معماری
خانه ---> كردستان ---> کردستان چگونه آزاد شد ؟ قسمت هفتم 7

کردستان چگونه آزاد شد ؟ قسمت هفتم 7

کردستان چگونه آزاد شد
؟ قسمت هفتم 7

با تحلیلی بر
پیروزیهای پی در پی مسلمین و دلایل شکست ساسانیان

مهندس صلاح الدین
عباسی

بیشترین آماری که در
رابطه با تعداد ثابت سپاه مسلمین در جبهه عراق و ایران ارائه شده است 50000 نفر
است در حالیکه ایران و روم هر کدام دارای حداقل یک میلیون سرباز جنگی بودند. گاهی
سپاه ایران و روم با هم متحد می‌‌شدند، چنانکه در نبرد الفراض اتحادیه دو
امپراطوری به شدت دچار شکست شد. همیشه نیروهای امپراطوری ساسانی حداقل چهار برابر
نیروهای مسلمین بودند و از نظر میزان و نوع و سطح سلاح هم از برتری قابل توجهی
برخوردار بودند ( به جدولهای شماره** مراجعه شود ) جنگها هم در خاک ایران و محدوده
ای که ساکنین آن تبعه امپراطوری بودند در می‌‌گرفت. از طرف دیگر بیشتر مناطقی که
در آنها جنگ بوقوع پیوسته است، از نظر وضعیت جغرافیایی و زمین شناسی، با مسقط
الرأس مسلمین، یعنی عربستان، بسیار متفاوت و متضاد بود.

 

مسلمین به دشتهای خشک
و صحرایی و کویری تعلق داشتند. آنها پرورش یافته محیطی بودند که روزهایش گرم و
شبهایش سرد است و میزان بارندگی سالانه کمتر از 100 میلیمتر است و اغلب آنها بارش
برف را در عمر خود ندیده بودند. پوشش گیاهی غالب در محیط آنها خار و گون و باغات
محدود و پراکنده درختان خرما بود. شتر وسیله اصلی سواری آنها بود. در حالیکه مناطق
زیادی ازایران کوهستانی است و دارای تپه و ماهور و قله‌های سر به فلک کشیده و
کوههای سنگلاخی، و درجه حرارت بسیار پایین که اغلب سال باران و برف سنگین در حال
باریدن هستند، و پوششهای متفاوت گیاهی و جنگلهای انبوه است. به قول ویسهوفر در
صفحه‌ی 32 کتاب ایران باستان «سلسله هخامنشیان به صورتی غافلگیر کننده با حمله و
پیروزی ‌های اسکندر در هم شکست و اضمحلال آن نتیجه مسائل حل نشدنی درون امپراطوری
نبود و پارتیان بیشتر در مقابل قابلیتها و استعدادهای سیاسی و نظامی ‌اردشیر
بابکان به زانو درآمدند تا ضعف سلطنت اشکانی».اما ساسانیان به چه دلایلی در مقابل
مسلمانان شکست خوردند؟

 

به نسبت ساسانیان این
شکست حاصل ترکیبی از عوامل درونی و بیرونی بود که در تحلیل آن می‌‌توان به موارد
ذیل اشاره کرد:

 

1ـ فلج شدن علایق خاص
طبقات رهبری ساسانی:

 

انوشیروان یک گروه
چهار نفری از فرماندهان عالی ارتش (اسپهبدان) پدید آورده بود. یک چهارم امپراتوری
را در اختیار هر یک از آنها نهاده بود. آنان اجازه داشتند به میل خود به اخذ
مالیات بپردازند و بخشی از این مالیات را صرف هزینه نگهداری سپاه خود کنند. بعضی
از این فرماندهان و سایر فرماندهان نظامی ‌شروع به سرکشی کردند و حتی ادعای سلطنت
نمودند. مثل قیام بهرام چوبین در سالهای 590 و 591 میلادی. خسروپرویز با تمرکز
بخشیدن به امور مالی و جمع کردن تمام قدرت مالی و نظامی ‌و سیاسی در دستان خود،
مانع جاه طلبی آن فرماندهان شد، لذا اشراف زمیندار و ارتشی به توطئه علیه شاه
پرداخته و پس از مرگ خسرو پرویز پادشاهی ابزار دست گروههای مختلف اشراف شد که با
یکدیگر در کشمکش بودند. ـ کتاب ایران باستان، ‌ویسهوفر، صفحه 216ـ

 

2ـ سیستم طبقاتی:

 

سیستم طبقاتی بسته‌ی
حاکم منجر به نارضایتی شدید مردم شده بود. این سیستم طبقاتی مشروعیت شاهنشاهی
ساسانی را دچار چالش کرده بود، خصوصاُ مردم در مقابل شعار توحید و نابودی طبقات به
شدت متأثر شده بودند و آنرا در مقابل شعار ساسانیان منطقی تر و جذابتر می‌‌دیدند.

 

3ـ بروز دو بحران مهم:

 

اول: در اواخر سده سوم
میلادی، ایرانیان گرفتار جنگ برادر کشی شدند و در مقابل رومیان شکست سختی خوردند.
دوم: در قرن پنجم میلادی در مقابل هپتالیان در شرق شکست خوردند. خشکسالی شدیدی بر
ایران حکمفرما شد. شورشهای مردمی ‌و تنشهای اجتماعی وسیعی بوقوع پیوست که به ظهور
مزدک انجامید. پیروز اول در مقابل هپتالیان به شکستی فاجعه آمیز تن داد. قسمتهایی
از خاک ایران به اشغال آنها درآمد و ساسانیان مجبور به پرداخت خراج به آنها شدند.
سایه این دو بحران تا پایان عمر ساسانیان بر این سلسله سنگینی می‌کرد.

 

4ـ مالیاتهای سنگین و
نبود عدالت اجتماعی:

 

با بودن سیستم طبقاتی
بسته، انتظار عدالت اجتماعی داشتن، امری غیرممکن است. به نمونه‌های زیر در مورد
پایمال شدن عدالت اجتماعی می‌‌توان اشاره کرد.

 

بخش اعظم جمعیت ایران
در روستاها زندگی می‌کرد و این جمعیت روستایی فقط بار سنگین مالیاتها یا خراجهای
زیاد و شیوه اخذ آنرا تحمل نمی‌کرده بلکه وابسته به اشرافیت زمیندار نیز بوده است.
شاه قباد زنی را دید که دختر نوجوانش را به شدت کتک می‌‌زند. وقتی از او مواخذه
کرد، زن پاسخ داد: که شاه شریک غائب همه میوه‌های باغ اوست و انارهای رسیده را تا
آمدن مأموران خراج و مالیات نباید چید ولی دخترم هوس خوردن انار کرده و یکی از
آنها را چیده است. ـ کتاب ایران باستان، ویسهوفر، صفحه 219ـ

 

اسرای جنگی به برده
تبدیل می‌‌شدند و جوانان و کودکان زیادی هم بدلیل تهیدستی و نیاز و هزینه تأمین
مالیات توسط پدرانشان فروخته شده و تبدیل به برده می‌‌شدند. بردگان را می‌‌توانند
بفروشند، کرایه دهند و یا واگذار کنند و هر کالایی که توسط برده تولید می‌‌شد به
مالک او تعلق داشت و آنها را همراه زمینی که در آن کشت می‌کردند به فروش می‌‌رساندند
و حتی آتشکده مخصوص بردگان وجود داشت. و آنها حق ورود به اماکن و عبادتگاهها را
نداشتند. ـ کتاب ایران باستان، ویسهوفر، صفحه 221ـ

 

در سال سه بار خراج از
روستاییان اخذ می‌‌شد. از هر جریب تاکستان 8 درم، چهار نخل پارسی 1 درم، 6 درخت
زیتون 1 درم و… سالیانه مالیات اخذ می‌‌شد. تمامی ‌افراد 20 الی 50 ساله،
سالیانه مجبور بودند 16 الی 12 درم به خزانه شاهی بعنوان مالیات سرانه و جزیه
پرداخت نمایند و در این میان اعضای خاندانهای بزرگ، جنگاوران، هیربدان و دبیران و
آنها که در خدمت شاه بودند از پرداخت مالیات سرانه معاف بودند. در زمان سلطنت خسرو
پرویز افزایش فشار مالیاتی به شکایات و اعتراضات بی پایانی منجر شد. علاوه بر خراج
و جزیه بعنوان مالیاتهای روستایی، ‌مالیاتهای غیر مستقیم ( مثل رسوم و عرف ) نیز
از نواحی روستایی اخذ می‌‌شد. ـ کتاب ایران باستان، ویسهوفر، صفحات 235 و 236ـ

 

5ـ ظلم به اقلیتهای
ملی و مذهبی:

 

ساسانیان بر اقلیتهای
نژادی مثل ارامنه و کردها و اقوام شرق ایران و اقوام ساحل دریای سیاه ستم مضاعف
روا می‌‌داشتند، به اقلیتهای مذهبی و دینی نیز با شدت هرچه تمام‌تر برخورد می‌‌نمودند،
داستان سرکوب و قتل عام مزدکیان و مانویان مشهور است. نقل قول زیر از قدیسی بنام
ادیابن، قساوت و بی رحمی ‌برخورد ساسانیان با مسیحیان را، علارغم اینکه ابرقدرتی
مثل روم از آنها دفاع می‌کرد، ‌به وضوح بیان می‌‌کند: «موبدان اجازه یافتند که به
زجر و آزار و کشتن مسیحیان با سنگسار و اعدام بپردازند. چوپانان ( منظور کشیشان
است ) خوبی که در دوره زجر و آزار پنهان نشده بودند از سوی خادمان شیطان (موبدان)
که خود را قاضی می‌‌نامیدند به جرائم زیر متهم شدند: مسیحیان دین ما را ویران می‌‌کنند
و به مردم می‌‌آموزند که فقط در خدمت یک خدا باشند , نه خورشید را نیایش کنند، ‌نه
آتش را بپرستند، ‌آبها را با شستشوی نفرت انگیز آلوده کنند، ازدواج نکنند، پسر یا
دختر پرورش ندهند، در کنار شاه به میدان نروند، کسی را نکشند، ‌به قصابی بپردازند
و بدون آنکه حالت تهوع به آنها دست دهد گوشت جانداران را بخورند، مردگان را در خاک
دفن کنند، و بگویند این خداوند بوده و نه شیطان که مار و عقرب و تمام حشرات موذی
جهان را خلق کرده است. آنها همچنین بسیاری از خدمتگذاران شاه را فریب می‌‌دهند و
می‌‌ربایند و به آنها جادو، که خود آنرا نوشتن می‌‌نامند، می‌‌آموزند. وقتی قضات
شیطان صفت این سخنان را شنیدند چنان به آتش خشم گرفتار شدند که گویی آتش به چوب
افتاده است. ـ کتاب ایران باستان، ویسهوفر، صفحه197ـ

 

6ـ زوال اخلاق
خانواده:

 

روابط خانوادگی در
میان شاهزادگان و اشراف دچار ابتذال شده بود. در میان طبقات پایین نیز قوانین
خانوادگی غیرمنطقی حاکم شده بود که این امور کانون خانواده را در میان طبقات بالا
دچار زوال و در طبقات پایین متزلزل نموده بود. هر کدام از پادشاهان و شاهزادگان
صدها بلکه هزاران زن و کنیز داشتند.

 

ازدواج بین هم خونان و
محارم رواج داشت، ‌شاپور با دخترش ازدواج کرد و اردشیر با خواهرش. شوهری می‌‌توانست
زنش را همراه با دارایی او برای مدت معینی به مردی دیگر واگذار کند و بچه‌هایی که
از این ازدواج بوجود می‌‌آمدند فرزندان شوهر اصلی بشمار می‌‌رفتند. در صورت فوت
شوهر و نبود وصیت نامه زن سهم کامل را از ثروت شوهر همانند پسر متوفی به ارث می‌‌برد،
اگر زن از شوهرش فرزندی نداشت می‌‌بایست با نزدیکترین خویشاوند مذکرِ شوهرِ
متوفایش ازدواج کند. دختران تنها در صورتیکه برادر نداشتند می‌‌توانستند در ارث پدر
شریک شوند که در این صورت برای حفظ خانه پدری با خویشاوند مذکر و نزدیک پدرش
ازدواج می‌کرد و اگر قبلاً ازدواج کرده بود بایستی آنرا فسخ می‌کرد. ـ کتاب ایران
باستان، ویسهوفر، صفحه 217ـ

 

ازدواج با محارم امر
جدیدی نبود که ساسانیان ابداع کرده باشند بلکه از زمان هخامنشیان رواج داشت،
چنانچه کمبوجیه پادشاه هخامنشی با دو خواهرش به نامهای روکسانا(
Roxana
آتوسا(
Atosa)ازدواج کرد و اردشیر دوم هخامنشی با دخترش آتوسا وصلت
پیدا کرد. این ازدواج با محارم، چنانکه هرودت ذکر کرده است، پس از مشورت با قضات
سلطنتی که همان روحانیون بودند انجام گرفته است. ـ کتاب ایران باستان، ویسهوفر،
صفحه 109ـ

 

7ـ کیش شخصیت
شاهنشاهان:

 

شاهان چنان دچار خود
برتربینی شده بودند که گویی پادشاهی مقام واسطه و شفیعی میان اهورامزدا و دیگران
است. برای درک این برتربینی کافی است به کارنامه بازمانده از شاپور ساسانی مراجعه
نمائیم: “من هستم خداوندگار مزداپرست، شاه پور، شاهنشاه ایران و انیران (غیر
ایران)، زاده‌ی خدایان. پسر خداوندگار مزداپرست، اردشیر. شاههنشاه ایران، زاده
خدایان. خدایان اساس کارها را برای ما استوار فرموده‌اند و… “

 

آنها معتقد بودند
رعایا نباید به چشم انسانی معمولی به آنها بنگرند بلکه باید آنها را با صفاتی الهی
بشناسند. شاهان ساسانی خود را صاحب فره ایزدی یا تأیید الهی معرفی می‌کردند، در
بیشتر سکه‌های بدست آمده از آن دوران، در یک طرف سکه‌ها نیمتنه ای میان شعله‌ها
مشاهده می‌شود که این علامتٍ همزاد یا فره ایزدی، بوده است. از این روش برای کسب
مشروعیت سود جسته و هر شورش علیه خود را از قبل شکست خورده می‌‌نامیدند. از طرف
دیگر با مطرح کردن شجره نامه و افتخار به نیاکان، برای خود حق مالکیت، سلطنت و تاج
قایل می‌‌شدند تا جائیکه خسروپرویز در نامه‌ای به بهرام چوبین، که مدعی تاج وتخت
بود، خود را چنین توصیف کرده است:” از خسرو شاه شاهان، فرمانروای فرمانروایان،
سرور مردم، شاهزاده رستگاری انسانها، در میان خدایان انسانی نیک و جاودان، در میان
انسانها ارزشمندترین خدا، بسیار نامدار، پیروز، آن کس که با خورشید طلوع می‌‌کند و
بینائیش شب را فرا می‌‌گیرد، کسی که آوازه‌ی نیاکانش بلند است، و… “

 

گزارشی که از چگونگی
تاجگذاری یکی از پادشاهان ساسانی برجای مانده است، مراسم را چنین توصیف می‌‌کند:

 

“موبد با هیربدان وارد
مجلس می‌‌شوند، آنها به صف می‌‌ایستند و می‌‌گویند با خدای بزرگ مشورت کردیم، ما
را الهام فرمود و بر خیر مطلع گردانید. موبد بزرگ بانگ بردارد و بگوید “ملائکه به
پادشاهی فلان بن فلان راضی شدند، شما خلایق نیز اقرار دهید. “ آنگاه او را بر تخت
می‌‌نشانند و تاج بر سر او می‌‌نهند و می‌‌گویند “قبول کردی از خدای بزرگ، بر دین
زرتشت، که شاهنشاه، گشتاسب بن لهراسب تقویت کرد و اردشیر بابک احیا فرمود. “ـ کتاب
ایران باستان، ویسهوفر، صفحه 213ـ

 

انسانی که چنین بر تخت
نشیند و چنین تعریف شود مشخص است که چنان گرفتار کیش شخصیت خواهد شد که عدالت و
حقوق مردم را فراموش کرده و هر چیز را در خدمت منافع خود به کار خواهد گرفت. در
این اوضاع و احوال، مردم که رفتار اصحاب پیامبر را مشاهده کردند و تأکیدات آنها را
بر عبادت و بندگی تنها یک خدا، و مساوات و برابری و برادری بین آنها را می‌‌دیدند
و اخبار و روایاتی از زندگی ساده خلیفه مسلمین را می‌‌شنیدند، مجذوب و شیفته ایده
جدید شده و گروه گروه و فوج فوج از نظام شاهنشاهی به سیستم خلافت می‌‌پیوستند.

 

8ـ تنفر مردم از رژیم
ساسانیان:

ساسانیان حدود 430 سال
بود که بر ایران و انیران حکم می‌‌راندند، در این مدت مدید حدود 33 پادشاه حکمرانی
کردند. وضعیت اعتقادی و اخلاقی و طبقاتی و حکومتی که آنها داشتند، و تا حدودی به
آن اشاره شد، همراه با حوادث طبیعی اعم از خشکسالی و سیل و بروز بیماریهای واگیر و
جنگهای طولانی ایران و روم چنان نارضایتی و تنفری در میان مردم نسبت به شاهان
ساسانی ایجاد کرده بود که بعد از فرار خسروپرویز در مقابل هراکلیوس در سال 627
میلادی، بزرگان او را از سلطنت خلع و به زندان افکندند. مردم به زندان حمله کردند
تنفر مردم از ایشان به حدی بود که ابتدا فرزندش به نام مهرداد را، که خسروپرویز به
وی دلبستگی زیادی داشت، پیش چشمانش سربریدند و آنگاه خودش را به وضع فجیعی تکه تکه
کردند. بعد از آن شیرازه‌ی امور چنان از هم گسسته شد که در عرض 5 سال 9 پادشاه و
به روایتی در مدت 4 سال 12 پادشاه، یعنی هر سال 3 پادشاه، به سلطنت رسیدند. ـ کتاب
فتح الفتوح، ‌سیدان، صفحه 101 ـ

 

اگر اقدامات پادشاهان
ساسانی که باعث نارضایتی و تنفر مردم شده بود جمع‌آوری شود، چرائی هزیمت ماشین
جنگی قدرتمند ساسانیان در مقابل سپاه مسلمین تعجب آور نخواهد بود. اگر نحوه برخورد
ساسانیان با سلسله‌ی شکست خورده‌ی اشکانی، نحوه ملقب شدن شاپور به ذوالکتاف و
سوراخ کردن شانه اسرا و گذراندان طناب از آن و آویزان کردن آنها، قتل عام بی
رحمانه زنان و کودکان و پیرمردان مزدکی و مانوی، جنایات جنگی بی شمار، کشتن
نوادگان و فرزندان ذکور خود، دریافت مالیاتهای سنگی و… و… و… بررسی شود و
اگر بررسی شود که خسروپرویز در همان زمان که مردم از بیماری و خشکسالی و جنگهای 24
ساله با روم به ستوه آمده بودند دارای سه هزار زن و هزاران کنیز ( به روایتی 13
هزار ) و هزاران نوازنده و 8500 اسب راهوار بود، ( کتاب فتح الفتوح ‌سیدان 96 )،
دلایل تنفر مردم و گرایش گروهی و عمومی ‌آنها به اسلام روشن می‌شود. اگر هم در
مقابل ورود اسلام جنگها و مقاومتهایی روی داد هر کدام بیش از چند روز ادامه
نداشتند، آنها هم مقاومتهای مردمی ‌نبودند بلکه مقاومت سپاهیان و فرماندهان و
اشراف و شاهزادگان و موبدان بود و اگر مسلمانان به این آسانی این مقاومت‌ها را در
هم می‌‌شکستند دلیلش همراهی و همدلی وسیع و عمیق مردمی ‌با آنها بود. در واقع جنگ
مسلمانان نه با ایرانیان بلکه با ساسانیان بود.

 

9ـ آقای مانوکجی لیمچی
از دانشمندان زردشتی هندوستان، چنانکه در صفحه 531 کتاب گنج دانش محمد تقی ‌خان
آمده است، یکی از دلایل شکست ساسانیان را خودبینی و انحصارگری و نحوه رفتار موبدان
و پیشوایان دینی زردشتی می‌داند.

 

10ـ عبدالرفیع حقیقت
از تاریخ نگاران معاصر که کینه‌ی خاصی نسبت به اعراب و مسلمانان صدر اسلام دارد در
صفحه 86 کتابش ( تاریخ نهضتهای ملی ایران ) یکی از دلایل شکست ساسانیان را چنین
بیان می‌‌کند: « موبدان زردشتی در دوره طولانی فرمانروائی ساسانی در ایران نه تنها
نسبت به علمای سایر ادیان بلکه در برابر کلید فرق مخالف ایران و مانویان و مزدکیان
و مسیحیان و امثالهم تعصب و سخت گیری خطرناکی نشان می‌‌دادند به همین جهت به شدت
مورد بی مهری و نفرت جماعات زیادی قرار گرفته بودند، رفتار ستمگرانه موبدان نسبت
به پیروان سایر مذاهب و ادیان و همچنین سخت گیری ناروا در مورد اتباع زردشتی سبب
شد که درباره آئین زردشت و پادشاهانی، که از مظالم موبدان حمایت می‌کردند، حس بغض
و کینه شدید در دل بسیاری از اتباع ایران برانگیخته شود و استیلاء اسلام به منزله
نجات و رهایی ایران از چنگال ظلم و تعدی عمیق و ریشه دار موبدان گردد: زیرا این
آئین در اواخر دوره ساسانیان مورد انزجار واقع شده بود. مردم از ناتوانیها و
تکالیف شاق و مراسم پرآب و تابی که کیش زردشت تحمیل می‌‌نمود به ستوه آمده بودند و
به طیب خاطر و به اختیار و اراده خود تغییر مذهب می‌‌دادند و یا مثلاً یک دفعه
چهار هزار سرباز دیلمی ‌به میل خود اسلام آوردند و در تسخیر جلولا به تازیان کمک
کردند…».

 

موارد فوق بیانگر و
روشن کننده این واقعیت اند که کُردها و ایرانیان در حالی با ایده و آرمان پیشرو و
جذاب و نجات بخش و آزادیخواه اسلام روبرو شدند که از سیستم طبقاتی و ایده غیرمنطقی
موبدان و خرافات نگهبانان آتش به ستوه آمده بودند، ‌در حالی با فرماندهان و
سپاهیان آزاده و ساده و خوش برخورد و متواضع و فروتن مسلمین روبرو شدند که از غرور
و نخوت و خودپرستی و زورگویی و خشونت سپاهیان ساسانی به جان آمده بودند به همین
دلیل بود که با طیب خاطر و کمال آرامش از جور ادیان به عدل اسلام، و از بندگی
بندگان به بندگی خدا، و از تنگی جهان و سیستم طبقاتی به وسعت و فراخی توحید ملحق
شدند. و در کمال ناباوری و بهت و حیرت، بدون تقسیم بندی طبقاتی، در زیر یک سقف، در
کنار فرماندهان و بزرگان و پیشگامان اسلام به صف نماز و عبادت ایستادند. و به صلح
و آرامش و آزادی و خودباوری دست یافتند.

 

به طور خلاصه دلایل
پیشروی اعجاب آور مسلمین را باید در اختلاف سیستمهای حقوقی و سیاسی خلافت و سلطنت
جستجو کرد. که آنهم ریشه در تضاد جهانبینی توحیدی با جهانبینی طبقاتی دارد.

دانلود کتاب کامل کردستان چگونه آزاد شد ؟ / مهندس صلاح‌الدین
عباسی

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پاسخ دادن معادله امنیتی الزامی است . *

تلگرام نوگرا »»» مطالب سایت + عکس + کلیپ + نوشته های کوتاه متنوع + با ما همراه باشید . eslahe@

قالب وردپرس