق:أنور الباز-عامر الجزار،دار الوفاء، الطبعة الثالثة،1426ق/ 2005م.
  4. ابن عاشور،محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت: موسسة التاریخ، چاپ اول، 1420ق .
  5. ابن فارس،معجم مقاييس اللغة، تحقيق:عبدالسلام محمدهارون؛نشر:مكتبة الخانجي؛القاهرة؛1998م .
  6. الأزهری،محمد بن احمد،تهذیب اللغۀ، محقق : هارون،عبدالسلام‌محمدنجار،قاهره، الموسسه المصریه العامه،الدار المصریۀ،1387ق.
  7. الأشقر،عمر بن سليمان، التَّأويل و خُطُورَتُهُ وَآثَارُهُ،دار النفائس للنشر والتوزيع،الأردن،لطبعةالأولى،1412ق/ 1992م .
  8. ابن منظور الأفريقي،محمد، لسان العرب،بیروت،داراحياء التراث العربي،الطبعة الأولى،1406ق.
  9. اکبری.محمد تقی، فرهنگ اصطلاحات علوم و تمدن اسلامی، بی جا، بی تا.
  10. اندلسی، محمد بن یوسف،البحر المحيط فى التفسير، تحقيق: صدقي محمد جميل، بیروت،دار الفکر،1420ق.
  11. البخاري،أبوعبدالله محمد،الجامع المسند الصحيح، المحقق:محمدزهير بن ناصر،دار طوق النجاة،الطبعة الأولى1422ق .
  12. تهانوی،محمد علی فاروقی،کشّاف اصطلاحات الفنون،تحقیق:لطفی عبدالبدیع،مراجعۀ:أمین الخولی،وزارۀ الثقافۀ،1963م.
  13. خالدی،صلاح عبدالفتاح، التفسیر و التاویل فی القرآن،اردن، دارالنفائس،1416ق/1996م.
  14. داورپناه، ابوالفضل؛ انوار العرفان في تفسير القرآن؛ تهران: کتابخانه صدر؛ چاپ اول، بي تا.
  15. ذهبی،محمد حسین،التفسیر و المفسرون، ،دارالکتب الحدیث،چاپ دوم،1976م .
  16. راغب اصفهاني،حسين بن محمد،مفردات الالفاظ القرآن،تحقيق:صفوان عدنان داودي،دارالعلم دمشق و الدار الشامية بيروت، 1416ق/ 1996م .
  17. زرقاني،محمدعبدالعظيم؛ مناهل العرفان في علوم القرآن،بيروت،دارالفکر؛الطبعة الاولي: 1424ق/2004م،
  18. زرکشي، محمدبن عبدالله؛ البرهان في علوم القرآن؛ مصحح: يوسف عبدالرحمن مرعشلي،جمال حمدي ذهبي و ابراهيم عبدالله كردي،بيروت،دارالمعروفة،1415ق .
  19. سيوطي، جلال الدين،الاتقان في علوم القرآن؛تحقيق: فواز احمد زمرلي؛بيروت،دارالکتاب العربي،1426ق/2005م،
  20. صابونی، شیخ محمد علی ،التبیان فی علوم القرآن، مترجم: محمد بها ءالدین حسینی،سنندج،نشر افخم زاده،چاپ اول، 1386 ش.
  21. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق .
  22. طبری، محمد بن جریر، جامع البيان فى تفسير القرآن، بيروت: دار المعرفه، چاپ اول،1412ق .
  23. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن؛تصحيح:سيد هاشم رسولي محلاتي؛ بيروت،داراحياء التراث العربي؛ 1379ق/1339ش،
  24. طحاوية، لأبي جعفر أحمد، العقيدة الطحاوية، مطبوعة مع شرحها لابن أبي العز الحنفي،بیروت، المكتب الإسلامي، 1391ق.
  25. طریحی،فخر الدین بن محمد،مجمع البحرین و مطلع النیرین،تحقیق احمد حسینی اشکوری،تهران،مرتضوی،1375ش.
  26. طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت: داراحياء التراث العربي، (بی تا).
  27. عیدی دهنه،محمد عمر،علوم القرآن،مترجم:محمدتقی عثمانی،تربت جام،شیخ الإسلام احمدجام،1383ش.
  28. غزالی،محمد،المستصفی، تحقیق: محمد عبدالسلام عبدالشافی،بیروت،دار الکتب العلمیۀ،1417ق/1996م.
  29. فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، بیروت،مکتبۀ البنان،1987م .
  30. قرضاوی،یوسف،قرآن منشور زندگی،مترجم:عبدالعزیز سلیمی،تهران،نشراحسان،چاپ اول،1382ش.
  31. قریشی ، سید علی اکبر، قاموس قرآن،تهران،دارالکتب الإسلامیّه،1364 هـ.ش،
  32. معرفت، محمد هادي؛ التمهيد في علوم القرآن،دراسات مبسطة عن مختلف شؤون القرآن الکريم عرفت باسم علوم القرآن؛ قم،مطبعة مهر،1396ق .
  33. مقدمتان في علوم القرآن وهما مقدمة كتاب المباني و مقدمة ابن عطية؛ تصحيح:آرثرجفري،مصر،مکتبة الخانجي،1954م.
  34. مکارم شیرازی،ناصرو همکاران، تفسیر نمونه،تهران،دار الکتب الاسلامیة،چاپ هفدهم،1374ش.

 

تحقیق و نگارش : حمــــزه  خــان بیگـــــی

کارشناس ارشــد علوم قرآن و حدیث

اشنــــویـــه

دی مـــــاه 92

امیل:hhgirr@gmail.com

همراه:09143427763

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس